اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
من وقتی با شرایط استرس زا مواجه میشم، حالتهای سبک و قابل تحمل تر رو زودی به خودم مسلط میشم و حالم رو خوب میکنم، ولی تو حالتهای شدید و سخت،همه ش دنبال مقصر میگردم،پیداش میکنم، محاکمه ش میکنم و در آخر به سزای اعمالش میرسونم!! اونم با فحش و بد و بیراه هوایی که تو ذهنم میگم و تقریباً یک روزم رو این انرژی بد، نابود میکنه!
یکی نیس بگه جم کن خودتو مرد حسابی! اینم شد کار؟!!
ولی همیشه همین آشه و همین کاسه. باوجودیکه در شرایط عادی و نرمال، ایرادات عالم و آدم رو گردن میگیرم، وقتی شرایط خیلی استرس زا هست، دنبال مقصر میکردم و عمرا گردن نمیگیرم!!
یعنی این حجم از ایمان راسخ در وجودم، منو سورپرایز کرده! عجب موزماری هستم! اسباب خجالت.
دیدم بعضی از دوستانم در مورد این سوالات چیا نوشتن ولی ما واقعن خیلی خیلی از این سریال سوالها لذت بردن
فهمیدم از جامعه فاصله گرفتم فهیمدم چقد عالی شدم
که از خیلی از این چالش ها زندگی ندارم
و زندگی هر روز هر لحظه داره بهشت میشه برام
جواب سوال
خداروشکر خیلی نمیشه اتفاغی بی افته که بی قرار عصابی باشم
چیزی که یادمه موقعه هایی که بی حوصله پکر میشم فایل های زیادی از استاد عزیز و مریم عزیز لطف کردن اماده کردن اونهارو داخل هارد دارم میبینم
درصد حال بدم خیلی کمه عصابنیتم خیلی کمه واقعن نمیدونم چی باید بگم خداروشکر جوابی ندارم برای این سوال نمیدونم کنترل کانون توجهم شاید خیلی به این موضوع کمک کرده اینقد قرق دوره دوزاده قدم هستم که اصلن همه چیزم عالی در زندگی خدایاشکرت
عاشقتم استاد عزیز امیدوارم قدر شمارو بدونم قدر هدیه ای که خداوند بدون منت بهم داد تا این همه حالم خوب بشه و این اطلاعات بدست بیارم
وقتی صدای سخنرانی سیمناری جایی دعوت میشم میرم میام میفهم استاد عباسمنش کیه و چقد باید شکرگزارش باشم و گفته هاش فقط عمل کرد
خدایا شکرت برای این هدیه ای که بهم دادی
آرزوی سلامتی شادی ثروت حال خوب و هدایت الله دارم براتون
سلام به عشق خودم یعنی استاد بی نظیرم سید حسین عباس منش
الگو های من در شرایط چالش زا را هرچی فکر کردم دیدم چیزی نمیتونم پیدا کنم ولی یه حسی بهم گفت اول رو کاغذ بنویس و منم نوشتم و مسئله ام حل شد خدایا شکرت
.
.
.
الگوی تکراری من در:
شرایط استرس زا اینست که فقط بخدا توکل میکنم و انگار منی دیگر وجود ندارد که فکر کند و راه چاره بیابد، چون اینکارو نکنم قلبم از جاش درمیاد بخار استرس زیاد
در شرایط نامناسب و ناراحت کننده معمولا یا همیشه به آینده و رویایی که دارم فکر میکنم و با خودم میگم اگه به اون نقطه برسم درست میشود
در شرایط سخت فکرم قطع میشه یعنی نمیتونم فکر کنم و تمرکز کنم و اکثرا بعدش مسیر برام باز میشه یا بهم گفته میشه
در شرایطی که مشکل است ولی راه حل نیست معمولا خودارضایی میکنم یا احساس قربانی شدن میکنم
.
.
.
هیچوقت فکر نمیکردم اینا الگوی تکراری من باشد، چه خوب است که آدم خودش را بشناسد اونموقع اصلا لازم نیست به بیرون خود وقت بگذارد
خدای من چقدر تو فایل گوش دادن برام همزمانی رخ میده.چند روزه دارم فکر میکنم که ورودی پول برام خیلی کم شده دنبال جواب بودم که امروز رسیدم به فایل جلسه های 27 و 28 روانشناسی ثروت 1
از صبح دارم فکر میکنم من روزا از 7 صبح پامیشم تا 12 شب دارم کار میکنم.
خونه داری میکنم.سرویس بچه ها هستم.غذا برای همسر جان درست میکنم میفرستم.کارهای سایتم رو انجام میدم.و هر از گاهی خیاطی هم میکنم مثلا هفته یا هر 10 روزی هم یه چیزی میدوزم.
خوب امروز خیلی فک کردم من اینهمه کار میکنم چرا حقوق ثابت ندارم؟البته دو یا سه ماه حقوق از همسرم گرفتم تا اینکه سایتمون رفت برا اپدیت و الان حدود 1 ماه طول کشید هر چند تو این مدت بیکار نبودم و بالخره یک کارایی براش انجام دادم ولی چرا من که اینهمه زحمت میکشم چرا حقوق ندارم یا حقوقم کمه؟
گشتم و گشتم فکر کردم و وقتی این فایل رو شنیدم به یه چیزی رسیدم.من همیشه یه ترمز توی ذهنم دارم اونم اینکه من خیلی به کارم که سئوی سایت هست علاقه دارم.ولی به خاطر کارهای خونه و بچه ها و اشپزی از این کار عقب میمونم.چند روزه همزمان دارم فایلهای الگو های تکرار شونده رو هم گوش میدم متوجه شدم اره واقعا کار خونه منو عقب میندازه بعد با خودم گفتم باید یه نیروی کمکی بگیرم یا اینکه بقیه اعضای خانواده کمکم کنن که دیدم اونام اکثر اوقات یا نیستن یام اگر باشن دیر میان خونه.
پس باید یه راه حل دیگه پیدا میکردم.
میمونه گزینه کارگر.اره باید کارگر بگیرم ولی پولش چی؟منکه درامد ثابت انچنانی هنوز ندارم!
چرا میشه باید یکم صرفه جویی کنم باید اول هفته که خرجکرد خونه رو از همسرم میگیرم پول کارگر رو کنار بزارم.
و کلا از حسابم جداش کنم.مطمئنم رزق و روزی اون ادم رو خدا خودش میرسونه.
مگه نه اینکه ثروتمند شدن معنوی ترین کار دنیاست پس من اگر ثروتمند بشم میتونم سعادتمند بشم.برا ثروتمند شدن باید کار کنم و بعد به خودش توکل کنم و کار به هیچی نداشته باشم.
پس کاریکه این هفته انجام میدم و جلوی این ترمز بزرگ ذهنیمو میگیرم اینکه:
1.پول کارگر رو برا اخر هفته، همین اول هفته کنار بزارم تا بتونم کارگر بگیرم تا به کار های سایت برسم.
2.این باور رو در خودم تقویت کنم که هیچ چیز و هیچ کس نمیتونه جلوی پیشرفت و پول دراوردن منو بگیره.پس باید برا از بین بردن هر مشکلی که پیش میاد فکر کنم و راه حلشو پیدا کنم.
همونطور که خیلی از مسائل رو قبلا حل کردم بعدی ها رو هم میتونم.
3.باور خانه دار بودن نباید موجب بشه من درامد نداشته باشم.من لایق بهترینا هستم خدا منو خلق نکرده که فقط خدمات بدم.
خدا من رو زن افریده که خدمات بگیرم تا بهترین زندگی رو داشته باشم.
منننننن یککککککک زنممممممم.
یک فرشته که باید رو شونه های خدا بشینه و خدا بهش بهترین مسیرها و راه ها رو نشون بده.
من میتونم بهترین زندگی رو داشته باشم اگر خودم بخام.
4.اگر میخام که موفق بشم باید خیلی راحت نه بگم.امروز مادرشوهرم زنگ زد بنده خدا گفت نهار بیا اینجا و این در حالی بود که من یک لیست از کارهام نوشته بودم و باید تا شب انجامشون میدادم.مونده بودم چی بگم ولی یه آن با خودم گفتم اگر برم اونجا تا شب علاف میشم و کلی از کارام میمونه.بهانه کلاس بچه ها رو اوردم و نرفتم.(هر چند که نباید بهانه میاوردم و باید به راحتی میگفتم من امروز تو خونه خیلی کار دارم معذرت میخام نمیتونم بیام اونجا)
ولی به هر حال نرفتم.و کلی از کارهای عقب افتاده ام رو انجام دادم.اخر شب به خودم گفتم ایول ببین اگه میرفتی این همه کار عقب میموند.
پس دارم کم کم یاد میگیرم که بگم نه.الهی شکرت.
راستی خبر خوب اینکه در مورد دخترم خیلی ارومتر شدم.هر موقع نجواها میاد تو ذهنم سریع میگم خوب میشه هنوز 18 سالشه.هنوز بچه اس.
و دیگه خیلی کمتر حرص میخورم از کاراش.و میگم درست میشه مطمینم درست میشه.
و بعد امروز هم اومد با کمک خودم یک پارچه برش زد و شروع کرد به دوخت یک پیراهن مجلسی.اولین پیراهن مجلسیش.
من همیشه این ایده رو برای خودم یاداوری میکنم که این دنیا زیاد هم جدی نیست مثه یه خوابه که زود ازش بیدار میشم پس زیاد جدیش نگیرم. این فکر یکم منو راحتتر میکنه و استرس منو کمتر میکنه. بعد میتونم با احساس بهتر به موضوع نگاه کنم و اتفاقای بهتری هم در رابطه با موضوع میفته. و این ایده هم دارم بعضی وقتا، که اتفاق شاید به ظاهر بد باشه ولی من مطمینم که بهترین اتفاق برای من در اون زمان هست. این هم بهم آرامش میده
واما جواب سوال؛ وقتی با شرایط استرس زا یا چالش برانگیز مواجه می شوی، معمولا چه واکنشی نشان می دهی؟
استاد جان خدانکنه من دراین شرایط قرار بگیرم،چون از اون دسته ی سومم،دوست دارم حمله کنم،بزنم بشکنم بکشم،و دراین شرایط خیلی سریع ذهنم میره به سمت حذف ادما،یعنی اون مقصری که به اصطلاح فکرمیکنم اون حسو درمن به وجود اورده.تا سنم کمتربود که میزدمو میشکونمو دادو بیدا،ولی الان که میدونم باید جلوی خودمو بگیرم،فقط دادوبیداده مونده
ممنونم ازتون که شرایطی فراهم کردید بتونیم خودمونو اصلاح کنیم،حالا نمیدونم برای این سری فایلها در اخر تمرین دارید یا ….
من وقتی به شرایط سخت برخورد میکردم اولش آروم بودم ولی وقتی کم کم بهم فشار میآورد منم کم کم واکنشام نشون داده میشد وقتی فشار اون موضوع روی من زیاد میشد من به شدت عصبی میشدم و خشم کل وجود منو میگرفت و اون خشم من باعث میشد حتی پل های پشت سرم رو هم خراب کنم. و در بعضی از اوقات هم که با شرایط سخت رو برو میشدم همش به دنبال این بودم که بندازم گردن دیگران دقیقا مثل مثال شما استاد که بندازم گردن پدر مادر برادر و غیره.
خدارو سپاس گذارم که این ویژگی هارو توی شرایط سخت خیلی خیلی کم کردم و دارم روز به روز کمترش میکنم و کنترلش میکنم.
استاد جان وقتی من در شرایط استرس زایی که قرار میگیرم و هیچ راهی ندارم حتی برای فرار از اون شرایط کاملا راندمان کاری که دارم انجام میدم به طور وحشتناکی میاد پایین انگار سیستم بدنم تو حالت دفاعی میره و بدنم قفل میکنه و انگار یه ندای افلیج و ناتوان تو اون لحظه میشم این شرایط مخصوصا تو کاری که تازه شروع کردم به یادگیریش میکروبلیدینگ ابرو اتفاق زیاد میوفته دستام دیگه قدرت گرفتن قلم بلید و نداره و به طور وحشتناکی کار و میزنم خراب میکنم و بسیار ناراحتم از این اوضاع استاد
در مورد الگوهای تکرار شونده در شرایط سخت و استرس زا من اغلب در شرایط سخت و استرس زا بیشتر سعی میکنم که کسی خبر دار نشه و خودم مشکل رو حل کنم و حواسم در این مواقع بیشتر جمع هست و متعهد تر میشوم که به شکلی شرایط رو بهتر کنم
بازم سپاسگزارم از استاد عباسمنش که با طرح این چنین سوالاتی باعث میشه که بیشتر خودمون و باورهامون رو بشناسیم
در پناه الله یکتا شاد سالم ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید
در زمانهایی استرس و اضطراب بسیار شدید میشود، بغض میکنم، هرگز جلوی دیگران و اطرافیان چیزی نشان نمیدهم فقط چهرهی خیلی گرفته و ناراحتم را میبینند ولی در جایی خلوت که هیچ کس متوجه نشود گریه میکنم، زیاد غصه میخورم و تو خودم میریزم، خواب زیاد با نگرش ناامیدی و افسردگی، احساس قربانی شرایط بودن و اینکه هیچ راه حلی وجود ندارد…
سلاااام عاشقتونم
من وقتی با شرایط استرس زا مواجه میشم، حالتهای سبک و قابل تحمل تر رو زودی به خودم مسلط میشم و حالم رو خوب میکنم، ولی تو حالتهای شدید و سخت،همه ش دنبال مقصر میگردم،پیداش میکنم، محاکمه ش میکنم و در آخر به سزای اعمالش میرسونم!! اونم با فحش و بد و بیراه هوایی که تو ذهنم میگم و تقریباً یک روزم رو این انرژی بد، نابود میکنه!
یکی نیس بگه جم کن خودتو مرد حسابی! اینم شد کار؟!!
ولی همیشه همین آشه و همین کاسه. باوجودیکه در شرایط عادی و نرمال، ایرادات عالم و آدم رو گردن میگیرم، وقتی شرایط خیلی استرس زا هست، دنبال مقصر میکردم و عمرا گردن نمیگیرم!!
یعنی این حجم از ایمان راسخ در وجودم، منو سورپرایز کرده! عجب موزماری هستم! اسباب خجالت.
عجب حکایت عجیبی!
خوشبخت و خوش شانس و پولدار باشید.
به نام خدای اجابت کننده درخواست ها به سادگی
سلام به استاد عزیز و ی سوال جذاب دیگه
دیدم بعضی از دوستانم در مورد این سوالات چیا نوشتن ولی ما واقعن خیلی خیلی از این سریال سوالها لذت بردن
فهمیدم از جامعه فاصله گرفتم فهیمدم چقد عالی شدم
که از خیلی از این چالش ها زندگی ندارم
و زندگی هر روز هر لحظه داره بهشت میشه برام
جواب سوال
خداروشکر خیلی نمیشه اتفاغی بی افته که بی قرار عصابی باشم
چیزی که یادمه موقعه هایی که بی حوصله پکر میشم فایل های زیادی از استاد عزیز و مریم عزیز لطف کردن اماده کردن اونهارو داخل هارد دارم میبینم
درصد حال بدم خیلی کمه عصابنیتم خیلی کمه واقعن نمیدونم چی باید بگم خداروشکر جوابی ندارم برای این سوال نمیدونم کنترل کانون توجهم شاید خیلی به این موضوع کمک کرده اینقد قرق دوره دوزاده قدم هستم که اصلن همه چیزم عالی در زندگی خدایاشکرت
عاشقتم استاد عزیز امیدوارم قدر شمارو بدونم قدر هدیه ای که خداوند بدون منت بهم داد تا این همه حالم خوب بشه و این اطلاعات بدست بیارم
وقتی صدای سخنرانی سیمناری جایی دعوت میشم میرم میام میفهم استاد عباسمنش کیه و چقد باید شکرگزارش باشم و گفته هاش فقط عمل کرد
خدایا شکرت برای این هدیه ای که بهم دادی
آرزوی سلامتی شادی ثروت حال خوب و هدایت الله دارم براتون
سلام به عشق خودم یعنی استاد بی نظیرم سید حسین عباس منش
الگو های من در شرایط چالش زا را هرچی فکر کردم دیدم چیزی نمیتونم پیدا کنم ولی یه حسی بهم گفت اول رو کاغذ بنویس و منم نوشتم و مسئله ام حل شد خدایا شکرت
.
.
.
الگوی تکراری من در:
شرایط استرس زا اینست که فقط بخدا توکل میکنم و انگار منی دیگر وجود ندارد که فکر کند و راه چاره بیابد، چون اینکارو نکنم قلبم از جاش درمیاد بخار استرس زیاد
در شرایط نامناسب و ناراحت کننده معمولا یا همیشه به آینده و رویایی که دارم فکر میکنم و با خودم میگم اگه به اون نقطه برسم درست میشود
در شرایط سخت فکرم قطع میشه یعنی نمیتونم فکر کنم و تمرکز کنم و اکثرا بعدش مسیر برام باز میشه یا بهم گفته میشه
در شرایطی که مشکل است ولی راه حل نیست معمولا خودارضایی میکنم یا احساس قربانی شدن میکنم
.
.
.
هیچوقت فکر نمیکردم اینا الگوی تکراری من باشد، چه خوب است که آدم خودش را بشناسد اونموقع اصلا لازم نیست به بیرون خود وقت بگذارد
ممنونم از شما بابت این فایل های بی نظیر
سلام سلام
رد پای 16 از تعهد 40 روزه
خدای من چقدر تو فایل گوش دادن برام همزمانی رخ میده.چند روزه دارم فکر میکنم که ورودی پول برام خیلی کم شده دنبال جواب بودم که امروز رسیدم به فایل جلسه های 27 و 28 روانشناسی ثروت 1
از صبح دارم فکر میکنم من روزا از 7 صبح پامیشم تا 12 شب دارم کار میکنم.
خونه داری میکنم.سرویس بچه ها هستم.غذا برای همسر جان درست میکنم میفرستم.کارهای سایتم رو انجام میدم.و هر از گاهی خیاطی هم میکنم مثلا هفته یا هر 10 روزی هم یه چیزی میدوزم.
خوب امروز خیلی فک کردم من اینهمه کار میکنم چرا حقوق ثابت ندارم؟البته دو یا سه ماه حقوق از همسرم گرفتم تا اینکه سایتمون رفت برا اپدیت و الان حدود 1 ماه طول کشید هر چند تو این مدت بیکار نبودم و بالخره یک کارایی براش انجام دادم ولی چرا من که اینهمه زحمت میکشم چرا حقوق ندارم یا حقوقم کمه؟
گشتم و گشتم فکر کردم و وقتی این فایل رو شنیدم به یه چیزی رسیدم.من همیشه یه ترمز توی ذهنم دارم اونم اینکه من خیلی به کارم که سئوی سایت هست علاقه دارم.ولی به خاطر کارهای خونه و بچه ها و اشپزی از این کار عقب میمونم.چند روزه همزمان دارم فایلهای الگو های تکرار شونده رو هم گوش میدم متوجه شدم اره واقعا کار خونه منو عقب میندازه بعد با خودم گفتم باید یه نیروی کمکی بگیرم یا اینکه بقیه اعضای خانواده کمکم کنن که دیدم اونام اکثر اوقات یا نیستن یام اگر باشن دیر میان خونه.
پس باید یه راه حل دیگه پیدا میکردم.
میمونه گزینه کارگر.اره باید کارگر بگیرم ولی پولش چی؟منکه درامد ثابت انچنانی هنوز ندارم!
چرا میشه باید یکم صرفه جویی کنم باید اول هفته که خرجکرد خونه رو از همسرم میگیرم پول کارگر رو کنار بزارم.
و کلا از حسابم جداش کنم.مطمئنم رزق و روزی اون ادم رو خدا خودش میرسونه.
مگه نه اینکه ثروتمند شدن معنوی ترین کار دنیاست پس من اگر ثروتمند بشم میتونم سعادتمند بشم.برا ثروتمند شدن باید کار کنم و بعد به خودش توکل کنم و کار به هیچی نداشته باشم.
پس کاریکه این هفته انجام میدم و جلوی این ترمز بزرگ ذهنیمو میگیرم اینکه:
1.پول کارگر رو برا اخر هفته، همین اول هفته کنار بزارم تا بتونم کارگر بگیرم تا به کار های سایت برسم.
2.این باور رو در خودم تقویت کنم که هیچ چیز و هیچ کس نمیتونه جلوی پیشرفت و پول دراوردن منو بگیره.پس باید برا از بین بردن هر مشکلی که پیش میاد فکر کنم و راه حلشو پیدا کنم.
همونطور که خیلی از مسائل رو قبلا حل کردم بعدی ها رو هم میتونم.
3.باور خانه دار بودن نباید موجب بشه من درامد نداشته باشم.من لایق بهترینا هستم خدا منو خلق نکرده که فقط خدمات بدم.
خدا من رو زن افریده که خدمات بگیرم تا بهترین زندگی رو داشته باشم.
منننننن یککککککک زنممممممم.
یک فرشته که باید رو شونه های خدا بشینه و خدا بهش بهترین مسیرها و راه ها رو نشون بده.
من میتونم بهترین زندگی رو داشته باشم اگر خودم بخام.
4.اگر میخام که موفق بشم باید خیلی راحت نه بگم.امروز مادرشوهرم زنگ زد بنده خدا گفت نهار بیا اینجا و این در حالی بود که من یک لیست از کارهام نوشته بودم و باید تا شب انجامشون میدادم.مونده بودم چی بگم ولی یه آن با خودم گفتم اگر برم اونجا تا شب علاف میشم و کلی از کارام میمونه.بهانه کلاس بچه ها رو اوردم و نرفتم.(هر چند که نباید بهانه میاوردم و باید به راحتی میگفتم من امروز تو خونه خیلی کار دارم معذرت میخام نمیتونم بیام اونجا)
ولی به هر حال نرفتم.و کلی از کارهای عقب افتاده ام رو انجام دادم.اخر شب به خودم گفتم ایول ببین اگه میرفتی این همه کار عقب میموند.
پس دارم کم کم یاد میگیرم که بگم نه.الهی شکرت.
راستی خبر خوب اینکه در مورد دخترم خیلی ارومتر شدم.هر موقع نجواها میاد تو ذهنم سریع میگم خوب میشه هنوز 18 سالشه.هنوز بچه اس.
و دیگه خیلی کمتر حرص میخورم از کاراش.و میگم درست میشه مطمینم درست میشه.
و بعد امروز هم اومد با کمک خودم یک پارچه برش زد و شروع کرد به دوخت یک پیراهن مجلسی.اولین پیراهن مجلسیش.
الهی صدهزاااار مرتبه شکرت
من همیشه این ایده رو برای خودم یاداوری میکنم که این دنیا زیاد هم جدی نیست مثه یه خوابه که زود ازش بیدار میشم پس زیاد جدیش نگیرم. این فکر یکم منو راحتتر میکنه و استرس منو کمتر میکنه. بعد میتونم با احساس بهتر به موضوع نگاه کنم و اتفاقای بهتری هم در رابطه با موضوع میفته. و این ایده هم دارم بعضی وقتا، که اتفاق شاید به ظاهر بد باشه ولی من مطمینم که بهترین اتفاق برای من در اون زمان هست. این هم بهم آرامش میده
سلام به استاد عزیزم و دوستان هم مسیر
واما جواب سوال؛ وقتی با شرایط استرس زا یا چالش برانگیز مواجه می شوی، معمولا چه واکنشی نشان می دهی؟
استاد جان خدانکنه من دراین شرایط قرار بگیرم،چون از اون دسته ی سومم،دوست دارم حمله کنم،بزنم بشکنم بکشم،و دراین شرایط خیلی سریع ذهنم میره به سمت حذف ادما،یعنی اون مقصری که به اصطلاح فکرمیکنم اون حسو درمن به وجود اورده.تا سنم کمتربود که میزدمو میشکونمو دادو بیدا،ولی الان که میدونم باید جلوی خودمو بگیرم،فقط دادوبیداده مونده
ممنونم ازتون که شرایطی فراهم کردید بتونیم خودمونو اصلاح کنیم،حالا نمیدونم برای این سری فایلها در اخر تمرین دارید یا ….
سلام استاد عزیز ومریم بانو عزیز و دوستان عزیزم
من وقتی به شرایط سخت برخورد میکردم اولش آروم بودم ولی وقتی کم کم بهم فشار میآورد منم کم کم واکنشام نشون داده میشد وقتی فشار اون موضوع روی من زیاد میشد من به شدت عصبی میشدم و خشم کل وجود منو میگرفت و اون خشم من باعث میشد حتی پل های پشت سرم رو هم خراب کنم. و در بعضی از اوقات هم که با شرایط سخت رو برو میشدم همش به دنبال این بودم که بندازم گردن دیگران دقیقا مثل مثال شما استاد که بندازم گردن پدر مادر برادر و غیره.
خدارو سپاس گذارم که این ویژگی هارو توی شرایط سخت خیلی خیلی کم کردم و دارم روز به روز کمترش میکنم و کنترلش میکنم.
ممنونم از شما دوستان که کامنت منو خواندید!
از استاد عزیزم سپاسگذارم بابت زحماتش.
استاد جان وقتی من در شرایط استرس زایی که قرار میگیرم و هیچ راهی ندارم حتی برای فرار از اون شرایط کاملا راندمان کاری که دارم انجام میدم به طور وحشتناکی میاد پایین انگار سیستم بدنم تو حالت دفاعی میره و بدنم قفل میکنه و انگار یه ندای افلیج و ناتوان تو اون لحظه میشم این شرایط مخصوصا تو کاری که تازه شروع کردم به یادگیریش میکروبلیدینگ ابرو اتفاق زیاد میوفته دستام دیگه قدرت گرفتن قلم بلید و نداره و به طور وحشتناکی کار و میزنم خراب میکنم و بسیار ناراحتم از این اوضاع استاد
به نام خداوند مهربان
سلام خدمت استاد گرامی و دوستان عزیز
در مورد الگوهای تکرار شونده در شرایط سخت و استرس زا من اغلب در شرایط سخت و استرس زا بیشتر سعی میکنم که کسی خبر دار نشه و خودم مشکل رو حل کنم و حواسم در این مواقع بیشتر جمع هست و متعهد تر میشوم که به شکلی شرایط رو بهتر کنم
بازم سپاسگزارم از استاد عباسمنش که با طرح این چنین سوالاتی باعث میشه که بیشتر خودمون و باورهامون رو بشناسیم
در پناه الله یکتا شاد سالم ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید
در زمانهایی استرس و اضطراب بسیار شدید میشود، بغض میکنم، هرگز جلوی دیگران و اطرافیان چیزی نشان نمیدهم فقط چهرهی خیلی گرفته و ناراحتم را میبینند ولی در جایی خلوت که هیچ کس متوجه نشود گریه میکنم، زیاد غصه میخورم و تو خودم میریزم، خواب زیاد با نگرش ناامیدی و افسردگی، احساس قربانی شرایط بودن و اینکه هیچ راه حلی وجود ندارد…