اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام بر استاد عزیزم خانم شایسته عزیز و تمام دوستان هم فرکانس توی این سایت الهی
خدایا بینهایت شکر بینهایت شکر
امروز یه حسی بهم گفت باید کامنت بزاری چون من معجزههای خدا را دیدم
از کجا بگم چه جوری بگم خدایا هدایتم کن
زمانی بود که من هر روز صبح پیادهروی میرفتم و یک روز در اون پیاده روی من نشستم و به رودخونه نگاه کردم گفتم خدایا شکرت به درختان نگاه کردم گفتم خدایا شکرت پرندهها آدما همه و همه رو گفتم خدایا شکرت
چند دقیقه بعدش یک نفر اومد با من صحبت کرد بعد از سلام و احوالپرسی یک کار رو به من معرفی کرد و به من گفت باهاتون تماس میگیرم که زمان فیکس کنیم
من شماره دادم و قرار شد که ایشون به من زنگ بزنه روز بعدش تماس گرفت ولی چون من تو فرکانس نبودم چون من روابطمو رها نکرده بودم انجام ندادم
بعد دلایلی که به خودم گفتم گفتم خب این آقا میگه باید بیای زمان بذاری و از نقطه امنت خارج بشی
من بهش گفتم که من کاری میخوام که تو خونه باشه و هم به خانوادگی رسیدگی کنم و هم از اون کار درآمد کسب کنم
خوب بگذریم چند هفته بعد که من با جلسه دوم دوره کشف قوانین فهمیدم که باید روابطمو رها کنم باعث شد که یک خانم با من تماس بگیره
معجزه زمانی رخ داد برا من که اون کسی که توی پارک و این خانومی که با من تماس گرفتن هر دو مال یک شرکت هستند هر دو
و زمانی که رها کردم نیم ساعت بعدش این خانم با من تماس گرفتن همون روز قرار گذاشتم با بچههام حتی رفتم و استارت کار من زده شد
اگه این هدایت نیست اگه این معجزه نیست اگه این فرکانس خوب نیست پس چیه
از صبح از خوشحالی دارم بال در میارم میگم خدایا منو هدایت کردی نشونم دادی یک مسیر که درست بوده با دو نفر آدم متفاوت دفعه اول من قبول نکردم ولی دفعه دوم پذیرفتم
فکری که من داشتم این بود که اولاً تو خونه کار انجام بدم و از این نقطه امنی که دارم خارج نشم دومش ترس از همسرم بود که ایشون مخالفت میکنه و کردن ولی من ادامه دادم و رهاش کردم
و خدا را شکر وارد یک بیزینس عالی شدم که فقط دارم مهارت کسب میکنم در همه زمینهها
یادمه و حتی تو دفترم نوشته بودم که خدایا منو به سمت دوستای هم فرکانسم هدایت کن و دقیقاً این شرکت قانونشون اینه که باید تغییر شخصیت داشته باشی باید افکار منفیتو دور بریزی باید با امید به خدا حرکت کنی
این برای من معجزه است زمانی که من خودم را در مورد روابط رها کردم و فرکانس خوب فرستادم و نچسبیده بودم حتی به کار که هدفم بود
استاد استاد عزیزم شما دستی بودین از دستان خدا برای من
بــــــــــــنام خــــــــــــدایی که بشــــــــــــدت کافیست.
سلام استادعزیزم سلام خانم شایسته مهربانم سلام.
سلام به دوستانم در مسیر خودشناسی وخداشناسی سلام.
اگه بخوام در مورد سوالی که طرح شد برای این فایل با عنوان:
درباره هدف هایی که هر بار به عنوان هدف سالانه یا هدف کوتاه مدت انتخاب می کنید اما به آنها نمی رسید، فکر می کنید چه دلایلی باعث می شود که شما باز هم به آن اهداف تعیین شده، نرسید؟
سالهاست هدفم به زبان انگلیسی مسلط بشم بارهااا شده 3ماه.ادامه دادم خوندم با کلی هزینه کتاب جزوه کلاس ولش کردم حتی کلاس msrt رو دوسال پیش رفتم با کلی کتاب نمونه سوالات دوره قبل خریدم اما آزمونش ندادم چرااا
این اتفاق می افته سالهاست که میگم از همان زمان اول راهنمایی که یادم می آد می گفتم تابستان کلا زمانم می زارم برای زبان چون واقعا دوست دارم یادبگیرم صحبت کنم.
دلایل و یا توجیه که باعث میشد من هرسالااا هدفم باشه اما نرسم بهش این بود که “من زمان ندارم” “وقت کم می ارم”.
کی می گفتم زمان ندارم وقت کم می آرم وقتایی که دانشجو بودم دانشگاه و مسیولیت هام در جاهایی زیاد میشد شرایط طوری پیش می رفت که من واقعااا وقت کم می آوردم و حتی روزهایی که زمانم آزاد بود من مریض میشدم حالا چه روحی بهم ریخته بودم یا جسمی خوبی نداشتم مریض میشدم نه یه روز بلکه چند روز تا خوب شدنم زمان می برد بعدش که خوب میشدم کارهام به قدری عقب افتاده بود که …..
الانم که از آذر ماه 1401 درس دانشگاه ندارم باور وقت ندارم وقت نمیشه طوری منو درگیر مسائل کرد که تایید کرد این باور مخرب منو چطوری… میگم براتون
بهمن ماه پارسال بود که دوستم باهم تماس گرفت گفت بیاباهم بریم کلاس زبان ثبت نام کنیم گفتم ببین من باید یه دوره تمام دانسته هام مرور کنم برای تعیین سطح بماند بعد عید 3ماه که بشینم زبان بخونم
حالا توی این 3 ماه من چیکار کردم
اصلاحیه پایان نامه انجام دادم.
مقاله ازپایان نامه ام نوشتم و حتی
مقاله های دیگه هم نوشتم
برای آزمون نظام خودمو آماده کردم
حتی تدوین یه کتاب رو شروع کردم در زمینه درسی خودم که تقریبااا تمام شده است فقط ویرایش نهاییش مونده رو انجام بدم
3 تا پروژه که 2 ماه جمع میشد در عرض3 الی 4هفته جمع کردم.
اما برای زبان می گفتم وقت ندارم.
چون میگم و می گفتم وقت ندارم برای زبان خوندن وقت نمیشد.و انگیزه ام سست میشد. از یه طرف هم به خاطر کمال گرایی وحساس بودنم به تایم 20 دقیقه زبان خوندن هم قانع نبودم حتی شده بود توی مسیر خونه لغات بخونم چون خسته ام حوصله ندارم می خوام از منظره بیرون مسیرم لذت ببرم توجیح می کردم خب باشه. چون مسیر خونه ما خارج مرکز شهر منطقه ویلا نشین های شهرمون محسوب میشه.مسیرش فوق العاده سرسبز زیبا با ویلاهای لوکس که هر چندماه از وسط یه باغ می زنه ببرون.هیچ وقت مسیر خونه ام تکراری نبودنیست ونمیشه برام، هرفصلش وهرماهس یه نوع زیبایی داره اینم دلیلی که چرا توی مسیر نمی خونم. …
استاد با سوالات سلسله مراتبی شما من خیلی چیزاااا رو متوجه شدم شاید که نه حتما فکر می کردم آخ چه ربطی به اون داره
همین که باور کردم وقت ندارم همیشه شرایط موقعیت هایی پیش می آمد که وقت نشه زبان بخونم حتی حتی توی مسیر خونه ام تا دانشگاه که میشد. قد 10 دقیقه ای توی راهم حداقلش 3 تا لغات بخونم نخوندم.
الانم که وقتم آزاد تر یا از لحاظ روحی یا جسمی یا مسائل که درگیر شدم که باور منو تایید می کنه واقعاا وقت نمیشه یا کلا مریض میشم یا هرشرایطی که باور منو تایید می کنه با اینکه چندتا کارهایی که انرژی می گرفت توی انجمن درسی کنار گذاشتم انصراف دادم امدم بیرون اما باز وقت نمیشه …
استاد زمان هایی که می فرمایید جهان به افکار و باورهای ما پاسخ می ده شرایط و موقعیت های هم سنگ باور های به وجود می آره من تایید می کنم بله درسته اما وقتی درگیر یکسری باورهاا اینگونه میشم الان متوجه اون کلام و جمله شما میشم چقدررر این جهان دقیق داره عمل می کنه.
برای این زبان آخرشب بگم به خودن وقت نشد. ای امان از دست این باورهای مخرب که ما رو از مسیر رشد وتعالی دور می کنند.
استادجان استاد عزیزم خیلی خیلی دوست تون دارم که دست گذاشتی روی خودشناسی و خداشناسی دانشجوهات .ازتون بی نهایت سپاسگزارم اینگونه انوار مهربانی رو در جهان دارید گسترش می دید.
خداوند بزرگ رو شاکرم که در هزارمین روز عضویتم در این سایتی که هدایتگر ما به سمت آن است و هر لحظه حضورش رو احساس میکنم بعد از مدت ها میخوام دوباره محکم تر ادامه بدم و کامنت بزارم.
هر چند من این مجموعه فایل های الگوهای تکرار شونده رو ناقص دیدم ولی دستم اومده که در رابطه با چی هستند و دوست دارم الگوهایی که خداوند بهم یادآوری میکنه رو برای خودم و دوستان بیارم تا انشاالله بتونم الگوهای خوب رو قوی تر کنم و الگوهای ناجالب رو اصلاح کنم به مرور. انشالله
در ابتدا دوست دارم خداوند مهربان رو شکر کنم به خاطر این نعمت بزرگ و عظیمی که بهم داده که بتونم با باورهای خودم و با فرکانس های خودم جهانم رو، زندگیم و اتفاقات زندگیم رو خلق کنم، هر طور که بخوام و بازهم خدارو شاکرم به خاطر حضور استاد عزیز و نازنینم توی زندکیم که به صورت هدایتی و طی چند و کم کم در مدارش قرار گرفتم تا بتونم از آموزه های ناب و خالص استفاده کنم. خدایا شکرت
سوال: چه هدفی رو بارها برای خودتون مشخص کردید ولی هر دفعه به یک دلیلی بهش نرسیدید.
به لطف خداوند مهربان و به واسطه موفقیت های کوچیکی که توی دوران مدرسه پشت سر هم و متوالی تجربه کردم این باور درون من شکل گرفت که اگر واقعا بخوام به یک هدفی برسم چون خیلی خوب تمرکز میزارم براش، تلاش میکنم و بازخورد میگیرم میتونم بعد از مدتی بهش برسم که این باور هم از محیط اطرافم بارها بهم رسیده و آدم های زیادی این موضوع رو برام یادآوری کردند. به همین خاطر الان برای این موضوع چیزی توی ذهنم ندارم.
دوران نوجوانی میرفتم فوتبال چمن بازی میکردم و از اونجایی که رابطه ی خوبی با مربی مون داشتیم موقعی که زمان استراحت شروع می شد من آروم آروم و سر حوصلهه مبیرفتم آب میخوردم و خودم رو خنک میکردم. سرعت انجام کارم انقدر آروم و آهسته بود که آخرین نفر بر میگشتم سر چمن و بعد از چند بار تکرار این حرکت مربی خوبمون که من رو هم خیلی خیلی دوست داشت به شوخی و خنده گفت: محسن تو همیشه آخرین نفری!!!!!
همین جمله کافی بود تا من از کسی که خیلی برام ارزش داشت و جایگاه بالایی توی ذهنم داشت یه باور درونم شکل بگیره که من همیشه دیر میرسم. حالا هر جا که میخواد باشه، سر کلاس مدرسه، دانشگاه، حتی با اینکه من صبح ها ساعت شیش بیدار میشدم دوران دانشگاه اما تقریبا در تمامی موارد آخرین نفری بودم که سوار سروییس می شدم و حتی بعضی وقت ها کار به بدو بدو هم میکشید. هر دفعه هم به یه دلیل لحظه آخری، معطل می شدم و این باور هی روز به روز بیشتر و بیشتر برام تقویت میشد و جهان همیشه به من ثابت می کرد که من درست فکر می کنم. حتی همین الان تا همین چند وقت پیش هم با اینکه همیشه زودتر کارهام رو انجام میدادم ولی دقیقه آخر و به زور و زحمت می رسیدم به سرویس محل کار تا اینکه به یک تضاد بزرگ و محکم خوردم و از خدو مپرسیدم چرا من همیشه دیر میرسم و همیشه آخری ام. با اینکه توی تقریبا تمامی کارهام منظم و مرتب و سر وقت هستم.
خداروشکر الگوهای خوب هم توی ذهنم زیاد دارم. مثلا این که من همیشه خودم رو دوست داشتم و دارم و همیشه از خودم به عنوان یک فرد دوست داشتنی و محبوب و یک پسر خوب و همه چیز تموم یاد میکنم. که برای اثبات این باورم همیشه دلایل محکم و خوبی رو هم میارم تا بیشتر و بیشتر ثابت بشه برام. این باورم شاید در ماه نزدیک به صدبار برام ثابت میشه و هر آدمی، به هرشکلی که از راه میرسه این باور من رو به من یادآوری میکنه و جهان مثل همیشه دوباره به من یادآوری می کنه که من درست فکر می کنم . مثلا بودن افرادی که حتی ندیده، نشناخته و فقط با فرستادن چندتا پیام برای اولین بار خیلی خیلی به من علاقه مند شدند و دوست داشتند با من حضوری قرار بزارن و من رو از نزدیک ببینن، با وجود اینکه هیچ ضرورتی هم نداشته. ولی در کل این الگوی دوست داشتنی بودن و محبوب بودن از زمانی که من یه ذره شمه ی قانون جذبیم گل کرد همیشه و تقریبا هر روز برام ثابت و تکرار میشه. تا حدی که یک بار یکی از همکارهام به من گفت: مهندس، فلانی(که برادرس می شد) آدم حسودیه خب؟، منم با شوخی و خنده گفتم خب!، گفت از خوبی هیچ کس حرف نمیزنه و تقریبا پشت سر خیلی ها حرف میزنه ولی تورو دوست داره و همه ش از خوبی های تو میگه. یا خیلی مثال های دیگه ای که مثلا آدم هایی بودن که با هیچ کس گرم نمیگیرن ولی وقتی من رو میبینن شور و محبتشون فوران میکنه و همه تعجب میکنن و خیلی مثال های دیگه.
یا در ادامه تثبیت باورهای درست برای خودم همیشه خودم رو انسانی خوشتیپ و جذاب و جنتلمن می دونم و تصور می کنم و دلایل محکم هم برای خودم میارم تا ذهنم نتونه یه ذره شک به دلش راه بده و ادمی که همیشه حالش با خودش خوبه و انرژی خوب و حال خوبش رو ناخودآگاه بقیه احساس می کنن و بقیه تحسینش می کنن. ابنو که دبگه نگم براتون چه حرف ها و چه موقعیت هایی تجربه کردم به واسطه این باور تکرار شونده م. یعنی آب میخورم، با اینکه اصلا هیچ جلب توجهی رو دوست ندارم و قصد ندارم خودنمایی کنم ولی میبینی به همون آب خوردنم هم به به و چه چه می کنن. حالا چه به شوخی و چه در ادامه ش جدی.
آها، یه الگوی دیگه ای که از بچگی و ناخودآگاه توی وجودم ریشه زده و به لطف خدا هوز هم داره رشد میکنه، الگوی همیشه موفق بودنه.
من توی دوران مدرسه تقریبا توی تمام زمینه های درسی، ورزشی، و تقریبا همه زمینه ها همیشه نهایت تلاش و تمرکزم رو میزاشتم و همین هم باعث شد تا اکثر مواقع موفق بشم و همین موضوع کم کم درونم تبدیل شد به یک الگو که به سراغ هر کاری میرم با نتیجه مثبت از اون کار میام بیرون. حتی شده توی اون کار هم شکست میخورم ولی آخر سر ذهنم ناخودآگاه به یک جنبه ها و درس هایی از اون شکست توجه میکنه که اگه موفق میشدم اون جنبه ها رو نمیدیدم و در واقع به نوعی خودم رو به عنوان کسی که دست پر از اون موقعیت اومده بیرون، میبینم.
یه باور و الگوی دیگه ای که خداروشکر خیلی سریع درونم رشد کرد و نتیجه داد اینه که ژن من از نوع بهترین ژن های دنیاست و هر روز که زمان میگذره و من بزرگ تر میشم زیباتر، جذاب تر، پوست روشن تر، چهره و شخصیتی آرام تر و صبورتر رو خواهم داشت.و بدنم به خوبی در برابر بیماری ها واکنش نشون میده و همیشه سرحال و شادابم. که این باور هم مثل همه باورها و الگوهای دیگه بارها و بارها از طرف کسانی که حتی فکرش رو هم نمیکردم بهم یادآوری و برام ثابت شدن.
یا خیلی باورهای مثبت دیگه ای که همیشه چه آگاهانه و به واسطه صحبت با خودم، و آوردن دلایل زیاد، و چه ناآگاهانه و به واسطه یادآوری تجربیات گذشته هر روز دارم برای خودم تثبیت و تکرار میکنم و به صورت یه فیلم تکراری مدادم از جلوی چشم هام رد میشن.
الگوهای تکرار شونده همون باورهایی هستند که برای ما تثبیت شده اند و مدام در زندگی ما و در موقعیت های متفاوت در حال رخ دادن هستند و تا زمانی که موارد نقض کننده ای برای خودمون یادآوری نکنیم که بتونه اون الگوهارو تغییر بده مدام برای ما تکرار میشن، چه خوب و چه بد.
مثال های دیگه ای که دوست دارم بزنم اینه که من همیشه همه کارهام خیلی راحت پیش میرن و حتب کارهایی که بقیه برای انجام دادنشون به زحمت میفتن رو من خیلی راحت انجام میدم. این باور رو من از یه تضاد محکم که پدر عزیزم اعتقاد به سختی داشت برای خودم ساختم و به اندازه ای خداشکر قوی هست که خیلی از همکارهام و اعضای خانواده م از این راحت انجام شدن کارها برای من شوکه میشن و شک میکنن به کارهای من.
هر چه زمان میگذره و بیشتر روی خودم کار میکنم درستی و دقت قوانین زیبای خداوند رو بیشتر احساس میکنم و آرامشم بیشتر و خیالم از بابت خلق زندگی خودم جمع تر میشه .
با سلام خدمت اساتید فوق العاده : استاد عباسمنش خوش بیان و فوق العاده و استاد مریم مهربان و زیبا.
و همچنین سلام به دوستان خودم.
استاد دقیقا من تو زمینه موفقیت مالی الان سه ساله که هدف انتخاب میکنم ولی بهش نمیرسم یعنی حتی پیج هم زدم و هر ایده ای به ذهنم رسید عملی کردم ولی اصلا درآمدی ازش نداشتم هر روز با ذوق و شوق محتوا تولید میکردم و میذاشتم ویو خوب بود تقریبا نه خیلی ولی اصلا منجر به خرید محصول نشد چندین ماه ادامه دادم ولی خبری نشد و ناامید شدم و انگیزه خودمو از دست دادم الانم دوباره انگیزه گرفتم برا شروع ولی از شکست دوباره میترسم یعنی آگاهانه میگم خدا هست و حمایتم میکنه ولی ناخودآگاهم میترسم البته که تو دوره کشف قوانین و با توضیحات کامل و مفصل شما و سوالهایی که مریم جان کامل مطرح کردن از زاویه های مختلف دارم هی از خودم سوال میکنم و سعی میکنم ترمزهامو پیدا کنم و با آوردن منطق آنهارا برطرف کنم چون به قول شما من همزمان هم پام رو گازه هم ترمز یعنی درخواستم به جهان ارسال شده فقط کافیه که پامو از رو ترمز بردارم که با سرعت به سمت هدفم حرکت کنم.من واقعا اعتراف میکنم که موضوع را کاملا درک نکرده بودم اینکه ما خودمان هستیم که اتفاقات زندگی خودمان را خلق میکنیم را من چهار ساله که این موضوع را شنیدم البته از اساتید دیگر و بیشتر استاد عرشیان فر را گوش میکردم ولی درک نکرده بودم به معنای واقعی ولی الان شما طوری با جزئیات کامل توضیح دادین به ویژه بازتر کردن مطالب و آوردن توضیحات و مثالهای بیشتر آخر هر فایل این دوره را فوق العاده موثر و عالی کرده که هر چقدر در مورد کیفیت این دوره بگم کم گفتم و مطمئنم با انجام تمرینات و تعهد و درک کامل این مطالب تک تک ما به هدف هامون میرسیم به شرط عمل کردن به این قوانین.استاد من قبل از خرید این دوره هم با دیدن فایل های دانلودی زندگی در بهشت هم اتفاقات خوبی برام افتاده که اونارم حتما تو فایل های مربوطه مینویسم.منظورم اینه که فکر نکنیم رایگانه موثر نیس اگر عمل کنیم تک تک این فایل ها مثل الماس با ارزش هستن.من با توجه به این قوانین خداروصدهزار مرتبه شکر تو زمینه روابط خیلی خیلی خوب عمل میکنم و اتفاقات خوبی برام میفته ولی تو زمینه مالی ترمز خیلی خیلی زیاد دارم و نمیذاره رشد کنم البته همیشه جذب های مالی هم دارم از جایی که فکرشو نمیکنم ولی اون چیزی که تو ذهنمه اتفاق نمیفته یعنی از لحاظ مالی وضعیت پیش میره و محتاج نمیشم ولی رضایت بخش نیس اونم به خاطر ترس از شکست و ناامید شدن به خاطر تجربه قبلی هی دارم امروز و فردا میکنم و کارمو دوباره شروع نمیکنم.
امیدوارم بتوانیم پاشنه آشیل هامون را پیدا کنیم و واقعا با توکل و ایمان کامل جلو بریم و به خداوند اعتماد کامل داشته باشیم تا در مسیر هدایت درست قرار بگیریم.
با آرزوی موفقیت برا تک تک دوستانم و سپاس فراوان از استاد عباسمنش و مریم عزیز.
پروردگارا! شکر میگویم تورا بخاطر اندیشه زیبایی که نثارم کردی، در آن روزی که بسیار ناامید بودم تا راه جاده افسردگی را ببندم.
سلام دوستای با عشق خودم، حال دلتون عالی و خدایی……
برخلاف الگوهای تکرار شونده قبلی که باید کلی فکر میکردم و پیدا میکردم اونارو
درمورد این موضوع بدون اندکی درنگ دقیقا میدونستم که چه الگویی داره تو همه ی ناکامی های هدف های تعیین شده ام تکرار میشه.
صدها بار شده هدفی مشخص کردم، براش کلی وقت گذاشتم و برنامه ریزی کردم، استارت زدم، جلو رفتم ولی به محض اینکه یه روز نتونستم طبق برنامه پیش برم و کارهای لازمه رو انجام بدم، یا ناقص و به نحواحسن انجام ندم.با این طرز فکر که دیگه برام جواب نمیده و به نتیجه نمیرسم.دلسرد شدم و دیگه ادامه ندادم.
بارها بارها بارها برام پیش اومده در هر زمینه ای
یه مثال میزنم: تصمیم گرفتم روی باورهام کار کنم، اینکه چیکار کنم و چه قدر زمان بذارم.به محض اینکه یه روز به هر دلیلی نتونستم کار کنم روش، دیگه ولش کردم گفتم بیخیال دیگه جواب نمیده.
باشگاه میرفتم چند روز بخاطر فوت پدربزرگم که باید میرفتم شهرستان و نتونستم طبق برنامه پیش برم.بیخیالش شدم و ادامه ندادم.
باورم این بوده باید برنامه ریزی هام به صورت مستمر و به نحو احسن انجام بشه تا نتیجه بده.به محض اینکه کارها طبق این باور پیش نمیرفت گویی که شرطی شده باشم سریع پیغام استاپ به مغزم داده میشه و منو متوقف میکنه از ادامه مسیر.
هر روز که میگذره بیشتر دارم درک میکنم که:
« آدمی یا داره نون باورهاشو میخوره یا چوب باورهاشو»
هدفی که من انتخاب میکنم و به اون نمیرسم اینه که آزمون استخدامی شرکت کردم دو مرتبه و قبول نشدم ،
به نظر خودم که اون تمرکز لازم رو نمیزارم روی خوندن و 2 _اینکه نمیدونم چه منابعی باید بخونم تا قبول بشم و اینکه اصلا من قوانین جواب دادن به سوالات رو اشتباه متوجه شده بودم و همین باعث شده بود که من منفی بزنم در این امتحانات و اینو وقتی متوجه شدم که از اون فردی که قبول شد پرسیدم و متوجه شدم ،به همین دلیل که من درصد زیادی رو منفی زدم و رد شدم و واقعا همین موضوع ذهنم رو درگیر کرده چون اصولا آدم درسخونی بودم و برام سخته که الان قبول نشدم و اونم دوبار ایندفعه باید سعی کنم قبلش تحقیق لازم رو درمورد منابع داشته باشم و با تمرکز بیشتری بخونم ممنون میشم اگه کسی هم تجربه ی قبولی در آزمون استخدامی داشته از تجربه ی قبولیش در این آزمون برام بنویسه.
هدفی که با آشنایی من با قوانین و با استاد از سال 98 خیلی سریع رسیدم تغییر شخصیت بود من تو این هدف خیلی سریع تغییر کردم که همه تعجب کردند همین طور تو توحید یعنی داشتن اعمال توحیدی خیلی خوب عمل کردم و عمل می کنم و همین طور از نظر شخصیت همچنان روی خودم کار می کنم ولی دو هدف که نرسیدم ازدواج و بالا بردن درآمدم ,شاید یکی از ترمز هایی که برای من ایجاد شده فکر می کنم خیلی باید احساس عالی داشته باشم یکی هم که اینکه چون خیلی زمان زیادی گذشته زود ناامید میشم اون شوروشوق نیست این هم بیشتر در مورد ازدواج چون چندین سال که می خواهم ازدواج کنم و موفق نشدم یکی از دلیلش الان فهمیدم که نکنه با آدمی که آشنا می شم آدم خوبی نباشه و این از احساس عدم لیاقت در صورتیکه من که تمرکزم روی خوبی ها هست و ورودی هام کنترل می کنم و تحسین می کنم قانون جهان این هست که کبوتر با کبوتر ,باز با باز باشد و یک مورد دیگه هم می گم نکنه اشتباهی کنم تو رابطه که این هم کمبود و عزت نفس و کمال گرایی که خیلی روی خودم کار می کنم در مورد درآمد هم با اینکه خیلی کار کردم نرسیدم جایی که هستم قوانین عجیب و غریبی داره ولی من همیشه هدایت خداوند به خودم یاداوری می کنم شاید یکی از دلیلش این هست که خیلی باید تو کار کامل باشم شاید فکر میکنم باید کار عجیب و غریبی کنم تا پول بیشتری بسازم خیلی روی باورهام کار می کنم استاد ازشما بابت این فایل ها سپاسگزارم
این فایل دوست داشتنی هوشمو بازکرد و من الان متوجه شدم که چقدر من الگوهای تکرارشونده در مدار مثبت رو هم دیدم وبابی توجهی ازشون میگذشتم
و فکر میکردم یه چیز طبیعیه درصورتی که از خواسته های من بود
میدنید چرا؟ چون اون خواسته اصلیم هنوز بدست نیاوردم فکر میککردم باید حتما اون خواسته رو بدست بیارم تا بیام بگم اهان قانون جواب داد
درصورتی که بله ما باید تکاملمونو باهمین توجه به نکات مثبت بگذرونیم و ایمان و امیدمون قوی تر بشه تا اوج احساس خوشبختی رو از ریشه توی درونممون بسازیم و زندگیش کنیم
خواسته هامو تجسم میکردم و بعد الگوهای مشابهشو میدیدم خوشحال میشدم و سریعا به خودم میومدم میگفتم دختر تو ک هنوز روابط دلخواهتونداری و دوباره ذهنم شروع میکرد در گذشته رفتنو و توجه کردن به اتفاقات گذشته که اصلا دوستشون ندارم و حتی شب هایی بود که بخاطر توجه به خیانت یا توجه به اینکه کیس احساسیم الان داره چیکار میکنه و باکیه و از این فکر ها سردرد میگرفتم(و هراتفاقی توی رابطم بود خودم رقم زدم و بعد پشیمون شدم از اون فکرای منفی که داشتم) ک با قرص میخوابیدم و واقعا طول کشید تا فهمیدم بخاطر وابسته بودنه من چندسال که این خواستمو دارم تکرار میکنم
طول کشید به این دلیل که من نمیدونستم وابسته شدم ونمیدونستم دلیل نرسیدن به خواسته ام همین وابستگی بود وقتی عضو سایت شدم و هرروز فایل هارو مبینم خداروشکر میکنم آگاهیام خیلی بیشتر شده و دارم تو زندگیم عملیشون میکنم به لطف الله
اولش راحت نبود ولی بعد که به قدرت خداوند باورکردم و ایمان اوردم
و بعد به لذت لحظه رسیدن به خواسته ام توجه کردم وتوی ذهنم ساختمش خداروشکر
الان درحال طی کردن تکاملم هستم
همین حالا که من راه و چاه را میدانم گاهی وقتا بازهم ذهن نجواگرم شروع میکنه منو از پادر بیاره ولی من میگم به من ربطی نداره خداوند منو در این مسیر قرار داد خودش گفت بخوانید مرا تااجات کنم شمارا
با باورهای توحیدی که برای خودم ساختم
مثل
خدا از رگ گردن به من نزدیکتره
خداوند هرگز زیر قولش نخواهد زد
اگر خدا نخواد برگی از درخت نمی افته
همه قدرت ها از آن خداست
و اگر خدابخواهد غیرممکن ممکن میشود
من بااین باورها دارم دوره تکاملمو در این مسیر طی میکنم
و خداروشکر درحال به دست آوردن خواسته هایم هستم
میخوام بگم این مسیر خیلی جذابه وقتی اول اون هدفت و ارزش هدف رو تعیین کنیم وقتی بدونیم آخرش قراره چی بشه و به چه آرامشی برسیم
بها دادن خیلی راحت تر میشه
خدایاشکرت
خواسته ای که من دارم و در حال حاضر میخوام باکمک خدا قدم های بزرگتر بردارم
1بهبود رابطه ام باشخصی که بانهایت عشق بتونم کنارش احساس آرامش داشته باشم نه یک شخص خاص(که به علت وابستگی به کیس احساسیم نتونستم تاالان آزادانه فکر کنم )درصورتی که شایدباخود این مرد رابطه دلخواهمو بدست بیارم یااون تغییر میکنه یا شخصی میاد ک باب میلمه
2.ورزش کردن روزانه و متعهدانه تا به وزن دلخواهم برسم(بخاطر بهانه های اینکه سرکارم وقت ندارم و تنبلی کردن انجام نمیدادم)
3.سپاسگزاری کردن روزانه و مراقبه کردن چون حالمو خیلی خوب میکنه(بازمبخاطر تنبلی )
4کارکردن روی عذت نفسم توجه به نکات مثبت خودم(عدم عذت نفس و نایده گرفتن ویژگی های مثبتم )
5.پنجمیش نتایجمه! من نتایجو درکامنت بعدی به اشتراک میزارم
از خداوند منان از امروز و این لحظه درخواست دارم که زود زود زود و به راحتی منو در مسیر خواسته هام قرار بده و کمکم کنه آگاهانه بتونم توجه ام و ذهنمو کنترل کنم
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام بر استاد عزیزم خانم شایسته عزیز و تمام دوستان هم فرکانس توی این سایت الهی
خدایا بینهایت شکر بینهایت شکر
امروز یه حسی بهم گفت باید کامنت بزاری چون من معجزههای خدا را دیدم
از کجا بگم چه جوری بگم خدایا هدایتم کن
زمانی بود که من هر روز صبح پیادهروی میرفتم و یک روز در اون پیاده روی من نشستم و به رودخونه نگاه کردم گفتم خدایا شکرت به درختان نگاه کردم گفتم خدایا شکرت پرندهها آدما همه و همه رو گفتم خدایا شکرت
چند دقیقه بعدش یک نفر اومد با من صحبت کرد بعد از سلام و احوالپرسی یک کار رو به من معرفی کرد و به من گفت باهاتون تماس میگیرم که زمان فیکس کنیم
من شماره دادم و قرار شد که ایشون به من زنگ بزنه روز بعدش تماس گرفت ولی چون من تو فرکانس نبودم چون من روابطمو رها نکرده بودم انجام ندادم
بعد دلایلی که به خودم گفتم گفتم خب این آقا میگه باید بیای زمان بذاری و از نقطه امنت خارج بشی
من بهش گفتم که من کاری میخوام که تو خونه باشه و هم به خانوادگی رسیدگی کنم و هم از اون کار درآمد کسب کنم
خوب بگذریم چند هفته بعد که من با جلسه دوم دوره کشف قوانین فهمیدم که باید روابطمو رها کنم باعث شد که یک خانم با من تماس بگیره
معجزه زمانی رخ داد برا من که اون کسی که توی پارک و این خانومی که با من تماس گرفتن هر دو مال یک شرکت هستند هر دو
و زمانی که رها کردم نیم ساعت بعدش این خانم با من تماس گرفتن همون روز قرار گذاشتم با بچههام حتی رفتم و استارت کار من زده شد
اگه این هدایت نیست اگه این معجزه نیست اگه این فرکانس خوب نیست پس چیه
از صبح از خوشحالی دارم بال در میارم میگم خدایا منو هدایت کردی نشونم دادی یک مسیر که درست بوده با دو نفر آدم متفاوت دفعه اول من قبول نکردم ولی دفعه دوم پذیرفتم
فکری که من داشتم این بود که اولاً تو خونه کار انجام بدم و از این نقطه امنی که دارم خارج نشم دومش ترس از همسرم بود که ایشون مخالفت میکنه و کردن ولی من ادامه دادم و رهاش کردم
و خدا را شکر وارد یک بیزینس عالی شدم که فقط دارم مهارت کسب میکنم در همه زمینهها
یادمه و حتی تو دفترم نوشته بودم که خدایا منو به سمت دوستای هم فرکانسم هدایت کن و دقیقاً این شرکت قانونشون اینه که باید تغییر شخصیت داشته باشی باید افکار منفیتو دور بریزی باید با امید به خدا حرکت کنی
این برای من معجزه است زمانی که من خودم را در مورد روابط رها کردم و فرکانس خوب فرستادم و نچسبیده بودم حتی به کار که هدفم بود
استاد استاد عزیزم شما دستی بودین از دستان خدا برای من
عاشقتونم دوستتون دارم
در پناه الله
﷽
بــــــــــــنام خــــــــــــدایی که بشــــــــــــدت کافیست.
سلام استادعزیزم سلام خانم شایسته مهربانم سلام.
سلام به دوستانم در مسیر خودشناسی وخداشناسی سلام.
اگه بخوام در مورد سوالی که طرح شد برای این فایل با عنوان:
درباره هدف هایی که هر بار به عنوان هدف سالانه یا هدف کوتاه مدت انتخاب می کنید اما به آنها نمی رسید، فکر می کنید چه دلایلی باعث می شود که شما باز هم به آن اهداف تعیین شده، نرسید؟
سالهاست هدفم به زبان انگلیسی مسلط بشم بارهااا شده 3ماه.ادامه دادم خوندم با کلی هزینه کتاب جزوه کلاس ولش کردم حتی کلاس msrt رو دوسال پیش رفتم با کلی کتاب نمونه سوالات دوره قبل خریدم اما آزمونش ندادم چرااا
این اتفاق می افته سالهاست که میگم از همان زمان اول راهنمایی که یادم می آد می گفتم تابستان کلا زمانم می زارم برای زبان چون واقعا دوست دارم یادبگیرم صحبت کنم.
دلایل و یا توجیه که باعث میشد من هرسالااا هدفم باشه اما نرسم بهش این بود که “من زمان ندارم” “وقت کم می ارم”.
کی می گفتم زمان ندارم وقت کم می آرم وقتایی که دانشجو بودم دانشگاه و مسیولیت هام در جاهایی زیاد میشد شرایط طوری پیش می رفت که من واقعااا وقت کم می آوردم و حتی روزهایی که زمانم آزاد بود من مریض میشدم حالا چه روحی بهم ریخته بودم یا جسمی خوبی نداشتم مریض میشدم نه یه روز بلکه چند روز تا خوب شدنم زمان می برد بعدش که خوب میشدم کارهام به قدری عقب افتاده بود که …..
الانم که از آذر ماه 1401 درس دانشگاه ندارم باور وقت ندارم وقت نمیشه طوری منو درگیر مسائل کرد که تایید کرد این باور مخرب منو چطوری… میگم براتون
بهمن ماه پارسال بود که دوستم باهم تماس گرفت گفت بیاباهم بریم کلاس زبان ثبت نام کنیم گفتم ببین من باید یه دوره تمام دانسته هام مرور کنم برای تعیین سطح بماند بعد عید 3ماه که بشینم زبان بخونم
حالا توی این 3 ماه من چیکار کردم
اصلاحیه پایان نامه انجام دادم.
مقاله ازپایان نامه ام نوشتم و حتی
مقاله های دیگه هم نوشتم
برای آزمون نظام خودمو آماده کردم
حتی تدوین یه کتاب رو شروع کردم در زمینه درسی خودم که تقریبااا تمام شده است فقط ویرایش نهاییش مونده رو انجام بدم
3 تا پروژه که 2 ماه جمع میشد در عرض3 الی 4هفته جمع کردم.
اما برای زبان می گفتم وقت ندارم.
چون میگم و می گفتم وقت ندارم برای زبان خوندن وقت نمیشد.و انگیزه ام سست میشد. از یه طرف هم به خاطر کمال گرایی وحساس بودنم به تایم 20 دقیقه زبان خوندن هم قانع نبودم حتی شده بود توی مسیر خونه لغات بخونم چون خسته ام حوصله ندارم می خوام از منظره بیرون مسیرم لذت ببرم توجیح می کردم خب باشه. چون مسیر خونه ما خارج مرکز شهر منطقه ویلا نشین های شهرمون محسوب میشه.مسیرش فوق العاده سرسبز زیبا با ویلاهای لوکس که هر چندماه از وسط یه باغ می زنه ببرون.هیچ وقت مسیر خونه ام تکراری نبودنیست ونمیشه برام، هرفصلش وهرماهس یه نوع زیبایی داره اینم دلیلی که چرا توی مسیر نمی خونم. …
استاد با سوالات سلسله مراتبی شما من خیلی چیزاااا رو متوجه شدم شاید که نه حتما فکر می کردم آخ چه ربطی به اون داره
همین که باور کردم وقت ندارم همیشه شرایط موقعیت هایی پیش می آمد که وقت نشه زبان بخونم حتی حتی توی مسیر خونه ام تا دانشگاه که میشد. قد 10 دقیقه ای توی راهم حداقلش 3 تا لغات بخونم نخوندم.
الانم که وقتم آزاد تر یا از لحاظ روحی یا جسمی یا مسائل که درگیر شدم که باور منو تایید می کنه واقعاا وقت نمیشه یا کلا مریض میشم یا هرشرایطی که باور منو تایید می کنه با اینکه چندتا کارهایی که انرژی می گرفت توی انجمن درسی کنار گذاشتم انصراف دادم امدم بیرون اما باز وقت نمیشه …
استاد زمان هایی که می فرمایید جهان به افکار و باورهای ما پاسخ می ده شرایط و موقعیت های هم سنگ باور های به وجود می آره من تایید می کنم بله درسته اما وقتی درگیر یکسری باورهاا اینگونه میشم الان متوجه اون کلام و جمله شما میشم چقدررر این جهان دقیق داره عمل می کنه.
برای این زبان آخرشب بگم به خودن وقت نشد. ای امان از دست این باورهای مخرب که ما رو از مسیر رشد وتعالی دور می کنند.
استادجان استاد عزیزم خیلی خیلی دوست تون دارم که دست گذاشتی روی خودشناسی و خداشناسی دانشجوهات .ازتون بی نهایت سپاسگزارم اینگونه انوار مهربانی رو در جهان دارید گسترش می دید.
خدایا شــــکرت
استاد عزیز و دوستان عزیزم سلام به همه تون
خداوند بزرگ رو شاکرم که در هزارمین روز عضویتم در این سایتی که هدایتگر ما به سمت آن است و هر لحظه حضورش رو احساس میکنم بعد از مدت ها میخوام دوباره محکم تر ادامه بدم و کامنت بزارم.
هر چند من این مجموعه فایل های الگوهای تکرار شونده رو ناقص دیدم ولی دستم اومده که در رابطه با چی هستند و دوست دارم الگوهایی که خداوند بهم یادآوری میکنه رو برای خودم و دوستان بیارم تا انشاالله بتونم الگوهای خوب رو قوی تر کنم و الگوهای ناجالب رو اصلاح کنم به مرور. انشالله
در ابتدا دوست دارم خداوند مهربان رو شکر کنم به خاطر این نعمت بزرگ و عظیمی که بهم داده که بتونم با باورهای خودم و با فرکانس های خودم جهانم رو، زندگیم و اتفاقات زندگیم رو خلق کنم، هر طور که بخوام و بازهم خدارو شاکرم به خاطر حضور استاد عزیز و نازنینم توی زندکیم که به صورت هدایتی و طی چند و کم کم در مدارش قرار گرفتم تا بتونم از آموزه های ناب و خالص استفاده کنم. خدایا شکرت
سوال: چه هدفی رو بارها برای خودتون مشخص کردید ولی هر دفعه به یک دلیلی بهش نرسیدید.
به لطف خداوند مهربان و به واسطه موفقیت های کوچیکی که توی دوران مدرسه پشت سر هم و متوالی تجربه کردم این باور درون من شکل گرفت که اگر واقعا بخوام به یک هدفی برسم چون خیلی خوب تمرکز میزارم براش، تلاش میکنم و بازخورد میگیرم میتونم بعد از مدتی بهش برسم که این باور هم از محیط اطرافم بارها بهم رسیده و آدم های زیادی این موضوع رو برام یادآوری کردند. به همین خاطر الان برای این موضوع چیزی توی ذهنم ندارم.
دوران نوجوانی میرفتم فوتبال چمن بازی میکردم و از اونجایی که رابطه ی خوبی با مربی مون داشتیم موقعی که زمان استراحت شروع می شد من آروم آروم و سر حوصلهه مبیرفتم آب میخوردم و خودم رو خنک میکردم. سرعت انجام کارم انقدر آروم و آهسته بود که آخرین نفر بر میگشتم سر چمن و بعد از چند بار تکرار این حرکت مربی خوبمون که من رو هم خیلی خیلی دوست داشت به شوخی و خنده گفت: محسن تو همیشه آخرین نفری!!!!!
همین جمله کافی بود تا من از کسی که خیلی برام ارزش داشت و جایگاه بالایی توی ذهنم داشت یه باور درونم شکل بگیره که من همیشه دیر میرسم. حالا هر جا که میخواد باشه، سر کلاس مدرسه، دانشگاه، حتی با اینکه من صبح ها ساعت شیش بیدار میشدم دوران دانشگاه اما تقریبا در تمامی موارد آخرین نفری بودم که سوار سروییس می شدم و حتی بعضی وقت ها کار به بدو بدو هم میکشید. هر دفعه هم به یه دلیل لحظه آخری، معطل می شدم و این باور هی روز به روز بیشتر و بیشتر برام تقویت میشد و جهان همیشه به من ثابت می کرد که من درست فکر می کنم. حتی همین الان تا همین چند وقت پیش هم با اینکه همیشه زودتر کارهام رو انجام میدادم ولی دقیقه آخر و به زور و زحمت می رسیدم به سرویس محل کار تا اینکه به یک تضاد بزرگ و محکم خوردم و از خدو مپرسیدم چرا من همیشه دیر میرسم و همیشه آخری ام. با اینکه توی تقریبا تمامی کارهام منظم و مرتب و سر وقت هستم.
خداروشکر الگوهای خوب هم توی ذهنم زیاد دارم. مثلا این که من همیشه خودم رو دوست داشتم و دارم و همیشه از خودم به عنوان یک فرد دوست داشتنی و محبوب و یک پسر خوب و همه چیز تموم یاد میکنم. که برای اثبات این باورم همیشه دلایل محکم و خوبی رو هم میارم تا بیشتر و بیشتر ثابت بشه برام. این باورم شاید در ماه نزدیک به صدبار برام ثابت میشه و هر آدمی، به هرشکلی که از راه میرسه این باور من رو به من یادآوری میکنه و جهان مثل همیشه دوباره به من یادآوری می کنه که من درست فکر می کنم . مثلا بودن افرادی که حتی ندیده، نشناخته و فقط با فرستادن چندتا پیام برای اولین بار خیلی خیلی به من علاقه مند شدند و دوست داشتند با من حضوری قرار بزارن و من رو از نزدیک ببینن، با وجود اینکه هیچ ضرورتی هم نداشته. ولی در کل این الگوی دوست داشتنی بودن و محبوب بودن از زمانی که من یه ذره شمه ی قانون جذبیم گل کرد همیشه و تقریبا هر روز برام ثابت و تکرار میشه. تا حدی که یک بار یکی از همکارهام به من گفت: مهندس، فلانی(که برادرس می شد) آدم حسودیه خب؟، منم با شوخی و خنده گفتم خب!، گفت از خوبی هیچ کس حرف نمیزنه و تقریبا پشت سر خیلی ها حرف میزنه ولی تورو دوست داره و همه ش از خوبی های تو میگه. یا خیلی مثال های دیگه ای که مثلا آدم هایی بودن که با هیچ کس گرم نمیگیرن ولی وقتی من رو میبینن شور و محبتشون فوران میکنه و همه تعجب میکنن و خیلی مثال های دیگه.
یا در ادامه تثبیت باورهای درست برای خودم همیشه خودم رو انسانی خوشتیپ و جذاب و جنتلمن می دونم و تصور می کنم و دلایل محکم هم برای خودم میارم تا ذهنم نتونه یه ذره شک به دلش راه بده و ادمی که همیشه حالش با خودش خوبه و انرژی خوب و حال خوبش رو ناخودآگاه بقیه احساس می کنن و بقیه تحسینش می کنن. ابنو که دبگه نگم براتون چه حرف ها و چه موقعیت هایی تجربه کردم به واسطه این باور تکرار شونده م. یعنی آب میخورم، با اینکه اصلا هیچ جلب توجهی رو دوست ندارم و قصد ندارم خودنمایی کنم ولی میبینی به همون آب خوردنم هم به به و چه چه می کنن. حالا چه به شوخی و چه در ادامه ش جدی.
آها، یه الگوی دیگه ای که از بچگی و ناخودآگاه توی وجودم ریشه زده و به لطف خدا هوز هم داره رشد میکنه، الگوی همیشه موفق بودنه.
من توی دوران مدرسه تقریبا توی تمام زمینه های درسی، ورزشی، و تقریبا همه زمینه ها همیشه نهایت تلاش و تمرکزم رو میزاشتم و همین هم باعث شد تا اکثر مواقع موفق بشم و همین موضوع کم کم درونم تبدیل شد به یک الگو که به سراغ هر کاری میرم با نتیجه مثبت از اون کار میام بیرون. حتی شده توی اون کار هم شکست میخورم ولی آخر سر ذهنم ناخودآگاه به یک جنبه ها و درس هایی از اون شکست توجه میکنه که اگه موفق میشدم اون جنبه ها رو نمیدیدم و در واقع به نوعی خودم رو به عنوان کسی که دست پر از اون موقعیت اومده بیرون، میبینم.
یه باور و الگوی دیگه ای که خداروشکر خیلی سریع درونم رشد کرد و نتیجه داد اینه که ژن من از نوع بهترین ژن های دنیاست و هر روز که زمان میگذره و من بزرگ تر میشم زیباتر، جذاب تر، پوست روشن تر، چهره و شخصیتی آرام تر و صبورتر رو خواهم داشت.و بدنم به خوبی در برابر بیماری ها واکنش نشون میده و همیشه سرحال و شادابم. که این باور هم مثل همه باورها و الگوهای دیگه بارها و بارها از طرف کسانی که حتی فکرش رو هم نمیکردم بهم یادآوری و برام ثابت شدن.
یا خیلی باورهای مثبت دیگه ای که همیشه چه آگاهانه و به واسطه صحبت با خودم، و آوردن دلایل زیاد، و چه ناآگاهانه و به واسطه یادآوری تجربیات گذشته هر روز دارم برای خودم تثبیت و تکرار میکنم و به صورت یه فیلم تکراری مدادم از جلوی چشم هام رد میشن.
الگوهای تکرار شونده همون باورهایی هستند که برای ما تثبیت شده اند و مدام در زندگی ما و در موقعیت های متفاوت در حال رخ دادن هستند و تا زمانی که موارد نقض کننده ای برای خودمون یادآوری نکنیم که بتونه اون الگوهارو تغییر بده مدام برای ما تکرار میشن، چه خوب و چه بد.
مثال های دیگه ای که دوست دارم بزنم اینه که من همیشه همه کارهام خیلی راحت پیش میرن و حتب کارهایی که بقیه برای انجام دادنشون به زحمت میفتن رو من خیلی راحت انجام میدم. این باور رو من از یه تضاد محکم که پدر عزیزم اعتقاد به سختی داشت برای خودم ساختم و به اندازه ای خداشکر قوی هست که خیلی از همکارهام و اعضای خانواده م از این راحت انجام شدن کارها برای من شوکه میشن و شک میکنن به کارهای من.
هر چه زمان میگذره و بیشتر روی خودم کار میکنم درستی و دقت قوانین زیبای خداوند رو بیشتر احساس میکنم و آرامشم بیشتر و خیالم از بابت خلق زندگی خودم جمع تر میشه .
وَسَخَّرَ لَکُم مَّا فِی ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِی ٱلۡأَرۡضِ جَمِیعٗا مِّنۡهُۚ إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَأٓیَٰتٖ لِّقَوۡمٖ یَتَفَکَّرُونَ
و برای شما مسخر کرد آنچه در آسمانها و در زمین همانا در آن نشانه هایی است برای قومی که تفکر می کنند.
با سلام خدمت اساتید فوق العاده : استاد عباسمنش خوش بیان و فوق العاده و استاد مریم مهربان و زیبا.
و همچنین سلام به دوستان خودم.
استاد دقیقا من تو زمینه موفقیت مالی الان سه ساله که هدف انتخاب میکنم ولی بهش نمیرسم یعنی حتی پیج هم زدم و هر ایده ای به ذهنم رسید عملی کردم ولی اصلا درآمدی ازش نداشتم هر روز با ذوق و شوق محتوا تولید میکردم و میذاشتم ویو خوب بود تقریبا نه خیلی ولی اصلا منجر به خرید محصول نشد چندین ماه ادامه دادم ولی خبری نشد و ناامید شدم و انگیزه خودمو از دست دادم الانم دوباره انگیزه گرفتم برا شروع ولی از شکست دوباره میترسم یعنی آگاهانه میگم خدا هست و حمایتم میکنه ولی ناخودآگاهم میترسم البته که تو دوره کشف قوانین و با توضیحات کامل و مفصل شما و سوالهایی که مریم جان کامل مطرح کردن از زاویه های مختلف دارم هی از خودم سوال میکنم و سعی میکنم ترمزهامو پیدا کنم و با آوردن منطق آنهارا برطرف کنم چون به قول شما من همزمان هم پام رو گازه هم ترمز یعنی درخواستم به جهان ارسال شده فقط کافیه که پامو از رو ترمز بردارم که با سرعت به سمت هدفم حرکت کنم.من واقعا اعتراف میکنم که موضوع را کاملا درک نکرده بودم اینکه ما خودمان هستیم که اتفاقات زندگی خودمان را خلق میکنیم را من چهار ساله که این موضوع را شنیدم البته از اساتید دیگر و بیشتر استاد عرشیان فر را گوش میکردم ولی درک نکرده بودم به معنای واقعی ولی الان شما طوری با جزئیات کامل توضیح دادین به ویژه بازتر کردن مطالب و آوردن توضیحات و مثالهای بیشتر آخر هر فایل این دوره را فوق العاده موثر و عالی کرده که هر چقدر در مورد کیفیت این دوره بگم کم گفتم و مطمئنم با انجام تمرینات و تعهد و درک کامل این مطالب تک تک ما به هدف هامون میرسیم به شرط عمل کردن به این قوانین.استاد من قبل از خرید این دوره هم با دیدن فایل های دانلودی زندگی در بهشت هم اتفاقات خوبی برام افتاده که اونارم حتما تو فایل های مربوطه مینویسم.منظورم اینه که فکر نکنیم رایگانه موثر نیس اگر عمل کنیم تک تک این فایل ها مثل الماس با ارزش هستن.من با توجه به این قوانین خداروصدهزار مرتبه شکر تو زمینه روابط خیلی خیلی خوب عمل میکنم و اتفاقات خوبی برام میفته ولی تو زمینه مالی ترمز خیلی خیلی زیاد دارم و نمیذاره رشد کنم البته همیشه جذب های مالی هم دارم از جایی که فکرشو نمیکنم ولی اون چیزی که تو ذهنمه اتفاق نمیفته یعنی از لحاظ مالی وضعیت پیش میره و محتاج نمیشم ولی رضایت بخش نیس اونم به خاطر ترس از شکست و ناامید شدن به خاطر تجربه قبلی هی دارم امروز و فردا میکنم و کارمو دوباره شروع نمیکنم.
امیدوارم بتوانیم پاشنه آشیل هامون را پیدا کنیم و واقعا با توکل و ایمان کامل جلو بریم و به خداوند اعتماد کامل داشته باشیم تا در مسیر هدایت درست قرار بگیریم.
با آرزوی موفقیت برا تک تک دوستانم و سپاس فراوان از استاد عباسمنش و مریم عزیز.
سلام استاد عزیزم
هدفی که هر سال انتخاب میکنم افزایش عزت نفس هست
دلیلی که باعث میشه من نرسم؟
چندتا دلیل داره
پشت گوش میندازم
باور به اینکه نمیشه تغییر دلخواه داشته باشم غیرممکن دیدن عزت نفس ایده ال
سریع نا امید میشم وانگیزمو از دست میدم
عمل نمیکنم به آموزه ها
دوره ها رو کم گوش میدم در طول روز
تمرینشو انجام ندادم
تا یه اتفاق بدی میوفته یا کسی حرفی میزنه سریع بهم میریزم کنترل ذهن ندارم
دنبال بهونه گشتن
و….
دلایل زیادی داره اینا مواردی بود که یادم بود
ولی ناگفته نمونه که دارم دوباره از صفر سنگ بنا شو میزارم با تعهد بیشتری
ممنون میشم استاد عزیزم که جواب این سوال که سوال بزرگ زندگی منه که چرا نمیشه وهر سال منتظرم ومیخوام اما با این دلایلی که گفتم نشد رو بدید
خیلی ممنونم که هر بار فایل های فوق العاده ای میگیرید یکی از دلخوشی های من اینه که بیام تو سایتتون و یه فایل جدید شما گذاشته باشید من با ذوق تماشا کنم
امیدوار شاد وپیروز وثروتمند باشید همیشه
️️
پروردگارا! شکر میگویم تورا بخاطر اندیشه زیبایی که نثارم کردی، در آن روزی که بسیار ناامید بودم تا راه جاده افسردگی را ببندم.
سلام دوستای با عشق خودم، حال دلتون عالی و خدایی……
برخلاف الگوهای تکرار شونده قبلی که باید کلی فکر میکردم و پیدا میکردم اونارو
درمورد این موضوع بدون اندکی درنگ دقیقا میدونستم که چه الگویی داره تو همه ی ناکامی های هدف های تعیین شده ام تکرار میشه.
صدها بار شده هدفی مشخص کردم، براش کلی وقت گذاشتم و برنامه ریزی کردم، استارت زدم، جلو رفتم ولی به محض اینکه یه روز نتونستم طبق برنامه پیش برم و کارهای لازمه رو انجام بدم، یا ناقص و به نحواحسن انجام ندم.با این طرز فکر که دیگه برام جواب نمیده و به نتیجه نمیرسم.دلسرد شدم و دیگه ادامه ندادم.
بارها بارها بارها برام پیش اومده در هر زمینه ای
یه مثال میزنم: تصمیم گرفتم روی باورهام کار کنم، اینکه چیکار کنم و چه قدر زمان بذارم.به محض اینکه یه روز به هر دلیلی نتونستم کار کنم روش، دیگه ولش کردم گفتم بیخیال دیگه جواب نمیده.
باشگاه میرفتم چند روز بخاطر فوت پدربزرگم که باید میرفتم شهرستان و نتونستم طبق برنامه پیش برم.بیخیالش شدم و ادامه ندادم.
باورم این بوده باید برنامه ریزی هام به صورت مستمر و به نحو احسن انجام بشه تا نتیجه بده.به محض اینکه کارها طبق این باور پیش نمیرفت گویی که شرطی شده باشم سریع پیغام استاپ به مغزم داده میشه و منو متوقف میکنه از ادامه مسیر.
هر روز که میگذره بیشتر دارم درک میکنم که:
« آدمی یا داره نون باورهاشو میخوره یا چوب باورهاشو»
سلام خدمت شما استاد خوبم و خانم شایسته ی عزیزم
هدفی که من انتخاب میکنم و به اون نمیرسم اینه که آزمون استخدامی شرکت کردم دو مرتبه و قبول نشدم ،
به نظر خودم که اون تمرکز لازم رو نمیزارم روی خوندن و 2 _اینکه نمیدونم چه منابعی باید بخونم تا قبول بشم و اینکه اصلا من قوانین جواب دادن به سوالات رو اشتباه متوجه شده بودم و همین باعث شده بود که من منفی بزنم در این امتحانات و اینو وقتی متوجه شدم که از اون فردی که قبول شد پرسیدم و متوجه شدم ،به همین دلیل که من درصد زیادی رو منفی زدم و رد شدم و واقعا همین موضوع ذهنم رو درگیر کرده چون اصولا آدم درسخونی بودم و برام سخته که الان قبول نشدم و اونم دوبار ایندفعه باید سعی کنم قبلش تحقیق لازم رو درمورد منابع داشته باشم و با تمرکز بیشتری بخونم ممنون میشم اگه کسی هم تجربه ی قبولی در آزمون استخدامی داشته از تجربه ی قبولیش در این آزمون برام بنویسه.
به نام رب
سلام استادم و بانو شایسته و همسفرانم
با توجه به شناختی که از خودم و قوانین جهان افرینش بر اساس اموزشهای استاد جان یاد گرفتم و دارم
1 نداشتن اشتیاق سوزان برای رسیدن به هدف
2نداشتن برنامه ریزی و نظم در اجرای برنامه ها
3ترسیدن از اقدام و حرکت در راستای هدف
4نا امیدی و مایوس شدن دز ادامه راه که اونم ناشی از عجله میباشد.
5 فاصله ذهنی من از رسیدن به هدفم که دلیل دیر رسیدنم میشه.
6 عدم توجه کافی به اموزشها و اجرای تمرینات
والبته دلایل زیاد دیگه ای هم هست که به محض یاداوری در کامنت بعدی خدمت عزیزانم خواهم گفت.
براتونذارزوی سلامتی
سعادت
ثروت میکنم.
دوستتون دارم
به نام خدای هدایتگرم
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته و تمامی دوستان
هدفی که با آشنایی من با قوانین و با استاد از سال 98 خیلی سریع رسیدم تغییر شخصیت بود من تو این هدف خیلی سریع تغییر کردم که همه تعجب کردند همین طور تو توحید یعنی داشتن اعمال توحیدی خیلی خوب عمل کردم و عمل می کنم و همین طور از نظر شخصیت همچنان روی خودم کار می کنم ولی دو هدف که نرسیدم ازدواج و بالا بردن درآمدم ,شاید یکی از ترمز هایی که برای من ایجاد شده فکر می کنم خیلی باید احساس عالی داشته باشم یکی هم که اینکه چون خیلی زمان زیادی گذشته زود ناامید میشم اون شوروشوق نیست این هم بیشتر در مورد ازدواج چون چندین سال که می خواهم ازدواج کنم و موفق نشدم یکی از دلیلش الان فهمیدم که نکنه با آدمی که آشنا می شم آدم خوبی نباشه و این از احساس عدم لیاقت در صورتیکه من که تمرکزم روی خوبی ها هست و ورودی هام کنترل می کنم و تحسین می کنم قانون جهان این هست که کبوتر با کبوتر ,باز با باز باشد و یک مورد دیگه هم می گم نکنه اشتباهی کنم تو رابطه که این هم کمبود و عزت نفس و کمال گرایی که خیلی روی خودم کار می کنم در مورد درآمد هم با اینکه خیلی کار کردم نرسیدم جایی که هستم قوانین عجیب و غریبی داره ولی من همیشه هدایت خداوند به خودم یاداوری می کنم شاید یکی از دلیلش این هست که خیلی باید تو کار کامل باشم شاید فکر میکنم باید کار عجیب و غریبی کنم تا پول بیشتری بسازم خیلی روی باورهام کار می کنم استاد ازشما بابت این فایل ها سپاسگزارم
اوری
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به همگی
این فایل دوست داشتنی هوشمو بازکرد و من الان متوجه شدم که چقدر من الگوهای تکرارشونده در مدار مثبت رو هم دیدم وبابی توجهی ازشون میگذشتم
و فکر میکردم یه چیز طبیعیه درصورتی که از خواسته های من بود
میدنید چرا؟ چون اون خواسته اصلیم هنوز بدست نیاوردم فکر میککردم باید حتما اون خواسته رو بدست بیارم تا بیام بگم اهان قانون جواب داد
درصورتی که بله ما باید تکاملمونو باهمین توجه به نکات مثبت بگذرونیم و ایمان و امیدمون قوی تر بشه تا اوج احساس خوشبختی رو از ریشه توی درونممون بسازیم و زندگیش کنیم
خواسته هامو تجسم میکردم و بعد الگوهای مشابهشو میدیدم خوشحال میشدم و سریعا به خودم میومدم میگفتم دختر تو ک هنوز روابط دلخواهتونداری و دوباره ذهنم شروع میکرد در گذشته رفتنو و توجه کردن به اتفاقات گذشته که اصلا دوستشون ندارم و حتی شب هایی بود که بخاطر توجه به خیانت یا توجه به اینکه کیس احساسیم الان داره چیکار میکنه و باکیه و از این فکر ها سردرد میگرفتم(و هراتفاقی توی رابطم بود خودم رقم زدم و بعد پشیمون شدم از اون فکرای منفی که داشتم) ک با قرص میخوابیدم و واقعا طول کشید تا فهمیدم بخاطر وابسته بودنه من چندسال که این خواستمو دارم تکرار میکنم
طول کشید به این دلیل که من نمیدونستم وابسته شدم ونمیدونستم دلیل نرسیدن به خواسته ام همین وابستگی بود وقتی عضو سایت شدم و هرروز فایل هارو مبینم خداروشکر میکنم آگاهیام خیلی بیشتر شده و دارم تو زندگیم عملیشون میکنم به لطف الله
اولش راحت نبود ولی بعد که به قدرت خداوند باورکردم و ایمان اوردم
و بعد به لذت لحظه رسیدن به خواسته ام توجه کردم وتوی ذهنم ساختمش خداروشکر
الان درحال طی کردن تکاملم هستم
همین حالا که من راه و چاه را میدانم گاهی وقتا بازهم ذهن نجواگرم شروع میکنه منو از پادر بیاره ولی من میگم به من ربطی نداره خداوند منو در این مسیر قرار داد خودش گفت بخوانید مرا تااجات کنم شمارا
با باورهای توحیدی که برای خودم ساختم
مثل
خدا از رگ گردن به من نزدیکتره
خداوند هرگز زیر قولش نخواهد زد
اگر خدا نخواد برگی از درخت نمی افته
همه قدرت ها از آن خداست
و اگر خدابخواهد غیرممکن ممکن میشود
من بااین باورها دارم دوره تکاملمو در این مسیر طی میکنم
و خداروشکر درحال به دست آوردن خواسته هایم هستم
میخوام بگم این مسیر خیلی جذابه وقتی اول اون هدفت و ارزش هدف رو تعیین کنیم وقتی بدونیم آخرش قراره چی بشه و به چه آرامشی برسیم
بها دادن خیلی راحت تر میشه
خدایاشکرت
خواسته ای که من دارم و در حال حاضر میخوام باکمک خدا قدم های بزرگتر بردارم
1بهبود رابطه ام باشخصی که بانهایت عشق بتونم کنارش احساس آرامش داشته باشم نه یک شخص خاص(که به علت وابستگی به کیس احساسیم نتونستم تاالان آزادانه فکر کنم )درصورتی که شایدباخود این مرد رابطه دلخواهمو بدست بیارم یااون تغییر میکنه یا شخصی میاد ک باب میلمه
2.ورزش کردن روزانه و متعهدانه تا به وزن دلخواهم برسم(بخاطر بهانه های اینکه سرکارم وقت ندارم و تنبلی کردن انجام نمیدادم)
3.سپاسگزاری کردن روزانه و مراقبه کردن چون حالمو خیلی خوب میکنه(بازمبخاطر تنبلی )
4کارکردن روی عذت نفسم توجه به نکات مثبت خودم(عدم عذت نفس و نایده گرفتن ویژگی های مثبتم )
5.پنجمیش نتایجمه! من نتایجو درکامنت بعدی به اشتراک میزارم
از خداوند منان از امروز و این لحظه درخواست دارم که زود زود زود و به راحتی منو در مسیر خواسته هام قرار بده و کمکم کنه آگاهانه بتونم توجه ام و ذهنمو کنترل کنم
خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت