پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 3 - صفحه 26 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 3
    205MB
    25 دقیقه
  • فایل صوتی پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 3
    12MB
    25 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

701 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    فرانه پناهی گفته:
    مدت عضویت: 1062 روز

    ب نام خداوند بخشنده مهربان خداوندی ک رحمتش همیشگی است

    سلام خدمت شما استاد عزیزم

    استاد عزیز شما با این فایل های تکرار شونده ک راجبش صحبت می‌کنید باعث شده ب ذهنمون رجوع کنیم باعث ی تلنگر شده باعث شده خیلی از اتفاق هایی ک واسم میوفته یادآوری کنیم ک از کجا اومده ک در باور ذهنی ما چ گذشته ک این الگو ها رو مبینیم از وقتی با شما آشنا شدم اینو درک کردم ک در ذهن ما باور هایی در حال شکل گرفتنه ک با ورودی هامون ب اون باور ها قدرت میدیم …قبل از اینکه با شما آشنا شم هیچ وقت انگشت اشاره ب سمت خودم نمیگرفتم همیشه دنبال این بودم ک ی عامل بیرونی مقصر بدونم

    خداروشکر آشنایی با شما ب لطف الله تونستم گام بزرگی بردارم اینکه من هستم با باورهایم من هستم با افکارم من هستم با دلم من هستم با ذهنم من هستم ک اتفاق های زندگیمو رقم میزنم

    …….

    راجب موضوع خواب

    در خواب هایی ک میبینم ن همشون چند وقت یبار پیش میاد از مدرسه یا دانشگاه جا میمونم ب موقع نمیرسم گاهی میبینم چند واحد کتاب های دانشگامو پاس نکردم اینکه اگه این واحد ها پاس نکنم مدارکمو نمیتونم بگیرم یا میخوام برم مدرسه هرچقدر در حال دویدنم ب مدرسه نمی رسم ..

    یهو از خواب بیدار میشم ک همه چی ی خواب …

    خواب بعدی ..من داداشامو خیلی دوس دارم وابستگی شدیدی بهشون دارم (از وقتی فایل های شما گوش میدم فهمیدم این وابستگی ک ب برادرام داشتم تا حدی ک حاضر بودم ب خاطر اونا از خیلی چیزام بگذرم خوشبختی اونا واسم اولویت بود میگم ایا این ی نوع شرک حساب میشد? با آشنایی با شما ب این نوع وابستگی شک کردم )

    همش خواب میدیم اتفاق هایی واسه برادرام میوفته خواب میدیم از دستشون دادم یا تصادف کردن یا تو خواب نارحتن وقتی از خواب بیدار میشدم میگفتم خدایا شکرت ی خواب بود ولی بعد از مدت ها ک این خواب هارو میدیم یکی از برادرام تصادف خیلی بدی کرد دوسال درگیر این برادرم بودم تمام انرژیم واسش گذاشتم ک ب لطف الله پاش قطع نشد ولی میلنگه …بعد از،مدت ها داداش کوچیکم امیرحسین از این دنیا رفت و مرگش فرا رسید امیرحسین 20 سالش بود بعد مرگش خوابشو میبینم ک میگه حالم خوبه …

    تشکر فراوان از شما استاد عزیز

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    ملکه قربانی گفته:
    مدت عضویت: 1101 روز

    به نام خدای مهربان سلام به استاد عزیز و خانم شایسته ودوستان همقدم خدا را شکر که با خرید دوره کشف قوانین معجزات زندگیم داره رقم می‌خورد البته که من دوره دوازده قدم را تهیه کردم و یه سالی هست دارم روی خودم کار میکنم و یکی از خواسته هام دوره کشف قوانین بود که خدا را به قول استاد به راحتی خریدم و از جایی که فکرش نمی کردم پولش تهیه شد

    در مورد خوابهای تکرار که استاد عزیز گفتند من در این سال بیشتر خوابهام در مورد قوانین و گفتگوهای قوانین بوده و در کل حال خوابهام هم مثل بیداری خیلی خوب بوده این در صورتی است که قبلا هیچ خوای راحتی نداشتم این که استاد در مورد نگران ها می‌گوید که اگر ناراحت هستید بهترین کار همان خوابیدن است من اصلا خوابم نمی رفت بدتر وقتی سرم روی بالش می رفت بیشتر نجواها حمله می کردند تا حدی که پاهام ضعف می کرد ولی خدا را شکر از وقتی که در این مسیر الهی قرار دارم با آرامش بع خواب می‌روم حتی موقع خواب هم فایل های استاد را گوش می دهم خیلی انرژی بالایی دارند و کلا رها وآزاد به خواب می روم

    استاد عزیزم من چند بار در خواب با شما در پردایس زندگی می کردم ولی همیشه گله داشتم که چرا من نتیجه نگرفتم یه بار استاد عزیزم به من گفت که ظرف شما کوچک است

    چند وقت پیش دوباره استاد عزیزم به خوابم آمد این بار استاد آمده بود خونه ما من خیلی خوشحال بودم و من دوباره این سوال را از استاد پرسیدم که چرا من دارم کار می کنم ولی نتیجه نگرفتم به خدا قسم این بار استاد یه ظرف پر از حبوبات جلوش بود وبه من گفت که اون لیوان را بیاور ومن با ذوق رفتم و لیوان را آوردم و استاد یه مشت ازاون حبوبات داخل ظرف من ریخت نمی دونید چقدر من خوشحال شدم و با امید بیشتر به

    کار کردن روی خودم ادامه دادم تا این خدا را شکر هدایت شدم به دوره کشف قوانین که به یاری خداوند وتشکر ویژه از استاد عزیزم و خانم شایسته

    به زودی زود از موفقیت هایم کامنت مگذارید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    زینب مرادی گفته:
    مدت عضویت: 1248 روز

    به نام خدا وبا یاد خدا.سلام به استاد عزیز ومریم شایسته مهربون که کلی دلم برا صداش تنگ شده.استا د من از شما ممنونم که این سوالو پرسیدین چون من چن وقته راجبه چیزی خواب میبینم که اصلا م بهش فک نمیکنم اما نمیدونم چرا این این اتفاق میفته.راجبه این سوالاتی که مطرح کردید راستش من همچین خوابای ندیدم یا اگه دیدم تکراری نبوده .اما من الان بعد از جدا شدن از همسرم که زندگی خیلی سختی داشتم در اون زمان والان اگه بهم بگن زینب دوتا راه داری یا باید بری تو اون زندگی یابری جهنم من میگم بریم جهنم چون خیلی عذاب کشیدم اما نمیدونم چرا خواب میبینم که دوباره برگشتم ودارم تو اون شرایط زندگی میکنم واین خواب چندین بار تکرار شده.تجربه م از خوابهای تکراری این بود استاد عزیزم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    مونا جعفری 🍀 گفته:
    مدت عضویت: 4124 روز

    درود بیکران

    سلام بر خدای مهربانم

    سلام به استاد عزیزم سید حسین عباسمنش

    سلام به خانم شایسته بزرگوار

    سلام به همه عزیزان و هم فرکانسی های خوبم

    با توجه به صحبت های استاد عزیز که در مورد الگوهای تکرار شونده صحبت میکنن باید بگم من یکسری خواب های تکراری به مدت چند سال میدیدم که شامل :

    1) خواب میدیدم سالها از یک کوهی بسیار مرتفع بالا میرفتم و با سختی زیادی از این کوه صعب العبور بالا میرفتم

    با تلاش و سعی فراوان قدم به قدم بالا میرفتم و تا مراحل عالی پیش میرفتم که تقریبا تا چند قدمی قله که می‌رسیدم و دیگه قرار بود کار تموم بشه،

    یهویی بطور خیلی عجیب و مسخره پای من سر میخوره و من از نوک کوه لیز میخورم میام سر جای اولم .

    انگار تمامی زحمات من براحتی یه پلک زدن از بین میرن

    و بعد من مجددا شروع میکنم از همون نقطه اول بلند میشم و دوباره برای بالا رفتن از کوه قدم بر میدارم و هر دفعه با زحمت بسیار زیاد و طاقت فرسا خودم کشون کشون میارم بالا اما باز ( همون آش و همون کاسه ).

    آنقدر من تو خواب زجر میکشم که وقتی از خواب بلند میشم تمام بدنم درد میکنه و حال خیلی بدی دارم.

    من سالها برای رسیدن به یک هدفی تلاش کردم اما متاسفانه به هدفم نرسیدم.

    این خواب ها همش تو اون ایام برام هر شب اتفاق میوفتاد.

    تا اینکه یک شب خواب دیدم از یه خیلی بزرگی که پر از برف بود بالا میرفتم

    و جمعیت خیلی زیادی دارن همراه من از اون کوه برفی میرن بالا ( بلند ترین. کوه جهان )

    پشت سر ما خورشید و نور تابانش آهسته و آهسته میومد بالا ، تقربا پشت سر جمعیت و همه از نو خورشید فرار میکردن

    چون نور باعث می‌شد برفها آب بشن و با آب شدن برفها امکان سر خوردن و سقوط کردن به سمت پائین کوه زیاد میشد.

    به همین دلیل همه تند تند میرفتن بالا و من مثل همیشه میرفتم بالا و بعد سور میخوردم تا اینکه از جمعیت زدم جلوتر و بالای قله رسیدم.

    در انتهای قله یک قلعه بزرگ و خیلی سفیدی قرار داشت که دیوارهای قلعه خیلی سفید و بلند بودن واصلا نمیتونستی از دیوارها بالا بری چون خیلی مرتفع بودن .

    زمانی که من رسیدم دم درب قلعه خوشگل و رویایی ، یهویی درها به روی من باز شدن (((البته درها هم به همون اندازه بزرگ و بلند بودن))).

    من اولین نفری بودم که رسیدم به اونجا و وارد شدم و بعد از من همون جمعیت زیاد هم وارد قلعه شدن و پشت سر اونا هم نور خورشید با همون آرامش و آهستگی وارد قلعه شد.

    از جمعیت گذشت به سمت من اومد .

    منم اون موقع روی یه صندلی بزرگ و سنگی سفید رنگ نشته بودم و دو نفر از اقوام دور هم کنار من نشسته بودن .

    در اون زمان نور از بالا و آهسته من به صورت تنها در بر گرفت و من غرق در نور شدم و دیگه خودم به تنهایی در اون هاله ای از نور غرق بودم .

    و انگار غش کرده بودم و جسمم روی دست مادرم و اون جمعیت بود و فقط صداها رو می‌شنیدم که میگفتن مونا رفته پیش خدا و اون انتخاب شده.

    اونجا بود که من خدا به چشم دیدم(((( من جز نور چیزی نمیدیدم))))

    همه جا فقط نور بود

    خدا بهم گفت چی میخوای:

    من با دیدن خدا فقط شروع کردم به :

    گله و شکایت

    فقط نالیدم

    نالیدم

    غر زدم

    اشک ریختم

    هر چی تو دلم بود ریختم بیرون

    هی گفتم

    گفتم

    و

    .

    .

    .

    .

    بنظرتون واکنش خدا نسبت به من چی بود ؟؟؟؟

    فقط منو نگاه می‌کرد

    نه نگاه ترحم آمیز

    نه نگاه با محبت

    نه نگاه طرفداران

    نه نگاه اینکه به من حق بده

    طوری بی تفاوت نگاهم کرد

    که انگار میخواست بگه :

    مونا چی میگی!!!!!

    کجای کاری

    با خودت چند، چندی؟؟؟

    ا

    انگار میخواست بگه :

    مونا جان داری راهو اشتباه میری

    قانون یه چیز دیگه

    اصلا اونایی که تو میگی همه پوچن

    تو داری اشتباه میری

    اون بی تفاوتی میگفت : چقدر خنگی

    چقدر شیش و هشت میزنی

    بعد اون خواب دیگه خواب بالا رفتن و ندیدم

    2) یه خواب دیگه هم در اون ایام میدیدم که سوار ماشین شاسی بلند شدم و خیلی ماشینم خوشگله و دارم توی یه جاده بی انتها رانندگی میکنمکه بسیار خشک و کویری هستن و در طول مسیر دائم طوفان و گرد بادهای سهمگینی وجود دارن و من با ترس زیاد از داخل این طوفان‌ها خارج میشم .

    3) خواب میبینم که از دست یکی دارم فرار میکنم و میترسم ازشون که آبروی منو نبرن.

    دوستان موفق و پیروز باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    مسعود مقصودی گفته:
    مدت عضویت: 1719 روز

    سلام و دروود استاد عزیزم

    چقدر برام جالب بود که حتی خواب هام اگر الگوی تکرارشونده داشته باشن،یعنی خودش حاوی یه سری نکته ها هست.

    خب بریم سراغ خواب تکراری ولی قبلش بگم،خیلی وقته که دارم رو خودم کار میکنم و خیلی وقته از خواب های چرت و پرت خبری نیست،ولی خب خواب هایی هست که خوده خواب رو یادم نمیاد،ولی احساسش رو بعد از خواب متوجه میشم

    1.یکی از خواب های تکراری من درگیر شدن با ارواح و فرار کردن از اونها بود،البته خیلی کمتر شده،ولی بالای هزار بار برام اتفاق افتاده،به قدری ترسیدم تو خواب که زمانی که بیدار شدم،فقط خدا رو شکر میکردم که یک خواب بوده

    2.خواب هایی که مربوط به دلتنگی میشه،مثلا یه سری خواب های میبینم که الگوشون اینه که دلم به شدت تنگ مثلا مادرم یا پدرم یا … میشه.ولی اینقدر دلتنگی شدیده که در طول روز،باید به سختی ذهنم رو کنترل کنم و روی خودم کار کنم.

    3.خواب پرتاب شدن از ارتفاع رو هم بالای هزاران بار دیدم،ولی الان خیلی وقته ندیدم،از یه جایی پرتاب میشدم و به حدی اوضاع و حس و حالم سخت بود که به خودم تو خواب میگم کاش زودی بمیرم و تموم بشه

    4.خواب دندون هم بارها و بارها قبلا دیدم،خواب میدیدم که دندونم افتاده و کنده و شده و دقیییقااا صبح چک میکردم دندونم رو

    فعلا فقط اینا رو یادم اومد و بی صبرانه منتظر خوندن کامنت دوستان و منتظر فایل بعدیتون هستم.

    عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    سونا شریف نژاد گفته:
    مدت عضویت: 1763 روز

    بنام خدا

    سلام به استاد بزرگوار، مریم عزیز و همه ی دوستان صمیمیم

    سوال : چه خوابی میبینید که خیلی تکرار شده ؟

    استاد گلم همون‌طور که در مثال های خودتون گفتید من خیلی خواب میبینم که دانشگاه هستم و امتحان دارم که من آماده نیستم همین سه شب پیش هم این نوع خواب را دیدم و اکثرا خوابهای دیگه یی که میبینم روز بعدش یادم نمیاد اما این مدل خواب را همیشه میبینم و خاطرم میمونه.

    و همیشه برام سوال بوده که چرا این خواب همیشه برام تکرار میشه ؟

    استاد سپاسگزارم که همیشه فعال و سرزنده هستید و سایت به این خوبی را مدیریت میکنید و اسباب خیر در جهان هستید دوستتون دارم خیییلی زیاد شما فوق العاده هستید.

    خدا حفظتون کنه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    زری گفته:
    مدت عضویت: 1008 روز

    سلاااااام استاد جان جانانم و دوستان گلممم

    با اینکه این چند روز خیلی ورودی های منفی به خورد خودم دادم شما و فایلهایی که سر وقت ، به ترتیب و پیوسته میزارین تنها منبع انرژیم بود

    این چند روز حس و حال خوبی نداشتم چون از یه طرف امتحانی داشتم که هرچی جلوی خودمو میگرفتم که با بقیه از سختیش نگم و کلا مثله بقیه نشم که به نکات منفی اون امتحان فکر نکنم تا حدی تونستم ولی خوب تا حدودی هم نشد ذهنمو کنترل کنم و دقیقا نتیجه باورهامم گرفتم و شرایط نسبتا سختی رو هم متحمل شدم اما خوب یه جاهایی هم باورهای درستم وارد عمل شدن و به کمکم اومدن

    از یه طرف یه الگوی تکرار شونده تو خودم پیدا کردم تو کارم که خیلی اذیتم میکنه و هرچقدر بهش فکر میکنم نمیفهمم چیکار باید باهاش بکنم تا حدودی میدونم چه باورهایی باعث این موضوع شده ولی نمیدونم با بعضی از این باورها باید چیکار کنم و از یه طرف هم اصلا نمیفهمم بعضی از این باورها چی هستتتت چیه که تو ذهنم تار عنکبوت بسته

    و در کل برای همین یه مقداری انرژیمو از دست دادم

    اما در مورد موضوع الان باید بگم که من بچه که بودم همیشه از دزدیده شدن میترسیدم و درواقع خانوادم منو میترسوندن که تنهایی جایی نرم و درواقع کابوس همیشگیهای من این بود که خواب میدیدم منو میدزدن حالا به هر طریقی

    اما الان چندین ساله که دیگه هیچ خوابی نمیبینم نه اینکه کم خواب ببینم یا بعضی وقتا کلا کلا کلا هیییییچوقت هیییچ خوابی نمیبینم

    مثلا بعضی وقتا تو کامنتها میخونم که بچه ها خواب رویاهاشونو میبینن خیلی دلم میخواد منم تو خواب اهداف و آرزوهامو ببینم چون احساس میکنم خیلی برام واقعی تر میشه اما کلا دیگه اصلا نمیدونم خواب دیدن چجوری هست

    و البته من خوابمم خیلی سبکه یعنی با صدای چکه شیر آب از خواب بیدار میشم و به خاطر همین خیلیم اذیت میشم هیچوقت یه خواب آروم و راحت ندارم همش با احساس خستگی از خواب بیدار میشم چون درست خوابم نمیبره

    به شدت مشتاقم فایل بعدیتونو بشنوم چون موضوع خواب موضوع جالبیه و تا حالا بهش فکر نکرده بودم که باورهای ما در ناخودآگاهمون خودشونو در قالب خواب هم نشون میدن

    مثل خوابهای بچگیم که وقتی بزرگ شدم تموم شدن چون اون باورهای اشتباه کم کم حقیقت خودشونو از دست دادن و من فهمیدم که دزد و این چرت و پرتا نیستن و از ذهنم پاک شد و صد البته که اگر باورهای الان هم درست بشه قطعا از قالب خوابهای‌ ما پا به فرار‌ میزارن

    اما من همیشه خواب ندیدن خودمو به وجهه مثبت نگاه میکنم چون احساس میکنم با خواب دیدن انگار اصلا اون شبو خواب نبودیم و تو یه دنیای دیگه سرگردونیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    سمیه نظری گفته:
    مدت عضویت: 1751 روز

    با نام ویاد خدا

    سلام به استاد عزیزم ومریم جان بی نظیر وتمام دوستان عزیزم تو این سایت الهی

    الگوهای تکرار شونده خوابهای من

    پرت شدن از بلندی

    نرسیدن به امتحان

    قبلاً یه رابطه عاطفی داشتم که چند ساله تموم شده مفهوم خواب این که اون فرد بهم میگه دیگه رابطه تموم شده ما هرگز بهم نمی‌رسیم

    دیدن این خواب که یه فرد سیاه و زشت میخواد به من دست درازی کنه

    این خوابها چندین ساله تکرار میشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    حدیث نوروزی گفته:
    مدت عضویت: 1513 روز

    به نام رب یکتا، تنها قدرت عالم!

    سلام استاد جان)!

    سلام به همه…!!

    بیام از خواب هام بگن براتون…

    قبلا که سرشار از استرس و ترس و نگرانی بودم و وسط جنگ و دعوا های عصبی خانواده‌…

    و خواب هایی از در صلح نبودن با وجود پاکم…

    همش خواب میدیدم دارم فرار میکنم و یکی داره دنبالم میدوعه!

    یا اینکه توی قفس گیر کردم!!

    یا اینکه از یجا دارم پرتاپ میشم و نیروی حاذبه داره منو میکشه ولی به زمین نمیرسم!

    یا خواب میدیدم افتادم و با افتادنم از روی تخت و زمین بیدار میشدم…!

    یا همین اواخر خواب میدیدم همش سر جلسه ام و دارم امتحان میدم یا توی نشستم توی ماشین و دارم امتحان میدم(نمیدونم چرا واقعا!)

    البته این از استرس نبود فقط زمان های که زیاد امتحان داریم منم خواب امتحان میبینم…

    حالا الان جالبه که چه خواب هایی میبینم…!!+

    در بیشتر و 98 درصد مواقع که اصلا خواب نمیبینم و چشم هام رو میبندم و وقتی باز میکنم هوا روشن شده…

    خیلی آرامش دارم بدنم کاملا سالم و سلامته و پر از حس خوبم!!

    اون بقیه درصدش، برمیگرده که ذهنم بیشتر صرف چه چیزی شده باشه…

    همین دیشب خواب دیدم دارم با 3 دی کار میکنم(مهارت جدیدی که دارم بهاش رو پرداخت میکنم و با تمرکز یاد میگیریم) کل روز پشت نرم افزار بودم و وقتی خوابیدم ،صبح که بیدار شدم ،دیدم کلا داشتم توی خوابم با نرم افزار کار میکردم،خیلی جالب بود برام!

    حتی از استاد هم پرسیدم، آیا عادیه من چند روزه دارم خواب میبینم؟

    گفت ارع عادیع،منم همینجوریم، وقتی میخوای حرفه ای بشی و زیاد کار میکنی اینجوریه!

    و یاد شما افتادم که توی دوره ها میگفتید که وقتی یه مهارت رو خیلی تمرکز میزاری یا روی خودت با تمرکزی کار میکنی، خوابش رو میبینی که این نشونه ی خوبیه!

    یا خواب دیدم که تونستم توی خواب احساسم رو کنترل کنم و به نکات مثبت توجه کنم یا خوب از قانون استفاده کنم و…

    که این خوابم وقتی روی خودم زیاد کار میکنم میبینم که چیز خیلی خوبیه!

    بعضی موقع ها هم انقدر خواب های مسخره و خنده دار میبینم که وقتی پا میشم ،مات مبهوت فقط میخندم از اتفاقاتی که توی خواب افتاده…!

    تعریف نکنم بهتره…! البته کم پیش میاد!

    خلاصه خواب میتونه به ما نشونه بده درمورد افکار و باور ها و روحیه ای که داریم و نشونه ای درمورد اینکه تمرکزمون کجاست و داره کجا صرف میشه!

    خواب اون آدم قبلی،نشون میده که منو اون قبلی هیچ نسبتی با هم نداریم،

    چون اون آدم قبلی هرشب انواع کاووس های دردآور رو میدید و با اون ،نصف شب از خواب بیدار میشد؛

    ولی این آدم هرشب با مرور اتفاقات خوبش

    و هرشب با عشق بازی با خدا و توی آغوش خودش میخوابه و صبح هم خدا خودش بیدارم میکنه!

    با عشق از حال خوبمم…

    از شما و مریم بانو و اعضای این سایت بی نظیر تشکر میکنم)!+.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    دنیا گفته:
    مدت عضویت: 1564 روز

    به نام خدا .

    یکی از خواب های تکرار شونده من به مدت چندین سال در دوران مدرسه ام بود که همیشه خواب می‌دیدم امتحانی را خبر دار نبودم یا حتی اشتباه برای امتحان دیگری خوانده ام ولی امتحان کتاب دیگر بوده اونقدر این خواب ها تکرار میشد که من می‌فهمیدم از کجا نشست میگیره از وسواس من من بسیار برای درس و نمره و امتحان وسواس داشتم و باید همیشه بهترین میبودم و این وسواس فکری خیلی به من آسیب می زد و یکی از آسیب های جدی که دیدم سر دردی بود که از وقتی یادمه باهام بود موقع مدرسه و درس و امتحان که هر روز من سر درد داشتم و اون سر درد با یک شب خوابیدنم خوب نمیشد و فرداش ادامه داشت به لطف الله یکتا بعد اتمام تحصیلم درگیری و وسواس من خیلی خیلی کم تر شد سر درد من بهبود پیدا کرد بیشترش و من دیگر آن خواب هارو شایددد بعد چندین ماه یک بار ببینم .

    خواب دیگرم که موقع گرفتن گواهی نامه و ابتدای یادگیری ماشین زیاد می‌دیدم این بود که من توی خواب هیچ وقت ماشین رو سالم به مقصد نرسوندم همیشه تصادف بود توی خواب من و این توی واقعیت ترس به جون من می انداخت تا حدی که دیگه جرعت ندارم ماشین افراد دیگه رو دست بگیرم

    خواب بعدی من اینه که من توی خواب میبینم که چشم هام باز نمیشن نوعی خواب‌آلودگی عمیق انگار پلک هام بهش وزنه چند کیلویی آویزونه هر چی تلاش می‌کنم کمی ببینم دوباره همه چی سیاهی و توی خواب به هرکس میگم کمکم کنه من نمیبینم انگار نه انگار براشون مهم نیست تا حدی که تا از خواب میپرم سپاس گزار الله میشم که میبینم که چشمام سالمن .

    و فکر کنم با توجه به الگو های خواب های قبلم که دستگیرم شده بدونم منبع این خوابمم از کجاست .

    وسواس

    من از عینک استفاده میکنم و هر روز که از خواب بیدار میشم چک میکنم ببینم چشم هام ضعیف تر نشده آیا.

    و این به وسواس فکری من بدل شده .

    وسواس وسواس وسواس همشون از وسواس میان انگار ….

    اما خواب های امتحانم با پایان مدرسه ام نمام شد …

    خواب های تصادف با گرفتن گواهی نامه و رانندگی نکردن با ماشین بقیه تمام شد

    اما خواب چشم هام رو چکار کنم ؟ چشمام رو چطور سالم کنم ؟چطور خواب در مورد چشمام را به پایان برسونم ؟

    ؟؟؟

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: