پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 5 - صفحه 20 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 5
    190MB
    22 دقیقه
  • فایل صوتی پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 5
    10MB
    22 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

539 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    عاطفه عباسی گفته:
    مدت عضویت: 957 روز

    به نام خدای نور

    سلام به استاد عزیزدلم و بانو شایسته دوسداشتنی.

    از چه شرایط و موقعیت هایی سعی میکنم فرارکنم؟

    همیشه ازحرف زدن و درخواست کردن از بابام ویا مامانم و کلا خانوادم فراریم سختمه ازشون درخواست کنم و کلا از قرار دادن خودم توی همچین شرایطی فراریم مگراینکه مجبور باشم و برم بهشون بگم اونم با کلی استرس و کنترل ذهت که جوابشون مثبته…

    فکر میکنم ریشش به بچگی من برمیگرده ازهمون بچگی ارتباطم با مامانم قوی تر بود تا بابام و کلا وقتی درخواستی داشتم و اول به مامانم میگفتم بهم میگفت نه بابات راضی نمیشه نه بابات بفهمه میکشتت نه عمرن بذاره و… و اون ترسه از بچگی با من رشد کرد ترس ازبابام و داداشم برای همینه اگر درخواستی دارم با کلی استرس بیانش میکنم الان خییلی بهترشدم راحت تر درخواستمو میگم خدادل هارو برام نرم میکنه ارتباطم با مامانم و کلا خانوادم خییلی بهترشده ترسم کمترشده و نمیگم کلا ترسی ندارم نه ریشه همه اینا هنوز بامنه ولی بهبود پیدا کردن من آگاهی کسب کردن که شرک نورزم و از بنده خدا نباید بترسم چون من خدارودارم و یادگرفتم بنده خدا هیچ قدرتی نداره توی زندگیم حتی اگر بابا و یا داداشم باشن هیچ قدرتی ندارن و تنها قدرت رو خداوند داره پس قدرتی به اونا نباید بدم تا زندگیمو نتونن کنترل کنن.

    من تقریبا تا یک سال پیش حق نداشتم تنها از خونمون بزنم بیرون و ته بیرون رفتنم تا مغازه سرکوچه بود و همه بیرون رفتنام پیجوندن بود که من خونه فلانیم من و فلان جا برسونید بعد من بپیچونم برم مثلا با دوستام بیرون و…

    به لطف خداوند و کارکردن روی این فایل ها این مسئله با کارکردن من حل شد و وقتی میگم میرم سالن(محل کارم)چیزی بم نمیگن و من ازادم از خونه بزنم بیرون ولی استاد من حتی ترس اینم هنوز دارم یعنی خونه باشم راحترم انگار مثلا هنوز ترسه بامه که اماده بشم برم بیرون نکنه چیزی بگن نکنه خودشون بگن برسونیمت نکنه نذارن و… و کلا قبل از اماده شدن برای رفتن به محل کارن یه دور استرس و میگذرونم و کلی کنترل ذهن انجام میدم.

    نمیدونم چه باورهایی رو باید بهبود ببخشم و یا چه باورهایی رو باید بسازم برای آزادی بیشتر ولی درکل نمیخوام تقلا کنم گفتم خدایی که تا این حد ازادی به من داده بقیشم هدایتم میکنه و ازادی بی قید و شرط رو برام فراهم میکنه‌.

    میدونید استاد انگار من زبونی میگم که اره من باذهنم زندگیم رو کنترل میکنم و هیچ کس هیچ قدرتی توی زندگیم نداره ولی اونقدر باورش نکردم و ریشه این ترس هام و فرار کردن ازشون به این برمیگرده که بابا خانوادت پدرت مادرت داداشت هیج حقی ندارن تورو کنترل کنن توهم باوجود خداوند حق نداری ازشون بترسی درک اینم تکاملیه و ازخداوند میخوام شرایطی رو فراهم کنه که با ارامش کارامو انجام بدم با ارامش برم بیرون با ارامش حرف بزنم با ارامش درخواست کنم.

    من از همکاری کردن با بهترین سالن هایی که داخل ثروتمند ترین منطقه های شهرم هست ترس دارم و حس میکنم خیلی باید پیشرفت کنم ازنظر کاری تا بتونم با اونا کارکنم و با اینکه کارمن خییلی خوب و تمیزه و همه ازش تعریف میکنن و وقتی دوستام میفهمن این ترسو دارم کلی بام حرف میزنن که کارت خوبه و… ولی بازم ترسش هست و یبار یه اقدامی کردم که برم تو دل ترسم و یه نشونه ای گذاشتم که اگه الان وقتشه یه قراره مصاحبه برام بذارن واگر الان وقتش نیست ازت میخوام به یه جای خییلی بهتر اینجا که رزومه فرستادم هدایتم کنی.

    یه دلیلش میتونه این باشه که کارمو خیلی ارزشمند نمیدونم ویا کار کردن با همچین ادمای ثروتمندی احساس لیاقت نمیکنم و یا به ترمزهای توی ذهنم قدرت دادم.

    من وقتی ببینم ترسی دارم خیلی شجاعتر میشم برم و انجامش بدم مثلا وقتی فهمیدم من از کار کرد توی همچین منطقه ثروتمندی فراریم رفتم و رزومه فرستادم و اقداممو کردم ولی پاسخی دریافت نکردم و این روهم به فال نیک گرفتم که حتما الان وقتش نیست چون محل کار الانمم خداروشکر خیلی خوبه و ازنظر منطقه هم جزو منطقه های خیلی خوب مرفه و وسط شهر حساب میشه و محل کارمم سراصلی و شلوغی اون منطقس و کلا الانم من چون توی همچین جایی هستم ترسم نسبت به همکاری با بهترینا کمتره و به لطف خداوند به تیم خیلی خوب و مهربونی همکاری میکنم و گذاشتم هروقت حسم بهم گفت الان وقتشه محل کارتو عوض کنی اقدام جدی کنم والان چون هدایتی دریافت نکردم فعلا میخوام ادامه بدم و باورهای ثروت سازمو قوق ترکنم و فراوانی مشتری رو تجربه کنم.

    قبلا کلی ترس های ریز و درشت داشتم که یکیشون حتی حرف زدن توی جمع و گفتن نظر شخصیم بود ولی الان انقدررر رشد کردگ انقدررر بااعتماد بنفس شدم نسبت به قبلا که فقط میتونم بگم خدایاشکرت اینا همش ازلطف و رحمت تو که انقدر ازنظر شخصیتی تغییر کردم‌.

    خدای من این نوشتن چکارمیکنه چه حقایقی رو برات روشن میکنه چه ترمزهایی رو نشونت میده خدایاشکرت که به درک بهتری ازخودم رسیوم و فهمیدم چه ضعف هایی دارم ‌که باید بهبود ببخشمشون.

    خدایا مرسی بابت همه چیز عاشقتمم.

    شاد،سلامت،موفق و ثروتمند باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    محمد حسین تجلی گفته:
    مدت عضویت: 2478 روز

    به نام یگانه خالق هستی

    سلام به همه

    1- یکی از چیزهایی که من به تازگی متوجه شدم ازش فرار می کنم ، کارکردن روی باورهای مالی هستش و احساس می کنم کار خیلی سخت و طاقت فرسایی هست و میگم بی خیال عطاش رو به لقاش بخشیدم!! باید از اهرم رنج‌ و لذت برای تغییر این ذهنیت استفاده کنم

    2- من همیشه از شرکت در دوره‌ی کشف قوانین و حتی فایل های دانلودی مرتبط به این دوره هم فراری بودم

    و در واقع خیلی سختم بود که خودم پیش خودم ، خود افشایی کنم و بشینم عمیق فکر کنم و بنویسم تا بهتر خودم رو بشناسم

    به لطف خدا با توجه به هدایت های زیادی که برای شرکت در این دوره دریافت کردم

    با این دیدگاه دارم این فایل های دانلودی رو‌ می بینم و تمریناتش رو انجام می دهم که…

    این قدم اوله … باید این قدم رو بردارم، برادری خودم رو ثابت کنم، بعد قدم های بعدی به من گفته میشه

    3- یه کار دیگه ای که متوجه شدم ازش فراری هستم اینه که من نمی توانم اگر از یه دختری خوشم اومده برم بهش پیشنهاد یه قرار ملاقات بدهم تا اگر قبول کرد بریم باهم وقت بگذرونیم و بیشتر آشنا بشیم

    این در صورتی هست که قبلاً رابطه‌ دوستی با دختر داشتم

    ولی جدیداً با این که عزت نفس بالایی هم دارم و با خانم ها ، حالا به چه صورت همکاری چه همسایه ها و چه مشتری های خیلی خوب و با صلابت صحبت می کنم

    در مورد دوستی و یه قرار ملاقات ساده فراری‌ام … که فکر می کنم این ریشه در باورهای محدود کننده‌ی مذهبی ای داره که از گذشتگان خودم دریافت کردم

    من حتی خودم رو تست کردم و به چالش کشیدم بارها در فروشگاه ها و یا نمایشگاه ها رفتم با خانم های فروشنده یا پرزنتور ارتباط گرفتم و شروع به صحبت داشتم و تقریباً همیشه از عملکرد خودم بسیار راضی بودم

    حتی در مورد حجاب و محرم و نامحرمی و این ها هم … فکر می کنم این مسائل رو کامل درک کردم و در ذهن خودم جواب های درست رو دارم

    ولی… نمی دونم کجای کار می لنگه… از خداوند طلب هدایت دارم که بهم بگه چه باور یا باورهای اشتباهی دارم و باورهای درستی که من باید بسازم چیه

    4- یکی دو تا عادت رفتاری غلط دارم که می دونم باید این ها رو تغییر بدهم ولی همیشه از حل این مسئله فراری ام

    احتمالاً به این دلیل که چند بار تلاش کردم و متعهد بودم ولی به دلیل همون اشتباه بودن اهرمِ رنج و لذتِ در ذهن من نتوانستم به سر منزل مقصود برسم…. به این نتیجه رسیدم که من در این زمینه ناتوانم!! بنا بر این بیخیالش…

    فعلا مورد دیگه ای یادم نمیاد که قید کنم و اگر یادم اومد میام دوباره در همین صفحه می نویسم

    سپاسگزارم

    در پناه خداوند یکتا و توانا باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    سعید سادات گفته:
    مدت عضویت: 1422 روز

    بنام حضرت عشق

    سلام استاد جان

    سلام خانم شایسته

    سلام بچه ها

    Surah Az-Zumar, Verse 53:

    قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَىٰ أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَهِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ

    به بندگانم بگو آهای اونایی که با افکار و اعمال و فرکانسهای نادرست که از قبل فرستادید و به خودتون ظلم کردید از رحمت خدا نا امید نشید بدونید که خداوند همه اشتباهاتتون رو میبخشه و او بخشنده و مهربان است.

    امروز فشار ذهنی زیاد بود و برای آرام کردن ذهنم به گوش کردن فایل ها و کامنت خوندن و پیاده روی آوردم و تا حدودی بهتر شد اما وقتی شام میخوردم دوباره بعضی موضوعات بهم یادآوری شد که فردا دکتر برم برای هدیه خدا یعنی دخترم دارو بخرم گرچه در ظاهر خودم رو اوکی نشون دادم ولی باز از درون فروریختم (در فایل اول الگوهای تکرار شونده گفتم کارو درآمد شده جن و من بسم الله)

    اومدم دوباره یک فایل توحیدی گوش کردم آروم گرفتم  و وقتی میخواستم این کامنت رو بنویسم همینکه درین بخش نوشتن دیدگاه اومدم یک صدایی شنیدم نمیدونم از تلویزیون بود یا گوشی و این آیه ای که در ابتدا نوشتم همین قرائت شد انگار یکی روی آتش ذهنم آب ریخت منم اونرو در ابتدای کامنت نوشتم

    شاید پاسخ خدا به ذکر امروز من بود

    چون بعداز 3 سال درینجا هنوز مشکلم حل نشده گفتن شاید فرکانس های نادرست و گناهان من خیلی زیاد بودن که به هر دری میزنم نمیشه بعد یاد نوح افتادم که خدا بهش گفت:

    فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کَانَ غَفَّارًا

    یُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَیْکُم مِّدْرَارًا

    وَیُمْدِدْکُم بِأَمْوَالٍ وَبَنِینَ وَیَجْعَل لَّکُمْ جَنَّاتٍ وَیَجْعَل لَّکُمْ أَنْهَارًا

    مَّا لَکُمْ لَا تَرْجُونَ لِلَّهِ وَقَارًا

    وَقَدْ خَلَقَکُمْ أَطْوَارًا

    أَلَمْ تَرَوْا کَیْفَ خَلَقَ اللَّهُ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقًا

    وَجَعَلَ الْقَمَرَ فِیهِنَّ نُورًا وَجَعَلَ الشَّمْسَ سِرَاجًا

    وَاللَّهُ أَنبَتَکُم مِّنَ الْأَرْضِ نَبَاتًا

    ثُمَّ یُعِیدُکُمْ فِیهَا وَیُخْرِجُکُمْ إِخْرَاجًا

    وَاللَّهُ جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ بِسَاطًا

    لِّتَسْلُکُوا مِنْهَا سُبُلًا فِجَاجًا

    نوح آیه 10 – 20

    بهشون گفتم: از خدا آمرزش بطلبید که خیلی بخشنده هست، از آسمون براتون بارون می‌فرسته و با ثروت و فرزندان بهتون یاری میرسونه و باغ های سرسبز و نهرهای جاری در اختیار تون قرار میده، شما رو چه شده که برای خدا عظمت قائل نمیشید، در حالی که شما رو در مراحل مختلف آفرید (نطفه تاااا الانی که هستی)، آیا نمیبینید خدا هفت آسمان رو طبق طبق بالای سرتون آفرید، و ماه رو براتون مایه روشنایی و خورشید رو چراغ فروزان قرار داد، و خداوند شما رو همچون گیاهی روی زمین رویانیید، سپس شما رو به همان زمین باز می‌گرداند و دوباره ازونجا خارج میکنه، و خداوند زمین رو برای شما فرش گسترده ای قرارداد تا از راه های وسیع و دره های آن بگذرید.

    خوب منم گفتم بیام استغفار کنم و از خدا آمرزش بطلبم و امروز همش دعای یونس ورد زبونم بود که می‌گفت: لااِله اِلا أنت سُبحَانک اِنی کُنت مِنَ الظَّالِمِین: خدایا جز تو خدای دیگه ای وجود نداره تو پاک و منزهی این من بودم که با اشتباهم به خودم ظلم کردم و فرکانس های نادرست فرستادم

    راستش استرس داشتم و تلاش برای استغفار و نفس عمیق و توجه به درخت و آسمان و زیبایی ها میکردم

    همسرم موقع شام گفت این تلفن و فایل هاش رو بزار کنار سالهاست باهاشون ور میری دیگه غیر ضایع کردن وقت چی عایدت شده، خوب مقصر نیست طفلکی اما نمیدونه دیگه پناهگاهی ندارم و اینجا یاد خدای واقعی هست که آرامش بهم میده

    درین قسمت استاد پرسید از چه شرایطی فراری هستی؟

    راستش از حرف زدن در جمع فراری هستم

    در بعضی جاهای شلوغ راحت نیستم خصوصا دورهمی های خودمونی

    کم کم دارم از خانواده ام هم فراری میشم چون فکر میکنم کم آوردم تو زندگی

    از هوای بشدت گرم یا سرد فراری ام به همین خاطر از کار در بازار خوشم نمیاد و فراری ام

    از مواجهه با آشنایان فراری ام اینم از کمبود عزت‌نفسه چون فکر میکنم با بلند رفتن سنم هنوز دستاورد ندارم و چیزی ازم ساخته نشد

    از تمام گذشته ام فراری ام

    از بحث و دعوا بیزار و فراری ام

    از راه اندازی کار بخاطریکه یکبار شکست خوردم

    راستش از وضعیت الانمم فراری ام گاهی اگه این سایت و فایل ها هم نمیتونن آرومم کنن به فکر میرم که الان کجا برم فرار کنم

    از خرید وسایل زنونه برای همسرم فراری ام

    از جمعی که حرفهای منفی و بشدت انرژی منفی دارن فراری ام

    از صحبت ها و نصیحت های پدرم فراری ام

    از کارهایی فزیکی که جسمم رو خیلی درگیر میکنه فراری ام

    از ادارات دولتی و کارهای اداری فراری ام

    جستجو ادامه دارد…

    خدایا ما را به راه راست هدایت کن

    راه کسانیکه به آنها نعمات و ثروت های فراوان عطا کرده ای

    پروردگارا به هر خیری از جانب تو سخت محتاجم

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    ستایش زارع گفته:
    مدت عضویت: 1667 روز

    سلام به استادعباس منش عزیزم

    من رشته ورزشیم ژیمناستیک هست

    و من به شدت از مسابقه دادن بدم میاد و میترسم

    چون در اون موقعیت خیلی استرس میگیرم

    همیشه دعا میکنم وقتی مسابقه برگزار میشه

    رده سنی من توی این مسابقه نباشه

    درمورد لاغر شدن هم

    نمیدونم چرا ولی هرموقع میام تصمیم بگیرم که لاغر بشم باز شیرینی میبینم و نمیتونم که جلوی خودمو بگیرم

    همیشه دارم از شیرینی و فست و فود فرار میکنم

    ولی همیشه هم جلو روی من هستن

    و عذاب وجدان داره منو خفه میکنه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    زهرا جوهری گفته:
    مدت عضویت: 2155 روز

    به نام خداوند بخشنده ومهربان

    سلام به اساتید عزیزم ودوستان خوبم

    چه شرایط وموقعیتهایی هست که شما از مواجه شدن با آنها فراری هستید وسعی می‌کنید تا حد امکان با آنها برخورد نکنید؟؟؟

    اکثرا عجول بودن من وفکر کردن به نتیجه موقعیت ها وشرایطی که باهاش مواجه میشم وعدم شناخت وآگاهی از اینکه چی پیش میاد،،بویژه اگر بدونم که دیدگاه ونظرم ممکنه زیر سوال بره یا وقتم وانرژی ام هدر بره،،از روبرو شدن باهاش فراری هستم

    این عدم شناخت از آینده و مرور ذهنی اینکه اگر من آگاهتر باشم وبهتر با دریافت اطلاعات بیشتر نتیجه رو درک کنم،،، موفق تر هستم،،اینکه دوست دارم همیشه بقیه با حرف ودیدگاه من موافق باشند واگر احساس کنم این دانایی وتوانایی درک من از موقعیت زیر سوال میره ،از مواجه شدن باهاش فراری هستم

    این منیت ودانایی وتلاش هر لحظه برای افزودن اطلاعاتم ودریغ از عملکرد درست این آگاهی ها

    من رو متوقف کرده ومرتبا از خودم میپرسم،،چرا من موفق نمیشم وشاد نیستم؟؟؟

    چون مرتبا در لحظه با خودم درگیرم وبه آینده ونتایجی که میتونم یا نمیتونم خلق کنم فکر میکنم

    وهمیشه فکر میکنم باید پرفکت عمل کنم یا شرایط وموقعیتهایی که باهاش مواجه میشم،،بی نقص باشه وچون عملا غیر ممکن هست،،،چون هر فردی از یه نقطه نظری شرایط رو میبینه وحق انتخاب نظر ودیدگاه خودش رو داره،،ولی من هنوز در حال تغییر نتیجه ای که در اون شرایط میتونه رخ بده هستم واکثرا به بن بست میرسم واین اوضاع من رو بهم میریزه وعصبانی میشم وواکنش هیجانی به اون رخداد نشون میدم واینهمه ظاهرا تمرکزم روی خودم هدر میره وبرمیگردم نقطه اولی که بودم وگاهی با یاس فاصله میگیرم ودوباره که میبینم اوضاع راستی راستی داره بهم میریزه ودیگه خلق احساس خوب سخته،،مجدد خیلی جدی شروع میکنم ومینویسم ودوباره نتایج کوچک رخ میده ،،ولی مسئله چون ریشه ای حل نشده،سیکل معیوب تکرار میشه ،،واین ناشی از شرک ورزیدن من وفکر اینکه میتونم شرایط بیرون از خودم رو کنترل کنم ناشی میشه،،،وسپاسگزار خداوند بابت شناخت بهتر از خودم هستم وادامه این روند خودشناسی قطعا دیدگاه من رو برای درلحظه بودن ودیدن نعمتهام درلحظه تغییر میده وآرامش بیشتری تجربه میکنم

    سلامت وشادوسربلند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    سحر خسروی گفته:
    مدت عضویت: 1714 روز

    سلام به استاد عزیزم و دوستان گرامی

    از خداوند می‌خوام کمکم کنه از عواملی که همیشه ازشون فراری بودم رو شناسایی کنم

    داداشم کارمند بانکه و من هر موقع کار بانکی دارم و باید بهش زنگ بزنم یا سر بزنم خیلی مقاومت دارم یا وقتی کار اداری دارم باید زنگ بزنم یا برم حضوری انجام بدم بازم خیلی مقاومت دارم یا از اینکه برم جایی که آشنا حضور داشته باشه یا از کوچه و مکانی رد بشم که آشنایی باشه بازم خیلی فراریم از اینکه برم دکتر یا سروقت آزمایش هایی که واسم نوشتن رو انجام بدن خیلی مقاومت دارم با وجود اینکه همسرم آزمایشگاهیه ،از اینکه داروهامو زود بگیرم مقاومت دارم از اینکه کارای اداری یا مسولیت های اداری رو به موقع انجام بدم خیلی فراریم همیشه کارام دقیقه نود انجام میشه کلا برای انجام تکالیف یا امتحانات یا بعضی خریدها مثل خرید سیسمونی و عروسی و تولد و همه کارا رو دقیقه نود انجام میدم دیگه مجبور میشم

    از اینکه با بابام یا داداش بزرگم ومامانم و حتی همسرم در مورد خواسته هام یا مشکلاتم یا تصمیماتم حرف بزنم فراری هستم و همیشه با خواهرام درمیان می گذاشتم تمام دوران مدرسه و دانشگاه از اینکه برم اتاق معلمان فراری بودم و برای هیچ چیزی سعی میکردم اعتراض نکنم و اونجا نرم و باهاشون روبرو نشم و همیشه از خرید کردن از آشنا فراری بودم

    وقتی می‌خوام نظر شخصی خودم و یا یه صحبت مهم در جمعی که مردها هستند و یا افرادی که برای من مهم هستند خیلی سخته برام جوری که صدام میلرزه یا انگار خون به مغزم نمی‌رسه همیشه هم تو کنفرانس ها حالتی شدم که پاهام و دستام لرزیدن و به حدی حالم بده شده تا چند ساعت بعدش تمام وجودم درد می‌گرفت و سعی میکردم که کنفرانس ندم از تحقیق کردن همیشه فراری بودم از اینکه یه وسیله آیی رو ببرم تعمیر بازم فراریم ،مقاومت شدیدی برای سوراخ کردن گوش دخترم داشتم کارای شخصی خودم رو مثل آرایشگاه رفتن دکتر رفتن و خیاطی رفتن،حمام رفتن،خیلی مقاومت دارم یعنی هی عقب میندازم از اینکه آشپزی کنم برای افراد دیگر هم فراریم از اینکه چیزی رو تا آخر تموم کنم خیلی سختمه از اینکه کاری زود تحویل بدم یا کاری رو سریع انجام بدم یه مقاومتی دارد که باعث میشه همیشه آخر نفر باشم

    حتی از اینکه زود بخوابم هم مشکل دارد انگار باید آخر از همه بخوابم از اینکه ازم عکس یا فیلم بگیرن فراریم از اینکه خیلی خوشتیپ باشم فراریم نه اینکه آگاهانه فراری باشم بلکه یه جوری میرینم به تیپم انگار سختمه خوش تیپ باشم

    الان هنوز خیلی ریز نشدم و گرنه یه عالمه چیزای دیگه هست که از شون فراریم که همش به خاطر کمبود عزت نفس و احساس لیاقت هستش و اینکه از قضاوت شدن میترسم و آدما رو گنده کردم از خدا میخوام کمکم کنه تا بتونم از چیزهای کاذبی که ذهنم درستش کرده عبور کنم چیزایی که وجود ندارد من بهشون قدرت دادم با ضعیف کردن و بی ارزش کردن خودم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    میثم شریفی گفته:
    مدت عضویت: 1560 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان

    فرار 1_ من همیشه وقتی پول زیاد تو حسابم هست و می تونم خرجش کنم لذت میبرم .

    ولی زمانی که احساس میکنم موجودی داره تموم میشه حالم بد میشه و اصلا موجودی کارتم رو نگاه نمی کنم فقط خرج میکنم تا بگه موجودی ندارد .( و باور مخرب شو پیدا کردم دارم روش کار میکنم عدم لیاقت و باور کمبود )

    فرار2_

    قبل اینکه وارد دوره عزت نفس بشم این رفتار و می ترسیدم انجام بدم و فراری بودم ازش

    مثلا دنبال خونه میگردم تو دفاتر املاک تو سطح شهر و اگر املاکی که شلوغ باش و من بخوام برم داخل و وقتی که وارد بحثشون بشم و همه سکوت کنن و من رو نگاه کنن ببینم چی میگم فراری بودم.

    بیشتر تو مکان های لاکچری و جایی که افراد با کلاس رفت و آمد میکردن ورود نمیزدم چون خجالت میکشیدم بخوام در حضور افراد درخواستم رو بگم .

    خدارو شکر الان این رفتار ندارم و با عشق اعتماد به نفس هر جایی تو هر شرایطی و موقعیتی بلند و واضح درخواست میکنم .

    این تجربه من بود از رفتار هایی که داشتم و شاید باز هم باش ولی چون یک سری از باور های مخرب ترمز های اصلی هستن با شناسایی وبا جایگزین کردن باور های درست خیلی از ترمز ها و باور های ریزتر هم باهاشون از بین میرن .

    در پناه الله شاد سلامت ثروتمند و سعادتمند در این دنیا و آخرت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    الهام سیاوشی فرد گفته:
    مدت عضویت: 1053 روز

    به نام تنها فرمانروای کل کیهان خدای مهربانم

    سلام به استاد عزیزم ومریم جونم وتمام اعضای معنوی خانواده بزرگ عباس منش

    سوال مهم ؟؟؟شرایط و موقعیت هایی که از آن فراری هستم؟؟

    از قرار گرفتن در یک جمع فراری هستم

    از رفتن به جمع خانوادگی که با کار کردن روی خودم از وقتی که عضو این سایت معنوی شده ام بیشتر با تنهایی خودم لذت میبرم

    از حرفها و قضاوت های دیگران توهین و انتقاد هایی که از دیگران میشنوم فراری هستم . گاهی وقتها به یه بهونه ای مکان را تغییر میدهم گاهی وقتها هم با آموزه‌های عالی استاد سعی میکنم سوال های حافظه ای بپرسم و بحث را عوض کنم

    یا اینکه کلا حواس خودمو پرت میکنم یه جوری که اصلا صداها و نمیشنوم یا توجه ام را به یه چیزی دیگه میبرم که فقط در آن جمع باشم و نباشم

    خیلی این آخری بهم حال میده

    از لباس اتو کردن فراری ام

    از رفتن در دل ترسناک فراری هستم

    استاد جونم اینو بگم من از خیلی از چیزهایی که فرمودین هم فراری بودم ولی به لطف خداوند واموزش های عالی شما بهتر شده ام ولی هنوز جای کار دارم این هم از شرکی بود که که قبل از آگاهی به قانون جهان داشتم که تمام قدرت را به همسرم داده بودم و بشدت ترس داشتم واز هر چی که به مسایل در یک خانواده هست من ترس داشتم حتی از اینکه بچه گریه میکرد و همسرم می‌گفت تو مادری باید ارومش کنی هم میترسیدم و از همه چی فراری بودم بیرون رفتن به تنهایی برام زجر آور بود چون همسرم به عالم و آدم شک داشت ولی الان خداروشکر از وقتی من روخودم کار کردم همسرم هم در حال تغییر است و چالش‌های کمتری داریم روابطمون بهتر شده و اینا همش از عدم احساس لیاقت بود که در من ریشه دارد .

    من از رفتن به مغازه های که فروشنده مرد باشد الآنم فراری هستم ولی دارم سعی میکنم برو تو دل ترسها م و با شجاعت پذیرفتم که دلیل تمام اتفاقات خودم هستم و باید هروز روی بهبود خودم کار کنم.

    از خداوند متعال خواستارم که مرا به خود شناسی هدایت کند تا به خداشناسی برسم آمیین

    استاد سپاسسسسسگزارم ومانا باشی برامون

    در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت وسعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    امیررضا شیخ شعاعی گفته:
    مدت عضویت: 1534 روز

    به نام خدا

    سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته و دوستان عزیز سایت

    پاسخ سئوال قسمت 5 :

    1- در شرایط جدید و اتفاقات جدید در زندگی و کار و درس دانشگاه، من از پجود این شرایط جدید ترس دارم و با برخورد با آنها فراری هستم و میخوام دوری کنم ولی به لطف الله و صحبتهای شما استاد عزیز دارم هر روز بر روی اعتماد بنفس و عزت نفس خودم کار میکنم و هر روز بهتر و بهتر میشم و به صورت تکاملی دارم عزت نفس خودم رو level up میکنم.

    2- مثلا در بحث معاملات ملکی وقتی معامله خیلی بزرگی میخواستم داشته باشم ترس از این داشتم که نمیتونم انجامش بدم و مشاوران املاک دیگه که خیلی قوی تر از من هستند بهتر از من کار میکنند و معامله رو انجام میدن و من از این چالش خودم رو فرار ی میدادم ولی باز به لطف الله و فایلهای شما استاد عزیزم تونستم باور خودم رو درست کنم و بگم به خودم به خاطر سطح بالای کاری خودم لیاقت معاملات بالای ملکی رو دارم و باز هم به لطف الله الان در مدار معاملات بالای 10 میلیارد هستم.

    3- بعضی مواقع از روابط جدید و سطح بالاتر هم بعضی مواقع فراری بودم و هنوز قصد شروع دارم و سعی در بهتر کردنش دارم انشالله که موفق باشم.

    سپاسگزار پروردگار مهربان و عشقم هستم.

    ممنون استاد عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    سید حسن گفته:
    مدت عضویت: 1317 روز

    سلام استاد و همه دوستان

    من در دوره کشف قوانین که خیلی دوره عالی وبینظیر هست

    وتمام مسائل من در این دوره داره حل میشه

    واین و بگم من اینقدر ذهنم باگ داره در مورد سوالات کشف قوانین

    ذهن من همیشه بهانه های می آورد که جواب سوالات کشف قوانین را ندهد من خیلی از محصولات استاد را دارم جدی کار میکنم وخیلی با هیجان کامل دارم روی تمرین های دوره های دوازده قدم ، قانون آفرینش ،عزت نفس ،شیوه حل مسائل زندگی ،ولی در مورد سوالات کشف قوانین ذهن من فراری است انگار که سخت می‌باشد جواب این سوالات واین همان جایی هست که ترمز ذهن من هست ومن همینجا تعهد میدهم که فقط باید روی این سوالات کار کنم وبشکنم اون ترسی که ذهنم داره برای جواب این سوالات واین و بگم که همین هست که برای تغییر برای ذهن من سخت هست واین که جواب دادن به سوالات دوره کشف قوانین ایمان دارم که با پاسخ دادن به سوالات کلی زندگی من تغییر میکند

    واین تغییر باید ایمانم را قوی کنم تا بتونم این مسیر را طی کنم

    پس بر میگردد به ضعف و ایمان من

    من اگر به خدا ایمان داشته باشم پا میگذارم به روی ترس هایم وتغیبر را انجام میدهم

    این که جهان پاسخ میدهد به افکار ما را من ایمان دارم

    ودر این دوره ها من کلی توانستم در وجود خودم تغییراتی را ایجاد کنم واین که کلی دست آورد را بدست آورم واین که همه بر میگردد به شکستن باورهای مخرب ذهنم اگر تغییر داشتم در افکارم نتایج بهتر بوده برام

    واین که پس اگر جواب بدهم به سوالات دوره کشف قوانین خیلی عالی تر میشود نتایج من

    درود استاد گلم با این سوال که من را آگاه کردین از مسیرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: