پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 5 - صفحه 23 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

539 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    در پی توحید گفته:
    مدت عضویت: 2114 روز

    به نام خدا

    سلام

    از چه شرایطی دوری میکنیم…

    *اره از گفت و گو در جمع دوری میکنم. تو ذهنم قبل از فلان برنامه خیلی بالا پایین میکنم که چی بگم و چه رفتاری داشته باشم اما بد تر ذهن فلج میشه وترس میسازه که ترجیحم این بشه که تو بحث جمعی شرکت نکم

    *از صبح بلند شدن بسیار فراری هستم اگر کار مهم نداشته باشم بلند نمیشم اما خیلی دوست دارم ادم سحرخیزی باشم و قبل از طلوع افتاب بلند شم با قدرت برم سراغ علایق واهدافم

    *از حل تکالیف دانشگاه فراری ام

    *قبلا از رفتن مسیر ها وروش های جدید اعراض میکرم اماالان خوب رو خودم کار کردم ومیروم تو دل ناشناخته ها

    *از مرور، استدلال وتعهد فراری ام اما سعی میکنم خودم را با اراده کنترل کنم وسعی میکنم نکته بگیرم و برنامه بچینم.

    *از انجام دادن تدارکات فراری ام فقط نتیجه شیرین ولذت چیز ها را می خواهم که این خیلی نکته ی مهم وکلی هست، مثلا موتور سواری را خیلی دوست دارم اما شستن موتور ،تعویض روغن و مثلا روغن زدن به زنجیر موتور برای خیلی سخته انجامش، اصلا حوصلشا ندارم ووو مثال های دیگه

    یعنی فقط کیف ونتیجه ولذتشا می خوام نه سختی ومسعولیتشا ؛من باید بفهمم چه جوری میشه این ویژگی را درست کنم

    عین این میمونه که یه نفر فقط سر خربزه که قسمت شیرین ترش هستا بخوره وبقیه ی اون با اینکه بازم هم شیرین هستا بندازه دور

    در کل این طوری که باشه ادم زیاد قدر دان نیست، لذت جو هست،دنبال چیز بزرگ نمیره، درست هدف گذاری نمیکنه ودر مسیر برنامه ها حرکت نمیکنه

    موضوع کمالگرایی ،نتیجه گرایی وکلی نگری هست.

    یک روانشاس میگفت دنبال پاداشت کوتاه مدت نباشید و همیشه به میانبر فکر نکنید وبه نظر من حرفش درست

    بحث بحثِ حوصله هست،صبر وحوصله خیلی مهمه.

    *از عدس چیدن فراری هستم وطفره میرم وحوصلشا ندارم چون سرعت دست می خواد اما از نخود چیدن نه شاید برای اینکه بیشتر زور می خواد تا سرعت دست

    همچنین در کار کشاورزی ابیاری بیشتر دوست دارم تا اسپار زمین؛ فهمیدم کار های سرعتی را زیاد دوست ندارم اما بعضی اوقات هم می خواهم سرعتی عمل کنم. ولی درکل از کار های سخت وبا ارش که خیلی هم بهش علاقه ارم فراری نیستم حاضرم از 6 صبح تا ته شب تو ازمایشکاه مربوط به اب و خاک وانرژی کار کنم هم مفید وهم سخت وهم لذت بخش

    الان در موارد بسیاری بهتر از قبل شدن ودارم در نقطه ی نزدیک متمرکز میشوم وسعی میکنم روبه جلو حرکت کنم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    زینب خان محمدی گفته:
    مدت عضویت: 2574 روز

    راستش الان فقط از رانندگی یاد گرفتن فراری هستم و اصلا دنبال یادگیریش نمیرم

    ی گاهی از آشپزی کردن فراری ام

    توی جمع های رسمی بودن

    و کارهای اداری کردن

    قبلا یادمه از کارای خونه و اشپزی به شدت فراری بودم جوری که کسی کاری بهم نمی سپرد

    ولی الان انجامشون میدم به بهترین شکل

    قبلا از درس و کتابای علمی فراری بودم الان خیلی بهتر شدم و مشتاق یادگیری ام

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    فاطمه بهرامیان گفته:
    مدت عضویت: 1004 روز

    به نام خدایی که به تنهایی کافیست.

    سلام به استاد عزیز.

    کلید:توانایی به نام خودشناسی.

    فایل:الگوهای تکرار شونده قسمت 5.

    خدارو شکر که وقتم رو در این سایت وبا شنیدن ودرک این مباحث می گذرونم.

    از چه شرایط و موقعیتهایی فراری هستید.

    از اینکه تنهابخوام کارهای مغازه رو انجام بدم با اینکه بیشتر کارها رو بلدم ویکی دوتا رو نمی دونم وکارها همه با کامپیوتر هستند وقتی با شوهرم باشم با اعتماد به نفس پشت سیستم می شینم وکارهای مردم رو انجام می دم و هر وقت سوالی داشتم می پرسم اما وقتی خودم تنها باشم فراری هستم واصلا دلم نمی خواد بشینم تو مغازه وگاهی به یه بهونه ای فرار می کنم می یام خونه.

    البته که دلیلش اینه که وقت کافی نمی زارم تا چند مورد که بلد نیستم یاد بگیرم.

    مورد دیگه

    رانندگی با اینکه خیلی دوست دارم وگواهینامه هم گرفتم به دلیل یه تصادف ترسیدم وهر بار یه بهانه ای می یارم که فرار کنم وپشت ماشین نشینم.

    از رفتن به مغازه ها وفروشگاههای لاکچری که جنسهای گرون که بعضی هاشون رو اصلا اسمشون رو نمی دونم یا ویژگیهاش رو برای سوال پرسیدن نمی دونم می ترسم و فراری هستم نمی رم مبادا یه چیز رو اشتباه بگم بیشتر مغازه های آشنا می رم .

    عاشق عروسی رفتن وشاد بودن هستم اما از اینکه ازم بخوان برقصم فراریم واین هم به دلیل باورهای مذهبی بود که داشتم واین کار رو گناه می دونستم.

    از اینکه توی جلسات شلوغ مدرسه پسرم بخواهم نظر بدم فراریم البته خیلی خوب می تونم توی جمعهای دیگه حرف بزنم ولی توی مدرسه اعتماد به نفس ندارم.

    یکی از فامیلهای شوهرم هست که از روبرو شدن باهاش وحرف زدن فراریم .

    خدایا شکرت .

    استاد متشکرم که ذهنمون رو به چالش می کشی تا نقطه ضعفها وترمزها رو بشناسیم وسعی کنیم رفعشون کنیم.

    در پناه خدا.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    الهام ربانی شکوه گفته:
    مدت عضویت: 2559 روز

    سوال:ازچه شرایطی فراری ام؟جواب:ازترددمسیرهای جدیدوازاینکه بخوام یه مسیرجدید روتجربه کنم فراری ام وهمیشه سعی میکنم ازهمون مسیرهایی که قبلاشناخته شده برام عبورکنم اصلا ناخوداگاه دقیقا ازهمون مسیرهایی میرم که قبلا رفتم ویاددارم سعی میکنم خیلیییی کم ازمسیرهای جدیدعبورکنم

    ازدکتررفتن به شدت فراری ام واصلا دوس ندارم دکتربرم…

    ازصبحت کردن توجمع مخصوصا جمعی که آدماش جدیدباشن فراری ام

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    دانیال گفته:
    مدت عضویت: 2633 روز

    با سلام

    من از کار خونه ، ظرف شستن و تمیزکاری فراریم

    از صحبت در جمع فراریم

    از اینکه از کسی بخوام کاری واسم انجام بده و چیزی ازش بخوام و بهش رو بندازم فراریم

    از بحث کردن با ادمها فراریم ، حتی بعضی مواقع میدونم و میبینم که داره حقم ضایع میشه و به خاطر اینکه نخوام کشش بدم و زود تمومش کنم تسلیم میشم و از اون موقعیت فرار میکنم

    از مسایلی که باعث میشم استرس بهم وارد بشه فراریم

    بعضی وقتها حرکتهایی که باید واسه کارم انجام بدم رو عقب میندازم و ازشون فراریم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    مهدی قربان گفته:
    مدت عضویت: 834 روز

    بنام خداوند یکی یکتا درون من خداوند نیروی خیر درونی من است خداوند وقتی دروجودت شکل می‌گیرد مثل برک در باد نمی شوی وهمواره در احساحس سپاسگزاری قراری داری خدایا شکرت من خودم از اون اون افراد هستم که از چندین موضوع در زندگیم هست که بهرصورت مرتبط تکرار می شوند ومرا دچار ترس واضطراب کرون ازلحاظ مالی هیچ وقت نتونستم لز فرصت هم استفاده کنم ودچار مشکلات شدم هر چند وقت یک بار دچار شکاکی وخارج شدن از مسیر توحیدی وابستگی های بیرونی می شدم هر چند وقت یک با بهدهمسرم جر بحث می کروم یا مریضی فراری بودم که دلیل همه اینها رو ریشه در شرک وبی ایمانی واینکه هیچ وقت نتونستم روی تونایی های که خداوند بهم داده وعدم شناختی که از خداوند وخودم داشتم می دونستم وچون در گدشته شخصتی بسیار بیرون گرا داشتم یعنی دوست داشتم دیگران برام دل بسوزون یا فکر می کردم اگر کاری برای کسی کنم آدم ارزشمندی هستم ویا فکر می کروم اگر دلسوزی برای کسی کنم انسان خوبی هستم ویا خودم مثل گذشته قضاوت میکردم این باعث ترس از تکرار اتفاقات گذشته باعث شده بود که هیچ گونه حرکتی نکنم وهمیشه نگران ودل هوره داشته باشم از وقتی تقریبا قانون شناختم وخداوند رو شناختم ومعنی کلمه ایمان رو در درون خودم پذیرفتم که در زندگیم عملیش،کنم این احساحس،لیاقت در وجود شکل گرفت که این شرایط،به عنوان شرایط زندگیم نپذیرم وشروع. به کار روی خودم در بس ایمان واحساحس ارزشمندی این خداوند رو به عنوان تنها نیروی خیر دورنی خودم تصور کنم وتصمیم به تعقیراتی در زندگیم گرفتم که مطعنم با تمام وجودم که این تعغیرات نتیجه اش،توی همه زندگیم خودشو نشون میده تغیرات به شکل احساحس خوب داشتن تععیراتی به شکل یکتا بودن با خداوند وجدا شدن از وابستگی ها تعغیراتی به شکل رسیدن به محبت درونی که خودم از خودم رو دوست داشته باشم ترمز وشرکی با برداشتن به ایمانی می می رسم که به تمام خواسته های درونم از تععیر افکارم واز بدبینی وخوشبینی واز شرک وترس به ایمان از خدای جلاد به خدای که تنها نیروی خیر دورنی من می شود به شکل خداوند در ذهنم شکل بدهم که به هر چی که بخوام به صورت تکاملی برسم از حواس پرتی به متمرکز بودن بر روی خواسته ها از گوش دادن به نجوها ذهن گوش دادن وصدای قلبم وهماهنگ شدن با اون انرژی مثبت از باورهای محدود کننده به با ساختن باورهای قدرتمنده کننده واز حرف شروع کردن به عمل کردن واین لف خداوند هست که این لیاقت نصیب درون من شده از دست کم گرفتن دستاوردها تا سپاسگزاری کرون بهدخاطر عزت نفس وداشته ها از خود کوجک بینی وخود بزرگ بینی به متواض،بودن ورسیدن به خود ارزشمندی درونی این ها همش با این تععیر یزرگ در زندگیم رخ می دهد تعغیر کهدمرا به ارزهایم می رسونه آروزهای درونی رابط،زبیا وبا عشق انرژی مثبت ورفتن دنبال شغل مورد دلخواه سپردن زندگی به دست خداوند واعتماد کردن به نیرو حل کردن مشکلات به چشم ونگاه مثبت وسپاسگزاری از خداوند وبه عنوان خیر در این تضاد بر طر ف کردن شک وتریدهای که سال جلوی احساحسزخوبم رو گرفتم بیشتر از هر چیزی که امروز این خواسته نمی دونم چطور در درونم شکل گرفته احساحس شاد بودن واحساحس خوشبختی بدون اینکه وابستگی داشته باشم این ها الهماتی هستند که از طر ف خداکند در من ایجاد شده پایان دادن به وانکنش،نشون دادن به اعتقادات دیگران واینکه با عمل کردم تاثیری در جهان بزارم ازترس از حرف مردم تا سپردن زندگی به دست اون نیروی خیر درونی اون سر لوح زندگی قراربدم وحرکت کنم فقط با یک این ها رو همه رو با برداشت یک قدم فقط اون هم اینکه شرک رو درون خودم پاک کنم این ریشه همه اینها رو وابستگی به عوامل بیرونی می دونم خدایا شکرت از این بابات از کنار گذاشتن تعصب وقصاوت کردن ادیان ومذهب پذیرفت این که من جزئ از این دنیا هستم وهر کجا برم اون خداوند به عنوان نیروی خیر درونی من با من است نیروی که باعث عشق در رابطم نیروی که باعث باور فراونی نیروی که باعث احساحس آرامش درونی نیروی که باعث جذابیت درونت بدون اینکه بخوای نقش بازی کنی نیروی که باعث لذت بردن نیروی که توی تمام شراط زندگیت کنارت باشه به خدا این حرف های من نیستند اینا دارن تز قلبم میان نیروی که باعث بشود به خواسته ودنبال کردن اتفاقات خوب جهانم وزیبای ها هدایت بشوم نیروی که باعث شود در تمام سال عمرم سپاسگزار خداوند باشم وهیچ وقت در تله غرور نیوفتم وچون تجربه اش،رک داشتم البته که سبب خیر شد تا من به این باور واین آگاهیوبه این تصمیم واین احساحس لیاقت در درون خودمبرسم وسپاسگزرا خداوندم که این احساحس رو درون زنده کرد که دارم این قدم رو برای خودم بر می درام قدمی که زندگی مرا در تمام ابعاد تعغیر میده این سعی در تعغیر هیچکس نداشته باشم وبذارم خداوند وجهان این تعغیرات رو در زندگیم شکل بده این کامنت رو می نویسم که بعدا برگردم که متوجه بشوم خداوند چطور از طریق این آگاهی واین سایت والبته استاد عباس منش،ورجوع کردن به قرآن آگاه وهوشیار ومنطق های ار قرآن که مرا به حرکت در می آورد خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    مهراد غلامی مهرداد گفته:
    مدت عضویت: 725 روز

    سلام به استاد عباس منش و خانوم شایسته و همه دوستان

    امروز هدایت شدم به این نشانه ، در مورد الگوهای خودم همیشه از مواجه شدن با حقیقت و یا مواجه شدن با کسی و جر و بحث کردن همیشه فراری بودم و هیچ وقت نتونستم یه کار رو به صورت مرتب انجام بدم شروع می کنم به انجام ولی بعد از یه مدت شور و اشتیاق انجام اون کار رو ندارم و هیچ وقت نتونستم یه پارتنر مناسب پیدا کنم و همیشه آدم های نا مناسب در مسیر زندگیم‌قرار می گیره . امیدوارم همیشه هر چه بیشتر روی باورهای خودم کار کنم و متوجه اتفاق های زندگیم باشم و بتونم در جهت بهبودش گام بر دارم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    مرتضی مختاری گفته:
    مدت عضویت: 3072 روز

    بنام فرمانروای جهانیان

    درود فراوان خدمت استادعزیزم عباس منش و خانم شایسته گرامی و دوستان گلم

    از چه شرایط و موقعیت هایی فراری هستم

    وقتی سوال را استاد گفتند

    اولین چیزی که اومد توی ذهنم این بود که از هرجایی که دارند درمورد بیماری و اخبار روز ایران و جهان صحبت می کنند یا غیبت می کنند فراری هستم

    از مراسمات عزاداری و به مسجد رفتن برای مراسمات مردگان فراری هستم

    از جاهایی که در اونجا بهم اهمیت ندهند فراری هستم و زودی اون مکان را ترک میکنم

    سپاسگزارم از همتون

    دوستون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    ...... گفته:
    مدت عضویت: 2409 روز

    من در جمع ثروتمندان و بزرگان بودن فراری بودم

    چون فکر می کردم ثروتمندان همیشه از موفقیت ها و مال و اموال خودشون می‌گویند

    وقتی فهمیدم اونها هم مثل ما هستند . نباید بترسم

    باید در جمع هاشون حضور داشته باشم. نظرم را اعلام کنم دیگه اصلأ و ابدا نترسیدم

    من خودم بودم و خودم هستم یعنی وقتی نقش بازی کردن ها را کنار گذاشتم هم خودم راحت شدم و هم دیگران با من راحتر شدند .

    من خونه ندارم از خودم و سال‌ها از همه فراری بودم که بقیه یه بار نگویند خونه تون کو و کجاست

    و این باور را ساختم که همه چیز که به خونه و زندگی کردن در خونه ی خودم نیست

    من شخصیت خودم را داشته باشم.

    من خودم باشم

    من موفقیت های خودم را برای خودم تکرار کنم

    من لذت زندگی کردن را برای خودم ببرم

    خونه هم میاد . زندگی در خونه ی خودم هم میاد

    و در این زمینه هم خیلی بهتر شده ام خیلی خیلی بهتر شده ام خدا را شکر.

    من طلا و جواهرات نداشتم و برای هر مراسمی از مادرم و این و اون طلا قرض می کردم و اومدم به خودم گفتم این چه کاریه ؟ تا چه زمانی می خواهم از همه قرض کنم ؟ اصلا چه دلیلی دارد ؟ غیر ازاین است که به بقیه دارم دروغ میگم …

    و از اون زمان تصمیم گرفتم که دیگه این کارو نکنم و خدا را شکر دیگه هم این کار را نکردم

    خدایا شکرت.

    .

    من از تمام آدمها می ترسیدم و فراری بودم یعنی اونقدر از آدمها می ترسیدم که از بچه کوچیک هام می ترسیدم ولی تصمیم گرفتم بروم توی دل ترسهام و رفتم

    یعنی اونقدر می ترسیدم که کار به جایی رسیده بود که بچه ها مثلا بچه ی 5 الی 6 ساله های فامیل و آشناها منو تهدید می کردند

    و من اومدم رفتن توی دل ترسهام

    هر موقع دلم می گفت به فلانی زنگ بزن زنکش می زدم و صحبت می کردم باهاش

    و کم کم تر سهام کم و کمتر شدند و خدا را شکر می کنم .

    مثلا چند روز پیش یکی از بچه‌های فامیل به من بی احترامی می کرد و همه هم نگاه می کردند من هم یه کم ابروها مو تو هم کشیدم و تموم شد دیگه این کار را نکرد

    در صورتیکه قبلاً همین بچه ها منو تهدید می کردن

    یعنی تا وقتیکه ترسها را محو نکنی هیچ وقت تموم نمی شوند و همین طور دنبالمون می آیند

    تا وقتی بریم توی دلشون اونوقت خود ترس محو میشود

    و کم کم تموم میشود .

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    یلدا گفته:
    مدت عضویت: 1079 روز

    به نام خدای مهربان،سلام به همه

    چه موقعیتهاوشراطی هست که ازش فراری هستید؟؟

    ذهنم منطق بالای داره همش محاسبه میکنه ازچیزیای که بامنطق جوردرنمیادفراریم مثل الهام،

    کتاب ،فایل کامنتهای که حجم زیادی دارن فراریم ترجیح میدم همه چی خلاصه باشه

    ازصبرکردن فراریم ازآروم آروم پیش رفتن فکرمیکنم بایدهمه فایلهاروباهم گوش بدم که جانمونم البته نتیجه هم نمیده توماراتن باخودم گیرکردم،

    ازرفتن به جمع متاهلافراریم فکرمیکنم همه میخوان بپرسن توچراتنهایی،البته خیلی وقتام میپرسن

    ازنزدیک شدن به آدمای موفق فراریم چون حس میکنم ضعیفم

    وقتی کتاب میخونم به یه بخش سخت که میرسم ازادامه دادن فرارمیکنم فکرمیکنم ازپسش برنمیام،خیلی فکرکردم به نظرم همشون برمیگردن به نداشتن باورلیاقت وفراوانی،

    خیلی وقتهاشروع کردم برای تغییرولی انگارازادامه دادن فراریم صبرنکردم درست انجام ندادم نتیجه نگرفتم وولش کردم،ازنوشتن کامنتم فراری بودم امادیگه خسته شدم بادیدن این سری فایلهاتصمیم گرفتم یه بارواسه همیشه این موضوع روباخودم حل کنم به خودم گفتم اگه بقیه تونستن منم میتونم بعدش نوشتن کامنت اومدتوذهنم واینکه سرعتموکم کنم دقتموزیاد

    سپاس ازفایلهای خوبتون استاد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: