پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 3


توجه: توضیحات این فایل شامل یک بخش مقدمه و سپس یک سوال است. 

بخش ” مقدمه ” در تمام مجموعه قسمت های ” پیدا کردن الگوهای تکرار شونده ” یکسان است اما در انتهای این توضیحات، در هر قسمت یک ” سوال متفاوت ” پرسیده می شود. (یعنی هر قسمت از این مجموعه، مقدمه یکسان اما سوال متفاوتی دارد)

لازمه درک سوال و پاسخ به آن این است که مقدمه را حتما بشنوید. هرچند در هر قسمت که دوباره مقدمه را می شنویم، از زاویه ی دیگری آن را درک می کنید که در نهایت به درک کلی ما از این اصل کمک می کند و می توانیم پاسخ های دقیق تری برای سوالات پیدا کنیم.

 و اما سوال این قسمت:

چه  الگوهای تکرار شونده ای را می توانی در خواب های خود پیدا کنی؟

بعنوان مثال فرد می تواند بگوید:

من خواب می بینم در حال فرار هستم. یک بار از دست یک حیوان وحشی، یک بار از یک آدم یا یک موقعیت که می خواهد مرا به دردسر بیاندازد و … 

من خواب می بینم باید در زمان مقرر در جایی باشم اما دیر می رسم.

من خواب می بینم امتحان مهمی دارم اما برایش آماده نیستم و این خواب به شیوه های مختلف تکرار می شود.

من خواب می بینم یک جای جدید را در خانه کشف کردم. یک بار اتاق جدید؛ یک بار در مخفی و…

من خواب می بینم در یک تله یا باتلاق گیر افتاده ام و به شدت برای بیرون آمدن تقلا می کنم تا اینکه از خواب بیدار می شوم.

من خواب می بینم راهم را گم کرده ام و تقلا می کنم تا راه برگشت را پیدا کنم و این الگو به شیوه های مختلف در خواب های من تکرار می شود

و…

به این سوال فکر کنید و در بخش نظرات این قسمت، پاسخ های خود را بنویسید.

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 3
    205MB
    25 دقیقه
  • فایل صوتی پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 3
    12MB
    25 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

701 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «مهسا» در این صفحه: 1
  1. -
    مهسا گفته:
    مدت عضویت: 2041 روز

    سلام و درود به استاد عشق و خانم شایسته ی عزیزم

    و همه دوستان هم فرکانسی در این خانواده صمیمی

    الگوی تکرار شونده ای که در زندگیم به تازگی اتفاق افتاده و من رو خیلی به چالش کشوند و خیلی به من رنج داد و در مقابلش مقاومت زیادی داشتم تا اینکه خیلی فکر کردم کنکاش کردم خودمو ، مرور کردم اتفاقات رو و تلاش کردم متفاوت نگاه کنم و بپذیرم مسئولیتش رو اینجا مینویسم تا اگر دوستان عزیزم هم تجربه ای دارند بنویسن تا من هم استفاده کنم و از تجربه من هم نکات لازم رو برداشت کنند

    چالش اعتیاد پدر و دوران کودکی تا جوانی که همیشه اونو مقصر میدونستم در تمام جنبه های زندگیم

    و نگاه متفاوتی که منو به آرامش رسوند و قدرت رو به من برگردوند

    پدر من رو خود من انتخاب کرده بودم که از دلش رشد کنم

    پدر من انتخاب خود من بوده از قبل تولد چون من میدونستم چه قدرتی دارم و هیچکس مانع خوشبختی من نیست ولی توی زندگی اینو از یاد بردم و همیشه اونو مقصر دونستم که اونه که باعث شد من خوشبخت نباشم

    اون بود که به من ناامنی داد

    اون بود که باعث شد ما تحقیر بشیم

    اون بود که باعث شد ما زجر و سختی بکشیم

    اون کودکیمو ازم دزدید

    ولی حالا بیدار شدم فهمیدم من خودم اونو به عنوان پدر خودم در این دنیا پذیرفتم تا با این رنج به بیداری برسم و تجربه کنم لذت خلق کردن خوشبختیمو از دل اون رنج و مشکل

    من انتخاب کردم اون پدر و اون زندگی رو چون میخواستم تجربه کنم از دل اون سختی و ناامنی آرامش و راحتی رو

    من میخواستم با اون رنج به قدرت درونم پی ببرم

    پدر من مامور بود در زندگی من تا من به خودم برگردم

    تا من به خدا برگردم

    تا من بیدار بشم

    پدر من از خداست از ذات خداونده و ارزشمنده و خدا عاشقشه

    من چرا باید قضاوتش کنم ازش برنجم و کینه به دل بگیرم؟!

    من نااگاه بودم

    من در خواب غفلت بودم

    من قدرت رو به پدرم داده بودم که اون عامل خوشبختی یا بدبختی منه

    من دچار شرک بودم ، خدا رو از یاد برده بودم که اوست که به من زندگی داده روزی میده ارامش میده شادی میده خوشبختی میده

    پدر من که قدرتی از خودش نداره اونم به خدا محتاجه،اونم داره نقشش رو توی این دنیا بازی میکنه

    منم نقش خودمو دارم،قبل ها نقش یک قربانی رو بازی میکردم ولی حالا نقش یک خالق

    حالا بیدارم در مسیر آگاهی هستم

    من با تمام وجود پدرمو میبخشم

    پدر من درس داشت برای من، پیامرسان و رسولی از جانب خدا بود تا به من بگه فقط خدا، فقط روی اون حساب کن

    اونه که تو رو افریده اونه که بهت سلامتی داده اونه که بهت زیبایی داده اونه که بهت روزی میده ازت مراقبت میکنه

    پدر من مامور بود تا من خودم رو پیدا کنم،به عظمت وجودی خودم که مخلوق رب هستم پی ببرم و بی نیاز بشم از خلق خدا

    اما من دیر فهمیدم دیر بیدار شدم ، درسمو نگرفتم، با پدرم جنگیدم با زندگیم جنگیدم باهاش گارد داشتم مقاومت داشتم و ازش فرار میکردم و فاصله میگرفتم و از وجودش خجالت زده بودم

    و جهان دوباره به ناچار منو با درون خودم روبه رو کرد، من وابسته بودم به دیگری که عامل خوشبختی من شود و بعدها مردی وارد زندگیم شد که همه چیز رو در کنارش تجربه کردم سالها، عشق ارامش امنیت ثروت توجه شادی و حال خوب رو ، و اینقدر غرق در این تجربیات شدم که فراموش کردم من خالق این شرایط بودم و این ادم عامل خوشبختی من نیست و دوباره همون پیامرسان فعال شد این بار از طرف همسر،و باز شرک و دوباره ترس و دوباره جنگیدن و دوباره مقاومت و دوباره ناشکری

    اما این بار من آگاهم این بار در تلاشم تا ببینم بپذیرم و در آغوش بگیرم احساساتم را و به خدا توکل کنم و روی او حساب کنم

    دارم تلاش میکنم که این جریان تکانم ندهد و هنوز در مسیر تغییر و بهبودم

    این تکرار الگو اومد تا به من درسی رو که باید میگرفتم رو بده ولی باز من شرک درونم فعال شد گریه کردم قهر کردم زار زدم تحقیر کردم خودزنی کردم تهدید کردم ولی هییییچ اثری نداشت اونم روی آدمی که جونشو برام میداد و همه چیش عااالیه ولی حالا انگار ماموریت داره تا من به خودم برگردم تا بیدار بشم

    و حالا من در مسیر بیداری ام

    حالا به خوبی با گوشت و پوست و استخوانم درک کردم که اون قدرتی در خوشبخت کردن من نداره حتی در بدبخت کردن من

    قدرت دست خدای درون منه، اونه که بهم خوشبخوی و ثروت و نعمت میده

    و اون همیشه ثابته اون عوض نمیشه اون هنیشه عاشقمه اون همیشه حامی و هدایتگر منه اون همیشه مراثب منه و من عزیزدردانشم برای همیشه

    من دوباره اشتباه کرده بودم دوباره خدا رو فراموش و قدرت رو به ادمها داده بودم

    و این بار ، دارم روی ریشه ها کار میکنم

    بخشش پدرم و کار کردن روی باور ارزشمندی درونیم به لطف دوره لیاقت

    و شکستن چرخه ی انرژی معیوب در زندگیم

    اما این بار با علم به این حقیقت که قدرت منم نه ادمها و شرایط

    خالق منم نه ادمها و شرایط

    من دیگه قربانی نیستم

    من از روی صندلی قربانی بلند شدم و به چشم یک خالق شرایط رو میبینم و اگر خواسته من نیست تلاش میکنم اعراض کنم واکنش نشان ندم و روی خواسته ام تمرکز کنم و مسئولیت کامل زندگیمو به عهده گرفتم

    و خدا داره با نشونه هاش، درها رو برام یکی یکی باز میکنه و من دارم میبینم برخورد متفاوت جهان رو

    خدایا شکرت برای این مسیر و این اگاهی هایی که گنج هستند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای: