پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 3 - صفحه 56


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 3
    205MB
    25 دقیقه
  • فایل صوتی پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 3
    12MB
    25 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

701 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مهدی وجدی گفته:
    مدت عضویت: 752 روز

    به نام خدای مهربان

    خداوندا هرآنچه که دارم از آن توست.

    تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم.

    من را به راه راست راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن.

    سلام به استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز و دوستان عزیز هم فرکانسی.

    در جواب به این سوال من باید بگم که تقریبا چندین ساله که شاید من کلا 10 بار خواب دیدم اونم مواقعی که روز قبلش افکارم کاملا بهم ریخته بوده و اغلب هم خواب های ترسناکی دیدم.

    اما بچه که بودم الگویی که در خواب های من تکرار میشد این بود که اولا خواب میدیدم لخت رفتم مدرسه و دوم اینکه دارم فرار میکنم اما هرچقدررر که سعی میکردم تند بدووم نمیتونستم و حالت اسلوموشن بودم و همیشه ام چندین نفر دنبالم بودن و من داشتن از دست این افراد فرار میکردم.

    چیزی که همین الان حسم بهم گفت این بود که اون زمانهایی که داشتم این خواب رو میدیدم توی زندگیم از چالش ها و مسائل زندگیم فرار میکردم و هیچوقت نمیخواستم حلشون کنم و همش یه جوری ازشون فرار میکردم و گردن این و اون مینداختم اما به لطف خدای مهربان از وقتی خودم رو مسئول تک به تک مسائل زندگیم دونستم و این قدرت رو پیدا کردم که باهاشون رو به رو بشم و حلشون کنم و ازشون بگذرم تا جایی که یادمه این خواب رو ندیدم که درحال فرار کردن باشم و به نظرم دلیل دیدن این خواب ها همین رفتار من بوده که از مسائلم فرار میکردم و یه جورایی میکردمشون زیر فرش تا جایی که باهاشون رو به روشدم و دونه دونه شروع کردم به حل کردنشون.

    اما الان چندیدن ساله که وقتی میخوابم اصلا خواب نمیبینم به جز چند مورد که اونم گفتم روز قبلش افکار و احساساتم به کلی به هم ریخته بوده و اغلب خواب های به شدت ترسناک دیدم.

    براتون آرزوی بهترین هارو دارم میرم که کامنت های شما دوستان عزیزم رو بخونم.

    عاشقتونم

    خدانگهدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    انسیه دماوندی گفته:
    مدت عضویت: 78 روز

    سلام استاد عزیز ومریم جانم

    من قبلاً ها که دست و پا میزدم وضعیت مالیم بهتر بشه بیشتر خواب هام این بود که خیلی گاو دارم که دارن التماس میکنن یه جا ببرمشون که سیر بشن

    الان که یادم اومد برای خوابم اون موقع وقتی بیدار شدم خیلی گریه کردم به خواهرم که باهاش خیلی صمیمی بودم گفتم چرا من همیشه خواب میبینم که گاو یا گوسفند دارم و نمیتونم بهشون غذا برسونم خواهرم گفته بود بهش توجه نکن رد میشه

    اون موقع ها خیلی پولهام سر بدهی می‌رفت هرکاری میکردم دوباره دستم خالی میشد دوباره سراغ چیزهای قسطی یا چکی میرفتم که الان با توضیحات استاد در نتایج دانشجویان قسم خوردم که دیگه اصلا دست به نسیه نشم با همه‌ی چالش ها خدا رو شکر دارم پیش میرم وبیشتر بدهی ها رو دادیم الان بدهی های بانکی بیشتر مونده

    یه خواب هم دیشب دیدم که زایمان کردم و یه دختر خیلی خوشگل به دنیا آوردم که موهای چتری با چشمای خوشگل و خندان بود وشکمم بعد زایمان صاف صاف بود خیلی خوشم اومد

    بعد دیدم

    بچه پسر بهم دادن وگفتم این مال من نیست ورفتم دخترم رو گرفتم بعد اون دیدم که یه جمعیتی داره منو همراهی می‌کنه ویکیشون بعنوان سخنگو همش داره ستایشم می‌کنه و تعریف و تمجید رو با صدای رسا بیان می‌کنه وهمون لحظه خواهر شوهرم میگه با تو نیستا با منه و هی تکرار می‌کنه ومن همون لحظه بهش میگم باشه به تک میگن واز این ناراحت میشم که چرا خیال کردم با منه ولی نبود وسعی میکنم حالم رو بد نکنم مواظب افکارم باشم که بیدار میشم

    این خواب چی میخواد بهم بگه

    این که امروز به این درسم رسیدم الگوهای تکرار شونده

    همزمان با خوابم که اون شخص واقعا من بودم می‌دیدم که بهم نگاه میکرد وتحسینم میکرد اون که داشت حالمو بد میکرد میخواست ارزشمندی منو از من بگیره و بگه تو هیچی نیستی هر چی هستن منم خیال خامه که تو قابل تحسین باشی

    الان یادم اومد که بچه که بودم لباس خوب اصلا نداشتم وبرا خواهرکوچیکم لباس های شیک و مجلسی گونی گونی میفرستادن و از هر کدومشون دوتا هم بود ولی اندازه ی من نبود یه بار که خواهرم میخواست برا نامزدیش عکس بگیره من سعی کردم که لباس های خواهرم رو بپوشم ولی اصلا اندازه ی تنم نشد و هرچی خواهرم بزرگم اصرار کرد من نرفتم و اونا رفتن عکس گرفتن

    پشت پنجره فقط نگاه کردم وحسرت این که لباس خوب نداشتم که عکس بگیرم حالمو خیلی بد کرده بود

    اون عکس هست دست خواهرم وهر چند سال یه بار هم می دیدم حالمو بد میکرد که این اواخر با خواهر کوچیکم به چالش خوردم وسه صفحه در همین مورد نوشتم تو دفترم و به این نتیجه رسیدم که من خیال میکردم که زیبا نبودم اگه لباس عروس برا عکس نداشتم

    ولی یادم اومد خواهرم همیشه می‌گفت تو بچه بودی خیلی خوشگل بودی یعنی هرکی خوشگل هست نیازی به لباس زیبا نداره که خودشو بپسنده

    بعد این گفتم ایکاش عکس می‌گرفتم ودلم رو به لباس گره نمی‌زدم راستی بعد اون اتفاق کودکان توسن نه یا ده سالگی میرفتم لباسهای که اندازه آن نبود رو تنگ میکردم ومیپوشیدم یعنی خیاطی میکردم و بزرگ هم شدم با یه جلسه تقریبا یکی دوسال برا خودم و دخترام و محلی هام خیاطی کردم

    شاید پیام امروزم اینه که من با وجود خداوند بسیار از هر لحاظ عالیم و میتونم با دست خالی با کمک خداوند بدرخشم وتحول زندگیم باشم

    ممنونم از خداوند که منو با استاد آشنا کرد واز استاد هم ممنونم که دست خداوند روی زمین شده تا نگاه مارو فقط به خداوند بدوزه واز غیر اون جدا کنه ورهای رها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    Juju گفته:
    مدت عضویت: 260 روز

    سلام وقت بخیر

    امیدوارم حال دل همگی خوب باشه

    به طور خلاصه بخوام در رابطه با خواب های رایج ام و همینطور تفسیر هایی که در حین فکر کردن بهشون به ذهنم رسید بگم،

    اول از دیر رسیدن شروع می‌کنم، خواب دیر رسیدن به امتحان.. خواب موندن.. استرس داشتن.. به یک قرار مهم نرسیدن…

    خواب متداول دیگه آمادگی لازم رو نداشتن هست! برای مثال کلاسی درست مثل کلاس های تدریس خودم رو میبینم که زیان آموز هام ( و همینطور به طرز عجیبی خانواده ام ! ) در کلاس همگی به من چشم دوختن و من آمادگی لازم رو برای پرزنت کردن خودم ندارم! استرس دارم و نمیدونم چی میگم و باید از کجا شروع کنم!

    در نهایت هر از گاهیی خواب فرار از چیزی یا کسی رو میبینم.

    تفسیر هایی که من از خواب هام دارم در ابتدا خواب دیر رسیدن من رو به یکی از ترس های درونیم برد. یعنی ترس از دیر رسیدن! ترس از اینکه دیر بشه! استرس و دل نگرانی اینکه نکنه دیر بشه! نکنه همین الانش هم دیر شده باشه؟ و از ما گذشته باشه؟

    خدا میدونه که چقدر خوشحالم که چقدر دقیق متوجه این موضوع شدم و میتونم روش کار کنم!

    از طرف دیگه خواب آمادگی لازم رو نداشتن به من نشون میده که هنوز اونطور که باید به توانایی های خودم باور ندارم ! شاید از احساس عدم لیاقت هم بیاد. حس می‌کنم این موضوع نه تنها نسبت به تدریس ام بلکه بازنمایی از کل توانایی ها و استعداد هایم هست که باور و ایمان کافی بهشون و به خودم ندارم هنوز! خوشحالم که میتونم روی این موضوع هم کار کنم

    در نهایت فرار کردن هم من رو به یاد ترس از رو‌به رو شدن با سایه های درون یا همان باور های مخرب ای که از کودکی همراهمون بوده میندازه. و یا شاید بتونم به ترس از دیده شدن و درخشیدن هم ربط بدم این دو خواب آخر رو.

    از خدای عزیز ام ممنونم که من رو به این فایل هدایت کرد و دقیق سر راهم گذاشت قدم های بعدی ای که باید روشون کار کنم اون هم درست موقع ای که خودم ازش نشونه خواستم:)

    همینطور از استاد و همگی دوستان متشکرم. آگاهی های سایت فوق‌العاده و غیر قابل مقایسه هست.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای: