اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
باسلام این فایل الگوهای تکرار شونده که من دیدم ولذت بردم الگوهای از خودم پیدا کردم که تقریبا از وقتی وارد کار ودرامد شدم
این بود که من همیشه توی هر مراسمی پولم صفر میشد
واین قضیه با توجه به شنیدهایم از این فایل سالی
شده یعنی یک سال وفور نعمت دارم یک سال دیگه نه یک الگوی دیگه داشتم که هر وقت ماشین عوض میکردم این وقبول کرده بودم که حتما باید سه بار تصادف میکردم یعنی طوری بود که منتظر بودم ویادم میاد که سه تا تصادف کوچک میکردم با خودم میگفتم آخیش خدارو شکر این سه مورد با خسارت حداقل تمام شد
استاد من دوسالی هست که دارم روی باورهای کارمیکنم ولی اون اتفاق قشنگیه که منتظرش هستم هنوز نیافتاده با دیدن فایلهای شما فهمیدم چرا چون من ادامه نمیدادم
میدونید الان فهمید چرا مثالی که بزنم اینه اگر یک حد صفری باشه بالای صفر وزیر صفر مشخص شده باشه من آنقدر زیر صفر بودم که الان شاید تازه رسیدم به صفر پس باید ادامه بدهم صفر را رد کنم وناامید نشوم
خدارو شکر که توی این دوسال خواب تکراری دیگه نمیبینم قبلاً خوابهای تکراری من این بود به هر نوعی یکجا گیر میکردم و میخواستم که فرار کنم پاهام یاری نمیکرد و وقتی بیدار میشدم احساس ناتوانی توی پاهام داشتم
من چند مدتی بود خیلی زیاد رو این موضوع توجه داشتم که خیلی بع شدت خواب میبینم
استاد یعنی من دوتا دنیا دارم انگار
یکیش اینه که هستم و زندگی میکنم
و یکیش دنیای خوابم …
اکثر اوقات هم خواب بد میبینم
و خواب های خوبم خیلی کمه
ولی تموم خواب هام چه خوب چه بد طولانی هستن
عین تومار
یعنی من چندین ساعت مثلا3 ساعت خواب میبینم یک تیکه
جواب سوالی که پرسیدین …
1. من خیلی خواب مادر بزرگم و یا عمه مادرم یا دایی پدرم رو میبینم (ادم هایی که فوت شدن و تو این دنیا نیستن) و همش اینجوریه که فقط دارم ازشون خواهش میکنم بمونین لطفا بمونین پیشم ..من نمیخام شما برین و دنیا با وجود شما قشنگه بعد اونا میان.. یه حرفی به من میزنن انگار جواب یه سری سوال هامه بعد مثل هوا و اکسیژن جلوم محو میشن … و حتی یه سری وقتا یه سری از رفیقام یا پارتنرم که ازم خیلی دورن این خواب میبینم که همش دارن میرن… و من هی میگم صبر کنین کجا میرین و فلان ولی انگار صدای منو نمیشنون
2.وقتایی که احتی 1 هفته بعد امتحان دارم از همون 1 هفته قبل این خواب رو میبینم که همه رفتن سر کلاس امتحان دادن من جا موندم نرفتم… یا همش میرم سر کلاس میبینم وای امتحان گرفتن و تموم شده و من نرفتم یا یه سری استاد های دانشگاه دارم که سخت گیرن و من هنیشه سر کلاسهاشون دیر میرسم … و این خیلی حس بدی میده بهم
3.خواب اینو میبینم که عروسیمه … بعد خیلی شادم خوشحالم اصلا یه جوریه که میگم وای همینو میخاستم از خدا اینجوریه که میگم چقد خوبه من عروسیم رو خیلی دوس دارم( با این که من کلا به ازدواج و … حتی فکر هم نمیکنم )
4.خواب میبینم که یه نفر تو خواب عاشق منه و ب شدت ب من علاقه داره و همش مواظب منه این خواب و خیلی دیدم یه بار یه شخصی بود که ب شدت عاشقم بود ولی من همش تو خواب میگفتم من پارتنر دارم من عاشق اونم … یا باز خواب دیدم که یه فردی خیلی دوسم داره و با مهربونی جوابم میده بعد من میگم نه من پارتنر دارم… و همش تو فکرم چجوری به پارتنرم بگم که مثلا اینا منو دوست دارن در صورتی که ب من ربطی نداره و حس اوناست… و اکثر اوقات که پارتنرم میفهمه ناراحت میشه ولی میگه عیبی نداره…
4.این خواب رو من به شدت میبینم استاد ب شدتتتتت
این خوابه که: یه جایی هستیم حالا با بر اثر (زلزله .طوفان. حتی حمله آدما . تانک . و بلاهای زمینی ) زمین به هم ریخته … و خونواده من هم هستن و من همیشه دارم ب اونا کمک میکنم همش دارم خونوادم رو نجات میدم میگم شما برین شما فرار کنین من میام .. حدود 4 بار این خواب رو دیدم که آدما (پلیس..یا این ادم های که تو دنیا هستن ..یا اینایی که با تانک دشمنن) به شهر حمله کردن و من فقط دارم خونوادم رو نجات میدم… و اصلا از این که اتفاقی برای خودم بیوفته نمیترسم همش به فکر اینم من هیچیم نمیشع ولی اونا انقد مثل من قوی نیستن
5.خواب میبینم که دارم از دست یه آدمی فرار میکنم و تا میان در رو ببندم یا پنجره رو ببندم یا هرچی در یا اون چیزایی ک میخام ببندم کوچیکه ( خودم از خوابام خندم میگیره) یا در کاملا بسته نمیشع انگار در رو درست نساختن که من بتونم ببندم چارچوب بزرگ و در کوچیک :/// بعد من خب ؟ دومیدانی کار میکنم و دوییدنم خیلی سریع و تند بعد تو خواب از دست اون ادم که میدوه دنبالم اصلا نمیتونم بدو ام دارن میدو ام هااا ولی انقد آرومه که انگار سوال تردمیلم و تکون نمیخورم و خیلی زور میزنم که برسم …و نمیرسم و نمیشه
6. یه خوابی هم که 4 بار برام تکرار شده خب؟ اینه که خیلی میبینم پیامبر یا خدا یا حیوانات ولی صدا دارن حرف میزنن و نقش خدا هستن همه شون باهام صحبت میکنن و مثلا همین چن وقت پیش خواب دیدم که خدا بود که داشت صحبت میکرد البته بهم گفت ادامه بده قطعا میرسی و گفت نتیجه پیشرفت هات توی ادامه دادنته
7. راستی استاد من خواب شما رو هم زیاد میبینم … همش به این صورت که فقط من و ابجیم که تو این مسیر هستیم شما رو میشناسیم بعد شما انقد تو خواب من خوشحالین که من شما رو میبینم همش میگم وای دیدمتون خدای من دیدم شما رو و شما انقد خوشحالین که منو دیدین و چقد خوشحالین که من چقد تغییر کردم اینو خیلی دیدم یه بار تو یه خونه دیدمتون یه بار تو رستوران یه بار یه جایی بود عین پرادایس و اونجا همو دیدیم و همش دارم اشک شوق میریزم و اینو میگم من در اون حد مدارم بالا نرفته که شما رو ببینم پس این یه لطف از طرف خداعه…
ولی استاد اون خواب عشق رو که گفتم خب ؟ خیلی حسش عمیق یا خواب ترس هام حسشون عمیق
من خوابی خوراکی و فلان هم میبینم ولی هیچ بو و طعمی نداره
یه چیزی رو کوم میکنم مثلاً پول لمو کوم میکنم هر چقدر کوشش میکنم هواسم جمع باشه نمیدونم چی جوری است چی باور های مخرب در ذهن هست که این الگو تکرار میشه همیشیه
یک جهان سپاس گذارم از شما استاد بابت این فایلها این فایلها برما کمک میکنه تا روی خود وباور هامون کار کونیم که زندگی مون با اومید خدواند هی بهتر وبهتر بشه در پناه خداوند شید!!!
من کم خواب می بینم ولی هرچی فکر کردم خواب های من اینطوریه که مثلا رفتم یه جای قشنگ , لب دریام , کوهم , یه بار که یه جایی رفته بودم با قایق تو رودخونه بودم و اطرافم پر از درخت بود بعد رسیدم به یه حنگل انبوه و اصلا یه چیز رویایی , یا خواب دیدم رفته بودم یه جا پشت یه صخره ای یه جای سرسبز و فوق العاده زیبا رو دیدم , یه بار دیگم خواب دیدم رفتم کوه صفه ی خودمون ولی انقدررر قشنگ شده بود عین شمال شده بود و همه جاش پر از برگهای پاییزی و زیبایی بود, چند وقت پیش که خواب دیدم رفته بودم دم غروب کوه و بعد اومدیم پایین و تو سکوت کوه بودم
ولی اکثرا تو همه ی خوابهام با افرادی بودم که ازشون فاصله گرفتم, نمیدونم چرا شاید دلیلش عذاب وجدان خیلییی ریز و مخفی ایه که از فاصله گرفتن از برخی اطرافیان و بعضی دوستام گرفته ام که خیلی منو دوست داشتند و براشون مهم بودم ولی من ازشون جدا شدم بهر دلیلی!
من راستش متوجه نمیشم خواب دیدنامون دلیلش چیه!
خوابهای من انقدر شیرینند اکثرا که دلم نمیخواد بیدار بشم, جاهای زیبای زیادی میرم شاید به این دلیله که خیللیییی از بچگی عاشق مسافرت و گشتن و طبیعت گردی بودم و اصلا خانوادم اهلش نبودند و اینا ور دلم مونده و ارزوهای من کلا همین چیزان که برم فلان جا, برم فلان سفر ,اصلا حساسیتی به خانه و ماشین مجلل ندارم ولی در مورد مسافرت و دیدن زیبایی ها خیلیییییی این خواسته را دارم, کاملا قلبی و قلبی
شاید دلیل خواب دیدنم اینه که روحم میخواد تجربش کنه خواسته هاشو ولی من براش انجام نمیدم, شاید دلیلش اینه که چقدر در طبیعت بودن برام حسرت و مهمه, چقدر نیاز دارم این خواسته رو تا حد سیر شدن تجربه کنم و واقعا هم نیاز دارم, من ازین دنیا چیزی جز طبیعت و زیبایی نمیخوام, ساعتها راه رفتن لب ساحل که اب پاهامو قلقلک بده,ساعتها نگاه کردن به موجها که همیییشه مسافرتهام عجله ای بوده, من خیلی زیاد عاشق ابم از بچگی تا یه قناتی, رودی ,ساحلی بود من پاهامو میزاشتم تو اب, حتی لب رودخونه زاینده رود هم هنوز اینکارو میکنم, وجود من روزها تو باغ پدربزرگم تنها باشه براش مشکلی نیست,هرچقدر درختارو کوهها رو نگاه کنم سیر نمیشم,
الان که نوشتم بازم یادم اومد چقدر زیاد خواب دریارو دیدم و می بینم به طرق مختلف تو خواب میرم سفر
خوبه حداقل خوابشو میبینم
چقدر برای وجودم ناراحت شدم که اینجوری میخواد بهم بگه باید نیازشو برطرف کنم…..
ولی بچه که بودم همش خواب میدیدم مردم و روح شدم و هیچ کس منو نمی بینه و خانوادم درحال خندیدن و خوش گذرونی اند و من هی میخواستم بگم بهم توجه کنید, چندییین بار این خوابو دیدم, شاید دلیلش طرد شدگیم تو خونواده بوده که هنوزم اثراتش باهام هست.
وقتی استاد در مورد خواب بچگیشون گفتند یادم اومد از خودمم
نوشتن چیز عجیبیه واقعا وقتی سوالو خوندم چیزی یادم نیمد ولی موقع نوشتن وصل شدم به ناخودگاهم و نوشته ها و جوابها امد
من تمام الگوهای تکرار شونده رو 2ساله نوشتم ومیدونم چیا هستن
اما جز این موضوع خواب!!!!
من 12ساله یک خواب تکراری میبینم اینکه نامزد سابقم هنوز عاشق منه منتظرمه ومیگه میخام باهات ازدواج کنم
شخصی هست ک چندماه باهم نامزد بودیم
خیلی بد جدا شدیم وخیلی ضربه روحی از ایشون وخانوادش خوردم 5 سال طول کشید تا فراموشش کردم وب زندگی عادی برگشتم
و الان باوجود اینکه یک همسر خوب دوتا فرزند مثل فرشته دارم و چندین ساله اون شخصو ندیدم دیگه کلا از زندگیم برای ابد خارج شده بازهم این خوابو میبینم وتعجب میکنم !!
مورد بعدی خواب میبینم یکی از افراد نزدیکم دچار اعتیاد شده و من خبردار شدم و گفتم اینهمه وقت الان واضح شد این موضوع
وتوی خواب دلم میخاست هدایتش کنم
و الان فهمیدم من شخصیت حمایتگر وکنترلگر دارم ک این خوابو خیلی زیاد دیدم این چندسال
مورد بعدی
خواب میبینم من راه برگشت ب خونه پدر بزرگم رو گم کردم و نمیدونم هرچی میرم نمیرسم ویکی توی راه همش دنبالم میکنه ومن بشدت ترسیدم وخیابونها بشدت خلوتن وهیچکس نیست اینم سالهاست میبینمش
مورد سوم خواب میبینم با خانواده درجه یکم بحث وناراحتی دارم یا مادرم داره منو تنبیه میکنه اینم چندساله هستش خواب من
مورد چهارم خواب بچه های عموم رو خیلی میبینم ک همدیگه رو دیدیم وکنارهم خوشحالیم زن عموهام هم دارن میبینن من چقدر خوشحالمو ب خاسته ام رسیدم اینم بارها وبارها میبینم
وخواب هایی ک جدیدا توی این 3ساله میبینم
ک من هربار یک هدف انتخاب میکنم وروش کار میکنم خاب میبینم بهش رسیدم وقتی این خوابو میبینم بعد یکمدت براحتی ومعجزه اسا بهش میرسم هرچیزی ک خاستم
این بار 2تا هدف دارم نسبتا بالاتر از مداری ک الان توش هستم
وخواب دیدم هردو اتفاق افتاده خود بخود
الهامات زیاد بهم میشه توی خوابهام چکار کنم با کی باشم با کی نباشم
دیگه اطرافیانم هم مثل من باور کردن من اگر خوابی دیدم حتما اتفاق میفته چون خیلی تکرار شده این موضوع هم
اومدم واسه این فایل هم کامنت بذارم اخه چندباربهم گفته شد بیا اینو هم بعد2سال بنویس حالا ک خوب داری خودتو میشناسی
سلام به استاد عزیزم و همه دوستای عزیزم من اغلب خواب هام رنگی از نگرانی توش هست مثلاً اگه همسایمون مشکلی داشته باشه من خوابشو میبینم یا اگر خانوادم یا فامیلامون مشکلی داشته باشن من خواب میبینم بعد میرم پرس و جو که چی شده مشکلی دارین من خوابتونو دیدم اتفاقا اونا میگن چطور فهمیدی قبلنا میگفتم من به شهود رسیدم تو خواب و اطرافیانم هم میگفتن خواب های تو درسته و ایمان آورده بودن به خواب های من ولی از زمانی این فایل رو گوش دادم فهمیدم من تو فرکانس نگرانی هستم اتفاقا تو دنیای خودمم آدم نگرانی هستم الان خیلی بهتر شدم ولی بازم باید رو خودم کار کنم ازتون خیلی سپاسگزارم استاد ️خدا رو شکر تو این سایت شگفت انگیز هستم.
و تو ناخودآکاهتون شرک دارید و ب پدر تون قدرت میدین
روی این شرک باید کار کنی
قدرت فقط تو دست خداونده ایات قرآن رو بخون و زیاد ب این موضوع فکرکن
اکرپدر تون دچار رفتارهاییکه که خشم ازش احساس می کنین
این باور رو که هر چقدر ارامش بیشتری داشته باشم ب خداوند نزدیکترم رو فکر کن
و ب نکات مثبت پدر توجه کن
اگر پدر ب نکات مالی شما بی خیاله
وجود این مشکلات بخاطر باورهای فقر الود شماست درباره ی ثروت و پول که اصلیترینش این باوره که پولدار بودن و ٺروت منو از خدا دور می کنه این باورم اصلاح کن
از سجده طولانی استفاده کن ذهنت رو عادت بده که فقط قدرت دست ی نفره و اون خداست
منبع ٺروت
رحمت و عشق و لطف و محبت و هر رزق و اجابت هر خاسته ای فقط خداست و این خدا عاشق توست و میلیارد برابر تو میخاد ک تو ب خواستت برسی و رسیدن ب خاستت رو با نزدیک شدن ب خداوند ربط بده تو ذهنت
سلام خدمت استاد عزیز و تمام دوستان عزیز و بانو شایسته محترم
من در کل کم خواب میبینم اما تقریبا هر یکی دو ماه شاید بیشتر بعضی وقتا که خیلی بیشتر شاید چندین ماه میشه که خواب نبینم اما همون هر چند وقت یک بار هم جوریه که تو خواب یه اتفاقی برام میفته که یا با کسی دعوام میشه یا یکی از عزیزانم دعوا میکنه و بعد من که میخوام طرف رو بزنم نمیتونم انگار دستو پام فلج شده هر کاری میکنم دستو پام تکان نمیخوره خیلی زور میزنم ولی حتی صدام هم در نمیاد و بعد از خواب میپرم
این الگو تقریبا تو تمام خواب های من هست
و هیچ ایده ای ندارم که چرا این جوری میشم دلیلش چیه هیچی نمیدونم
انشالله که با کار کردن رو خودم به جواب درست هدایت میشم
سلام و درود خدمت شما استاد گرانقدر و خانم شایسته عزیز ،و شما همراهان گرامی
شب همه دوستان بخیر
اخیرا با الگوی تکرار شونده ای مواجه شدم که البته تا قبل از شنیدن فایل های دوره هایی که خریدم و فایل های رایگان و اینجوری بگم قبل از آشنایی با سایت اصلا متوجه موضوع و تکرار این چرخه معیوب نبودم ، تا اینکه وقتی اخیرا تکرار شد یادم اومد به الگوی تکرار شونده و صحبت های استاد ، و از اونجا که خیلی برام جالب اومد و اصلا نخواستم فکر کنم که آیا توی قدم های 12 قدم که تا اینجا خریداری کردم در موردش خوندم یا فایل های هدیه، بی معطلی عبارت الگوی تکرار شونده رو سرچ کردم و شروع کردم به دوباره و دوباره و دوباره گوش دادن …
الگوی تکرار شونده من اینه بطرز عجیبی محل کارم با چالش همکار نامناسب مواجه میشم ، همکاری که وظیفش رو کامل انجام نمیده یا کار رو بلد نیست ، و در هر صورت کمکاری میکنه ، گاهی اونقدر بهم فشار اومده که من بخاطر اون همکار از کارم دست کشیدم و به بهانه حقوق یا هر چیزی کار رو ترک کردم و جای دیگه مشغول شدم
اما الان خوشحالم و البته متفکر ، خوشحال از اینکه پاشنه آشیل ، و اصل مسأله رو فهمیده ام اما فکرم بسیار مشغوله که چطور این چرخه معیوب رو همین جا قطع کنم
سوالم اینه باید روی نقاط قوت همکارم تمرکز کنم؟
و از اونجایی که خوی مدیریت دارم باید بپذیرم که مسول کم کاری همکاران من نیستم؟
باید چکار کنم و از چه طریق اجازه ندم تکرار بشه؟!
اگه دوستان کسی هست که تکه ای نور به من بده و روشنایی مسیرم بشه ممنون میشم از راهنمایی
ببینید دوست عزیز خواسته شما اینه که همکارانی داشته باشید که خودشون وظایفشون رو انجام بدن اما ترمزی دارین که دوست دارین مدیریت کنین ،از اینکه مسئولیت دیگران را به عهده بگیرید احساس خوبی پیدا میکنید که من به آنها کمک کردم و… و اینگونه همزمان گاز و ترمز را فشار میدهید
تمام تمرکز را روی خودتان بزارید و برای خودتان و وقتتان ارزش قائل باشید و باورهای قدرتمند بسازید آنوقت خواهید که جهان لاجرم باب میل شما میشود
باورهایی مثل اینکه من فقط وظایف خودم را انجام میدهم ،
هرکس مسئول کار خودشه، درسته کمک کردن خوبه اما هر کس باید وظیفه خودش را انجام بده مثل من که وظایفم را خودم انجام میدهم، خدا مرا در شرایطی قرار میده با همکارانی مثل خودم والبته قدرت نه گفتن را در خودتان تقویت کنید و اگه همکاری از شما کمک میخواد به او ماهی گیری یاد دهید نه اینکه ماهی آماده را به او بدهید.
فقط و فقط کافیست ترمز را شناسایی کنید و آنرا برطرف نمایید آن وقت خواهید دید که حتی بدون اینکه محیط کارتان را عوض کنید رفتار همکاران با شما تغییر خواهد کرد
دوره کشف قوانین شمارا به باور محدود کننده تان میرساند و شما میتونید با منطق هایی که برای ذهن خودتان قابل قبول است ترمز هارا حذف کنید و باورهای درست را جایگزین کنید
باسلام این فایل الگوهای تکرار شونده که من دیدم ولذت بردم الگوهای از خودم پیدا کردم که تقریبا از وقتی وارد کار ودرامد شدم
این بود که من همیشه توی هر مراسمی پولم صفر میشد
واین قضیه با توجه به شنیدهایم از این فایل سالی
شده یعنی یک سال وفور نعمت دارم یک سال دیگه نه یک الگوی دیگه داشتم که هر وقت ماشین عوض میکردم این وقبول کرده بودم که حتما باید سه بار تصادف میکردم یعنی طوری بود که منتظر بودم ویادم میاد که سه تا تصادف کوچک میکردم با خودم میگفتم آخیش خدارو شکر این سه مورد با خسارت حداقل تمام شد
استاد من دوسالی هست که دارم روی باورهای کارمیکنم ولی اون اتفاق قشنگیه که منتظرش هستم هنوز نیافتاده با دیدن فایلهای شما فهمیدم چرا چون من ادامه نمیدادم
میدونید الان فهمید چرا مثالی که بزنم اینه اگر یک حد صفری باشه بالای صفر وزیر صفر مشخص شده باشه من آنقدر زیر صفر بودم که الان شاید تازه رسیدم به صفر پس باید ادامه بدهم صفر را رد کنم وناامید نشوم
خدارو شکر که توی این دوسال خواب تکراری دیگه نمیبینم قبلاً خوابهای تکراری من این بود به هر نوعی یکجا گیر میکردم و میخواستم که فرار کنم پاهام یاری نمیکرد و وقتی بیدار میشدم احساس ناتوانی توی پاهام داشتم
سلام خدمت استاد قشنگم
چقد واقعا این فایل ببشتر منو به خودم آورد
من چند مدتی بود خیلی زیاد رو این موضوع توجه داشتم که خیلی بع شدت خواب میبینم
استاد یعنی من دوتا دنیا دارم انگار
یکیش اینه که هستم و زندگی میکنم
و یکیش دنیای خوابم …
اکثر اوقات هم خواب بد میبینم
و خواب های خوبم خیلی کمه
ولی تموم خواب هام چه خوب چه بد طولانی هستن
عین تومار
یعنی من چندین ساعت مثلا3 ساعت خواب میبینم یک تیکه
جواب سوالی که پرسیدین …
1. من خیلی خواب مادر بزرگم و یا عمه مادرم یا دایی پدرم رو میبینم (ادم هایی که فوت شدن و تو این دنیا نیستن) و همش اینجوریه که فقط دارم ازشون خواهش میکنم بمونین لطفا بمونین پیشم ..من نمیخام شما برین و دنیا با وجود شما قشنگه بعد اونا میان.. یه حرفی به من میزنن انگار جواب یه سری سوال هامه بعد مثل هوا و اکسیژن جلوم محو میشن … و حتی یه سری وقتا یه سری از رفیقام یا پارتنرم که ازم خیلی دورن این خواب میبینم که همش دارن میرن… و من هی میگم صبر کنین کجا میرین و فلان ولی انگار صدای منو نمیشنون
2.وقتایی که احتی 1 هفته بعد امتحان دارم از همون 1 هفته قبل این خواب رو میبینم که همه رفتن سر کلاس امتحان دادن من جا موندم نرفتم… یا همش میرم سر کلاس میبینم وای امتحان گرفتن و تموم شده و من نرفتم یا یه سری استاد های دانشگاه دارم که سخت گیرن و من هنیشه سر کلاسهاشون دیر میرسم … و این خیلی حس بدی میده بهم
3.خواب اینو میبینم که عروسیمه … بعد خیلی شادم خوشحالم اصلا یه جوریه که میگم وای همینو میخاستم از خدا اینجوریه که میگم چقد خوبه من عروسیم رو خیلی دوس دارم( با این که من کلا به ازدواج و … حتی فکر هم نمیکنم )
4.خواب میبینم که یه نفر تو خواب عاشق منه و ب شدت ب من علاقه داره و همش مواظب منه این خواب و خیلی دیدم یه بار یه شخصی بود که ب شدت عاشقم بود ولی من همش تو خواب میگفتم من پارتنر دارم من عاشق اونم … یا باز خواب دیدم که یه فردی خیلی دوسم داره و با مهربونی جوابم میده بعد من میگم نه من پارتنر دارم… و همش تو فکرم چجوری به پارتنرم بگم که مثلا اینا منو دوست دارن در صورتی که ب من ربطی نداره و حس اوناست… و اکثر اوقات که پارتنرم میفهمه ناراحت میشه ولی میگه عیبی نداره…
4.این خواب رو من به شدت میبینم استاد ب شدتتتتت
این خوابه که: یه جایی هستیم حالا با بر اثر (زلزله .طوفان. حتی حمله آدما . تانک . و بلاهای زمینی ) زمین به هم ریخته … و خونواده من هم هستن و من همیشه دارم ب اونا کمک میکنم همش دارم خونوادم رو نجات میدم میگم شما برین شما فرار کنین من میام .. حدود 4 بار این خواب رو دیدم که آدما (پلیس..یا این ادم های که تو دنیا هستن ..یا اینایی که با تانک دشمنن) به شهر حمله کردن و من فقط دارم خونوادم رو نجات میدم… و اصلا از این که اتفاقی برای خودم بیوفته نمیترسم همش به فکر اینم من هیچیم نمیشع ولی اونا انقد مثل من قوی نیستن
5.خواب میبینم که دارم از دست یه آدمی فرار میکنم و تا میان در رو ببندم یا پنجره رو ببندم یا هرچی در یا اون چیزایی ک میخام ببندم کوچیکه ( خودم از خوابام خندم میگیره) یا در کاملا بسته نمیشع انگار در رو درست نساختن که من بتونم ببندم چارچوب بزرگ و در کوچیک :/// بعد من خب ؟ دومیدانی کار میکنم و دوییدنم خیلی سریع و تند بعد تو خواب از دست اون ادم که میدوه دنبالم اصلا نمیتونم بدو ام دارن میدو ام هااا ولی انقد آرومه که انگار سوال تردمیلم و تکون نمیخورم و خیلی زور میزنم که برسم …و نمیرسم و نمیشه
6. یه خوابی هم که 4 بار برام تکرار شده خب؟ اینه که خیلی میبینم پیامبر یا خدا یا حیوانات ولی صدا دارن حرف میزنن و نقش خدا هستن همه شون باهام صحبت میکنن و مثلا همین چن وقت پیش خواب دیدم که خدا بود که داشت صحبت میکرد البته بهم گفت ادامه بده قطعا میرسی و گفت نتیجه پیشرفت هات توی ادامه دادنته
7. راستی استاد من خواب شما رو هم زیاد میبینم … همش به این صورت که فقط من و ابجیم که تو این مسیر هستیم شما رو میشناسیم بعد شما انقد تو خواب من خوشحالین که من شما رو میبینم همش میگم وای دیدمتون خدای من دیدم شما رو و شما انقد خوشحالین که منو دیدین و چقد خوشحالین که من چقد تغییر کردم اینو خیلی دیدم یه بار تو یه خونه دیدمتون یه بار تو رستوران یه بار یه جایی بود عین پرادایس و اونجا همو دیدیم و همش دارم اشک شوق میریزم و اینو میگم من در اون حد مدارم بالا نرفته که شما رو ببینم پس این یه لطف از طرف خداعه…
ولی استاد اون خواب عشق رو که گفتم خب ؟ خیلی حسش عمیق یا خواب ترس هام حسشون عمیق
من خوابی خوراکی و فلان هم میبینم ولی هیچ بو و طعمی نداره
ولی خواب هایی که با احساس همراه
اصلا انگار کلا حسش میکنم …
الله اکبر
استاد زبانم بند امد
استادقبل ازاین که رونشانه امروزم من را هدایت کن بزنم با همسرم داشتم از خواب دیشب دیده بودم صحبت میکردم
که یه دفعه رفتم تو سایت دیدم اون خوابی که برایم اتفاق افتاد شمابه عنوان مثال زدید
خیلی دوست داشتم تعبیر شو بدونم
استاد تا این لحظه خیلی به حرفاتون ایمان کامل داشتم این فایل رودیدم ایمان من به شما بینهایت قوی تر شد
از خداوند برایت ارزوی موفقیت در تمام جنبه های زندگی دارم مرسی استاد ️
به نام خداوندی که جهان را آفرید
سلام بر شما استاد عزیز من همیشه
الگو ی تکرار شونده در زندگی ام هست وه همیشه
یه چیزی رو کوم میکنم مثلاً پول لمو کوم میکنم هر چقدر کوشش میکنم هواسم جمع باشه نمیدونم چی جوری است چی باور های مخرب در ذهن هست که این الگو تکرار میشه همیشیه
یک جهان سپاس گذارم از شما استاد بابت این فایلها این فایلها برما کمک میکنه تا روی خود وباور هامون کار کونیم که زندگی مون با اومید خدواند هی بهتر وبهتر بشه در پناه خداوند شید!!!
سلام
من کم خواب می بینم ولی هرچی فکر کردم خواب های من اینطوریه که مثلا رفتم یه جای قشنگ , لب دریام , کوهم , یه بار که یه جایی رفته بودم با قایق تو رودخونه بودم و اطرافم پر از درخت بود بعد رسیدم به یه حنگل انبوه و اصلا یه چیز رویایی , یا خواب دیدم رفته بودم یه جا پشت یه صخره ای یه جای سرسبز و فوق العاده زیبا رو دیدم , یه بار دیگم خواب دیدم رفتم کوه صفه ی خودمون ولی انقدررر قشنگ شده بود عین شمال شده بود و همه جاش پر از برگهای پاییزی و زیبایی بود, چند وقت پیش که خواب دیدم رفته بودم دم غروب کوه و بعد اومدیم پایین و تو سکوت کوه بودم
ولی اکثرا تو همه ی خوابهام با افرادی بودم که ازشون فاصله گرفتم, نمیدونم چرا شاید دلیلش عذاب وجدان خیلییی ریز و مخفی ایه که از فاصله گرفتن از برخی اطرافیان و بعضی دوستام گرفته ام که خیلی منو دوست داشتند و براشون مهم بودم ولی من ازشون جدا شدم بهر دلیلی!
من راستش متوجه نمیشم خواب دیدنامون دلیلش چیه!
خوابهای من انقدر شیرینند اکثرا که دلم نمیخواد بیدار بشم, جاهای زیبای زیادی میرم شاید به این دلیله که خیللیییی از بچگی عاشق مسافرت و گشتن و طبیعت گردی بودم و اصلا خانوادم اهلش نبودند و اینا ور دلم مونده و ارزوهای من کلا همین چیزان که برم فلان جا, برم فلان سفر ,اصلا حساسیتی به خانه و ماشین مجلل ندارم ولی در مورد مسافرت و دیدن زیبایی ها خیلیییییی این خواسته را دارم, کاملا قلبی و قلبی
شاید دلیل خواب دیدنم اینه که روحم میخواد تجربش کنه خواسته هاشو ولی من براش انجام نمیدم, شاید دلیلش اینه که چقدر در طبیعت بودن برام حسرت و مهمه, چقدر نیاز دارم این خواسته رو تا حد سیر شدن تجربه کنم و واقعا هم نیاز دارم, من ازین دنیا چیزی جز طبیعت و زیبایی نمیخوام, ساعتها راه رفتن لب ساحل که اب پاهامو قلقلک بده,ساعتها نگاه کردن به موجها که همیییشه مسافرتهام عجله ای بوده, من خیلی زیاد عاشق ابم از بچگی تا یه قناتی, رودی ,ساحلی بود من پاهامو میزاشتم تو اب, حتی لب رودخونه زاینده رود هم هنوز اینکارو میکنم, وجود من روزها تو باغ پدربزرگم تنها باشه براش مشکلی نیست,هرچقدر درختارو کوهها رو نگاه کنم سیر نمیشم,
الان که نوشتم بازم یادم اومد چقدر زیاد خواب دریارو دیدم و می بینم به طرق مختلف تو خواب میرم سفر
خوبه حداقل خوابشو میبینم
چقدر برای وجودم ناراحت شدم که اینجوری میخواد بهم بگه باید نیازشو برطرف کنم…..
ولی بچه که بودم همش خواب میدیدم مردم و روح شدم و هیچ کس منو نمی بینه و خانوادم درحال خندیدن و خوش گذرونی اند و من هی میخواستم بگم بهم توجه کنید, چندییین بار این خوابو دیدم, شاید دلیلش طرد شدگیم تو خونواده بوده که هنوزم اثراتش باهام هست.
وقتی استاد در مورد خواب بچگیشون گفتند یادم اومد از خودمم
نوشتن چیز عجیبیه واقعا وقتی سوالو خوندم چیزی یادم نیمد ولی موقع نوشتن وصل شدم به ناخودگاهم و نوشته ها و جوابها امد
ممنونم ,دوستتون دارم
بنام خدای مهربان وهدایتگر من
من تمام الگوهای تکرار شونده رو 2ساله نوشتم ومیدونم چیا هستن
اما جز این موضوع خواب!!!!
من 12ساله یک خواب تکراری میبینم اینکه نامزد سابقم هنوز عاشق منه منتظرمه ومیگه میخام باهات ازدواج کنم
شخصی هست ک چندماه باهم نامزد بودیم
خیلی بد جدا شدیم وخیلی ضربه روحی از ایشون وخانوادش خوردم 5 سال طول کشید تا فراموشش کردم وب زندگی عادی برگشتم
و الان باوجود اینکه یک همسر خوب دوتا فرزند مثل فرشته دارم و چندین ساله اون شخصو ندیدم دیگه کلا از زندگیم برای ابد خارج شده بازهم این خوابو میبینم وتعجب میکنم !!
مورد بعدی خواب میبینم یکی از افراد نزدیکم دچار اعتیاد شده و من خبردار شدم و گفتم اینهمه وقت الان واضح شد این موضوع
وتوی خواب دلم میخاست هدایتش کنم
و الان فهمیدم من شخصیت حمایتگر وکنترلگر دارم ک این خوابو خیلی زیاد دیدم این چندسال
مورد بعدی
خواب میبینم من راه برگشت ب خونه پدر بزرگم رو گم کردم و نمیدونم هرچی میرم نمیرسم ویکی توی راه همش دنبالم میکنه ومن بشدت ترسیدم وخیابونها بشدت خلوتن وهیچکس نیست اینم سالهاست میبینمش
مورد سوم خواب میبینم با خانواده درجه یکم بحث وناراحتی دارم یا مادرم داره منو تنبیه میکنه اینم چندساله هستش خواب من
مورد چهارم خواب بچه های عموم رو خیلی میبینم ک همدیگه رو دیدیم وکنارهم خوشحالیم زن عموهام هم دارن میبینن من چقدر خوشحالمو ب خاسته ام رسیدم اینم بارها وبارها میبینم
وخواب هایی ک جدیدا توی این 3ساله میبینم
ک من هربار یک هدف انتخاب میکنم وروش کار میکنم خاب میبینم بهش رسیدم وقتی این خوابو میبینم بعد یکمدت براحتی ومعجزه اسا بهش میرسم هرچیزی ک خاستم
این بار 2تا هدف دارم نسبتا بالاتر از مداری ک الان توش هستم
وخواب دیدم هردو اتفاق افتاده خود بخود
الهامات زیاد بهم میشه توی خوابهام چکار کنم با کی باشم با کی نباشم
دیگه اطرافیانم هم مثل من باور کردن من اگر خوابی دیدم حتما اتفاق میفته چون خیلی تکرار شده این موضوع هم
اومدم واسه این فایل هم کامنت بذارم اخه چندباربهم گفته شد بیا اینو هم بعد2سال بنویس حالا ک خوب داری خودتو میشناسی
سلام به استاد عزیزم و همه دوستای عزیزم من اغلب خواب هام رنگی از نگرانی توش هست مثلاً اگه همسایمون مشکلی داشته باشه من خوابشو میبینم یا اگر خانوادم یا فامیلامون مشکلی داشته باشن من خواب میبینم بعد میرم پرس و جو که چی شده مشکلی دارین من خوابتونو دیدم اتفاقا اونا میگن چطور فهمیدی قبلنا میگفتم من به شهود رسیدم تو خواب و اطرافیانم هم میگفتن خواب های تو درسته و ایمان آورده بودن به خواب های من ولی از زمانی این فایل رو گوش دادم فهمیدم من تو فرکانس نگرانی هستم اتفاقا تو دنیای خودمم آدم نگرانی هستم الان خیلی بهتر شدم ولی بازم باید رو خودم کار کنم ازتون خیلی سپاسگزارم استاد ️خدا رو شکر تو این سایت شگفت انگیز هستم.
سلام استاد عزیزم
من خیلی وقته شاید بگم 1سال یابیشتر
همیشه خواب میبینم توخونه ی قدیمی کداشتیم یاخودم تنها یابا خواهر برادرهام داریم ازترس پدرمم فرار میکنیم
و همیشه توخواب میترسم و با وحشت ازخواب بیدار میشم
خیلی این خواب رو میبینم ک به یه دلایلی دارم توخواب ازترس پدرم فرار میکنم
نمیدونم چرااین خواب ها رو میبینم و خدا میخواد چیو بهم بفهمونه …
سلام دختر خوب
دلیلش اینه که شما ازپدرتون ترس دارید
و تو ناخودآکاهتون شرک دارید و ب پدر تون قدرت میدین
روی این شرک باید کار کنی
قدرت فقط تو دست خداونده ایات قرآن رو بخون و زیاد ب این موضوع فکرکن
اکرپدر تون دچار رفتارهاییکه که خشم ازش احساس می کنین
این باور رو که هر چقدر ارامش بیشتری داشته باشم ب خداوند نزدیکترم رو فکر کن
و ب نکات مثبت پدر توجه کن
اگر پدر ب نکات مالی شما بی خیاله
وجود این مشکلات بخاطر باورهای فقر الود شماست درباره ی ثروت و پول که اصلیترینش این باوره که پولدار بودن و ٺروت منو از خدا دور می کنه این باورم اصلاح کن
از سجده طولانی استفاده کن ذهنت رو عادت بده که فقط قدرت دست ی نفره و اون خداست
منبع ٺروت
رحمت و عشق و لطف و محبت و هر رزق و اجابت هر خاسته ای فقط خداست و این خدا عاشق توست و میلیارد برابر تو میخاد ک تو ب خواستت برسی و رسیدن ب خاستت رو با نزدیک شدن ب خداوند ربط بده تو ذهنت
تنها حامی
محافظ
تنها نیروی موجود الله هست
لا حول و لا قوه الا بالله
به نام خدای مهربان خدای درون قلبم
سلام خدمت استاد عزیز و تمام دوستان عزیز و بانو شایسته محترم
من در کل کم خواب میبینم اما تقریبا هر یکی دو ماه شاید بیشتر بعضی وقتا که خیلی بیشتر شاید چندین ماه میشه که خواب نبینم اما همون هر چند وقت یک بار هم جوریه که تو خواب یه اتفاقی برام میفته که یا با کسی دعوام میشه یا یکی از عزیزانم دعوا میکنه و بعد من که میخوام طرف رو بزنم نمیتونم انگار دستو پام فلج شده هر کاری میکنم دستو پام تکان نمیخوره خیلی زور میزنم ولی حتی صدام هم در نمیاد و بعد از خواب میپرم
این الگو تقریبا تو تمام خواب های من هست
و هیچ ایده ای ندارم که چرا این جوری میشم دلیلش چیه هیچی نمیدونم
انشالله که با کار کردن رو خودم به جواب درست هدایت میشم
سپاس گذار استاد عزیزم هستم بابت این فایل عالی
انشالله همیشه در این مسیر ثابت قدم باشم
دوستون دارم
علی
سلام و درود خدمت شما استاد گرانقدر و خانم شایسته عزیز ،و شما همراهان گرامی
شب همه دوستان بخیر
اخیرا با الگوی تکرار شونده ای مواجه شدم که البته تا قبل از شنیدن فایل های دوره هایی که خریدم و فایل های رایگان و اینجوری بگم قبل از آشنایی با سایت اصلا متوجه موضوع و تکرار این چرخه معیوب نبودم ، تا اینکه وقتی اخیرا تکرار شد یادم اومد به الگوی تکرار شونده و صحبت های استاد ، و از اونجا که خیلی برام جالب اومد و اصلا نخواستم فکر کنم که آیا توی قدم های 12 قدم که تا اینجا خریداری کردم در موردش خوندم یا فایل های هدیه، بی معطلی عبارت الگوی تکرار شونده رو سرچ کردم و شروع کردم به دوباره و دوباره و دوباره گوش دادن …
الگوی تکرار شونده من اینه بطرز عجیبی محل کارم با چالش همکار نامناسب مواجه میشم ، همکاری که وظیفش رو کامل انجام نمیده یا کار رو بلد نیست ، و در هر صورت کمکاری میکنه ، گاهی اونقدر بهم فشار اومده که من بخاطر اون همکار از کارم دست کشیدم و به بهانه حقوق یا هر چیزی کار رو ترک کردم و جای دیگه مشغول شدم
اما الان خوشحالم و البته متفکر ، خوشحال از اینکه پاشنه آشیل ، و اصل مسأله رو فهمیده ام اما فکرم بسیار مشغوله که چطور این چرخه معیوب رو همین جا قطع کنم
سوالم اینه باید روی نقاط قوت همکارم تمرکز کنم؟
و از اونجایی که خوی مدیریت دارم باید بپذیرم که مسول کم کاری همکاران من نیستم؟
باید چکار کنم و از چه طریق اجازه ندم تکرار بشه؟!
اگه دوستان کسی هست که تکه ای نور به من بده و روشنایی مسیرم بشه ممنون میشم از راهنمایی
شبتون خوش در پناه یزدان
سلام به دوست عزیزم
امیدوارم که پاسخ درستی به شما داده باشم
ببینید دوست عزیز خواسته شما اینه که همکارانی داشته باشید که خودشون وظایفشون رو انجام بدن اما ترمزی دارین که دوست دارین مدیریت کنین ،از اینکه مسئولیت دیگران را به عهده بگیرید احساس خوبی پیدا میکنید که من به آنها کمک کردم و… و اینگونه همزمان گاز و ترمز را فشار میدهید
تمام تمرکز را روی خودتان بزارید و برای خودتان و وقتتان ارزش قائل باشید و باورهای قدرتمند بسازید آنوقت خواهید که جهان لاجرم باب میل شما میشود
باورهایی مثل اینکه من فقط وظایف خودم را انجام میدهم ،
هرکس مسئول کار خودشه، درسته کمک کردن خوبه اما هر کس باید وظیفه خودش را انجام بده مثل من که وظایفم را خودم انجام میدهم، خدا مرا در شرایطی قرار میده با همکارانی مثل خودم والبته قدرت نه گفتن را در خودتان تقویت کنید و اگه همکاری از شما کمک میخواد به او ماهی گیری یاد دهید نه اینکه ماهی آماده را به او بدهید.
فقط و فقط کافیست ترمز را شناسایی کنید و آنرا برطرف نمایید آن وقت خواهید دید که حتی بدون اینکه محیط کارتان را عوض کنید رفتار همکاران با شما تغییر خواهد کرد
دوره کشف قوانین شمارا به باور محدود کننده تان میرساند و شما میتونید با منطق هایی که برای ذهن خودتان قابل قبول است ترمز هارا حذف کنید و باورهای درست را جایگزین کنید
سلام سپیده عزیز و دوست داشتنی
دقیقاً حق با شماست، الان که فکر میکنم همینه ، و کلام شما منو بیشتر به خودم ارجاع داد تا به خودم نفوذ کنم و کشف کنم خودم رو
متشکرم بابت وقت و انرژی که گذاشتید
شاد باشید و سالم