شناسایی «ترمزهای مخفی ذهن» درباره ثروت - صفحه 234 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

5123 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    علی بخشنده گفته:
    مدت عضویت: 3150 روز

    سلام دوستان

    من هنوز کامنت های بچه ها رو نخوندم ولی خیلی ذوق و شوق دارم ک زودتر بخونمشون چون واقعا هیچی ب ذهن خودم نمیاد!

    فکر کنم باورهای مخرب من اونقدر ماهرانه خودشون رو استتار کردن ک ب عقل من ک هیچی ب عقل بابام هم نمیرسه کجا قایم شدن?

    و در پایان خیلی خوشحالم ک درجمع شما هم فرکانسیهای خوبم هستم و مطمئنم بعد از خوندن کامنتها،حجم عظیمی از آگاهی های خالص و ناب ب سلولهام تزریق میشه?

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    عبدالرحیم مؤید گفته:
    مدت عضویت: 3214 روز

    سلام خدمت همه دوستان گروه تحقیقاتی

    همین الان نظر آقای فاروق نژاد رو مطالعه کردم واقعا دیدگاهشون بسیار فوق العاده بود مشخصه که دوستمون عالی دارن رو باورهاشون و قوانین کار میکنن با توجه به اینکه مشغله کاری شون هم زیاده، من که بسیار استفاده کردم امیدوارم که همه دوستان گروه تحقیقاتی هم بتونن عالی رو باورهاشون کار کنن تا به نتایج موفقیت آمیز برسند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    زلیخا جهانگیری⁦ گفته:
    مدت عضویت: 2587 روز

    سلام دوستان عزیزم

    بسیار از کامنت هاتون لذت بردم، فعلا چند صفحه اول رو‌خوندم کلی کمکم کرد.

    اینکه خودمون لایق ثروت باشیم درست، آیا اینگونه درخواست هم اشتباه است یا باور بی لیاقتی در من هست؟

    اینکه بگویم، خدایا ثروت بهم بده، ماشین خوب بخرم و با همسرم بریم سفر. یا ثروت بده به پدرم کمک کنم، جبران زحماتی که برام کشیده!

    البته این جمله رو بیان نمیکنم ولی در ناخودآگاهم، وقتی خودم را ثروتمند میبینم، برای خانوادم هم خرید میکنم.

    در اینچنین افکار، آیا بازهم عدم لیاقت من از ثروت نشان داده میشه؟ یا عادی هستش؟

    مرسی دوستای ثروتمندم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      امین دهقانی گفته:
      مدت عضویت: 2860 روز

      به نام خدای مهربان

      سلام دوست عزیزم زلیخا جان

      ببین همه اتفاقات ما توی زندگی مون از ناخودآگاه مون ایجاد میشه به همین خاطر شما تدی ناخود اگاهت این باگ رو داری که خداوتد بهت ثروت بده تا به پدرت برای جبران زحماتش کمک کنی در صورتی که اگه واقعا بررسی کنی متوجه میشی که تو با موفق شدنت و ثروتمند شدنت انگاری به پدرت کمک کردی چون همه پدر و مادر ها میخوان خوشبختی بچه هذشونو ببینن

      پس اول در خود اگاه خگودت و ناخود اگاهت که باورهات و فرکانسهات اونجا ارسال میشه برای خودت ثروت رو بخواه و همه چیزهایی که تو زندوی دوس داری رو تجربه کن به دست بیار خودت رو به احساس خوب برسون و بعد از اون در خود اگاهت به خانواده ات کمک کن اون هم بخششی از اموالت باشه که قانون بخشش رو رعایت کرده باشی تا جریان ثروت توی زندگیت ادامه داشته باشه

      و با این کار باور فراوانی که مهمترین باور هست رو تقویت کردی

      امیدوارم تونسته باشم کمکی کرده باشم

      در پناه الله یکتا موفق و پیروز باشی عزیزم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        زلیخا جهانگیری⁦ گفته:
        مدت عضویت: 2587 روز

        سلام آقای دهقانی محترم. بسیار از پاسخ عالیتون سپاسگزارم.

        بعد از تامل در سخنان شما و دیگر دوستان به این نتیجه رسیدم که ما نمی تونیم به دیگران کمک کنیم و براشون آسایش فراهم کنیم، حتی اگه خانوادمون باشه، برای مثال وقتی من مبلغی به پدرم ببخشم، به دلیل اینکه ایشون در همان مدار قبلی هستند، ممکنه این مبلغ برای تعمیر ماشین یا هزینه های جانبی دیگه خرج بشه و علنا خودشون از این مبلغ به راحتی و آرامش بیشتر نرسن.

        برای کمک به دیگران، در درجه اول بهتر است کمک و راهنمایی کنیم تا مدارشون تغییر کنه. برای مثال اگر خودشان مشتاق یا مایل بودند، از آگاهی هایی که خودمون دریافت کردیم به آن ها انتقال دهیم. و آن ها را به مطالعه صحیح قران و دیگر کتب هدایت کنیم. و از نتایج و کامنت های دوستان براشون بخونیم و … و به مرور در معاشرت با ما، آرام آرام مدارشون تغییر می کنه و اون وقت، چه از جانب ما و چه از جاهای دیگر، آن رزق و روزی بیشتر بهشون عطا میشه.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    نرگس آقااحمدی گفته:
    مدت عضویت: 3428 روز

    سلام استاد عزیز

    امروز که این نشونه برام اومد چند روزی بود که ذهنم درگیر مسائل مالی بود اینکه چی توی ذهنمه که جلوی ثروته میگیره توی ذهنم،قبل از اینکه بخوام نظرات دوستان رو بخونم خواستم خودم پاسخ بدم و ببینم تو این مدتی که کار کردم چقدر درک کردم قولنین رو

    خوب من شخصا فکر میکنم باورهای مذهبی ما نسبت به ثروت و ثروتمندان و باور عدم لیاقت و کمبود باعث این ها میشه، من خودم شخصا هربار از خدا ثروت میخواستم با خدا این معامله هارو میکردم یادمه که همیشه دبیر دینی ما بهمون میگفت با خدادمعامله کنید بهش بگید که اینو برام جور کن منم اون کارو انجام میدم و این همیشه توی ذهن من پررنگ بود و هروقت از خدا چیزی میخواستم یه معامله ای میکردم و حتی نذر کردن هامونم هم ریشه در این باور عدم لیاقت داشت،و من هربار که خواسته هام بزرگتر میشد و نذرم قبول نمیشد با احساس گناه دادن خودم رو توجیح میکردم، و وقتی هم که از خدا در خواست ثروت میکردم میگفتم خدایا برای پد رم اینو میخرم برای مادرم اونکارو میکنم برای فلانی اینکارو…..چون حس عذاب وجدان داشتم که من داشته باشمو اونها نه نه تنها در بحث ثروت توی همه چیز سعی میکردم من برای کسی کاری انجام بدم،

    و دیدن فیلمها و مطالبی که ثروتمندان رو بد و خسیس و پول پرست جلوه میداد این باورو در من شکل داد که پول کثیف و منفوره و با بخشیدن بخشی از اون توی امور خیریه میتونیم به دیگران ثابت کنم که انسان خوبی هستم و به خدا ثابت کنم که پول چرک کف دسته و من اگه پولی برای خودم خواستم برای بقیه هم میخوام و من بنده متواضع و فروتنی هستم و درنهایت اینکه نتونستم پول بدست بیارم یادمه آخرین معاملات من با خدا به این شکل بود که حاضرن برم جهنم ولی پول داشاه باشم اون دنیا رو کی دیده

    باور عدم لیاقت باعث شده بود که درخودم احساس گناه ایجاد کنم و باور اینکه ثروتمندان از خدا دور هستن و خدا ثروتمندان رو دوست نداره و باور اینکه من میتونم روی زندگی کسی تاثیر بزارم و نقشی داشته باشم و عدم باور اینکه خودم خالق زندگیم هستم و درنهایت باور کمبود که اگر من ثروت بخوام باید از کسی گرفته بشه تا به من داده بشه باعث شد زندگی سختی رو تجربه کنم

    ما باید اول از همه یاد بگیریم که هرکس هرجایی هست، توی هرموقعیتی که هست درست همونجاییه که هست و خبر خوب اینه که به محض اینکه بخواد تغییر کنه موقعیتش تغییر میکنه و این عدالت محض خداست که هدایتشو از هیچ کس دریغ نمیکنه،پس خالق زندگی من فقط من هستم

    الان که حرکتم رو به اون سمت متوقف کردم و دارم برمیگردم میبینم که خارج از من نیست هرآنچه که توی زندگیم پیش میاد، و این باعث شده که آرامش بیشتری داشته باشم و خداروشکر امروز که این نشونه برام اومده مطمئن شدم که روی این باورها باید بیشتر کار کنم تا پامو از روی ترمز بردارم

    خداروشکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    محسن درخشان گفته:
    مدت عضویت: 2033 روز

    سلام بر استاد بزرگوارم و باقی دوستان هدایت یافته.

    چند سال پیش بنده به خودم گفتم همین قدر که پول دارم و درآمد حقوق بگیری با افزایش سالیانه، دیگر برای من کافی است و بیشتر از این درآمد و ثروت ممکن است باعث دور شدن از معنویت و خدا شود.وچندسالی است تمام تلاشهایم برای ثروت یا بی حاصل است یا جواب عکس میدهد و باعث از دست رفتن ثروتهای قبلی میشود واگر بعضا موفقیتی داشتم با حرکتهای بعدی از بین رفته و پس از سوالهای فراوان و درگیری شدید به اینجا هدایت شدم.

    و با آموخته های استاد حدس میزنم یکی از دلایل روند از دست دادم شرایط مثبت قبلی و منفی شدن درآمدم ،همین ذهنیتها باشد.اگر استاد بتوانند مرا راهنمائی کنند ممنون میشم .

    درضمن بنده هم تا قبل از این به همان باور عدم نیاز و عدم لیاقت، از خدا به طور شرطی هم درخواست ثروت داشتم .روزگار بر همگی خوش

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    م گفته:
    مدت عضویت: 2326 روز

    با سلام ، یکی از مهمترین ترمزهای من در این زمینه این بوده که اگر ثروتمند بشم از نظر مادرم پول پرست و مال دنیا پرست هستم ، از بچگی میگفت از ادمهای پول پرست بدش میاد، و من همیشه میترسیدم که انسان پول پرستی نشم

    ترمز دوم این بوده که فکر میکردم اگه پولدار شم از خانواده ام جدا میشم و اونا منو دوست ندارن

    ترمز بعدیم این بود که فکر میکردم وقتی من پولدار میشم یه عده ای بخاطر من دارن فقیر میشن

    البته ترمز خیلی داشتم دارم کم کم پیدا میکنم ولی مهمتریناش اینا بودن

    با تشکر🙏

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    حسین امامی گفته:
    مدت عضویت: 1793 روز

    سید حسین سلام

    فکر میکنم علاوه به موضوعاتی گفته شده بدترین حالت این همون احساسی عمل کردن رویه این تفکره چون نتیجه ای جز درسه اینکه مثلا من چند سال پیش شرایظ برام بود که میخاستم مهاجرت کنم و گفتم هم وایسم کمک حال خانوادم و اینکه هم میبینمشون این سال هارو که نمیشه گفت پشیمون ولی این چند سال بر خلاف قبل من که از کارم بیشتر پول درمیاوردم هم انگار دنیا روزیمو کمتر کرده بود که بفهمم و کلی داستانه دیگ مثله اذیت شدن در محیطی که شایید مناسب نبود (بیشتر کاری)ولی درس هایش رو داشت ولی منم اینکه محیط خیلی تاثیر گذار بود رو فهمیدم و اینکه بگم ترس هم داشتم برایه مهاجرت و اینکه خدام گفت بچه من روزی هر کسیی رو میدم تو کارتو کن نترس و بدون امیدت از زیبایی ها من باش همه چی دسته منه و هر چیزی گاهی برایه درک و فهمیدنتون و چقدر خدا با معرفته شعوره عشقه فهمه درکه و بزرگ این سییستم میفمه خیلی هم بهتر از ما مارو میشناسه و باز بگم چندجا هست تو قرآن اونجا که میگه درخته ممنوعه رو گفت نخورین چون زشتی هاتون رو بهتون نشون میده و من اینجا فهمیدم خدا چقدر عشقو معرفت داره که میگه بچه من نمیخام بدیتم ببینی من میخام تورو ببرم به جایی که فکرشم نمیتونین بکنین خدا اینجا بی قید و شرط به ما عشق میده چون داستان دونه چون خودش آفریده و عشق یعنی این نه جماعتی که مسجد میرن و یا هر نوع تقدیسی اصلا ادعایی تیکه میندازن مثلا به پوششه کسی یا بدی رو میخان نمایان کنن و بدیه این کار اینه که توجه همون فرد چون خوبه کسی رو ندیده مثله ی تلسم شاید تاثیر بگداره تا ادم اینو ببینه و در خودش حلش کنه تا کم کم روحشو پاکتر کنه و تفکر بنظرم صد در صد میتونه بهتر بشه اینجا امیدوارم درست کاملا درک کرده باشم و احساسی از منظره خدا نگاه نکرده باشم که فکر میکنم احتمالا صحیح باشه چون انگار تا زیبایی رو نبینیم اون دنیا به رومون باز نمیشههه وااااای این الهام در لحظه ای و اینکه مریم خانم در باره بازی پینگ پنگ گفتن که انکارم میکنی… الان نتیجه رو ازت میگیرم یکم ذهنت سر در میره تا میفمی و همون لحظه ارتعاششه تفکری تمیز میشه و دیدن خوبی و هدایت به خداااا ههه نه ؟

    و اینکه من فکر میکنم چون علاقه ام از زمانایی که سال ها پیش نوشته بودم خدا کاری کرد عاشقه این دنیایی که ازش خواستم بشم و چند ساله این قدرت رو خدا بهم داده ولی چون هنوز میدونم کار دارم نتیجه برایه اراعه شده حتی ولی احساس لیااااقت بخدا اینجا فهمیدم که تا دمه درم میاردت ولی باید تو نترسی و اعتماد کنی تا بندازتت تو ی دنیایی که وعده داده ولی ما دوریم امیدوارم به زودی از داخله اون دنیاهه کامنت بزارم آمین

    و در ادامه بگم خدارو کم دیدن همونطور که بارها گفتین در مورد رفتاره این تفکر و نتیجه هدایتش چند وقته خیلی بهتر میتونم دنیارو باور کنم که واقعا مغزه ما اون آهن رباییه که ترس یا ایمان هدایت میکنه این نتیجه توجه هست حالا چه خواسته و چه ناخواسته

    دوستداره شما حسین امامی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    روح اله زارع گفته:
    مدت عضویت: 2876 روز

    باسلام خدمت استادعزیزم ودوستان هم فرکانسی اولین باوری که دروجودمن ریشه زده بوداین باوربودکه من روی خودم واطرافیانم خیلی حساب میکردم وبعدفهمیدم که باید روی خدای خودم حساب باز کنم ودومین باوری که دروجودمن بودباورفراوانی وسومین باورترس ازمهاجرت وزندگی دریک شهردیگربود باتشکرازدوستان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    عرفانه تیموری گفته:
    مدت عضویت: 2902 روز

    باعرض سلام و خداقوت خدمت استاد عزیز و مهربان جناب عباس منش عزیز و تیم تحقیقاتی و سلامی گرم خدمت تمامی دوستان.نمیدونم این مطلبی ک میخام بنویسم ربطی ب موضوع مسابقه داره یانه ولی امروز و امشب بخاطر یک باور بسیار محدود کننده ای ک دارم و خیلی اذیت میشم و احساس میکنم منو ب بن بست و افکار و تصمیم های احمقانه کشونده اینقدر گریه کردم و از خدا طلب کمک کردم و عاجزانه گفتم خدایا کمکم کن پس من باید چیکارکنم ک طبق توصیه ی خواهرم تصمیم گرفتم این مطالب و این باوری ک خیلی اذیتم میکنه رو با شما درمیون بذارم.قبل از هرچیز اینو بگم ک خواهرم دوره ی قانون افرینش و راهنمای عملی دستیابی ب رویاها و دوره عزت نفس رو خریده و منم ازش استفاده میکنم.

    استاد عزیز!نمیدونم تابحال واژه ای یا جمله ای باین مضنون ک فلانی دستش خوب نیست یا فلانی باهاش ی معامله کردم از اونروز بخاطر دستش ک خوب نبود دیگه خیری تو زندگیم ندیدم رو شنیدید یانه؟یکی از باورهایی ک خیلی منو اذیت میکنه و راه خیر و برکت و ثروت رو ب روم بسته اینه ک من دستم خوب نیست و هروقت باکسی کاری شراکتی یا بصورت همکاری انجام میدم مایه ی شکست اون طرف میشم و خیر ک به اون طرف نمیرسه هیچ بخاطر دست بد من مایه ی شکست اون طرف هم میشه.هروقت ایده ای ب ذهنم میرسه ک مثلا فلان خرید و فروش رو بکنم یا مثلا در حیطه ی شغل همسرم ک کارگاه تولید شیرینی داره مثلا شیرینیهاش رو ببرم بفروشم و من بشم مسعول فروش یهو این میاد تو ذهنم که نه..تو دستت خوب نیس..میبری میفروشی بعد که میخای پولشو برگردونی ب شوهرت دیگه اون هیچ خیری از پول نمیبینه چون تو دستت خوب نیس..یااینکه شیرینی هارو به هر مغازه داری بفروشی اونطرف خیری از شیرینی ها نمیبینه و نمیتونه اونارو بفروشه چون تو دستت خوب نیس..و اینطوری دیگه اون مشتریه میگه دیگه ازش شیرینی نمیخرم چون دستش بده و اینطوری باعث ضرر رسوندن ب همه و شوهرت میشی..میبینید استادجان؟هروقت هر ایده ای ب ذهنم میرسه ک انجامش بدم سریع این نوع ترس و باور مخرب میاد سراغم و فلجم میکنه و نمیذاره ب درامد برسم.در حالیکه سخت ب پول نیاز دارم..امروز اینقد حالم بد شد بخاطر این موضوع ک کلی گریه کردم.گاهی حتی اینقد این باور عذابم میده ک باخودم میکم نکنه از روزیکه من اومدم تو زندگی شوهرم دستم و قدمم براش بد بود و واسه همینه ک اون به هیچ جا نمیرسه هرچی زحمت میکشه؟گاهی حتی میاد تو ذهنم ک خوبه ازش جدابشم ک حداقل اون بیچاره نتیجه ی زحمتهاشو ببینه..منکه از زندگیش برم بیرون دیگه اون ب پول میرسه،…و بعد وقتی این افکار میاد سراغم شروع میکنم ب گریه کردن و با یک عجز و درموندگی خاصی میگم خدایا پس منو براچی آفریدی؟حالا ک توی این زندگی اصلا بدرد نمیخورم چرا آفریدیم؟استاد خیلی دارم اذیت میشم..شمارو بخدا کمکم کنید..اینقد امشب برا خواهرم دردل کردمو همینارو گفتم ک خواهرم گفت توی مسابقه بیام اینارو بگم..ظهر فایل مسابقه رو شنیدم و باخودم تصمیم گرفتم ک حتما شرکت کنم..اونموقع هیچ نمیدونستم ک میخام چی بگم..فقط گفتم من حتماشرکت میکنم.ولی وقتی ازین باور دوباره حال و احساسم بد شد یادم نبود ک ظهر چی بخودم گفتم.تااینکه خواهرم گفت تو مسابقه شرکت کن و یهو یادم افتاد ک راستی من باخودم گفتم امروز شرکت میکنم…عصر ب شوهرم گفتم به خواهرم میگم ک اگه دوست داشت ی پراید بخره و بیاد ازت شبرینی بخره ببره بفروشه و من چون عاشق رانندگی هستم فقط بعنوان راننده باهاش میرم..چرا؟ چون خواهرم دستش خوبه..اگه بیاد ازت شیرینی بخره پولی ک بهت میده ازش خیر میبینی و از طرفی هم حقوقی ک اون بعنوان راننده بهم میده هم چون دستش خوبه منم ازش خیر میبینم و از طرف دیگه هم شیرینیا ک میبره میفروشه ب مغازه دارا اوناهم با سود خوبی میفروشند پس برای اوناهم خیر داره چون دستش خوبه..در مورد خواهرم اینارو میگفتم ولی در مورد خودم…. بعد یهو یادم افتاد ک استاد میگه این یعنی شرک..یعنی خواهرت و دست خوبشو گذاشتی جای خدا..واسه همین تصمیم گرفتم اصلا در مورد ماشین خریدن و شیرینی فروختن چیزی ب خواهرم نگم.باخودم گفتم بذار ببینیم چی پیش میاد.ولی یکی دوساعت بعدش این تصمیم یادم رفت و اخرش به خواهرم در مورد خرید ماشین گفتم.وقتی حرفام تموم شد یهو یادم افتاد که ای وای من تصمیم گرفته بودم ک شرک نورزم ب خدا و اجازه بدم ببینم خدا چی میخاد؟واسه همین از اونموقع تاحالا احساس گناه هم دارم..نمیدونم این ایده خاست خدا بود ک به ذهنم رسید و عنوان کردنش هم خاست خدا بود ک من به خواهرم درمورد ماشین خریدن بگم و خواهرم هم بشه یکی از دستان خداوندتوی زندگیم یا شرک بود؟نمیدونم. استاد یادمه وقتی دختر بچه ای ۹ یا۱۰ساله بودم و کمک مادرم قالی میبافتم وقتی نقشه ی قالی رو میذاشتیم روی قالی ک ببافیم مادرم بهم گفت بده خواهرت بذاره رو قالی تا زود تموم بشه..تو دستت خوب نیس خیلی طول میکشه تا تموم بشه..و من از اونسالها این توی گوشمه ک من دستم خوب نیست..خودتون توی دوره ی راهنمای عملی گفتید وقتی ما ی حرفی رو از کسی ک خیلی قبولش داریم میشنویم و به اون شخص ایمان داریم اون حرف باورهای مارو میسازه و متاسفانه این حرف ناخاسته ی مادرم هم باعث شکل گرفتن این باور شد…قبل ازینکه این مطالب رو بنویسم یهو اومد تو ذهنم ک با قانون جذب حتی میتونی دست خوب رو هم جذب کنی..باخودم گفتم حالا ک این اومد تو ذهنم ازین به بعد اینو جایگزین باور قبلی میکنم..نمیدونم درسته یانه..ازتون میخام یک باور قدرتمند کننده رو بهم بگید تا جایگزین این باور مخرب کنم یا اینکه مرحمت بفرمایید یک فایل در مورد این باور تهیه کنید..در آخر خدلوند رو بسیار شاکرم ک امروز بمن منت گذاشت و لحظه ب لحظه کمکم کرد تا این باور رو امروز خیلی پررنگ تر از روزهای پیش بشناسم و باز هم خدارو شاکرم ک بمن این فرصت رو داد تا اینجا بنویسم.و باز هم خداروشکر میکنم بخاطر اینکه یک چنین فضایی و چنین استادی و چنین دوستانی رو در زندگی من قرار داد و خدارو شکر میکنم بخاطر اون دوست عزیزی ک شمارو بمنو همسرم معرفی کرد.از خداوند خواهان سلامتی شادی ثروت و موفقیت روز افزون برای شما هستم استاد عزیزم و راهبر و راهنمای من..دوستدار شما..عرفانه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    مژگان رمضانی گفته:
    مدت عضویت: 2783 روز

    خداوند رو هزاران بار شاکرم که درخواستم رو پاسخ گفت و منو با استاد و کمکها و آموزه هاش آشنا کرد

    با عرض سلام و درود فراوان خدمت استاد بررگوار و دوستان خیلی خیلی خوب که انرژی های مثبتتون زندگی رو متحول میکنه.

    من فکر میکنم شرط گذاشتن برای خدا و معامله با خدا خودش ی ترمزه و توی این آموزه ها ما اینو یادمیگیریم ببخشیم تا بخشیده بشیم و ی چیز دیگه که به ذهنم میرسه اینه که وقتی چنین شرط و معامله ایی در کار باشه نمیتونیم تمام تمرکزمون رو بذاریم برای درخواست از خدا و مدام به این فکر میکنیم که اگر خدا چقدر کمکم کرد من چقدر کمک کنم .این درست همون ترمزه.یعنی ما گاز رو فشار میدیم و میگیم ما این مقدار پول یا این در خواست رو داریم ولی در کنارش ترمز هم میگیریم که اگر کم بود و اگر نشد و اگر های دیگه. چی؟ چیکار کنیم؟ یجورایی نیمی از ذهن و تمرکز فقط معطوف این اگرهاس. یعنی اگر به من کمک کردی منم کمک میکنم اگر کمک نکردی منم کاری نمیکنم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: