اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام بر استاد عزیزم، سلام بر همه ی دوستان دوست داشتنی ام در این سایت بهشتی
یادمه دیروز که داشتم فایلی از استاد گوش میدادم، استاد تو اون فایلشون هم از خدا صحبت میکردن و من گفتم چقدر خوبه که من بتونم یه جایی بنویسم که تصورم از خدا چیه و چطور دارم تغییر میکنم یعنی یه رد پایی بزارم « اون فایل استاد از قبل دانلود شده تو گوشیم بود و دسترسی به کامنتش نداشتم»
برای همین اومدم زدم نشانه روزمو
دیدم عاعا چقدر حلال زاده بود که برام این صفحه رو آورد
و بهم گفت انگاری رد پات رو انجا بزار و تصمیم دارم رد پامو بنویسم
بنویسم در ذهنم چه خدایی هست و انشاالله در اینده بدونم از کجا به کجا رسیدم
البته این خدایی که دارم مینویسم مال یه سال پیشه و الان کمی فرق کردم ولی خیلی اندک
تصورم از خدا:
احساس میکردم این خدا یه انسانه، نه یه انسان بلکه یه پادشاهی که خانه اش در اسمانه و بسیار خشن و عصبیه
همیشه دنبال بدبختی بندگانشه، جوری که وقتی بنده هاش تو سختی باشن عشق میکنه
جوری سختی به بنده هاش میده که اصلا نمیشه با هیچ تلاشی اونو برطرف کرد و بعدش مجبوری این جمله رو بگی « کاریش نمیشه کرد خواست خدا این بوده»
هر چی خدا به ما میخواد بدبختیه و جز این چیز دیگه ای نمیخواد و ماهم کاری از دستمون بر نمیاد
مارو در جهانی فرستاده پر از فساد و ظالم و از رنج ما لذت میبره
به ما دستور های سخت میده و اگه انجامش ندیم از اسمون گنجشک هایی با پای اتشین یا زلزله ها یا ابر های خشن بر روی ما میفرسته تا مارو تهدید کنه
کافیست یه بار نماز رو ادا نکنی اون روز نمیزاره یه نان خوش از گلوت بره پایین
کل ادم های اطرافت رو با تو دشمن میکنه
تو رو از خواسته هات کاملا دور میکنه و در وسط ناخواسته ها فرو میبره
یه وعده داده که یه روز صبح من خورشید رو از مغرب طلوع میکنم و اون روز همه شما در زمین فرو میرین
یا اگه گفته منو نکنین تمامی اقیانوس رو بر سرتون میریزم تا غرق بشین
و همه این موارد خواست خداست « آره
این خدا فقط با بنده هایی کار داره که بیشتر اونو قبول دارن
آدم هایی که بیشتر بدنبالش میرن رو بیشتر امتحان میکنه
همه امتحاناش با زجره،،،، اری این خدا از دیدن رنج و سختی ما لذت میبره
هر چقدر قران بخوانی باید از خواسته های قلبی خودت دور بشی و باید طبق سختی های این دین پیش بری،
کافیست یه بار اشتباه کنی هیچ وقت بخشیده نمیشی
یادمه وقتی فیلم ارکی رو یه سال پیش دیدم
اون داشت به خدا دشنام میکرد و میدیدم اون هر روز خوشبخت تر میشه
ولی دختری به نام مادوبالا بود که هر روز خدارو میپرستید ولی بدبخت تر میشد
منم از اون روز به بعد تصمیم گرفتم خدارو دشنام کنم
تصمیم گرفتم با خدا قهر کنم
تصمیم گرفتم بگم این خدا، خدای ظالمیه و نیاز نیست اصلا باهاش باشم
تصمیم گرفتم خودم باشم و نه کسی که خدا گفته
تصمیم گرفتم اسم خدارو نیارم به زبان مگر با دشنام کردنش
آریی
این چنین شدم،،،،، و هر روز دشنامش کردم
ولی الان میفهمم که اون خدای اطرافیانم بود و من اون خدارو دشنام کردم
نه خدای خودم رو
خدای خودم الان احساس میکنم منو آزاد افرید، دنبال اینه که من آرامش داشته باشم
دنبال خوشبختی منه
هر روز کمکم میکرده و من بیخبر بودم
و منو همین جور با تمامی اشتباهاتم و خوبی هام پذیرفته و عاشق منه
خدای من، اون خدای واقعی بوده نه خدای تقلبی
درسته
توی فیلم «پی کی» یه جمله بسیار زیبایی شنیدم در مورد خدا
میدونین گفت ما دوتا خدا داریم
خدایی که اون مارو افریده
و خدایی که ما اون رو افریدیم « با ذهنمون»
فیلم بسیار عالی بود و این جمله رو انگار با طلا باید نوشت
اری ما خودمون خدا رو ساختیم و احساس میکنیم خدای واقعی همین خداست
خدایی که کل جامعه دارن یادش میکنن و میپرستنش
ولی خدای واقعی والا تر از این حرفاست
خدای واقعی، واقعا از یه مادر مهربونتره
و از یه پدر دلسوز تره
پس چرا ما احساس میکنیم که قراره دشناممون کنه یا امتحانمون کنه اونم امتحان های سر سخت و زجر آور؟؟
خدایی که گفته من از رگ گردن بهت نزدیکم
پس چرا ما تو مشکلات اخرین جایی که میریم پیشش، پیش اونه
درحالی که اگه اونو درکش کنیم باید اولین جا باشه
همه اینا بخاطر اینه که خدای واقعی رو نشناختیم و خدای تقلبی رو میپرستیم
_
شاید دشنام کردن به خدا خوب نباشع
اما من به این دشنامی که به خدای جامعه کردم خوشحالم
چون باعث شد به دنبال خدای واقعی باشم
همیشع این تو ذهنم بود که « خدا گفته دین خیلی اسونه، پس چرا من پدرم داره در میاد؟!! پس چرا این قدر سختی هست؟؟
یادمه من وقتی میخواستم فقط تفسیر قران رو بخونم پدرم بهم اجازه نداد
گفت میدونی اکه یدونه کلمش رو اشتباهی ترجمه کنی چقدر گناه بزرگی کردی و اصلا خدا نمیبخشه
واقعا از این خدا بیزار بودم،،،،
جوری که وقتی میرفتم حوزه بهمون از علامت های قیامت میگفتن
توی قیامت چه بلایی سر انسان میاد رو میگفتن
میگفتن:
انسان تو روز قیامت باید از پلی بکذره به تیزی شمشیر به نازکی مو که زیرش اتش هست
انسان ها تو اون روز همه تشنه میمونن
انسان ها همه شبیه میمون باید باشن
وهزاران حرف
حتی میگفتن قراره امروز فردا سیل همه مارو ببره چون اینقدر فساد تو جهانه
و….
واقعا من از این همه سختی، از این همه بی ارامی و استرس بیزار شدم
در کل از این خدا بیزار شدم
ولی چقدر خوشحالم که تونستم خدای واقعی رو پیدا کنم
« درسته هنوز باید کار کنم ولی الان اون تنفره رو ندارم» اما هنوز باهاش دوست هم نشدم ولی کمی باهاش آرومم
حالا وقتی اسم خدا میاد آروم میشم نه اینکه ترس داشته باشم
حالا میفهمم خدا یعنی چی
زندگی یعنی چی
و دین واقعی یعنی چی
از خدا میخوام این مسیر رو تا اخر برم و روزی برسه که عاشق خدا باشم، واقعا عاشقانه به خدا عشق بورزم و دوست او باشم
دوست دارم تو هر کاری فقط با ایمان به خدا شروعش کنم
دوست دارم فقط وابسته او باشم
و اولین و آخرین یار و یاورم خدایم باشد
و میدونم که امکان پذیره
امیدوارم که بعدا این متن رو دیدم با اشتیاق اشک از چشمام جاری بشه بابت تغییر بنیادینم
من هرجایی هرپادکستی گوش میدم سعی میکنم بهش متفاوت نگاه کنم ببینم چی میتونم ازش استخراج کنم،امروز اتفاقی داشتم یه پادکستی گوش میدادم که کمتر عصبانی بشم،بعد دقیقا وقتی داشتم اون فایل و گوش میدادم با خودم میگفتم عجباااا، اینا دقیقا حرفای استاده، استاد همینارو داره میگه،
اینکه خدا میخاد تو خوشحال باشی،خدا دوست نداره غمگین ببینه تورو، نباید با غم انس بگیری باید همیشه از همه چی لذت ببری و همیشه خوشحال باشی.
دقیقا توی پادکسته هم میگفت اگر این قدر از غم و اندوهت بگی چون کانون توجه تو هستن باعث میشه بقیه غم ها بیشتر ب چشمت بیان.
استاد واقعا درک شما از قوانین جهان خیلی جالب و خاصه.
من هرچقدر از شما تشکر کنم کمه،چون من با شما تونستم ب مسیری بیام که خدارو سعی کنم بهتر بشناسم و به خدا احساس نزدیکی بیشتری داشته باشم. از صمیم قلبم ازتون سپاسگزارم و امیدوارم هر روز سلامت و ثروتمند تر باشید.
مدتها بود که تصویری انسانی از خداوند در ذهنم داشتم؛ خدایی که مثل یک پدر مهربان یا گاهی مثل یک قاضی سختگیر، با احساساتی شبیه ما انسانها، به رفتارم واکنش نشان میداد. اما بعد از آشنایی با آموزههای شما، نگاهم بهطور بنیادین تغییر کرد.
اکنون خداوند را نه بهعنوان یک موجود احساساتی، بلکه بهعنوان «خالق یک سیستم دقیق، هوشمند و قانونمند» میبینم که بر پایه اصولی تغییرناپذیر، جهان را هدایت میکند. این دیدگاه باعث شد مسئولیتپذیرتر شوم، زیرا فهمیدم که نتایج زندگیام، بازتابی از باورها، احساسات و فرکانسهاییست که خودم میفرستم—not پاداشی از یک خدای دلرحم یا مجازاتی از یک خدای خشمگین.
این نگرش جدید نه تنها ذهنم را آرامتر کرد، بلکه قدرت درونیام را فعال ساخت. فهمیدم اگر احساساتم را بهبود دهم و باورهایم را اصلاح کنم، میتوانم با قوانین الهی همراستا شوم و نتایجی شگفتانگیز خلق کنم.
سپاس بابت روشنگریهای عمیقتان. این دیدگاه جدید، درک مرا از خداوند به مرحلهای بالغتر و آزادکنندهتر رساند.
سپاس استادعزیز و خانم شایسته گرامی و همه عباس منشی های دوست داشتنی
یه داستانی که من همیشه باهاش درگیر بودم اینکه بالاخره خدا چطوری خواسته هامونو قراره برآورده کنه؟ اینکه گفته از خودش بخوایم اجابت میکنه چرا به حرفای من گوش نمیده؟! بعضی وقتا هم عصبانی می شدم و با خدا دعوا می کردم و اتفاقا همون موقع بیشتر حالمو میگرفت.جالبه من آدم سخت کوشی بودم ولی راه رو درست نمی رفتم و یکی از دلایلی که همیشه عصبی می شدم همین بود که من اونهمه تلاش می کنم چرا نتیجه نمی گیرم؟ گاهی اوقات هم خودمو مقایسه می کردم با بقیه و عصبانی تر می شدم!اگه قراره خدا مارو به خواسته هامون برسونه پس سهم خودمون چیه؟ تو همین مدت که تو سایت بودم و خودمو متعهد کردم فایلای رایگان رو ببینم و کامنت بذارم ، کتاب رویاهایی که رویا نیستند رو هم همزمان پیش می بردم کلی به آرامش رسیدم و به یه درک کلی از این موضوع رسیدم و مطمعنم هنوز این آرامش بیشتر هم میشه، هر چقدر من ثابت کنم که به آموزه ها عمل می کنم آگاهی بیشتری دریافت خواهم کرد.
حالا تا اینجا اینو فهمیدم که اولا اینکه خدا قوانین ثابتی داره و این قوانین برای همه صدق می کنه و این خودش یعنی آرامش یعنی بنده خوب و بد نداریم و داستان یه جور دیگست! دوم اینکه همین قوانین ثابت میگه اگه میخوایم به خواسته هامون برسیم باید خودمون بخوایم و خودمون باور کنیم و خودمون تغییر کنیم!
اولین گام اینه که به زیبایی ها توجه کنیم و حس و حالمونو خوب کنیم در واقع وقتی به زیبایی ها نگاه می کنیم داریم به سرچشمه زیبایی ها یعنی خداوند نگاه می کنیم و با احساس خوبمون یه جوری سپاس گزاری می کنیم از خدا و احساسات خوب= اتفاقات خوب
تا اینجای کار کلی نسبت به قبل آرام تر شدیم و تلاش می کنیم حس و حالمون خوب باشه، حالا یه سری خواسته ها داریم که باید دقیقا باذکر جزئیات برای خودمون این خواسته ها رو تعریف کنیم تا در درجه اول بدونیم چی میخوایم و چرا میخوایم؟ وقتی خواسته مون رو مشخص کردیم باید باور کنیم لیاقت رسیدن به خواسته مون رو داریم و باور کنیم خدا مسیر رسیدن به خواسته مون رو برامون مشخص می کنه ،حالا هر چقدر عملگرا تر باشیم و به نشونه ها توجه کنیم الهامات بیشتری به ما میشه! پله پله رشد می کنیم و از مسیر رسیدن به خواسته مون و از رشد خودمون لذت می بریم . قرار نیست یه کیسه پول از آسمون بیفته قراره ما پله پله و تکاملی به سمت اهدافمون حرکت کنیم.
حالا این دو نگرش به خدارو با هم مقایسه کنین، آرامشی که الان دارم در مقابل عصبانیت از خدایی که بین بنده هاش فرق می ذاره!
سلام به استاد عزیز و همه عزیزانی که در این جمع حضور دارند
این فایل انقدر برای من آگاهی بخش بود که دقیقا خلاف چیزی بود که همیشه در زندگیم دیده بودم و شنیده بودم .
اگر این مسیر رو نگاه کنم کلا از بچگی چه در خانواده چه در مدرسه ،مذهب یا جامعه و رسانه و فیلم هایی که دیده بودم جمع دوستانی که بودیم همگی ما واقعا دیدگاهمون به خداوند این بود که خداوند یک موجودی هست که خیلی قدرتمند از انسان و مالک کل جهان و مارو آفریده امااا با کلی ویژگی های انسانی!!!
قشنگ یادمه شبهای قدر چقدر آدمها خودشون رو میزدن و گریه میکردن و التماس و زجه که خدایا گناهان ما رو ببخش یا حتی خیلی بچه که بودم نذورات و رفتن به امام زاده هایی که خانمها و آقایون چقدر گریه و زاری که ما رو به آرزوم برسون ما رو حاجت روا کن یا اینکه ما که آدم نیستیم تو بشو واسطه و بخدا بگو که من نیازم یا خواستم یا آرزوم این هست و این التماس و زجه ها با کلی حال بد بود.
قطعا اون روزها من این آگاهی ها رو نداشتم اما من همیشه همون دوران کودکیم پر از سوال بودم و گاها به پدرم میگفتم بابا مگه نمیگن خارجیا ایمان و دین ندارند (منظورم این بود که مسلمون نیستن) ولی چرا همیشه شادن چرا همیشه چهرشون بشاش همیشه خوشحالن صادق ترن ،انگار رفاهشون بیشتر و ثروتمندترن ،شوق و ذوقشون برای زندگی بیشتره و در کل حال بهتری دارن .من اون موقع ها این رو از روی فیلم هایی که پخش میشد میفهمیدم ولی هیچ وقت جواب قانع کننده ای برای این سوال نه خودم پیدا کردم ونه کسی بهم داد.
حتی من توی مدرسه ای که درس میخوندم گاها دخترایی رو میدیدم که خیلی طبق عرف لباس نمیپوشیدن یا حجاب نمیگرفتن یا حتی مادراشون همینطور بودن ولی همیشه شاد بودن و احساس گناهی نداشتن .در صورتیکه انقدر به ما احساس گناه داده میشد از طریق مخصوصا مربیان پرورشی که اگه یه تار موت بیرون باشه میری جهنم یا اگه با یک آقا همصحبت بشی آویزونت میکنن و من اون روزها چقدر این حرفها رو باور کرده بودم و در خلوت خودم گریه میکردم بخاطر احساس گناهی که در وجودم شکل میگرفت .
ولی خوشحالم که من میتونم تا حدی که در توانم هست قطع کننده ی این زنجیره بدون آگاهی باشم و برای نسل بعد از خودم آگاهی جدیدی رو بوجود بیارم
چقدر من فکر میکردم خدا یک انسان که میتونه حق ما رو از یک فرد دیگه بگیره یا اینکه الان با گریه ی من دلش میسوزه ولی تهش کلا نرسیدن بود برعکس برای ادمهای شادی که قطعا به این موضوعات اعقادی نداشتند همیشه زندگی روی خوشش رو نشون میداد من خودم به عین این موضوع رو دیدم هم در فامیل هم در دوستان و هم کلاسیهام .
ولی هیچ وقت برای درک دیر نیست ما زنده ایم ما قراره زندگی کنیم ما قراره پویا باشیم و گذر کنیم .خوشحالم حتی بعد از این همه ناآگاهی دارم این آگاهی ها رو میشنوم و کم کم درکش میکنم تا بتونم به مرحله عمل برسونمش.
یک نکته خیلی جالب که استاد گفتند :خداوند یک سیستم هست که دارای احساست نیست واکنشی هم نیست
ما آدمها ،حداقل خودم رو میگم چقدر در زندگیم دختر واکنشی بودم در صورتیکه وقتی نگاه میکنم آدمهایی که اصلا احساسی نیستن یعنی در یک اتفاق ناخوشایند خیلییییی درگیر نمیشن و ناراحتی عمیق ندارن و در اتفاق خوشایند هم دیگه خیلیییی دیونه وخوشحال نمیشن افرادی هستند که واقعا واکنشی نیستند یعنی انگار اون خوشحالی رو حق مسلمشون میدونن و اون اتفاق ناخوشایند هم بهش با دیدی نگاه میکنن که قطعا حل میشه یا به نفعشونه و اینجوری ذهنشون رو کنترل میکنن انگار همیشه یک آرامش خاطر یک حضور یا قدرتی دارند رو واقعا تحسین میکنم و این افراد هر روز چرخ زندگیشون رووون تر بوده و همیشه خط زندگیشون رو به صعود و رسیدن هست انگار به راحتی اتفاقات خوب براشون رخ میده واقعا بدون تقلا.
استاد به این موضوع در فایل مصاحبه با مهندس شعبانعلی هم اشاره کردند که در فیلم جنگجوی درون میگه :احمق واکنش نشون میده و جنگجو عمل میکنه یعنی ذهنشو کنترل میکنه یعنی دنبال راه حل .
و نتیجه اینکه اگر میخوایم خداگونه باشیم باید واکنشی نباشیم ،احساساتی نباشیم ،حزن و غم نداشته باشیم
از خدا برای هممون که در این فضای قشنگ و پر انرژی حضور داریم ،قدرت کنترل ذهن رو میخوام امیدوارم که هر روز بتونیم کمی بهتر از دیروز باشیم
خدایا شکرت بخاطر این همه دوست بی نظیر و درجه یک در این سایت معنوی و پر انرژی
خدایا شکرت بخاطر وجود استاد عزیزم که ما رو انقدر آگاه میکنن تا ما هم طعم شیرین زندگی رو بچشیم
خدایا شکرت که امروز بهم توان دادی و اومدم کامنت نوشتم به این فایل و آگاهی گوش دادم
سلام به استاد عزیزم، خانوادهی نازنین و شایستهشون، و همهی دوستای گلم توی سایت
تا قبل از اینکه با پیج استاد عباسمنش آشنا بشم، واقعاً یه دید دیگهای نسبت به خدا داشتم. همیشه فکر میکردم باید کلی گریه کنم، نذر و نیاز کنم، دعا کنم و التماس کنم که خدا دلش بسوزه و بیاد یه لطفی بکنه و اون چیزی که میخوام رو بهم بده.
ولی وقتی کمکم با حرفای استاد آشنا شدم، فهمیدم اصلاً ماجرا چیز دیگهست… فهمیدم خدا یه خالق بزرگ و بینهایت هوشمنده که کل این دنیا رو با یهسری قوانین ثابت و دقیق اداره میکنه. مثل قانون جاذبه که همیشه کار میکنه، چه ما خوشحال باشیم چه ناراحت. حالا قانونهای احساس و ارتعاش هم همینطورن.
فهمیدم که اگه حال دلم خوب نباشه، اگه توی ترس و نگرانی و حسرت باشم، اتفاقاتی هم که جذب میکنم، همون جنس میشن… یعنی همون حسهای بد دوباره توی یه شکل جدید میان سراغم. ولی اگه برعکسش، حالم خوب باشه، شکرگزار باشم، پر از امید و عشق باشم، اونوقت اتفاقای خوب، آدمای خوب و حال خوب خودشون میان سمتم.
خدا شبیه ما آدما نیست که با احساسات انسانی دلش بسوزه یا به گریههامون واکنش نشون بده. خدا کارشو دقیق و بر اساس قوانینش انجام میده. وظیفهی ما هم اینه که اون قانونها رو بشناسیم، درکشون کنیم، و باهاشون هماهنگ بشیم.
و حالا میفهمم که نزدیک شدن به خدا، نه با زاری و التماس، که با درک، عشق، ایمان و هماهنگی با قانوناش ممکنه
خدایا شکرت برای این آگاهی های ناب… خدایا خیلی دوستت دارم…..
به نام خدای عشق و زیبایی
این فایلو طبق هدایت خداوند اومدم تا گوش بدم
و دستم ناخوادگاه روی فایل رفت…….
قبلا هااا همه چیزو گردن خدا مینداختم عین یه آدم
اگه یه اتفاق خوبی میوفتاد میگفتم اینا بخاطره توعه و اگر اتفاق نازیبا بود ،،،،بهش غر میزدم و میگفتم تو فلانی و بهمانی و ….
دقیقا عین یه انسان باهاش رفتار میکردم
و مدام برای اینکه از خدا خواسته هامو طلب کنم با حس قربانی شدن یا حس گناه و گریه و زاری دعا میکردم ،،،،
و توی دین مدام تو ناخودآگاه ما کردن که تو در برابر خدا ذلیلی و نباید با خدا فلان جور و بهمان جور رفتار کنی،،،،،،
انگار خدا آدمه بهش برمیخوره….
اما استاد من با شما خدارو شناختم …..
به قول ملاصدرا :
خداوند بی نهایت است و لا مکان و بی زمان
اما بقدر فهم تو کوچک میشود
و بقدر نیاز تو فرود می آید
و بقدر آرزوی تو گسترده میشود
و بقدر ایمان تو کارگشا میشود
و به قدر نخ پیر زنان دوزنده باریک میشود
و به قدر دل امیدواران گرم میشود
یتیمان را پدر می شود و مادر
بی برادران را برادر می شود
بی همسرماندگان را همسر میشود
عقیمان را فرزند میشود
ناامیدان را امید می شود
گمگشتگان را راه میشود
در تاریکی ماندگان را نور میشود
رزمندگان را شمشیر می شود
پیران را عصا می شود
و محتاجان به عشق را عشق می شود
خداوند همه چیز می شود همه کس را
به شرط اعتقاد
به شرط پاکی دل
خدارو چطور می بینی؟؟؟؟؟
خشمگین یا مهربان
خدا به اندازه ظرف تو بزرگ میشه نه بخاطره گریه ها و ناراحتی تو
خدا یه انرژی که به فرکانس ما پاسخ میده .
همیشه برام سوال بود چرا خیلی هااا که انقدم دعا و نماز و فلان و بهمان دارن به نون شب محتاجن
چرا اونی که فقط حالش خوبه و سپاسگزار واقعی ،،،هر روز ثروتش بیشتر میشه…..
خدا به ظواهر کاری نداره خدا به قلب و باور تو کار داره
به این کار نداره دعا چطوری مبخونی به احساس تو موقع دعا کردن کار داره…..
عاشقتم استاد در پناه خدا باشی.
سلام و عرض ادب خدمت استاد گرانقدرم
استاد عزیزم
چقدر خوشحالم که براتون دارم مینویسم
جدیدا دارم دقت میکنم و میبینم وای چقدر مساله هست که با حلش میشه پول ساخت
استاد من من الان در جایگاهیی هستم که 6 ماه پیش فکرش رو داشتم باورش رو داشتم میساختم ولی تا اتفاق افتادنش هنوز اطمینان نداشتم که میشود
فقط قدم برداشتم قدم برداشتم قدم برداشتم تا به اینجا رسیدم
درامد این ماه من خدارو شکر به 20 میلیون تومن رسیده منی که تا 6 ماه پیش در امدم 0 بود و یواش یواش تکاملم رو طی کردم
استاد از خدا میخوام کمکم کنه تو حل مسائلم و تو داشتن دیگاه مثبت و داشتن حال خوب
چرا که نتیجه همین لحظه ست نتیجه حال خوبه ،
از خدا میخوام در برداشتن قدم های بزرگ درین سال مهم و عالی من و همراهی کنه ممنونتونم بخاطر فایلهای خوبتون امیدوارم باهاتون هممسیر تر و هم مدار تر بشم
دارم سعی میکنم توی روتینم به همه ی جنبه های زندگیم بر اساس الویت رسیدگی کنم ، ممنونم از شما 🪽🪽🪽
به نام خالق زیبایی ها
امروز 1404/6/24
سلام بر استاد عزیزم، سلام بر همه ی دوستان دوست داشتنی ام در این سایت بهشتی
یادمه دیروز که داشتم فایلی از استاد گوش میدادم، استاد تو اون فایلشون هم از خدا صحبت میکردن و من گفتم چقدر خوبه که من بتونم یه جایی بنویسم که تصورم از خدا چیه و چطور دارم تغییر میکنم یعنی یه رد پایی بزارم « اون فایل استاد از قبل دانلود شده تو گوشیم بود و دسترسی به کامنتش نداشتم»
برای همین اومدم زدم نشانه روزمو
دیدم عاعا چقدر حلال زاده بود که برام این صفحه رو آورد
و بهم گفت انگاری رد پات رو انجا بزار و تصمیم دارم رد پامو بنویسم
بنویسم در ذهنم چه خدایی هست و انشاالله در اینده بدونم از کجا به کجا رسیدم
البته این خدایی که دارم مینویسم مال یه سال پیشه و الان کمی فرق کردم ولی خیلی اندک
تصورم از خدا:
احساس میکردم این خدا یه انسانه، نه یه انسان بلکه یه پادشاهی که خانه اش در اسمانه و بسیار خشن و عصبیه
همیشه دنبال بدبختی بندگانشه، جوری که وقتی بنده هاش تو سختی باشن عشق میکنه
جوری سختی به بنده هاش میده که اصلا نمیشه با هیچ تلاشی اونو برطرف کرد و بعدش مجبوری این جمله رو بگی « کاریش نمیشه کرد خواست خدا این بوده»
هر چی خدا به ما میخواد بدبختیه و جز این چیز دیگه ای نمیخواد و ماهم کاری از دستمون بر نمیاد
مارو در جهانی فرستاده پر از فساد و ظالم و از رنج ما لذت میبره
به ما دستور های سخت میده و اگه انجامش ندیم از اسمون گنجشک هایی با پای اتشین یا زلزله ها یا ابر های خشن بر روی ما میفرسته تا مارو تهدید کنه
کافیست یه بار نماز رو ادا نکنی اون روز نمیزاره یه نان خوش از گلوت بره پایین
کل ادم های اطرافت رو با تو دشمن میکنه
تو رو از خواسته هات کاملا دور میکنه و در وسط ناخواسته ها فرو میبره
یه وعده داده که یه روز صبح من خورشید رو از مغرب طلوع میکنم و اون روز همه شما در زمین فرو میرین
یا اگه گفته منو نکنین تمامی اقیانوس رو بر سرتون میریزم تا غرق بشین
و همه این موارد خواست خداست « آره
این خدا فقط با بنده هایی کار داره که بیشتر اونو قبول دارن
آدم هایی که بیشتر بدنبالش میرن رو بیشتر امتحان میکنه
همه امتحاناش با زجره،،،، اری این خدا از دیدن رنج و سختی ما لذت میبره
هر چقدر قران بخوانی باید از خواسته های قلبی خودت دور بشی و باید طبق سختی های این دین پیش بری،
کافیست یه بار اشتباه کنی هیچ وقت بخشیده نمیشی
یادمه وقتی فیلم ارکی رو یه سال پیش دیدم
اون داشت به خدا دشنام میکرد و میدیدم اون هر روز خوشبخت تر میشه
ولی دختری به نام مادوبالا بود که هر روز خدارو میپرستید ولی بدبخت تر میشد
منم از اون روز به بعد تصمیم گرفتم خدارو دشنام کنم
تصمیم گرفتم با خدا قهر کنم
تصمیم گرفتم بگم این خدا، خدای ظالمیه و نیاز نیست اصلا باهاش باشم
تصمیم گرفتم خودم باشم و نه کسی که خدا گفته
تصمیم گرفتم اسم خدارو نیارم به زبان مگر با دشنام کردنش
آریی
این چنین شدم،،،،، و هر روز دشنامش کردم
ولی الان میفهمم که اون خدای اطرافیانم بود و من اون خدارو دشنام کردم
نه خدای خودم رو
خدای خودم الان احساس میکنم منو آزاد افرید، دنبال اینه که من آرامش داشته باشم
دنبال خوشبختی منه
هر روز کمکم میکرده و من بیخبر بودم
و منو همین جور با تمامی اشتباهاتم و خوبی هام پذیرفته و عاشق منه
خدای من، اون خدای واقعی بوده نه خدای تقلبی
درسته
توی فیلم «پی کی» یه جمله بسیار زیبایی شنیدم در مورد خدا
میدونین گفت ما دوتا خدا داریم
خدایی که اون مارو افریده
و خدایی که ما اون رو افریدیم « با ذهنمون»
فیلم بسیار عالی بود و این جمله رو انگار با طلا باید نوشت
اری ما خودمون خدا رو ساختیم و احساس میکنیم خدای واقعی همین خداست
خدایی که کل جامعه دارن یادش میکنن و میپرستنش
ولی خدای واقعی والا تر از این حرفاست
خدای واقعی، واقعا از یه مادر مهربونتره
و از یه پدر دلسوز تره
پس چرا ما احساس میکنیم که قراره دشناممون کنه یا امتحانمون کنه اونم امتحان های سر سخت و زجر آور؟؟
خدایی که گفته من از رگ گردن بهت نزدیکم
پس چرا ما تو مشکلات اخرین جایی که میریم پیشش، پیش اونه
درحالی که اگه اونو درکش کنیم باید اولین جا باشه
همه اینا بخاطر اینه که خدای واقعی رو نشناختیم و خدای تقلبی رو میپرستیم
_
شاید دشنام کردن به خدا خوب نباشع
اما من به این دشنامی که به خدای جامعه کردم خوشحالم
چون باعث شد به دنبال خدای واقعی باشم
همیشع این تو ذهنم بود که « خدا گفته دین خیلی اسونه، پس چرا من پدرم داره در میاد؟!! پس چرا این قدر سختی هست؟؟
یادمه من وقتی میخواستم فقط تفسیر قران رو بخونم پدرم بهم اجازه نداد
گفت میدونی اکه یدونه کلمش رو اشتباهی ترجمه کنی چقدر گناه بزرگی کردی و اصلا خدا نمیبخشه
واقعا از این خدا بیزار بودم،،،،
جوری که وقتی میرفتم حوزه بهمون از علامت های قیامت میگفتن
توی قیامت چه بلایی سر انسان میاد رو میگفتن
میگفتن:
انسان تو روز قیامت باید از پلی بکذره به تیزی شمشیر به نازکی مو که زیرش اتش هست
انسان ها تو اون روز همه تشنه میمونن
انسان ها همه شبیه میمون باید باشن
وهزاران حرف
حتی میگفتن قراره امروز فردا سیل همه مارو ببره چون اینقدر فساد تو جهانه
و….
واقعا من از این همه سختی، از این همه بی ارامی و استرس بیزار شدم
در کل از این خدا بیزار شدم
ولی چقدر خوشحالم که تونستم خدای واقعی رو پیدا کنم
« درسته هنوز باید کار کنم ولی الان اون تنفره رو ندارم» اما هنوز باهاش دوست هم نشدم ولی کمی باهاش آرومم
حالا وقتی اسم خدا میاد آروم میشم نه اینکه ترس داشته باشم
حالا میفهمم خدا یعنی چی
زندگی یعنی چی
و دین واقعی یعنی چی
از خدا میخوام این مسیر رو تا اخر برم و روزی برسه که عاشق خدا باشم، واقعا عاشقانه به خدا عشق بورزم و دوست او باشم
دوست دارم تو هر کاری فقط با ایمان به خدا شروعش کنم
دوست دارم فقط وابسته او باشم
و اولین و آخرین یار و یاورم خدایم باشد
و میدونم که امکان پذیره
امیدوارم که بعدا این متن رو دیدم با اشتیاق اشک از چشمام جاری بشه بابت تغییر بنیادینم
حتما باز زیر این کامنتم نتایج جدیدم رو خواهم نوشت
الهی شکرت….
به نام خدا
سلام به استاد عباسمنش و خانم شایسته عزیز و سلام به هم عزیزان در این سایت الهی
خداوند را شاکرم که به نشانه امروزم هدایت شدم و در حال نوشتن کامنتم
چند روزی میشه که با ناخواسته ای مواجه شدم
و نتونستم کنترل ذهن کنم
و خودمو مشغول سایت و خوندن کامنتها کردم تا بتونم از پس نجواهای شیطان بر بیام و دوباره در مسیر قرار بگیرم
ماجرا از اونجایی شروع میشه که شخصی خبرچینی کسیو برام کرد که فلانی پشت سرت حرف زده ( حالا موضوع مهمی نبوده ) ولی ذهن منو درگیر کرد
اول اینکه از فردی که خبرچینی کرد ناراحت شدم که چرا انتقال داد و چرا الان اگه به فکر من بوده همونموقعه میگفت نه بعد از چندین ماه
دوم اینکه شخصیتآ اهل گلایه نیستم و اکثر اوقات رودر رو نمیکنم و به قولی خودخوری میکنم تا درون خودم موضوع حل بشه
ولی این دفعه ی چیزی تو قلبم بهم میگفت برو به فلانی که منطقی تره بگو
خلاصه منم برای بار اینکارو کردم
این موضوع برام چندتا درس داشت که خواستم اینجا بنویسم
اول اینکه من هیچ کسی ندارم و تنها کسیکه قدرت دستشه خداست و فقط روی خدا حساب باز کنم و با آدمها درد و دل و غیبت و….نکنم
دوم عزت نفسم ارتقا پیدا کرده و به خودم اجازه دادم که حرف بزنم و بگم منم انسانم منم ناراحت میشم منم ممکنه اعتراض کنم
سوم اینکه به درستی مسیرم بیشتر ایمان بیارم که من هدف دارم و درگیر موضوعات حاشیه ای نشم و آدمها رو با مدارشون تنها بزارم و مهم نباشه در موردم چی میگن
اینها رو اینجا نوشتم که ردپایی باشه برام
درپناه الله یکتا باشید
سلام خدمت استاد عزیز.
چقد جای جای این فایل قابل تامل هست،
من هرجایی هرپادکستی گوش میدم سعی میکنم بهش متفاوت نگاه کنم ببینم چی میتونم ازش استخراج کنم،امروز اتفاقی داشتم یه پادکستی گوش میدادم که کمتر عصبانی بشم،بعد دقیقا وقتی داشتم اون فایل و گوش میدادم با خودم میگفتم عجباااا، اینا دقیقا حرفای استاده، استاد همینارو داره میگه،
اینکه خدا میخاد تو خوشحال باشی،خدا دوست نداره غمگین ببینه تورو، نباید با غم انس بگیری باید همیشه از همه چی لذت ببری و همیشه خوشحال باشی.
دقیقا توی پادکسته هم میگفت اگر این قدر از غم و اندوهت بگی چون کانون توجه تو هستن باعث میشه بقیه غم ها بیشتر ب چشمت بیان.
استاد واقعا درک شما از قوانین جهان خیلی جالب و خاصه.
من هرچقدر از شما تشکر کنم کمه،چون من با شما تونستم ب مسیری بیام که خدارو سعی کنم بهتر بشناسم و به خدا احساس نزدیکی بیشتری داشته باشم. از صمیم قلبم ازتون سپاسگزارم و امیدوارم هر روز سلامت و ثروتمند تر باشید.
به نام قانونگذار کائنات
خدای قادر مطلق
سلام به دوستان عزیزم
چند روز بود درباره سیستمی بودن خداوند خیلی
فکر می کردم
امروز از طریق کامنت یکی از دوستان
هدایت شدم به این فایل
واقعاً چقدر قانون خدا بی نقصه
و
به هر چه فکر کنی از همان دست افکار
برایت پیش می آید
من در گذشته برای حل مشکلم و یا به دست آوردن خواستهای و یا خوش حال کردن خدا
آنقدر نماز و دعا میخوندم
شاید گاهی اوقات خودم هم نمیدونستم چی میخونم
البته گاهی اوقات هم به معنی توجه میکردم
و حالم بهتر میشد ولی همیشه فکر می کردم خدا دلش به حالم میسوزه و خواسته ام رو اجابت می کنه
هر بار هم با گریه و التماس از خدا چیزی میخواستم
و تعجب می کردم چرا به خواسته هام نمیرسم یا دیر می رسم
ولی توی این مدت که به حرف های استاد گوش میدم و درک می کنم
باور کنید خیلی سریع و راحت و بدون التماس
به خواسته هام می رسم
همه کارها برام آسون شده
همیشه حس و حال خوب دارم
از همه مهمتر همسرم که باهام هم مدار شده
خدا رو بهتر داریم میشناسیم
این خدای الآنم کجا
و
اون خدای قبلم کجا
که بیشتر وقتا از روی ترس و عذاب وجدان
عبادتش می کردم
ولی حالا باهاش رفیقم
اون هر لحظه داره حمایت و هدایتم می کنه
هوامو داره
دل ها رو برام نرم کرده
هر لحظه دارم باهاش حرف میزنم
رفیق و یارم شده
همه چی رو به خودش سپردم
دیگه نه ترسی و نه غمی دارم
خدایا سپاس گزارم از بودنت
خدایا سپاس گزارم که منو در مسیر شناخت خودت و قوانین بدون تغییر خودت قرار دادی
خدایا سپاس گزارم برای وجود استاد عزیزم
خدایا سپاس گزارم برای داشتن همه دوستان
که با خوندن کامنت اونا. رآه رو برام هموار تر می کنه
براتون آرزوی شناخت بیشتر خداوند مهربان رو دارم
در پناه نور و عشق خدا باشید.
مدتها بود که تصویری انسانی از خداوند در ذهنم داشتم؛ خدایی که مثل یک پدر مهربان یا گاهی مثل یک قاضی سختگیر، با احساساتی شبیه ما انسانها، به رفتارم واکنش نشان میداد. اما بعد از آشنایی با آموزههای شما، نگاهم بهطور بنیادین تغییر کرد.
اکنون خداوند را نه بهعنوان یک موجود احساساتی، بلکه بهعنوان «خالق یک سیستم دقیق، هوشمند و قانونمند» میبینم که بر پایه اصولی تغییرناپذیر، جهان را هدایت میکند. این دیدگاه باعث شد مسئولیتپذیرتر شوم، زیرا فهمیدم که نتایج زندگیام، بازتابی از باورها، احساسات و فرکانسهاییست که خودم میفرستم—not پاداشی از یک خدای دلرحم یا مجازاتی از یک خدای خشمگین.
این نگرش جدید نه تنها ذهنم را آرامتر کرد، بلکه قدرت درونیام را فعال ساخت. فهمیدم اگر احساساتم را بهبود دهم و باورهایم را اصلاح کنم، میتوانم با قوانین الهی همراستا شوم و نتایجی شگفتانگیز خلق کنم.
سپاس بابت روشنگریهای عمیقتان. این دیدگاه جدید، درک مرا از خداوند به مرحلهای بالغتر و آزادکنندهتر رساند.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ﴿1﴾
الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ ﴿2﴾ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ ﴿3﴾ مَالِکِ یَوْمِ الدِّینِ ﴿4﴾ إِیَّاکَ نَعْبُدُ وإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ ﴿5﴾ اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِیمَ ﴿6﴾ صِرَاطَ الَّذِینَ أَنعَمتَ عَلَیهِمْ غَیرِ المَغضُوبِ عَلَیهِمْ وَلاَ الضَّالِّینَ ﴿7﴾
سپاس استادعزیز و خانم شایسته گرامی و همه عباس منشی های دوست داشتنی
یه داستانی که من همیشه باهاش درگیر بودم اینکه بالاخره خدا چطوری خواسته هامونو قراره برآورده کنه؟ اینکه گفته از خودش بخوایم اجابت میکنه چرا به حرفای من گوش نمیده؟! بعضی وقتا هم عصبانی می شدم و با خدا دعوا می کردم و اتفاقا همون موقع بیشتر حالمو میگرفت.جالبه من آدم سخت کوشی بودم ولی راه رو درست نمی رفتم و یکی از دلایلی که همیشه عصبی می شدم همین بود که من اونهمه تلاش می کنم چرا نتیجه نمی گیرم؟ گاهی اوقات هم خودمو مقایسه می کردم با بقیه و عصبانی تر می شدم!اگه قراره خدا مارو به خواسته هامون برسونه پس سهم خودمون چیه؟ تو همین مدت که تو سایت بودم و خودمو متعهد کردم فایلای رایگان رو ببینم و کامنت بذارم ، کتاب رویاهایی که رویا نیستند رو هم همزمان پیش می بردم کلی به آرامش رسیدم و به یه درک کلی از این موضوع رسیدم و مطمعنم هنوز این آرامش بیشتر هم میشه، هر چقدر من ثابت کنم که به آموزه ها عمل می کنم آگاهی بیشتری دریافت خواهم کرد.
حالا تا اینجا اینو فهمیدم که اولا اینکه خدا قوانین ثابتی داره و این قوانین برای همه صدق می کنه و این خودش یعنی آرامش یعنی بنده خوب و بد نداریم و داستان یه جور دیگست! دوم اینکه همین قوانین ثابت میگه اگه میخوایم به خواسته هامون برسیم باید خودمون بخوایم و خودمون باور کنیم و خودمون تغییر کنیم!
اولین گام اینه که به زیبایی ها توجه کنیم و حس و حالمونو خوب کنیم در واقع وقتی به زیبایی ها نگاه می کنیم داریم به سرچشمه زیبایی ها یعنی خداوند نگاه می کنیم و با احساس خوبمون یه جوری سپاس گزاری می کنیم از خدا و احساسات خوب= اتفاقات خوب
تا اینجای کار کلی نسبت به قبل آرام تر شدیم و تلاش می کنیم حس و حالمون خوب باشه، حالا یه سری خواسته ها داریم که باید دقیقا باذکر جزئیات برای خودمون این خواسته ها رو تعریف کنیم تا در درجه اول بدونیم چی میخوایم و چرا میخوایم؟ وقتی خواسته مون رو مشخص کردیم باید باور کنیم لیاقت رسیدن به خواسته مون رو داریم و باور کنیم خدا مسیر رسیدن به خواسته مون رو برامون مشخص می کنه ،حالا هر چقدر عملگرا تر باشیم و به نشونه ها توجه کنیم الهامات بیشتری به ما میشه! پله پله رشد می کنیم و از مسیر رسیدن به خواسته مون و از رشد خودمون لذت می بریم . قرار نیست یه کیسه پول از آسمون بیفته قراره ما پله پله و تکاملی به سمت اهدافمون حرکت کنیم.
حالا این دو نگرش به خدارو با هم مقایسه کنین، آرامشی که الان دارم در مقابل عصبانیت از خدایی که بین بنده هاش فرق می ذاره!
به نام خدای مهربون
سلام به استاد عزیز و همه عزیزانی که در این جمع حضور دارند
این فایل انقدر برای من آگاهی بخش بود که دقیقا خلاف چیزی بود که همیشه در زندگیم دیده بودم و شنیده بودم .
اگر این مسیر رو نگاه کنم کلا از بچگی چه در خانواده چه در مدرسه ،مذهب یا جامعه و رسانه و فیلم هایی که دیده بودم جمع دوستانی که بودیم همگی ما واقعا دیدگاهمون به خداوند این بود که خداوند یک موجودی هست که خیلی قدرتمند از انسان و مالک کل جهان و مارو آفریده امااا با کلی ویژگی های انسانی!!!
قشنگ یادمه شبهای قدر چقدر آدمها خودشون رو میزدن و گریه میکردن و التماس و زجه که خدایا گناهان ما رو ببخش یا حتی خیلی بچه که بودم نذورات و رفتن به امام زاده هایی که خانمها و آقایون چقدر گریه و زاری که ما رو به آرزوم برسون ما رو حاجت روا کن یا اینکه ما که آدم نیستیم تو بشو واسطه و بخدا بگو که من نیازم یا خواستم یا آرزوم این هست و این التماس و زجه ها با کلی حال بد بود.
قطعا اون روزها من این آگاهی ها رو نداشتم اما من همیشه همون دوران کودکیم پر از سوال بودم و گاها به پدرم میگفتم بابا مگه نمیگن خارجیا ایمان و دین ندارند (منظورم این بود که مسلمون نیستن) ولی چرا همیشه شادن چرا همیشه چهرشون بشاش همیشه خوشحالن صادق ترن ،انگار رفاهشون بیشتر و ثروتمندترن ،شوق و ذوقشون برای زندگی بیشتره و در کل حال بهتری دارن .من اون موقع ها این رو از روی فیلم هایی که پخش میشد میفهمیدم ولی هیچ وقت جواب قانع کننده ای برای این سوال نه خودم پیدا کردم ونه کسی بهم داد.
حتی من توی مدرسه ای که درس میخوندم گاها دخترایی رو میدیدم که خیلی طبق عرف لباس نمیپوشیدن یا حجاب نمیگرفتن یا حتی مادراشون همینطور بودن ولی همیشه شاد بودن و احساس گناهی نداشتن .در صورتیکه انقدر به ما احساس گناه داده میشد از طریق مخصوصا مربیان پرورشی که اگه یه تار موت بیرون باشه میری جهنم یا اگه با یک آقا همصحبت بشی آویزونت میکنن و من اون روزها چقدر این حرفها رو باور کرده بودم و در خلوت خودم گریه میکردم بخاطر احساس گناهی که در وجودم شکل میگرفت .
ولی خوشحالم که من میتونم تا حدی که در توانم هست قطع کننده ی این زنجیره بدون آگاهی باشم و برای نسل بعد از خودم آگاهی جدیدی رو بوجود بیارم
چقدر من فکر میکردم خدا یک انسان که میتونه حق ما رو از یک فرد دیگه بگیره یا اینکه الان با گریه ی من دلش میسوزه ولی تهش کلا نرسیدن بود برعکس برای ادمهای شادی که قطعا به این موضوعات اعقادی نداشتند همیشه زندگی روی خوشش رو نشون میداد من خودم به عین این موضوع رو دیدم هم در فامیل هم در دوستان و هم کلاسیهام .
ولی هیچ وقت برای درک دیر نیست ما زنده ایم ما قراره زندگی کنیم ما قراره پویا باشیم و گذر کنیم .خوشحالم حتی بعد از این همه ناآگاهی دارم این آگاهی ها رو میشنوم و کم کم درکش میکنم تا بتونم به مرحله عمل برسونمش.
یک نکته خیلی جالب که استاد گفتند :خداوند یک سیستم هست که دارای احساست نیست واکنشی هم نیست
ما آدمها ،حداقل خودم رو میگم چقدر در زندگیم دختر واکنشی بودم در صورتیکه وقتی نگاه میکنم آدمهایی که اصلا احساسی نیستن یعنی در یک اتفاق ناخوشایند خیلییییی درگیر نمیشن و ناراحتی عمیق ندارن و در اتفاق خوشایند هم دیگه خیلیییی دیونه وخوشحال نمیشن افرادی هستند که واقعا واکنشی نیستند یعنی انگار اون خوشحالی رو حق مسلمشون میدونن و اون اتفاق ناخوشایند هم بهش با دیدی نگاه میکنن که قطعا حل میشه یا به نفعشونه و اینجوری ذهنشون رو کنترل میکنن انگار همیشه یک آرامش خاطر یک حضور یا قدرتی دارند رو واقعا تحسین میکنم و این افراد هر روز چرخ زندگیشون رووون تر بوده و همیشه خط زندگیشون رو به صعود و رسیدن هست انگار به راحتی اتفاقات خوب براشون رخ میده واقعا بدون تقلا.
استاد به این موضوع در فایل مصاحبه با مهندس شعبانعلی هم اشاره کردند که در فیلم جنگجوی درون میگه :احمق واکنش نشون میده و جنگجو عمل میکنه یعنی ذهنشو کنترل میکنه یعنی دنبال راه حل .
و نتیجه اینکه اگر میخوایم خداگونه باشیم باید واکنشی نباشیم ،احساساتی نباشیم ،حزن و غم نداشته باشیم
از خدا برای هممون که در این فضای قشنگ و پر انرژی حضور داریم ،قدرت کنترل ذهن رو میخوام امیدوارم که هر روز بتونیم کمی بهتر از دیروز باشیم
خدایا شکرت بخاطر این همه دوست بی نظیر و درجه یک در این سایت معنوی و پر انرژی
خدایا شکرت بخاطر وجود استاد عزیزم که ما رو انقدر آگاه میکنن تا ما هم طعم شیرین زندگی رو بچشیم
خدایا شکرت که امروز بهم توان دادی و اومدم کامنت نوشتم به این فایل و آگاهی گوش دادم
خدایا… هر چی دارم، هر چی که هست، همهش از توئه…
سلام به استاد عزیزم، خانوادهی نازنین و شایستهشون، و همهی دوستای گلم توی سایت
تا قبل از اینکه با پیج استاد عباسمنش آشنا بشم، واقعاً یه دید دیگهای نسبت به خدا داشتم. همیشه فکر میکردم باید کلی گریه کنم، نذر و نیاز کنم، دعا کنم و التماس کنم که خدا دلش بسوزه و بیاد یه لطفی بکنه و اون چیزی که میخوام رو بهم بده.
ولی وقتی کمکم با حرفای استاد آشنا شدم، فهمیدم اصلاً ماجرا چیز دیگهست… فهمیدم خدا یه خالق بزرگ و بینهایت هوشمنده که کل این دنیا رو با یهسری قوانین ثابت و دقیق اداره میکنه. مثل قانون جاذبه که همیشه کار میکنه، چه ما خوشحال باشیم چه ناراحت. حالا قانونهای احساس و ارتعاش هم همینطورن.
فهمیدم که اگه حال دلم خوب نباشه، اگه توی ترس و نگرانی و حسرت باشم، اتفاقاتی هم که جذب میکنم، همون جنس میشن… یعنی همون حسهای بد دوباره توی یه شکل جدید میان سراغم. ولی اگه برعکسش، حالم خوب باشه، شکرگزار باشم، پر از امید و عشق باشم، اونوقت اتفاقای خوب، آدمای خوب و حال خوب خودشون میان سمتم.
خدا شبیه ما آدما نیست که با احساسات انسانی دلش بسوزه یا به گریههامون واکنش نشون بده. خدا کارشو دقیق و بر اساس قوانینش انجام میده. وظیفهی ما هم اینه که اون قانونها رو بشناسیم، درکشون کنیم، و باهاشون هماهنگ بشیم.
و حالا میفهمم که نزدیک شدن به خدا، نه با زاری و التماس، که با درک، عشق، ایمان و هماهنگی با قانوناش ممکنه
خدایا شکرت برای این آگاهی های ناب… خدایا خیلی دوستت دارم…..