پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 7 - صفحه 28 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

506 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مختار جعفرنژاد گفته:
    مدت عضویت: 1235 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام خدمت استاد و دوستان عزیزم

    من تا قبل از کار کردن روی آگاهی های 12قدم و قبلا که زیاد جدی رو خودم کار نمی‌کردم خیلی زیاد وسیله گم میکردم از سویچ و کارت بانکی و کارت سوخت ،عینک گرفته تا چیزهای دیگر ولی خدایا شکرت مدتی که بهتر شدم ولی باز هم خیلی کمتر این اتفاقات برام میفته. و از استاد عزیزم سپاسگزارم که این تمرین را برای ما گذاشتن تا به دلیل کارهای اشتباه خودمان فکر کنیم و بفهمیم از کجا آب میخوره و آلان فکر میکنم که بیشترش از بی‌دقتی ،عجله داشتن ،حول بودن در کارها و نداشتن اعتماد به نفس وکم اهمیت دادن به مسائل جزیی زندگی و هر چیزی و سر جای خودش قرار ندادن ایجاد میشه و باید سعی کنم هر روز یه کمی بهتر بشم تا بتونم تکامل را طی کنم .و خدایا شکرت از وقتی دارم دارم 12قدم و با جدیت کار میکنم خیلی از قبل بهتر شدم دیگه کمتر عجله میکنم خیلی آرام تر شدم و آرامش دارم و می‌دانم که هیچ‌ کاری بر عجله درست نمیشه و صبر داشتن بسیار کمک خواهد کرد به من و همیشه باید تمام جوانب کارهام را در نظر بگیرم و حرکت کنم .

    یه اشتباه دیگه که استاد هم بهش اشاره کردن پشت گوش انداختن کارها و دقیقه 90انجام دادن آنهاست که من همیشه از آن ضربه خوردم و تا به حال نتونستم حلش کنم و از خداوند هدایت می‌خوام تا با تنبلی نکردن و برنامه ریزی حلش کنم و همین الان هم یه کاری که هر روز پشت گوش انداختم را برم انجام بدم یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    Moonlight گفته:
    مدت عضویت: 434 روز

    وای استاد

    در موقعیتی دارم این کامنت رو مینویسم

    که تا یک دقیقه پیش از گریه نمیتونستم نفس بکشم

    چرا؟

    چون خواننده مورد علاقم تا شهر بغلی مون اومده و دوساعت راهه ازینجا تا اونجا وای من نتونستم برم

    کنسرت بعدی شون هامبورگ هست و دو تا بلیت گرون هنوز موجوده و من داشتم خود زنی میکردم که خانوادم بذارن برم

    اخزشم نمیدونستم کجای کارم اشتباهه

    راستش درباره این اشتباهاتی ک زیاد تکرار میکنیم باید بگم دقیقه نودی بودن و دوباره اینجا کار دستم داد

    قضیه اینه که من چند ماه پیش خبر دار شدم اینا کنسرت دارن ولی بابام.خیلی تلاش میکنم فحش ندم استاد جون هنوز عصبانی م هروقت یادش میوفتم. نذاشت برم. میدونم ذهن خودم بوده میدونم کار خودم بوده ولی دیگه بخدا نمیدونستم چیکار کنم بتونم برم

    هر راهی ب ذهنم رسید امتحان کردم

    آخرش ب دلایل چرت بابا م نذاشت گفت من شاید تا اونموقع کار مو عوض کنم فلان

    و امروز

    روز کنسرت

    همه اعضای خانوادم خونه ن و ب راحتی میتونستم برم و حتی دوستمم رفته ولی بابام نذاشت و بخاطر شک های مسخره بابام من خودمو اسیر کردم

    حالام کنسرت هامبورگ هست سه روز دیگه

    الان دیگه واقعا نمیدونم چیکار کنم

    خدایا هر راهی ب ذهنم رسید انجام دادم

    رفتم الان کامنت هارو خوندم و دیدم بعله اول سوره یوسف هدایت شدم بهش و اینکه از رفیقش درخواست کرد و بیست سال توی زندان موند

    ولی بعدش ک ب خدا توکل کرد نه تنها آزاد شد بلکه عزیز مصر شد

    بعدشم ب کامنت سعیده شهریاری عزیزم هدایت شدم ک همیشه کامنت هاشو میخونم و دوباره دیدم اره این دقیقه نودی بودنم و شرک و شرک و شرک کار دستم داده

    خدایا واقعا نمیدونم چیکار کنم

    تو درستش کن

    الان از تو کمک میخام و اگه این کنسرت رو برم…میدونم چیزی به نام صلاح تو وجود نداره و انتخاب هام دست خودمه و تو میخای ک من به خواسته واقعی م برسم و خواسته م رفتن له این کنسرته چون واسم مهمه…اگه این کنسرت رو برم واقعا هیچوقت قرار نیست کمک تو فراموش کنم جون حتی لحظه آخر دقیقه نود هم نجاتم دادی…

    و برای دفعات بعدی

    علاوه بر تامین مالی از لحاظ ایمان هم خودمو تامین میکنم که اینجور مواقع کم نیارم و باور کنم میشه

    راستش همین هفته خدا منو نجات داد و باید جای کار اموزی پیدا میکردیم و من هرکار کردم نشد و نتونستم پیدا کنم

    لحظه آخر بابام منو برد توی شهر با ماشین گشتیم یکم از چندتا جا پرسیدم

    اول جا ی جای خیلی خیلی رندومی بود نزدیک مدرسه م ک امروز فهمیدم نزدیک مدرسه ست وگرنه نمیدونستم و فک میکردم خیلی دوره از مرکز شهر

    هدایت شدم اونجا

    و خیلی جالب اینکه قبولم هم کردن در حالی مه هیچ جا قبول نمیکزد و همه جا پر بود

    و تازه کار ش هم مرتبط با کار خودم توی فروشگاه هست(بخش غذا)و خیلی آسونه و همه ی چیز هاشو بلدم و دختر های همین خودم اونجا کار میکنن که خیلیم مهربون و خوشگل بودن وقتی باهاشون حرف زدم و خیلی ناز بودن

    همون شب بهم زنگ زدن و امروز برام امضا کردن و کار اموزی پیدا کردم

    و اینو خیلی بهش نیاز داشتم

    چون اگه پیدا نمیکردم برای مدرسه م نمره منفی میگرفتم(اجباری بود)و خیلی تاثیر بدی داشت روی انتخاب رشته سال بعد و کلا همه چی

    ولی حالا گیرم اومد

    خدا دقیقه نود واسم جور کرد و از دوشنبه هم میرم کار اموزی

    البته اگه دقیقه نودی نبودم جای مورد علاقه م کار پیدا میکردم(مدرسه موسیقی و سالن کنسرت)و خیلی بهتر بود ولی خب دیگه:) اخلاق دقیقه نودی گندممممم باز کار دستم داد

    البته بازم فرصت ها از بین نرفته

    الانم چیز باحالی رو تجربه میکنم کار اسونیه دوستای جدید پیدا میکنم خوش میگذره

    و میتونم کار اموزی دوباره بازم بر دارم بصورت آزادانه و برم مدرسه موسیقی چون خودشون بهم گفتن اگه بازم خواستی بیای بهمون پیام بده(مشکلشون این بود که خیلی دیر گفتم و گرنه جا داشتن و اکه یکم زودتر میگفتم قبول میکردن)

    اینجام نه گفتن خیلی راحته و اگه کسی نخواسته باشدت خیلی راحت میگه نه

    و خب مدرسه موسیقی اوکی داد و ایشالا دفعه بعد خودم اختیاری مبرم اونجا

    این ازین

    اینو ک خدا برام اوکی کرد

    کنسرت رو هم…ایشالا که اوکیش میکنه…میدونم خیلی مشرک بودم میدونم خیلی التماس کردم به خانوادم و دوستام که باهام بیان

    ولی ببخش خدایا منو:)

    و منو ببر…

    شاید همین الان هم از قانون میس اندرستندینگ داشته باشم ولی اگه چند دقیقه پیش هدایت شدم به داستان یوسف و فهمیدم مشرک بودم، پس به راهکار های دیگه هم هدایت میشم و میس اندرستندینگ هام از قانون رو رفع میکنم…کم کم.

    پی نوشت: الانکه دارم فکر میکنم اشتباه تکرار شونده م بیشتر شرک هستش و درخواست بی پایان از آدم هایی که یک مگس هم نمیتونن خلق کنن مثل مامان بابام

    وایه همین با اینکه پول دارم ب خواسته هام هدایت نشدم بعضی هاشون بخاطر شرک!!!و درخواست از خانوادم و دوستام بجای خدا.

    خدایا منو ببخش:))))

    و اینکه الان میفهمم چرا خدا خیلی از گناه هارو می بخشه چون خیلی هاشون حاصل فراموشی قانونه نه بد بودن اون ادم..و گرنه خدا مارو قضاوت نمیکنه و همه مارو ارزشمند میبینه فارغ از اشتباهات مون. واسه همین همیشه دوباره هدایت مون میکنه. حتی اکه فراموش کنیم قانون رو.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    فاضل گفته:
    مدت عضویت: 812 روز

    به نام خداوند آرامش دهنده و روزی رسان

    سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته بزرگوار و خانواده صمیمی عباس منش

    خداروشکر میکنم که هدایتم کرد به سمت این فایل تا یک قدم بیشتر برای شناخت خودم بردارم.

    در رابطه با موضوع این فایل مواردی رو که به عنوان الگو های تکرار شونده در اشتباهاتی که تکرار میکنم رو میخوام بنویسم تا شاید به دوستان هم کمکی بشه:

    -اولین الگویی که دقت کردم و استاد هم بهش اشاره کردند پشت گوش انداخت کار هاست یعنی کارهارو نگه میدارم که لحظات آخر انجام بدم با وجود علم بر اینکه این موضوع اشتباهه یا گاهی اوقات اهمال کاری میکنم برای انجام کار ها که تصمیم به تغیر این موضوع دارم.

    -مورد بعدی در برخی از کارها که عمدتا به صورت تیمی انجام میدم مسئولیت کامل کارهای خودم رو نمیپذیرم، بخوام مثالش رو بزنم این حالتیه که مثلا توی تیم یک کاری از هم تیمی ها باید انجام بشه و من ادامه اون رو پیش ببرم و خب اگر اون انجام نده من میندازم کل تقصیر رو گردن اون به جای اینکه برم یه یادآوری کوچک بهش بکنم یا یه پیگیری بکنم منم اون کار رو رها میکنم .

    -مورد بعدی توی رانندگی خیلی بی حوصله و بی طاقتم و زود عصبانی میشم از حرکات و رفتار های بقیه رانندگان و سریع از کوره در میرم .

    – مورد بعد تایم هایی که برای استراحت دارم رو توی شبکه های اجتماعی میگذرونم به جای استفاده کردن از اون تایم و استراحت دادن مغزم ، بیشتر مشغله به وجود میارم برای خودم

    – یه مورد که خیلی دوس دارم اصلاحش کنم اینه که در رشد کردن در زمینه کاری و تخصصم اهمال کاری میکنم و به عقب میندازمش که این موضوع پاشنه آشیل منه و باید به خوبی روش کار کنم.

    و مورد آخری که به ذهنم میرسه اینه که در بعضی اوقات با افراد خبره در کار و تخصصم ، خودم رو مقایسه میکنم که تاثیر بدی روم میذاره و کلا در بعضی موارد مقایسه انجام میدم در صورتی که میدونم این موضوع اشتباه!

    البته این مقایسه کردن الان خیلی خیلی کمتر شده و هر زمان درگیرش میشم یاد صحبت استاد میوفتم که ” هرکی در هر جایگاهی هست ، در جای درست خودش قرار داره” و اینجوری از اون مقایسه رد میشم ولی خب نیازه بیشتر روی خودم کار کنم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    موسی حسینی گفته:
    مدت عضویت: 1135 روز

    استاد در مورد الگوهای تکرار شونده صحبت کردند

    من یادم اومد تو کسب کارم این الگو را همیشه تکرار میکنم

    من شغلم بنایی است والان دارم سنگ کاری انجام می‌دهم وهمیشه برای متر کردن یا سنگ بریدن اشتباه میکنم یا نیم سانت کمتر میبرم یا 2 میل بیشتر میبرم یا سنگ را کج میبرم وهمیشه این الگو را در کسب کارم تکرار میکنم

    واین باعث میشه بارها بارها یک سنگ را 5 یا 6 بار بیام سنگ را ساب بزنم آخرش هم جور در نمیاد

    خیلی فکر کردم نمیدونم چی تو دهنم است یا چه باوری دارم که این طور شرایط واتفاق رو برایم جهان رقم میزند

    این تجربه رو من در خودم دیدیم

    استاد میخواهم کمکم کنید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    نجمه منفرد گفته:
    مدت عضویت: 385 روز

    به نام الله هدایتگرم

    سلام‌میکنم به استاد عزیزم و سپاسگزارم بابت فایل های تامل برانگیزی که برامون در سایت گذاشتین

    و سپاسگزار خداوندم بابت هدایتش

    و از خودش می خوام کمکم کنه بنویسم اشتباهات تکرار شونده خودمو:

    اولین و بزرگترین اشتباه من عدم رفع وابستگیم هست که هر بار به شکل قهر یا بی احترامی حالا چه اسکیل کوچک چه بزرگ خودش نشون میده ولی من درس مو نمی گیرم‌و باز تکرارش میکنم و باز دوباره و باز دوباره و باز دوباره و جهان من می رسونه به بلوکه سیمانی اما من غافل می ترسم بع درون خودم و این وابستگی مواجه بشم و هی میدمش زیر مبلا اشغال ها رو

    تا قبل اشنایی با دوره های استاد که اصلا کلا تو باقالی ها بودم الان تازه متوجه شدم جریان چیه و دارم مدام روی خودم کار میکنم که از این شرک خودمو رها کنم

    و مثل حضرت موسی به درگاه پروردگارم دست‌هامو بالا میبرم و میگم خدایا من تسلیمم من به هر خیری از تو محتاجم من ناتوانم تو کمکم کن من تنهایی از پس خودمم بر نمیام تو کمکم کن تو یاری رسانم باش

    دومین اشتباه تکرار شونده من اینه که برای همه وقت میذارم الا خودم برای خانواده ام وقت می ذارم خونه رو‌مرتب میکنم که حالشون بهتر باشه غذارو سر وقت اماده میکنم تمام کارها رو تین انجام میشن منظم و مرتب اما خودمو به رستوران دعوت نمی کنم برای خودم ی شاخه گل نخریدم برای خودم ی هدیه گرانقیمت نخریدم خودمو مسافرت با تفریح تنهایی نبردم و اینم دلیلش ترسه ،و وابستگی چون می ترسم به تنهایی جایی برم که تا حالا نرفتم می ترسم تنهایی برم رستوران بشینم غذا بخورم و… که تصمیم دارم این موارد اصلاح کنم چون تا من برای خودم قدمی برندارم جهان هم همین بهم نشون میده

    اشتباه تکرار شونده بعدی من جایی که باید صحبت کنم نمی کنم و اجازه میدم حقم خورده بشه که جدیدا دارم پرقدرت روی این موضوع کار میکنم

    اشتباه تکرار شونده دیگه من اینه که موقع ناراحتی عصبانی میشم و نمی تونم در ارامش صحبت کنم و کلی تو ذهنم به هم می ریزم که باز هم در حال کار کردن روی خودم هستم بهتر شدم نسبت به قبلم ولی ذهنمو خیلی درگیر خودش میکنه که از احساس لیاقت و عزتمندی میاد

    اشتباه بعدیم اینه که تو ذهنم خودمو ناجی بقیه می بینم و افراد علاقمند هستن با من درد دل کنند که این هم جزو موضوعاتی هست که با کمک دوره ها متوجه شدم من ناجی هیچ کس نیستم من جای خدا نیستم من توانایی تغییر زندگی هیچ کسی رو ندارم و این شرک ه

    مخصوصا در مورد فرزندانم من ناجی حتی فرزندانم نمی تونم باشم و همه ما به یک اندازه به خدا نزدیکیم

    و دلسوزی نکنم که این دلسوزی باعث سوزاندن خودم خواهد شد

    و پیرو باورهای اشتباه جامعه مثل مهربانی،از خودگذشتگی،معرفت و اینها نباشم

    که همگی خودزنیه

    تا الان این موارد پیدا کردم ولی قطعا باز هم هست ولی فعلا همین موارد یادمه

    در پناه الله باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    راضیه حسنی گفته:
    مدت عضویت: 1011 روز

    سلام خدمت همه اعضای گرامی

    اشتباهاتی که من بارها انجام میدم اینه بعضی کارها را تا آخر ادامه نمیدم مثلا در مورد قانون سلامتی تا مدت یکماه طبق قانون سلامتی پیش میرم نتایج عالی هم ولی دوباره برمیگردم وتمرین ستاره قطبی را چند روز انجام میدم نتیجه هم میگیرم ولی دوباره ول میکنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    زینب حسینی گفته:
    مدت عضویت: 1645 روز

    سلام به استاد عزیزو خانم شایسته دوست داشتنی

    منم تقریبا لحظه آخری کارهامو انجام میدم برای تمیزی خونه وقت گرفتن برای دکتر تا به حالت اورژانسی نرسه دکتر نمیرم

    خودم اولویت خودم نیستم تا دیگران کاری رو میگن من سریع انجام میدم ولی برای خودم نه مثلا پول گوشیم رو همون اول نمیریزم وایمیسم تا یه طرفا بشه بعد میریزم چیزی برای خودم میخوام بخرم اینقدر میرم وون وسیله رونگاه میکنم تا 6 ماه بگذره ولی دیگران تا چیزی بخوان بدو بدو میرم میخرم

    درروابط این الگو برام مدام تکرار میشه که تنهایی باید برم جایی همسرم همراهم نمیاد در این به شدت دوست دارم همسرم هرجایی میرم کنار باشه مثل بقیه زنو شوهرهایی که کنارم هستن در صورتی که با بقیه اینطور نیست این رفتار همسرم چند روزی بود فکرم رو مشغول کرده بود هدایت خواستم از خدا و این فایل نشانه امروز من بود که فهمیدم این الگو همیشه در ذهنم بود از بچگی چون پدرم هم اینطور بود بیشتر اوغات وقتی میخواستیم بریم مسافرت پیش پدر و مادر بزرگم پدرم زودتر از ما میرفت و ما بچه ها با مادرمون میرفتیم این الگو اومده توی زندگی الانم

    ویکی دیگه همسرم الویت زندیگیشون خانوادش هست حتی به خاطر اونا بی احترامی هم میدیدم و الان که فکر میکنم دقیقا پدرم هم همینجوری بود و هست قبلا پدرو مادرشون الویت زندگیشون بود الان خواهرهاش و برادرهاش

    این الگوهم دارم جاهایی باید از خودم دفاع میکردم ونکردم وچقدر حرس میخوردم وتا الان هم خودم رو سرزنش میکنم بازم این کار رو انجام میدم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1159 روز

    به نام خدای مهربانم خدایا مرا آسان کن برای آسانیها

    سلام به بهترین استاد دنیا و مریم جانم

    ما بخاطر افکار و باورهایی که از خانواده گرفتیم در هر زمینه ای از کودکی تا زمانی که با استاد و قوانین آشنا شدیم و جه بسا الان هم داریم با اون اشتباهات زندگی می‌کنیم اذیت میشیم می‌بینیم و قانون رو می‌دونیم اما طبق عادت انجام میدیم و این یعنی باور مخرب و پاشنه آشیل همه ما

    و طبق اون باور و رفتار خب مسلما به بیشتر خواسته هامون نرسیدیم

    ولی چقدر خوبه که از زمانی می‌فهمیم بیایم با تعهد این باورها رو عوض کنیم و تعهد بدیم دیگه تکرار نکنیم تکرار نکردن شون شرطه و اونه که نتیجه ها رو تغییر میده

    عادت تکرار شونده منم این هست که میخوام دخترم و همسرم رو تغییر بدم

    من تلویزیون رو تعهد دادم نگاه نکنم اونا هم نباید نگاه کنن و این اشتباهه ابن پاشنه آشیل منه

    البته اینو هم بگم خانواده ما عباس منشی هستن و فایلها رو گوش میدیم

    اما در کل شوهرم و دخترم درطی روز تلویزیون و یا فیلم‌ها رو نگاه میکنن شاید در روز 2 ساعت یا 3 ساعت بشه ولی اخبار نه نگاه نمی‌کنیم

    و شب هم از ساعت 10 تا 11 سریال زندگی در بهشت رو نگاه میکنیم

    و الان چند روزیه خیلی خیلی بهتر شدم و کنترل میکنم زبانم رو چیزی نمیگم

    چون دارم نتایج دوستانم رو میخونم و مینویسم و باور سازی درست میکنم در ذهنم

    و خدارو برای این آگاهی و راه حل و این نشانه و هدایت زیبا سپاسگزارش هستم

    من همینجا برای خودم مینویسم و تعهد میدهم به خودم که هیچ کسی رو سعی کنم تغییر ندهم و فقط و فقط تلاش برای تغییر خودم کنم

    تا به خواسته هایم برسم

    خدایا تو هم در این مسیر قدمهای بعدی رو برام بردار و دستمو بگیر

    برای موفق شدن باید بعضی از کارها رو انجام بدیم و بعضی‌ ها در انجام ندیم

    الخیر فی ما الوقع

    من همه رو به تو می‌سپارم

    و هر خیری از تو به من برسد من فقیرم من نیازمندم

    در پناه خداوند مهربان باشین سالم و ثروتمند باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    Nafis گفته:
    مدت عضویت: 1316 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    دفتر م صفحه2

    351/2

    سوال اینه چه اشتباهاتی را تکرار می کنی ؟

    اولی اشتباه فیزیکی خواب زیاد با اینکه اهرم رنج و لذت نوشتم و چند تا 21 روز هم صبح اول وقت خوندم اما ذهن هنوز گولم میزنه بخواب پنج دقیقه چیزی نیست و باعث شده اون نتیجه‌ای که من انتظار داشتم نشود . البته از خواب بعد از ظهر راحت شدم و خواب صبحم به ساعت 8رسیده اما من دوست دارم ساعت 6 بیدار شم و دیگه نخوابم .

    دومی اشتباهات معنوی

    از همه اساسی تر شرک است همین چند روز پیش داشتم با خودم حساب کتاب می کردم اگر کم بیارم میروم درخواست کمک مالی میدهم بعد یکهو به خودم تلنگر زدم این یعنی شرک که روی اون بیشتر از خدا حساب باز کنم یا در مورد کار چند بار تو ذهنم شریک آوردم این هم یعنی شرک چون هنوز خدا تنها منبعی که روش حساب باز کنم نبوده ولی ازش ممنونم که همون تلنگر های ذهنی را هم زد وگرنه از منحرف شدگان بودم .

    در واقع هر چقدر روی خدا حساب کنیم همونقدر نتیجه می گیری.امتحان دیشب یادمه گفتم به خدا نمره 100 اما بعدش دیدم اونقدر که نخوندم پس نمی تونم انتظار صد داشته باشم گفتم98 ، بعد یادم افتاد نمره 100 را از خدا نخواستم چون اگر به اون می‌سپردم دیگه کمش نمی کردم اون که علّام است از پس هر سوالی بر می آید نمره هم براش فرقی نمی کند این منم که می گم خدا یا به تو سپردم اما بعد روی دانش و توانایی خودم فقط حساب کردم این هم یعنی شرک.

    شرک بعدی روزی را متصل به کار همسر دونستن است در صورتیکه خیلی روش های دیگر نشونم دادی خدا، که می تونی بهم روزی بدهی

    اشتباه معنوی دیگر نقش معلم را برای همسرم بازی کردن است و لی خدا رو شکر از وقتی استاد این سلسله مباحث الگو های تکرار شونده را گذاشتن و راجع به نقش هایی که تو زندگیم بازی کردم فکر کردم خیلی بهتر جلوی خودم را می گیرم ولی گاهی دوست دارم ناجی زندگی اش باشم و بهش می گویم این کارو بکن اون کار و نباید می کردی چرا اینجوری می گی نه ذهنت را اونجوری کنترل کن .ولی همه این ها بر می گردد به اشتباه تکرار شونده که استاد می گن:« خیلی مردی روی خودت کار کن به دیگران کار نداشته باش این دیگران از سر دلسوزی یا هرچی که هست کار اشتباه است»

    مخصوصاً تا وقتی که نتیجه‌ای نداری نتیجه من الان، در حد آرامش و سلامتی ام است اما هر از چند گاهی از خط خارج میشوم و احتیاج به یادآوری دارم احتیاج به اینکه بیا م تو سایت کامنت بخونم فایل گوش بدهم قانون را مرور کنم تا استوار بشم خدایا ما را به راه راست هدایت کن راه کسانی که نعمت دادی .

    استاد ممنونم ازتون بابت این سایت این فایل های هدیه و این دسته بندی الگوهای تکرار شونده که هر بار بیشتر باید خودمان را لایروبی کنیم تا از اون ته ته های ذهن باور های غلط را بکشیم بیرون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    معصومه چاپاشی گفته:
    مدت عضویت: 1712 روز

    به نام خدای آگاهی ها..

    وسلام به استادبه این آگاهی که باعث میشه تک تک اعضای سایت به سراغ ذهنشون برن

    خدایا شکرت که به این مسیر پراز آگاهی هدایت شدم..

    سوال؟

    چه اشتباهاتی را شما زیاد تکرار می‌کنید؟ یعنی با اینکه فهمیده‌اید این کار اشتباه است اما دوباره آن را انجام می‌دهید؟

    استاد اولش که سوال رو مطرح کردید چیزخاصی به ذهنم نیومد،اما باآوردن مثالها ذهنم بهم چراغ سبز داد وگفتش آره؛

    1) همیشه کارهام روبه عقب میندازم ،موقع درس خوندن هم همینطوربودم یه عالمه وقت داشتم ها ،امانمیخوندم نمیخوندم تالحظه آخر که به خودم فشارمیاوردم و…

    الان هم این اشتباه روتکرارمیکنم برای کارکردن روی خودم وقت بیشتری دارم ها ومیدونم که الان دارم وقتم رو هدرمیدم بانگاه کردن به گوشی و…اما بازم تکرارش میکنم .

    کلااستاد نمی‌دونم این چه باوریه دارم که وقتی کارم،حسم،مهارتهام ویاهرچیزدیگه ای خوب میشه یه چیزی جلوم رومیگیره که نمیتونم بهترین وعالی ترین باشم .

    2)زودازکوره درمیرم وهربارمیدونم که کارم اشتباهه امانااگاهانه تکرارش میکنم ،البته الان باکارکردن روی خودم زودبه خودم میام واین مثال استادروبه یادمیارم که؛

    قانون کاری نداره که حق با شماست یانه مثل آتیش میمونه ،باهرمنطقی دستتو ببری تو آتیش ،دستتونو میسوزونه ،حالا باهردلیل ومنطقی هم که باشه بازم میسوزونه

    این قانونه که« احساس بد منجر به اتفاقات بد

    واحساس خوب منجر به اتفاقات خوب میشه»

    امیدوارم که امسال موفق بشم باورهای درست رو جایگزین باورهای غلط بکنم و البته باهدایت خداوندویاری استادنازنینم وتلاش واراده خودم ،مطمئنم که موفق میشم .

    استاد عزیزم ومریم خانم شایسته ی گل هردوتانوعاشقانه دوست دارم …

    درپناه حق وبه امیدموفقیت های آینده

    خدانگهدار….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: