اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
موضوع خوبی که بهش من امروز رسیدم در مطالب ابتدایی فایل هست که خانوم شایسته عزیز مطرح کردند در خصوص گوش دادن به صدای درون به صدای قلب نه مهندسی :) مغز
اما خوب فکر کنم این موضوع جزو موضوعات مهم زندگی هست و زیاد در مورد چگونگی اون باید صحبت کرد تا واضح و روشن تر بشه.
البته جایی در صحبت های استاد هست که می فرمایند هر ایده و فکری که به ذهنمون بیاد و با اون ایده و فکر احساس راحتی کنیم و دچار استرس نشیم اون ایده ایده اصلی هستش ولی در کل برای درک بیشتر این موضوع باید برم سراغ قسمت عقل کل و مطالب بیشتری رو پیدا کنم تا درک خودم رو بالاتر ببرم در مورد این موضوع پس کمی بیشتر تحقیق می کنم و نتایج خودم رو در کامنت بعدی اعلام می کنم .تشکر
اینکه می خواهید همسرتان هم چون شما رشد کند و زندگی خوبی داشته باشید از خوش قلبی شماست
ولی میخوام خیلی ساده توضیح بدم
آیا شما حاضرید به حرف او گوش کنید و در مسیر او گام بردارید و از اهداف خود دست بردارید و دیگه صحبت های استاد رو گوش ندید؟
آیا شما دوست دارید که هر روز به شما بگه این چیزها را گوش نده و مثل من باش؟
آیا شما می خواهید و می توانید مثل او باشید که از او می خواهید مثل شما باشد؟
هر انسانی آزاد است که افکار خودش را داشته باشد همانطور که شما این حق رو برای خود قائل هستید
هر انسانی سلیقه ها و علایق خودش را دارد همانطور که شما دارید
نیاز به اجبار و همراه کردن کسی نیست مگر استاد به زور ما را همراه خود کرده که این همه مشتاق دارد
آیا شما مطئن هستید که با همراهی او همه چیز درست می شود؟
بنده دو نفر را که با همسرشان قهر بودند، با استاد آشنا کردم و هر دو قبول کردند و شروع به کار کردن روی خود شدند ولی یکی از همسرش جدا شد و دیگری به آغوش خانواده برگشت.
نتیجه زندگی هرشخص به خودش مربوط است و به چگونه باورهایش را تغییر دادن
آیا شما مطمئن هستید باورهای ایشان بعد از گوش دادن به مباحث موفقیت مثل شما و در مسیری که شما برای خود رقم زده اید تغییر می کند؟
در حقیقت زن و شوهر و فرزندان با هم زندگی می کنند ولی هر کدام افکار خود را دارد ودر ساخت آینده خود مختارند
در هیچ جای قرآن نیامده که باید دیگران را مجبور به چیزی کرد
حتی خداوند می فرماید که اجباری در پذیرفتن دین نیست
لَا إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ(بقره/256)
ترجمه:«در دین هیچ اجبارى نیست»
هر انسانی در مدار خودش است یعنی در مداری که می خواهد باشد است و تغییر مدار به زور نمی شود
وظیفه ما در قرآن فقط امر به معروف و نهی از منکر آن هم با بودن شرایط است
به نظرتان شما با شنیدن این مباحث تا کنون تغییری داشته اید؟
همین که اصرا بر این دارید که همسشرتان را تغییر دهید تا زندگیتان تغییر کند یعنی هنوز جای کار است!
تغییر زندگی هرشخص به تغییر خودش بستگی دارد و ربطی به عامل بیرونی ندارد
استاد بارها و بارها گفته است که این مطالب را در اختیار کسی بگذارید که خودش بخواهد و تقاضا کند مسلم است که اگر خلافش عمل کنیم دچار تشنج در روابطمان می شویم
تنها راه کار این است که اول خودتان تغییر کنید آنچنان در خودتان فرو روید و خود را تغییر دهید تا یا همسرتان عاشق تغییراتتان شود که آن زمان خودش به سمت تغییر خودش حرکت می کند و یا از هم جدا می شوید
خبر خوب این است که افرادی که روی خودشان اصلا کار نمی کنند بسیار راحت جذب و تابع افرادی که عزت نفس دارند و روی خودشان تغییر می کنند، می شوند.
هر چقدر شما بیشتر روی خود کار کنید و تغییرات مثبت داشته باشید احتمال تغییر او بیشتر است مثلا یکی از تغییرات بسیار خوب و مهم شما این است که از فردا کاری به کارش نداشته باشید و اصراری برای گوش دادن به این مباحث نداشته باشید این شروع بسیار موفقی خواهد بود.
من همیشه فکر میکردم فقط با تجسم کردن میشه رویامو ببینم و تا از طریق تجسم نتونستم رویامو ببینم بهش نمیرسم!!! و من تو تجسم کردن خیلی مشکل دارم و اصلا نمیتونم تجسم کنم، یک ماهه دارم تمرین میکنم ک فقط بتونم تجسم کنم یعنی برام فعلا مهم نیس چی رو تجسم کنم ی مداد باشه، ی لیولن باشه، ماشین باشه، جواهرات باشه،…الان فقط درحال حاضر میخوام بتونم ی چیزی رو تو ذهنم ببینمش حالا ی مداد باشه یا لیوان باشه یا انگشتر دستم باشه فرقی نداره برام و تو این یک ماه ک تمرین کردم نسبت ب روزای اول بهتر شدم ولی خب مثلا خیلی کوتاه در حد چند ثانیه میتونم ی چیزی رو ب صورت اتفاقی واضح ببینم تو ذهنم یعنی هرچی ک ذهنم خودش بخواد رو ی چند ثانیه خیلی کوتاه بهم نشونش میده و بعد دوباره همه چی تو ذهنم تاریک میشه!! مثلا دیشب من داشتم سعی میکردم ماشین مورد علاقمو تجسم کنم ولی ذهنم اومد دیواری ک تلوزیونمون روش نصبه رو خیلی کوتاه اما واضح نشونم داد و بعدم تاریک شد همه جا باز، اما خب واسه ی من همینم خوبه ک میبینم بعد از یک ماه روزی یک ساعت تمرین حالا میتونم در حد چند ثانیه ی چیزی بالاخره ببینم واضح تو ذهنم و بهم این نتیجه ، انگیزه داد تا ادامه بدم ب تمرین کردنم تا بتونم واضح ببینم تو ذهنم هر چی ک میخوام رو..امشب تو این فایل استاد گفتن با دریم برد و نوشتن هم میتونیم خواستمون رو ببینیم، من برداشتم ازش اینه ک یعنی اگه نمیتونم تجسمش کنم بیام این دوتا تمرینم در کنار تمرین تجسمم انجام بدم و ی جورایی این ۳تا یعنی دریم برد و نوشتن و تجسم کردن در کنار هم مکمل هم بشن هم بهتر بتونم تجسمش کنم هم زودتر ب خواسته ام میرسم، اول بیام دریم بردشو درست کنم تا در روز چند بار چشمم بهش بخوره بعد در موردش بنویسم و داستان سازی کنم تا ب وجد بیام و ذوق کنم براش بعد تجسمش کنم.. من دریم بردشو ندارم ولی ی فیلم ۱۲ دقیقه ای از ماشینی ک دوس دارم، تو گوشیم دارم ک قشنگ همه جاشو نشون میده و خیلی خوبه، تصمیم دارم از فردا همون فیلم رو روزی چند بار ببینمش بعد بیام دربارش بنویسم و داستان سازی کنم بعد تجسمش کنم..
در مورد رسیدن ب خواسته و رویاهامون هم من همیشه این حرف استاد تو ذهنمه ک :( خدا واسه ما هیچی رو نمیخواد خدا هر انچه ک ما بخواهیم مارو ب سمتش هدایت و حمایت میکنه، حتی اگه خواستمون رفتن ب جهنم باشه خدا برای تحقق خواستمون مارو حمایت و هدایت میکنه..) این حرف خیلی ب من احساس خوبی میده ک یعنی من هرررررررچی رو ک بخوام خدا واسه رسیدنم بهش، حمایتم میکنه و راه رو بهم نشون میده.. و همین موضوع دست یافتنی میکنه تمام رویاهامونو..
سلام به همه ی دوستان عزیزم استاد گلم و خانم شایسته مهربون
🌷🌹بیستوسومین روز سفرنامه🌷🌹
بازهم یک فایل عالی تو بیستوسومین روز سفر واقعا آدم وقتی خودش قبول نداشته باشه که میتونه به چیزی که میخواد برسه حتی اگه کل عالم به اون آدم انگیزه بدن کاری نمیکنه تنها کسی که میتونه بهمون کمک کنه خودمونیم و خدای خودمون به قول استاد همه چیز برمیگرده به باور همه چیز برمیگرده به ایمان ایمانی که عمل میاره و وقتی ما هدفمونو واضح ببینیم ورسیدن بهش تو ذهنمون منطقی باشه بهش عمل میکنیم وقتی عمل میکنیم نتایج رو میبینیم یادمه یه زمانی دوست داشتم تو مسابقات بدنسازی شرکت کنم ولی تو ذهنم بود که بابا مگه میشه اصلا اونا که میرن مسابقه میدن از آسمون افتادن از ما بهترونن پولش جور نمیشه و کلا چسبیده بودم بهش و طبیعی که وقتی به خواستت بچسبی به وجود نمیاد ولی وقتی تو دورو اطرافم دوستامو دیدم که قشنگ شرکت میکنن کلا تو مسابقه شرکت کردنو تو ذهنم گنده نکردم و تو ذهنم یه مسئله بدیهی شدیه روز بعد از ظهر که میخواستم برم باشگاه دوستم بهم زنگ زد گفت بیا میخواییم بریم اردبیل مسابقه هست کلا یه دفعه همه چیز پشت سر هم درست شد اون سال که پارسال بود تو دوتا مسابقه شرکت کردمو تو یکیش اول شدم وقتی بهش فکرمیکنم به این نتیجه میرسم که هرچقدر رسیدن به چیزی رو سخت و دور از دسترس ببینیم هر کار فیزیکی بکنیم نمیشه همه چیز واقعا همه چیز برمیگرده به باور اینو دیگه انقدر دارم تجربه میکنم داره وارد گوشت و خونم میشه که همه چیز باوره و ما باید رسیدن به خواسته مونو تو ذهنمون تجسم کنیم و جوری شاد باشیم که انگار همین حالا هم به اون خواسته مون رسیدیم و به خاطرش از خدا سپاسگذار باشیم
با سلام خدمت استاد عباس منش و سرکار خانم شایسته ( واقعا شایسته )
من خدای مهربانم رو شکر میکنم که یک موبایل خوب دارم که اولین بار برای شما در بخش نظرات مطلبی مینویسم. بنده ۵۶ روز است که عضو سایت شما شده ام.
اما چهار سال است که کلام شما را درک کرده و مرید شما شده ام واکثر فایل های شما راگوش داده ومهتر از همه به آنها عمل میکنم و
آنها را وحی مونزل میدانم من در مدت این چهار سال هر روز ۳ تا ۴ ساعت فایل های شما را گوش داده و با آنها زندگی میکنم وبه جرات میتوانم بگویم جزیی از زندگی من شده است
من با توجه به آموخته هایم از استاد
فهمیدم که باید به شدت مراقب ورودی های ذهنم باشم وقانون شکر گذاری از صمیم قلب
و با احساس خوب را در سر لوحه کارهایم قرار دهم و همیشه از این دو بال نیرومند
برای پرواز به سوی موفقیت و آرامش در زندگی ام استفاده کنم من با خوشبینانه ترین نگاه به زندگی مینگرم
و چنان آرامشی دارم وچنان با خودم در صلح هستم که کلمات از بیانش ناتوان است من با اینکه فایل های شما را ده ها بارگوش داده ام
اما هر بار چیزهای تازه ای از کلامتان به من الهام میشود که مسیر موفقیت را برایم هموار ولذتبخش میکند دوست عزیزم من در گذشته
شکست در ۹ شغل را تجربه کرده ام
و به قول معروف چندین بار از لحاظ مالی با خاک یکسان شده ام ولی هرگز نا امید نشدم ودست از تلاش برنداشتم وشروع به تحقیق در مورد دلیل شکست هایم کردم وبا توجه به
آموزه های شما دلیل شکست هایم را در باور های محدود کننده ام دیدم من به لطف خداوند و راهنمایی های شما در این چهار سال با صبر و حوصله روی باور هایم کار کردم
و جواب اولین درخواستم را بعد از ۳۳ روز از کاینات و خداوند وجودم گرفتم بله من یک ماشین که همیشه رویای داشتنش را در سر میپروراندم آن هم در یک شهر غریب که تازه به آنجا مهاجرت کرده بودم وکسی مرا نمی شناخت
وجالبتر من یک چهارم پول ماشین را داشتم و مابقی پول ماشین را خداوند شخصا حساب کرد من باهمین امکانات فعلی که در اختیار دارم احساس میکنم خوشبخت ترین آدم روی زمین هستم من نمیخواهم از کمبود ها و رنج هایم در قبل از آشنایی با آموزه های استاد حرفی بزنم وخاطر شما را مکدر کنم ولی همین را بگویم
چنان به لطف خداوند و وجود با برکت استاد عباس منش زندگیم متحول شده وباورهایم تغییر کرده که هر آنچه را الان اراده کنم در سریعترین زمان ممکن به دست می آورم
خداوندا سپاسگزارم به خاطر وجودانسان های آزاده ای مثل استاد عباس منش که جهان را به زیباترین شکل ممکن گسترش میدهد و کمک میکند دنیا جای بهتری برای زندگی دیگران باشد.
استاد عزیز من مطمین هستم و یقین دارم
به لطف خداوند و قانون کاینات به خاطر قلب بزرگ ونیت های خیرتان همواره سراسر زندگی شما با لذت شادی ثروت و احساس خوب همراه است .💌
هر چیزی که می بینیم ومی شنویم می توانیم آن را با قانون ربطش بدهیم و نگاه قانونمند و درست به آن اتفاق داشته باشیم
برای هر چیزی راهی هست راه درستش را طبق قوانین بفهمیم
عاشق ان زیبایی دریاچه هستم واقعا به این زیبایی محشره
همیشه از طبیعت و حیوانات و کودکان خیلی درس می گیرم و لذت می برم
هدفت وقتی جلوی نظرت باشه و باورهای خوبی هم بسازی موفق می شوی حالا اگر هدفت را نمی بینی خودت تصورش کن و رویا پردازیش کن و باورهای خوبش را بساز
انگیزه را خودت در خودت ایجاد میکنی و بدان که وقتی رویایی را داری میتوانی به آن برسی و گرنه در ذهن تو نمی آید، هدفت که جلو چشمت باشدانگیزه داری که بهش برسی و این را اگر هم هدفت جلو چشمت نیست را خودت برای خودت مجسم کن.
همه اهداف ما انجام پذیر است به شرطی اینکه بخواهیم و باورش کنیم هدفت را ببین و انگیزه بگیر که تو به آن می رسی یعنی باورکن که به آن میرسی این را تجسم کن و برایش تلاش کن و باور پذیرش کن و باور های مناسب برایش بساز.
سلام فرنوش عزیزم از کامنتی ک نوشتی ازت ممنونم ودرس بزرگی بود برام.منم همچین باوری داشتم ولی خب نمیدونستم واینکه میگفتن قانون یعنی خودت خواسستتو خلق میکنی برام واضح نبود ب این واضحی.بچه ک بودم پیش خودم میگفتم چرا اتفاقات بد واس ما میفته.یعنی مابدیم.یا ب خدامیگفتم کی اتفاقات خوب واس ما رقم میزنی؟الان با این کامنتت فهمیدم خداسیستمی برای خلق خواسته ب ماداده ب اسم توجه باتضادش.از طرفیم ابزارشو ب ماداده اینکه ماچطور ازاین ابزار استفاده کنیم مسولیت ما رو برای زندگیمون نشون میده خلق یاعدم خلق خواسته های مارو داره.ودیگه ربطی ب خدا نداره البته۱جورایی باز تو تضادم پس نقش خدا ب عنوان رب تو زندگی ماچیه ومطمئنم در این مورد هم ب ج میرسم ولی ازت ممنونم ک دستس از دستان خدابر زمینی وانقدر واضح وشفاف اموخته هاتو ب اشتراک گذاشتی.ماهم مثل ماشینیم ک همه ی ابزارش در اختیار ماست اینکه چطوری راش بندازیمو چطور ب موقع از ابزارش استفاده کنیم مثل ابزار توجه برای رسیدن ب خواسته هامون ب مقصد
۲.اینکه چقدر واضح گفتی وچ تشبیه زیبایی قرض گرفتن.ما۲جور دسته تو ذهن داریم شدنی ونشدنی.وهمه نشدنی ها رو از بقیه قرض گرفتیم وهیچ وقت خودمون دنبالش نرفتیم.وحالا حس این قرض گرفتن حس خوبی برام نی.حالا میفهمم چرا میگن قرض گرفتن خوب نی.چون ب زحمتت میندازه.اونم ندونسته.بدون تجربه شخصی خودت.واون مثال راه رفتن بچه ک اگه ماپیش فرضی از ترمزهای زندگی نداشته باشیم یا اون قرض ها چ راحت ب مقصد میرسیم ک حتی رنجشم لذت بخش میشه برامون.چون ب عنوان سختی ندیدیم یاترمز.
مرسی ازت امیدوارم دراین راه با ایمان وعمل بیشتری قدم های بزرگتری برداری.
نرگس جان ممنونم از این همه لطفی که داشتی و نکات مهم رو برای خودت تکرار کردی همین خودش ورودی دادن به ذهن همین خودش تکرار قانونه عاشقتم عزیزم عاشق اینم که پیشرفت کنی عاشق اینم که جهان را جای بهتری برای زندگی کنی عاشق اینم که از قانون بهتر استفاده کنی چون تو منی و پیشرفت تو میتونه پیشرفته منم باشه و الگویی بشی که من هم میتونم.
خدا سیستمی را آفریده که بتونیم بر اساس اون خودمون خالق زندگی خودمون باشیم و طبق این سیستم جواب تک تک فرکانس ها و ارتعاش هایی که میدیم رو حتما در قالب چیزی مادی وارد زندگیمون میکنیم اگر به پول توجه کردیم حتما در قالب ثروت وارد میشه اگر به سلامتی توجه کردیم حتما در قالب انرژی و حال خوب وارد زندگیمون میشه اگر به عشق توجه کردیم روابط فوقالعاده عالی را تجربه خواهیم کرد.
خداهیچیبرایمانمیخواد
منویی به وسعت فراوانی کل جهان از ثروت ها و نعمت ها و برکت ها رو خلق کرده ( چقدر آدم و ماشین و خونه و دریا و کوه و دشت و آب و ثروت و غذا و حمام و کهکشان و… خداااااای من چقددددر گزینه ها بی نهایتن 😶)
خدا انتخاب را به دست خودمون گذاشته و سیستمی که خلق کرده صرفاً جوابگوی انتخابهای ماست انتخابهای ما زبانی نیستند بلکه باتوجه به توجهات مون شکل میگیرند یعنی زبان مکالمه من با کائنات فارسی انگلیسی یا هر زبان انسانی نیست بلکه زبان کائناتی یعنی احساس و ارتعاشه !
خداهیچیبرایمانمیخواد
بلکه از طریق سیستمش مارا هدایت میکنه تا اون چیزهایی که ارتعاشش رو دادیم دریافت کنیم !
پس از اینجا می فهمیم که چگونگی با ما نیست چگونگی دلبخواه کائنات که از فراوان راه می تونه ما رو به انتخاب یک کردیم برسونه فقط فقط فقط انتخاب کردن با ماست
ثروت یا فقر
سلامتی یا مریضی
عشق یا بی مهری
عزت یا خواری
هماهنگی با منبع یا صرفاً یک جسم مادی بودن !
ما بدون هماهنگی و اتصال با منبع صرفاً یک موجود فیزیکی که نفس می کشد هستیم
اما با جنبه متافیزیک روحمان ما خداگونه بودن را بر روی دنیای مادی تجربه میکنیم
یعنی ما با هر خلقی بزرگترین ویژگی خدا را یعنی خالق بودن را تجربه میکنیم
چقدر این تکرارها را دوست دارم میدونم خودت همه اینا رو بلدی ولی جاری شد بر زبانم و من گفتم !
چند روز بعد از نوشتن کامنت من خوندمش ولی احساسم با منبع هم فرکانس نمیشد که برات بنویسم .
این ها همه آگاهی های روح هرچقدر از دیدگاه های قرضی ورودی های مختلف که در طول زمان از محیط گرفتیم رو کنار بگذاریم بیشتر با این منبع هماهنگ تر و متصل تر میشیم که نتیجه میشه در مداری قرار میگیریم که ما با خواسته هامون یکی هستیم !
و قانون جهان اینه که خواسته هامون را تجربه کنیم !
خیلی ارزش داره که خودمون رو پاکسازی کنیم
خیلی ارزش داره که خودمون رو به فرکانس منبع و مبدا نزدیک کنیم
خیلی ارزش داره که با روحمون یکی بشیم یک زندگی ماورای طبیعی تجربه کنیم .
بچه هاااا بدانید و آگاه باشید که جهان به همه ی فرکانس های شما چه خوب چه بد پاسخ می ده.
هر آنچه که به زبان جاری می کنیم اتفاق میفته.
میخام از قصه گلابی براتون بگم.
گلابی گربه ی مادریه که نزدیک دوهفتس توی حیاط خونمون زایمان کرده و سه تا بچه ی خوشکل و سالم مثل قرص ماه بدنیا آورده.
منم چه در دوران بارداریش چه زمانی که بچه هاش بدنیا اومدند با عشق بهش غذا و آب دادم.حتی جای استراحتش رو پتوی گرمو نرمی انداختم ….
تا اینجا رو داشته باشین.
میایم سراغ گلی.
گلی هم یه گربس که 4 سال پیش از خیابون پیداش کردم خیلی بچه بود و مریض …
خلاصه کلی خرجش کردم و دکتر بردم و از مرگ حتمی نجاتش دادم.
گلی گربه ی خانگیه ماست و روی کاناپه داخل اتاق زندگی میکنه
گاهی میره تو حیاط و در خونه ولی درنهایت برمیگرده سرجاش توی خونه …چون عشق بسیار زیادی رو از ما دریافت میکنه و به نوعی سوگلی ماست.
دو روز پیش که گلی از توی اتاق اومده بود توی حیاط بازی کنه،صدای نی نی های گلابی رو از گوشه ی حیاط شنید(تا اونروز ندیده و نشنیده بودشون چون گلابی تمام مدت زیر شکمش پنهانشون کرده بود و از مأمنی که برای خودش و بچه هاش ساخته بود به ندرت بیرون میومد.گلی هم عقیم شده و حس مادری رو تجربه نکرده و تا همین چند روز پیش اصلا نوزاد گربه ندیده بود)
خلاصه گلی کنجکاو شد به صدای بچه های گلابی و کمی رفت جلوتر تا فقط تماشاشون کنه
اما گلابی احساس خطر کرد و دمشو پف کرد و به گلی حمله کرد و گلی از ترس گلابی از خونه رفت بیرون و حدود 4 ساعت حتی برای ناهارشم نیومد.
حالا گوش کنید از اینجا به بعدش داستان فرکانس شروع میشه.
من که ناراحت شده بودم که اینا باهم دعواشون شد،به همه گفتم این گلابی اگه بخاد هی با گلی دعوا کنه با بچه هاش از خونه یه جوری بیرونش میکنم .
زنگ میزنم حامی های حیوانات بیان ببرنش پناهگاه یا پانسیون گربه ها…
خلاصه من دو روز فقط دو روز این جمله رو فقط بازگو و تکرار کردم شاید بگم 3 دفعه.
باااورتون نمیشه
امروز صبح ساعت 5 همسایه مون اومد زنگو زد و گفت با تله گربه یه گربه ی خط مخالی گرفتم که میومد توی حیاط خونم دستشویی میکرد.و میخام ببرمش خارج از شهر رهاش کنم که دیگه نیاد تو حیاط ما کارخرابی بکنه…
من که متعجب شده بودم رفتم ببینم یه وقت گلابی نباشه اما از اونجایی که اون تله گربه کاملا چوبی بود و فقط چند تاروزنه ی کوچیک داشت نتونستم تشخیص بدم که اصلا گربه ای که این آقا گرفته چه شکلیه.
بهش گفتم ما با ماشین خودمون این تله رو میبریم و توی پارک گربه هه رو رها می کنیم.
گفت باشه خدا پدرومادرتم بیامرزه…
خلاصه بردیمش دم پارک در خونمون رهاش کنیم همینکه در تله رو باز کردیم ،ناباورانه دیدیم که خودِ گلابی بود .
ولی دیگه دیر شده بود و گلابی از اون قفس چوبی کذایی اومده بود بیرون و توی پارک به اون بزرگی رهاشده بود توسط کی؟همین مایی که تا دیروز توی حیاطمون به خودشو بچه هاش پناه داده بودیم؛
دیگه بهمون اعتماد نمی کرد و نزدیکمونم نمیشد و طفلکی مدام این ور اون ورو بو میکرد و دنبال بچه هاش میگشت…اونموقع بود که پشیمون شدیم از رها کردنش…
بچه هاش الان گوشه ی حیاطن و شیر میخان و گلابی آلاخون والاخون پارک نزدیک خونمونه…
گربه ها تا شعاع 1 تا 2 کیلومتری ،جای قبلی شون رو بو می کنن و پیدا میکنند…انشالله که برگرده اگرم دیر کنه من به بچه هاش شیرمیدم…
اما میخام بگم ببینید قدرت کلام و فرکانس چیکار میکنه که من فقط یه کلام گفتم اگه گلابی بخاد مدام با گلی دعوا کنه من میسپارمش به حامی ها و…
و جهان کاری کرد که بمن بگه مراقب حرف زدنت باش چون فورا عملی میشه و متعجبت می کنه.
اصلا چرا باید میرفت تو حیاط همسایه دستشویی کنه
من که تو حیاط خودمون خاک مخصوص گربه گذاشته بودم غذا و آب هم به حدی گذاشتم که حتی گربه های بیرون هم میان تو حیاط ما خودشونو سیر می کننو میرن.
چرا درست بعد از حرفی که دو روز قبل از زبان من جاری شد باید این اتفاق بیفته که همسایه تله گربه بذاره و بیاد به ما بگه و ما ناخواسته ببریم مادرِ بچه هایی که تو خونمون احتیاج به شیر مادر دارن رو رها کنیم توی پارک؟!!!!
بچه ها نمیدونم تا چه حد درک می کنید که چی میگم
اما دلم میخاد که گلابی برگرده پیش بچه هاش چون هنوز نوزادن و مستقل نیستن…
سلام
موضوع خوبی که بهش من امروز رسیدم در مطالب ابتدایی فایل هست که خانوم شایسته عزیز مطرح کردند در خصوص گوش دادن به صدای درون به صدای قلب نه مهندسی :) مغز
اما خوب فکر کنم این موضوع جزو موضوعات مهم زندگی هست و زیاد در مورد چگونگی اون باید صحبت کرد تا واضح و روشن تر بشه.
البته جایی در صحبت های استاد هست که می فرمایند هر ایده و فکری که به ذهنمون بیاد و با اون ایده و فکر احساس راحتی کنیم و دچار استرس نشیم اون ایده ایده اصلی هستش ولی در کل برای درک بیشتر این موضوع باید برم سراغ قسمت عقل کل و مطالب بیشتری رو پیدا کنم تا درک خودم رو بالاتر ببرم در مورد این موضوع پس کمی بیشتر تحقیق می کنم و نتایج خودم رو در کامنت بعدی اعلام می کنم .تشکر
سلام و سپاس از شما آقا عباس امیری خوش قدم
شاد اندیش باشید و پایدار إن شاءالله
هر چی آرزوی خوبه مال تو…
سلام بر خواهر خوش قلبمان
ابتدا به شما بابت این همتتان تبریک میگم
اینکه می خواهید همسرتان هم چون شما رشد کند و زندگی خوبی داشته باشید از خوش قلبی شماست
ولی میخوام خیلی ساده توضیح بدم
آیا شما حاضرید به حرف او گوش کنید و در مسیر او گام بردارید و از اهداف خود دست بردارید و دیگه صحبت های استاد رو گوش ندید؟
آیا شما دوست دارید که هر روز به شما بگه این چیزها را گوش نده و مثل من باش؟
آیا شما می خواهید و می توانید مثل او باشید که از او می خواهید مثل شما باشد؟
هر انسانی آزاد است که افکار خودش را داشته باشد همانطور که شما این حق رو برای خود قائل هستید
هر انسانی سلیقه ها و علایق خودش را دارد همانطور که شما دارید
نیاز به اجبار و همراه کردن کسی نیست مگر استاد به زور ما را همراه خود کرده که این همه مشتاق دارد
آیا شما مطئن هستید که با همراهی او همه چیز درست می شود؟
بنده دو نفر را که با همسرشان قهر بودند، با استاد آشنا کردم و هر دو قبول کردند و شروع به کار کردن روی خود شدند ولی یکی از همسرش جدا شد و دیگری به آغوش خانواده برگشت.
نتیجه زندگی هرشخص به خودش مربوط است و به چگونه باورهایش را تغییر دادن
آیا شما مطمئن هستید باورهای ایشان بعد از گوش دادن به مباحث موفقیت مثل شما و در مسیری که شما برای خود رقم زده اید تغییر می کند؟
در حقیقت زن و شوهر و فرزندان با هم زندگی می کنند ولی هر کدام افکار خود را دارد ودر ساخت آینده خود مختارند
در هیچ جای قرآن نیامده که باید دیگران را مجبور به چیزی کرد
حتی خداوند می فرماید که اجباری در پذیرفتن دین نیست
لَا إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ(بقره/256)
ترجمه:«در دین هیچ اجبارى نیست»
هر انسانی در مدار خودش است یعنی در مداری که می خواهد باشد است و تغییر مدار به زور نمی شود
وظیفه ما در قرآن فقط امر به معروف و نهی از منکر آن هم با بودن شرایط است
به نظرتان شما با شنیدن این مباحث تا کنون تغییری داشته اید؟
همین که اصرا بر این دارید که همسشرتان را تغییر دهید تا زندگیتان تغییر کند یعنی هنوز جای کار است!
تغییر زندگی هرشخص به تغییر خودش بستگی دارد و ربطی به عامل بیرونی ندارد
استاد بارها و بارها گفته است که این مطالب را در اختیار کسی بگذارید که خودش بخواهد و تقاضا کند مسلم است که اگر خلافش عمل کنیم دچار تشنج در روابطمان می شویم
تنها راه کار این است که اول خودتان تغییر کنید آنچنان در خودتان فرو روید و خود را تغییر دهید تا یا همسرتان عاشق تغییراتتان شود که آن زمان خودش به سمت تغییر خودش حرکت می کند و یا از هم جدا می شوید
خبر خوب این است که افرادی که روی خودشان اصلا کار نمی کنند بسیار راحت جذب و تابع افرادی که عزت نفس دارند و روی خودشان تغییر می کنند، می شوند.
هر چقدر شما بیشتر روی خود کار کنید و تغییرات مثبت داشته باشید احتمال تغییر او بیشتر است مثلا یکی از تغییرات بسیار خوب و مهم شما این است که از فردا کاری به کارش نداشته باشید و اصراری برای گوش دادن به این مباحث نداشته باشید این شروع بسیار موفقی خواهد بود.
تغییر مکان زندگیتان هم از این قاعده مستثنی نیست.
————————————–
پیشنهاد بنده تهیه دوره عزت نفس
https://abasmanesh.com/fa/product/the-period-of-self-esteem/
و دوره جامع عشق و مودت در روابط
https://abasmanesh.com/fa/product/love-and-friendship-relations
است که می تواند بسیار به شما کمک کند.
هر چی آرزوی خوبه مال تو…
بیست و سومین روز سفرنامه..
سلام..
من همیشه فکر میکردم فقط با تجسم کردن میشه رویامو ببینم و تا از طریق تجسم نتونستم رویامو ببینم بهش نمیرسم!!! و من تو تجسم کردن خیلی مشکل دارم و اصلا نمیتونم تجسم کنم، یک ماهه دارم تمرین میکنم ک فقط بتونم تجسم کنم یعنی برام فعلا مهم نیس چی رو تجسم کنم ی مداد باشه، ی لیولن باشه، ماشین باشه، جواهرات باشه،…الان فقط درحال حاضر میخوام بتونم ی چیزی رو تو ذهنم ببینمش حالا ی مداد باشه یا لیوان باشه یا انگشتر دستم باشه فرقی نداره برام و تو این یک ماه ک تمرین کردم نسبت ب روزای اول بهتر شدم ولی خب مثلا خیلی کوتاه در حد چند ثانیه میتونم ی چیزی رو ب صورت اتفاقی واضح ببینم تو ذهنم یعنی هرچی ک ذهنم خودش بخواد رو ی چند ثانیه خیلی کوتاه بهم نشونش میده و بعد دوباره همه چی تو ذهنم تاریک میشه!! مثلا دیشب من داشتم سعی میکردم ماشین مورد علاقمو تجسم کنم ولی ذهنم اومد دیواری ک تلوزیونمون روش نصبه رو خیلی کوتاه اما واضح نشونم داد و بعدم تاریک شد همه جا باز، اما خب واسه ی من همینم خوبه ک میبینم بعد از یک ماه روزی یک ساعت تمرین حالا میتونم در حد چند ثانیه ی چیزی بالاخره ببینم واضح تو ذهنم و بهم این نتیجه ، انگیزه داد تا ادامه بدم ب تمرین کردنم تا بتونم واضح ببینم تو ذهنم هر چی ک میخوام رو..امشب تو این فایل استاد گفتن با دریم برد و نوشتن هم میتونیم خواستمون رو ببینیم، من برداشتم ازش اینه ک یعنی اگه نمیتونم تجسمش کنم بیام این دوتا تمرینم در کنار تمرین تجسمم انجام بدم و ی جورایی این ۳تا یعنی دریم برد و نوشتن و تجسم کردن در کنار هم مکمل هم بشن هم بهتر بتونم تجسمش کنم هم زودتر ب خواسته ام میرسم، اول بیام دریم بردشو درست کنم تا در روز چند بار چشمم بهش بخوره بعد در موردش بنویسم و داستان سازی کنم تا ب وجد بیام و ذوق کنم براش بعد تجسمش کنم.. من دریم بردشو ندارم ولی ی فیلم ۱۲ دقیقه ای از ماشینی ک دوس دارم، تو گوشیم دارم ک قشنگ همه جاشو نشون میده و خیلی خوبه، تصمیم دارم از فردا همون فیلم رو روزی چند بار ببینمش بعد بیام دربارش بنویسم و داستان سازی کنم بعد تجسمش کنم..
در مورد رسیدن ب خواسته و رویاهامون هم من همیشه این حرف استاد تو ذهنمه ک :( خدا واسه ما هیچی رو نمیخواد خدا هر انچه ک ما بخواهیم مارو ب سمتش هدایت و حمایت میکنه، حتی اگه خواستمون رفتن ب جهنم باشه خدا برای تحقق خواستمون مارو حمایت و هدایت میکنه..) این حرف خیلی ب من احساس خوبی میده ک یعنی من هرررررررچی رو ک بخوام خدا واسه رسیدنم بهش، حمایتم میکنه و راه رو بهم نشون میده.. و همین موضوع دست یافتنی میکنه تمام رویاهامونو..
مرسی خداجونم…
الهام خانوم سلام
اولا خوشامد میگم به شما بابت حضورتون در جمع خانواده موفق و ثروتمند عباس منش
راستش منم دچار مشکل بودم تو تصویر سازی تا اینکه با روش تنفس عمیق و آرامش عضلانی آشنا شدم
شما به حالت دراز کشیده قرار میگیرید
در ابتدا چند نفس عمیق میکشید (4 ثانیه دم، 7 ثانیه نگه دارید، طی 8 ثانیه بازدم انجام بدید)
سپس از نوک انگشتای پا تا سر یکی یکی اعضای بدن تون رو شل کنید طوری ک احساس کنید هیچ گرفتگی ندارید (انگشت پا، کف پا، مچ پا، زانو، ران، انگشت دست، کف دست، مچ دست، آرنج، بازو، کتف، کمر و ستون فقرات، گردن، پشت سر، عضلات شکم، ریه، قلب، پیشانی، چشم ها، ابروها، بینی، لب ها، چونه)
در حین آرامش عضلانی هم سعی کنید تنفس عمیق داشته باشید
بعد از اینکار ذهنتون خالی شده و احساس آرامش دارید
بعدش میتونین رویاتونو براحتی تجسم کنین
درحین تصویر سازی هم تنفس عمیق داشته باشید
به نام خداوند رزاق
سلام به همه ی دوستان عزیزم استاد گلم و خانم شایسته مهربون
🌷🌹بیستوسومین روز سفرنامه🌷🌹
بازهم یک فایل عالی تو بیستوسومین روز سفر واقعا آدم وقتی خودش قبول نداشته باشه که میتونه به چیزی که میخواد برسه حتی اگه کل عالم به اون آدم انگیزه بدن کاری نمیکنه تنها کسی که میتونه بهمون کمک کنه خودمونیم و خدای خودمون به قول استاد همه چیز برمیگرده به باور همه چیز برمیگرده به ایمان ایمانی که عمل میاره و وقتی ما هدفمونو واضح ببینیم ورسیدن بهش تو ذهنمون منطقی باشه بهش عمل میکنیم وقتی عمل میکنیم نتایج رو میبینیم یادمه یه زمانی دوست داشتم تو مسابقات بدنسازی شرکت کنم ولی تو ذهنم بود که بابا مگه میشه اصلا اونا که میرن مسابقه میدن از آسمون افتادن از ما بهترونن پولش جور نمیشه و کلا چسبیده بودم بهش و طبیعی که وقتی به خواستت بچسبی به وجود نمیاد ولی وقتی تو دورو اطرافم دوستامو دیدم که قشنگ شرکت میکنن کلا تو مسابقه شرکت کردنو تو ذهنم گنده نکردم و تو ذهنم یه مسئله بدیهی شدیه روز بعد از ظهر که میخواستم برم باشگاه دوستم بهم زنگ زد گفت بیا میخواییم بریم اردبیل مسابقه هست کلا یه دفعه همه چیز پشت سر هم درست شد اون سال که پارسال بود تو دوتا مسابقه شرکت کردمو تو یکیش اول شدم وقتی بهش فکرمیکنم به این نتیجه میرسم که هرچقدر رسیدن به چیزی رو سخت و دور از دسترس ببینیم هر کار فیزیکی بکنیم نمیشه همه چیز واقعا همه چیز برمیگرده به باور اینو دیگه انقدر دارم تجربه میکنم داره وارد گوشت و خونم میشه که همه چیز باوره و ما باید رسیدن به خواسته مونو تو ذهنمون تجسم کنیم و جوری شاد باشیم که انگار همین حالا هم به اون خواسته مون رسیدیم و به خاطرش از خدا سپاسگذار باشیم
باتشکر از این خانواده صمیمی🌷🌷🌹🌹😍😍
اکنون بیشتر از هر زمان دیگری برای رسیدن به هدفم انرژی دارم.
طوری که میتوانم 3 شبانه روز بی وقفه کار کنم.
و دلیلش هماهنگی بیشتری است که بدست اوردم.
و دیگر انرا با هیچ چیز دیگری معامله نمیکنم زیرا ارزش ان به اندازه زندگی ام است.
دیدی همان خدایی که این رویاهارا در وجودت متولد کرده نه تنها توانایی رسیدن
به انهارا در تو قرار نداده بلکه خودش نیز حامی توست.
قدرتمندترین فرمانروای جهان در این راه حمایتگر و هدایتگر من است.
دیگر نباید جایی برای حساب کردن روی غیر از ان بگذارم.
ای که با نامت جهان آغاز شد
دفتر ماهم بنامت باز شد
با سلام خدمت استاد عباس منش و سرکار خانم شایسته ( واقعا شایسته )
من خدای مهربانم رو شکر میکنم که یک موبایل خوب دارم که اولین بار برای شما در بخش نظرات مطلبی مینویسم. بنده ۵۶ روز است که عضو سایت شما شده ام.
اما چهار سال است که کلام شما را درک کرده و مرید شما شده ام واکثر فایل های شما راگوش داده ومهتر از همه به آنها عمل میکنم و
آنها را وحی مونزل میدانم من در مدت این چهار سال هر روز ۳ تا ۴ ساعت فایل های شما را گوش داده و با آنها زندگی میکنم وبه جرات میتوانم بگویم جزیی از زندگی من شده است
من با توجه به آموخته هایم از استاد
فهمیدم که باید به شدت مراقب ورودی های ذهنم باشم وقانون شکر گذاری از صمیم قلب
و با احساس خوب را در سر لوحه کارهایم قرار دهم و همیشه از این دو بال نیرومند
برای پرواز به سوی موفقیت و آرامش در زندگی ام استفاده کنم من با خوشبینانه ترین نگاه به زندگی مینگرم
و چنان آرامشی دارم وچنان با خودم در صلح هستم که کلمات از بیانش ناتوان است من با اینکه فایل های شما را ده ها بارگوش داده ام
اما هر بار چیزهای تازه ای از کلامتان به من الهام میشود که مسیر موفقیت را برایم هموار ولذتبخش میکند دوست عزیزم من در گذشته
شکست در ۹ شغل را تجربه کرده ام
و به قول معروف چندین بار از لحاظ مالی با خاک یکسان شده ام ولی هرگز نا امید نشدم ودست از تلاش برنداشتم وشروع به تحقیق در مورد دلیل شکست هایم کردم وبا توجه به
آموزه های شما دلیل شکست هایم را در باور های محدود کننده ام دیدم من به لطف خداوند و راهنمایی های شما در این چهار سال با صبر و حوصله روی باور هایم کار کردم
و جواب اولین درخواستم را بعد از ۳۳ روز از کاینات و خداوند وجودم گرفتم بله من یک ماشین که همیشه رویای داشتنش را در سر میپروراندم آن هم در یک شهر غریب که تازه به آنجا مهاجرت کرده بودم وکسی مرا نمی شناخت
وجالبتر من یک چهارم پول ماشین را داشتم و مابقی پول ماشین را خداوند شخصا حساب کرد من باهمین امکانات فعلی که در اختیار دارم احساس میکنم خوشبخت ترین آدم روی زمین هستم من نمیخواهم از کمبود ها و رنج هایم در قبل از آشنایی با آموزه های استاد حرفی بزنم وخاطر شما را مکدر کنم ولی همین را بگویم
چنان به لطف خداوند و وجود با برکت استاد عباس منش زندگیم متحول شده وباورهایم تغییر کرده که هر آنچه را الان اراده کنم در سریعترین زمان ممکن به دست می آورم
خداوندا سپاسگزارم به خاطر وجودانسان های آزاده ای مثل استاد عباس منش که جهان را به زیباترین شکل ممکن گسترش میدهد و کمک میکند دنیا جای بهتری برای زندگی دیگران باشد.
استاد عزیز من مطمین هستم و یقین دارم
به لطف خداوند و قانون کاینات به خاطر قلب بزرگ ونیت های خیرتان همواره سراسر زندگی شما با لذت شادی ثروت و احساس خوب همراه است .💌
سلام
هر چیزی که می بینیم ومی شنویم می توانیم آن را با قانون ربطش بدهیم و نگاه قانونمند و درست به آن اتفاق داشته باشیم
برای هر چیزی راهی هست راه درستش را طبق قوانین بفهمیم
عاشق ان زیبایی دریاچه هستم واقعا به این زیبایی محشره
همیشه از طبیعت و حیوانات و کودکان خیلی درس می گیرم و لذت می برم
هدفت وقتی جلوی نظرت باشه و باورهای خوبی هم بسازی موفق می شوی حالا اگر هدفت را نمی بینی خودت تصورش کن و رویا پردازیش کن و باورهای خوبش را بساز
انگیزه را خودت در خودت ایجاد میکنی و بدان که وقتی رویایی را داری میتوانی به آن برسی و گرنه در ذهن تو نمی آید، هدفت که جلو چشمت باشدانگیزه داری که بهش برسی و این را اگر هم هدفت جلو چشمت نیست را خودت برای خودت مجسم کن.
همه اهداف ما انجام پذیر است به شرطی اینکه بخواهیم و باورش کنیم هدفت را ببین و انگیزه بگیر که تو به آن می رسی یعنی باورکن که به آن میرسی این را تجسم کن و برایش تلاش کن و باور پذیرش کن و باور های مناسب برایش بساز.
موفقیت ادامه دارد …..
خداااااای من !
با تضاد امروزم
من یکی از پاشنه آشیل های اساسیم کشف کردم با وجودی که چند ساله کاملا مخالفش شنیده بودم از قانون !
میگم پاشنه آشیل چون به شدت اتفاقای زندگیم کنترل میکرد ولی پشت پرده !
قسم میخورم زندگیم ازین به بعد زیر و رو میشه چون خودم کنترل دستم میگیرم !
فک میکردم جا افتاده ولی نه ! اینقدر برام عادی شده بود که در بررسی باورام خودش یجوری مخفی میکرد پاک سازی نشه !
با تضاد کوچک امروزم فهمیدم هنوزم ته ذهنم هست و به شدت احساسم کنترل میکنه !
من آموختم برنامه ریزی شدم
💮 باور :
آدما دو دسته ان یا خدا دوستشون داره نگاهشون میکنه یا دوستشون نداره نگاهشون نمیکنه به طور ارثی !
یعنی هنوز من اگر اتفاقات دلخواهم رخ میداد ته ذهنم میگفتم دیدی خدا دوستم داشت ولی امان از وقتی که دچار تضاد میشدم !
میگفتم خدا وقتی منو نخواست چرا آفرید و …
یجورایی یتیم الهی بودم !
💮 طریقه باور شدن برای من :
خانواده مخصوصا مادر
زمان بچگی
اصلا باید هویت از خانواده جدا کنی ( بررسی چیزایی که از بچگی درموردت خودت شنیدی مثل هر باوری که میگه ما خانواده تن اینطوریم یا اونجوریم)
باید به عنوان پاره ای از خدا به خودت نگاه کنی یه تمرین عالی برای دیدن خود
💮 طریقه درمان :
برای ذهنم منطقی توضیح دادم خدا انرژیه که بهش شک میدم
خدا بی طرفه
انتخاب با تو گذاشته
شادی یا غم
ثروت یا فقر
زیبایی یا زشتی
عزت یا خواری
خوشبختی یا بدبختی
عشق یا بی مهری
سیستمی خلق کرده که تو با توجه
خلق کنی
خودت بخواه چیو تجربه کنی !
نه برنامه ریزی های قبلی ذهنت !
اصلا مسئولیت زندگی خود را پذیرفتن همینه !
همه چیو از خودت دیدن !
اگر اتفاقی به ضررت افتاد باورت درمورد خودت بد بوده
اگر اتفاقی به نفعت افتاد باورت در مورد خودت خوب بوده
باورت یعنی میتونه شامل احساس ارزشمندی لیاقت و میزان عزت نفس باشه
اینا اتفاقات شرایط و آدمای زندگی مون تعیین میکنن
خدا به جای تو خلق نمیکنه
خدا بی طرفه
همش کاشت و برداشت خودته !
خدا برای کسی چیزی نمیخواد
خدا در منه
با منه
عمدا از کلمه ی آموختن و برنامه ریزی استفاده کردم چون حقیقت نیست حقیقت چیزیه که من با باورام شکل میدم !
تازه دارم الفبای قانون تاتی تاتی کُنان میرم که یاد بگیرم
شاید در طول مسیر بیفتم زمین
افتان و خیزان داشته باشم
ولی باز بلند میشم
مثل بچگیام که میخواستم راه رفتن یاد بگیرم هیچی جز راه رفتن حالیم نبود
اینقدر اهرم لذتش برام قوی بود
که به افتادنا فکر نمیکردم
یه نیروی درونی بلندم میکرد میگفت بازم بلند شو برو!
ببینید یه بچه ی یکساله چون هیچ باورمحدودکننده ای درمورد راه رفتن نشنیده چطوری تلاش میکنه چون ترمزی براش شکل نگرفته طبق نیروی درونی تلاش میکنه !
ولی بزرگتر که میشه نا امیدی قرضی در مورد ثروت خدا جهان عشق کشور شهر و … یاد میگیره !
قرضی یعنی اینکه خودش تجربه نکرده ولی شکست های بقیه که ورودی های ذهنیش بودن باعث شده تو ذهنش بذاره در دسته ی نشدنی ها !
و هیچوقت دنبالش نره !
خدایا شکرت تعهد من به قانون داره بیشتر میشه همزمان که ایمانم بیشتر جوونه میزنه !
یاد گیری قانون هر دفعه با دید و بینش جدید چقدر شیرینه ♥️😍
دلیل اینکه اینجا نوشتم چون نشانه ی امروزم بود و کاملا ربط داشت به فایل !
و چقدر زیبا تناسب داره با کلید« باورهایی برای امکانپذیر بودن خواسته »
چون آزاد شدم از باوری که منو قانع کرده بود تا ابد من در دسته ی خاصی هستم
ازین به بعد هر خواسته ای می تواند در زندگیم جلوه گر بشه
خداااااااایا شکرت
اهواز ۱ بهمن ۹۹ 💜🕊️
ب نام خدا
سلام فرنوش عزیزم از کامنتی ک نوشتی ازت ممنونم ودرس بزرگی بود برام.منم همچین باوری داشتم ولی خب نمیدونستم واینکه میگفتن قانون یعنی خودت خواسستتو خلق میکنی برام واضح نبود ب این واضحی.بچه ک بودم پیش خودم میگفتم چرا اتفاقات بد واس ما میفته.یعنی مابدیم.یا ب خدامیگفتم کی اتفاقات خوب واس ما رقم میزنی؟الان با این کامنتت فهمیدم خداسیستمی برای خلق خواسته ب ماداده ب اسم توجه باتضادش.از طرفیم ابزارشو ب ماداده اینکه ماچطور ازاین ابزار استفاده کنیم مسولیت ما رو برای زندگیمون نشون میده خلق یاعدم خلق خواسته های مارو داره.ودیگه ربطی ب خدا نداره البته۱جورایی باز تو تضادم پس نقش خدا ب عنوان رب تو زندگی ماچیه ومطمئنم در این مورد هم ب ج میرسم ولی ازت ممنونم ک دستس از دستان خدابر زمینی وانقدر واضح وشفاف اموخته هاتو ب اشتراک گذاشتی.ماهم مثل ماشینیم ک همه ی ابزارش در اختیار ماست اینکه چطوری راش بندازیمو چطور ب موقع از ابزارش استفاده کنیم مثل ابزار توجه برای رسیدن ب خواسته هامون ب مقصد
۲.اینکه چقدر واضح گفتی وچ تشبیه زیبایی قرض گرفتن.ما۲جور دسته تو ذهن داریم شدنی ونشدنی.وهمه نشدنی ها رو از بقیه قرض گرفتیم وهیچ وقت خودمون دنبالش نرفتیم.وحالا حس این قرض گرفتن حس خوبی برام نی.حالا میفهمم چرا میگن قرض گرفتن خوب نی.چون ب زحمتت میندازه.اونم ندونسته.بدون تجربه شخصی خودت.واون مثال راه رفتن بچه ک اگه ماپیش فرضی از ترمزهای زندگی نداشته باشیم یا اون قرض ها چ راحت ب مقصد میرسیم ک حتی رنجشم لذت بخش میشه برامون.چون ب عنوان سختی ندیدیم یاترمز.
مرسی ازت امیدوارم دراین راه با ایمان وعمل بیشتری قدم های بزرگتری برداری.
نرگس جان ممنونم از این همه لطفی که داشتی و نکات مهم رو برای خودت تکرار کردی همین خودش ورودی دادن به ذهن همین خودش تکرار قانونه عاشقتم عزیزم عاشق اینم که پیشرفت کنی عاشق اینم که جهان را جای بهتری برای زندگی کنی عاشق اینم که از قانون بهتر استفاده کنی چون تو منی و پیشرفت تو میتونه پیشرفته منم باشه و الگویی بشی که من هم میتونم.
خدا سیستمی را آفریده که بتونیم بر اساس اون خودمون خالق زندگی خودمون باشیم و طبق این سیستم جواب تک تک فرکانس ها و ارتعاش هایی که میدیم رو حتما در قالب چیزی مادی وارد زندگیمون میکنیم اگر به پول توجه کردیم حتما در قالب ثروت وارد میشه اگر به سلامتی توجه کردیم حتما در قالب انرژی و حال خوب وارد زندگیمون میشه اگر به عشق توجه کردیم روابط فوقالعاده عالی را تجربه خواهیم کرد.
خدا هیچی برای ما نمیخواد
منویی به وسعت فراوانی کل جهان از ثروت ها و نعمت ها و برکت ها رو خلق کرده ( چقدر آدم و ماشین و خونه و دریا و کوه و دشت و آب و ثروت و غذا و حمام و کهکشان و… خداااااای من چقددددر گزینه ها بی نهایتن 😶)
خدا انتخاب را به دست خودمون گذاشته و سیستمی که خلق کرده صرفاً جوابگوی انتخابهای ماست انتخابهای ما زبانی نیستند بلکه باتوجه به توجهات مون شکل میگیرند یعنی زبان مکالمه من با کائنات فارسی انگلیسی یا هر زبان انسانی نیست بلکه زبان کائناتی یعنی احساس و ارتعاشه !
خدا هیچی برای ما نمیخواد
بلکه از طریق سیستمش مارا هدایت میکنه تا اون چیزهایی که ارتعاشش رو دادیم دریافت کنیم !
پس از اینجا می فهمیم که چگونگی با ما نیست چگونگی دلبخواه کائنات که از فراوان راه می تونه ما رو به انتخاب یک کردیم برسونه فقط فقط فقط انتخاب کردن با ماست
ثروت یا فقر
سلامتی یا مریضی
عشق یا بی مهری
عزت یا خواری
هماهنگی با منبع یا صرفاً یک جسم مادی بودن !
ما بدون هماهنگی و اتصال با منبع صرفاً یک موجود فیزیکی که نفس می کشد هستیم
اما با جنبه متافیزیک روحمان ما خداگونه بودن را بر روی دنیای مادی تجربه میکنیم
یعنی ما با هر خلقی بزرگترین ویژگی خدا را یعنی خالق بودن را تجربه میکنیم
چقدر این تکرارها را دوست دارم میدونم خودت همه اینا رو بلدی ولی جاری شد بر زبانم و من گفتم !
چند روز بعد از نوشتن کامنت من خوندمش ولی احساسم با منبع هم فرکانس نمیشد که برات بنویسم .
این ها همه آگاهی های روح هرچقدر از دیدگاه های قرضی ورودی های مختلف که در طول زمان از محیط گرفتیم رو کنار بگذاریم بیشتر با این منبع هماهنگ تر و متصل تر میشیم که نتیجه میشه در مداری قرار میگیریم که ما با خواسته هامون یکی هستیم !
و قانون جهان اینه که خواسته هامون را تجربه کنیم !
خیلی ارزش داره که خودمون رو پاکسازی کنیم
خیلی ارزش داره که خودمون رو به فرکانس منبع و مبدا نزدیک کنیم
خیلی ارزش داره که با روحمون یکی بشیم یک زندگی ماورای طبیعی تجربه کنیم .
الان در آرامش و هم فرکانسی کامل برات نوشتم .
خدایا شکرت من همین الان چقدر خوشبختم 🕊️🌺❤️
سلام استاد جان و دوستانِ همفرکانسی
بچه هاااا بدانید و آگاه باشید که جهان به همه ی فرکانس های شما چه خوب چه بد پاسخ می ده.
هر آنچه که به زبان جاری می کنیم اتفاق میفته.
میخام از قصه گلابی براتون بگم.
گلابی گربه ی مادریه که نزدیک دوهفتس توی حیاط خونمون زایمان کرده و سه تا بچه ی خوشکل و سالم مثل قرص ماه بدنیا آورده.
منم چه در دوران بارداریش چه زمانی که بچه هاش بدنیا اومدند با عشق بهش غذا و آب دادم.حتی جای استراحتش رو پتوی گرمو نرمی انداختم ….
تا اینجا رو داشته باشین.
میایم سراغ گلی.
گلی هم یه گربس که 4 سال پیش از خیابون پیداش کردم خیلی بچه بود و مریض …
خلاصه کلی خرجش کردم و دکتر بردم و از مرگ حتمی نجاتش دادم.
گلی گربه ی خانگیه ماست و روی کاناپه داخل اتاق زندگی میکنه
گاهی میره تو حیاط و در خونه ولی درنهایت برمیگرده سرجاش توی خونه …چون عشق بسیار زیادی رو از ما دریافت میکنه و به نوعی سوگلی ماست.
دو روز پیش که گلی از توی اتاق اومده بود توی حیاط بازی کنه،صدای نی نی های گلابی رو از گوشه ی حیاط شنید(تا اونروز ندیده و نشنیده بودشون چون گلابی تمام مدت زیر شکمش پنهانشون کرده بود و از مأمنی که برای خودش و بچه هاش ساخته بود به ندرت بیرون میومد.گلی هم عقیم شده و حس مادری رو تجربه نکرده و تا همین چند روز پیش اصلا نوزاد گربه ندیده بود)
خلاصه گلی کنجکاو شد به صدای بچه های گلابی و کمی رفت جلوتر تا فقط تماشاشون کنه
اما گلابی احساس خطر کرد و دمشو پف کرد و به گلی حمله کرد و گلی از ترس گلابی از خونه رفت بیرون و حدود 4 ساعت حتی برای ناهارشم نیومد.
حالا گوش کنید از اینجا به بعدش داستان فرکانس شروع میشه.
من که ناراحت شده بودم که اینا باهم دعواشون شد،به همه گفتم این گلابی اگه بخاد هی با گلی دعوا کنه با بچه هاش از خونه یه جوری بیرونش میکنم .
زنگ میزنم حامی های حیوانات بیان ببرنش پناهگاه یا پانسیون گربه ها…
خلاصه من دو روز فقط دو روز این جمله رو فقط بازگو و تکرار کردم شاید بگم 3 دفعه.
باااورتون نمیشه
امروز صبح ساعت 5 همسایه مون اومد زنگو زد و گفت با تله گربه یه گربه ی خط مخالی گرفتم که میومد توی حیاط خونم دستشویی میکرد.و میخام ببرمش خارج از شهر رهاش کنم که دیگه نیاد تو حیاط ما کارخرابی بکنه…
من که متعجب شده بودم رفتم ببینم یه وقت گلابی نباشه اما از اونجایی که اون تله گربه کاملا چوبی بود و فقط چند تاروزنه ی کوچیک داشت نتونستم تشخیص بدم که اصلا گربه ای که این آقا گرفته چه شکلیه.
بهش گفتم ما با ماشین خودمون این تله رو میبریم و توی پارک گربه هه رو رها می کنیم.
گفت باشه خدا پدرومادرتم بیامرزه…
خلاصه بردیمش دم پارک در خونمون رهاش کنیم همینکه در تله رو باز کردیم ،ناباورانه دیدیم که خودِ گلابی بود .
ولی دیگه دیر شده بود و گلابی از اون قفس چوبی کذایی اومده بود بیرون و توی پارک به اون بزرگی رهاشده بود توسط کی؟همین مایی که تا دیروز توی حیاطمون به خودشو بچه هاش پناه داده بودیم؛
دیگه بهمون اعتماد نمی کرد و نزدیکمونم نمیشد و طفلکی مدام این ور اون ورو بو میکرد و دنبال بچه هاش میگشت…اونموقع بود که پشیمون شدیم از رها کردنش…
بچه هاش الان گوشه ی حیاطن و شیر میخان و گلابی آلاخون والاخون پارک نزدیک خونمونه…
گربه ها تا شعاع 1 تا 2 کیلومتری ،جای قبلی شون رو بو می کنن و پیدا میکنند…انشالله که برگرده اگرم دیر کنه من به بچه هاش شیرمیدم…
اما میخام بگم ببینید قدرت کلام و فرکانس چیکار میکنه که من فقط یه کلام گفتم اگه گلابی بخاد مدام با گلی دعوا کنه من میسپارمش به حامی ها و…
و جهان کاری کرد که بمن بگه مراقب حرف زدنت باش چون فورا عملی میشه و متعجبت می کنه.
اصلا چرا باید میرفت تو حیاط همسایه دستشویی کنه
من که تو حیاط خودمون خاک مخصوص گربه گذاشته بودم غذا و آب هم به حدی گذاشتم که حتی گربه های بیرون هم میان تو حیاط ما خودشونو سیر می کننو میرن.
چرا درست بعد از حرفی که دو روز قبل از زبان من جاری شد باید این اتفاق بیفته که همسایه تله گربه بذاره و بیاد به ما بگه و ما ناخواسته ببریم مادرِ بچه هایی که تو خونمون احتیاج به شیر مادر دارن رو رها کنیم توی پارک؟!!!!
بچه ها نمیدونم تا چه حد درک می کنید که چی میگم
اما دلم میخاد که گلابی برگرده پیش بچه هاش چون هنوز نوزادن و مستقل نیستن…
عاشقتونم.
این کامنت ادامه درد…