اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
امروز قشنگترین روز زندگی من ،امروز زندگی رو جشن میگیرم ،امروز استاد عزیزم یه فایل جدید گذاشته ،امروز دوباره صحبت ها و آموزشهای استاد عزیزم چراغ و روشنایی راهم میشه ،امروز حالم عالیه ،امروز دوباره خدا سوپرایزم کرده
استاد عزیزم در مورد خواب من چند سال پیش که تو زندگیم شرایط خوبی نداشتم هر شب خواب میدم که تو یه جاده تاریک تو سرما با چند تا از عزیزانم گیر افتادم که من باید نجاتشون بدم بعد از کلی گشتن و سردرگمی توی اون تاریکی و سرما من یه ماشین پیدا میکردم که باهاش باید همه رو نجات میدادم این خواب و وقتی میدیدم که من حتی رانندگی بلد نبودم .شما فکرشو بکن من چه حالی میشدم یا چه حس بدی رو تو خواب تجربه میکردم بیشتر شبهای زندگیم که مجبور بودم عزیزانم تو تاریکی و سرما با یه ماشین نجات بدم در حالی که رانندگی بلد نبودم ،هر بار که این خواب و میدم وقتی بیدار میشدم کلی گریه میکردم و حالم بد میشد .
ولی استاد عزیزم الان دیگه رانندگی یاد گرفتم
الان دیگه اون شرایط خیلی بد و ندارم
الان دیگه حالم خوبه
الان دیگه خیلی وقته اون خواب بد و ندیدم
الان دیگه بیشتر خواب مرغ یا ماهی می بینم که دارم تو فریزر یخچالم میزارم ،یاخواب میبینم یه گونی پر از سیب زمینی تو خونه دارم
استاد عزیزم اگه تو نبودی امروز از نفس افتاده بودم
استاد عزیزم با تو میدونم که دیگه نمیرم رو به تباهی
دیگه راه و اشتباهی نمیرم سمت سیاهی
استاد عزیزم تو همون ستاره بودی که به من راه و نشون داد
استاد عزیزم رو به بیراهه میرفتم اگه تو نمیرسیدی
استاد عزیزم این آهنگ قمیشی رو به شما تقدیم میکنم .بیشتر اوقات این آهنگ و با صدای بلند تو خونه برای شما میخونم و هر بار هم اشک تو چشام جمع میشه اشک شوق برای وجود نازنین شما .استاد عزیزم مرسی که هستی ،،
خیلی دوستتون دارم .شما و مریم عزیزم و به خدای بزرگ و مهربان میسپارم
سلام استادجانم..چقدر این سلسله فایل های جدیدی ک میزارین در مورد الگو ها بی نظیرن..واقعا انقدر برای من شفاف و واضحه ک همون موقع ک دارین میگین من تو ذهنم زنگ میخوره و دلیل شرایط زندگیمو میفهمم..واقعا تو فایل های دیگه ای ک دیدم باید بیشتر فکر کنم کنکاش کنم ذهنمو تا بفهمم چی تو ذهنمه..اما این فایل ها چقدر واضحه..چقدر قویه..دقیق میزنه ب هدف..
من ی خوابی ک همیشه میبینم اینه ک دارم از ی بچه یا نوزاد نگهداری میکنم..ی بچه بیسرپرست ک پیداش میکنم و…
بعد یک لحظه دیدم تمام آدم های زندگی من آدم هایی هستن ک احتیاج ب مواظبت و حمایت دارن و من همیشه سعی کردم همه جوره خودمو وقف اونا کنم…از دوستانم گرفته تا همسرم.. بچم و قبلا مادرم و….خدای من ..من چیکار کردم با زندگیم..چرا همیشه از دیگران حمایت کردم و هیچکس هوای منو نداشت و من هم متوقع میشدم هم احساس قربانی بودن ک این همه من ب همه کمک کردم اما کسی کمک من نکرد …
این باگ بزرگ منه…حس حمایت از دیگران و تمام آدم های اطراف من همینجورین..و واقعا گاهی از شدت مسولیت پذیریم خسته میشم
حالا تا اینجا فهمیدم..اما چطور باید این مسئله روحل کنم ؟
استاد خیلی ازتون ممنونم بخاطر این آگاهی های ک با ما باشتراک میزارین…واقعا این صحبت ها میلیون ها دلار ارزش داره…هیچکس اینارو نمیگه جز شما.. خداروشکر میکنم ک شمارو ب من داد…
دوستتون دارم استادجانم..ازینجا بغلتون میکنم و براتون سلامتی و طول عمر و موفقیت های بیش از پیش رو آرزو میکنم.
انگار این حرفتون برای من بود یعنی شبی نمیشه که من خواب نبینم
البته بعضی شبها خواب نیستن کابوسن
و پیش خودم میگم شاید بخاطر سختیهای گذشته ای که داشتم این خوابهارو میبینم
و خیلی از خوابهام زیاد تکرار میشن
استاد اگه خوابها واقعیت نداره پس چرا توی قران اون خوابی که حضرت یوسف تعبیر کرده بود اتفاق افتاد
البته تا الان من هر چی خواب دیدم خداروشکر تعبیر نشدخخخخخ
ولی از وقتی که با قانون اشنا شدم و اومدم توی این مسیر آرامشم خیلی زیاد شد ولی بازم خواب های عجیبو غریب زیاد میبینم که بعضی وقتها میگم خدایا من اصلا نمیخام خواب ببینم خسته شدم
یه عادت بدی که دارم صبح که بیدار میشم دنبال تعبیر خوابم میگردم تو گوگل یا بعضی وقتها هم صدقه میزارم کنار استاد واقعا باید چیکار کنم که دیگه اصلا خواب نبینم؟
استاد عزیزم از شما سپاسگزارم اینقدر قشنگ به ما کمک میکنید تو تمام جنبها پیشرفت کنیم و آرامش داشته باشیم مرسی استاد
بسم الله الرحمن الرحیم به نام خداوند بخشنده مهربان
سلامی از جنس عشق خدمت اساتید بزرگ و عزیزم استاد عباسمنش بزرگ و عزیزم و مریم جون خوشگل
استاد شما همیشه ی همیشه بموقع آنتایم بدون لحظه ای درنگ خودتون رو با فایلاتون بهم میرسونین
و بهم نشونه میدین
در رابطه با خوابهایی که گفتین همرو من همه نوعی که گفتین دیدم اما از وقتی روی خودم دارم کار میکنم خوابهایی میبینم که نشونه هستن برام و خداروشکر خوب هستن تقریبا خوابهام و اون اتفاقات خوب برام میفتن چون از شروع دوره دوازده قدم باهاتون که تمرین ستاره قطبی رو انجام میدم و خوابها هم فرکانس هایی هستند که در طی روز فرستادیم و نشونه هستن برام و همون نشونه ها رو دنبالم میکنم و اتفاقات عالی برام میفته خدارو بی نهایت شکر و الگوی تکرار شونده ای که میبینم استاد راجع به اون شخصی هست که همش بهش فکر میکنم که میگم خداروشکر اتفاقات عالی از عالی که منظورم چیزی که به نفع من هست در هر صورت همه چیز به نفع من هست وپیش میره و پیش خواهد رفت خدارو بی نهایت شکر
چون استاد من دارم به شدت روی موضوع خلا عاطفی و وابستگی عاطفی که پاشنه آشیلمه کار میکنم به شددت که خودم حال خودم رو خوب کنم و تنها وابستگی من به خودم باشه به خدای خودم باشه اجازه بدم آدمها تو زندگیم بیان و برن و وابسته و آویزونه هیچ آدمی نباشم و خودم حال خوب رو به خودم بدم با تموم وجودم فقط و فقط دارم رو این موضوع کار میکنم و بعد اون اتفاقات عاشقانه سورپرایز های عاشقانه برام خودشون خودبخود رخ میدن من فقط باید روی خودم کار کنم و تنها هدفم کار کردن شبانه روزی روی خودم هس
عاشقتونم مشتاقانه و عاشقانه منتظر فایل بعدی هستم سایتون مستدام باشه برام تا ابد
روی ماه شما و مریم جون خوشگل رو میبوسم و به امید دیدنتون در بهترین زمان مناسب
در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید و خداوند یار و یاور و نگهدار همه ی ما باشه
من حدودا 9 ماه هست که عضو هستم و حدود 90 درصد محصولات دانلودی رو حداقل 2 بار استفاده کردم و از خداوند هدایتگر و ازجناب استاد و خانم شایسته عزیز بینهایت سپاسگزارم
برخی از خوابها در زندگی من بسیار بسیار تکرار شده اند که به تعدادی از اونها و درسهایی که من ازشون گرفتم اشاره میکنم؛
1. نگذراندن درسی در مقطع دبیرستان با وجود داشتن تحصیلات عالیه، که موقع امتحانش هم یا نمیرسم و یا آماده نیستم
دو درس من از این خواب: اول اینکه باور من کافی نیستم ، من لایق نیستم
و دوم وجود نقطه ضعف هایی در اعماق وجودم که چون درسشون رو نگرفتم و فقط ازشون عبور کردم باز در زندگی من در مقاطع مختلف میان بالا.
2. لال شدن در فضایی که نور مطلق است و به سختی میتونم چشمهایم رو باز کنم و دیگران متوجه من نمیشن
درس های من:
اول اینکه یه مشکلم رو زیادی بزرگ نکنم که مانع پیشرفتم بشه
دوم اینکه منتظر ناجی نباشم، خودم خودم رو حمایت کنم و از خدای درون خودم هدایت بخوام
سوم اینکه ابراز وجود سالم داشته باشم
3. پرواز در آسمان یا شنا در استخری بینهایت زیبا و بزرگ بدون هیچ ترسی و هیچ پیش نیازی
درس های من:
اول اینکه روح من انرژی ای هست با حداقل همین توانایی ها پس به کم قانع نباشم
دوم اینکه این باور در من هست که تمام امور باید کامل باشن تا من بتونم لذت ببرم ، در صورتی که باید یاد بگیرم تمام لحظات کامل هستن در زمان خودشون پس شادمانی اصیل رو دم به دم زندگی کنم و رهایی رو تجربه کنم
4. ترسیدن و فرار کردن از یه حیوون بزرگ و سیاه مثل گرگ وقتی که میخوام با خانواده ام بریم تفریح
درسهای من :
اول اینکه باور داشتم نمیتونم از زندگیم لذت ببرم و ضرری یا آسیبی نبینم که در حال کارکردن روی این باورم و از بین بردن احساس گناهم هستم
دوم بزرگ کردن ترسهام موقع شروع هرکار که باعث عقب گردم میشه پس وقتی به اندازه کافی نه عالی آماده بودم استارت میزنم
5. بارداری سخت و انتظار زایمان یا رفتن به اماکن زیارتی
درس های من:
اول باور به این نکته که اگه میخوام به نتیجه ای برسم حتما باید زجر زیادی بکشم در صورتیکه خدا برامون اینطوری نمیخواد مگر اینکه خودم در این فرکانس باشم
دوم وابستگی به اشخاص ، اشیا یا موقعیتها برای رهایی از مشکلات و غمهایم که دارم روی شفاش از طریق زندگی کردن ارزشهای شخصیم کار میکنم.
استاد جان خیلی خیلی دوستتون دارم که چراغ هدایت زندگی من هستین
سلام به یاد آوران نعمات زندگیمان و سلام به تمام دوستان خوبم دراین مسیرالهی
چقدراز این چنین فایل ها لذت میبرم
اینکه باعث میشه تا ادم از تمام جهت ها خودشومورد تحلیل و بررسی قراربده و به شناخت دقیق ازخودش برسه
ازشما استاد عزیزم بسیار سپاسگذارم
چه الگوهای تکرار شونده ای را می توانی در خواب های خود پیدا کنی؟
استاد در کل من خیلی خواب نمیبینم و بیشتر این نوع از خواب ها برای من تکرارشده
1- درگذشته بیشتر خواب میدیدم که دارم از بلندی میوفتم من ترس از ارتفاع دارم و به محض افتادن از خواب بیدارمیشودم و اون حس ترس و وحشت تو خواب و قشنگ حس میکردم خیلی وقته که دیگه این خواب نمیبینم یعنی دقیقا از زمانی که رو خودم کارکردم دیگه این خواب ندیدم
2- ی خوابی دیگه که میدیدم و برام تکرار میشود این بودکه یکی از دندون جلو من افتاده یا اینکه درد میکنه این خواب حتی تا چندماه پیش زیاد تکرارمیشود و به محض بیدارشدن چک میکردمش تنها خوابی بود که من دنبال دلیلش بودم و خیلی دوس دارم استاد بگید دلیل این خواب و اینکه نشات گرفته از چ باوریه
3- ی خواب دیگه که جدیدن میبینم و تکرارشدس برام اینکه ی سفر زیارتی هستم و باران میاد صدایی اذان میشنوم تو بازار درحال خریدکردنم از ی مسیری میرم میرسم به ی جایی بزرگ بعدش ی مسیر دیگه دقیقا اون تودرتوکه شما گفتیدومن میبینم و یدفعه میبینم موهام رنگ شده
ولی استاد با این حال من خیلی بخواب هام اهمیتی نمیدم یعنی بعدش هیچ حسی درمن نیس از اونجا که یادمه گفته بودید که نگران خواب هایی که میبینید نباشید
تنها زمانیه که شما هیچ فرکانسی ارسال نمیکنید
ما خلق کننده هستم
ولی از وقتی که رو خودم کارکردم دیگه خوابی که بعدش درگیرم کنه ندیدم بیشتر احساس خوب بوده یا اینکه هیچ حسی نداشتم
خیلی دوس دارم بدونم دلیل این خواب هاموواینکه چ باوری درش میتونه داشته باشه
مخصوصا خواب دندون من خیلی بدنبال دلیلش بودم هرچندکه مدت هاس دیگه تکرارنمیشه ولی دوس دارم دلیلشوبدونم
بتونم اونقدر قوی باشم تواین موضوع که هدایتش کنم به سمت نکات مثبت اون فرد یاوجه خوبشون ببینم وتحسین کنم…
که این کاررو انجام دادم ونتیجه هم گرفتم ….
ومیدونم باید باورهام رو تغییر بدم ..
واصل تغییر باورها کنترل ذهنه …
که واقعا کاریه که باید مدام تکرارش کنم مدام مدام مدام……
تاذهنم تربیت بشه جوردیگه ای فکرکنه…
مورد بعدی درمورد احساس مسولیت کردنه….
من فکر میکردم خیلی بهتر شدم ..
ولی باز باتفاقاتی که برام افتاد فهمیدم …
بابا من چرا نباید بزارم یه سری کارها رو همسرم پسرم ودخترم انجام بده ..
مسولیت همه ی کارها رو خودم به عهده میگیرم ….
چون عملا کاربقیه رو قبول ندارم ..
وبعد بهم فشار میاد دوباره غرمیزنم …
واقعا ازتکرار این موضوع خسته شدم …
ومیخوام تغییرش بدم ..
حالا که متوجه این چرخه تکرار شدم …
البته که کارسختیه ولی شدنیه وارزش بارها و بارها تعهد دادن وعمل کردن رو داره…
مورد بعدی هم مربوط میشه به همین روابط …
من اصولا دوست ندارم بیش ازیه حدی به افراد نزدیک بشم ..
وفکرمیکنم اگرازمن کمتربدونن خیلی خاص ترم …
واینکه دوست ندارم اززندگیم چیزی بدونن ..
واینم متوجه شدم چرا اینجوریم ..
چون اولن احساس میکنم ممکنه ازاونها کمترباشم..
بعد هم اینکه هربار به دلیلی حرف جوری سربازمیکنه که اون افراد همه چیه زندگی منو میفهمنن ومن درنهایت ارتباطم رو باهاشون کم میکنم ….
حالا که خوب فکرمیکنم میبینم توخیلی چیزها هست من الگوهایی دارم که باعث میشه واقعا من کنترل خودمو ازدست بدم ..
یکیش اینه خیلی زود از دست بچهام همسرم وبقیه ناراحت میشم …
یه مدت خوبه همه چی ..
ولی یه دفعه اصلا دیگه از تحمل من خارج میشه..
چه خانواده خودم چه اطرافیان ..
البته کمتر شده ولی هست ..
خوابهایی که برامخیلی تکرار میشه ..
اینه من بافرادی که اصلا علاقه ای به وجودشون تو زندگیم ندارم وباعث بهم ریختگی ذهنمیممیشن رو توخواب میبینم باهاشون آشتی کردم این درصورتیه که من توخواب وانمود میکنم که منم مشتاق دیداربودم درصورتی که اصلا نبودم وباخودم میگم حالا عیب ندارد شده دیگه ،……
ولی حتی توخوابمم دچار دلهره ونگرانی میشم میگم ای بابا باز اینا میخوان بیان توزندگیم ….
واقعا باتمام وجودم وقلبا ازخدا میخوام اونقدر تغییر کنم اونقدر شخصیتم بهبود پیدا کنه که هرگز نه حرف کسی ونه وجودکسی باعث برهمریختگی درونی و بیرونی من نشه……
وازخدامیخوام بتونم آسان زندگی کنم واینقدر موضوعات ساده و قابل حل رو برای خودم پیچیده نکنم…
من العان درحال حاضر بزرگترین اتفاق خوب زندگیم اینه …
متوجه شدم این خودم هستم که اتفاقات زندگیم رو خلق میکنم….
باباورهام ……
پس میتونم خودمم تغییرش بدم …
فقط باید متعهد باشم .وباایمان به خدا پیش برم ..میدونم زمان میبره وازخدامیخوام هدایتم کنه تا تواین مسیر ثابت قدم باشم ….
خداروشکر که تواین سایت هستم .این سایت جاییه که توش آرامش دارم ..
همه خوب فکرمیکنن خوب مینویسن….
همه میخوام بهبود پیدا کنه هم زندگیشون هم شخصیتشون…
واستاد بسیار بسیار عزیزی که هم دوست ماست وهم معلم ماست تواین مسیر وکمکم میکنه تا بتونیم قوانین خداوند رو درک کنیم بافهم ودرکش زندگیمون رو به اون شکلی که میخواهیم خلق کنیم …..
استاد خیلی دلی دوستت دارم وله خاطر همه ی فایلهای ارزشمندت ازت سپاسگذارم…
انشالله در پناه الله یکتا همیشه شاد وخوشبخت وسلامت وثروتمند باشی ……
من معمولا خواب میبینم باید آماده بشم تا جایی بروم معمولا مهمونی ولی یا وقت نمیشه به خودم برسم مثلا لوازم آرایشیم نیست یا لباسی که قراره بپوشم گم شده و هر چی میگردم پیداش نمیکنم
یا خواب میبینم توی مهمونی هستیم و من به خواهرام نگاه میکنم و آنها خیلی زیبا هستند ولی من هر کاری میکنم زیبا نیستم از هر زاویه ای خودم رو نگاه میکنم قشنگ نیستم البته الان این مدل خواب خیلی کم شده به خاطره اینکه خیلی روی خودم در این رابطه کار کردم. و سعی کردم خودم رو همینطور که هستم دوست داشته باشم در حالی که برای ارتقای شخصیتی و ظاهری خودم تلاش میکنم نه تقلا
سلام استاد عزیزم خیلی خوشحالم که اینجا بدنیا اومدید و هم زبون ما هستید… مثل یه فرشته تو روزای خاص زندگیم بهم کمک کردید و همیشه همراهم بودید، شما منو نمیشناسید اما من با شما زندگی کردم و همیشه قدردان اینم که بهم قدرت بخشیدی و ذهنمو رها کردی آرومم کردی و بهم امید و ایمان دادی.
یکمی فکر کردم و تصمیم گرفتم این خواب قشنگ و امیدبخش رو برای بچه ها بنویسم و هدفم اینه که هرکسی تو این مسیره به خوابهای الهام بخش توجه ویژه ای کنه و از خداوند بخواد که از طریق خواب ها پیغام های واضح و شفاف رو القا کنه به قلبشون و جواب درخواست هاشون رو بده.
یه شب قبل از خواب حالات روحی بهم دست داده بود و باعث شده بود از انجام هدفم منصرف بشم چون احساس میکردم من خیلی بی پناه هستم و کسی در این دنیا محافظم نیست و خوابیدم.
خواب دیدم که توی شب تاریک بیرون هستم و چندتا حیوون راهمو بستن و نمیدونم چجوری از خودم محافظت کنم اما یه سگ مهربون اومد که از همه قویتر بود و حیوونای دیگه رو با پارس کردن فراری داد اما من بهش توجهی نکردم و برای اینکه دیگه اتفاقی برام نیفته وارد یه عمارت زیبا شدم ، متوجه شدم تعداد زیادی از آدما در اون عمارت هستن و همه ما جرئت بیرون بودن رو نداریم و از همین عمارت زیبا به بیرون خیره شدیم ولی ته دل هممون این حس وجود داره که باید بریم بیرون و اینجا خونه همیشگی ما نیست و خونه جاییه که بعد از بیرون اومدن از این عمارت بهش میرسیم.
رفتیم جلوی در و یکمی در باز شد و میتونستم ببینم که بعضی ها میرن بیرون و بعضیا تردید میکنن و بازم میترسن و عقب نشینی میکنن. من جلو تر از همه ایستاده بودم و از ته دلم دوست داشتم برم بیرون و یه روزی برسم خونه، همون موقع متوجه شدم اون سگ مهربون جلوی در عمارت نشسته و بهم نگاه میکنه و با القای ذهنی باهام صحبت میکنه و داره بهم میگه اگه بیای بیرون من محافظ و نگهبان توام و میرسونمت به سر منزل مقصودت و من یه حس اعتماد و اطمینان خاطر عجیبی پیدا کردم و رفتم بیرون و اون سگ مهربون با دستش دستمو گرفت و باهم قدم میزدیم تو دل شب تاریک که یک مرتبه دیدم سگ قشنگ و مهربونم تبدیل شد به یه پسر جوون و خوش اندام و بسیار زیبا و بی عیب و نقص و یه لباس نگهبانی بسیار زیبا شبیه افسانه ها پوشیده بود و دستمو همچنان گرفته بود و جلوتر از من راه میرفت و منم پشت سرش میبرد و به دستاش و صورتش خیره شدم خیلی زیبا بود و یدفعه دیدم یه عشق بی قید و شرط و شدیدی از طریق دستاش بهم منتقل میشه و عاشقانه ازم محافظت میکنه… و اونجا فهمیدم که قدرتِ واقعی در مهربونی و عشقه و قدرتمند ترین وجودات روحانی با عشق بی قید و شرط کار میکنن و هرچیزی که در این جهان با نفرت و حسادت و رقابت و خلاصه هر انرژی غیر از عشق کار میکنه هیچ قدرتی نداره.
وای یه فرشته بسیار زیبا و خوش اندام و مهربون رو تو خوابم دیدم که با القای ذهنی باهام صحبت میکرد ، توی خواب دیدم که ما آدما هممون تو یه عمارت امن خودمون رو مخفی کردیم و از بیرون اومدن میترسیم و فقط بیرونو با حسرت تماشا میکنیم اما فرشته نگهبانم به من نگاه کرد و گفت اگر بیای بیرون من ازت مراقبت میکنم منم از دیدنش خیالم راحت شد و اومدم بیرون و دستمو گرفت و با هم حرکت میکردیم همه جا تاریک بود اما من اهمیتی نمیدادم چون اون مردِ قوی و زیبا جلوتر از من حرکت میکرد و دستمو محکم گرفته بود و همراه خودش میبرد و کم کم دیدم از طریق لمس دستامون یه عشق بی قید و شرط بهم منتقل میشد و تو دلم گفتم این مرد واقعا عاشق منه اما من که چیز خاصی نیستم.. اما اون فرشته بدون وقفه بهم عشق میداد و من بالاخره تسلیم شدم و پذیرفتم که لایقش هستم چون خیلی شدید بود و دستام یه نیروی مغناطیسی و یه عشق عجیب و بزرگ ک تا اون لحظه تجربه نکرده بودم و دریافت میکرد و در عین حال میدونستم عاشقانه ازم حمایت میکنه تا هدفمو انجام بدم و با همون حس از خواب بیدار شدم
درسته ب محض بیدار شدن دوباره حافظه زمینیم برگشت اما خواب های زیبای من بازم ادامه داشت و داره…
امیدوارم شما هم به نیروی خداوند که از عشق ساخته شده ایمان بیارید و بدونید که اگر هدفی دارید قطعا الهی هست و اهداف الهی باعث انتشار عشق و خرد در جهان میشه و در این راه علاوه بر اینکه آدم های بسیار زیادی در روی زمین به کمکتون میان … تعداد بیشماری وجوداتِ روحانی و بسیار مهربان و قدرتمند عاشقانه تک تک شمارو دوست دارند و حمایتتون میکنن .. شاید شما بخاطر حافظه زمینی و فراموشی که موقع بدنیا اومدن دچارش میشید اونارو فراموش کرده باشید اما اونا از لحظه ورود ب این دنیا در تمام لحظات کنار شما بودن و هستن و در افکار شما حضور دارن
میتونن بهتون القا کنن ک ب موضوعات خاصی فکر کنید و یا کتابی رو بخونید یا خاطره خاصی رو به یاد بیارید و بین چندتا فکر ارتباط برقرار کنید تا پیام خاصی رو متوجه بشید و چالش شما اینه که این افکار رو از افکار ذهن تشخیص بدید. و الان بهتون میگم چجوری چون خیلی آسونه :
افکارِ ذهن همیشه روح شمارو چروک میکنه و باعث میشه به شدت بترسید و تو خودتون فرو برید و نگران بشید و سعی کنید مخفی بشید و برید زیر پتو یا معده درد اسیدی بگیرید و چون ذهن انسان برای بقا بوجود اومده پس باید بترسه تا بتونه خودشو از خطر حفظ کنه؛ بنابراین اگر 99 تا فکر بزرگ و قدرتمند و مثبت روی میز باشه و 1 دونه فکر منفی کوچولو و بی پایه و اساس هم اون گوشه و تو حاشیه افتاده باشه ذهنتون اتوماتیک زوم میکنه روی اون یدونه چون میخواد شما سالم بمونید!!!
اما افکاری ک از سمت این وجوداتِ روحانی به ذهنِ شما القا میشن باعث میشن رها و آزاد بشید و حس هیجان کنید و خیالتون راحت بشه و روحتون باز و گسترده بشه و بگید آخیش.آره و اون لحظاتی ک تحت تاثیر این افکار هستید اصلا تلاش برای مخفی شدن ندارید و دوست دارید به تمام جهان خودتون و نشون بدید و با عشق به خودتون و همه چیز نگاه میکنید.
یادتون باشه که موجوداتِ روحانی میتونن از طریق سیرِ اتفاقات فیزیکی هم به شما وجودشون رو ثابت کنن …مثلا پرواز خاصی از یک پرنده، احاطه شدن توسط پروانه ها و یا پر و بادکنک و ابرهایی با اشکال خاص و یا ساعت های جفت و آیینه ای … و انجام چنین اتفاقات واضح و فیزیکی برای اونا مستلزم همزمانی های بسیاری هست تا دقیقا در اون لحظه شما اونجا باشید و اون نشونه رو ببینید و برای همین تعدادشون کمتره.
اما انجام القای ذهنی از همه چیز برای اونا آسونتره چون نیاز به همزمانی و چینش خاصی نداره و میتونن هرلحظه باهاتون ارتباط بگیرن و چیزایی ک دونستنش بهتون حس رهایی میده رو بهتون میگن و باید شما هم اعتماد کنین و شک نکنید به این افکار قدرتمند و ازشون بخواید در تاییدش نشونه های بیشتری بهتون بدن و فکر نکنید حالا ذهنتون یه چیزی ساخته و فلان… و سهل انگاری نکنید.
و یاتون باشه وجوداتِ روحانی از کمک کردن به شما سود میبرن و نور و ارتعاششون بالاتر میره و این بُرد دو طرفه است چون اگر با کمک اونا شما رشد کنید ، اونها هم رشد میکنن ، پس از خداشونه که همیشه برای کمک روشون حساب کنید و هرچند بار که صداشون کنید با عشق و اشتیاق به کمکتون میان.
و در عالم غیرمادی همه چند مسوولیتی هستن و میتونن در یک لحظه چندین جای مختلف باشن و بنابراین هیچوقت سرشون شلوغ نیست و حتی روح عزیزانی که در این دنیا هستن همزمان در عالم غیرمادی هم وجود دارن چون اونجا بعد زمان و مکان نیست و همه چیز همزمان وجود داره و اگر با کسی مشکلی دارید میتونید با روحش ارتباط برقرار کنید چون روح ها عشق خالص هستن پس قطعا پاسخ متفاوتی از روحش میگیرید و متعجب میشید مثلا من از بین دوستانم کسایی ک بخاطر شرایط زندگیِ سختی که داشتن شخصیتِ مهربونشون رو از دست داده بودن رو در خواب میبینم ک با عشق دستمو میگیرن و رابطه کاملا متفاوت و محبت آمیزی باهام دارن و متوجه میشم روح عظیم و بزرگ و الهی اونا میخواد همه چیز رو جبران کنه و به من حس ارزشمندی بده و حمایتم کنه.
پس توی زمین روح ها تحت تربیت و شرایط مختلفی هستن و ممکنه عشق درونشون کم بشه اما این وسط روح هایی هستن که دوباره میخوان مسیر عشق رو پیدا کنن و اگر از طرف اطرافیان حمایت نشن ، روح اون عزیزان که در عشق و آگاهی خالص هست میتونه از طریق خواب حمایتش رو ازشون نشون بده. و ما نباید خیلی درگیر حالاتِ انسانی اطرافیانمون بشیم و از طرفی بهشون حق بدیم که اشتباه کنن و کمتر از وجود فیزیکی آدما تاثیر بپذیریم و بیشتر به وجود روحانی اطرافیانمون وصل بشیم.
یادتون باشه وقتی ترس از وجودتون ریشه کن بشه اونوقت اون هدفی که براش بدنیا اومدید و به سمت خودتون میکشید، اصلا لازم نیست کار خاصی کنید چون تماس های لازم و آدم های مورد نظر و هر اون چیزی که باید اتفاق بیفته تا شما به سر منزل مقصود برسید فقط منتظر ریزش ترس و آمادگی شما هستن و به محض اینکه احساس کنید ک آماده اید خودبخود سیری از اتفاقات بزرگ و معجزات میتونه در عرض یکی دو روز براتون اتفاق بیفته و شما متعجب و شگفت زده بشید. پس تنها با ارتباط برقرار کردن با عالم غیرمادی میتونید عشق رو جایگزین ترس کنید و آماده خلق رویاتون بشید.چون وجودات روحانی آگاهی کامل و جامع دارند و کاملا میدونن شما دچار چه نوع مانع های ذهنی هستید و چه چیزهایی باعث شده اعتمادتون رو ب جهان از دست بدید و دقیقا میدونن شمارو به سمت کدوم فکر و اندیشه و دیدگاه جدید راهنمایی کنن … فقط کافیه با دونستن این موضوع خودتون رو در آرامش قرار بدید تا بهتر بتونن بهتون القای ذهنی کنن و یادتون باشه فقط روزی 1 درصد بهتر بشی کافیه و بعضی روزا در جا زدن هیچ اشکالی نداره … به وجود روحانی و خدایی که خواسته از طریق تو زندگی کنه سخت نگیر و دوسش داشته باش.
ممنون که هستید دوستتون دارم و همه شما وجودات روحانی و انرژی خالص و ناب عشق خدایی هستید.
همه ما باهم خدا هستیم و هر کدوم از ما جنبه ای از این ذات زیبا رو به نمایش میزاریم.
از خوندن مطالب شما حسابی کیف کردم و لذت بردم، چقدر خوب حس خوب از نوشته هات بهم منتقل شد.
خدارو شکر که همه فرکانسی خوبی چون شما در این مجموعه وجود داره.
با تمام لذتی که نوشته هات بردم ، نوشته ای که بیشتر از همه من به فکر خوب فرو برد و باعث شده بقظ در گلم جمع بشه از خوشحالی و حتی ازش عکس گرفتم تا همیشه ببینمش ، نوشته پایانی شما بود،،،،
«به وجود روحانی و خدایی،که خواسته از طریق تو زندگی کنه ، سخت نگیر و دوسش داشته باش»
چه الگوهای تکرار شوندهای را میتوانی در خوابهای خودت پیدا کنی؟
بعنوان مثال فرد میتواند بگوید:
من خواب میبینم در حال فرار هستم. یکبار از دست یک حیوان وحشی، یک بار از یک آدم یا یک موقعیت که میخواهد مرا به دردسر بیاندازد، من خواب میبینم باید در زمان مقرر در جایی باشم اما دیر میرسم. من خواب میبینم امتحان مهمی دارم اما برایش آماده نیستم و این خواب به شیوههای مختلف تکرار میشود. من خواب میبینم یک جای جدید را در خانهام کشف کردم. یک بار اتاق جدید؛ یک بار در مخفی؛ من خواب میبینم در یک تله یا باتلاق گیر افتادهام و به شدت برای بیرون آمدن تقلا میکنم تا این که از خواب بیدار میشوم. من خواب می بینم راهم را گم کردهام و تقلا میکنم تا راه برگشت را پیدا کنم و این الگو به شیوههای مختلف در خوابهای من تکرار میشوند. و…
اما! من درباره خوابهای خودم این دیگاه را دارم:
من به جد و با جرئت میتوانم بگویم که بالای 80 الی 90 درصد خوابهایی که در این اواخر و طی ماههای اخیر میبینم، مستقیما مربوط میشود به اوکی شدن رفتن ما و من میبینم که عملا میرویم و در حال حرکت هستیم. نکته جالب قضیه این است که خانم من هم دراین زمینه با من همنوا و هم مدار است. او هم میگوید: من هم بیشترین خوابهایم این گونه هست که یا در حال خداحافظی هستیم، یا در حال رفتن هستیم و یا هم حرکت کردهایم و این در حالی است که من هم ههمین دیدگاه و همین نگاه را دارم.
حتی در عالم خواب و بیداری و گه گاهی در عالم بیداری، آن هم به صورت ناخودآگاه، گفتگوهای درونی من و خانم من، مستقیما به همین سمت و سو میرود و یکباره وقتی به خودمان میآییم، میبینیم که درباره رسیدنم و تحقق لذت بخش خواسته معنوی مهاجرت مان با خودمان (دنیای درونی مان)، حرف میزنیم و تصویرسازی های لذت بخش مینماییم. این مورد تقریبا برای ما ناخودآگاه رخ میدهد.
تاجایی که یاد میآید و ذهن من برای من یاریام مینماید، یادم نیست که در خوابهای خودم در باره خواسته معنوی مهاجرتم تمرکز و توجه و یا هم محور این خوابها، روی نشدن و مشکلات ناشی ازاین خواستهام بشود؛ من چنین جیزی را یاد نمیآید و چنین چیزی را نداشتهام و ندارم. خدایا! شکرت.
پس من با یقین کامل و آنچه که برای من لطف خدایم و هدایتهای اوهست، از خوابهای شیرین خودم که این خوابها برای من، یکی از نشانههای معنوی و امیدوار کننده تحقق عالی خواسته معنوی مهاجرت خودم هست، این گونه برداشت که میکنم که من باید همین مسیر را ادامه بدهم و سعی کنم که حالم را خوب کنم و ایمانم را قوی نمایم و اجازه بدهم که خدایم کارهای معنوی مهاجرتم را برای من بکند و به این خوابها و نتایج الهام بخش اینها، توجه نمایم و اهمیت زیادی قایل بشوم و احساسم را خوب نمایم.
از خواب دو شب پیش خودم میگویم. گرچه من همه شبها خوابهای زیادی میبینم ولی بعضی از خوابها واقعا برای من معنوی و الهام بخش هست و حتی درهمین خواب دوشب پیش خودم، برای من در خواب گفته شد که پاشو و این خواب خودت را بنویس! من هم در همان لحظه از خواب بیدار شدم و خواب معنوی خودم را برای خودم مکتوباش نمودم. اما! نکته جالب داستان این خوابهای معنوی و تکرار شونده برای من این است که بیشتر این خوابها در حوالی نزدیک به صبح (همان زمانی که خواب سنگین و شیرین میشود)، برای من رخ می دهند و یا هم یعضی از خوابهای من که خلی هم امیدوار کننده هستند در لحظات پایانی شب و هنگام بیداری رخ میدهند که سبب میشوند من بیدار شوم و با انگیزه خیلی خوبی روزم را شروع نمایم. و حتی شیوه این خوابها دراین اواخر این گونه هست که ما میرویم و ما حرکت مینماییم.
حالا که این مورد را مینویسم که همین هم برای من هدایت و رهنمایی الهی هست و من به گونه هدایتی امروز صبح برای عملی نمودن این جلسات دهگانه الگوهای تکرار شونده هدایت شدم و حال من خیلی خیلی هم خوب هست و از خدای خوب خودم رازی هستم و سپاس گذارش هم هستم، از همین کارکردن خودم هم لذت میرم و این نشانهی است برای این که همین مسیر را بروم و این مسیر معنوی برای من جواب میدهد.
دو شب قبل خواب دیدم که یک خانم 45 الی 50 ساله با چهره سفید رنگش که موهای هایلات گونهاش دوتا کارت بدستم داد که البته یکی را بدست من داد و دیگری را بدست یکی از دوستان قدیمیم که دراین خواب در کنار من بود داد و به من گفت که این خروجی شماست. چون همه کارهای ما در ایران اوکی شده و ما فقط منتظر خروجی گرفتن مان هستیم. بعد همان خانم از ظاهر من سوالاتی را پرسید و من هم جواب دادم و… این گونه خوابها را زیاد دیدهام که بعداز چند روزی خبری بسیار خوشحال کننده برای من دادهاند. و ما باز یک قدمی بزرگ دیگری برای رسیدن عملی به خواسته مان را برداشتهایم. ما؛ خود مان نه! بلکه خداوند همه این کار ها را برای ما انجام داده و ما را به خودش، با این نوع خوابها نزدیک کرده است.
حتی موضوع دیدن و اتفاق افتادن خوابها هنگام سحری، موضوعی است که خانمم میگوید برای من هم در همین زمانها اتفای میافتند. و این روند برای ما هنوز هم ادامه دارد و من از این روند رازی هستم.
این خوابها برای من نشانه های تحقق خواستهام هستند و من این موضوع را به وضوح میبینم و به آن پی بردهام. چون جنس خوابهایی که میبینم همه شان تقریبا یکی است و در مسیری است که من آنرا میخواهم. من بیشترین این خوابهای خودم را نوشتهام و هر وقتی که تصمیم میگیرم روی خودم با جدیت کار کنم، رخ دادن و اتفاق افتادن این خوابهایی که الگوی شان برای من یکی است و نشانه تحقق خواسته من هستند برای من زیاد و زیاد میشوند.
به نام خدای مهربان عشق و معجزه و ثروت
سلام به روی ماه استاد عزیزم
سلام به روی ماه مریم عزیزم
سلام به روی ماه بچه های سایت
امروز قشنگترین روز زندگی من ،امروز زندگی رو جشن میگیرم ،امروز استاد عزیزم یه فایل جدید گذاشته ،امروز دوباره صحبت ها و آموزشهای استاد عزیزم چراغ و روشنایی راهم میشه ،امروز حالم عالیه ،امروز دوباره خدا سوپرایزم کرده
استاد عزیزم در مورد خواب من چند سال پیش که تو زندگیم شرایط خوبی نداشتم هر شب خواب میدم که تو یه جاده تاریک تو سرما با چند تا از عزیزانم گیر افتادم که من باید نجاتشون بدم بعد از کلی گشتن و سردرگمی توی اون تاریکی و سرما من یه ماشین پیدا میکردم که باهاش باید همه رو نجات میدادم این خواب و وقتی میدیدم که من حتی رانندگی بلد نبودم .شما فکرشو بکن من چه حالی میشدم یا چه حس بدی رو تو خواب تجربه میکردم بیشتر شبهای زندگیم که مجبور بودم عزیزانم تو تاریکی و سرما با یه ماشین نجات بدم در حالی که رانندگی بلد نبودم ،هر بار که این خواب و میدم وقتی بیدار میشدم کلی گریه میکردم و حالم بد میشد .
ولی استاد عزیزم الان دیگه رانندگی یاد گرفتم
الان دیگه اون شرایط خیلی بد و ندارم
الان دیگه حالم خوبه
الان دیگه خیلی وقته اون خواب بد و ندیدم
الان دیگه بیشتر خواب مرغ یا ماهی می بینم که دارم تو فریزر یخچالم میزارم ،یاخواب میبینم یه گونی پر از سیب زمینی تو خونه دارم
استاد عزیزم اگه تو نبودی امروز از نفس افتاده بودم
استاد عزیزم با تو میدونم که دیگه نمیرم رو به تباهی
دیگه راه و اشتباهی نمیرم سمت سیاهی
استاد عزیزم تو همون ستاره بودی که به من راه و نشون داد
استاد عزیزم رو به بیراهه میرفتم اگه تو نمیرسیدی
استاد عزیزم این آهنگ قمیشی رو به شما تقدیم میکنم .بیشتر اوقات این آهنگ و با صدای بلند تو خونه برای شما میخونم و هر بار هم اشک تو چشام جمع میشه اشک شوق برای وجود نازنین شما .استاد عزیزم مرسی که هستی ،،
خیلی دوستتون دارم .شما و مریم عزیزم و به خدای بزرگ و مهربان میسپارم
سلام استادجانم..چقدر این سلسله فایل های جدیدی ک میزارین در مورد الگو ها بی نظیرن..واقعا انقدر برای من شفاف و واضحه ک همون موقع ک دارین میگین من تو ذهنم زنگ میخوره و دلیل شرایط زندگیمو میفهمم..واقعا تو فایل های دیگه ای ک دیدم باید بیشتر فکر کنم کنکاش کنم ذهنمو تا بفهمم چی تو ذهنمه..اما این فایل ها چقدر واضحه..چقدر قویه..دقیق میزنه ب هدف..
من ی خوابی ک همیشه میبینم اینه ک دارم از ی بچه یا نوزاد نگهداری میکنم..ی بچه بیسرپرست ک پیداش میکنم و…
بعد یک لحظه دیدم تمام آدم های زندگی من آدم هایی هستن ک احتیاج ب مواظبت و حمایت دارن و من همیشه سعی کردم همه جوره خودمو وقف اونا کنم…از دوستانم گرفته تا همسرم.. بچم و قبلا مادرم و….خدای من ..من چیکار کردم با زندگیم..چرا همیشه از دیگران حمایت کردم و هیچکس هوای منو نداشت و من هم متوقع میشدم هم احساس قربانی بودن ک این همه من ب همه کمک کردم اما کسی کمک من نکرد …
این باگ بزرگ منه…حس حمایت از دیگران و تمام آدم های اطراف من همینجورین..و واقعا گاهی از شدت مسولیت پذیریم خسته میشم
حالا تا اینجا فهمیدم..اما چطور باید این مسئله روحل کنم ؟
استاد خیلی ازتون ممنونم بخاطر این آگاهی های ک با ما باشتراک میزارین…واقعا این صحبت ها میلیون ها دلار ارزش داره…هیچکس اینارو نمیگه جز شما.. خداروشکر میکنم ک شمارو ب من داد…
دوستتون دارم استادجانم..ازینجا بغلتون میکنم و براتون سلامتی و طول عمر و موفقیت های بیش از پیش رو آرزو میکنم.
سلام به استاد عزیزم
ومریم شایسته ی نازنین و مهربون
وسلام خدمت دوستان همفرکانس عزیزم
استاد وقتی شما درمورد خواب گفتید
انگار این حرفتون برای من بود یعنی شبی نمیشه که من خواب نبینم
البته بعضی شبها خواب نیستن کابوسن
و پیش خودم میگم شاید بخاطر سختیهای گذشته ای که داشتم این خوابهارو میبینم
و خیلی از خوابهام زیاد تکرار میشن
استاد اگه خوابها واقعیت نداره پس چرا توی قران اون خوابی که حضرت یوسف تعبیر کرده بود اتفاق افتاد
البته تا الان من هر چی خواب دیدم خداروشکر تعبیر نشدخخخخخ
ولی از وقتی که با قانون اشنا شدم و اومدم توی این مسیر آرامشم خیلی زیاد شد ولی بازم خواب های عجیبو غریب زیاد میبینم که بعضی وقتها میگم خدایا من اصلا نمیخام خواب ببینم خسته شدم
یه عادت بدی که دارم صبح که بیدار میشم دنبال تعبیر خوابم میگردم تو گوگل یا بعضی وقتها هم صدقه میزارم کنار استاد واقعا باید چیکار کنم که دیگه اصلا خواب نبینم؟
استاد عزیزم از شما سپاسگزارم اینقدر قشنگ به ما کمک میکنید تو تمام جنبها پیشرفت کنیم و آرامش داشته باشیم مرسی استاد
درپناه حق
بسم الله الرحمن الرحیم به نام خداوند بخشنده مهربان
سلامی از جنس عشق خدمت اساتید بزرگ و عزیزم استاد عباسمنش بزرگ و عزیزم و مریم جون خوشگل
استاد شما همیشه ی همیشه بموقع آنتایم بدون لحظه ای درنگ خودتون رو با فایلاتون بهم میرسونین
و بهم نشونه میدین
در رابطه با خوابهایی که گفتین همرو من همه نوعی که گفتین دیدم اما از وقتی روی خودم دارم کار میکنم خوابهایی میبینم که نشونه هستن برام و خداروشکر خوب هستن تقریبا خوابهام و اون اتفاقات خوب برام میفتن چون از شروع دوره دوازده قدم باهاتون که تمرین ستاره قطبی رو انجام میدم و خوابها هم فرکانس هایی هستند که در طی روز فرستادیم و نشونه هستن برام و همون نشونه ها رو دنبالم میکنم و اتفاقات عالی برام میفته خدارو بی نهایت شکر و الگوی تکرار شونده ای که میبینم استاد راجع به اون شخصی هست که همش بهش فکر میکنم که میگم خداروشکر اتفاقات عالی از عالی که منظورم چیزی که به نفع من هست در هر صورت همه چیز به نفع من هست وپیش میره و پیش خواهد رفت خدارو بی نهایت شکر
چون استاد من دارم به شدت روی موضوع خلا عاطفی و وابستگی عاطفی که پاشنه آشیلمه کار میکنم به شددت که خودم حال خودم رو خوب کنم و تنها وابستگی من به خودم باشه به خدای خودم باشه اجازه بدم آدمها تو زندگیم بیان و برن و وابسته و آویزونه هیچ آدمی نباشم و خودم حال خوب رو به خودم بدم با تموم وجودم فقط و فقط دارم رو این موضوع کار میکنم و بعد اون اتفاقات عاشقانه سورپرایز های عاشقانه برام خودشون خودبخود رخ میدن من فقط باید روی خودم کار کنم و تنها هدفم کار کردن شبانه روزی روی خودم هس
عاشقتونم مشتاقانه و عاشقانه منتظر فایل بعدی هستم سایتون مستدام باشه برام تا ابد
روی ماه شما و مریم جون خوشگل رو میبوسم و به امید دیدنتون در بهترین زمان مناسب
در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید و خداوند یار و یاور و نگهدار همه ی ما باشه
سلام و عرض ادب
من حدودا 9 ماه هست که عضو هستم و حدود 90 درصد محصولات دانلودی رو حداقل 2 بار استفاده کردم و از خداوند هدایتگر و ازجناب استاد و خانم شایسته عزیز بینهایت سپاسگزارم
برخی از خوابها در زندگی من بسیار بسیار تکرار شده اند که به تعدادی از اونها و درسهایی که من ازشون گرفتم اشاره میکنم؛
1. نگذراندن درسی در مقطع دبیرستان با وجود داشتن تحصیلات عالیه، که موقع امتحانش هم یا نمیرسم و یا آماده نیستم
دو درس من از این خواب: اول اینکه باور من کافی نیستم ، من لایق نیستم
و دوم وجود نقطه ضعف هایی در اعماق وجودم که چون درسشون رو نگرفتم و فقط ازشون عبور کردم باز در زندگی من در مقاطع مختلف میان بالا.
2. لال شدن در فضایی که نور مطلق است و به سختی میتونم چشمهایم رو باز کنم و دیگران متوجه من نمیشن
درس های من:
اول اینکه یه مشکلم رو زیادی بزرگ نکنم که مانع پیشرفتم بشه
دوم اینکه منتظر ناجی نباشم، خودم خودم رو حمایت کنم و از خدای درون خودم هدایت بخوام
سوم اینکه ابراز وجود سالم داشته باشم
3. پرواز در آسمان یا شنا در استخری بینهایت زیبا و بزرگ بدون هیچ ترسی و هیچ پیش نیازی
درس های من:
اول اینکه روح من انرژی ای هست با حداقل همین توانایی ها پس به کم قانع نباشم
دوم اینکه این باور در من هست که تمام امور باید کامل باشن تا من بتونم لذت ببرم ، در صورتی که باید یاد بگیرم تمام لحظات کامل هستن در زمان خودشون پس شادمانی اصیل رو دم به دم زندگی کنم و رهایی رو تجربه کنم
4. ترسیدن و فرار کردن از یه حیوون بزرگ و سیاه مثل گرگ وقتی که میخوام با خانواده ام بریم تفریح
درسهای من :
اول اینکه باور داشتم نمیتونم از زندگیم لذت ببرم و ضرری یا آسیبی نبینم که در حال کارکردن روی این باورم و از بین بردن احساس گناهم هستم
دوم بزرگ کردن ترسهام موقع شروع هرکار که باعث عقب گردم میشه پس وقتی به اندازه کافی نه عالی آماده بودم استارت میزنم
5. بارداری سخت و انتظار زایمان یا رفتن به اماکن زیارتی
درس های من:
اول باور به این نکته که اگه میخوام به نتیجه ای برسم حتما باید زجر زیادی بکشم در صورتیکه خدا برامون اینطوری نمیخواد مگر اینکه خودم در این فرکانس باشم
دوم وابستگی به اشخاص ، اشیا یا موقعیتها برای رهایی از مشکلات و غمهایم که دارم روی شفاش از طریق زندگی کردن ارزشهای شخصیم کار میکنم.
استاد جان خیلی خیلی دوستتون دارم که چراغ هدایت زندگی من هستین
بنام خالق ثروت افرین
سلام به یاد آوران نعمات زندگیمان و سلام به تمام دوستان خوبم دراین مسیرالهی
چقدراز این چنین فایل ها لذت میبرم
اینکه باعث میشه تا ادم از تمام جهت ها خودشومورد تحلیل و بررسی قراربده و به شناخت دقیق ازخودش برسه
ازشما استاد عزیزم بسیار سپاسگذارم
چه الگوهای تکرار شونده ای را می توانی در خواب های خود پیدا کنی؟
استاد در کل من خیلی خواب نمیبینم و بیشتر این نوع از خواب ها برای من تکرارشده
1- درگذشته بیشتر خواب میدیدم که دارم از بلندی میوفتم من ترس از ارتفاع دارم و به محض افتادن از خواب بیدارمیشودم و اون حس ترس و وحشت تو خواب و قشنگ حس میکردم خیلی وقته که دیگه این خواب نمیبینم یعنی دقیقا از زمانی که رو خودم کارکردم دیگه این خواب ندیدم
2- ی خوابی دیگه که میدیدم و برام تکرار میشود این بودکه یکی از دندون جلو من افتاده یا اینکه درد میکنه این خواب حتی تا چندماه پیش زیاد تکرارمیشود و به محض بیدارشدن چک میکردمش تنها خوابی بود که من دنبال دلیلش بودم و خیلی دوس دارم استاد بگید دلیل این خواب و اینکه نشات گرفته از چ باوریه
3- ی خواب دیگه که جدیدن میبینم و تکرارشدس برام اینکه ی سفر زیارتی هستم و باران میاد صدایی اذان میشنوم تو بازار درحال خریدکردنم از ی مسیری میرم میرسم به ی جایی بزرگ بعدش ی مسیر دیگه دقیقا اون تودرتوکه شما گفتیدومن میبینم و یدفعه میبینم موهام رنگ شده
ولی استاد با این حال من خیلی بخواب هام اهمیتی نمیدم یعنی بعدش هیچ حسی درمن نیس از اونجا که یادمه گفته بودید که نگران خواب هایی که میبینید نباشید
تنها زمانیه که شما هیچ فرکانسی ارسال نمیکنید
ما خلق کننده هستم
ولی از وقتی که رو خودم کارکردم دیگه خوابی که بعدش درگیرم کنه ندیدم بیشتر احساس خوب بوده یا اینکه هیچ حسی نداشتم
خیلی دوس دارم بدونم دلیل این خواب هاموواینکه چ باوری درش میتونه داشته باشه
مخصوصا خواب دندون من خیلی بدنبال دلیلش بودم هرچندکه مدت هاس دیگه تکرارنمیشه ولی دوس دارم دلیلشوبدونم
استاد ازشما بینهایت سپاسگذارم
پایدارباشید
به نام خداوند بخشنده مهربان ..
سلام استاد نازنیم وخانم شایسته عزیز..
ودوستهای خوب عباسمنشی من…
استاد این فایلهای الگوهای تکرار شونده خیلی عالین..
من هیچ وقت توطول زندگیم هرگز یادم نمیاد یک بار بیام ببینم و بررسی کنم آقا چرا هرازچندگاهی یک سری اتفاقات مدام برام تکرار میشه چرا؟
وقتی بهشون فکرکردم دیدم چقدر این موضوع باعث ناراحتی واحساس عدم تمرکزواحساس عدم لیاقت درمن میکرد….
این فایل رو گوش کردم .باخودم گفتم مریم بشین پیدا کن ببین چه اتفاقی هست که هربار برات تکرار میشه ..
البته سوال ایندفعه درمورد خواب وتکرار خوابهایی هست که هربار میبینم .
ولی من میخوام الگوهای دیگه رو بگم ……
من متوجه شدم یه الگویی که خیلی منو اذیت میکنه وبرام بارها تکرار شده اینه که ….
یه افرادی ازنزدیکانم میان وتو تربیت بچهام دخالت میکنن…
مثلا برادر همسرم ..ایشون مرد واقعا نازنینی هستن ازطرفیم همسر خواهرم هستن ..
وبه خاطر این موضوع خیلی توی زندگیم دخالت میکنن ..
البته ایشون قصدشون کمک هست ..
ولی بااین کارش خیلی باعث ناراحتی من وبچهام میشه..
وهمش فکرمیکنه اونه که باید مراقب بچهام وتربیتشون باشه چون برادرش که همسر من باشه این کاررو بلد نیست…
وهرازچندگاهی این اتفاق براممیوفته وشروع میکنه به بد گفتن پشت سرهمسرم .واینکه ازم توقع داره ازخودم بیشتر ازچیزی که هستم مایه بزارم ..
وباید خیلی زیاد واقعا نمیدونم چه اندازه از نظر اون هست که زیاد باشه …
من باید مواظب باشم پسرم مثل همسرم نشه .
وحتی خواهرهای همسرمم همینطور بودن ..
حتی خانواده خودم…
واین موضوع هرازچندگاهی وقتی برام تکرار میشه واقعا تمرکز من رو پایین میاره ..
ومن احساس میکنم چیزی برای بچهام کم گذاشتم وقلبم به شدت ناراحت میشه …
واحساس میکنم به اندازه ی کافی خوب نیستم ..
وسر همین موضوعات با خواهرهای همسرم وحتی روابطم رو با خانواده خودم کم کردم ..
ولی باز میبینم که یه همسایه یه غریبه میاد واین موضوع رو بهم گوشزد میکنه …
بعد باخودم گفتم …چرا باید این موضوع برام اینقدر تکرار بشه ؟
بعد دیدم اول اینکه حرف مردم برام مهمه که من چه بچه ای تربیت کردم …
بعد دیدم اصلا خودم توباورم هیچ اهمیتی به همسرم نمیدم واصلا قبولش ندارم وخیلی میترسم پسرم مثل همسرم بشه…
ونکته بعدی متوجه شدم اصلا من توروابط بامردها مشکل دارم..
چون اصلا درکل فکرمیکنم اونا دروغگو .لاف زن ..
بی مسولیت .وعملا کاری ازدستشون برنمیاد ..
اصلا بهشون اعتماد ندارم ..
اینم برمیگرده به گذشته ی من…
وهمین موضوع باعث شده روابط خوبی باپسرم نداشته باشم ..
خیلی دوسش دارم ..
ولی ته ذهنم میگم اینم لنگه ی باباش نشه خیلیه ..
واین موضوع برام خیلی مهمه ودوست دارم حلش کنم..
ودلم میخواد واقعا دیگه برام تکرار نشه ..ویا حداقل بتونم تواون لحظه که داره تکرار میشه ومیاد …
بتونم اونقدر قوی باشم تواین موضوع که هدایتش کنم به سمت نکات مثبت اون فرد یاوجه خوبشون ببینم وتحسین کنم…
که این کاررو انجام دادم ونتیجه هم گرفتم ….
ومیدونم باید باورهام رو تغییر بدم ..
واصل تغییر باورها کنترل ذهنه …
که واقعا کاریه که باید مدام تکرارش کنم مدام مدام مدام……
تاذهنم تربیت بشه جوردیگه ای فکرکنه…
مورد بعدی درمورد احساس مسولیت کردنه….
من فکر میکردم خیلی بهتر شدم ..
ولی باز باتفاقاتی که برام افتاد فهمیدم …
بابا من چرا نباید بزارم یه سری کارها رو همسرم پسرم ودخترم انجام بده ..
مسولیت همه ی کارها رو خودم به عهده میگیرم ….
چون عملا کاربقیه رو قبول ندارم ..
وبعد بهم فشار میاد دوباره غرمیزنم …
واقعا ازتکرار این موضوع خسته شدم …
ومیخوام تغییرش بدم ..
حالا که متوجه این چرخه تکرار شدم …
البته که کارسختیه ولی شدنیه وارزش بارها و بارها تعهد دادن وعمل کردن رو داره…
مورد بعدی هم مربوط میشه به همین روابط …
من اصولا دوست ندارم بیش ازیه حدی به افراد نزدیک بشم ..
وفکرمیکنم اگرازمن کمتربدونن خیلی خاص ترم …
واینکه دوست ندارم اززندگیم چیزی بدونن ..
واینم متوجه شدم چرا اینجوریم ..
چون اولن احساس میکنم ممکنه ازاونها کمترباشم..
بعد هم اینکه هربار به دلیلی حرف جوری سربازمیکنه که اون افراد همه چیه زندگی منو میفهمنن ومن درنهایت ارتباطم رو باهاشون کم میکنم ….
حالا که خوب فکرمیکنم میبینم توخیلی چیزها هست من الگوهایی دارم که باعث میشه واقعا من کنترل خودمو ازدست بدم ..
یکیش اینه خیلی زود از دست بچهام همسرم وبقیه ناراحت میشم …
یه مدت خوبه همه چی ..
ولی یه دفعه اصلا دیگه از تحمل من خارج میشه..
چه خانواده خودم چه اطرافیان ..
البته کمتر شده ولی هست ..
خوابهایی که برامخیلی تکرار میشه ..
اینه من بافرادی که اصلا علاقه ای به وجودشون تو زندگیم ندارم وباعث بهم ریختگی ذهنمیممیشن رو توخواب میبینم باهاشون آشتی کردم این درصورتیه که من توخواب وانمود میکنم که منم مشتاق دیداربودم درصورتی که اصلا نبودم وباخودم میگم حالا عیب ندارد شده دیگه ،……
ولی حتی توخوابمم دچار دلهره ونگرانی میشم میگم ای بابا باز اینا میخوان بیان توزندگیم ….
واقعا باتمام وجودم وقلبا ازخدا میخوام اونقدر تغییر کنم اونقدر شخصیتم بهبود پیدا کنه که هرگز نه حرف کسی ونه وجودکسی باعث برهمریختگی درونی و بیرونی من نشه……
وازخدامیخوام بتونم آسان زندگی کنم واینقدر موضوعات ساده و قابل حل رو برای خودم پیچیده نکنم…
من العان درحال حاضر بزرگترین اتفاق خوب زندگیم اینه …
متوجه شدم این خودم هستم که اتفاقات زندگیم رو خلق میکنم….
باباورهام ……
پس میتونم خودمم تغییرش بدم …
فقط باید متعهد باشم .وباایمان به خدا پیش برم ..میدونم زمان میبره وازخدامیخوام هدایتم کنه تا تواین مسیر ثابت قدم باشم ….
خداروشکر که تواین سایت هستم .این سایت جاییه که توش آرامش دارم ..
همه خوب فکرمیکنن خوب مینویسن….
همه میخوام بهبود پیدا کنه هم زندگیشون هم شخصیتشون…
واستاد بسیار بسیار عزیزی که هم دوست ماست وهم معلم ماست تواین مسیر وکمکم میکنه تا بتونیم قوانین خداوند رو درک کنیم بافهم ودرکش زندگیمون رو به اون شکلی که میخواهیم خلق کنیم …..
استاد خیلی دلی دوستت دارم وله خاطر همه ی فایلهای ارزشمندت ازت سپاسگذارم…
انشالله در پناه الله یکتا همیشه شاد وخوشبخت وسلامت وثروتمند باشی ……
سلام استاد عزیزم
من معمولا خواب میبینم باید آماده بشم تا جایی بروم معمولا مهمونی ولی یا وقت نمیشه به خودم برسم مثلا لوازم آرایشیم نیست یا لباسی که قراره بپوشم گم شده و هر چی میگردم پیداش نمیکنم
یا خواب میبینم توی مهمونی هستیم و من به خواهرام نگاه میکنم و آنها خیلی زیبا هستند ولی من هر کاری میکنم زیبا نیستم از هر زاویه ای خودم رو نگاه میکنم قشنگ نیستم البته الان این مدل خواب خیلی کم شده به خاطره اینکه خیلی روی خودم در این رابطه کار کردم. و سعی کردم خودم رو همینطور که هستم دوست داشته باشم در حالی که برای ارتقای شخصیتی و ظاهری خودم تلاش میکنم نه تقلا
سلام استاد عزیزم خیلی خوشحالم که اینجا بدنیا اومدید و هم زبون ما هستید… مثل یه فرشته تو روزای خاص زندگیم بهم کمک کردید و همیشه همراهم بودید، شما منو نمیشناسید اما من با شما زندگی کردم و همیشه قدردان اینم که بهم قدرت بخشیدی و ذهنمو رها کردی آرومم کردی و بهم امید و ایمان دادی.
یکمی فکر کردم و تصمیم گرفتم این خواب قشنگ و امیدبخش رو برای بچه ها بنویسم و هدفم اینه که هرکسی تو این مسیره به خوابهای الهام بخش توجه ویژه ای کنه و از خداوند بخواد که از طریق خواب ها پیغام های واضح و شفاف رو القا کنه به قلبشون و جواب درخواست هاشون رو بده.
یه شب قبل از خواب حالات روحی بهم دست داده بود و باعث شده بود از انجام هدفم منصرف بشم چون احساس میکردم من خیلی بی پناه هستم و کسی در این دنیا محافظم نیست و خوابیدم.
خواب دیدم که توی شب تاریک بیرون هستم و چندتا حیوون راهمو بستن و نمیدونم چجوری از خودم محافظت کنم اما یه سگ مهربون اومد که از همه قویتر بود و حیوونای دیگه رو با پارس کردن فراری داد اما من بهش توجهی نکردم و برای اینکه دیگه اتفاقی برام نیفته وارد یه عمارت زیبا شدم ، متوجه شدم تعداد زیادی از آدما در اون عمارت هستن و همه ما جرئت بیرون بودن رو نداریم و از همین عمارت زیبا به بیرون خیره شدیم ولی ته دل هممون این حس وجود داره که باید بریم بیرون و اینجا خونه همیشگی ما نیست و خونه جاییه که بعد از بیرون اومدن از این عمارت بهش میرسیم.
رفتیم جلوی در و یکمی در باز شد و میتونستم ببینم که بعضی ها میرن بیرون و بعضیا تردید میکنن و بازم میترسن و عقب نشینی میکنن. من جلو تر از همه ایستاده بودم و از ته دلم دوست داشتم برم بیرون و یه روزی برسم خونه، همون موقع متوجه شدم اون سگ مهربون جلوی در عمارت نشسته و بهم نگاه میکنه و با القای ذهنی باهام صحبت میکنه و داره بهم میگه اگه بیای بیرون من محافظ و نگهبان توام و میرسونمت به سر منزل مقصودت و من یه حس اعتماد و اطمینان خاطر عجیبی پیدا کردم و رفتم بیرون و اون سگ مهربون با دستش دستمو گرفت و باهم قدم میزدیم تو دل شب تاریک که یک مرتبه دیدم سگ قشنگ و مهربونم تبدیل شد به یه پسر جوون و خوش اندام و بسیار زیبا و بی عیب و نقص و یه لباس نگهبانی بسیار زیبا شبیه افسانه ها پوشیده بود و دستمو همچنان گرفته بود و جلوتر از من راه میرفت و منم پشت سرش میبرد و به دستاش و صورتش خیره شدم خیلی زیبا بود و یدفعه دیدم یه عشق بی قید و شرط و شدیدی از طریق دستاش بهم منتقل میشه و عاشقانه ازم محافظت میکنه… و اونجا فهمیدم که قدرتِ واقعی در مهربونی و عشقه و قدرتمند ترین وجودات روحانی با عشق بی قید و شرط کار میکنن و هرچیزی که در این جهان با نفرت و حسادت و رقابت و خلاصه هر انرژی غیر از عشق کار میکنه هیچ قدرتی نداره.
وای یه فرشته بسیار زیبا و خوش اندام و مهربون رو تو خوابم دیدم که با القای ذهنی باهام صحبت میکرد ، توی خواب دیدم که ما آدما هممون تو یه عمارت امن خودمون رو مخفی کردیم و از بیرون اومدن میترسیم و فقط بیرونو با حسرت تماشا میکنیم اما فرشته نگهبانم به من نگاه کرد و گفت اگر بیای بیرون من ازت مراقبت میکنم منم از دیدنش خیالم راحت شد و اومدم بیرون و دستمو گرفت و با هم حرکت میکردیم همه جا تاریک بود اما من اهمیتی نمیدادم چون اون مردِ قوی و زیبا جلوتر از من حرکت میکرد و دستمو محکم گرفته بود و همراه خودش میبرد و کم کم دیدم از طریق لمس دستامون یه عشق بی قید و شرط بهم منتقل میشد و تو دلم گفتم این مرد واقعا عاشق منه اما من که چیز خاصی نیستم.. اما اون فرشته بدون وقفه بهم عشق میداد و من بالاخره تسلیم شدم و پذیرفتم که لایقش هستم چون خیلی شدید بود و دستام یه نیروی مغناطیسی و یه عشق عجیب و بزرگ ک تا اون لحظه تجربه نکرده بودم و دریافت میکرد و در عین حال میدونستم عاشقانه ازم حمایت میکنه تا هدفمو انجام بدم و با همون حس از خواب بیدار شدم
درسته ب محض بیدار شدن دوباره حافظه زمینیم برگشت اما خواب های زیبای من بازم ادامه داشت و داره…
امیدوارم شما هم به نیروی خداوند که از عشق ساخته شده ایمان بیارید و بدونید که اگر هدفی دارید قطعا الهی هست و اهداف الهی باعث انتشار عشق و خرد در جهان میشه و در این راه علاوه بر اینکه آدم های بسیار زیادی در روی زمین به کمکتون میان … تعداد بیشماری وجوداتِ روحانی و بسیار مهربان و قدرتمند عاشقانه تک تک شمارو دوست دارند و حمایتتون میکنن .. شاید شما بخاطر حافظه زمینی و فراموشی که موقع بدنیا اومدن دچارش میشید اونارو فراموش کرده باشید اما اونا از لحظه ورود ب این دنیا در تمام لحظات کنار شما بودن و هستن و در افکار شما حضور دارن
میتونن بهتون القا کنن ک ب موضوعات خاصی فکر کنید و یا کتابی رو بخونید یا خاطره خاصی رو به یاد بیارید و بین چندتا فکر ارتباط برقرار کنید تا پیام خاصی رو متوجه بشید و چالش شما اینه که این افکار رو از افکار ذهن تشخیص بدید. و الان بهتون میگم چجوری چون خیلی آسونه :
افکارِ ذهن همیشه روح شمارو چروک میکنه و باعث میشه به شدت بترسید و تو خودتون فرو برید و نگران بشید و سعی کنید مخفی بشید و برید زیر پتو یا معده درد اسیدی بگیرید و چون ذهن انسان برای بقا بوجود اومده پس باید بترسه تا بتونه خودشو از خطر حفظ کنه؛ بنابراین اگر 99 تا فکر بزرگ و قدرتمند و مثبت روی میز باشه و 1 دونه فکر منفی کوچولو و بی پایه و اساس هم اون گوشه و تو حاشیه افتاده باشه ذهنتون اتوماتیک زوم میکنه روی اون یدونه چون میخواد شما سالم بمونید!!!
اما افکاری ک از سمت این وجوداتِ روحانی به ذهنِ شما القا میشن باعث میشن رها و آزاد بشید و حس هیجان کنید و خیالتون راحت بشه و روحتون باز و گسترده بشه و بگید آخیش.آره و اون لحظاتی ک تحت تاثیر این افکار هستید اصلا تلاش برای مخفی شدن ندارید و دوست دارید به تمام جهان خودتون و نشون بدید و با عشق به خودتون و همه چیز نگاه میکنید.
یادتون باشه که موجوداتِ روحانی میتونن از طریق سیرِ اتفاقات فیزیکی هم به شما وجودشون رو ثابت کنن …مثلا پرواز خاصی از یک پرنده، احاطه شدن توسط پروانه ها و یا پر و بادکنک و ابرهایی با اشکال خاص و یا ساعت های جفت و آیینه ای … و انجام چنین اتفاقات واضح و فیزیکی برای اونا مستلزم همزمانی های بسیاری هست تا دقیقا در اون لحظه شما اونجا باشید و اون نشونه رو ببینید و برای همین تعدادشون کمتره.
اما انجام القای ذهنی از همه چیز برای اونا آسونتره چون نیاز به همزمانی و چینش خاصی نداره و میتونن هرلحظه باهاتون ارتباط بگیرن و چیزایی ک دونستنش بهتون حس رهایی میده رو بهتون میگن و باید شما هم اعتماد کنین و شک نکنید به این افکار قدرتمند و ازشون بخواید در تاییدش نشونه های بیشتری بهتون بدن و فکر نکنید حالا ذهنتون یه چیزی ساخته و فلان… و سهل انگاری نکنید.
و یاتون باشه وجوداتِ روحانی از کمک کردن به شما سود میبرن و نور و ارتعاششون بالاتر میره و این بُرد دو طرفه است چون اگر با کمک اونا شما رشد کنید ، اونها هم رشد میکنن ، پس از خداشونه که همیشه برای کمک روشون حساب کنید و هرچند بار که صداشون کنید با عشق و اشتیاق به کمکتون میان.
و در عالم غیرمادی همه چند مسوولیتی هستن و میتونن در یک لحظه چندین جای مختلف باشن و بنابراین هیچوقت سرشون شلوغ نیست و حتی روح عزیزانی که در این دنیا هستن همزمان در عالم غیرمادی هم وجود دارن چون اونجا بعد زمان و مکان نیست و همه چیز همزمان وجود داره و اگر با کسی مشکلی دارید میتونید با روحش ارتباط برقرار کنید چون روح ها عشق خالص هستن پس قطعا پاسخ متفاوتی از روحش میگیرید و متعجب میشید مثلا من از بین دوستانم کسایی ک بخاطر شرایط زندگیِ سختی که داشتن شخصیتِ مهربونشون رو از دست داده بودن رو در خواب میبینم ک با عشق دستمو میگیرن و رابطه کاملا متفاوت و محبت آمیزی باهام دارن و متوجه میشم روح عظیم و بزرگ و الهی اونا میخواد همه چیز رو جبران کنه و به من حس ارزشمندی بده و حمایتم کنه.
پس توی زمین روح ها تحت تربیت و شرایط مختلفی هستن و ممکنه عشق درونشون کم بشه اما این وسط روح هایی هستن که دوباره میخوان مسیر عشق رو پیدا کنن و اگر از طرف اطرافیان حمایت نشن ، روح اون عزیزان که در عشق و آگاهی خالص هست میتونه از طریق خواب حمایتش رو ازشون نشون بده. و ما نباید خیلی درگیر حالاتِ انسانی اطرافیانمون بشیم و از طرفی بهشون حق بدیم که اشتباه کنن و کمتر از وجود فیزیکی آدما تاثیر بپذیریم و بیشتر به وجود روحانی اطرافیانمون وصل بشیم.
یادتون باشه وقتی ترس از وجودتون ریشه کن بشه اونوقت اون هدفی که براش بدنیا اومدید و به سمت خودتون میکشید، اصلا لازم نیست کار خاصی کنید چون تماس های لازم و آدم های مورد نظر و هر اون چیزی که باید اتفاق بیفته تا شما به سر منزل مقصود برسید فقط منتظر ریزش ترس و آمادگی شما هستن و به محض اینکه احساس کنید ک آماده اید خودبخود سیری از اتفاقات بزرگ و معجزات میتونه در عرض یکی دو روز براتون اتفاق بیفته و شما متعجب و شگفت زده بشید. پس تنها با ارتباط برقرار کردن با عالم غیرمادی میتونید عشق رو جایگزین ترس کنید و آماده خلق رویاتون بشید.چون وجودات روحانی آگاهی کامل و جامع دارند و کاملا میدونن شما دچار چه نوع مانع های ذهنی هستید و چه چیزهایی باعث شده اعتمادتون رو ب جهان از دست بدید و دقیقا میدونن شمارو به سمت کدوم فکر و اندیشه و دیدگاه جدید راهنمایی کنن … فقط کافیه با دونستن این موضوع خودتون رو در آرامش قرار بدید تا بهتر بتونن بهتون القای ذهنی کنن و یادتون باشه فقط روزی 1 درصد بهتر بشی کافیه و بعضی روزا در جا زدن هیچ اشکالی نداره … به وجود روحانی و خدایی که خواسته از طریق تو زندگی کنه سخت نگیر و دوسش داشته باش.
ممنون که هستید دوستتون دارم و همه شما وجودات روحانی و انرژی خالص و ناب عشق خدایی هستید.
همه ما باهم خدا هستیم و هر کدوم از ما جنبه ای از این ذات زیبا رو به نمایش میزاریم.
درود بر شما بهاران
از خوندن مطالب شما حسابی کیف کردم و لذت بردم، چقدر خوب حس خوب از نوشته هات بهم منتقل شد.
خدارو شکر که همه فرکانسی خوبی چون شما در این مجموعه وجود داره.
با تمام لذتی که نوشته هات بردم ، نوشته ای که بیشتر از همه من به فکر خوب فرو برد و باعث شده بقظ در گلم جمع بشه از خوشحالی و حتی ازش عکس گرفتم تا همیشه ببینمش ، نوشته پایانی شما بود،،،،
«به وجود روحانی و خدایی،که خواسته از طریق تو زندگی کنه ، سخت نگیر و دوسش داشته باش»
دمش شما گرم.
امیدوارم همیشه سر بلند باشید
با سلام هم فرکانسی عزیز
بهاران مهربون ودوست خداییم
از خوندن متن زیبا و روحانیتوون بسیار لذت بردم
مخصوصا اونجایی که خواب دیدین، نمیتونستین از خونتوون بیایین بیرون و اون سگ نگهبان با اشاره گفته بیا همراش شما را ببره وبقیه خواب
و در ادامه خوابتون اینکه چطور تقویت روح و روح الهی برای انسان آرامش میده و اینکه ذهن همواره منفی ها را میبینه چون حالت بقا داره،
واقعا از این متن پر محتوای شما لذت بردم،
چوون امروز به سراغ نشونه هام رفتم
و اون نشونه الگوی های تکرار شونده بود که توسط استاد عزیز موون توضیح داده بود،
خدایا شکرت با این کامنت دوستم و فایل الگوی تکرار شوندا با سوال خواب، منو هدایت میکنی، تا اینکه در این راه ثابت قدم بمانیم،
ضمنا من این فایل را شاید پنجمین باره از زمان بارگذاری گوش میدم، امروز که گوش دادم اصلا مطالبش یک دنیا برام تازگی داشت،
خدای مهربوون چه استاد مهربونی را در اختیارم قرار دادی و چه یاران خدایی همچوون بهاران عزیز در جلوی راهم قرار میدی، که منو بیشتر هدایتم کنی
بسم الله الرحمان الرحیم
پیدا کردن الگوهای تکرار شونده
قسمت سوم: خواب:
سوال این قسمت:
چه الگوهای تکرار شوندهای را میتوانی در خوابهای خودت پیدا کنی؟
بعنوان مثال فرد میتواند بگوید:
من خواب میبینم در حال فرار هستم. یکبار از دست یک حیوان وحشی، یک بار از یک آدم یا یک موقعیت که میخواهد مرا به دردسر بیاندازد، من خواب میبینم باید در زمان مقرر در جایی باشم اما دیر میرسم. من خواب میبینم امتحان مهمی دارم اما برایش آماده نیستم و این خواب به شیوههای مختلف تکرار میشود. من خواب میبینم یک جای جدید را در خانهام کشف کردم. یک بار اتاق جدید؛ یک بار در مخفی؛ من خواب میبینم در یک تله یا باتلاق گیر افتادهام و به شدت برای بیرون آمدن تقلا میکنم تا این که از خواب بیدار میشوم. من خواب می بینم راهم را گم کردهام و تقلا میکنم تا راه برگشت را پیدا کنم و این الگو به شیوههای مختلف در خوابهای من تکرار میشوند. و…
اما! من درباره خوابهای خودم این دیگاه را دارم:
من به جد و با جرئت میتوانم بگویم که بالای 80 الی 90 درصد خوابهایی که در این اواخر و طی ماههای اخیر میبینم، مستقیما مربوط میشود به اوکی شدن رفتن ما و من میبینم که عملا میرویم و در حال حرکت هستیم. نکته جالب قضیه این است که خانم من هم دراین زمینه با من همنوا و هم مدار است. او هم میگوید: من هم بیشترین خوابهایم این گونه هست که یا در حال خداحافظی هستیم، یا در حال رفتن هستیم و یا هم حرکت کردهایم و این در حالی است که من هم ههمین دیدگاه و همین نگاه را دارم.
حتی در عالم خواب و بیداری و گه گاهی در عالم بیداری، آن هم به صورت ناخودآگاه، گفتگوهای درونی من و خانم من، مستقیما به همین سمت و سو میرود و یکباره وقتی به خودمان میآییم، میبینیم که درباره رسیدنم و تحقق لذت بخش خواسته معنوی مهاجرت مان با خودمان (دنیای درونی مان)، حرف میزنیم و تصویرسازی های لذت بخش مینماییم. این مورد تقریبا برای ما ناخودآگاه رخ میدهد.
تاجایی که یاد میآید و ذهن من برای من یاریام مینماید، یادم نیست که در خوابهای خودم در باره خواسته معنوی مهاجرتم تمرکز و توجه و یا هم محور این خوابها، روی نشدن و مشکلات ناشی ازاین خواستهام بشود؛ من چنین جیزی را یاد نمیآید و چنین چیزی را نداشتهام و ندارم. خدایا! شکرت.
پس من با یقین کامل و آنچه که برای من لطف خدایم و هدایتهای اوهست، از خوابهای شیرین خودم که این خوابها برای من، یکی از نشانههای معنوی و امیدوار کننده تحقق عالی خواسته معنوی مهاجرت خودم هست، این گونه برداشت که میکنم که من باید همین مسیر را ادامه بدهم و سعی کنم که حالم را خوب کنم و ایمانم را قوی نمایم و اجازه بدهم که خدایم کارهای معنوی مهاجرتم را برای من بکند و به این خوابها و نتایج الهام بخش اینها، توجه نمایم و اهمیت زیادی قایل بشوم و احساسم را خوب نمایم.
از خواب دو شب پیش خودم میگویم. گرچه من همه شبها خوابهای زیادی میبینم ولی بعضی از خوابها واقعا برای من معنوی و الهام بخش هست و حتی درهمین خواب دوشب پیش خودم، برای من در خواب گفته شد که پاشو و این خواب خودت را بنویس! من هم در همان لحظه از خواب بیدار شدم و خواب معنوی خودم را برای خودم مکتوباش نمودم. اما! نکته جالب داستان این خوابهای معنوی و تکرار شونده برای من این است که بیشتر این خوابها در حوالی نزدیک به صبح (همان زمانی که خواب سنگین و شیرین میشود)، برای من رخ می دهند و یا هم یعضی از خوابهای من که خلی هم امیدوار کننده هستند در لحظات پایانی شب و هنگام بیداری رخ میدهند که سبب میشوند من بیدار شوم و با انگیزه خیلی خوبی روزم را شروع نمایم. و حتی شیوه این خوابها دراین اواخر این گونه هست که ما میرویم و ما حرکت مینماییم.
حالا که این مورد را مینویسم که همین هم برای من هدایت و رهنمایی الهی هست و من به گونه هدایتی امروز صبح برای عملی نمودن این جلسات دهگانه الگوهای تکرار شونده هدایت شدم و حال من خیلی خیلی هم خوب هست و از خدای خوب خودم رازی هستم و سپاس گذارش هم هستم، از همین کارکردن خودم هم لذت میرم و این نشانهی است برای این که همین مسیر را بروم و این مسیر معنوی برای من جواب میدهد.
دو شب قبل خواب دیدم که یک خانم 45 الی 50 ساله با چهره سفید رنگش که موهای هایلات گونهاش دوتا کارت بدستم داد که البته یکی را بدست من داد و دیگری را بدست یکی از دوستان قدیمیم که دراین خواب در کنار من بود داد و به من گفت که این خروجی شماست. چون همه کارهای ما در ایران اوکی شده و ما فقط منتظر خروجی گرفتن مان هستیم. بعد همان خانم از ظاهر من سوالاتی را پرسید و من هم جواب دادم و… این گونه خوابها را زیاد دیدهام که بعداز چند روزی خبری بسیار خوشحال کننده برای من دادهاند. و ما باز یک قدمی بزرگ دیگری برای رسیدن عملی به خواسته مان را برداشتهایم. ما؛ خود مان نه! بلکه خداوند همه این کار ها را برای ما انجام داده و ما را به خودش، با این نوع خوابها نزدیک کرده است.
حتی موضوع دیدن و اتفاق افتادن خوابها هنگام سحری، موضوعی است که خانمم میگوید برای من هم در همین زمانها اتفای میافتند. و این روند برای ما هنوز هم ادامه دارد و من از این روند رازی هستم.
این خوابها برای من نشانه های تحقق خواستهام هستند و من این موضوع را به وضوح میبینم و به آن پی بردهام. چون جنس خوابهایی که میبینم همه شان تقریبا یکی است و در مسیری است که من آنرا میخواهم. من بیشترین این خوابهای خودم را نوشتهام و هر وقتی که تصمیم میگیرم روی خودم با جدیت کار کنم، رخ دادن و اتفاق افتادن این خوابهایی که الگوی شان برای من یکی است و نشانه تحقق خواسته من هستند برای من زیاد و زیاد میشوند.
خدایا! سپاس کذارت هستم.