اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
در جواب سوال من خیلی نوشتن و نویسندگی رو دوست دارم و هر لحظه خودم رو کنار کتابهایی که چاپ رسیده تجسم میکنم ولی با وجود دوره هایی که برا نویسندگی شرکت کردم و استعداد بالایی در نوشتن دارم و تیرماهی هستم و کوه احساسات ولی هربار میخوام بنویسم و ایده نوشتن دارم ولی نمی نویسم
شاید ترس از انتقاد دارم و یا می ترسم حمایت نشوم و از اینکه دنبال ناشر و …. بگردم باعث میشه به سمت هدفم قدم برنمی دارم و به هدفم نمی رسم.
ولی در مسیر حرفاتون استادجان
چند روز گذشته عازم سفر با دوست عزیزم شدم و دوتایی پایه و همدل همدیگه هستیم و در اونجا من دوری از نق نق بچه و همسر را حس کردم و راحتی از بهانه گیری های بچه ها رو دوست داشتم و خیلی بهم خوش گذشت و فهمیدم من دنبال آزادی هستم و وقتی برگشتم برای شرایط کاری ام بهم پیشنهاد کار بهتر و با درآمد دوبرابر شد ولی گفتم زکیه جان تو دنبال آزادی هستی و این کار تو رو محدود به کار و مسئولیت میکنه و یک آن تصمیم گرفتم و آزادی رو انتخاب کردم و از در آمد بیشتر گذشتم و گفتم ازادی و خوشی ارزش بیشتر داره.خوشحالم و حالم خوبه و خودم رو سپردم به خدا و خیالم راحته و فک میکنم.
خدا را شکر به خاطر این حس خوبم و اینکه به خودشناسی رسیدم و با خودم به صلح رسیدم و میفهمم چی میخوام و چی کار برای رضایت خدای درونم انجام بدم. و هر لحظه وقتی درونم به رضایت می رسه خوشحال و آرام میشم.
به امید اینکه روزی نویسنده بشم و باز خدای درونم رو راضی کنم و خوشحال تر بشم
سلام به مریم جان که شده هارون، پایه، رفیق ، یار، و دوست مهربان عباس منش
من حدود یک و سال و خورده ای، هدفم گذاشتم رو کسب کار، و درآمد
به خاطر تضادهایی که هی توو زندگی م برام پیش می اومد، و حتی یه جاهایی سیلی های محکمی هم خوردم تا بلاخره بلند شدم ، …
الآن توو مغازه م، مشغول به کار هستم و دارم این کامنت رو می نویسم ، خیییییلی خوشحال م، که خداوند هدایت م کرد و موفق شدم به این مسیر زیبا
…
هدف بعدی م، می خواهم ، از این شهر کوچک مهاجرت کنم به شهر بزرگ تری، و خودم رو بیشتر توو دل فراوانی ها، امکانات ، راحتی ها، بندازم ، دارم رو این هدف کار می کنم و مطمئن م، که موفق میشم و از این راحت تر، از این بهتر ، از این زیباتر برام پیش میاد
خدا رو شاکرم که هوامو داره و دارم از این مسیر لذت می برم
از شما استادان که هم پای هم ، رفیق هم هستید هم لذت می برم که همکاری می کنید و منو به یه سری آگاهی ها می رسونید.
استاد عزیزم بابت سوالی که پرسیدین و همچنین همه سوالات باید بگم
من به همه چیز دوست دارم برسم هدف مالی ،سلامتی،رابطه عاطفی،رابطه عمیق بین خودم و خدام،به صلح رسیدن کامل با خودم …
و شاید 2الی3 سالی هست که تو این مباحث موفقیت هستم و کار میکنم و تقریبا 10 ماه که تو سایت شمام و از دوره های 12 قدم ،قدم 8.عشق و مودت .و الانم دوره کشف قوانین دارم کار میکنم
به لطف الله نتایج ریز و درشتی هم گرفتم ولی اون قدر به چشم نمیاد
و احساس میکنم اگ بخوام به همه اینا برسم یا اینکه چرا تا الان جواب قانع کننده نگرفتم این بود که زود خسته میشدم چند وقت گوش میدادم نکته برداری میکردم بعد کند کار میکردم.
الان به این نتیجه رسیدم که رویا جان اگه میخوای به همه اینا با هم برسی فقط تو مسیر بمون ایمانت نشون بده روزای که حوصله نداری باید ایمانت نشون بدی حتی با کاری کوچیک حتی فقط آموزه های استاد بزار تو گوشت بزار صحبت کنه فقط برو کامنت بخون برو زندگی در بهشت و سفر به دور امریکا ببین.
کم کم نتایج تغییر میکنه اونم نه در یک جهت بلکه همه جانبه مثل استاد عزیزم.
مثل همون ادم های خوش شانسی که بار ها تو قسمت های مختلف گفتین با بی خیالی پیش میرن اگ مشکلی هم پیش بیاد میگن خوب غم بخورم که چی بشه هر چی بادا باد.
و وقتی این مسیر دارم با جدیت ادامه میدم هر روز هدایت های کوچولو ،نشونه های کوچولو میبینم و هی لذت میبرم و انرژی و انگیزه ام بیشتر شده کلی ذوق میکنم هی به خودم میگم رویا جونم ببین ببین داره جواب میده به قول استاد چرخ دنده هام رون تر کار میکنن از نظر رابطه خیلی خیلی جواب گرفتم
امروز کامنت گذاشتم که ردپام باش که کجا بودم به خودم در کنار شما قول میدم استاد نمیدونم من وقتی فایل های سریال میبینم چقد ذوق دارم اشک ذوق میاد یه حسی تو وجودم میگه باور کن همه این جاها رو تجربه میکنی حالم عالی میشه.
استاد عزیزم واقعا از شما و خانم شایسته عزیزم سپاسگزارم
سلام به همه عزیزان و استاد عشق و مریم عزیز و دوست داشتنی.
راستش من حتی وقتی تیتر فایل رو دیدم یه هدفم اومد تو ذهنم. و خیلی بولد هست برام. روزی نمیشه که بهش فکر نکنم اما با این وجود اتفاق نیفتاده هنوز.
خیلی از اهدافمو به یاری خدا بهشون رسیدم اما این یه دونه انگار یه گرهی هست که کور شده و نمیتونم سرنخشو پیدا کنم و بازش کنم.
اون هدف خلق یه رابطه عاشقانه هست مثل رابطه استاد.
بدون هیچ تعهد محضری ای و بدون هیچ زنجیری مثل مهریه و شناسنامه و …
واقعا محمد چه دلیلی باعث شده به این هدفت نرسی درحالی که به کلی از اهدافت رسیدی؟
دونه دونه تیک میزنم اهدافمو اما این یکیو نتونستم تاحالا.
راستش من تاحالا رابطه عاطفی توی دنیای واقعی نداشتم و هرچی بوده مجازی بوده.
تونستم تو دنیای واقعی کانکشن بزنم اما کم بوده و به رابطه عاطفی ختم نشده.
همین الان که دارم تایپ میکنم اهدافمو میبینم که چسبوندم بالای میز کامپیوترم و مربوط به برنامه نویسی هستن و می بینم که چقدر دارم براشون تلاش میکنم و تیکشونو میزنم یکی یکی …
اما این هدفم گیره. خیلی هم دوست دارم تجربش کنم به شدتتتت.
ولی به قول استاد جهان کار نداره که شما چقدر یه چیزیو دوس دارین و به فرکانستون نگاه میکنه.
خدایا ازت هدایت میخوام. بگو باید چیکار کنم تا به هدفم برسم و تیکشو بزنم…
خدا رو شکر که میتونم یه فایل دیگه ببینم گوش کنم درک کنم و دربارش فکر کنم و بنویسم خدا رو شکر تومسیری هستم که میتونم این اگاهی ها رو دریافت کنم خدایا شکرت که ما رو با استاد بینظیری چون عباسمنش اشنا کردی هزاران بار شکر که تو این مسیر هستم
جواب به سوال این قسمت:
هدف من نزدیک به دو سال هست افزایش درامد و داشتن ازادی مالی مکانی و زمانی هست یعنی کسب درامد کنم از شغلی که بهش علاقه دارم وزمان و مکان توش برام مهم نباشه و البته هرکجا خواستم باشم هر زمان خواستم بتونم به کارهای دیگم رسیدگی کنم و نیازی به حضور صد در صدم نباشه تو اون مورد خاص و صد در صد کار برای خودم باشه و خودم برای خودم درامد بسازم خب درامدم افزایش کمی داشته و بقول استاد اگه اونقدر درامدتون افزایش پیدا نمیکنه حداقل افت نمیکنه و برای هزینه های الکی و مازاد خرج نمیشه یه اسمی روش گذاشتین تو دوازده قدم قدم اول یادم نمیاد چیبود و خدا رو شکر من هزینه هام الکی نرفت یعنی پولم بیهوده خرج نشد اما خب اون ازادی مالی مکانی زمانی هنوز اتفاق نیفتاده و دلیلشم عدم لیاقت من هست اینکه توانایی خودمو باور ندارم اینکه عوامل بیرونی رو دخیل میدونم اینکه تا همین دو سه ماه پیش ترس داشتم ترس از دست دادن شغل و اینکه نتونم درامد داشته باشم و ترس از کمبود که هنوزم در من هست تمام اینها باعث میشه کم تلاش کنم یا مدام کار کردن در این مورد و تلاش برای هدفمو پشت گوش بندازم
اما دیگه الان تقریبا یک ماهی شده که بطور جدی دارم برای اهدافم تلاش میکنم و خدا رو شکر نمیگم خیلی چشم گیر اما نشانه هاش و دارم میبینم و میدونم استمرار و پیگیری من باعث رسیدن به هدفم هرچه زودتر میشه با کمک اموزه های شما و تصمیم جدی خودم و یاری خداوند
قبلا که فایل روی سایت قرارگرفت کامنت گذاشتم وامروز که از طریق نشانه امروزم هدایت شدم به این فایل اومدم کامنت بزارم.
اول از همه ازشما استاد عزیزم سپاسگزارم بخاطر تمام فایل های ارزشمندی که روی سایت قرار میدین واینقدر سخاوتمندانه این آگاهی های ناب رو دراختیار بچهای این سایت قرارمیدین.
سپاسگزارم از مریم جان بخاطر همراه بودن بااستادعزیزو حضور ارزشمندشون دراین سایت الهی.
همینطور که در کامنت قبلیم هم گفتم،هدفم داشتن کسب وکارشخصی واسه خودم بود
برداشت الآنم از نرسیدن به هدفم این هست که با اینکه خیلی تلاش داشتم وراه های مختلف روامتحان کردم حتی در زمینه آموزش هم با یک کار آموز در همین شرایطی که بودم درمنزل شروع کردم به امید اینکه رشد وپیشرفت کنم وکارم رو توسعه بدم وکارم رو با کارآموزهای بیشتری شروع کنم اما این اتفاق نیوفتاد
واز لحظه ای که به لطف خداوندم وارد دوره احساس لیاقت شدم یه آرامش عجیبی در درونم شکل گرفته وبه این نتیجه رسیدم که نباید خیلی بچسبم به خواسته م باید درلحظه زندگی کنم واز لحظه لحظه زندگیم استفاده ببرم وبا خودم درصلح وآرامش باشم وتحت هر شرایطی این شادی درونم رو حفظ کنم ودرکنار آزاد ورها بودنم در گوشه ای از ذهنم خواسته ام رو داشته باشم وبه خداوندم اجازه بدم خدایش رو بکنه ومنم بندگیمو بکنم تا درزمان مناسب وشرایط مناسب به سادگی وآسونی به خواسته م برسم.
درپناه الله مهربان شادوسالم ووثروتمندوسعادتمند دراین دنیا وآخرت باشید
درباره هدف هایی که هر بار به عنوان هدف سالانه یا هدف کوتاه مدت انتخاب می کنید اما به آنها نمی رسید، فکر می کنید چه دلایلی باعث می شود که شما باز هم به آن اهداف تعیین شده، نرسید؟
مثلا من رژیم میگیرم شکست می خورم.فکر می کنم به خاطر اینکه مرتبا قدم هایی که باید برای هدفم بردارم را به تعویق می اندازم
چون من در شروع کار، انگیزه دارم اما خیلی زود انگیزه هایم را از دست می دهم
چون من هدف هایم را خیلی بزرگ و غیر واقع بینانه انتخاب می کنم
چون من از شکست خوردن می ترسم به همین دلیل خیلی پیگیر هدف هایی که انتخاب می کنم نیستم
چون من خیلی زود با برخورد با اولین مانع ناامید می شوم
و سلام به همه ی دوستان و همراهان سایت شگفتی ساز سایت عباسمنش
میخوام ردپایی از خودم به جا بزارم تا یادم نره همه ی اهدافی که حتی خودم فراموش کرده بودم یه روزی همشون اهداف مهمی واسم بودن ولی به دلایل مختلفی که استاد باعث میشن بهشون فکر کنم که چی بودن به دست فراموشی سپرده بودمشون
مثل کاهش وزن که هربار بخاطر اراده ی ضعیف در انجامش بی انگیزه تر شدم و اونو به فراموشی سپردم و اینکه هربار دوباره به جای اینکه به این هدف برسم به وزن بالاتری رسیدم یه چیزی همش بهم میگه تو نمیتونی و هربار ناامیدتر این هدفم رو رها کردم و ترس از شکست دوباره باعث میشد دوباره شروع نکنم.
هدف بعدی رانندگی که هر سال اونو به تعویق میندازمش بااینکه سالهاست گواهینامه دارم ولی انگار یه ترسی که حتی ازش مطمئن نیستم که دارمش نمیزاره انجامش بدم و این امروز و فردا کردنهام بیشتر باعث تردید میشه و هزارتا بهانه واسه خودم میارم که دنبال هدفم نرم.
هدف بعدی داشتن رابطه ی خوب که هربار وقتی با شکست منو مواجه کرد اینو باور کردم که انگار قرار نیست آدم خوبی سرراهم قرار بگیره و ترس اینکه نفر بعدی هم قراره به دلیلی ناموفق باشه منو از این هدف هم دور کرد و انگیزه ای واسم باقی نزاشت.
اما
اما
اما…
به لطف خدای مهربان و استاد نازنینم و آشنایی با آموزه هاشون و خریداری دوره ی عشق و مودت و عزت نفس دارم روی خودم و ترسهام و اشتباهاتی که سالهاست مثل پیله دور افکارم پیچیده بود کار میکنم و با توکل به خدا و قدرتی که دیگه در خودم و تغییر زندگیم می بینم مطمئنا نه تنها به این اهدافم بلکه به تمام هدفهای نیمه کاره یا هدفهای جدید و بزرگی که دارم برای انجام کارهام و موفقیتهام خواهم رسید.
استادجانم خواستم بهتون بگم آشنایی من با سایت شما از همین فیلمهای الگوهای تکرارشونده جرقه ش زده شد و تحولی ایجاد کرده که هنوز اول راهم اما تغییرات بزرگی رو می بینم که از الان خدارو هزاران بار شکر میکنم بخاطر وجودتون و همیشه عاشقتونم و از خدا واستون آرزوی سلامتی و طول عمر با عزت دارم.
سلام دانشگاه ارشدتهران ولی پردیس خودگردان که محل تحصیلم کیشه قبول شدم دیروز فهمیدم خدارو شکر. اما بابام مانعه چون فکر میکنم میترسه از تنهایی از ازدست دادن من وقبول نمیکنه
اما من دارم روی خودم کار میکنم مثبت اندیش باشم اونو خدا راضی میکنه. خداکه دولتی مجازم کرد شهری که 18 سالگی ارزوم بود برم قبول شدم پس راضی کردن بابام و هدایت من هم سپردم به خدا. من نباید شرک بورزم. پس سپردمش و میدونم الان بابام باید پول بده برم. اما نمیخوام شرک بورزم سعی می کنم و خدای من عاشقمه و مهاجرت و میدونه عاشقشم و برام تاالان محیا کرده هدایتمم میکنه ولی واقعا ترس دادم از تنهایی سختی اما میپذیرم و برای رشدم لازمه
زبان خوندن هرسال هدفمه و شروع نمیکنم و نمیرم سراغش فقط مینویسم ومیترسم یاد نگیرم. تلفظ غلط داشته باشم
رانندگی کردن سه گواهی نامه دارم بابام و داداشم ماشین دارن و بهم نمیدن بازم مقصرو بابام دونستم چون میترسه من برم بمیرم.
و هفته پیش بعد ازماه ها که کلاس رانندگی و کاشین دوستمو نروندم« البته کلا شاید تو زندگیم نیم ساعت ماشین دوستم رانندگی کردم» ماشین اتوماتیک روندم نیم ساعتی شد اصلا شوکه شدیم ایقدر خوب گاز ترمز و دور کامل خوردن البته با ترس بود ولی تونستم.
اینم گفتم خدایا تنها راهش بابام نیست بهم ماشین بده برونم تا دی ماه زمان گذاشتم
بنگاه رفتن بامن پول بدی بخرم با خدا.
مطمنم قراره بابام ماشین میده یا میخرم یا هرچی که حس مالکیت کنم و شجاعانه برونم.
من یه هدفی را انتخاب میکنم مثلا در کسب وکارم دوست دارم کارم با هیچ مسئله ای روبرو نشم واز من زمان وانژی زیادی گرفته نشه ولی هربار که توکسب کارم که میخواهم انجام بدم به دست اندازهای گیر میکنم که احساس بدی را تجربه میکنم احساس میکنم این جهان اصلا دوست نداره من پیشرفت کنم یا دوست نداره من تو کسب کارم رشد کنم این الگورا اگاهانه تو کسب کارم بهش برخورد میکنم وبه من احساس نا امیدی واحساس ضعف میکنم واز خداوند عاجزانه میخواهم که با قدرت وبا انگیزه های بالا در رونق بخشیدن در کسب کارم مرا راهنمایی وهدایتم کند تا دیگر الگویی تکراری نداشته باشم وجلو پیشرفت من را نگیرد
سلام بر استاد جانم
باز فایل جدید و باز درس عالی
در جواب سوال من خیلی نوشتن و نویسندگی رو دوست دارم و هر لحظه خودم رو کنار کتابهایی که چاپ رسیده تجسم میکنم ولی با وجود دوره هایی که برا نویسندگی شرکت کردم و استعداد بالایی در نوشتن دارم و تیرماهی هستم و کوه احساسات ولی هربار میخوام بنویسم و ایده نوشتن دارم ولی نمی نویسم
شاید ترس از انتقاد دارم و یا می ترسم حمایت نشوم و از اینکه دنبال ناشر و …. بگردم باعث میشه به سمت هدفم قدم برنمی دارم و به هدفم نمی رسم.
ولی در مسیر حرفاتون استادجان
چند روز گذشته عازم سفر با دوست عزیزم شدم و دوتایی پایه و همدل همدیگه هستیم و در اونجا من دوری از نق نق بچه و همسر را حس کردم و راحتی از بهانه گیری های بچه ها رو دوست داشتم و خیلی بهم خوش گذشت و فهمیدم من دنبال آزادی هستم و وقتی برگشتم برای شرایط کاری ام بهم پیشنهاد کار بهتر و با درآمد دوبرابر شد ولی گفتم زکیه جان تو دنبال آزادی هستی و این کار تو رو محدود به کار و مسئولیت میکنه و یک آن تصمیم گرفتم و آزادی رو انتخاب کردم و از در آمد بیشتر گذشتم و گفتم ازادی و خوشی ارزش بیشتر داره.خوشحالم و حالم خوبه و خودم رو سپردم به خدا و خیالم راحته و فک میکنم.
خدا را شکر به خاطر این حس خوبم و اینکه به خودشناسی رسیدم و با خودم به صلح رسیدم و میفهمم چی میخوام و چی کار برای رضایت خدای درونم انجام بدم. و هر لحظه وقتی درونم به رضایت می رسه خوشحال و آرام میشم.
به امید اینکه روزی نویسنده بشم و باز خدای درونم رو راضی کنم و خوشحال تر بشم
سلام به خدای مهربان م
سلام به فرستاداش، عباس منش بزرگوار
سلام به مریم جان که شده هارون، پایه، رفیق ، یار، و دوست مهربان عباس منش
من حدود یک و سال و خورده ای، هدفم گذاشتم رو کسب کار، و درآمد
به خاطر تضادهایی که هی توو زندگی م برام پیش می اومد، و حتی یه جاهایی سیلی های محکمی هم خوردم تا بلاخره بلند شدم ، …
الآن توو مغازه م، مشغول به کار هستم و دارم این کامنت رو می نویسم ، خیییییلی خوشحال م، که خداوند هدایت م کرد و موفق شدم به این مسیر زیبا
…
هدف بعدی م، می خواهم ، از این شهر کوچک مهاجرت کنم به شهر بزرگ تری، و خودم رو بیشتر توو دل فراوانی ها، امکانات ، راحتی ها، بندازم ، دارم رو این هدف کار می کنم و مطمئن م، که موفق میشم و از این راحت تر، از این بهتر ، از این زیباتر برام پیش میاد
خدا رو شاکرم که هوامو داره و دارم از این مسیر لذت می برم
از شما استادان که هم پای هم ، رفیق هم هستید هم لذت می برم که همکاری می کنید و منو به یه سری آگاهی ها می رسونید.
به نام خالق زیبایی ها
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته گرامی
و دوستان هم فرکانس ام
استاد عزیزم بابت سوالی که پرسیدین و همچنین همه سوالات باید بگم
من به همه چیز دوست دارم برسم هدف مالی ،سلامتی،رابطه عاطفی،رابطه عمیق بین خودم و خدام،به صلح رسیدن کامل با خودم …
و شاید 2الی3 سالی هست که تو این مباحث موفقیت هستم و کار میکنم و تقریبا 10 ماه که تو سایت شمام و از دوره های 12 قدم ،قدم 8.عشق و مودت .و الانم دوره کشف قوانین دارم کار میکنم
به لطف الله نتایج ریز و درشتی هم گرفتم ولی اون قدر به چشم نمیاد
و احساس میکنم اگ بخوام به همه اینا برسم یا اینکه چرا تا الان جواب قانع کننده نگرفتم این بود که زود خسته میشدم چند وقت گوش میدادم نکته برداری میکردم بعد کند کار میکردم.
الان به این نتیجه رسیدم که رویا جان اگه میخوای به همه اینا با هم برسی فقط تو مسیر بمون ایمانت نشون بده روزای که حوصله نداری باید ایمانت نشون بدی حتی با کاری کوچیک حتی فقط آموزه های استاد بزار تو گوشت بزار صحبت کنه فقط برو کامنت بخون برو زندگی در بهشت و سفر به دور امریکا ببین.
کم کم نتایج تغییر میکنه اونم نه در یک جهت بلکه همه جانبه مثل استاد عزیزم.
مثل همون ادم های خوش شانسی که بار ها تو قسمت های مختلف گفتین با بی خیالی پیش میرن اگ مشکلی هم پیش بیاد میگن خوب غم بخورم که چی بشه هر چی بادا باد.
و وقتی این مسیر دارم با جدیت ادامه میدم هر روز هدایت های کوچولو ،نشونه های کوچولو میبینم و هی لذت میبرم و انرژی و انگیزه ام بیشتر شده کلی ذوق میکنم هی به خودم میگم رویا جونم ببین ببین داره جواب میده به قول استاد چرخ دنده هام رون تر کار میکنن از نظر رابطه خیلی خیلی جواب گرفتم
امروز کامنت گذاشتم که ردپام باش که کجا بودم به خودم در کنار شما قول میدم استاد نمیدونم من وقتی فایل های سریال میبینم چقد ذوق دارم اشک ذوق میاد یه حسی تو وجودم میگه باور کن همه این جاها رو تجربه میکنی حالم عالی میشه.
استاد عزیزم واقعا از شما و خانم شایسته عزیزم سپاسگزارم
عاشقتونم
سلام به همه عزیزان و استاد عشق و مریم عزیز و دوست داشتنی.
راستش من حتی وقتی تیتر فایل رو دیدم یه هدفم اومد تو ذهنم. و خیلی بولد هست برام. روزی نمیشه که بهش فکر نکنم اما با این وجود اتفاق نیفتاده هنوز.
خیلی از اهدافمو به یاری خدا بهشون رسیدم اما این یه دونه انگار یه گرهی هست که کور شده و نمیتونم سرنخشو پیدا کنم و بازش کنم.
اون هدف خلق یه رابطه عاشقانه هست مثل رابطه استاد.
بدون هیچ تعهد محضری ای و بدون هیچ زنجیری مثل مهریه و شناسنامه و …
واقعا محمد چه دلیلی باعث شده به این هدفت نرسی درحالی که به کلی از اهدافت رسیدی؟
دونه دونه تیک میزنم اهدافمو اما این یکیو نتونستم تاحالا.
راستش من تاحالا رابطه عاطفی توی دنیای واقعی نداشتم و هرچی بوده مجازی بوده.
تونستم تو دنیای واقعی کانکشن بزنم اما کم بوده و به رابطه عاطفی ختم نشده.
همین الان که دارم تایپ میکنم اهدافمو میبینم که چسبوندم بالای میز کامپیوترم و مربوط به برنامه نویسی هستن و می بینم که چقدر دارم براشون تلاش میکنم و تیکشونو میزنم یکی یکی …
اما این هدفم گیره. خیلی هم دوست دارم تجربش کنم به شدتتتت.
ولی به قول استاد جهان کار نداره که شما چقدر یه چیزیو دوس دارین و به فرکانستون نگاه میکنه.
خدایا ازت هدایت میخوام. بگو باید چیکار کنم تا به هدفم برسم و تیکشو بزنم…
عاشقتونم
سلام بر عزیزای دل
خدا رو شکر که میتونم یه فایل دیگه ببینم گوش کنم درک کنم و دربارش فکر کنم و بنویسم خدا رو شکر تومسیری هستم که میتونم این اگاهی ها رو دریافت کنم خدایا شکرت که ما رو با استاد بینظیری چون عباسمنش اشنا کردی هزاران بار شکر که تو این مسیر هستم
جواب به سوال این قسمت:
هدف من نزدیک به دو سال هست افزایش درامد و داشتن ازادی مالی مکانی و زمانی هست یعنی کسب درامد کنم از شغلی که بهش علاقه دارم وزمان و مکان توش برام مهم نباشه و البته هرکجا خواستم باشم هر زمان خواستم بتونم به کارهای دیگم رسیدگی کنم و نیازی به حضور صد در صدم نباشه تو اون مورد خاص و صد در صد کار برای خودم باشه و خودم برای خودم درامد بسازم خب درامدم افزایش کمی داشته و بقول استاد اگه اونقدر درامدتون افزایش پیدا نمیکنه حداقل افت نمیکنه و برای هزینه های الکی و مازاد خرج نمیشه یه اسمی روش گذاشتین تو دوازده قدم قدم اول یادم نمیاد چیبود و خدا رو شکر من هزینه هام الکی نرفت یعنی پولم بیهوده خرج نشد اما خب اون ازادی مالی مکانی زمانی هنوز اتفاق نیفتاده و دلیلشم عدم لیاقت من هست اینکه توانایی خودمو باور ندارم اینکه عوامل بیرونی رو دخیل میدونم اینکه تا همین دو سه ماه پیش ترس داشتم ترس از دست دادن شغل و اینکه نتونم درامد داشته باشم و ترس از کمبود که هنوزم در من هست تمام اینها باعث میشه کم تلاش کنم یا مدام کار کردن در این مورد و تلاش برای هدفمو پشت گوش بندازم
اما دیگه الان تقریبا یک ماهی شده که بطور جدی دارم برای اهدافم تلاش میکنم و خدا رو شکر نمیگم خیلی چشم گیر اما نشانه هاش و دارم میبینم و میدونم استمرار و پیگیری من باعث رسیدن به هدفم هرچه زودتر میشه با کمک اموزه های شما و تصمیم جدی خودم و یاری خداوند
خیلی خیلی ممنونم ازتون استاد عزیزم
به نام خداوندم
سلام استادعزیزم سلام مریم جانم
سلام دوستان هم مسیرم
قبلا که فایل روی سایت قرارگرفت کامنت گذاشتم وامروز که از طریق نشانه امروزم هدایت شدم به این فایل اومدم کامنت بزارم.
اول از همه ازشما استاد عزیزم سپاسگزارم بخاطر تمام فایل های ارزشمندی که روی سایت قرار میدین واینقدر سخاوتمندانه این آگاهی های ناب رو دراختیار بچهای این سایت قرارمیدین.
سپاسگزارم از مریم جان بخاطر همراه بودن بااستادعزیزو حضور ارزشمندشون دراین سایت الهی.
همینطور که در کامنت قبلیم هم گفتم،هدفم داشتن کسب وکارشخصی واسه خودم بود
برداشت الآنم از نرسیدن به هدفم این هست که با اینکه خیلی تلاش داشتم وراه های مختلف روامتحان کردم حتی در زمینه آموزش هم با یک کار آموز در همین شرایطی که بودم درمنزل شروع کردم به امید اینکه رشد وپیشرفت کنم وکارم رو توسعه بدم وکارم رو با کارآموزهای بیشتری شروع کنم اما این اتفاق نیوفتاد
واز لحظه ای که به لطف خداوندم وارد دوره احساس لیاقت شدم یه آرامش عجیبی در درونم شکل گرفته وبه این نتیجه رسیدم که نباید خیلی بچسبم به خواسته م باید درلحظه زندگی کنم واز لحظه لحظه زندگیم استفاده ببرم وبا خودم درصلح وآرامش باشم وتحت هر شرایطی این شادی درونم رو حفظ کنم ودرکنار آزاد ورها بودنم در گوشه ای از ذهنم خواسته ام رو داشته باشم وبه خداوندم اجازه بدم خدایش رو بکنه ومنم بندگیمو بکنم تا درزمان مناسب وشرایط مناسب به سادگی وآسونی به خواسته م برسم.
درپناه الله مهربان شادوسالم ووثروتمندوسعادتمند دراین دنیا وآخرت باشید
به نام سیستم هدایتگر بشر
سلام
درباره هدف هایی که هر بار به عنوان هدف سالانه یا هدف کوتاه مدت انتخاب می کنید اما به آنها نمی رسید، فکر می کنید چه دلایلی باعث می شود که شما باز هم به آن اهداف تعیین شده، نرسید؟
مثلا من رژیم میگیرم شکست می خورم.فکر می کنم به خاطر اینکه مرتبا قدم هایی که باید برای هدفم بردارم را به تعویق می اندازم
چون من در شروع کار، انگیزه دارم اما خیلی زود انگیزه هایم را از دست می دهم
چون من هدف هایم را خیلی بزرگ و غیر واقع بینانه انتخاب می کنم
چون من از شکست خوردن می ترسم به همین دلیل خیلی پیگیر هدف هایی که انتخاب می کنم نیستم
چون من خیلی زود با برخورد با اولین مانع ناامید می شوم
به نام خالق زیباییها
سلام خدمت استاد بزرگوارم و خانم شایسته عزیز
و سلام به همه ی دوستان و همراهان سایت شگفتی ساز سایت عباسمنش
میخوام ردپایی از خودم به جا بزارم تا یادم نره همه ی اهدافی که حتی خودم فراموش کرده بودم یه روزی همشون اهداف مهمی واسم بودن ولی به دلایل مختلفی که استاد باعث میشن بهشون فکر کنم که چی بودن به دست فراموشی سپرده بودمشون
مثل کاهش وزن که هربار بخاطر اراده ی ضعیف در انجامش بی انگیزه تر شدم و اونو به فراموشی سپردم و اینکه هربار دوباره به جای اینکه به این هدف برسم به وزن بالاتری رسیدم یه چیزی همش بهم میگه تو نمیتونی و هربار ناامیدتر این هدفم رو رها کردم و ترس از شکست دوباره باعث میشد دوباره شروع نکنم.
هدف بعدی رانندگی که هر سال اونو به تعویق میندازمش بااینکه سالهاست گواهینامه دارم ولی انگار یه ترسی که حتی ازش مطمئن نیستم که دارمش نمیزاره انجامش بدم و این امروز و فردا کردنهام بیشتر باعث تردید میشه و هزارتا بهانه واسه خودم میارم که دنبال هدفم نرم.
هدف بعدی داشتن رابطه ی خوب که هربار وقتی با شکست منو مواجه کرد اینو باور کردم که انگار قرار نیست آدم خوبی سرراهم قرار بگیره و ترس اینکه نفر بعدی هم قراره به دلیلی ناموفق باشه منو از این هدف هم دور کرد و انگیزه ای واسم باقی نزاشت.
اما
اما
اما…
به لطف خدای مهربان و استاد نازنینم و آشنایی با آموزه هاشون و خریداری دوره ی عشق و مودت و عزت نفس دارم روی خودم و ترسهام و اشتباهاتی که سالهاست مثل پیله دور افکارم پیچیده بود کار میکنم و با توکل به خدا و قدرتی که دیگه در خودم و تغییر زندگیم می بینم مطمئنا نه تنها به این اهدافم بلکه به تمام هدفهای نیمه کاره یا هدفهای جدید و بزرگی که دارم برای انجام کارهام و موفقیتهام خواهم رسید.
استادجانم خواستم بهتون بگم آشنایی من با سایت شما از همین فیلمهای الگوهای تکرارشونده جرقه ش زده شد و تحولی ایجاد کرده که هنوز اول راهم اما تغییرات بزرگی رو می بینم که از الان خدارو هزاران بار شکر میکنم بخاطر وجودتون و همیشه عاشقتونم و از خدا واستون آرزوی سلامتی و طول عمر با عزت دارم.
پایدار باشید
سلام دانشگاه ارشدتهران ولی پردیس خودگردان که محل تحصیلم کیشه قبول شدم دیروز فهمیدم خدارو شکر. اما بابام مانعه چون فکر میکنم میترسه از تنهایی از ازدست دادن من وقبول نمیکنه
اما من دارم روی خودم کار میکنم مثبت اندیش باشم اونو خدا راضی میکنه. خداکه دولتی مجازم کرد شهری که 18 سالگی ارزوم بود برم قبول شدم پس راضی کردن بابام و هدایت من هم سپردم به خدا. من نباید شرک بورزم. پس سپردمش و میدونم الان بابام باید پول بده برم. اما نمیخوام شرک بورزم سعی می کنم و خدای من عاشقمه و مهاجرت و میدونه عاشقشم و برام تاالان محیا کرده هدایتمم میکنه ولی واقعا ترس دادم از تنهایی سختی اما میپذیرم و برای رشدم لازمه
زبان خوندن هرسال هدفمه و شروع نمیکنم و نمیرم سراغش فقط مینویسم ومیترسم یاد نگیرم. تلفظ غلط داشته باشم
رانندگی کردن سه گواهی نامه دارم بابام و داداشم ماشین دارن و بهم نمیدن بازم مقصرو بابام دونستم چون میترسه من برم بمیرم.
و هفته پیش بعد ازماه ها که کلاس رانندگی و کاشین دوستمو نروندم« البته کلا شاید تو زندگیم نیم ساعت ماشین دوستم رانندگی کردم» ماشین اتوماتیک روندم نیم ساعتی شد اصلا شوکه شدیم ایقدر خوب گاز ترمز و دور کامل خوردن البته با ترس بود ولی تونستم.
اینم گفتم خدایا تنها راهش بابام نیست بهم ماشین بده برونم تا دی ماه زمان گذاشتم
بنگاه رفتن بامن پول بدی بخرم با خدا.
مطمنم قراره بابام ماشین میده یا میخرم یا هرچی که حس مالکیت کنم و شجاعانه برونم.
درپناه خداوند متعالی
سلام خدمت استاد عباس منش
موضوع الگوهای تکرار شونده
من یه هدفی را انتخاب میکنم مثلا در کسب وکارم دوست دارم کارم با هیچ مسئله ای روبرو نشم واز من زمان وانژی زیادی گرفته نشه ولی هربار که توکسب کارم که میخواهم انجام بدم به دست اندازهای گیر میکنم که احساس بدی را تجربه میکنم احساس میکنم این جهان اصلا دوست نداره من پیشرفت کنم یا دوست نداره من تو کسب کارم رشد کنم این الگورا اگاهانه تو کسب کارم بهش برخورد میکنم وبه من احساس نا امیدی واحساس ضعف میکنم واز خداوند عاجزانه میخواهم که با قدرت وبا انگیزه های بالا در رونق بخشیدن در کسب کارم مرا راهنمایی وهدایتم کند تا دیگر الگویی تکراری نداشته باشم وجلو پیشرفت من را نگیرد