اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام سلام ب استاد عزیزم و مریم جونم امیدوارم در پناه خدا شاد شاد باشید
خودم رو متعهد کردم ک ب این سوالات الگو های تکرار شونده جواب بدم و الان ذهنم رو قانع کردم ک بیا بنویسیم ب نفع هر دوتامون هست اینقدر سرکش نباش عزیزم بیا باهم از همه چی عبور کنیم این همه وقت تو رئیس بودی و باری ب هرجهت هرچی تو گفتی من اومدم و ب هر سازی ک تو گفتی من رقصیدم ولی حالا بزار مثل دوتا رفیق مسیر استاد رو باهم بریم ک ته ته حال خوب و ته ثروت عشق و هرچی ک تو الان ازش میترسی هست پس بیا با هم پامون رو توی اینومسیر سفت و محکم کنیم
و الان قانع شده ک باهام بیاد ولی مث یه بچه تخس ولی قول داده حرف نزنه من حرف بزنم یعنی قلبم
از ذهنم سپاس گزارم و عاشقشم ک داره همراهی ام میکنه
استاد جان الان ک این الگو های تکرار شونده خوابم رو میخوام بنویسم ذهن جان این بچه تخس داره بهم چشم غرّه میره ولی خب میگم
من خوابی ک خیلییی خیلییی زیاد میدیدمش قبلا ولی از وقتی ک شما این فایل رو گذاشتین میبینم خیلی وقته تکرار نشده و اونم این بود ک خواب میدیدم سوار ماشین شدم برم خونه ولی راننده ب شدت آدم کریه و زشتی هست ک در ماشین رو قفل میکنه و من توی خواب نمیتونم نفس بکشم قبلا خیلی خیلی این خواب رو میدیدم
ولی الان یادم نمیاد از کی ندیدم این خواب رو
ولی خوابی ک هنوزم تکرار میشه اینه ک توی مسیر سیل قرار گرفتم و هر بار یه عزیزی ازم هم کنارم هست ک وقتی سیل میرسه بهم من ب هر طریقی نجات پیدا میکنم ولی اون آدم عزیزی ک کنارم بود حالا هر بار یه آدم متفاوت هست رو سیل با خودش میبره و من با جیغ و گریه از خواب بیدار میشم و سجده شکر میکنم وقتی از خواب بیدار میشم و میبینم ک فقط یه خواب بوده
و یکی دیگ هم ک خیلی تکرار میشه ولی با فاصله زمانی زیاد ولی تکرار میشه همین چیزی ک استاد جان گفتند ک یه امتحان هست ک من آمادگی اش رو ندارم و کلی استرسش رو دارم
و من خواب اینک همیشه یه اسب دارم ک از یه جایی از بیرون اومده پیش من
و خیلی خیلی خوشحالم برای داشتنش خیلی زیاد و وقتی بیدار میشم غصم میگیره چرا نیست
و آها این خوابم زیاد میبینم ک یه عالمه پول پیدا کردم یه عالمه تراول کلی توی خواب خوشحالم از داشتنشون و میگم اینو اونو فلان چیزارو میخرم کلی حال میده خوابش
اینا خواب هایی هست ک من زیاد میبینم
و سپاس گزارم ک الان ک اینارو نوشتم ذهن عزیزم از وقتی ک شرو کردم ب نوشتن رفته بود یه گوشه نشسته بود الان اومده کنارم و با ذوق ببینه چی نوشتم آخه اینو از احساس خیلی خوبی ک الان نسبت ب احساسی ک از اول نوشتن کامنت شروع کردم میگم
خیلییی خوشحالم از نوشتن کامنتم
سپاس گزارم از استاد با آگاهی های فوق العادشون و اینک من هر آنچه ک توی ذهنم بود رو ریختم بیرون
با سلام به همه بخصوص استاد عزیز و خانم شایسته گرامی
من زیاد خواب نمیبینم اما تو بیشتر خوابهام سه نفر هستن یکی مامانم که فوت شدن، دو تا هم کسانی هستن که قبلا تو زندگیم بودن و من خودم آگاهانه باهاشون قطع ارتباط کردم، هربار هم یه ماجرا تو خواب هست ولی این افراد زیاد توی خوابهام هستن و دیگه اینکه من خیییلی وقته که ندیدمشون.
من معمولاخواب نمیبینم واگرهم ببینم خواب های تکراری نیست وخواب های مختلف میبینم
یک نکته جالی که توی کامنت دوستمون دیدم که گفت وقتی مامعمولاخواب نمیبینیم بدنمون وروحمون درحالت اعتدال قرارداره
درکل من ادم شادی هستم وارامش دارم وارام هستم ازبچگی وهمین باعث شده الان تواین سن32سالگی زیادخواب نبینم ولی دربچگی خواب های ترس ناک زیادمیدیدم ولی الان نه
ازخدامیخوام که منم بتونم خواب هایی روببینم که به من الهام شودبرای مسیرهای زندگیم وقدم های بعدیم و راه وچاره حل مساعل به من گفته شود
درود به همه دوستان عزیزم و خداروشکر بابت وجود تک تک شما و بخصوص استاد عزیز و خانم شایسته مهربان که به لطف خداوند این شرایط رو ایجاد کردن تا انسانهای هم فرکانس با هم هم فکری کنیم و بهترین هارو برای خودمون بسازیم
من خوابی که تا یکی ئو سال پیش مدام میدیدم این بود که پشت فرمون ماشین هستم و هر چی گاز میدم ماشین حرکت نمیکنه و هر بار یه مدل تحت فشار بودم مثلا گاهی خیلی عجله داشتم و هر کار میکردم ماشین تکون نمیخورد یا اینکه مثلا یکی دنبالم بود و میخواستم فرار کنم اما ماشین حرکت نمیکرد یا اینکه یکی منو گرفته بود و هر کار میکردم نمیتونستم از دستش فرار کنم انگار هیچ زوری نداشتم و با با فریاد از خواب میپریدم اما معناشو نمیدونم . البته کم شباهت نبوده به زندگیم که هر چی مدوئم باز هم عقبم اینهمه روی خودم کار میکنم اما نمیدونم چرا پاشنه اشیلم پیدا نمیکنم .
من از خیلی سال پیش دیگه خواب نمیبینم یعنی خواب میبینم ولی صبح که بیدار میشم هیچی یادم نمیاد
خیلی هم دوس دارم یادم بیاد چه خوابی دیدم ولی متاسفانه یا خوشبختانه یادم نمیاد
ولی در بچگیم دقیقا مثل شما تقریبا هر شب یه خواب رو میدیدم
خواب میدیدم که دوتا مشت یعنی دستی که مشت شده تو یه جای کاملا تاریک دارن به هم نزدیک میشن و من خودمو مثل یه موی نازک وسط این دوتا مشت میدیدم که دارن به من فشار میارن .و اینقدر فشار میوردن که از خواب بیدار میشدم و میرفتم زیر لحافت ننم میخوابیدم و شب دیگه مرگم بود که بخوابم چون باز میدونستم قراره اون دوتا مشت منو فشار بده و این خوابی بود که تا مدتها من رو اذیت میکرد
سلام به استاد عزیزم و مریم بانو عزیز و تمامی دوستان.
استاد من بچه که بودم خواب میدیدم خب ولی زیاد تکرار نمیشد میشه گفت تقریبا زیر 5 بار ولی خب به یه سنی که رسیدم تقریبا بگم از سن 12 یا 13 سالگی تا الان وقتی میخوابم همه چی سیاهه و در عرض چند ثانیه صبح میشه.
و خیلی هم آرومو راحته!
ولی خب تک توک هم خواب میبینما ولی بیشتر تاریکیه تا خواب دیدن مثلا 90% تاریکیه 10% خواب دیدن.
تا الانم دلیل اینو نفهمیدم استاد که چرا هیچ چیز خاصی نیس و همش سیاهو تاریکی چند ثانیه ایه تا صبح ولی کلی آرامش حس خوب داره واسم وقتی از خواب بلند میشم.
ممنونم بابت نگاه های زیباتون و خواستم باهاتون به اشتراک بزارم.
استاد عزیزم مریم خوش قلبم هر روز بابت وجودتون توی زندگیم هزاران بار خداروشکر میکنم الهی همینطور که قوت قلب من شدین امید من شدین منو رشد دادین تا این لحظه خداوند ثانیه به ثانیه زندگیتون و پر از نور و برکت امید کنه.
استاد جان من چندین سال خوابی رو میدیدم که توی خونه ایی که بچگیام توش گذشت و زندگی کرده بودم یه خونه متروکه قدیمی .
خواب میدیدم که هواپیمای آمریکایی و جت های جنگده بالای سر اون خونه قدیمی هستن و میخوان بمب بندازن تو اون خونه همش در حال پناه گرفتن و راه فرار بودماز شدتت تپش قلب از خواب میپردم.
یا اینکه توی خوابهام این بود که از یه موقعیت میخواستم فرار کنم جیغ بزنم اما تو خواب هر کاری میکردم صدای جیغم در نمیومد انگار لال بودم تو خواب از صدای تلاش کردن اینکه جیغ بزنم از خواب میپریدم استاد حال عجیب و غریب سخت و ناراحتت کننده اییه این خوابا برام فکر هم میکنم بهشون اشکم درمیاد
همیشه خواب تکراری که یکی داره دنبالم میکنه فقط دارم فرار میکنم خسته میشدم تنم درد میکرد
یکی دیگه از خوابم ک داشتم سقوط میکردم از یه بلندی یا کوه پرت میشدم یهو بلند میشدم تپش قلب داشتم
یکی دیگه از خوابم توی یه تونل مثل لوله تنگ ک داشتم خفه میشدم بااینکه دارم رانندگی میکنم ماشینم هرچی گاز میدم حرکت نمیکنه یا بعضی موقع ترمز ندارم نمیدونم معنیش چی میشه
بحث ترمز وگاز خلاصه کلا خوابهام از موقعی با استاد آشنا شدم دیگه نمیبینم
خدایا شکرت بابت استاد عزیزم عباس منش ک به لطف خدا پیامبر زمان من شده
من قبل از استاد با استادهایی که کلاسشون میرفتم و همچنین اینترنتی تو کانال شون بودم هیچ کس مثل اسنادنبود و نمیشه
منوبعد از خدا فقط استاد عباس منش هرچی بگه انجام میدم تعهد میدم که فقط به تمرینات استاد به آنچه گفته انجام بدم سپاس گذارم از استاد عزیزم
خدایا به استاد طول عمر عطا کن شاد و تندرست باشه انشاالله
سلام سلام ب استاد عزیزم و مریم جونم امیدوارم در پناه خدا شاد شاد باشید
خودم رو متعهد کردم ک ب این سوالات الگو های تکرار شونده جواب بدم و الان ذهنم رو قانع کردم ک بیا بنویسیم ب نفع هر دوتامون هست اینقدر سرکش نباش عزیزم بیا باهم از همه چی عبور کنیم این همه وقت تو رئیس بودی و باری ب هرجهت هرچی تو گفتی من اومدم و ب هر سازی ک تو گفتی من رقصیدم ولی حالا بزار مثل دوتا رفیق مسیر استاد رو باهم بریم ک ته ته حال خوب و ته ثروت عشق و هرچی ک تو الان ازش میترسی هست پس بیا با هم پامون رو توی اینومسیر سفت و محکم کنیم
و الان قانع شده ک باهام بیاد ولی مث یه بچه تخس ولی قول داده حرف نزنه من حرف بزنم یعنی قلبم
از ذهنم سپاس گزارم و عاشقشم ک داره همراهی ام میکنه
استاد جان الان ک این الگو های تکرار شونده خوابم رو میخوام بنویسم ذهن جان این بچه تخس داره بهم چشم غرّه میره ولی خب میگم
من خوابی ک خیلییی خیلییی زیاد میدیدمش قبلا ولی از وقتی ک شما این فایل رو گذاشتین میبینم خیلی وقته تکرار نشده و اونم این بود ک خواب میدیدم سوار ماشین شدم برم خونه ولی راننده ب شدت آدم کریه و زشتی هست ک در ماشین رو قفل میکنه و من توی خواب نمیتونم نفس بکشم قبلا خیلی خیلی این خواب رو میدیدم
ولی الان یادم نمیاد از کی ندیدم این خواب رو
ولی خوابی ک هنوزم تکرار میشه اینه ک توی مسیر سیل قرار گرفتم و هر بار یه عزیزی ازم هم کنارم هست ک وقتی سیل میرسه بهم من ب هر طریقی نجات پیدا میکنم ولی اون آدم عزیزی ک کنارم بود حالا هر بار یه آدم متفاوت هست رو سیل با خودش میبره و من با جیغ و گریه از خواب بیدار میشم و سجده شکر میکنم وقتی از خواب بیدار میشم و میبینم ک فقط یه خواب بوده
و یکی دیگ هم ک خیلی تکرار میشه ولی با فاصله زمانی زیاد ولی تکرار میشه همین چیزی ک استاد جان گفتند ک یه امتحان هست ک من آمادگی اش رو ندارم و کلی استرسش رو دارم
و من خواب اینک همیشه یه اسب دارم ک از یه جایی از بیرون اومده پیش من
و خیلی خیلی خوشحالم برای داشتنش خیلی زیاد و وقتی بیدار میشم غصم میگیره چرا نیست
و آها این خوابم زیاد میبینم ک یه عالمه پول پیدا کردم یه عالمه تراول کلی توی خواب خوشحالم از داشتنشون و میگم اینو اونو فلان چیزارو میخرم کلی حال میده خوابش
اینا خواب هایی هست ک من زیاد میبینم
و سپاس گزارم ک الان ک اینارو نوشتم ذهن عزیزم از وقتی ک شرو کردم ب نوشتن رفته بود یه گوشه نشسته بود الان اومده کنارم و با ذوق ببینه چی نوشتم آخه اینو از احساس خیلی خوبی ک الان نسبت ب احساسی ک از اول نوشتن کامنت شروع کردم میگم
خیلییی خوشحالم از نوشتن کامنتم
سپاس گزارم از استاد با آگاهی های فوق العادشون و اینک من هر آنچه ک توی ذهنم بود رو ریختم بیرون
سپاس گزارم سپاس گزارم
با سلام به همه بخصوص استاد عزیز و خانم شایسته گرامی
من زیاد خواب نمیبینم اما تو بیشتر خوابهام سه نفر هستن یکی مامانم که فوت شدن، دو تا هم کسانی هستن که قبلا تو زندگیم بودن و من خودم آگاهانه باهاشون قطع ارتباط کردم، هربار هم یه ماجرا تو خواب هست ولی این افراد زیاد توی خوابهام هستن و دیگه اینکه من خیییلی وقته که ندیدمشون.
به نام الله هدایتگر
سلام بردوستان عزیزم
من معمولاخواب نمیبینم واگرهم ببینم خواب های تکراری نیست وخواب های مختلف میبینم
یک نکته جالی که توی کامنت دوستمون دیدم که گفت وقتی مامعمولاخواب نمیبینیم بدنمون وروحمون درحالت اعتدال قرارداره
درکل من ادم شادی هستم وارامش دارم وارام هستم ازبچگی وهمین باعث شده الان تواین سن32سالگی زیادخواب نبینم ولی دربچگی خواب های ترس ناک زیادمیدیدم ولی الان نه
ازخدامیخوام که منم بتونم خواب هایی روببینم که به من الهام شودبرای مسیرهای زندگیم وقدم های بعدیم و راه وچاره حل مساعل به من گفته شود
شادوموفق باشید
احمدفردوسی
به نام خداوند عشق
درود به همه دوستان عزیزم و خداروشکر بابت وجود تک تک شما و بخصوص استاد عزیز و خانم شایسته مهربان که به لطف خداوند این شرایط رو ایجاد کردن تا انسانهای هم فرکانس با هم هم فکری کنیم و بهترین هارو برای خودمون بسازیم
من خوابی که تا یکی ئو سال پیش مدام میدیدم این بود که پشت فرمون ماشین هستم و هر چی گاز میدم ماشین حرکت نمیکنه و هر بار یه مدل تحت فشار بودم مثلا گاهی خیلی عجله داشتم و هر کار میکردم ماشین تکون نمیخورد یا اینکه مثلا یکی دنبالم بود و میخواستم فرار کنم اما ماشین حرکت نمیکرد یا اینکه یکی منو گرفته بود و هر کار میکردم نمیتونستم از دستش فرار کنم انگار هیچ زوری نداشتم و با با فریاد از خواب میپریدم اما معناشو نمیدونم . البته کم شباهت نبوده به زندگیم که هر چی مدوئم باز هم عقبم اینهمه روی خودم کار میکنم اما نمیدونم چرا پاشنه اشیلم پیدا نمیکنم .
امید که بتونم پیداش کنم
سپاسگذارم
به نام الله یکتا
سلام خدمت شما استاد عزیز و دوستان
من از خیلی سال پیش دیگه خواب نمیبینم یعنی خواب میبینم ولی صبح که بیدار میشم هیچی یادم نمیاد
خیلی هم دوس دارم یادم بیاد چه خوابی دیدم ولی متاسفانه یا خوشبختانه یادم نمیاد
ولی در بچگیم دقیقا مثل شما تقریبا هر شب یه خواب رو میدیدم
خواب میدیدم که دوتا مشت یعنی دستی که مشت شده تو یه جای کاملا تاریک دارن به هم نزدیک میشن و من خودمو مثل یه موی نازک وسط این دوتا مشت میدیدم که دارن به من فشار میارن .و اینقدر فشار میوردن که از خواب بیدار میشدم و میرفتم زیر لحافت ننم میخوابیدم و شب دیگه مرگم بود که بخوابم چون باز میدونستم قراره اون دوتا مشت منو فشار بده و این خوابی بود که تا مدتها من رو اذیت میکرد
در پناه الله یکتا
سلام به استاد عزیزم و مریم بانو عزیز و تمامی دوستان.
استاد من بچه که بودم خواب میدیدم خب ولی زیاد تکرار نمیشد میشه گفت تقریبا زیر 5 بار ولی خب به یه سنی که رسیدم تقریبا بگم از سن 12 یا 13 سالگی تا الان وقتی میخوابم همه چی سیاهه و در عرض چند ثانیه صبح میشه.
و خیلی هم آرومو راحته!
ولی خب تک توک هم خواب میبینما ولی بیشتر تاریکیه تا خواب دیدن مثلا 90% تاریکیه 10% خواب دیدن.
تا الانم دلیل اینو نفهمیدم استاد که چرا هیچ چیز خاصی نیس و همش سیاهو تاریکی چند ثانیه ایه تا صبح ولی کلی آرامش حس خوب داره واسم وقتی از خواب بلند میشم.
ممنونم بابت نگاه های زیباتون و خواستم باهاتون به اشتراک بزارم.
سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شاسیته ی عزیز و دوستای خوبم
الگو های تکراری خواب
این خواب هایی ک مینویسم مال قبلا هست
الان این خواب ها رو نمیبینم – الان اینقدر کم، خواب میبینم و تازه چشمام رو ک باز میکنم فراموش میکنم ک چه خوابی دیدم
من خواب میدیدم دارم از یه بلندی پرت میشم
و توی هوا در حال پایین اومدنم
دیگه از یه جایی ب بعد میفهمیدم ک این خوابه، سعی میکردم قبل اینکه ب زمین بخورم بیدارشم
جالبیش اینجاست ک هیچ وقت هم یادم نیست زمین خورده باشم
خواب میدیدم خودم تنهایی ب یه مکان عجیب و ترسناک میرم
از این جاهایی ک جم جمه انسان هست
چند شب پشت سر هم دیدم طوری ک شبهای بعدش این مکان برام آشنا بود
خواب میدیدم اصلا جای دیگه هستم و اینقدر درگیر یه موضوعی اونجا بودم ک این دنیا رو فراموش کرده بودم
تا چند ثانیه بعد از بیدار شدن هم فکر اون موضوع بودم
خواب میدیم ک دارم از حیوونی فرار میکنم
یکی از اونا این بود ک یه ورزشگاه بزرگ رو تصور کن
ک همه از یه در برن بیرون
و در اون در یه خرس یا گرگ بزرگی وایستاده
و همه هینجوری آروم آروم خارج میشن
ولی من ک از جمعیت خارج میشم و یه جایی قایم میشم ولی بعد از چند دقیقه میبینم اون حیوونه جلومه
و داره منو نگاه میکنه
خواب میدیم گرگا و سگا شهر رو بدست گرفتن و من توی خونه قایم شدم و یواشکی بیرون رو نگاه میکردم ک اونا نباشن و من برم کارم رو انجام بدم
توی بیداری بعضی وقتا هم بخاطر فیلم های جنایی ک دیده بودن
مثلا خونه نشسته بودم یه زره باد میاد و در تکون میخوره
ولی تفسیرش برای من اینه ک یه نفر داره میاد داخل
دورو ورم رو نگاه میکنم چه وسیله ای هست ک از خودم دفاع کنم
خودکار
چنگال
و…
الهی شکرت از وقتی به این مسیر هدایت شدم دیگه خبری از این خواب ها نیست
انگار ذهنم آشوفته بوده و همیشه در حال فرار ، سقوط ، ولی الان تا حدودی این آرامشه برقرار شده و دیگه اون خواب ها رو نمیبینم
الهی صد هزار مرتبه شکر
سلام به همگی،الگویی که من همیشه توی خوابم
دارم،قبلاً این بود که همیشه تو مسیر برگشت به
خونه گم میشدم و خونم رو پیدا نمیکردم ولی
تازگی توی خواب همیشه میخوام یه جای خیلی
مهمی برم ولی هر چه قدر میگردم اون مکان خاص
رو پیدا نمیکنم،و چیزی که همیشه تکرار میشه اینه
که انگار تمام محیط هر بار تغییر میکنن وهیچ چیز شبیه قبل نیست.این الگوی منه بیشتر اوقات توی خوابم
خواب دیگه ای که همیشه تازگیا تکرار میشه اینه همیشه خواب میبینم سر کارم و همیشه محیط کارم رو توی خواب میبینم
استاد عزیزم مریم خوش قلبم هر روز بابت وجودتون توی زندگیم هزاران بار خداروشکر میکنم الهی همینطور که قوت قلب من شدین امید من شدین منو رشد دادین تا این لحظه خداوند ثانیه به ثانیه زندگیتون و پر از نور و برکت امید کنه.
استاد جان من چندین سال خوابی رو میدیدم که توی خونه ایی که بچگیام توش گذشت و زندگی کرده بودم یه خونه متروکه قدیمی .
خواب میدیدم که هواپیمای آمریکایی و جت های جنگده بالای سر اون خونه قدیمی هستن و میخوان بمب بندازن تو اون خونه همش در حال پناه گرفتن و راه فرار بودماز شدتت تپش قلب از خواب میپردم.
یا اینکه توی خوابهام این بود که از یه موقعیت میخواستم فرار کنم جیغ بزنم اما تو خواب هر کاری میکردم صدای جیغم در نمیومد انگار لال بودم تو خواب از صدای تلاش کردن اینکه جیغ بزنم از خواب میپریدم استاد حال عجیب و غریب سخت و ناراحتت کننده اییه این خوابا برام فکر هم میکنم بهشون اشکم درمیاد
سلام استاد عزیزم ومریم عزیز
من قبل آشنایی با سایت استاد
همیشه خواب تکراری که یکی داره دنبالم میکنه فقط دارم فرار میکنم خسته میشدم تنم درد میکرد
یکی دیگه از خوابم ک داشتم سقوط میکردم از یه بلندی یا کوه پرت میشدم یهو بلند میشدم تپش قلب داشتم
یکی دیگه از خوابم توی یه تونل مثل لوله تنگ ک داشتم خفه میشدم بااینکه دارم رانندگی میکنم ماشینم هرچی گاز میدم حرکت نمیکنه یا بعضی موقع ترمز ندارم نمیدونم معنیش چی میشه
بحث ترمز وگاز خلاصه کلا خوابهام از موقعی با استاد آشنا شدم دیگه نمیبینم
خدایا شکرت بابت استاد عزیزم عباس منش ک به لطف خدا پیامبر زمان من شده
من قبل از استاد با استادهایی که کلاسشون میرفتم و همچنین اینترنتی تو کانال شون بودم هیچ کس مثل اسنادنبود و نمیشه
منوبعد از خدا فقط استاد عباس منش هرچی بگه انجام میدم تعهد میدم که فقط به تمرینات استاد به آنچه گفته انجام بدم سپاس گذارم از استاد عزیزم
خدایا به استاد طول عمر عطا کن شاد و تندرست باشه انشاالله