پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 6


توجه: توضیحات این فایل شامل یک بخش مقدمه و سپس یک سوال است. 

بخش ” مقدمه ” در تمام مجموعه قسمت های ” پیدا کردن الگوهای تکرار شونده ” یکسان است اما در انتهای این توضیحات، در هر قسمت یک ” سوال متفاوت ” پرسیده می شود. (یعنی هر قسمت از این مجموعه، مقدمه یکسان اما سوال متفاوتی دارد)

لازمه درک سوال و پاسخ به آن این است که مقدمه را حتما بشنوید. هرچند در هر قسمت که دوباره مقدمه را می شنویم، از زاویه ی دیگری آن را درک می کنید که در نهایت به درک کلی ما از این اصل کمک می کند و می توانیم پاسخ های دقیق تری برای سوالات پیدا کنیم.

و اما سوال این قسمت از مجموعه ی ” پیدا کردن الگوهای تکرار شونده “

سوال:

در روابط خودت با دیگران – خصوصا روابط عاطفی – شما چه نقشی را بازی می کنید؟

بعنوان مثال ممکن است پاسخ فرد این باشد که:

  • من نقش مراقب را بازی می کنم. مثلا من همیشه مراقب هستم تا فرد به دردسر  نیفتد؛
  • من در روابط همیشه دنبال صلح هستم و اگر بحثی پیش بیاید، من راهی پیدا می کنم برای تمام کردن بحث و صلح دوباره؛
  • من در رواوبطم نقش قربانی را دارم و احساس می کنم به من ظلم می شود؛
  • من در روابطم ناجی هستم و همیشه سعی می کنم اگر فرد مشکلی دارد به او کمک کنم تا مشکل خود را حل کند

و…

نکته: توضیحات استاد عباس منش پیرامون این سوال را در فایل صوتی یا تصویری بشنوید تا بتوانید درک بهتری از این مفهوم پیدا کنید.

سپس پاسخ خود به این سوال را در بخش نظرات این قسمت بنویسید.

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 6
    205MB
    22 دقیقه
  • فایل صوتی پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 6
    21MB
    22 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

553 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    طبیه بلوچ گفته:
    مدت عضویت: 105 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان سلام به استاد عزیزم وخانم شایسته عزیز وهمه دوستان عزیزم امیدوارم حال همتون خوب باشه من یه باورتکراری که دارم اینه که من هروقت مناسبتی مثل روز مادر یاروز پدر یاهر مناسبتی که میشه من هیچ پولی ندارم که برای مادم یا پدرم هدیه ای بخرم وهر سال میگم حتما سال بعد براشون میخرم بعد سال دیگه میبینم باز پول ندارم یا من شانس از طلاخریدن ندارم که هر وقت طلا میخرم کمتر از یه سال یه اتفاقی می افته که مجبور میشم بفروشم واین باورهابارها وبارها تکراریه وبرای سوالی که استادم پرسیدن که نقش من در روابط چی هستش من یه اخلاقی دارم که دوست دارم همرو از خودم راضی نگه دارم وبعضی وقتانه گفتن رو یاد ندارم میگم شاید طرف ناراحت بشه که من خواستش اجابت نکردم واز درون خیلی با خودم کلنجار میرم امیدوارم که با تغیر باورهای بتونم این مشکلا رو حل کنم ممنونم از استاد عزیزم وهمه دوستان در پناه حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    Baharak گفته:
    مدت عضویت: 378 روز

    سلام از دل

    من وقتی این فایل رو گوش دادم، دو تا چیز در من خیلی پررنگ شد.

    انقدر پررنگ که اصلاً دیگه نتونستم به چیزای دیگه فکر کنم.

    یکی این که من خیلی دنبال صلحم.

    دومی این که خیلی وقتا حس قربانی دارم.

    « انگار همیشه منم که باید بسازم، تحمل کنم، کوتاه بیام.»

    حالا چرا این‌قدر دنبال صلحم؟

    چون تهِ تهِ ذهنم اینه که:

    اگه دعوا بشه، یه اتفاق بد می‌افته.

    دعوا برای من فقط اختلاف نظر نیست.

    دعوا یعنی خطر.

    چرا؟

    چون من توی کودکی دیدم دعوا چطوری می‌تونه تموم بشه. شنیدم که همسایه‌مون با زنش دعواش می‌شه،

    مرد عصبانی می‌شه،

    و شی ای رو پرت می‌کنه سمت زنش و زن می‌میره.

    از همون‌جا توی ذهن من این ثبت شد که:

    دعوای زن و شوهر = فاجعه

    پس برای من دعوا فقط بالا رفتن صدا نیست؛

    دعوا یعنی ممکنه یکی آسیب ببینه، ممکنه یکی از بین بره،

    ممکنه چیزی برنگرده به حالت قبل.

    برای همینه که وقتی توی رابطه بحثی پیش میاد،

    من ناخودآگاه می‌خوام زود تمومش کنم. نه چون منطقی‌ام، نه چون بالغ‌ترم، بلکه چون می‌ترسم.

    چون از صدای بلند و خشم‌میترسم .

    می‌دونید ، من الان دیگه دنبال بحث نیستم.

    با هیچ کس، حتی همکارم، دوستام و حتی خانواده ام ….

    بحث کردن منو خسته می‌کنه، اذیت می‌کنه، ناراحتم می‌کنه.

    حتی وقتی بحث آرومه ، حتی وقتی صدای طرف بالا نیست، من « عصبی می‌شم» تپش قلب می‌گیرم، دلم می‌خواد فرار کنم یا ساکت بشم.

    و من می‌رم تو نقش صلح‌جو، می‌خوام همه چیز آروم بشه،

    می‌خوام اضطرابم کم بشه، می خوام آرامش داشته باشم.

    می‌دونی، توی رابطه همیشه یه نقش بود که من ناخودآگاه بازی می‌کردم…

    نقش «قربانی».

    چرا قربانی؟ چون من خیلی زیاد مهربونی می‌کردم،

    همیشه از خودم می‌گذشتم، از زمانم، از انرژی‌ام، از وقتم، از همه چیزم.

    اونقدر که انگار خودم دیگه مهم نبودم.

    انگار هر چی بیشتر بدهم، بیشتر دوست داشته می‌شدم .

    چون حس می‌کردم اگر این کارو نکنم، شاید طرفم رها کنه یا ناراحت بشه.

    حالا فکر می‌کنم این از کجا اومده:

    از اون حس قدیمی که تو ذهنم مونده:

    «ارزش من وقتی ثابت می‌شه که مفید باشم، وقتی نیاز دیگران را برآورده کنم، وقتی آرامش طرف مقابلم رو حفظ کنم.»

    از کودکی، یاد گرفتم مهربونی و فداکاری راه بقای من بوده. چون الگوی کودکی من مادری مهربان و از خود گذشته بود …

    «مهربان باش، فداکار باش، از خودت بگذر ، تا دوست داشته باشن.»

    ناراحت می‌شدی → سکوت

    حق داشتی → گذشت

    خسته بودی → ادامه می‌دادی

    من وقتی ارزش دارم که نیاز بقیه رو برآورده کنم.

    وقتی این دوتا موضوع رو کنار هم می‌ذارم، می‌بینم تهش همه‌شون می‌رسن به یه چیز : (آرامش)

    من آرامشم رو خیلی دوست دارم.

    می‌ترسم به هم بریزه.

    می‌ترسم تنش بیاد، قهر بیاد، فاصله بیاد،

    و بعدش… از دست دادن.

    تهش اگه بخوام راستشو بگم،

    ترس از دست دادن دارم.

    ترس از تنها شدن.( نمونه ای از شرک )

    ترس از این که اگه صلح نباشه، اگه اوکی نکنم، اون آدم از زندگیم بره.

    «چقدر جالبه…

    هر چی بیشتر بازش می‌کنم، هر چی عمیق‌تر می‌رم،

    باز تهش می‌رسم به (ترس) »

    یادم باشه که ( وقتی از دست دادن می‌ترسونه منو ، یادم می‌ره که خدا هیچ‌وقت از دست نمی‌ره )

    سال‌ها فکر می‌کردم برای اینکه آرامشم حفظ بشه،

    باید کوتاه بیام، باید از خودم بگذرم،

    باید همیشه مهربون‌تر از حد خودم باشم.

    اما الان دارم کم‌کم می‌فهمم

    اون آرامش، آرامش واقعی نبود؛

    آرامش از سر ترس بود.

    و خوشحالم که الان دارم روی خودم کار می‌کنم.

    دارم یاد می‌گیرم خودم رو دوست داشته باشم،

    نه فقط وقتی مفیدم، نه فقط وقتی صلح برقرار می‌کنم،

    بلکه حتی وقتی نه می‌گم، حتی وقتی یکی ناراحته،

    حتی وقتی همه‌چیز فوری اوکی نمی‌شه.

    دارم یاد می‌گیرم آرامش واقعی

    از حذف خودم نمیاد، از کنار خودم ایستادن میاد.

    و این مسیر سخته، «« ولی مسیر درسته»»

    هر چه جلوتر می‌رم، خوشحالم که دارم خودم را بهتر می‌فهمم.

    امیدوارم هر چه زودتر به اون چیزهایی که واقعاً دوست دارم، برسم.

    به جرات می‌توانم بگم که اگر امروز این آگاهی‌ها را دارم،

    به‌خاطر آموزش‌ها و صحبت‌های عالی شماست.

    این مسیر باعث شده من بیشتر به خدا نزدیک شم،

    بیشتر قانون زندگی را درک کنم و خودم را بهتر بشناسم.

    واقعاً از شما ممنونم و سپاسگزارم.

    اما هیچ کلمه‌ای به اندازه کافی بزرگ نیست که بتونه

    زحمات و آموزش‌های ارزشمند شما را جبران کنه.

    از صمیم قلب، سپاسگزارم.

    سپاسگزارم ، سپاسگزارم ، سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    نجمه منفرد گفته:
    مدت عضویت: 381 روز

    سلام‌به استاد عزیزم

    در پاسخ به این قسمت:

    من نقش یک قربانی را در رابطه بازی میکنم مه به او ظلم شده

    و باید مراقب فرزندانش باشد چه از بابت غذا چه بابت رسیدگی ،چه بابت درخواست هایی که دارند

    و مدام در حال کندن از خودم هستم

    و دقیقا جهان هم به من شرایطی را نشان می دهد که هم احساس قربانی بودنم را تایید و شدت می بخشد و هم شرایطی که کنار فرزندانم باشم و به انها رسیدگی کنم

    و در روابط من دنبال صلح هستم به این دلیل که اولا ترس از طرد شدن دارم و از عدم احساس لیاقت میاد و هم مشرک هستم که وابسته همسرم شدم

    وبا این فایل ها چقدررر به خودم تلنگر زدم و از درگاه خداوند توبه کردم و پذیرفتم که هیچ کس مقصر نیست

    من خالق شرایط زندگی خودم هستم،من قربانی نیستم،هیچ کس مقصر نیست،من برگی در باد نیستم،هیچ چیزی الله بختکی نیست،هیچ چیزی شانسی نیست ،هیچ چیزی اتفاقی نیست،وقتی مظلوم باشد ،ظالم انجاست.

    وقتی مشرک شوی ،له می شوی.

    و الان دلم به حال خودم نمی سوزه

    الان از هیچ کس گلایه نمی کنم

    الان غر نمی زنم

    الان احساس قربانی شدن ندارم

    الان رها هستم

    الان همه را دستی از دستان خداوند می بینم و میگم اگر این فرد امروز بمیرد چطور می تونی کاری بکنی؟پس به غیر خدا وابسته شدن یعنی به غل و زنجیر کشیدن خود

    اینها رو نوشتم تا همیشه یادم بمونه

    ممنون ازتون استاد

    واقعا کلام تون رو نمیشه ارزش گذاری کرد

    این رهایی الان چند می ارزه؟!اصلا قیمت نداره بس ارزشمنده

    اصلا بس ارزشمنده نمیشه قیمت گذاری کرد چون ارزشش سقف نداره…

    به نسبت درک مون

    در پناه الله باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  4. -
    ارشیا گفته:
    مدت عضویت: 2395 روز

    سلام‌به استاد، خانم‌شایسته و همه ی عزیزان این سایت

    درمورد روابط اول از همه باید بگم من احساس میکنم بعضی وقتا زیادی از خودم میذارم، زیادی از خودم‌میکنم‌و و نادیده میگیرم خودم رو، با اینکه به نسبت قبل بهتر شدم اما هنوز مونده تا برطرف بشه، چون پاشنه آشیلم هست.

    مورد دیگه خیلی عادت کردم‌به قضاوت دیگران، نه بلند باند، بلکه در درون! خیلی بد بینانه قضاوت میکنم‌وقای که سرقرار نرسه، وقتی دیر تلفن بزنه یا دیر پاسخ پیام‌های من رو بده!

    وقتی که کسی کمی سرد میشه، خستس، فکرش مشغوله و با اون انرژی همیشگی نیست به طور خود به خود کارد میگیرم نسبت بهش!

    خیلی دوستدارم‌ مراقب باشم تو روابط با جنس مخالف ، یعنی بیش از حد حمایت گر میخوتم باشم و ضییف فرضشون میکنم( به شکل خودکار) و‌در آخر احساس لیاقت هست که‌ وقتی خیلی اوضاع با روابط مخالف خوب پیش میره انگار باوری در ذهن میگه این همه خوشبختی در روابط محاله. و آخرین باوری که به ذهنم میرسه این باورهای مذهبی پوسیده ایه که بر اثر زندگی در فضایی که بین دو جنس فاصله میذاشتن شمل گرفته و‌مثل زنجیر هست، انگار فرض بر اینه که نمیشه با جنس مخالف گرم گرفت و جز این حالت فاصله بد هست و ممکنه اون ها فرض کنن قصد استفاده نادرست دارم که‌ واقعیت چنین نیست!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    فروغ الهی گفته:
    مدت عضویت: 1028 روز

    بنام یکتای بی همتا

    سلام به استاد عزیزم و مریم دوست داشتنی ام

    همچنین به دوستان مهربانم در این سایت توحیدی .

    بزرگترین پاشنه آشیلم همین روابطم بوده

    من قبل از آشنایی با استاد به شدت روابط داغونی داشتم از قربانی شدن بگیر تا کمال گرایی و نیازمند محبت دیگران و یا راضی و خوشحال کردن دیگران

    در رابطه نقش مراقب رو بازی میکنم ومرتب داره تکرار میشه مثلا من در خیلی مواقع باید برنامه تغییر بدم تا بتونم کمک کنم

    این نقش هم دارم که طرف مقابل خوشحال و با حس خوب نگه دارم الان دارم ک فکر میکنم وقتی ناراحته و خوشحال نیست من نمیتونم رو کارم و اهدافم تمرکز داشته باشم

    الان که دارم به این موضوع فکر میکنم ریشه این نوع باور و مشکل بخاطر

    دلسوزی بیش از حد در رابطه

    اینکه من مسول خوشحال کردن وحس خوب طرف. مقابل هستم

    کمبود ادم با اخلاق و درست برای همکاری

    چون سر منشأ این باورها همه از کمبودها است و باید درستش کرد وگرنه در همیشه کم می آورم .

    من خیلی روی خودم کار کردم و کار می کنم که البته با قانون تکامل که همیشه در تصاعد و رشد و پیشرفت باشم این را هم میدانم که احساس لیاقتم را باید افزایش دهم تا رفتار دیگران راجع به من تغییر کند و‌اعتماد بنفس و عزت نفس خود را افزایش دهم و از خدا میخواهم مرا در این راه یاری رساند

    الگوهای تکرار شونده در زندگی ما نشان می‌دهد در چه فرکانسی هستیم و با تغییر باورهایمان میتوانیم این الگو ها را تغییر دهیم و یا از بین ببریم

    دیگه اون اشتباهات سابق رو انجام نمیدم و خیلی خیلی راحت شدم و آرامشم بیشتر شده چون خودمو دوست دارم و احترام و ارزش برای خودم قائل هستم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    فروغ الهی گفته:
    مدت عضویت: 1028 روز

    بنام خدای جهان هستی

    سلام خدمت استاد عزیزم

    در روابط خودت با دیگران – خصوصا روابط فروغ

    – شما چه نقشی را بازی می کنید؟؟

    خداروشکر برای این فایل های ارزشمند که داره به من کمک میکنه که باورها و ترمزهام رو پیدا کنم خدای من هربار که میخواستم بیام و روی این فایل ها کارکنم ذهنم چقدر بازی درمی‌آورد و من رو گمراه میکرد و همیشه به یک بهونه ای از زیر بار دیدن و کارکردن روی این فایل ها شونه خالی میکرد تا اینکه چند روز پیش با تضادی برخوردم و از خدا هدایت خواستم ک وارد این دوره بینظیر شدم

    بارها شده یه کاری برای مشتری انجام دادم و یک سوم مبلغ رو ازش گرفتم و همیشه میگفتم عیب نداره در عوض الان پیش خودش میگه چه آدم خوبی اما یه گوشه ذهنم هم همش خودم رو سرزنش میکردم که چرا نظر خودت رو نمیگی چرا مبلغ واقعی رو نمیگی چرا خودت برای خودت ارزش قائل نیستی و در 95 درصد موارد اون آدم هایی که براشون یک سوم قیمت کار کردم و فکر میکردم الان میگن چه آدم خوبی اتفاقا برعکس با من قطع همکاری میکنن و من همش حرص میخورم و خودم رو سرزنش میکنم و در دل خودم با اون آدم ها میجنگم و میگم شما قدر من رو نمیدونید برو با یکی دیگه کار کن وقتی ده برابر قیمت من و با نصف کیفیت کار من برات کار انجام داد اونوقت قدر من رو میدونی و همیشه فکر میکنم اون مشتری ها روزی با ندامت میان و میگن هیچکی مثل تو نمیشه و ما می‌خواهیم با تو ادامه بدیم اما اینا فقط توهمات ذهن منه و اون آدم ها میرن و پشت سرشون هم نگاه نمیکنن و دوباره من وارد مدار مشتری جدید میشم دوباره همین اتفاقات تکرار میشه .

    گاهی به خودم میگم چرا دارم این رفتار ها رو میکنم چرا قیمت واقعی رو از مشتری نمیگیرم؟

    چرا بیشتر از توانم برای مشتری انجام میدم؟

    و گاهی دلم میخواد من زودتر با اون مشتری قطع همکاری کنم چون احساس میکنم دارم برای رضایت اون و برای جلب توجه اون کار انجام میدم و از خودم و خواسته هام میگذرم اما ذهنم میگه استاد گفته خودت رو بیکار نکن و کارت رو انجام بده همزمان هم روی خودت کارکن و با این توجیه به همکاری ادامه میدم اما بعد از چند وقت اون مشتری با همون ویژگی هایی که گفتم با من قطع همکاری میکنه نمی‌دونم ایراد کارم کجاست؟

    نمی‌دونم آیا باید قطع همکاری کنم یا این وضعیت رو ادامه بدم خیلی این روزها ذهنم درگیره و خیلی دلم میخواد الگوی تکرار شونده اشتباهم رو پیدا کنم خیلی تشنه تغییرش هستم .

    همیشه به فکر بهبود خودم بودم البته از مسیر های نادرست پلی الان به لطف خدای مهربان و آموزش

    های استاد و قانون بدون تغییر خداوند تسلیم تر از قبل دارم ادامه می دهم

    گاهی اوقات نجواها می آیند که بابا این چه کاریه ؟

    کی گفته ولی بزار بگه من بر اون پیروزم باید پیروز

    باشم وگرنه باختم

    صورت مسئله را نباید پاک کنم و بگم برم سراغ یکی دیگه

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      توحید علی جانی گفته:
      مدت عضویت: 3556 روز

      بنام خدایی که همین نزدیکی ها نیست ،بلکه نزدیکتر از رگ گردن به ماست.

      فروغ خانوم سلام

      عرض ادب

      یه مقداری از خصوصیات اخلاقی ام رو توو نوشته شما دیدم

      و میخوام نتیجه خودم رو با شما به اشتراک بذارم .

      مدتها قبل ،قبل از آشنایی ام با استاد عباسمنش عزیز در شرایط بسیار بدی زندگی میکردم .

      ولی آروم آروم روی خودم کار کردم و نتایج زندگیم به صورت تکاملی به سمت بهتر و بهتر تغییر کرد.

      الان هم بعضی وقتها که ورودیها و گفتگوهای ذهنم رو رهامیکنم چند تا لگد برام پرتاب میکنه ولی متوجه میشم و برمیگردم .

      استاد که میگن کار کردن روی خودمون مثل غذا خوردن هستش ،

      مثل آب خوردن هستش

      مثل نفس کشیدن هستش

      مثل باشگاه رفتن هستش و باید ادامه دار باشه ،این حرف کاملا صحیحه .

      حتی خود خود خود خدا توو قرآن گفته که تا میتونید قرآن بخوانید.

      پس وظیفه ما اینه که این آگاهی ها رو مثل همون آب و غذا خوردن همیشه ادامه بدیم.

      اما دو تا ترمزی که من داشتم و الان هم دارم ولی رووشوون کار میکنم و یقینا شما هم اگه فکر کنید بهش میرسید ،یکی کمبود باور احساس لیاقت هستش.

      ما از درون برای کاری که انجام میدیم ارزش قائل نیستیم .

      میگیم که این کاری که انجام میدم ، بقیه هم انجام میدن .

      بقیه هم انجام میدن ،با قیمت پایین

      و واقعا هم انجام میدن

      ولی ی ی ی ی ی ی ی

      چی انجام میدن ؟

      به منم بارها مشتریهام گفتند که فلان کننده کار ،2/3 قیمت شما رو میگیره .

      و من هم بهشون گفتم که ؛

      باشه شما کارتون رو بدید ایشون انجام بدن

      انشالله که خوب در میاد ،اگه خوب نشد میتونم کار رو براتون اصلاح کنم ،ولیدنتیجه کار اونی که مد نظر ماست درنمیاد،

      چون ما فقط میتونیم اصلاحش کنیم .

      بارها و بارها برام پیش اومده که مشتری زنگ زده و گفته که آقای علیجانی تو رو خدا یه سر به اینجا بزن ،رقیبتون اومده و کار رو خراب کرده و الان تلفنش رو جواب نمیده و من رفتم و با هزینه‌ای بالاتر کار روواصلاح کردم ، نتیجه برای مشتری رضایت بخش بوده ،ولی اگه از اول اون کار به خودم واگذار میشد ،بهتر میتونستم اون کار رو در بیارم .

      ولی مهم اینه که من و شما به کاری که انجام میدیم ارزش زیادی قائل نمیشیم .

      بارها و بارها از دوستان و همکاران به من گفتند که این هنر ووحرفه ای که تو داری و این سلیقه‌ای که کار رو درمیاری ارزش ریالی اش باید بالا باشه.

      به خودت و کاری که انجام میدی ارزش بیشتری قائل شو

      و من یه تلنگری خوردم ،ولی اونجوری که باید و هدایت شدم و بهم از زبان خدا گفته شده عمل نکردم.

      مثلا به یه پروژه ای 12 میلیون تومان قیمت دادم

      همکارم بهم گفت 15 تومن قیمت میدادی

      بعدش بهم این پیام رو فرستاد:

      فقط توقیمت گفتن نترس هرچه بالابگی قیمت را اونقدرارزشت بالاس..چون بدون ایراد کارتحویل میدی

      این جمله از طرف خدا بود چون به لطف خدا چند روزه دارم روی خودم کار می‌کنم

      دوره عزت نفس برای این ترمزها عالیه

      عالی

      عالی

      میلیاردی ارزش داره

      استاد هم لطف کردن قیمتش رو پایین گذاشتند.

      و دوره بعدی ،دوره احساس لیاقت هستش

      من ندارمش ولی حتما تهیه اش میکنم.

      و خودت بهتراز من میدونی که هزینه ای که برای این دوره ها پرداخت میکنیم ،واقعا هزینه نیست ،سرمایه گذاری هستش .

      و دیروز هم برای خرید یه لباس رفته بودم بازار .

      یه فروشنده ی شوخ طبعی بود ،میخواست بهم یه شلواری رو قاب کنه.

      بهم گفت :شغلت چیه

      گفتم نجارم

      گفت به به ،پس روزی 10 تومن رو کاسبی دیگه که میخوای از این شلوارها برای کار بخری .

      منم با خنده گفتم ، آره بابا

      از اونجا که اومدم ،توو ماشین به خودم گفتم ،آره ،راست میگه ،منم میتونم روزی 10 تومن هم کاسب بشم.

      برای خدا و کائناتش که کاری نداره

      واقعا کاری نداره

      به سلیمان اونقدر ملک و ثروت و دارایی داد که تا حالا به هیچ کسی نداده

      باد رو به تسخیرش درآورد

      پرندگان

      از انسانها و جن ها غواص و کارگر داشت.

      پس منی که میخوام روزی 10 تومن داشته باشم ،برای خدا و کائناتش کاری نداره.

      جهان جهان فراوانی هستش

      جهان آینه ی باورهای ماست

      من

      من

      من

      من

      همه چیز درون من هستش

      سالها دل طلب جام جم از ما میکرد ، آنچه که خود داشت زبیگانه تمنا میکرد ،،،

      و

      مساله بعدی که شما وومن درگیرش هستیم و یه ترمز بزرگی هست ،باور داشتن به خداست

      یه جمله ای رو دو روزه دارم با خودم تکرار میکنم ووبه لطف خدا فایل صوتی تهیه کردم.

      جمله اش اینه ک

      چقدر زیبا میشه هر روز ایمانم به خدا بیشتر و بهتر و درست تر بشه

      توکلم بهش بیشتر بشه

      عمل به الهاماتش رو بیشتر کنم و نتایج یقینا یقینا یقینا بهتر میشه وباز چقدر زندگیم عالی تر میشه وقتی ایمانم به خدا بهتر و بیشتر میشه ،توکلم بیشتر و نتایج بیشتر

      .

      یه حسی زیبا بهم گفت براتون و برای خودم این متن رو بنویسم

      از خداوندی که همواره در حال عطا کردن نعمتهاست برامون بهترین ها رو میخوام.

      خدایا سپاسگزارم

      استاد عزیزم و خانم شایسته گل ممنونم و از شمام ممنونم به خاطر این نوشته ی عالی.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        نجمه منفرد گفته:
        مدت عضویت: 381 روز

        سلام به اقای توحید علی جانی

        کامنت تون رو خوندم بسیار عالی بود بسیار الهام بخش و قطعا بی شک هدایت الله بوده برام و من از کل نوشته هاتون برای خودم اسکرین شات گرفتم تا یادم بمونه که این کلام الله هست این هدایت الله است و قلبممم باز شد و سپاسگزار خداوند شدم

        خواستم ازتون سپاسگزاری کنم که این متن رو نوشته بودید

        در پناه الله باشید

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  7. -
    فروغ الهی گفته:
    مدت عضویت: 1028 روز

    بنام الله

    نکات مهم جلسه 6

    تمام اتفاقات زندگی ما چه خوب و چه بد توسط خود ما به وجود می‌آید و خودمون با افکار و باورهامون عامل به

    وجود آورنده این اتفاقات هستیم و هیچ عامل بیرونی وجود ندارد که زندگی ما را تحت تاثیر قرار دهد، هر اتفاقی بیوفتد و هر شرایطی پیش بیاید خودمون آن را خلق میکنیم و واکنش‌های ما به اتفاقات و شرایط هم میتونه تاثیر بذاره که اون جنس اتفاقات بیشتر یا کمتر شود حالا فارغ از اینکه این اتفاقات دلخوه یا نادلخواه هستند.

    همگی تجربه کردیم با توجه کردن به یک چیز خاص از اون جنس را بیشتر در زندگی دیده‌ایم. مثلا روزی که با ورودیهای بد و بحث و ناراحتی شروع میشود تا پایان روز با حس بد و اتفاقات ناخواسته و شرایط ناخواسته همراه است و این چیزی است که همگی تجربه کردیم.

    ولی وقتی ذهن را کنترل میکنیم و توجه میکنیم به زیبایی‌ها و کانون توجه‌مون رو درست تنظیم میکنیم اتفاقات و حس و حال و شرایط خوبی برای ما رقم میخورد.

    حالا که داستان اینه و ما عامل به وجود آورنده اتفاقات و شرایط زندگی خودمون هستیم، چرا کاری نکنیم که آن طور که دوست داریم زندگیمون رو خلق نکنیم؟!

    در مبحث پترن‌ها و الگوهای تکرار شونده لازمه که دقت کنیم و ببینیم که چه الگویی هستند که مرتب تکرار میشوند چه رفتارها و نتایجی هستند که مرتب تکرار میشوند این نشون دهنده اینه که افکار و فرکانس‌هایی را ارسال میکنیم که این اتفاقات تکرار میشوند. یعنی باورهای بنیادین ما اینقدر قوی هستند که هربار داره این فرکانس‌ها را ارسال میکند و یکسری الگوهای تکرار شونده به وجود می‌آیند.

    حالا الگوهای تکرار شونده میتونه هرچیزی باشه مثلا: هرچند وقت یکبار یه چیزی رو گم میکنید، هزینه ای غیرمترقبه دارید، با همسرتون دعواتون میشه و یا مریض میشید….

    یعنی یکسری اتفاقات و شرایط در زندگی ما تکرار میشوند و ما کم کم نا آگاهانه پذیرفتیم که این جزوی از زندگیمون هست. مثلا پذیرفتیم دعوا شیرینی رابطه ست و بلاخره توی رابطه دعوا هرچند وقت یکبار به وجود می‌آید و طبیعی است، پذیرفتیم که هرچند وقت یکبار مریض میشیم و برای بدن طبیعیه و …

    مثلا برای برخی این الگوها هست که با هر آدمی که ارتباط میگیرند میخواد ازشون سواستفاده کنه، با هر آدمی ارتباط میگیرند به شدت نیاز به ترحم دارد یا با هر آدمی که ارتباط دارند آدم عصبیه یا بدقوله و …

    یا آدمهایی که هر چندسال یکبار رابطه‌شون تموم میشه و جدا میشن، یا با هرکسی وارد رابطه میشن میبینن شخص نیازمند ترحم و توجه هست. هیچ وقت این سوال رو نمیپرسیم شاید ایراد از من است که دوست دارم آدمهایی رو جذب کنم که ضعیف هستند و نیاز به توجه و مراقبت دارند! یا آدمی هستم که دوست دارم خیلی خیلی به آدمها کمک کنم به این دلیله که این نوع آدمهای ضعیف رو جذب میکنم که حامیشون باشم و کمکشون کنم.

    میبینیم که یکسری ویژگی‌ها و الگوها در آدمهایی که در اطراف هستند مرتب داره تکرار میشه

    اگر یک اتفاقی یکبار بیوفتد سعی کنیم نادیده ش بگیریم و توجه کنیم به زیبایی ها و کانون توجه‌مون رو به سمت خواسته ها و زیباییها ببریم ولی اگر اتفاقی تکرار میشود باید ریشه‌ای آن را حل کنیم.

    باید دقت کنیم که گاهی وقتها شکل اتفاق تغییر میکند ولی الگوی آن همان الگوی تکرار شونده ست مثلا در بحث دلسوزی و رابطه با آدمهایی که نیاز به ترحم و دلسوزی دارند میتونه رابطه با همکار، همسر، رفیق باشه جنس اتفاق از همونه ولی شکلش فرق میکنه یا وقتی اتفاق غیرمترقبه میوفته هر بار به شکلی اتفاق می‌افتد.

    مغز ما داره طوری کار میکند و فرکانسهایی ارسال میکند که این جنس اتفاقات تکرار شوند. یعنی باورهایی که داریم باعث به وجود آمدن آنها میشوند.

    باور چیه؟! باور فکری است که بارها و بارها تکرار میشود. افکاری که توسط ورودیها مرتب تکرار میشوند.

    لازمه و مهمه که خیلی خیلی حواسمون به الگوهای تکرار شونده باشد. یعنی باید کاری کنیم و مغزمون رو طوری تربیت کنیم که حساس باشه به الگوهای تکرار شونده و به محض شناسایی هشدار رو دریافت کنیم که این یک الگوی تکرار شونده‌ست و باید ریشه‌ای حلش کنیم.

    یکی از راههایی که بفهمیم چه باوری داریم اینه که ببینیم که چه اتفاقاتی مرتب دارن توی زندگیمون تکرار میشوند؟! چه اتفاقاتی به صورت متداوم و هرچند وقت یکبار انجام میشود؟!

    – اگر کسی عزت نفس پایین داشته باشد و خودش رو ضعیف بدونه یکسری اتفاقات به شکلهای مختلف ایجاد میشود.

    – اگر کسی باور ضعیفی به فراوانی داره و فکر میکنه فرصتها داره کم و کمتر میشود اتفاقاتی از این جنس در اشکال مختلف ایجاد میشود.این سوال پیش میاد که چرا این آدم از اتفاق قبلی درس نمیگیرد؟! چرا این آدم همیشه توی رابطه نامناسب میره چرا این آدم همیشه مریض میشه، چرا و چرا… چونکه این آدم هیچ وقت فکر نکرده که الگوهایی مرتب دارند تکرار میشوند و باورهای بنیادینش مشکل دارند.

    اینها الگوهایی هستند که از باورهای بنیادی ما نشات میگیرند. قدم خیلی بزرگ و اساسی اینه که ما الگوهای تکرار شونده را بفهمیم و تشخیص دهیم و بدونیم که این طبیعی نیست و ما داریم این اتفاقات را خلق میکنیم.

    اگر اتفاقی داره تکرار میشود بدون شک باورهایی در این رابطه داریم که این اتفاقات را رقم میزند.

    اگر الگوهای تکرار شونده مثبت باشند معلومه که باورهای مناسب و درستی در رابطه با اون موضوع داریم.

    به این فکر کنیم که این اتفاقاتی که داره برامون تکرار میشه درک کنیم که یکسری افکار و باورهایی داریم که چون اون افکار دارن تکرار میشوند توی ذهن ما، داریم آنها را خلق میکنیم. جهان، شرایط، اتفاقات و موقعیتی مناسب با باورهامون رو برامون رقم میزند و اگر تغییر نکنیم و باورهامون رو درست نکنیم هر بار اتفاقات ناخواسته به شکلهای مختلف و منطبق بر باورهای ما ایجاد میشود. پس اگر میخواهیم تغییر ایجاد کنیم باید اول بفهمیم و توجه کنیم و اون الگوها را شناسایی کنیم و بعد برای ریشه کن کردنشون با ایجاد باورهای درست اقدام کنیم..

    از خودمون بپرسیم چرا این اتفاقات فقط برای ما و عده‌ای خاص خلق میشود چرا برای همه اتفاق نمی‌افتد چرا اقتصاد برای برخی همیشه خوب و ثروت‌آفرینه و …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: