پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 6


توجه: توضیحات این فایل شامل یک بخش مقدمه و سپس یک سوال است. 

بخش ” مقدمه ” در تمام مجموعه قسمت های ” پیدا کردن الگوهای تکرار شونده ” یکسان است اما در انتهای این توضیحات، در هر قسمت یک ” سوال متفاوت ” پرسیده می شود. (یعنی هر قسمت از این مجموعه، مقدمه یکسان اما سوال متفاوتی دارد)

لازمه درک سوال و پاسخ به آن این است که مقدمه را حتما بشنوید. هرچند در هر قسمت که دوباره مقدمه را می شنویم، از زاویه ی دیگری آن را درک می کنید که در نهایت به درک کلی ما از این اصل کمک می کند و می توانیم پاسخ های دقیق تری برای سوالات پیدا کنیم.

و اما سوال این قسمت از مجموعه ی ” پیدا کردن الگوهای تکرار شونده “

سوال:

در روابط خودت با دیگران – خصوصا روابط عاطفی – شما چه نقشی را بازی می کنید؟

بعنوان مثال ممکن است پاسخ فرد این باشد که:

  • من نقش مراقب را بازی می کنم. مثلا من همیشه مراقب هستم تا فرد به دردسر  نیفتد؛
  • من در روابط همیشه دنبال صلح هستم و اگر بحثی پیش بیاید، من راهی پیدا می کنم برای تمام کردن بحث و صلح دوباره؛
  • من در رواوبطم نقش قربانی را دارم و احساس می کنم به من ظلم می شود؛
  • من در روابطم ناجی هستم و همیشه سعی می کنم اگر فرد مشکلی دارد به او کمک کنم تا مشکل خود را حل کند

و…

نکته: توضیحات استاد عباس منش پیرامون این سوال را در فایل صوتی یا تصویری بشنوید تا بتوانید درک بهتری از این مفهوم پیدا کنید.

سپس پاسخ خود به این سوال را در بخش نظرات این قسمت بنویسید.

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

553 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «سمیرا علیزاده» در این صفحه: 1
  1. -
    سمیرا علیزاده گفته:
    مدت عضویت: 1167 روز

    به  نام خداوند مهربان

    سلام به استاد عزیز و مریم جانم

    من198 روزه ک عضو سایت هستم و تا به حالا کامنتی نزاشتم

    الان داشتم فایل جدید استاد گوش میکردم ک یاد نقش قربانی خودم افتادم و به چشمم برزگ اومد ک تصمیم گرفتم کامنت بزارم

    من پدرم خرداد 1400فوت شدن بخاطر سرطان

    و من یک سال سخت پشت سر گذاشتم چون حجم زیادی به پدرم وابستگی داشتم جوری ک لحظه لحظه کنارشون بودم

    یک سال گذشت ‌ و دقیقا 11خرداد سال 1401یکی از دوستام بهم زنگ زد ک یکی از دوستاش هستش که سرطان داره و حال روحیش به شدت بده و روحیش باخته و به من گفت سمیرا لطفا کمکش کن چون تو تجربه داری از این بیماری و میتونی بهش کمک کنی همون لحظه حس ناجی بودن به من دست داد بهش پیام دادم کمکش کردم همش بهش انگیزه میدادم یک سال به همین روال گذشت ک سال 1402شد و من توی نقش حامی بیشتر فرو رفته بودم و همش فکر میکردم باید حالشو بپرسم

    بهش پیام میدادم می‌دیدی بعد 3روز جوابم میداد

    زنگش میزدم جوابم نمی‌داد

    همش گوشه ذهنم این بود ک یک سال کنارش بودم و کمکش کردم حالا ک حالش بهتر شده منو گذاشته کنار و جواب هیچ کدوم از پیام هامو نمیده

    منم دیدم دارم نقش قربانی بازی می‌کنم وقتی احتیاج بهم داره بهم زنگ میزنه و پیام میده وقتی هم لازم نیست هیچ خبری ازش نیست

    وقتی این فایل دیدم قشنگ انگار با من بود ک نقش منو بهم گوش زد کنه ک بهم بگه ادامه بدم و از نقش حامی و قربانی بیام بیرون

    من از شما بینهایت سپاسگزارم….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای: