پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 7


توجه: توضیحات این فایل شامل یک بخش مقدمه و سپس یک سوال است. 

بخش ” مقدمه ” در تمام مجموعه قسمت های ” پیدا کردن الگوهای تکرار شونده ” یکسان است اما در انتهای این توضیحات، در هر قسمت یک ” سوال متفاوت ” پرسیده می شود. (یعنی هر قسمت از این مجموعه، مقدمه یکسان اما سوال متفاوتی دارد)

لازمه درک سوال و پاسخ به آن این است که مقدمه را حتما بشنوید. هرچند در هر قسمت که دوباره مقدمه را می شنویم، از زاویه ی دیگری آن را درک می کنید که در نهایت به درک کلی ما از این اصل کمک می کند و می توانیم پاسخ های دقیق تری برای سوالات پیدا کنیم.


و اما سوال این قسمت از مجموعه ی ” پیدا کردن الگوهای تکرار شونده “

سوال:

چه اشتباهاتی را شما زیاد تکرار می‌کنید؟ یعنی با اینکه فهمیده‌اید این کار اشتباه است اما دوباره آن را انجام می‌دهید؟ 
بعنوان مثال ممکن است پاسخ فرد این باشد که:
  • من انجام کارهای ضروری‌ام را مرتب به تعویق می‌اندازم
  • من همیشه کارهایم را در آخرین لحظه انجام می‌دهم
  • من در مدیریت پول هر بار همان اشتباه را تکرار می‌کنم
  • من همیشه غذای نامناسب می‌خورم با اینکه هر بار از این کار ضربه می‌خورم
  • من جایی که باید حرفم را بزنم و نظراتم را بیان کنم،همیشه سکوت می‌کنم با اینکه بارها از این اشتباه ضربه خورده‌ام
و…
نکته: در فایل صوتی و تصویری، مثالهای بیشتر با جزئیات توضیح داده شده تا مفهوم سوال را بهتر درک کنید و پاسخ‌های دقیق‌تری برای این سوال بنویسید
توضیحات استاد عباس منش پیرامون این سوال را در فایل صوتی یا تصویری بشنوید. سپس پاسخ خود به این سوال را در بخش نظرات این قسمت بنویسید.
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

506 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «Moonlight» در این صفحه: 1
  1. -
    Moonlight گفته:
    مدت عضویت: 433 روز

    وای استاد

    در موقعیتی دارم این کامنت رو مینویسم

    که تا یک دقیقه پیش از گریه نمیتونستم نفس بکشم

    چرا؟

    چون خواننده مورد علاقم تا شهر بغلی مون اومده و دوساعت راهه ازینجا تا اونجا وای من نتونستم برم

    کنسرت بعدی شون هامبورگ هست و دو تا بلیت گرون هنوز موجوده و من داشتم خود زنی میکردم که خانوادم بذارن برم

    اخزشم نمیدونستم کجای کارم اشتباهه

    راستش درباره این اشتباهاتی ک زیاد تکرار میکنیم باید بگم دقیقه نودی بودن و دوباره اینجا کار دستم داد

    قضیه اینه که من چند ماه پیش خبر دار شدم اینا کنسرت دارن ولی بابام.خیلی تلاش میکنم فحش ندم استاد جون هنوز عصبانی م هروقت یادش میوفتم. نذاشت برم. میدونم ذهن خودم بوده میدونم کار خودم بوده ولی دیگه بخدا نمیدونستم چیکار کنم بتونم برم

    هر راهی ب ذهنم رسید امتحان کردم

    آخرش ب دلایل چرت بابا م نذاشت گفت من شاید تا اونموقع کار مو عوض کنم فلان

    و امروز

    روز کنسرت

    همه اعضای خانوادم خونه ن و ب راحتی میتونستم برم و حتی دوستمم رفته ولی بابام نذاشت و بخاطر شک های مسخره بابام من خودمو اسیر کردم

    حالام کنسرت هامبورگ هست سه روز دیگه

    الان دیگه واقعا نمیدونم چیکار کنم

    خدایا هر راهی ب ذهنم رسید انجام دادم

    رفتم الان کامنت هارو خوندم و دیدم بعله اول سوره یوسف هدایت شدم بهش و اینکه از رفیقش درخواست کرد و بیست سال توی زندان موند

    ولی بعدش ک ب خدا توکل کرد نه تنها آزاد شد بلکه عزیز مصر شد

    بعدشم ب کامنت سعیده شهریاری عزیزم هدایت شدم ک همیشه کامنت هاشو میخونم و دوباره دیدم اره این دقیقه نودی بودنم و شرک و شرک و شرک کار دستم داده

    خدایا واقعا نمیدونم چیکار کنم

    تو درستش کن

    الان از تو کمک میخام و اگه این کنسرت رو برم…میدونم چیزی به نام صلاح تو وجود نداره و انتخاب هام دست خودمه و تو میخای ک من به خواسته واقعی م برسم و خواسته م رفتن له این کنسرته چون واسم مهمه…اگه این کنسرت رو برم واقعا هیچوقت قرار نیست کمک تو فراموش کنم جون حتی لحظه آخر دقیقه نود هم نجاتم دادی…

    و برای دفعات بعدی

    علاوه بر تامین مالی از لحاظ ایمان هم خودمو تامین میکنم که اینجور مواقع کم نیارم و باور کنم میشه

    راستش همین هفته خدا منو نجات داد و باید جای کار اموزی پیدا میکردیم و من هرکار کردم نشد و نتونستم پیدا کنم

    لحظه آخر بابام منو برد توی شهر با ماشین گشتیم یکم از چندتا جا پرسیدم

    اول جا ی جای خیلی خیلی رندومی بود نزدیک مدرسه م ک امروز فهمیدم نزدیک مدرسه ست وگرنه نمیدونستم و فک میکردم خیلی دوره از مرکز شهر

    هدایت شدم اونجا

    و خیلی جالب اینکه قبولم هم کردن در حالی مه هیچ جا قبول نمیکزد و همه جا پر بود

    و تازه کار ش هم مرتبط با کار خودم توی فروشگاه هست(بخش غذا)و خیلی آسونه و همه ی چیز هاشو بلدم و دختر های همین خودم اونجا کار میکنن که خیلیم مهربون و خوشگل بودن وقتی باهاشون حرف زدم و خیلی ناز بودن

    همون شب بهم زنگ زدن و امروز برام امضا کردن و کار اموزی پیدا کردم

    و اینو خیلی بهش نیاز داشتم

    چون اگه پیدا نمیکردم برای مدرسه م نمره منفی میگرفتم(اجباری بود)و خیلی تاثیر بدی داشت روی انتخاب رشته سال بعد و کلا همه چی

    ولی حالا گیرم اومد

    خدا دقیقه نود واسم جور کرد و از دوشنبه هم میرم کار اموزی

    البته اگه دقیقه نودی نبودم جای مورد علاقه م کار پیدا میکردم(مدرسه موسیقی و سالن کنسرت)و خیلی بهتر بود ولی خب دیگه:) اخلاق دقیقه نودی گندممممم باز کار دستم داد

    البته بازم فرصت ها از بین نرفته

    الانم چیز باحالی رو تجربه میکنم کار اسونیه دوستای جدید پیدا میکنم خوش میگذره

    و میتونم کار اموزی دوباره بازم بر دارم بصورت آزادانه و برم مدرسه موسیقی چون خودشون بهم گفتن اگه بازم خواستی بیای بهمون پیام بده(مشکلشون این بود که خیلی دیر گفتم و گرنه جا داشتن و اکه یکم زودتر میگفتم قبول میکردن)

    اینجام نه گفتن خیلی راحته و اگه کسی نخواسته باشدت خیلی راحت میگه نه

    و خب مدرسه موسیقی اوکی داد و ایشالا دفعه بعد خودم اختیاری مبرم اونجا

    این ازین

    اینو ک خدا برام اوکی کرد

    کنسرت رو هم…ایشالا که اوکیش میکنه…میدونم خیلی مشرک بودم میدونم خیلی التماس کردم به خانوادم و دوستام که باهام بیان

    ولی ببخش خدایا منو:)

    و منو ببر…

    شاید همین الان هم از قانون میس اندرستندینگ داشته باشم ولی اگه چند دقیقه پیش هدایت شدم به داستان یوسف و فهمیدم مشرک بودم، پس به راهکار های دیگه هم هدایت میشم و میس اندرستندینگ هام از قانون رو رفع میکنم…کم کم.

    پی نوشت: الانکه دارم فکر میکنم اشتباه تکرار شونده م بیشتر شرک هستش و درخواست بی پایان از آدم هایی که یک مگس هم نمیتونن خلق کنن مثل مامان بابام

    وایه همین با اینکه پول دارم ب خواسته هام هدایت نشدم بعضی هاشون بخاطر شرک!!!و درخواست از خانوادم و دوستام بجای خدا.

    خدایا منو ببخش:))))

    و اینکه الان میفهمم چرا خدا خیلی از گناه هارو می بخشه چون خیلی هاشون حاصل فراموشی قانونه نه بد بودن اون ادم..و گرنه خدا مارو قضاوت نمیکنه و همه مارو ارزشمند میبینه فارغ از اشتباهات مون. واسه همین همیشه دوباره هدایت مون میکنه. حتی اکه فراموش کنیم قانون رو.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: