پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 6 - صفحه 21 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

553 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    آرام گفته:
    مدت عضویت: 1194 روز

    سلام من هم مثل دوستان نقش آدم مهربون رو بازی می‌کردم از خودم بچه ام شوهرم می‌زدم وکار اطرافیان رو انجام می‌دادم مثلاً میخواستم برم باشگاه باید یک روز در هفته رو می گذاشتم برای خواهرم که توقع داشت بهش سر بزنم واون خیلی راحت میگفت من سختم هست بیام خونه تو تو بیا اینجا یا هر وقت پیشش بودم باید ماساژ ش میدادم تا سردردش خوب بشه واون می‌گفت من نمیتونم به بدن کسی دست بزنم به این خاطر تو رو ماساژ نمی‌دم حتی طوری بود که فرزندم هم تا امسال باید برنامه اش رو با خواهرم تنظیم می‌کرد که به اون سر بزنه اما امسال تصمیم گرفت که به کارهای خودش برسه خواهرم اول ناراحت شد وتوقع نداشت که اون این کار رو بکنه اما چند ماه هست که من خیلی بهتر شدن وبه خودم بیشتر اهمیت میدن البته که ضعف هایی دارن اما خیلی بهتر شدم و تازه ارزشم هم کمتر که نشده بیشتر هم شده واگه نخوام به کسی باج بدم اول طبق عادتهای قبل نگران میشم اما بلافاصله به خدا میسپارم که خودت مشکل رو حل کن ویا یه الهامی بهم میشه که باید انجام بدم یا مشکل خود به خود حل میشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      سولماز ستاری گفته:
      مدت عضویت: 2518 روز

      با سلام خدمت دوست خوبم:

      منم تجربه هایی اینچنینی در رابطه با خواهرم داشتم و البته الان به مراتب کمتر شده است.

      مثلا ایشون توقع داشت چند بار در هفته بهش زنگ بزنم، و اصلا من حرف خاصی برای گفتن نداشتم ،ولی خواهرم دنبال کسی بود که از مشکلات بچه ها و شوهرش بگه، و خلاصه همه حرفاش این بود که مردم مثل گرگ هستن و خانواده های ما ،چقدر ساده هستند که اینهمه سرشون کلاه میره و از این باورهای منفی که نتیجه اش ،هم مشخصه.

      و اینکه اون اوایل منم همراهی می کردم ،روی تعارف و رودربایستی و اینکه خودمم هنوز درک کمی از قانون داشتم و یه جورایی نگاه فانتزی داشتم، بعدش که درکم یه کم بیشتر شد ،نقش مشاور رو داشتم، که اینم نتیجه ش مشخصه ،خلاصه وقتی تصمیم گرفتم که دیگه زنگ نزنم بهش و فقط هفته ای یه بار ،یا واقعا ضرورتی باشه بزنگم ،مدارمون هم عوض شد،و اون اینقدر مشغول شده که واقعا زنگش میزنم خودش میگه کار دارم و تمام.

      البته اینم بگم به محض اینکه فرکانسم میاد پایین،الکی خودم بهش زنگ میزنم و باز روز از نو.

      اما امسال تعهد دادم که فقط رو به جلو باشم ،چون هزار بار نقش مشاور ،هیچ تاثیری در اینشون نداشته است.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    فاطمه کریمی گفته:
    مدت عضویت: 1190 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام ب استاد عزیزم و مریم جان

    در روابط خود با دیگران ،بخصوص رابطه عاطفی

    چ نقشی را دارید؟

    بر میگردم ب چند سال پیش،ک من دو بار رابطه عاطفی خودم رو از دست دادم و نامزدی من بهم خورد،جوری ک چندین ماه حال خوبی نداشتم و خودم رو سرزنش میکردم، احساس قربانی شدن رو داشتم و ب خانواده میگفتم ک ب من ظلم شده و من نباید این اتفاق و تجربه میکردم ،اما اونها هم گاهی باهام هم دردی میکردن و گاهی هم سرزنش

    در روابط همیشه سعی میکنم ک دیگران اذیت نشن و راحتی طرف مقابلم برام اهمیت داشت تا جای ک خودم و نمیدیدم و همش فکر راضی کردن بقیه و طرف مقابلم هستم ،

    و احساس قربانی شدن و راضی کردن بقیه برام تجربه شده

    تا اینکه سال 98 بااستاد آشنا شدم و با کتاب راندابرن شروع شد مسیر جدید زندگیم

    خدا رو شاکرم

    استاد من فاطمه گزشته رو خراب کردم و یه فاطمه جدید رو ساختم و هنوزم در حال ساخته شدنم

    استاد جان من واقعا این چند سال طعم زندگی رو چشیدم و واقعا از هر لحظه اش لذت بردم و میبرم

    دیگه فکر اینکه دیگران رو راضی کنم نیستم البته ک همیشه برای همه احترام قائلم ولی الان دیگه واقعا الویت خودم هستم ،خودم و دوست دارم وواسه خودم واقعا وقت میزارم ،

    همیشه مسیر سر کار تا خونه ،فایلهای شمارو با هندزفری تو گوشم گوش می‌کنم و فقط سعی دارم رو باورهای درست تمرکز کنم

    میدونم ک تمام اتفاقاتی ک برای من افتاد مسئولش خودم هستم پس خودمم میتونم درستش کنم ب امید خدای مهربان

    استاد هنوز ب اون رابطه عاطفی ک دوس دارم نرسیدم اما همچنان این مسیر و ادامه میدم و ب داشته هام توجه میکنم و ب دوستان گلی مثل شماها تو این جمع دوست داشتنی و استادی ک استاد دلها س

    امید این رو دارم ک خداوند منو ب بهترینها هدایت میکنه

    خدارو شکر

    استاد ازتون کمال تشکر را دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    مریم آقاحسینی گفته:
    مدت عضویت: 1316 روز

    سلام و وقت بخیر خدمت استاد عزیزمون و عباسمنشی ها

    من معمولا آدمی هستم که از خودم می‌گذرم تا طرفم اگر ناراحت هست ناراحتیش یا عصبانیش برطرف شه

    احساس میکنم نادیده گرفته میشوم در روابط و این فکر میکنم به خاطر اینه که من از خودم می‌گذرم چطور طرف مقابل از من نگذره و گاها به خودم احترام نمی‌ذارم چطور طرفم با من احترام بگذارد و این رو دارم برطرف میکنم

    گاهی احساس میکنم از هم جنسای خودم خیلی بهترم و این حس باعث شده که افرادی رو جذب کنم که نالان از شخص دیگری هستند و حس میکنم بودن من یه جور باعث خوشبخت شدن اونا میشه و این حس بک نقطه مثبت و منفی دارد منفی اش وارد شدن چنین اشخاصی به زندگی ام است و مثبتش خودم رو کم نمیبینم

    نقش اینکه مسائل رو ساده میگیره رو دارم و ازشون راحت می‌گذرم که خب یه جاهایی خوبه یه جاهایی باعث میشه از حد بگذره اون مسئله و من رو یهو ناخودآگاه بترکونه مثلا یهو از طرفم به شدت زده شم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    ملکه قربانی گفته:
    مدت عضویت: 1099 روز

    به نام خدای مهربان سلام به استاد عزیز و خانم شایسته ودوستان همقدم خدا را شکر که در مسیر دریافت آگاهی های کشف قوانین قرار دارم وانشااله با درک بهتر این آگاهی ها بهترین زندگی را برای خودم خلق کنم در مورد سوال استاد عزیزم که خیلی پاشنه آشیل من بوده و هست این است

    که همیشه من با مواظب حال خوب اطرافیانم باشم که نکنه یه وقت برای آنها کم بگذارم نه از دست من ناراحت بشند اون اوایل که بچه ها کوچک بودن این موارد برای فامیل و پدر و مادر و پدر شوهر ومادر شوهرم بود الان که بچه ها بزرگ شدن وازدواج کردن برای عروس و دیگران این کارها را انجام می‌دهم

    وهیچ وقتی برای احساس خوب خودم نمی گذاشتم وهمیشه دیگران برام خیلی ارزشمند بودند

    وحتی خیلی مواقع زندگی خودم را فدای زندگی مردم کردم به این امید یه روزی در یه شرایطی به من کمک کنند ولی غافل از یه ذره محبت ولی من اون موقع با اون آگاهی ها کمک می کردم

    خدایا شکرت که به این آگاهی ها رسیدم که هر کاری انجام می دهم برای خوشحال و حال خوب خودم این کار را انجام می‌دهم نه برای جبران

    خدایا من را آسان کن برای آسانی ها

    خدایا تنها تو را می پرستم وتنها از تو کمک می خواهم

    خدایا ما رابه راه راست هدایت کن راه کسانی که به آنها نعمت داده‌ای نه راه گمراهان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    زهرا کریمی گفته:
    مدت عضویت: 1267 روز

    سلام به استاد بینظیر و مریم عزیزم و دوستان همفرکانسی و خودم در آینده و خدایم که همه جا جاری و ساری است

    سوال:

    در روابط خودت با دیگران – خصوصا روابط عاطفی – شما چه نقشی را بازی می کنید

    نقش یک آدم هوس باز و تنوع طلب

    نقش کسی که دیگران براش مهم نیستن

    نقش یک آدم بیخیال و تنبل

    نقش یک دختر ساده که گول میخوره و احتیاج به نصیحت و دلسوزی داره تا بلایی سرخودش نیاره

    نقش کسی که احتیاج به مراقبت داره تا ندزدنش

    نقش کسی که احتیاج به کمک مالی داره

    نقش کسی که نتونسته تو زندگی پیشرفت کنه و از بقیه عقب افتاده

    نقش یک خانم زیبا و جوان

    نقش یک فریب خورده مهربان و بسیار قانع

    نقش کسی که از تفریح خودش یا بودن با خانواده و دوستاش میزنه تا زندگیش از هم نپاشه

    احساس قربانی و کسی که بهش ظلم شده رو قبلا شدید شدید داشتم الان نصف شده بخاطر آشنایی با استاد

    توی رابطه همیشه من کوتاه میام و همسرم به خواستش میرسه و وقتایی که من کوتاه نیام جنگ جهانی سوم شروع میشه

    نقش کسی که از خودش اختیاری نداره و برای هرچیز اجازه بگیره

    نقش یک شکست خورده که توانایی رسیدن به آرزوهایش را ندارد و خیلی رویا پرداز است

    کسی هستم که از صحبت های جدی فراری ام ولی نه با شوخی و خنده رک میگم که بیخیال حرف زدن اگه فایده داشت تو این مدت همه چی باید گل و بلبل میشد هیچکس نمیتونه طرف مقابل رو قانع کنه به کاری که دوسنداره

    من خیلی دوسدارم که کادو بدم ولی توقع کادو

    گرفتن ندارم و دوسدارم همه به آرزوهاشون برسن تا هیچکس به کسی حسودی نکنه و همه باهم دوست و مهربون باشن

    من نقش کسی رو دارم که همه چیز چشم بسته قبول میکنم حتی اگه واقعا دوسنداشته باشم

    همیشه مخصوصا قبل آشنایی با استاد. خیلی از درون حرص میخوردم ولی به روم نمیاوردم و اذیت میشدم الان دیگه خیلی کم شده

    نقش کسی که دست پخت خوبی داره و کمی هنرمند

    بیشتر اینا برای رابطه 7 ساله زناشویی بود که بنظرم بعد از رابطه خودم با خودم بیشترین رابطه ام هست البته برای من اینجوری حتما خیلی ها اینجوری نیستن

    فعلا خدانگهدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    ...... گفته:
    مدت عضویت: 2409 روز

    به نام تنها فرمانروای جهان و جهانیان

    الهی به امید تو

    سلام

    من روی همه ی ترمزها و باورهای روابط کار کردم چون خیلی تضادها بود و خدا را شکر خیلی بهتر شده برام و باز هم به بهتر شدن و بهتر بودن باید تمرکز و توجه کنم

    الهی صد هزار مرتبه شکر

    من وقتی از استاد فهمیدم جهان آینه ی من هست دیگه گفتم تموم شد ، دیگه حل شد من خودم هستم دیگه و باید وقت بزارم و خودمو درست کنم از اول اول

    حالا در دوره کشف قوانین فهمیدم /// هیچ وقت محتاج هیچی نباش/// خیلی بهش فکر کردم و دیدم اره من محتاج یه سلام کردن دیگران هستم ، من محتاج به جواب گرفتن سلام از طرف مقابلم هستم ، من محتاج به محبت کردن دیگران هستم ، من محتاج یه هدیه گرفتن از عزیزانم و هر کسی منظورم مادرم و پدرم ووو هستم و خیلی موارد دیگه

    و اومدم روی این موضوع الان یه هفته ایی هست کار کردم و خدا را شکر و اونقدر نتایجم بهتره شده خدا را شکر

    یعنی اومدم خودمو رها کردم

    باید الگو پیدا کنم چون وقتی دیدی هستند کسانیکه برای خودشون هستند برای خودشون زندگی میکنند و کار به کار هیچ کسی ندارند

    و باید در مسایلی که اصلا و ابدا به من مربوط نمیشه کنجکاوی نکنم حتی در مورد همسرم تا خودش بیاد و بگه و از من نظر بخواهد ، چون قبلا اونقدر انرژی ام را می گذاشتم تا مساله ی همسرم را حل کنم و آخرم هیچ فرقی نمیکرد

    اومدم روی خودم و باورهام کار کردم و گفتم خب این کار جهانه تا به من پاسخی بده که مثبت هست و من راضی شوم

    خدایا بی نهایت سپاسگزارم

    الهی صد هزار مرتبه شکر

    الان با صحبت های استاد عزیزم فهمیدم این هم تکرار می شود که به هیچ عنوان نمیشه که من در خونه ی خودم زندگی کنم و خونه برام جور نمیشه حالا چرا و برای چی حتما این نشونه است برام

    خب دلایلش ؟؟

    من خیلی به این خواسته ام چسبیده بودم مثل کنه و هیچ جوری یادم نمی رفت یعنی با لذت نبود، با عشق نبود، الان فهمیدم که باید با عشق و لذت با به یاد آوردن قانون رهایی و با سپردن به معبودم خواسته ام عملی شود

    مثلا الان چند هفته ایی هست که فقط می خواهیم با همسرم بریم خونه باغ ببینیم ولی یه جورایی درست نمیشه حتما این هم به موضوع باورها و ترمزها بر می گرده و باید خداوند حل کنه برام

    ما قبلا چند و چندین بار ملک خریدیم و برای باور های محدود کننده همه را فروختیم چون باورمون این بود که باید در یه کار دیگه بریم باید در بورس بزاریم تا سود کنیم

    همیشه به فکر سود کردن بودیم تا لذت بردن و افزایش دادن ملک هامون

    همیشه به فکر این بودیم که وقتی خریدیم باید زود بفروشیم

    در فکرمون این بود که می خریم و زود می فروشیم چون می خواهیم با این کار سودهای زیاد و سودهای بیشتری کنیم

    و الان فهمیدم که هر چی که دارم نباید به فکر فروش اون باشم هر چی که می خواهد باشه چه ملک چه طلا همه را باید نگهش دارم و از داشتنش لذت ببرم

    الان در حال حاضر در ایران دوباره همه چی رو به کاهش است و قیمت ها همین طور مونده و فرق آنچنانی نکرده و الان دیگه باید هوش باشم الان دیگه نباید بگم خب الان که می خواهم ملک و خونه باغ بخرم باید همه ی چیزهایی که دارم را بفروشم تا ملک کنم بلکه باید به فراوانی خداوند ایمان محکم و قاطع داشته باشم و روی حرف خودم بایستم چون این باورهای محدود کننده است که میگه طلاهات را بفروش تا بتونی اون ملک اون خونه باغ را بخری

    نه اصلا این طور نیست

    و چقدر قبلا همه ی طلاهام را فروختم // البته نباید حسرت اموال گذشته ام را بخورم که الان اگه نگهشون می داشتم چند صد میلیون بود ///

    یا اینکه با این باور که می خواهم خونه بخرم باید سختی بکشم باید خودمو در سختی بندازم تا خونه دار شوم

    خونه باغ پولش خودش میاد

    خودش در زمان مناسب خداوند پولش را جور میکنه

    مگه من چقدر طلا دارم تا بفروشم که بتونم خونه باغ کنم وو

    با این باور که من نباید به فکر فروش باشم

    منطق کردن ذهن خودش ایمان می خواهد

    منطق کردن ذهن باید ایجاد شود

    خدایا بی نهایت سپاسگزارم که هر لحظه به من می فهمونی که این هم هست ها ، این هم هست ها

    خدایا بی نهایت سپاسگزارم که هر لحظه من را به تمام خواسته هام نزدیک و نزدیک تر می کنی

    خدایا بینهایت سپاسگزارم که همیشه تو خوبی من را می خواهی و بس

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    زهرا کرمی گفته:
    مدت عضویت: 3006 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام به استاد عزیز و سلام به خانم شایسته و همه دوستان

    استاد تو این چند سال که با شما هستم خیلی نقش هایی که قبلاً داشتم تغییر دادم هر نقشی برای همه داشتم الا خودم خیلی خودم تغییر دادم داشتم فکر می کردم من الگو تکرار شونده ندارم ولی خوب که فکر کردم دیدم چرا هنوز دارم ولی خدارا شکر خیلی کمتر شده یکی از الگوهای تکرار شونده من هر چند وقت یکبار چه در سر کار چه خانه در رابطه با خواهرم پیش می یاد و باعث ناراحتی می شه من می خواهم دیگران راضی نگه دارم بر خلاف میل باطنیم کاری را در یک موقعیت که دوست ندارم انجام می دهم و چون حسم بد می شه بازخورد خوبی نمی گیرم چون به راحتی نه نمی تونم بگم و از همه مهمتر آن آدم ها انگار از خودم مهمتر هستند البته خیلی خیلی کم شده چون من خیلی روی عزت نفس کار می کنم ولی از تضادهایی که جهان برام می باره هر چند فاصله اش زیاد می فهمم هنوز این قسمت وجود من مشکل داره و یکی دیگه هم در مورد با خودم هست که به خودم سخت می گرفتم ولی الان خیلی بهتر شدم اگر اشتباهی کنم خیلی با خودم صحبت می کنم و خودم دلداری می دهم یک مورد هم تو کارم هست که بر می گرده به احساس لیاقتم و بسیاری از باورهای نادرست در مورد ثروت من خیلی این چند سال روی خودم کار کردم و کار فیزیکیم خدا را شکر کم شد و مسول هستم ولی کار دیگه ای هم انجام می دیدم یک روزهایی که کارم کم از آنجایی که من توانایی های که دارم نمی بینم و خیلی باورهای اشتباه دیگه در مورد ثروت دارم فرکانسی می فرستم که بازخوردش از دو نفری که من مسولشان هستم دریافت می کنم و خودم می دونم مشکل از باورهای خودم هست به قول یکی از دوستان تو این سایت من اگه هواپیما هم بسازم باز هم خودم نمی بینم استاد جان من خیلی روی باورهام کار می کنم خیلی با خودم حرف می زنم هر چند خیلی فرق کرده ولی هنوز خیلی کار دارم در ضمن استاد جان این چند سال که با شما هستم به اندازه انگشت های دستم نگفتم عوامل بیرونی مقصر هستند به قدری این باور که من خالق زندگیم هستم تو پوست و استخوانم نشسته که خدا بداند آنقدر انگشت اشاره به طرف خودم گرفتم که یک جاهایی خود عزیزم خیلی اذیت کردم ولی نتیجه اش این بوده که خودم مجبور به تغییر دادن کردم واقعا از خودم سپاسگزارم از شما هم سپاسگزارم

    مخصوصا به خاطر دوره 12قدم که برای من مثل وارد شدن در یک دنیای دیگه بود این دوره واقعا یک شاهکاره من با تمام وجودم می گم من با تک تک این فایل ها صدای خداوند می فهمم استاد از شما ممنونم خداوند به شما ثروت شادی و سلامتی بده،

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    زینب فرخی گفته:
    مدت عضویت: 1413 روز

    سلام به استاد عزیزم ک همیشه در بهترین زمان با حرف هایش کمکم میکنه ب لطف خدا

    و سلام ب همه ی دوستان خوبم در سایت

    از اینک در کنار شما و همراه شما در این خانواده بزرگم بسیار سپاسگزارم خداوندم

    استاد عزیزم از الگوهای تکرار شونده صحبت کردن و من وظیفه خودم دانستم که درباره الگوهای تکرار شونده خودم صحبت کنم.

    من قبل در زندگی در کنار همسرم در موقعیتی بودم ک همیشه باید جور زندگی رو بدوش می‌کشیدم ،اجاره خونه میدادم ،خودم مهمان دعوت میکردم خودم خرید میکردم و……

    البته قبل از ازدواج هم همیشه بار تمام خونه پدرم رو بدوش می‌کشیدم و بجای همه کار میکردم.

    بجای مادرم آشپزی میکردم بجای خواهرهام خونه تکونی میکردم و فکر میکردم ک انسان قوی بودن یعنی همین….

    و البته ک همیشه بد عالم بودم ک بعد از ازدواج هم همین طور شد.

    خونه ی مادر همسرم قبل از روضه هاشون میرفتم و کل کارهاشونو انجام میدادم اما بعد سر یک داستان دعوا بپا میشد و…….

    البته بهم یاد داده بودن ک دستتو خار کن خودتو عزیز کن

    من با این مثل دستمو خار میکردم اما هم پای دستام خود هم خار میشدم.

    ولی اینا تا قبل از اشنایی با خانواده عزیز عباس منش بود.

    گرچه ک تا کم کم قوانین رو یاد گرفتم زمان بر بود اما همون زینب بودم با این تفاسیر ک اینقدر پیش پدر و مادر عزیز شدم ک بعضی وقت ها خودم تعجب می کنم از این همه عزت و احترام.

    و جالب تر ک در خانواده همسرم هم همین اتفاق افتاد

    من جدید با عزت شدم از وقتی فهمیدم من ارزشمندم ، من با کار کردن یا بدون کار کردن در هر حالت ارزشمندم

    حالا همسرم خودش تمام خریدها رو میکنه

    از اجاره بگیر تا خرید لباس های منو بچه ها و …….

    اما بچه ها همیشه باید مواظب ورودی های ذهن بود و گول نخورید.

    درسته من توی خیلی از مسائل خوب شدم اما ی زمانی عموهام میومدن خونه ی ما و دایم از دعواهای بین شون تعریف میکردن.

    خونه ی پدر من شده بود دعوا خونه

    از هر دو طرف دعوا میومدن و تعریف می کردن و ما بعد از رفتن اون ها ساعت ها در مورد کار درست یا غلط شون صحبت می کردیم.

    تا من و مادرم ب این نتیجه رسیدیم ک بریم و شهادت بدیمو……

    من با این کار ن تنها وارد داستان شدم بلکه دعواها رو بیشتر و بیشتر جذب خودم کردم.

    بله این هم نتیجه الگوی تکرار شونده ی در زندگی ما ک بهش توجه کردیم و وارد زندگی اروم خودمون کردیم.

    امیدوارم الان ک فهیدم این گونه الگوها رخ می‌دهند ب مسیر درست هدایت بشم.

    اهدنا الصراط المستقیم الصراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم و الضالین

    از استاد عزیزم و این صحبت های ارزشمند سپاسگزارم.

    در پناه حق باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    مریم احدی گفته:
    مدت عضویت: 1255 روز

    سلام استاد خوبم،این سری فایلها که الگوی تکرار شونده س خیییلی ایده خوبی برای فکر کردن به مساعل زندگیه،من همیشه فکر میکردم عادیه اگه یه سری مساعل یهویی پیش میاد وجالبه اصلأ نمیدونستم چرا وازکجاست؟امروز این فایل فایل هدایتی من بود،واقعا منو برد توفکر،تمام شرایط زندگیمون خودمون بوجود میاریم حالا که اینوفهمیدم دارم موشکافی میکنم ببینم چرا یه سری اتفاقات داره مدام تکرار میشه،سرنخ داستان گرفتم چون قبلاً این فایل روگوش داده بودم خیلی بهش فکر میکردم خیلی وسیله گم میکردم،همش بحث ودعوا پیش میومد،…..علتی نداشتم برای بوجود اومدنش بعد که فهمیدم به رفتارام بیشتر دقت کردم،دیدم من یک سری باور دارم یه سری کارا میکنم که منجر میشه به این اتفاق،این سوال استاد که گفت چه جوری این ادم درس نمیگیره اصلا منو به خودم اورد،هیچ وقت حتی فکرم نمیکردم حالا سهم خودمو توی هرمساله پیدا میکنم گاهی ناآگاهانه وسطحی فکر کردن باعث میشه،گاهی فکر نکردن به عواقب کارم،گاهی کلامم ،به هرحال امروز نشتی کاروفهمیدم،اولا باید فکر میکردم چه رفتار مثبتی میتونه تغییر بده این روند تکراری رو،چقدر ذهن عادت میکنه به روندهای اشتباه،خدایا شکرت امروز بادرک این موضوع میتونم بهترینها روخلق کنم ،این سوال که چرا این اتفاق داره برای من میفته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!چون من خلقتش میکنم باچی باذهنم،باافکارم،باکلامم،پس قابل حله خدارو شکر ،توروابطم نقش مراقب وحامی روبازی میکردم،صلح طلب ومهرطلب ،من خیلی چیزا رو جا میزارم وگم میکنم واین خیلی تو زندگیم تاثیر منفی گذاشته بود،الان میدونم اصلأ متوجه رفتارم نیستم حالا بیشتر حواسمو جمع میکنم در لحظه زندگی کردن باعث میشه اینجا باشم وقتی چیزی رو جا میزارم یعنی من درلحظه نیستم،نقش من توجه کردن به خودم بودوقتی اونو پیدا کردم ارزش گذاشتن برای همه چیزو یاد گرفتم فهمیدم همه چیزهایی که متعلق به منه باید درجای مطمئن قرار بگیره،روی این موضوع دارم بیشتر کارمیکنم وبهترشده ولی هنوز هست ،استاد عزیزم برای این فایل زیبا وحرفهای تاثیر گذارتون ممنونم همتونو باعشق به خدا میسپارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    لیلا گفته:
    مدت عضویت: 1339 روز

    به نام خدای مهربان

    این فایل نشانه امروز من بود

    و من با خودم قرار گذاشتم که همه قسمت های این فایل های تکرار شونده ببینم و سرچی که کردم ده تا قسمت بود .

    الگوی تکرار شونده من در روابط همین بحث مورد ظلم واقع شدن هست

    من سنم خیلی پایین بود که ازدواج کردم و با اینکه دانشگاه قبول شدم ولی همسرم این اجازه به من نداد که من به شهر دیگری برای ادامه تحصیل بروم و کلا این موضوع کنسل شد

    از طرفی من کلا رابطه با دوستامو قطع کردم چون خودم کمتر از اونا می‌دیدم آخه من اونا دانشگاه رفتن و لیسانس گرفتن ولی من تو همون سطح دیپلم موندم .

    از یه طرف دیگه هم رابطه مو با دوستام بهم زدم چون همسرم اجازه نمی‌داد مثل اونا دورهمی داشته باشم برم باهاشون بیرون بریم کافه و این جور چیزا

    چند مدت پیش عروسی دوستم بود با اینکه همه دوستام رفتن ولی من همسرم این اجازه بهم نداد با اینکه خیلی دوست داشتم برم

    خودم تنهایی ابن اجازه ندارم خونه فامیل برم و یا اینکه برم خرید

    اصلا بحث اعتماد هم نیستا آخه تا حالا یکبار نشده گوشیم چک کنه یا بگه چرا با مامانت فلان جا رفتی اتفاقا تفریح های زنونه میریم ولی با مامانم یعنی کلا من هر حال بخوام برم یا با مامانم هستم یا با خودش

    هیچی برام کم نمیذاره ده سال با هم هستیم هر سال تولد میگیره از عشق لبریزم کرده روزی ده بار میگه دوست دارم از خرید چیزی کم نمی‌ذاره کل شهر با من میگرده تا اون چیزی که دوست دارم برام بخره خیلی شوخه کلا در حال خندیدن و شاد بودن و هستیم و حتی خیلی حرف با هم می‌زنیم همه چیز و برای هم تعریف می‌کنیم.

    تنها مشکل اینکه ایکه همسرم اجازه کار به من نمیده اجازه رفت و آمد با دوستام ندارم و این الگو ده ساله داره تکرار میشه مثلاً میگه آره بیان خونمون عیبی نداره ولی تو نه نمیتونی بری

    ده ساله هر عروسی از طرق دوستام دعوت میشم نمیرم ده ساله با دوستام دوست دارم برم کافه برم خرید ولی این اجازه ندارم ده ساله هیچ دوستی ندارم ده ساله مثل اسنپ منو می‌بره و میاره

    و من قبل از اینکه با این سایت آشنا بشم میگفتم آره من قربانی شدم من مظلومم من مورد ظلم واقع شدم ولی ولی ولی ولی الان این می‌دونم که

    تمام اتفاقات تمام اتفاقات حاصل باور ها افکار و فرکانس های خودم هست و همسر من هیچ نقشی در این باره نداره و من باید باور هام تغییر بدم تا این مورد برای من قفلش باز بشه اما نمی‌دونم چطوری ؟؟؟؟

    آخه از نظر. سلامتی معنویت روابط در بقیه زمینه ها اوکی هستم و اینکه درآمد همسرم هم افزایشی شده بخاطر توجه به نکات مثبت و بی توجهی به ناخواسته ها و توجه به خواسته ها و فرکانس بالا و انرژی بالایی که تو خونه درست کردم .

    الان من یکی دو سال هست اصلا دعوا مون نشده باورتون میشه اصلا نمی‌دونم بحث زناشویی یعنی چی فقط این مورد مستقل بودن هنوز برام قفله

    دوستان کسی این چنین بوده و چطور نتونسته این مشکل حل کنه توی عقل کل سرچ کردم و چند نفر دیدم که جواب این مسئله دادن ولی من کسی می‌خوام که خودش دقیقاً مثل من بوده تا الگو برام بشه

    تا بتونم مغزم موجاب کنم مغزم راضی کنم که میشه

    الان یه حسی بهم گفت در کنار روزشمار سفرنامه که امروز روز 95هست فایل های الگو های تکرار شونده ببین تا بتونی درس بگیری و عمل کنی تا الگو تکرار شونده زندگیت بشکنی و من می‌دونم این الهامی از طرف خداست چون این چند مدت خیلی دارم برای رسیدن به شغل مورد علاقه ام مستقل شدنم و واریزی پول به حسابم تلاش میکنم

    خدا جونم دوست دارم

    استاد سپاسگذارم

    دوستتون دارم

    یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: