اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
در مورد خوابهایی که صحبتش رو کردید من یه خوابی می دیدم که تا قبل از گوش دادن به این فایل کمی برام سوال شده بود که چرا این خواب تکراری رو من می بینم ولی زیاد بهش توجه نمی کردم
استاد خواب می بینم که می خوام به یه جایی یا قراری برم ولی سریعا یاد این میوفتم که یه کاری دارم تا میرم اون کار رو انجام بدم و آماده ی رفتن به سر اون قرار باشم بلافاصله یه کار دیگه پیش میاد و در عین اینکه این کارها رو انجام میدم اضطراب شدیدی می گیرم
انگار یکی تو اون لحظه منو گرفته انگار بدنم سنگین شده انگار به بدنم وزنه وصل شده بدنم سنگینه حین انجام دادن اون کارها و انقدر کار روی کار پیش میاد که خودم می فهمم که دارم خواب می بینم و آگاهانه از خواب می پرم .
این خوابی هست که من چندین بار دیدم استاد ولی جوابی براش پیدا نکردم که امیدوارم مثل بقیه ی سوالهای زندگیم که توسط آگاهی های شما بهش رسیدم این هم یه آگاهی جدید باشه .
امروز یه ترمزی کشف کردم تو خودم که دلم خواست بنویسمش
رفته بودم واسه خرید و دیدم چه الگوهای تکرار شونده ای تو فروشنده ها هست
من میخواستم پارچه بخرم ولی یه پارچه ای که میپرسیدم خود فروشنده قبل از اینکه من بخوام حرفی بزنم میگفت اونا قیمتش بالاست میگم حالا بیارید ببینم میگه متری 500 یا متری 700 و هیچ واکنشی مبنی بر اینکه بخواد پارچه رو برا من بیاره نشون نمیده و فقط یک نفر از فروشنده ها اینکارو نمیکنه تقریبا من این الگورو تو همشون دیدم و واقعا وقتی چنین واکنشی نشون میدن از خرید منصرف میشم کما اینکه من هم پولشو دارم و هم قصد خرید دقیقا همون پارچه رو ولی به نوعی انگار خود اون مغازه دار نمیخواد بفروشتش و مشتری رو میپرونه (انگار این باور گرون بودن تو مغز اون فروشنده هست که این پارچه که گرونه بزا اول قیمتشو بگم که نخوام تکونش بدم یه جورایی انگار پولشو مهم تر از کیفیتش میدونن ترجیح میدن جنشو با قیمتش بفروشن اما به نظر من تو باید کیفیت و کارایی جنستو عرضه کنی نه پولشو)
امااااا این وسط ما یه مغازه تو شهرمون داریم که یه مغازه کوچولوعه و فک کنم هزارتااااا پارچه چپونده تو همین مغازه کوچولو و همیشه تاکید میکنم همیشهههه پر از مشتریه پر که میگم یعنی ما فقط نیم ساعت می ایستیم بقیه خرید کنن تا ماهم تو مغازه جامون بشه یعنی به نوعی نوبتیه تا بتونیم بریم تو مغازه
و جالبیش اینه که همه اون شخصو به گرون فروش بودن میشناسن
و جالبتر از اون اینکه هیچوقت نشده بگه پارچه ای رو ندارم یا گرونه یا کلا بخواد حرفی برخلاف مشتری بزنه مثلا من امروز یه پارچه کرم رنگ میخواستم پارچه رو بهش نشون دادم و گفتم این پارچه با این رنگ و جنسو دارین یکم نگاه کرد و گفت بلههه چرا که نداریم خوشحال شدم چون تو مغازه های قبلی اون جوابهای مضخرفو میشنیدم و گفتم خوب بیارید برام همین رنگو دارین و گفت اره رنگای دیگه داریم رنگهای قشنگ داریم و خلاصه به هر طریقی سعی میکرد توجه منو جلب کنه به سمت جنسهای دیگه تو مغازش و به نوعی جنسشو معرفی کنه و خندم گرفت که هرچی من میگم اون یه جور دیگه منو میپیچونه ولی در نهایت گفت که نه این رنگو ندارم
ولی من از مغازش بیرون نیومدم با اینکه خیلی شلوغ و گرم بود ولی ایستادم که از همینجا بالاخره یه چیز دیگه گیر بیارم که یهو چشمم خورد به همون پارچه ای که میخواستم و لابلای اونهمه پارچه یهو دیدمش و خوشحال و دست پر برگشتم
در کل بگم اگر بری تو مغازش حتی اگه چیزی نخوای بازهم دست پر میای بیرون منم دقیقا رفتم تو فکر که حداقل یه چیز دیگه بخرم
و تو مسیر برگشت این موضوع ذهنمو به فکر فرو برد که چقدر خودمون با حرفهامون که بر مبنای باورهای غلطمونه موقعیتهارو از دست میدیم
این یه الگو توی منم هست من یه خیاطم و مثلا وقتی یه مشتری یه چیزی میخواد هی سعی میکنم منصرفش کنم مثلا یه کت آسترکشی میخواد هی شروع میکنم بگم که خوب این مدل اگه آستر کشی بشه گرم میشه یا نمیدونم مثلا پارچت مناسب نیست یا اینکه گاهی وقتا هم میگم هزینت خیلی میره بالا فقط به دلیل تنبلی خودم و به دلیل اینکه یه چیز ساده رو ذهن من واسم بزرگنماییش میکنه که نه این لباس دیگه هیولا میشه خیلی طول میکشه سخت میشه اذیت میشی و متقاعدش کن که ندوزه و منم میگم چشم و موقعیتی که برام پیش اومده و به راحتی میتونم مهارتمو به کار ببرم و پول بسازم خودمو محروم میکنم و این الگوییه که وقتی بیشتر فکر میکنم میبینم تو تمام زندگی من هست مثلا فلان غذارو نمیپزم چون وقت بیشتری باید صرف پختنش کنم و لذت خوردن غذای مورد علاقمو به بعدا که هیچوقت نمیرسه موکول میکنم وکلی مثال هست که خودمون با دست خودمون نابودگریم
چقدر خوبه که استاد ماجرای این چند وقته سایتو تمرکزی برده به سمت الگوها و این مفهومو بهمون یاد داد وچقدر آگاهی ها برامون روشن شد و چقدر باورهای غلطمون رو در قالب الگوهای تکرار شونده پیدا میکنیم
خدایا شکر که در مسیر رشد و پیشرفتمون در حرکتیم مارو به سمت نور هدایت کن
سلام استاد عزیزم .رورگارتون پر از شادی و نشاط و حال خوب .
در مورد خواب های تکرار شونده .خواب امتحان داشتن و این که میخوام آماده بشم ولی هرچه تلاش میکنم نمیشه و نمیتوانم لباس هامو بپوشم هی یه چیزی نیست. دیگه خواب فرار و جیغ زدن بدون صدا ..یا خواب فردی که من و طرد کرد تو زندگی همون رفتار و تو خواب انجام میداد .خواب پرت شدن از یه جایی بلند .
الان باورهای مربوط شو نمیدونم باید در موردش فکر کنم .
یه کشف دیگه ای هم کردم به موضوع این جلسه ارتباطی ندارند ولی باهاش مواجه شدم..این که وقتی هدایتی تو زندگی ام میاد باید فورا فورا انجامش بدم تا نتیجه داشته باشه …هدایت قانون سلامتی برام اومد و من با فاصله ی یک ساعت بعد فهمیدن قانون سلامتی ..شروع به انجامش کردم الان 3 ماه گذشته بدن من سالم سالم ..در بهت بن حالت و 18 کیلو وزن کم کردم ..هدایت شدم به سمت یه تجربه جدید تو زندگی یه چیز لذت بخش و رفتم کلاس بدمینتون ..خدامیدونه چه فرکانس های خوبی با نهایت کیف و لذت فرستاده شد
تا به حال به این نوع الگوی تکراری فکر نکرده بودم تا این که این فایل فوقالعاده منو به فکر فرو برد که چقدر از این نمونه خوابهای تکراری در زمانهای مختلف برام تکرار شده.
مثلاً زمانی که در دوران دبستان بودم یادم میاد زیاد این خواب ومیدیدم که از جلوی یه خونه قدیمی در حال ردشدن هستم که یهو یه پیرزن ترسناک دروباز میکردومنو میکشید توخونه وناگهان با استرس زیاد از خواب میپریدم.
یا چند سالی که بزرگتر شدم همیشه خواب میدیم که از دست یه چیزی درحال فرارکردنم ولی آنقدر پاهام سنگین میشد که اصلا نمیتونستم بدوم وصدام در نمیومد که فریاد بزنم واز شدت وحشت ازخواب میپریدم .
یه مدتی خواب خیلی شیرینی برام تکرار میشد وبعداز بیدارشدن خیلی حالم گرفته میشد که خواب دیدم.یادمه در عالم خواب پرواز میکردم واوج میگرفتم یا باهر قدمی که برمیداشتم مسافت خیلی زیادی ومیپریدم واقعا کیف میکردم ..
بعضی وقتام زیاد خواب پرت شدن از ارتفاع ومیدیدم وخیلی وحشتناک بود و همیشه بعداز پرت شدن همون لحظه از ترس بیدار میشدم..
خلاصه خیلی از این جور خوابهای تکراری میدیدم ولی تا به حال به دلیلش فکر نکرده بودم.
ولی خیلی جالبه حالا که دارم فکر میکنم داره یادم میاد که از زمانی که با استاد وسایت وقوانین واین سبک زندگی آگاهانه آشنا شدم و آرامش وتوکلم وامید به آینده در وجودم شعله ور شده وانگیزه هام وخواستهام هرروز پر رنگ ترداره میشه دیگه از این جور خوابهای تکراری ندیدم وبیشتر خوابهام در مورد کسب وکارم ودیدن وصحبت کردن با استاد توخواب بوده وچقدر هم شیرین بوده..
از وقتی با استاد آشنا شدم و خدای واقعی وهرروز بیشتر درک میکنم وخودم و به اون نزدیکتر میبینم علاوه بر زندگی وکسب وکاروروابطم که هرروزدرحال بهتر شدن وزیباترشدن شده خوابیدن وخواب دیدنامم زیباتر شدن وچقدر باید سپاس گزار خداوند باشم که تواین مسیر رویایی قرارگرفتم و چنین استادبی نظیری در مسیر زندگیم اومد..
سلام استاد عباسمنش عزیزم و خانم شایسته و دوستان عزیزم
من قبل از آشنایی با استاد چند مدل خواب تکراری میدیدم :
1_ خواب امتحانی که نخوندم و یا رفتم سر جلسه امتحان ولی مداد و خودکار ندارم و خواب کنکور و …
2_ خواب می دیدم که در فاصله کمتر یا کمتر از سطح زمین حرکت میکنم یعنی پاهام روی زمین نبود حالا نمیدونم پرواز کردن بود یا نه ولی با سرعت زیاد میرفتم و حتی بعضی جاها که کوه ، دره و یا خونه در مسیرم بود به سرعت ازشون عبور میکردم و در این خوابم گاهی اوقات از دست کسی یا چیزی فرار میکردم .
3_ قبلاً که تلویزیون نگاه میکردم و فیلم هایی در مورد فلسطینی ها و جنگ ایران و عراق رو می دیدم و یا اخبار از حمله اعشار و داعش میگفت من خواب جنگ و درگیری و فرار رو می دیدم و حتی این طور بود که میخواستم فرار کنم نمیتونستم سرعتم خیلی کم بود و پاهام توان حرکت نداشتن. خیس عرق میشدم بعد بیدار می شدم
4_ مورد دیگه ای که در خواب زیاد می دیدم این بود که مثلاً رفتم مهمونی یا جایی موقع برگشت هر چی دنبال کفشام میگردم یک لنگه شو پیدا میکردم ولی اون یکی لنگه رو پیدا نمیکردم .وسایلی که جفتی هستن رو مثل جوراب توی این مدل خواب میدیدم
میدونم این خوابو چرا میدیدم چون از اطرافیانم شنیده بودم که اگر در خواب وسایلی که جفت هستن رو یکیشو گم کنید یه عزیزی رو از دست میدید یا یه اتفاق بدی میافته
5- خواب میدیدم که بعضی از اطرافیانم که زنده هستن مردن و بعد خوشحال میشدم که عمرشون زیاد میشه
6_ چون شنیده بودم که اگر در خواب از کسی که فوت شده یه چیزی بگیرید خوبه ولی اگه چیزی بهش بدید بده یا خودتون میمیرید و یا یکی از عزیزان تون میمیره . باورتون میشه وقتی که خواب یک مرده رو می دیدم همش حواسم بود که چیزی به اون مرده توی خواب ندم خیلی میترسیدم.
7_ این خواب رو هم می دیدم که میخوام برگردم خونه اما نمیتونم یا راهمو پیدا نمی کردم و یا موانع سر راهم ایجاد میشد که من به خونه نرسم
8_ یا توی خواب از دره پرت میشدم و یا میخواستم یه چیزی بگو ولی صدام نمی اومد و کسی نمی شنید
9_ یا خواب میدیدم که همسرم با خانم دیگه ای ارتباط داره
من چند سال قبل خیلی این الگوها رو در خواب میدیدم ولی الان خیلی کمتر شدن و فاصله شون بیشتر شده ولی هنوز اون خواب امتحان رو هر چند وقت یکبار میبینم شاید به این دلیل باشه که من در دوران تحصیلم همیشه شاگرد ممتاز بودم و از این ترس داشتم که نتونم یه امتحانی رو با نمره خوب پاس کنم و یا برای یه درسی من آماده نباشم.
ولی خدا رو شکر با کنترل ورودی هام ( قطع تلویزیون و اخبار و نشنیدن هر حرف مفتی ) و افزایش آگاهی هام با فایل های بی نظیر استاد عباسمنش بقیه خواب ها رو یادم نمیاد که کی اونها رو در این چند سال دیدم.
خدا رو هزاران مرتبه شکر میکنم و از شما استاد عباسمنش عزیزم بسیار سپاسگزارم که شما علاوه بر شیوه زندگیم و ظاهرم (که با قانون سلامتی کلی تغییر کرده )حتی خواب های منو تغییر دادین و من با آرامش میخوابم.
یک نکته ای یادم اومد این که من یه مدت دچار افسردگی شده بودم و حتی از خوابیدن میترسیدم یعنی موقع خواب میگفتم الان من بمیرم کی متوجه میشه و یا بچه هام کوچیکن وقتی ببینن من مردم چکار میکنن کلا شرک داشتم ولی خدایا از تو سپاسگزارم که استاد عباسمنش رو سر راه من قرار دادی تا من با آرامش خوابیدن رو حس کنم و منو نجات دادی خدایا به استادم هر چی که میخواد بده ( اینو با اشک نوشتم چون نمیدونید وقتی آدم از خوابیدن بترسه یعنی تا چه حد داغونه)
خدا رو بی نهایت شکرگزارم بخاطر همین آرامشی که الان دارم .
من دو سال پیش برای این فایل کامنت نوشتم و الان که کامنت خودمو خوندم متوجه شدم تنها خوابی که هنوز گاهی اوقات می بینمش همون خواب امتحان هست .
همون طوری که در آخر کامنتم گفته بودم من قبلاً از خوابیدن می ترسیدم ولی وقتی که استاد عباسمنش در دوره هم جهت با جریان خداوند گفتند که یکی از تایم اوت ها میتونه خوابیدن باشه من تازه متوجه ارزش بالای این نعمت شدم که چقدر خوبه که آدم با آرامش و آسایش بخوابه .
خدایا کمکم کن که من به هر خیری از جانب تو سخت فقیرم .
سلام و درود فراوان بر استاد و مریم جان و دوستان گل
خدا را شکر که این فایل روی سایت اومد و در مورد خواب دیدن بحث پیش اومد چون من سالهاست که یه سوال ذهنم را درگیر کرده و اونم این بود که چرا یه خواب اینقدر برام تکرار میشه
من از وقتی یادم میاد خواب پله زیاد میدیدم
همیشه توی خوابهام میخوام از پله بالا برم و نمیتونم
واقعا برام عجیبه معمولا توی خواب دو یا سه پله مونده تا به مقصد برسم و خیلی تلاش میکنم و یه جورایی ضجه میزنم که برم بالا و پاهام توان ندارن
یا اینکه میترسم پامو روی پله بالایی بزارم بعضی وقتا کسی بالای پله ها ایستاده و دستم را میگیره و منا بالا میکشه اکثر وقتا به مقصد میرسم ولی خیلی خیلی سخت و نفس گیر به حدی که وقتی بیدار میشم احساس خستگی و ضعف دارم
بعضی وقتا به ندرت توی خواب میخوام از پله بیام پایین و نمیتونم همیشه یه ترسی توی وجودم هست که توان را از پاهام میگیره و نمیتونم روی پله حرکت کنم معمولا توی خواب وقتی تلاش میکنم و نمیتونم حرکت کنم شروع میکنم گریه کردن و از خدا کمک خواستن
ولی جالب اینجاست که در هر دو مورد چه حرکتم رو به بالا و چه رو به پایین باشه، مقصد یه جای قشنگه بعضی وقتا یه باغ زیباست بعضی وقتا فقط نور هست هیچی دیده نمیشه فقط نور
بعضی وقتا یه خونه زیباست و ….
ولی به هرحال اون مقصد یه جای امن و خوبه که وقتی میرسم احساسم خیلی خوب میشه.
خیلی فکرم درگیر این موضوع هست که چرا این مدل خواب برام تکرار میشه
امیدوارم توی این سایت فعال و معنوی به جواب سوالم برسم
سلام به استاد عزیز و مریم بانوی زیبا
وسلام به همفرکانسیهاوهمراهان مثبت اندیش
استاد عزیز تبریک میگم به شما که روزبروز زیباتر وجوانتر میشوید
که این همه نتایج بارزی از تاثیر فوق العاده دوره بینظیرقانون سلامتی هست
که من وخیلی ازدوستان نیز نتایجی بسیار عالی گرفتیم
استاد بادیدن اولین فایل حس کردم که ادامه دارهستن وقرار اتفاقهائی جالب راباهم تجربه کنیم
استاد ی دنیا ممنون بابت اینهمه اطلاعات
زندگیسازکه رایگان به ماهدیه میدهید
که طبعاصدهابرابرش انرژی مثبت به شما برمیگرده
استاد،🟢
از الگوهای تکراری…..
من خیاطم ومشتریام براهرکی میدوزم یا خیلی چک وچونه میزنه سر قیمت
یامیره تایکی دوماه بعدواریزمیکنه
یامشتری بدحساب یامشتری فازپائین
همیشه برام تکرار میشن
بااینکه من عباهائی که میدوزم سنگکاری کاملا دستدوز وبسیارزیبا باقیمتی بسیار مناسب که جای دیگه دوبرابر میبرن وبه نصف کارم نمیرسه
هرچی سعی میکنم که ازشون دوری کنم افراد جدید باهمین با همین الگو دوباره
به تورم میخورم
حتما باید بیشتر روعزت نفسم کارکنم وقانون فراوانی
یا ادمهایی که مشکلشون رابامن درمیون میزارن
یاادمهائی که میخوان قرض کنن بعدش هم پولو نمیدن
باید خیلی روخودم کار کنم که این تکرارها حذف بشه وطبعاجهادی اکبر میخوات
اماخواستن توانستن است
واما موضوع فایل،🟠
خوابهای تکراری…..
همیشه درخواب پرواز درخواب برام تکرار شده وحس خوبی بهم دست میدادواحساس سبکی میکردم
وهمیشه درخواب مکرر خواب گمشدن کفشم یایلنگه صندلم یاگم شدن کیفم رانیز تجربه کردم
یا چندین بار درخوابم به پرتگاه میرسیدم
درآخرین لحظه عقب میرفتم
اما این خواب خیلی برام تکرار میشه تا الان ،🟠
خواب میبینم ازپله بالامیرم تانرسیده به دوپله آخری هرچی سعی میکردم نمیشد برم بالا یا حتی اگه بشه باجون کندن وتقلا
ولی باورودم به این سایت بهشتی
طبعا این نوع خوابها کمرنگترشدن
خیلی هم خواب دشتهای سرسبز وزیبامیبینم یاخواب دریای آرام
بهر حال خواب حقیقتی ازنوعی دیگر
چون خوابهای پیامبران سرتاسر حقیقت ودرس بودوتاویلی بزرگ داشت
پس خوابهای ماهم یک پیامی برای مادارد
استاد عزیز باعشق منتظر شاهکارهای جدید هستیم
،تقدیم شما ومریم بانو وهمراهان عزیز
استاد عزیزم سلام
در مورد خوابهایی که صحبتش رو کردید من یه خوابی می دیدم که تا قبل از گوش دادن به این فایل کمی برام سوال شده بود که چرا این خواب تکراری رو من می بینم ولی زیاد بهش توجه نمی کردم
استاد خواب می بینم که می خوام به یه جایی یا قراری برم ولی سریعا یاد این میوفتم که یه کاری دارم تا میرم اون کار رو انجام بدم و آماده ی رفتن به سر اون قرار باشم بلافاصله یه کار دیگه پیش میاد و در عین اینکه این کارها رو انجام میدم اضطراب شدیدی می گیرم
انگار یکی تو اون لحظه منو گرفته انگار بدنم سنگین شده انگار به بدنم وزنه وصل شده بدنم سنگینه حین انجام دادن اون کارها و انقدر کار روی کار پیش میاد که خودم می فهمم که دارم خواب می بینم و آگاهانه از خواب می پرم .
این خوابی هست که من چندین بار دیدم استاد ولی جوابی براش پیدا نکردم که امیدوارم مثل بقیه ی سوالهای زندگیم که توسط آگاهی های شما بهش رسیدم این هم یه آگاهی جدید باشه .
ممنون از شما استاد بابت حضورتون در زندگیم
یا حق
سلام استاد عزیزم
سلام خانم شایسته گلم
منم امدم توی این قسمت رد پا بزارم
برای خودم
خواب های تکرار شونده من
به این صورته که داره یه موقعیت عالی برام پیش میاد یع چیز عالی جور شده و من هی نمیرسم
نمیتونم سر موقع برسم و
و این فشار اینقدر زیاده که منو داره پیر میکنه هر لحظه ای که دیر و دیر تر مشه
فکر میکنم از باور کمبود میادش
و یه خواب دیگه هم اینکه نمیتونم فریاد بزنم
یه اتفاق وحشتناک و خطرناک افتاده برام
و من باید کمک بخوام صدام در نمیاد و دارم همینجور زور میزنم صدام درنمیاد
این مبحث خواب برام خیلی عجیب و هیجان انگیزه
چون خیلی راجبش کنجکاوم
و هیچی هم راجبش نمیدونم غیر اینکه حاصل افکار روز های قبلمونه که استاد توی دوره 12 قدم گفتن
خیلی خیلی و به شدت منتظره جواب این سوالات زیبا هستم
عاشقتونم
سلام استاد جانم و دوستان انرژی بخش من
امروز یه ترمزی کشف کردم تو خودم که دلم خواست بنویسمش
رفته بودم واسه خرید و دیدم چه الگوهای تکرار شونده ای تو فروشنده ها هست
من میخواستم پارچه بخرم ولی یه پارچه ای که میپرسیدم خود فروشنده قبل از اینکه من بخوام حرفی بزنم میگفت اونا قیمتش بالاست میگم حالا بیارید ببینم میگه متری 500 یا متری 700 و هیچ واکنشی مبنی بر اینکه بخواد پارچه رو برا من بیاره نشون نمیده و فقط یک نفر از فروشنده ها اینکارو نمیکنه تقریبا من این الگورو تو همشون دیدم و واقعا وقتی چنین واکنشی نشون میدن از خرید منصرف میشم کما اینکه من هم پولشو دارم و هم قصد خرید دقیقا همون پارچه رو ولی به نوعی انگار خود اون مغازه دار نمیخواد بفروشتش و مشتری رو میپرونه (انگار این باور گرون بودن تو مغز اون فروشنده هست که این پارچه که گرونه بزا اول قیمتشو بگم که نخوام تکونش بدم یه جورایی انگار پولشو مهم تر از کیفیتش میدونن ترجیح میدن جنشو با قیمتش بفروشن اما به نظر من تو باید کیفیت و کارایی جنستو عرضه کنی نه پولشو)
امااااا این وسط ما یه مغازه تو شهرمون داریم که یه مغازه کوچولوعه و فک کنم هزارتااااا پارچه چپونده تو همین مغازه کوچولو و همیشه تاکید میکنم همیشهههه پر از مشتریه پر که میگم یعنی ما فقط نیم ساعت می ایستیم بقیه خرید کنن تا ماهم تو مغازه جامون بشه یعنی به نوعی نوبتیه تا بتونیم بریم تو مغازه
و جالبیش اینه که همه اون شخصو به گرون فروش بودن میشناسن
و جالبتر از اون اینکه هیچوقت نشده بگه پارچه ای رو ندارم یا گرونه یا کلا بخواد حرفی برخلاف مشتری بزنه مثلا من امروز یه پارچه کرم رنگ میخواستم پارچه رو بهش نشون دادم و گفتم این پارچه با این رنگ و جنسو دارین یکم نگاه کرد و گفت بلههه چرا که نداریم خوشحال شدم چون تو مغازه های قبلی اون جوابهای مضخرفو میشنیدم و گفتم خوب بیارید برام همین رنگو دارین و گفت اره رنگای دیگه داریم رنگهای قشنگ داریم و خلاصه به هر طریقی سعی میکرد توجه منو جلب کنه به سمت جنسهای دیگه تو مغازش و به نوعی جنسشو معرفی کنه و خندم گرفت که هرچی من میگم اون یه جور دیگه منو میپیچونه ولی در نهایت گفت که نه این رنگو ندارم
ولی من از مغازش بیرون نیومدم با اینکه خیلی شلوغ و گرم بود ولی ایستادم که از همینجا بالاخره یه چیز دیگه گیر بیارم که یهو چشمم خورد به همون پارچه ای که میخواستم و لابلای اونهمه پارچه یهو دیدمش و خوشحال و دست پر برگشتم
در کل بگم اگر بری تو مغازش حتی اگه چیزی نخوای بازهم دست پر میای بیرون منم دقیقا رفتم تو فکر که حداقل یه چیز دیگه بخرم
و تو مسیر برگشت این موضوع ذهنمو به فکر فرو برد که چقدر خودمون با حرفهامون که بر مبنای باورهای غلطمونه موقعیتهارو از دست میدیم
این یه الگو توی منم هست من یه خیاطم و مثلا وقتی یه مشتری یه چیزی میخواد هی سعی میکنم منصرفش کنم مثلا یه کت آسترکشی میخواد هی شروع میکنم بگم که خوب این مدل اگه آستر کشی بشه گرم میشه یا نمیدونم مثلا پارچت مناسب نیست یا اینکه گاهی وقتا هم میگم هزینت خیلی میره بالا فقط به دلیل تنبلی خودم و به دلیل اینکه یه چیز ساده رو ذهن من واسم بزرگنماییش میکنه که نه این لباس دیگه هیولا میشه خیلی طول میکشه سخت میشه اذیت میشی و متقاعدش کن که ندوزه و منم میگم چشم و موقعیتی که برام پیش اومده و به راحتی میتونم مهارتمو به کار ببرم و پول بسازم خودمو محروم میکنم و این الگوییه که وقتی بیشتر فکر میکنم میبینم تو تمام زندگی من هست مثلا فلان غذارو نمیپزم چون وقت بیشتری باید صرف پختنش کنم و لذت خوردن غذای مورد علاقمو به بعدا که هیچوقت نمیرسه موکول میکنم وکلی مثال هست که خودمون با دست خودمون نابودگریم
چقدر خوبه که استاد ماجرای این چند وقته سایتو تمرکزی برده به سمت الگوها و این مفهومو بهمون یاد داد وچقدر آگاهی ها برامون روشن شد و چقدر باورهای غلطمون رو در قالب الگوهای تکرار شونده پیدا میکنیم
خدایا شکر که در مسیر رشد و پیشرفتمون در حرکتیم مارو به سمت نور هدایت کن
سلام استاد عزیزم .رورگارتون پر از شادی و نشاط و حال خوب .
در مورد خواب های تکرار شونده .خواب امتحان داشتن و این که میخوام آماده بشم ولی هرچه تلاش میکنم نمیشه و نمیتوانم لباس هامو بپوشم هی یه چیزی نیست. دیگه خواب فرار و جیغ زدن بدون صدا ..یا خواب فردی که من و طرد کرد تو زندگی همون رفتار و تو خواب انجام میداد .خواب پرت شدن از یه جایی بلند .
الان باورهای مربوط شو نمیدونم باید در موردش فکر کنم .
یه کشف دیگه ای هم کردم به موضوع این جلسه ارتباطی ندارند ولی باهاش مواجه شدم..این که وقتی هدایتی تو زندگی ام میاد باید فورا فورا انجامش بدم تا نتیجه داشته باشه …هدایت قانون سلامتی برام اومد و من با فاصله ی یک ساعت بعد فهمیدن قانون سلامتی ..شروع به انجامش کردم الان 3 ماه گذشته بدن من سالم سالم ..در بهت بن حالت و 18 کیلو وزن کم کردم ..هدایت شدم به سمت یه تجربه جدید تو زندگی یه چیز لذت بخش و رفتم کلاس بدمینتون ..خدامیدونه چه فرکانس های خوبی با نهایت کیف و لذت فرستاده شد
سلام و درود فراوان به استاد عزیزم وخانم شایسته
الگوی تکرار شونده خوابهای تکراری
تا به حال به این نوع الگوی تکراری فکر نکرده بودم تا این که این فایل فوقالعاده منو به فکر فرو برد که چقدر از این نمونه خوابهای تکراری در زمانهای مختلف برام تکرار شده.
مثلاً زمانی که در دوران دبستان بودم یادم میاد زیاد این خواب ومیدیدم که از جلوی یه خونه قدیمی در حال ردشدن هستم که یهو یه پیرزن ترسناک دروباز میکردومنو میکشید توخونه وناگهان با استرس زیاد از خواب میپریدم.
یا چند سالی که بزرگتر شدم همیشه خواب میدیم که از دست یه چیزی درحال فرارکردنم ولی آنقدر پاهام سنگین میشد که اصلا نمیتونستم بدوم وصدام در نمیومد که فریاد بزنم واز شدت وحشت ازخواب میپریدم .
یه مدتی خواب خیلی شیرینی برام تکرار میشد وبعداز بیدارشدن خیلی حالم گرفته میشد که خواب دیدم.یادمه در عالم خواب پرواز میکردم واوج میگرفتم یا باهر قدمی که برمیداشتم مسافت خیلی زیادی ومیپریدم واقعا کیف میکردم ..
بعضی وقتام زیاد خواب پرت شدن از ارتفاع ومیدیدم وخیلی وحشتناک بود و همیشه بعداز پرت شدن همون لحظه از ترس بیدار میشدم..
خلاصه خیلی از این جور خوابهای تکراری میدیدم ولی تا به حال به دلیلش فکر نکرده بودم.
ولی خیلی جالبه حالا که دارم فکر میکنم داره یادم میاد که از زمانی که با استاد وسایت وقوانین واین سبک زندگی آگاهانه آشنا شدم و آرامش وتوکلم وامید به آینده در وجودم شعله ور شده وانگیزه هام وخواستهام هرروز پر رنگ ترداره میشه دیگه از این جور خوابهای تکراری ندیدم وبیشتر خوابهام در مورد کسب وکارم ودیدن وصحبت کردن با استاد توخواب بوده وچقدر هم شیرین بوده..
از وقتی با استاد آشنا شدم و خدای واقعی وهرروز بیشتر درک میکنم وخودم و به اون نزدیکتر میبینم علاوه بر زندگی وکسب وکاروروابطم که هرروزدرحال بهتر شدن وزیباترشدن شده خوابیدن وخواب دیدنامم زیباتر شدن وچقدر باید سپاس گزار خداوند باشم که تواین مسیر رویایی قرارگرفتم و چنین استادبی نظیری در مسیر زندگیم اومد..
خدایا بی نهایت سپاسگزارت هستم
استاد بینهایت سپاسگزارت هستم.
به امید دیدار شما…
خدانگهدار.
سلام استاد عباسمنش عزیزم و خانم شایسته و دوستان عزیزم
من قبل از آشنایی با استاد چند مدل خواب تکراری میدیدم :
1_ خواب امتحانی که نخوندم و یا رفتم سر جلسه امتحان ولی مداد و خودکار ندارم و خواب کنکور و …
2_ خواب می دیدم که در فاصله کمتر یا کمتر از سطح زمین حرکت میکنم یعنی پاهام روی زمین نبود حالا نمیدونم پرواز کردن بود یا نه ولی با سرعت زیاد میرفتم و حتی بعضی جاها که کوه ، دره و یا خونه در مسیرم بود به سرعت ازشون عبور میکردم و در این خوابم گاهی اوقات از دست کسی یا چیزی فرار میکردم .
3_ قبلاً که تلویزیون نگاه میکردم و فیلم هایی در مورد فلسطینی ها و جنگ ایران و عراق رو می دیدم و یا اخبار از حمله اعشار و داعش میگفت من خواب جنگ و درگیری و فرار رو می دیدم و حتی این طور بود که میخواستم فرار کنم نمیتونستم سرعتم خیلی کم بود و پاهام توان حرکت نداشتن. خیس عرق میشدم بعد بیدار می شدم
4_ مورد دیگه ای که در خواب زیاد می دیدم این بود که مثلاً رفتم مهمونی یا جایی موقع برگشت هر چی دنبال کفشام میگردم یک لنگه شو پیدا میکردم ولی اون یکی لنگه رو پیدا نمیکردم .وسایلی که جفتی هستن رو مثل جوراب توی این مدل خواب میدیدم
میدونم این خوابو چرا میدیدم چون از اطرافیانم شنیده بودم که اگر در خواب وسایلی که جفت هستن رو یکیشو گم کنید یه عزیزی رو از دست میدید یا یه اتفاق بدی میافته
5- خواب میدیدم که بعضی از اطرافیانم که زنده هستن مردن و بعد خوشحال میشدم که عمرشون زیاد میشه
6_ چون شنیده بودم که اگر در خواب از کسی که فوت شده یه چیزی بگیرید خوبه ولی اگه چیزی بهش بدید بده یا خودتون میمیرید و یا یکی از عزیزان تون میمیره . باورتون میشه وقتی که خواب یک مرده رو می دیدم همش حواسم بود که چیزی به اون مرده توی خواب ندم خیلی میترسیدم.
7_ این خواب رو هم می دیدم که میخوام برگردم خونه اما نمیتونم یا راهمو پیدا نمی کردم و یا موانع سر راهم ایجاد میشد که من به خونه نرسم
8_ یا توی خواب از دره پرت میشدم و یا میخواستم یه چیزی بگو ولی صدام نمی اومد و کسی نمی شنید
9_ یا خواب میدیدم که همسرم با خانم دیگه ای ارتباط داره
من چند سال قبل خیلی این الگوها رو در خواب میدیدم ولی الان خیلی کمتر شدن و فاصله شون بیشتر شده ولی هنوز اون خواب امتحان رو هر چند وقت یکبار میبینم شاید به این دلیل باشه که من در دوران تحصیلم همیشه شاگرد ممتاز بودم و از این ترس داشتم که نتونم یه امتحانی رو با نمره خوب پاس کنم و یا برای یه درسی من آماده نباشم.
ولی خدا رو شکر با کنترل ورودی هام ( قطع تلویزیون و اخبار و نشنیدن هر حرف مفتی ) و افزایش آگاهی هام با فایل های بی نظیر استاد عباسمنش بقیه خواب ها رو یادم نمیاد که کی اونها رو در این چند سال دیدم.
خدا رو هزاران مرتبه شکر میکنم و از شما استاد عباسمنش عزیزم بسیار سپاسگزارم که شما علاوه بر شیوه زندگیم و ظاهرم (که با قانون سلامتی کلی تغییر کرده )حتی خواب های منو تغییر دادین و من با آرامش میخوابم.
یک نکته ای یادم اومد این که من یه مدت دچار افسردگی شده بودم و حتی از خوابیدن میترسیدم یعنی موقع خواب میگفتم الان من بمیرم کی متوجه میشه و یا بچه هام کوچیکن وقتی ببینن من مردم چکار میکنن کلا شرک داشتم ولی خدایا از تو سپاسگزارم که استاد عباسمنش رو سر راه من قرار دادی تا من با آرامش خوابیدن رو حس کنم و منو نجات دادی خدایا به استادم هر چی که میخواد بده ( اینو با اشک نوشتم چون نمیدونید وقتی آدم از خوابیدن بترسه یعنی تا چه حد داغونه)
خدا رو بی نهایت شکرگزارم بخاطر همین آرامشی که الان دارم .
سلام استاد عزیزم
من دو سال پیش برای این فایل کامنت نوشتم و الان که کامنت خودمو خوندم متوجه شدم تنها خوابی که هنوز گاهی اوقات می بینمش همون خواب امتحان هست .
همون طوری که در آخر کامنتم گفته بودم من قبلاً از خوابیدن می ترسیدم ولی وقتی که استاد عباسمنش در دوره هم جهت با جریان خداوند گفتند که یکی از تایم اوت ها میتونه خوابیدن باشه من تازه متوجه ارزش بالای این نعمت شدم که چقدر خوبه که آدم با آرامش و آسایش بخوابه .
خدایا کمکم کن که من به هر خیری از جانب تو سخت فقیرم .
به نام حضرت حق
سلام و درود فراوان بر استاد و مریم جان و دوستان گل
خدا را شکر که این فایل روی سایت اومد و در مورد خواب دیدن بحث پیش اومد چون من سالهاست که یه سوال ذهنم را درگیر کرده و اونم این بود که چرا یه خواب اینقدر برام تکرار میشه
من از وقتی یادم میاد خواب پله زیاد میدیدم
همیشه توی خوابهام میخوام از پله بالا برم و نمیتونم
واقعا برام عجیبه معمولا توی خواب دو یا سه پله مونده تا به مقصد برسم و خیلی تلاش میکنم و یه جورایی ضجه میزنم که برم بالا و پاهام توان ندارن
یا اینکه میترسم پامو روی پله بالایی بزارم بعضی وقتا کسی بالای پله ها ایستاده و دستم را میگیره و منا بالا میکشه اکثر وقتا به مقصد میرسم ولی خیلی خیلی سخت و نفس گیر به حدی که وقتی بیدار میشم احساس خستگی و ضعف دارم
بعضی وقتا به ندرت توی خواب میخوام از پله بیام پایین و نمیتونم همیشه یه ترسی توی وجودم هست که توان را از پاهام میگیره و نمیتونم روی پله حرکت کنم معمولا توی خواب وقتی تلاش میکنم و نمیتونم حرکت کنم شروع میکنم گریه کردن و از خدا کمک خواستن
ولی جالب اینجاست که در هر دو مورد چه حرکتم رو به بالا و چه رو به پایین باشه، مقصد یه جای قشنگه بعضی وقتا یه باغ زیباست بعضی وقتا فقط نور هست هیچی دیده نمیشه فقط نور
بعضی وقتا یه خونه زیباست و ….
ولی به هرحال اون مقصد یه جای امن و خوبه که وقتی میرسم احساسم خیلی خوب میشه.
خیلی فکرم درگیر این موضوع هست که چرا این مدل خواب برام تکرار میشه
امیدوارم توی این سایت فعال و معنوی به جواب سوالم برسم
با تشکر از استاد عزیزم
سلام به استاد عزیز وخانم شایسته دوست داشتنی
خوابهای که برای من تکرار میشه :
گم کردن کفشام خیلی میبینم که در مهمانی ویا جای هستم وکفشم گم شده !!
پرواز کردن این خواب رو هم زیاد میبینم که بدون اینکه بال داشته باشم پرواز میکنم .
خواب میبینم که دهنم آدامس است وچسبیده به کل دهنم و نمیتونم از دهنم خارجش کنم خیلی حس بدی داره .
اینکه میخواهی فرار کنی ولی نمیتونی بدوی وهر چه تلاش میکنی انگار پاهات باهات نمیاد این هم خیلی حس بدی بهم میده (ترس )
وخواب عزیزای که از دست دادم ویا فامیل که به رحمت خدا رفتند رو هم نسبتا زیاد میبینم .
وخوابهای که وعده رسیدن به خواستهام بوده وبعد از مدتی به همون خواسته رسیدم .
-وخوابی که هیچ وقت از یادم نمیره وتوی ذهنم حک شده دیدن روز قیامت است وتجربه ترس وحشت وحسرت .وبا التماس از خدواند فرصت دوباره میخواستم.
به نام خدایی که خالق
مالک
مدیر
و عالم
و قدرت مطلق
سلام به همه
منم معمولاً خواب می بینم که مقنعه ندارم و رفتم مدرسه و کلی حالم بد میشه و دست و پامو رو گم می کنم.
یا خواب می بینم سر جلسه امتحان هستم و خوندم ولی هیچی یادم نمیاد
یا امتحان دارم درس دیگه ای خوندم و سر جلسه متوجه شدم و حالم خیلی بده شده این شایعترین خواب منه
و یا می بینم که یه عده ای دنبالم هستن و من دارم ازشون فرار می کنم و داد میزنم اما صدام درنمیاد
یا جایی رفتم شبیه غار خیلی مرموز و من توش گم میشم
این ها خواب هایی هستن که خیلی برام تکرار میشه.