اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
من کامنتا رو نخوندم دیدم تو فایل بعدیتون گفتید حتما برید نظرتون رو بذارید حتی اگه مسابقه تموم شده و حتی اگه نظرات مشابه شما رو گذاشته باشند اگر کامنتا رو نخوندید نظرتون روبذارید…
و من این کامنت رو میذارم که بیشتر خودمو محک بزنم
بنظر من
وقتی این شکلی از خدا درخواست میکنیم و شرط میذاریم یعنی این باور در ما وجود داره که ثروتمندان انسانهای خوبی نیستند و مال و دولت جمع می کنند یا در راه خدا ثروتشون رو خرج نمی کنندو از این نوع باورها… پس به خدا میگیم به من ثروت بده من قول میدم آدم خوبی باشم و پولمو جای خوب خرج کنم در راه رضای تو… پس نشون میده باور مذهبی اشتباهی داریم که فکر میکنیم ثروت ممکنه ما رو دو کنه از خدا و بخاطر همینه پولدار نمیشیم و این قرار و عهد رو با خدا میبندیم بلکه به ما نظری کنه…
مورد دوم اینه که فکر می کنیم خداوند به همه ثروت نمیده و طبق شرط و شروط بهمون چیزی میده واسه همین اینشکلی ازش در خواست میکنیم در واقع یجورایی خداوند رو دارای صفات انسانی میدونیم
مورد سوم اینه که خودمون رو انسان لایق و خوبی نمیدونیم و فکر میکنیم بد هستیم که خدا به ما ثروت نمیده و با این قول و قرارا میخوایم بگیم من پولدار شم سعی میکنم آدم خوبی باشم
من این موارد ب ذهنم رسید
سوالتون خیلی عالی بود من خودم دقت نکرده بودم اتفاقا چند روز قبلش یکی از نزدیکام در حضور خودم همین شکلی دعا کرد و بعد با دیدن این فایل فهمیدم این کار ریشه در باورهامون داره…
انگار میخوایم خودمون رو گول بزنیم، انگار میخوایم سر خدا رو شیره بمالیم، آخه مگه میشه ادم از خدا بخواد که ثروتمند بشه و بعد ثروتش رو در راه دیگران و برای کمک به اونها خرج کنه، این با شخصیت آدمی در تضاده که چیزهای خوب رو فقط و فقط برای دیگران بخواد، مثل این میمونه که ما مثلا به مامانمون بگیم: مامان فردا فلان غذا رو درست کن چون می می خوام ببرم برای دوستام. خب شما وقتی درخواست اون غذا رو دادی حتما قبلش خودت اون غذای لذیذ رو خوردی و لذت بردی و بعد داری اون رو به دیگران هم میبخشی، مگه غیر از اینه. پس درمورد مسائل مالی و ثروت هم بایداول خودمون امتحانش کنیم و داشته باشیمش تا بتونیم اون رو انفاق کنیم و آزادانه ببخشیمش.
راستش من چند روزی هست که دارم توی ذهنم به دنبال ترمزهایی که توی ذهنم دارم فکر میکنم که چه ترمز هایی هست که باید برشون دارم تا از لحاظ مالی پیشرفت کنم و هی پرسیدم و هی پرسیدم و هی پرسیدم تا دیشب بصورت کاملا هدایتی یه حسی بهم گفت که بیام و ببینم که نشانه امروزم چیه ،،وقتی که درخواست هدایت کردم و از خدای خودم خواستم که بهم بگه که کجای کارم ایراد داره من هدایت شدم به همین فایل که دیدم این همون جواب سوال منه و شروع کردم به خوندن کامنت و دارم میگردم دنبال اون ترمزهام که باید روش کارکنم
توی ایرادهایی که این سوال داره(اولا ظاهر این سوال خیلی قشنگه برای کسانی که این بحث باورها رو ندونن) و حتی خودمم اگر که خود استاد نمیگفت زیاد درگیرش نمیشدم وبعداز خوندن این سوال چنتا ترمز به ذهنم رسید که اینجا بیان میکنم:
اول اینکه این درخواست رو کسی داره که خودش رو لایق ثروت نمیدونه و میگه بهم ثروت بده و اگر بدی قول میدم که باهاش کارهای درستی کنم
و توی ذهنش این هست که من ثروتمند بشم ممکنه که تغیان کنم و جنبشو نداشته باشم،اما درواقعیت اینه که ما لایق ثروتمندشدن هستیم و به این دنیای مادی پا گذاشتیم که خوشبختی رو تجربه کنیم از نگاه خودمون و اصلا قرار براین نیست که من باید بخاطر اینکه خداوند بهم نعمت بده به کسی کمک کنم چون خداوند عواطف انسانی نداره و عشق خداوند عشق بدون قید وشرطه چون خداوند سرشار از عشقه و لقب رحمان والرحیم و غفورالرحیم به خودش میده و طبیعت زندگی ما اینه که ما خشبخت و ثروتمند و سلامت و باشیم و اگر غیر از اینه یه جای کار ایراد داره،واین بخاطر باورهای اشتباهه منه که فکر میکنم خداوند به من ثروت میده بخاطر اینکه به دیگران کمک کنم (ما با ثروتمندشدنمون ۱۰۰درصد به رشد جهان کمک میکنیم)با ماشین ها و خونه هایی که میخریم و ارزشی که داریم ایجاد میکنیم توی جهان که همین باعث پیشرفت جهان میشه و اصلا قرار نبوده که ما به کسی کمک کنیم و با بخشیدن به کسی به جاری شدن ثروت توی زندگی خودمون کمک میکنیم چون ویژگی پول اینه که باید جاری باشه و اگر من دارم با بخشیدنم به دیگران پول رو جاری میکنم دارم به خودم کمک میکنم که ثروت بیشتری توی زندگی ام بیاد
دومین ترمز اینکه من فکر میکنم یک اشتباهی شده تو جهان خداوند و فکر میکنم یه بی عدالتی شده و کسی سرجای خودش نیست به همین دلیل بیام درستش کنم من ،اما درواقع این جهان داره در هر لحظه بادقت صددرصد فرکانس های مارو مدیریت میکنه و هرکسی توی هرجای این جهان که هست چه خشبخت و بدبخت دقیقا اون جایی هست که باید باشه و خودش داره اون شرایط رو برای خودش خلق میکنه حالا یا آگاهانه و یا ناآگاهانه در هرصورت خودش هست که داره میسازه شرایط خودش رو و من به هیچ عنوان نمیتونم به کسی کمک کنم چون اگر قرار باشه کسی هدایت بشه مثل خودم هدایت میشه اگر نشده حتما خودش نخواسته و…..
اما واقعیت اینه که جهان بدون نقض عمل میکنه هیچ اشتباهی رخ نمیده و من اگر بخام ببخشم به کسی طبق وعده خداوند ۷۰۰برابر به سمت خودم برمیگرده یعنی اینکه من دارم به خودم کمک میکنم حالا ممکنه اون آدم اصلا بره باپول من خودشو بکشه ، اون دیگه به من ربطی نداره اگر قرار باشه به کسی کمک بشه از طرف خداوند هست ن از طرف من. من به کسی نمیتونم کمک کنم به هیچ عنوان و اگر که من فکر میکنم که با ثروتمند شدنم به همه ی مردم دنیا کمک میکنم این باور بسیار اشتباهی هست،چون فقر و ثروت جزئی از این جهان و تا ابد این اختلاف طبقاتی باید باشه وهیچ کس نمیتونه که همه دنیارو یک رنگ کنه ،من فقط باثروتمند شدنم میتونم برای افراد الگو بشم و به اونها انگیزه بدم که شروع کنن و ماهی گیری رو تمرین کنن و باور کنن که میشه ،،ن اینکه بیام ماهی بدم دستشون و هرروز بدبخت ترشون کنم (با تغییر باورها انسان ها ثروتمند میشن ن با تزریق پول)
من خودم یک اصولی که دارم اینه که وقتی درآمدم میاد سرماه من ۱۰درصد از اون درآمد رو میبخشم اما نبا این دیدگاه که دارم به کسی کمک میکنم بااین دیدگاه که دارم ثروت بیشتری توزندگی خودم میارم
سومین ترمز اشتباه اینکه خداوند بر پایه قوانین عمل میکنه و احساساتی نیس که من براش دلیل بیارم که من حتما حواسم هست که باثروتمند شدنم از راهت دور نشم و خداوند قانع بشه که به به عجب بنده خوش قولی دارم …..
یادمه اون زمان ها شاید۱۲یا۱۳سالم بود که مامانم همیشه میگفت اگر میخای امسال مدرسه معدل بالا بگیری برو امام زاده و اونجا درخواست کن که اگر من قبول شدم امسال میام و ..إن مقدار پول میندازم داخل این دخلت (همون نذر کردن)
یا اینکه برو قبر شهیدان رو بشور(یادم نیست چند روز)ولی یادمه که هرچی بود خیلی بهم فشار میومد،بعد اگر من به این تعداد بار برم هرروز قبر شهیدان رو بشورم اون ها برای من شفاعت میکنن و من قبول میشم بخدا الان خندم میگیره که چرا ما اینارو باور کرده بودیم و اونم باوری که این عمل پشتش بوده(چون من مادرم خواهر دوتا شهیده و بشدت مذهبی)
و ما اگرکه این باور نالایق بودن رو داشته باشیم که فکر کنیم ما در پیش خداوند عزیز نیستیم و خداوند از طریق یه سری افراد فقط به ما جواب میده به هیچ عنوان نمیتونم پیشرفت کنیم.
سپاسگزارم از استاد عزیزم وهمه همراهان در این مسیر الهی
احساس ” من ثروتی ندارم که ببخشم اول بهم پول بده تا ببخشم”
عدم رعایت قانون : از تو حرکت از خدا برکت
بیشترین کد مخرب مربوط به باور کمبود است به این معنی که چیزی ندارم ببخشم پس بهم بده تا من ببخشم
چون احساس می کند که ندارد طبق قانون همان چیزی را که احساس می کنی همان را به زندگیت جذب می کنی در این باور بیشتر کمبود را جذب می کند.
ابتدا ما می بایست به جهان و کاینات ثابت کنیم و حرکت کنیم یعنی ابتدا باید ببخشیم از پولی که داریم ، کمک کنیم به دیگران تا احساس فراوانی و ثروت در درون مان داشته باشیم تا فرکانس ثروت و فراوانی در زندگی مان وارد شود
ثروت یک فرکانس است که باید وارد ان شویم با عمل کردن به قانون
استاد در دوره راهنمای عملی گفتند که این جمله از تو حرکت هز خدا برکت یک جمله اشتباه است و توضیحات دیگه لازم نیست تا تلاش طاقت فرسا داشته باشیم. در همین فایل گفته شده ک شما هزاران نفر رو میبینید که حرکت کردند ولی برکتی بهشون نمیرسه
من در زندگی ام قراردادهای این چنینی زیادی با خداوند بسته ام
هیچ وقت هم فکر نمی کردم ترمزی در ذهنم چنین قراردادی میسازه تا وقتی شما این سوال رو مطرح کردید
در حقیقت من خیلی هم مطمئن بودم به اینکه این قرارداد کارم رو خیلی جلو میندازه!
حالا که فکر میکنم باورهای محدود کننده ی زیادی توی ذهن من هست که باعث این نوع تفکر شده بود
اولین و مهمترین ترمز من اینه که من باور ندارم که خدا با هرمدل تلاشی بخواد ثروت زیادی به من بده! حالا منشاء این باور شاید این باشه که پول راحت به دست نمیاد یا اینکه منابع ثروت در جهان محدوده…یا شاید هم یک شرک خفی از این بابت که خدا هم گاهی یه چیزهایی میگه! ولی لزوما عمل نمی کنه! یعنی با اینکه گفته از من بخواین تا بهتون بدم…ولی یه سری شرط نگفته برای ثروت دادن داره که شاید یکیش این باشه که از اون ثروت ببخشیم! و یه جورایی فکر میکردم با این قرارداد خدا رو میکشونم پای معامله! اون که همین جوری پول به کسی نمیده…ولی وقتی من بگم به دیگران کمک میکنم شاید به من داد! ولی بدون این شرط خدا بهم نمیده!
این موضوع هم هست که کمک به دیگران حالم رو خوب میکنم و من هم وقتی پول داشته باشم می تونم ببخشم…در حالی که اشتباهه و باید در سختی و آسانی بخشید و یک حس دیگه ای که در درونم میگه اگر من بخوام ثروتمندی باشم که مورد رضایت خدا باشه پس باید همیشه بخشی از اون ثروت رو به دیگران ببخشم!وگرنه اون ثروت نمیتونه برای من برکت داشته باشه….
شاید باور لیاقت هم تاثیر گذار باشه! من گاهی حس میکنم خودم رو لایق ثروت زیادی نمیدونم ولی فکر میکنم اگر بخشی از اون ثروت رو ببخشم و به بندگان خدا کمک کنم پس من لیاقت داشتن اون پول رو دارم چون باهاش کار خیرمیکنم….و اگرپول داشته باشم در حالی که کلی آدم دیگه در فقر هستن پس من لیاقت ندارم ….حتی گاهی این موضوع میاد توی ذهنم که اصلا چطور میتونم شاد باشم در صورتی که کلی آدم دیگه اطراف من بخاطر پول بدبختن و مشکل دارن؟!پس من نمی تونم لایق باشم مگر اینکه مشکلات اونا رو هم برطرف کنم!
یک باور هم ته مغزم هست که من خیلی خوش شانس نیستم برای داشتن هیچ ثروتی ولی با این جور معامله ها خداوند رو کنار خودم میارم که قدرتمون با هم بیشتر از شانس میشه!
یک مورد دیگه اینکه من خودم رو تاثیر گذار در جهان میدونم…و حتی مسئول! …یعنی فکر میکنم اگر کسی فقیره من می تونم وضع مالیش رو خوب کنم…..اگر خدا بهش نداده خوب من میدم… خدا میخواهد به وسیله من بهش بده….من حس نمی کنم با بخشش فقط به خودم کمک میکنم بلکه بیشتر فکر میکنم به دیگران دارم کمک میکنم! در نتیجه خیلی از افراد خانواده و فامیلم رو توی ذهنم در نظر دارم که وقتی ثروتمند شدم اونها رو ساپورت کنم !در حقیقت فکر میکنم میتونم روی مدار اون ها تاثیر بگذارم…و فکر میکنم مسئول شادی اون ها هستم….و شادی خودم بدون شادی اون ها دچار عذاب وجدانم میکنم….
باسلام خدمت استاد عزیز و دوستان هدفمند پرانرژى خانواده صمیمى عباس منش.
به نظرمن استاد باطرح این سوال هرکدوم ازمارو به خود واقعى مون نزدیکتر کرد . اینکه واقعا وقتى درخواستى ازخداداریم. تو پس کله مون چى میگذره؟ آیامن بادرخواست ازخداوند براى رسیدن به استقلال مالى واقعا دوست دارم دست دیگران رو بگیرم. ویا دارم وارد معامله باخدا میشم ؟ که تو این کارو برامن بکن تامنم یه کارى براى بنده هات بکنم. که به نظرمن این خودش ترمز بزرگیه چون ما فکرمیکنیم ثروت حتما باید از فیلتر ما به دیگران برسه. که به من این روگوشزد میکنه که قوانین خداوند رو بهتر باید بشناسم.وخیلی خیلی روخودم کارکنم که خداوند به فرکانس من جواب میده نه به افکارى که در ذهن مثبت من میگذره. دوستتون دارم
وقتی این سوال مطرح شد همش داشتم به این فکر میکردم که چرا واقعا من اینجوری از خدا درخواست کردم که چیزیو بهم بده ؟؟
یاد این حرف استاد افتادم که میگه همه ما میخواییم توی همون مدار و فرکانس باشیم و خدا و قوانین خودشون رو بیارن توی مدار ما . این جمله منو یاد این انداخت که تمام این جور خواستن من از خدا به خاطر اینه که فکر میکردم خداهم از جنس ما آدماست شاید با این که خدایا ثروت رو بده من در ازاش این کارو کنم به خاطر این بوده که احساس خدارو تحریک کنم که بگه خب این میخواد در مسیر مناسب و در جهت خیر بنده ام میخواد هزینه کنه ، بزار بهش بدم . این به عنوان اولین و محکم ترین کد مخرب خودش رو نشون داد . در حالی که اصلا دنیا یه بازیه که قوانین خودش رو داره .
وقتی کتاب چگونه فکر خداوند رو بخوانیم رو خوندم فهمیدم که ای دل غافل چقدر آب توی هاون کوبیدم . یه چیز جالب بگم . من وقتی ۱۰ ۱۱ سالم بود یه بار داشتممیگفتم توی خلوت خودم که خدایا بهم ثروت بده برم دنیارو ببینم ماشین بخرم خونه خوب داشته باشم یهو دیدم بابام گفت تا وقتی از این چیزا از خدا بخوای هیچیبهت نمیده . و این باور غلط ۲۵ سال تا امروز در کنارم بود .
کسایی که توی خانواده مذهبی تری با اعتقادات سنگین تری رشد کردن بهتر درک میکنن که چقدر پدر مادرها گفتن که اول برای خودت هیچی نخواه خدا قهرش میگیره . و این که من خدارو موجودی از جنس خودم ببینم از همینجا سرچشمه میگیره . از وقتی هم که سعی کردم خدارو یکسیستم ببینم هیچ وقت درخواست نکردم که بده در ازاش این کارو کنم .
الان میگم خدایا کمکم کن که آگاه شم به قوانینی که در جهانت حاکمه . خدایا به من آگاهی بده که بتونم در جهت علایقم شکوفا شم . به خداوندی خدا وقتی باور کردم که باید برم دنبال علاقم آرامش شدیدی دنیامو فرا گرفته .
اصلا برای خدا اهمیتی نداره که کی چقدر ثروت داره و با ثروتش چی کار میکنه . و این هم منو یاد حرف استاد میندازه که هر کی هرجاست و هر چی داره جاش درسته . چون جهان داری نظمی ست که در راستای ارتعاش و فرکانسش جاش درسته .
امروز به این درک رسیدم که اینو بده در ازاش این کار و کنم یعنی شرک به خدا یعنی خدارو تا سر حد اون مقدار ثروتی که از خدا میخوای کوچیکشکردی . من چی کار دارم به بقیه که این بازم منو یاد این حرف استاد میندازه که دلسوزی و ترحم دو عنصر مخرب هستند .
من نه با این گونه درخواست دارم خدارو از وهابیتش در زندگیم خارج میکنم بلکه عدالت خداوند رو هم زیر سوال میبریم . منبار ها و بارها اعتراض کردم که خدا کجاست پس عدالتش کو ؟؟ چرا جوابمو نمیده من که میخواستم به بنده اش کمک کنم . دریغ از این که توی کمک به خودم عاجز مونده بودم و این یه قانونه بر اساس رعایت و اجرای قانونمندی فارغ از این که من کی هستم چه جنسیتی دارم چه تحصیلات و دینی دارم کجای این کره خاکی نفس میکشم بهم داده میشه . خیلی تلاش کردم که این باور مخرب رو اصلاح کنم که هنوزم اصلاح نشده این پاشنه آشیل سنگینی بوده برام و هست هنوزم.
استاد حرف به شدت توی این زمینه فراوانه اما من بی نهایت از خداوند سپاس گزارم که کمک کرد کمی فرکانسم رو مدارمرو بالا ببرم بیام تا اینارو از شما بشنوم شاگرد شما بشوم وقتی روانشناسی ثروت رو خریدم خدا میدونه چه شوق و ذوقی و تاثیرات توی زندگیم گذاشت . استاد از شما تشکر میکنم که جای این که بخواهید به دیگران کمک کنید به خودتون کمک کردید این همه ثروت خلق کردید و مسیرتون راه گشای ما شده کلی باور ایجاد کردید . شما به معنای واقعی قوانین رو با گوشت و پوست و خونتون لمس کردید درک کردید و مهم تر از همه اجرا کردید . مبارکتون باشه این سلامتی این خوشحالی و شادمانی این همه ثروت مادی و هر آنچه که دارید مبارکتون باشه تحسینتون میکنم.
بچه ها ممنون که حوصله کردید کامنت طولانی شد ممنون که وقت گذاشتید . دوستون دارم . 😍😍
در واقع جهان هستی آن چیزی را که میگویی نمیشنود جهان آن چیزی را که حس میکنی میشنود.خداوند قوانین خودش را دارد و مهم نیست که شما چه چیزی را میخواهید یا نمیخواهید. جهان اصلا کاری ندارد که شما این خواسته را برای چه میخواهید شما بر هر چی تمرکز کنید بسمت شما می آید. اگر احساس ضعیف بودن میکنید ولی صدایی در سرتان است که میگوید من قوی هستم یا من خوب هستم یا من مثیت هستم من ثروتمند هستم یا من انسان سالمی هستم و بیمار نیستم با این حال ممکن است برعکس اثر بگذارد چون هر موضوعی در واقع دو موضوع است:
«خواسته –ناخواسته»
بنابراین اگر احساس نمیکنید قوی هستید ولی میگویید من قوی هستم کدام بخش را فعال میکنید؟موقعی که احساس نیاز میکنید که تلاش زیادی خرج کنید معمولا تلاش میکنید که بر آن احساس منفی که واقعا دارید غلبه کنید که این تلاش و این تمرکزتان روی آن احساس منفی بصورت ارتعاشی ادامه پیدا میکند.بنابراین بجای آنکه میخواهید کار کند برعکس میشود .در واقع دارید تلاش میکنید آن جملات تاکیدی و کارها ،آن فکر منفی را جبران کند چون این فکر منفی در تضاد با این چیزی که میخواهید . کلمات شما نمیتوانند با آن جریان مخالفت کنند برای این است که حس میکنید باید بیشتر و سخت تر تلاش کنید .
جملات تاکیدی فوق الهاده هستند ولی باید مطمئن شویم زمانی که آنها را میگوییم واقعا احساس خوبی را داریم چون
کائنات چیزی را که شما میگویید نمیشنود ،منظور و احساس شما را میفهمد.
اگر احساس کنید ضعیف هستید ،ولی ادعا کنید که قوی هستد و هرچه این را بیشتر فریاد بزنید جهان بیشتر مشنود که چیزی را احساس نمیکنید یا به آن باور ندارید و نمونه اش این است که دارید به سختی تلاش میکنید
خواسته شما مهم نیست تمرکز شما مهم است. همه چیز تمرکز است
حقیقتا من خودم هم قبل از این ، حتی تا مدتی بعد از استفاده از بسته روانشناسی ثروت ۱ و ۲ همین فکر را در ذهن داشتم و حتی از مواردی بود که در اهداف ده سال آینده ام هم نوشته بودم ولی وقتی سوال مسابقه را شنیدم ، احساس کردم مدتی است که دیگر به این موضوع فکر نمی کنم (هر چند مطمئناً به طور کامل از بین نرفته است ولی تجربه منفی چند مورد کمک به دیگران بر اساس باورهای قدیمی و کسب نتیجه معکوس خیلی این موضوع را برایم کمرنگ تر کرده است) . در حالیکه داشتم به پاسخ این سوال فکر می کردم شگفت زده شدم از تعداد افکار و باورهای مخربی که می تواند در این یک جمله کوتاه و به ظاهر خداپسندانه وجود داشته باشد .
به نظر من در این جمله ، از باور کمبود گرفته تا باور انتقاد از ثروتمندان نهفته است ، از انسان پنداری خدا گرفته تا باور کثیف بودن پول و حتی باور دور شدن از خدا به واسطه پول و ثروت ، از احساس گناه تا احساس دین و مسئول بودن نسبت به دیگران و حتی اولین و اساسی ترین مسئله تصور اینکه ما توانایی تاثیرگذاری بر سرنوشت کسی به جز خودمان را داریم .
۱-در توضیح باید بگویم که اولین چیزی که این جمله به سادگی فریاد می زند ، انسان پنداری خداست ، اینکه ما او را انسانی فرض می کنیم که می توانیم با او مانند سایر انسانها وارد معامله شویم ، سرش را شیره بمالیم و در ازای رسیدن به خواسته هایمان او را هم با کارهای دلخواهش راضی نگه داریم، در واقع بی نیازی، دانایی و توانایی و سایر صفات ذاتی او را زیر سوال می بریم .
۲-باور مخرب دیگری که از این جمله بر می آید وجود بی عدالتی در جهان است و اینکه ما می کوشیم با این بی عدالتی به مقابله برخیزیم ، باوری که به ما می گوید چیزی در جهان درست نیست ، خراب است و ما بهتر از خود خدا به این موضوع آگاهیم و باید در راه اصلاح آن تلاش کنیم و به این وسیله به عدالت خداوند هم شک می کنیم .
۳-باور انتقاد از ثروتمندان را بعداً و پس از اندکی تفکر بیشتر ، از این جمله دریافتم ؛کسی که این جمله را به زبان می آورد یا در ذهن دارد ، با نگاه کردن به افراد ثروتمند با خودش فکر می کند این ثروتمندان افراد بی احساس و شاید ظالمی هستند که به اندازه کافی به دیگران کمک نمی کنند در حالیکه اگر من ثروتمند شوم ، به کارهای خیر و خداپسندانه اقدام می کنم ، پس خدایا به من پول بده تا من اولین یا شاید یکی از معدود ثروتمندان درستکار و خوب باشم .
۴-باور مخرب مهمی که آنهم در نگاه اول به چشمم نیامد احساس گناه از داشتن پول و یا باور کثیف بودن پول است ، باور بسیار قوی موجود در اکثر ما این است که پول را چیزی کثیف و غیرمعنوی می دانیم که ما را از خدا دور می کند و یا شاید حتی با به دست آوردن آن، قرار باشد نعمت یا موهبت دیگری را از دست بدهیم ، برای همین می خواهیم با انجام یک سری اعمال خداپسندانه از نظر خودمان، ثروتمان را معنوی تر و پاک تر و خیال وجدانمان را از این بابت راحت تر کنیم و از طرفی به خداوند هم باج بدهیم که با به دست آوردن پول از او دور نشویم و یا مورد غضب او واقع نشویم که او بخواهد در ازای به دست آوردن ثروت بلایی به سرمان بیاورد یا نعمتی را از ما بگیرد .
۵-مهم بودن نظر دیگران هم در این جمله نهفته است ، اگر قرار است با پولدار شدن، نزد دیگران آدم بدی به نظر برسیم پس باید با اقداماتی که از نظر جامعه انسان دوستانه هستند ، محبوبیت خود را حفظ کنیم .
۶-احساس گناه ، احساس عذاب وجدان و احساس دین نسبت به دیگران و در راستای آن مسئول بودن ما نسبت به جامعه یا اطرافیان هم ، به وضوح در جمله این سوال مشخص است در حالیکه این اولین قانون جهان است که “هر کس فقط مسئول خود و اعمال و باورهای خودش است و ما نمی توانیم کوچکترین تاثیری بر زندگی دیگران بگذاریم و حتی اگر میلیاردها میلیارد ثروت در این راه خرج کنیم نمی توانیم بر زندگی ، احساس خوب ، سلامتی یا رفاه کسانی تاثیر بگذاریم که خودشان نمی خواهند تغییر کنند” بیان این جمله در واقع نقض آشکار اولین قانون جهان است : اینکه هر کس خودش تنها مسئول اتفاقات زندگی خودش است ، نه دیگران نسبت به ما و نه ما نسبت به دیگران مسئولیت و یا توان اثرگذاری نداریم.
۷-باور کمبود پول هم در این جمله نهفته است ، این که ما تنها در صورتی می توانیم ببخشیم که داشته باشیم و الان چون نداریم پس آرزو می کنیم که به دست بیاوریم و بعد از آن ، ببخشیم در حالیکه طبق قانون، اول باید ببخشیم تا به واسطه ایجاد خلاء ثروت بیشتری جایگزین شود، کسی که الان حاضر به بخشش یا انجام کار خیری که فکر می کند درست است نیست، باور دارد که اگر با وضعیت فعلی ببخشد ، در آینده ممکن است خودش به مشکل یا نیازی بربخورد و در آن زمان به اندازه کافی نداشته باشد برای همین این کار را به آینده ای که بسیار ثروتمند شده باشد موکول می کند. این نوع تفکر دقیقا از باور کمبود پول سرچشمه می گیرد .
مطمئنم با فکر کردن به این موضوع و ریشه یابی این جمله احتمالا هنوز هم باورهای معیوب دیگری در آن یافت می شود که هنوز به چشمم نیامده است ، که آنهم نیاز به تکامل و طی کردن مدارهای متوالی تفکر دارد ولی دوست داشتم برداشت های اولیه خودم را از این جمله با شما به اشتراک بگذارم ، در واقع فکر کردن به این گونه سوالاتی که در زندگی هم برایم پیش می آید و پیدا کردن ریشه های افکار و اعمالی که از خود بروز می دهم لذت حل یک معما را به من می دهد و سبب خودشناسی بیشتر می شود و البته بعضی از این ریشه ها به قدری ظریف و پنهان هستند که همیشه از یافتنشان شگفت زده می شوم ، از شما استاد عزیز بابت ایجاد این فرصت تفکر سپاسگزارم و ممنونم از شما دوست عزیزی که این مطلب را مطالعه نمودید .
این باور که من میخوام ثروتمند بشم تا به بقیه کمک کنم یعنی این ترمز رو دارم که من باور ندارم همه به یک اندازه به خداوند و نعمت ها و ثروت دسترسی دارند و ثروت در جهان کمه و به همه نمیرسه
این ترمزرو دارم که اونهایی که الان ثروتمند هستند آدم های خاص و با موهبت های ویژه هستند و اینکه باور به کمبود ثروت در جهان دارم که نمیشه همه با هم ثروتمند شوند و اگه الان یه عده ای ثروتمند هستند به این معنی هست که از بقیه کم شده و به این ها رسیده
ترمز بعدی که یه عده ای در حقشون ظلم و بی عدالتی شده و من باید ثروتمند بشم که حق اون ها رو از بقیه بگیرم و بهشون بدم تا خوشبختشون کنم
یعنی عدالت خدا رو زیر سوال بردم و اصلا خدا رو درک نکردم و در واقع شرک خفی دارم که خدا رو به عنوان تنها منبع رزق و روزی صددر صد باور نکردم و ایمان من به شک و شرک آلوده هست
و تو باور هام تاثیر عوامل بیرونی مثل سرمایه اولیه. جنسیت.جبر فرهنگی و جغرافیایی.سن.ارث.پارتی.رانت و ارتباطات دولتی و… رو دخیل میدونم
ترمز بعدی اینه که من فکر میکنم با ثروتمند شدن و مثلا ساختن مدرسه و دانشگاه و بیمارستان و خیریه می تونم فقر و بیماری و بیکاری و بی سوادی رو از بین ببرم
این هم با عدالت خدا منافات داره
اگر باور داشته باشیم خدا عادل هست پس باید به هر کس این آزادی و اختیار و قدرت رو داده باشه که فارغ از اینکه شرایط بیرونی چطور هست بتونه زندگی خودش رو اون جوری که میخواد بسازه
و تنها جایی که همه آدم ها به منبع بی نهایت ثروت و سلامتی و خوشبختی و عشق دسترسی دارند ذهن آدم هاست و از اونجایی که همه به یک میزان آزاد هستند در انتخاب ورودی های ذهنشون پس اگر فقرا و بیماران و بیکاران و بی سوادن هستند نه بخاطر اینکه خدا عادل نیست بلکه بخاطر فرکانس ها و باور های خودشون هست که مانع های ذهنی دارند که اون هم بخاطر عدم کنترل ورودی های ذهنشون هست که هر چیزی رو بدون فکر پذیرفتند و باور کردند بدون اینکه از قدرت انتخاب و تفکرشون که خدا بهشون داده کوچکترین استفاده ای بکنن پس دقیقا الان هر کسی جای درستشه بدون کوچکترین ظلم و بی عدالتی و بخاطر همین دلسوزی معنایی نداره و هر کسی نتایج رفتار های خودش رو میگیره که رفتار هاش هم بخاطر باور ها و ورودی های ذهنشه. ترمز دلسوزی
ترمز بعدی که من با دادن پول به افراد میتونم زندگیشون رو تغیبر بدم یا با بیمارستان زدن و خیریه میتونم از تعداد بیماران و فقرا کم کنم همون کاری که بیل گیتس و تونی رابینز دارن انجام میدن و هر روز فقرا و گشنه های بیشتری ایجاد میشه و فکر میکنن با این کار دارن به جهان خدمت میکنن در صورتی که این طور نیست
ترمز بعدی من به خواسته ثروتمند شدن و استقلال مالی وابسته هستم یعنی الان احساس بدی دارم که افراد فقیر و بیمار و بیکار رو میبینم و محتاج هستم که ثروتمند بشم که با این کارم بتونم فقرا و بیماران رو کم کنم تا اون موقع به احساس خوب برسم و این یعنی من نتونستم کانون توجه خودمو کنترل و جهت دهی کنم به سمت ثروت و توجه من به فقر و بیماریه
ترمز بعدی من احساس دین دارم با ثروتمند شدن میخوام برای خونواده ام جبران کنم زحمت هاشونو الان عذاب وجدان دارم
ترمز بعدی تو فکر کردی میتونی مسیر زندگی بقیه رو تغییر بدی اون اگه نخواد تو هیچ قدرتی نداری و این دوباره برمیگرده به عدالت خدا مثل تونی رابینز که میلیون ها نفر رو در سال غذا میده اما نمیتونه از تعداد گرسنه ها کم کنه و هر روز گدا ها و گرسنه های بیشتری بوجود میاد
باور های درست
من با ثروتمند شدن و الگو شدن میتونم با دادن باور به افراد بهشون کمک کنم نه اینکه موقتی بیام پول بدم و ماهی بدم
من با ثروتمند شدن و ایجاد شغل در جامعه میتونم کمک کنم بقیه هم به خواسته هاشون برسند و جریان پول رو در جامعه حرکت بدم و دستی از دستان خدا بشم
من با ثروتمند شدن و خوشبخت زندگی کردن فقط میتونم با این کار کمک کنم جهان جای بهتری برای زندگی بقیه بشه
من با ثروتمند شدن و تجربه یه زندگی با کیفیت و سرشار از آرامش و عشق و شادی و سلامتی میتونم فقط با این کار کمک کنم و الگو بشم و تاثیر گذار باشم تو جهان خودم
من با ثروتمند شدن توحیدی تر میشم و ابراهیم وار عمل میکنم و بت های شرک و کفر و ترس رو اول توذهن خودم میشکونم و بقیه با دیدن من امید هاشون و انگیزه های درونیشون زنده میشه و بت های ساختگی ذهنشون رو میشکونن و با حمله کردن به ترس ها به سمت خواسته هاشون حرکت میکنن تازه باز هم اگه خودشون بخواهند
پس هر چقدر تعداد بیشتری از این من ها بیشتر بشه و ثروتمند تر بشوند فقط با این کار تعداد فقرا و بیماران و بیکاران کاهش می یابد
من با توجه کردن به فقرا و بیماران خودم رو تو مدار فقر و بیماری قرار میدم و نه به اون ها کمک میکنم و نه چیزی به خودم میرسه
سلام استاد عباس منش عزیز
من کامنتا رو نخوندم دیدم تو فایل بعدیتون گفتید حتما برید نظرتون رو بذارید حتی اگه مسابقه تموم شده و حتی اگه نظرات مشابه شما رو گذاشته باشند اگر کامنتا رو نخوندید نظرتون روبذارید…
و من این کامنت رو میذارم که بیشتر خودمو محک بزنم
بنظر من
وقتی این شکلی از خدا درخواست میکنیم و شرط میذاریم یعنی این باور در ما وجود داره که ثروتمندان انسانهای خوبی نیستند و مال و دولت جمع می کنند یا در راه خدا ثروتشون رو خرج نمی کنندو از این نوع باورها… پس به خدا میگیم به من ثروت بده من قول میدم آدم خوبی باشم و پولمو جای خوب خرج کنم در راه رضای تو… پس نشون میده باور مذهبی اشتباهی داریم که فکر میکنیم ثروت ممکنه ما رو دو کنه از خدا و بخاطر همینه پولدار نمیشیم و این قرار و عهد رو با خدا میبندیم بلکه به ما نظری کنه…
مورد دوم اینه که فکر می کنیم خداوند به همه ثروت نمیده و طبق شرط و شروط بهمون چیزی میده واسه همین اینشکلی ازش در خواست میکنیم در واقع یجورایی خداوند رو دارای صفات انسانی میدونیم
مورد سوم اینه که خودمون رو انسان لایق و خوبی نمیدونیم و فکر میکنیم بد هستیم که خدا به ما ثروت نمیده و با این قول و قرارا میخوایم بگیم من پولدار شم سعی میکنم آدم خوبی باشم
من این موارد ب ذهنم رسید
سوالتون خیلی عالی بود من خودم دقت نکرده بودم اتفاقا چند روز قبلش یکی از نزدیکام در حضور خودم همین شکلی دعا کرد و بعد با دیدن این فایل فهمیدم این کار ریشه در باورهامون داره…
موفق باشید
انگار میخوایم خودمون رو گول بزنیم، انگار میخوایم سر خدا رو شیره بمالیم، آخه مگه میشه ادم از خدا بخواد که ثروتمند بشه و بعد ثروتش رو در راه دیگران و برای کمک به اونها خرج کنه، این با شخصیت آدمی در تضاده که چیزهای خوب رو فقط و فقط برای دیگران بخواد، مثل این میمونه که ما مثلا به مامانمون بگیم: مامان فردا فلان غذا رو درست کن چون می می خوام ببرم برای دوستام. خب شما وقتی درخواست اون غذا رو دادی حتما قبلش خودت اون غذای لذیذ رو خوردی و لذت بردی و بعد داری اون رو به دیگران هم میبخشی، مگه غیر از اینه. پس درمورد مسائل مالی و ثروت هم بایداول خودمون امتحانش کنیم و داشته باشیمش تا بتونیم اون رو انفاق کنیم و آزادانه ببخشیمش.
در پناه رب شاد و سلامت و ثروتمند و سعادتمند باشید
بنام خدای بخشنده و مهربان
سلام خدمت استاد عزیزم
راستش من چند روزی هست که دارم توی ذهنم به دنبال ترمزهایی که توی ذهنم دارم فکر میکنم که چه ترمز هایی هست که باید برشون دارم تا از لحاظ مالی پیشرفت کنم و هی پرسیدم و هی پرسیدم و هی پرسیدم تا دیشب بصورت کاملا هدایتی یه حسی بهم گفت که بیام و ببینم که نشانه امروزم چیه ،،وقتی که درخواست هدایت کردم و از خدای خودم خواستم که بهم بگه که کجای کارم ایراد داره من هدایت شدم به همین فایل که دیدم این همون جواب سوال منه و شروع کردم به خوندن کامنت و دارم میگردم دنبال اون ترمزهام که باید روش کارکنم
توی ایرادهایی که این سوال داره(اولا ظاهر این سوال خیلی قشنگه برای کسانی که این بحث باورها رو ندونن) و حتی خودمم اگر که خود استاد نمیگفت زیاد درگیرش نمیشدم وبعداز خوندن این سوال چنتا ترمز به ذهنم رسید که اینجا بیان میکنم:
اول اینکه این درخواست رو کسی داره که خودش رو لایق ثروت نمیدونه و میگه بهم ثروت بده و اگر بدی قول میدم که باهاش کارهای درستی کنم
و توی ذهنش این هست که من ثروتمند بشم ممکنه که تغیان کنم و جنبشو نداشته باشم،اما درواقعیت اینه که ما لایق ثروتمندشدن هستیم و به این دنیای مادی پا گذاشتیم که خوشبختی رو تجربه کنیم از نگاه خودمون و اصلا قرار براین نیست که من باید بخاطر اینکه خداوند بهم نعمت بده به کسی کمک کنم چون خداوند عواطف انسانی نداره و عشق خداوند عشق بدون قید وشرطه چون خداوند سرشار از عشقه و لقب رحمان والرحیم و غفورالرحیم به خودش میده و طبیعت زندگی ما اینه که ما خشبخت و ثروتمند و سلامت و باشیم و اگر غیر از اینه یه جای کار ایراد داره،واین بخاطر باورهای اشتباهه منه که فکر میکنم خداوند به من ثروت میده بخاطر اینکه به دیگران کمک کنم (ما با ثروتمندشدنمون ۱۰۰درصد به رشد جهان کمک میکنیم)با ماشین ها و خونه هایی که میخریم و ارزشی که داریم ایجاد میکنیم توی جهان که همین باعث پیشرفت جهان میشه و اصلا قرار نبوده که ما به کسی کمک کنیم و با بخشیدن به کسی به جاری شدن ثروت توی زندگی خودمون کمک میکنیم چون ویژگی پول اینه که باید جاری باشه و اگر من دارم با بخشیدنم به دیگران پول رو جاری میکنم دارم به خودم کمک میکنم که ثروت بیشتری توی زندگی ام بیاد
دومین ترمز اینکه من فکر میکنم یک اشتباهی شده تو جهان خداوند و فکر میکنم یه بی عدالتی شده و کسی سرجای خودش نیست به همین دلیل بیام درستش کنم من ،اما درواقع این جهان داره در هر لحظه بادقت صددرصد فرکانس های مارو مدیریت میکنه و هرکسی توی هرجای این جهان که هست چه خشبخت و بدبخت دقیقا اون جایی هست که باید باشه و خودش داره اون شرایط رو برای خودش خلق میکنه حالا یا آگاهانه و یا ناآگاهانه در هرصورت خودش هست که داره میسازه شرایط خودش رو و من به هیچ عنوان نمیتونم به کسی کمک کنم چون اگر قرار باشه کسی هدایت بشه مثل خودم هدایت میشه اگر نشده حتما خودش نخواسته و…..
اما واقعیت اینه که جهان بدون نقض عمل میکنه هیچ اشتباهی رخ نمیده و من اگر بخام ببخشم به کسی طبق وعده خداوند ۷۰۰برابر به سمت خودم برمیگرده یعنی اینکه من دارم به خودم کمک میکنم حالا ممکنه اون آدم اصلا بره باپول من خودشو بکشه ، اون دیگه به من ربطی نداره اگر قرار باشه به کسی کمک بشه از طرف خداوند هست ن از طرف من. من به کسی نمیتونم کمک کنم به هیچ عنوان و اگر که من فکر میکنم که با ثروتمند شدنم به همه ی مردم دنیا کمک میکنم این باور بسیار اشتباهی هست،چون فقر و ثروت جزئی از این جهان و تا ابد این اختلاف طبقاتی باید باشه وهیچ کس نمیتونه که همه دنیارو یک رنگ کنه ،من فقط باثروتمند شدنم میتونم برای افراد الگو بشم و به اونها انگیزه بدم که شروع کنن و ماهی گیری رو تمرین کنن و باور کنن که میشه ،،ن اینکه بیام ماهی بدم دستشون و هرروز بدبخت ترشون کنم (با تغییر باورها انسان ها ثروتمند میشن ن با تزریق پول)
من خودم یک اصولی که دارم اینه که وقتی درآمدم میاد سرماه من ۱۰درصد از اون درآمد رو میبخشم اما نبا این دیدگاه که دارم به کسی کمک میکنم بااین دیدگاه که دارم ثروت بیشتری توزندگی خودم میارم
سومین ترمز اشتباه اینکه خداوند بر پایه قوانین عمل میکنه و احساساتی نیس که من براش دلیل بیارم که من حتما حواسم هست که باثروتمند شدنم از راهت دور نشم و خداوند قانع بشه که به به عجب بنده خوش قولی دارم …..
یادمه اون زمان ها شاید۱۲یا۱۳سالم بود که مامانم همیشه میگفت اگر میخای امسال مدرسه معدل بالا بگیری برو امام زاده و اونجا درخواست کن که اگر من قبول شدم امسال میام و ..إن مقدار پول میندازم داخل این دخلت (همون نذر کردن)
یا اینکه برو قبر شهیدان رو بشور(یادم نیست چند روز)ولی یادمه که هرچی بود خیلی بهم فشار میومد،بعد اگر من به این تعداد بار برم هرروز قبر شهیدان رو بشورم اون ها برای من شفاعت میکنن و من قبول میشم بخدا الان خندم میگیره که چرا ما اینارو باور کرده بودیم و اونم باوری که این عمل پشتش بوده(چون من مادرم خواهر دوتا شهیده و بشدت مذهبی)
و ما اگرکه این باور نالایق بودن رو داشته باشیم که فکر کنیم ما در پیش خداوند عزیز نیستیم و خداوند از طریق یه سری افراد فقط به ما جواب میده به هیچ عنوان نمیتونم پیشرفت کنیم.
سپاسگزارم از استاد عزیزم وهمه همراهان در این مسیر الهی
درپناه یگانه فرومانروای این جهان شاد باشید
سلام به دوستان قدرتمند
من چند کد مخرب را احساس می کنم
باور کمبود
احساس ” من ثروتی ندارم که ببخشم اول بهم پول بده تا ببخشم”
عدم رعایت قانون : از تو حرکت از خدا برکت
بیشترین کد مخرب مربوط به باور کمبود است به این معنی که چیزی ندارم ببخشم پس بهم بده تا من ببخشم
چون احساس می کند که ندارد طبق قانون همان چیزی را که احساس می کنی همان را به زندگیت جذب می کنی در این باور بیشتر کمبود را جذب می کند.
ابتدا ما می بایست به جهان و کاینات ثابت کنیم و حرکت کنیم یعنی ابتدا باید ببخشیم از پولی که داریم ، کمک کنیم به دیگران تا احساس فراوانی و ثروت در درون مان داشته باشیم تا فرکانس ثروت و فراوانی در زندگی مان وارد شود
ثروت یک فرکانس است که باید وارد ان شویم با عمل کردن به قانون
سلام دوست عزیز آقا حمید
استاد در دوره راهنمای عملی گفتند که این جمله از تو حرکت هز خدا برکت یک جمله اشتباه است و توضیحات دیگه لازم نیست تا تلاش طاقت فرسا داشته باشیم. در همین فایل گفته شده ک شما هزاران نفر رو میبینید که حرکت کردند ولی برکتی بهشون نمیرسه
استاد عزیزم سلام,
من در زندگی ام قراردادهای این چنینی زیادی با خداوند بسته ام
هیچ وقت هم فکر نمی کردم ترمزی در ذهنم چنین قراردادی میسازه تا وقتی شما این سوال رو مطرح کردید
در حقیقت من خیلی هم مطمئن بودم به اینکه این قرارداد کارم رو خیلی جلو میندازه!
حالا که فکر میکنم باورهای محدود کننده ی زیادی توی ذهن من هست که باعث این نوع تفکر شده بود
اولین و مهمترین ترمز من اینه که من باور ندارم که خدا با هرمدل تلاشی بخواد ثروت زیادی به من بده! حالا منشاء این باور شاید این باشه که پول راحت به دست نمیاد یا اینکه منابع ثروت در جهان محدوده…یا شاید هم یک شرک خفی از این بابت که خدا هم گاهی یه چیزهایی میگه! ولی لزوما عمل نمی کنه! یعنی با اینکه گفته از من بخواین تا بهتون بدم…ولی یه سری شرط نگفته برای ثروت دادن داره که شاید یکیش این باشه که از اون ثروت ببخشیم! و یه جورایی فکر میکردم با این قرارداد خدا رو میکشونم پای معامله! اون که همین جوری پول به کسی نمیده…ولی وقتی من بگم به دیگران کمک میکنم شاید به من داد! ولی بدون این شرط خدا بهم نمیده!
این موضوع هم هست که کمک به دیگران حالم رو خوب میکنم و من هم وقتی پول داشته باشم می تونم ببخشم…در حالی که اشتباهه و باید در سختی و آسانی بخشید و یک حس دیگه ای که در درونم میگه اگر من بخوام ثروتمندی باشم که مورد رضایت خدا باشه پس باید همیشه بخشی از اون ثروت رو به دیگران ببخشم!وگرنه اون ثروت نمیتونه برای من برکت داشته باشه….
شاید باور لیاقت هم تاثیر گذار باشه! من گاهی حس میکنم خودم رو لایق ثروت زیادی نمیدونم ولی فکر میکنم اگر بخشی از اون ثروت رو ببخشم و به بندگان خدا کمک کنم پس من لیاقت داشتن اون پول رو دارم چون باهاش کار خیرمیکنم….و اگرپول داشته باشم در حالی که کلی آدم دیگه در فقر هستن پس من لیاقت ندارم ….حتی گاهی این موضوع میاد توی ذهنم که اصلا چطور میتونم شاد باشم در صورتی که کلی آدم دیگه اطراف من بخاطر پول بدبختن و مشکل دارن؟!پس من نمی تونم لایق باشم مگر اینکه مشکلات اونا رو هم برطرف کنم!
یک باور هم ته مغزم هست که من خیلی خوش شانس نیستم برای داشتن هیچ ثروتی ولی با این جور معامله ها خداوند رو کنار خودم میارم که قدرتمون با هم بیشتر از شانس میشه!
یک مورد دیگه اینکه من خودم رو تاثیر گذار در جهان میدونم…و حتی مسئول! …یعنی فکر میکنم اگر کسی فقیره من می تونم وضع مالیش رو خوب کنم…..اگر خدا بهش نداده خوب من میدم… خدا میخواهد به وسیله من بهش بده….من حس نمی کنم با بخشش فقط به خودم کمک میکنم بلکه بیشتر فکر میکنم به دیگران دارم کمک میکنم! در نتیجه خیلی از افراد خانواده و فامیلم رو توی ذهنم در نظر دارم که وقتی ثروتمند شدم اونها رو ساپورت کنم !در حقیقت فکر میکنم میتونم روی مدار اون ها تاثیر بگذارم…و فکر میکنم مسئول شادی اون ها هستم….و شادی خودم بدون شادی اون ها دچار عذاب وجدانم میکنم….
باسلام خدمت استاد عزیز و دوستان هدفمند پرانرژى خانواده صمیمى عباس منش.
به نظرمن استاد باطرح این سوال هرکدوم ازمارو به خود واقعى مون نزدیکتر کرد . اینکه واقعا وقتى درخواستى ازخداداریم. تو پس کله مون چى میگذره؟ آیامن بادرخواست ازخداوند براى رسیدن به استقلال مالى واقعا دوست دارم دست دیگران رو بگیرم. ویا دارم وارد معامله باخدا میشم ؟ که تو این کارو برامن بکن تامنم یه کارى براى بنده هات بکنم. که به نظرمن این خودش ترمز بزرگیه چون ما فکرمیکنیم ثروت حتما باید از فیلتر ما به دیگران برسه. که به من این روگوشزد میکنه که قوانین خداوند رو بهتر باید بشناسم.وخیلی خیلی روخودم کارکنم که خداوند به فرکانس من جواب میده نه به افکارى که در ذهن مثبت من میگذره. دوستتون دارم
سلام استاد توانمندم .
وقتی این سوال مطرح شد همش داشتم به این فکر میکردم که چرا واقعا من اینجوری از خدا درخواست کردم که چیزیو بهم بده ؟؟
یاد این حرف استاد افتادم که میگه همه ما میخواییم توی همون مدار و فرکانس باشیم و خدا و قوانین خودشون رو بیارن توی مدار ما . این جمله منو یاد این انداخت که تمام این جور خواستن من از خدا به خاطر اینه که فکر میکردم خداهم از جنس ما آدماست شاید با این که خدایا ثروت رو بده من در ازاش این کارو کنم به خاطر این بوده که احساس خدارو تحریک کنم که بگه خب این میخواد در مسیر مناسب و در جهت خیر بنده ام میخواد هزینه کنه ، بزار بهش بدم . این به عنوان اولین و محکم ترین کد مخرب خودش رو نشون داد . در حالی که اصلا دنیا یه بازیه که قوانین خودش رو داره .
وقتی کتاب چگونه فکر خداوند رو بخوانیم رو خوندم فهمیدم که ای دل غافل چقدر آب توی هاون کوبیدم . یه چیز جالب بگم . من وقتی ۱۰ ۱۱ سالم بود یه بار داشتممیگفتم توی خلوت خودم که خدایا بهم ثروت بده برم دنیارو ببینم ماشین بخرم خونه خوب داشته باشم یهو دیدم بابام گفت تا وقتی از این چیزا از خدا بخوای هیچیبهت نمیده . و این باور غلط ۲۵ سال تا امروز در کنارم بود .
کسایی که توی خانواده مذهبی تری با اعتقادات سنگین تری رشد کردن بهتر درک میکنن که چقدر پدر مادرها گفتن که اول برای خودت هیچی نخواه خدا قهرش میگیره . و این که من خدارو موجودی از جنس خودم ببینم از همینجا سرچشمه میگیره . از وقتی هم که سعی کردم خدارو یکسیستم ببینم هیچ وقت درخواست نکردم که بده در ازاش این کارو کنم .
الان میگم خدایا کمکم کن که آگاه شم به قوانینی که در جهانت حاکمه . خدایا به من آگاهی بده که بتونم در جهت علایقم شکوفا شم . به خداوندی خدا وقتی باور کردم که باید برم دنبال علاقم آرامش شدیدی دنیامو فرا گرفته .
اصلا برای خدا اهمیتی نداره که کی چقدر ثروت داره و با ثروتش چی کار میکنه . و این هم منو یاد حرف استاد میندازه که هر کی هرجاست و هر چی داره جاش درسته . چون جهان داری نظمی ست که در راستای ارتعاش و فرکانسش جاش درسته .
امروز به این درک رسیدم که اینو بده در ازاش این کار و کنم یعنی شرک به خدا یعنی خدارو تا سر حد اون مقدار ثروتی که از خدا میخوای کوچیکشکردی . من چی کار دارم به بقیه که این بازم منو یاد این حرف استاد میندازه که دلسوزی و ترحم دو عنصر مخرب هستند .
من نه با این گونه درخواست دارم خدارو از وهابیتش در زندگیم خارج میکنم بلکه عدالت خداوند رو هم زیر سوال میبریم . منبار ها و بارها اعتراض کردم که خدا کجاست پس عدالتش کو ؟؟ چرا جوابمو نمیده من که میخواستم به بنده اش کمک کنم . دریغ از این که توی کمک به خودم عاجز مونده بودم و این یه قانونه بر اساس رعایت و اجرای قانونمندی فارغ از این که من کی هستم چه جنسیتی دارم چه تحصیلات و دینی دارم کجای این کره خاکی نفس میکشم بهم داده میشه . خیلی تلاش کردم که این باور مخرب رو اصلاح کنم که هنوزم اصلاح نشده این پاشنه آشیل سنگینی بوده برام و هست هنوزم.
استاد حرف به شدت توی این زمینه فراوانه اما من بی نهایت از خداوند سپاس گزارم که کمک کرد کمی فرکانسم رو مدارمرو بالا ببرم بیام تا اینارو از شما بشنوم شاگرد شما بشوم وقتی روانشناسی ثروت رو خریدم خدا میدونه چه شوق و ذوقی و تاثیرات توی زندگیم گذاشت . استاد از شما تشکر میکنم که جای این که بخواهید به دیگران کمک کنید به خودتون کمک کردید این همه ثروت خلق کردید و مسیرتون راه گشای ما شده کلی باور ایجاد کردید . شما به معنای واقعی قوانین رو با گوشت و پوست و خونتون لمس کردید درک کردید و مهم تر از همه اجرا کردید . مبارکتون باشه این سلامتی این خوشحالی و شادمانی این همه ثروت مادی و هر آنچه که دارید مبارکتون باشه تحسینتون میکنم.
بچه ها ممنون که حوصله کردید کامنت طولانی شد ممنون که وقت گذاشتید . دوستون دارم . 😍😍
در واقع جهان هستی آن چیزی را که میگویی نمیشنود جهان آن چیزی را که حس میکنی میشنود.خداوند قوانین خودش را دارد و مهم نیست که شما چه چیزی را میخواهید یا نمیخواهید. جهان اصلا کاری ندارد که شما این خواسته را برای چه میخواهید شما بر هر چی تمرکز کنید بسمت شما می آید. اگر احساس ضعیف بودن میکنید ولی صدایی در سرتان است که میگوید من قوی هستم یا من خوب هستم یا من مثیت هستم من ثروتمند هستم یا من انسان سالمی هستم و بیمار نیستم با این حال ممکن است برعکس اثر بگذارد چون هر موضوعی در واقع دو موضوع است:
«خواسته –ناخواسته»
بنابراین اگر احساس نمیکنید قوی هستید ولی میگویید من قوی هستم کدام بخش را فعال میکنید؟موقعی که احساس نیاز میکنید که تلاش زیادی خرج کنید معمولا تلاش میکنید که بر آن احساس منفی که واقعا دارید غلبه کنید که این تلاش و این تمرکزتان روی آن احساس منفی بصورت ارتعاشی ادامه پیدا میکند.بنابراین بجای آنکه میخواهید کار کند برعکس میشود .در واقع دارید تلاش میکنید آن جملات تاکیدی و کارها ،آن فکر منفی را جبران کند چون این فکر منفی در تضاد با این چیزی که میخواهید . کلمات شما نمیتوانند با آن جریان مخالفت کنند برای این است که حس میکنید باید بیشتر و سخت تر تلاش کنید .
جملات تاکیدی فوق الهاده هستند ولی باید مطمئن شویم زمانی که آنها را میگوییم واقعا احساس خوبی را داریم چون
کائنات چیزی را که شما میگویید نمیشنود ،منظور و احساس شما را میفهمد.
اگر احساس کنید ضعیف هستید ،ولی ادعا کنید که قوی هستد و هرچه این را بیشتر فریاد بزنید جهان بیشتر مشنود که چیزی را احساس نمیکنید یا به آن باور ندارید و نمونه اش این است که دارید به سختی تلاش میکنید
خواسته شما مهم نیست تمرکز شما مهم است. همه چیز تمرکز است
دوست هم فرکانسی عزیزم
دیدگاه شما را مناسب پاسخ به یکی از اعضای سایت دیدم و برایشان ارسال نمودم. (صفحه ۲۴ همین فایل)
بدینوسیله از شما تشکر میکنم هرچند ک از طرف خودم از شما کسب اجازه کردم.
شاد و راضی و پرروزی باشیم.
خانوم زدکارتیست
سلام به همه دوستان عزیز و استاد عباس منش گرامی،
حقیقتا من خودم هم قبل از این ، حتی تا مدتی بعد از استفاده از بسته روانشناسی ثروت ۱ و ۲ همین فکر را در ذهن داشتم و حتی از مواردی بود که در اهداف ده سال آینده ام هم نوشته بودم ولی وقتی سوال مسابقه را شنیدم ، احساس کردم مدتی است که دیگر به این موضوع فکر نمی کنم (هر چند مطمئناً به طور کامل از بین نرفته است ولی تجربه منفی چند مورد کمک به دیگران بر اساس باورهای قدیمی و کسب نتیجه معکوس خیلی این موضوع را برایم کمرنگ تر کرده است) . در حالیکه داشتم به پاسخ این سوال فکر می کردم شگفت زده شدم از تعداد افکار و باورهای مخربی که می تواند در این یک جمله کوتاه و به ظاهر خداپسندانه وجود داشته باشد .
به نظر من در این جمله ، از باور کمبود گرفته تا باور انتقاد از ثروتمندان نهفته است ، از انسان پنداری خدا گرفته تا باور کثیف بودن پول و حتی باور دور شدن از خدا به واسطه پول و ثروت ، از احساس گناه تا احساس دین و مسئول بودن نسبت به دیگران و حتی اولین و اساسی ترین مسئله تصور اینکه ما توانایی تاثیرگذاری بر سرنوشت کسی به جز خودمان را داریم .
۱-در توضیح باید بگویم که اولین چیزی که این جمله به سادگی فریاد می زند ، انسان پنداری خداست ، اینکه ما او را انسانی فرض می کنیم که می توانیم با او مانند سایر انسانها وارد معامله شویم ، سرش را شیره بمالیم و در ازای رسیدن به خواسته هایمان او را هم با کارهای دلخواهش راضی نگه داریم، در واقع بی نیازی، دانایی و توانایی و سایر صفات ذاتی او را زیر سوال می بریم .
۲-باور مخرب دیگری که از این جمله بر می آید وجود بی عدالتی در جهان است و اینکه ما می کوشیم با این بی عدالتی به مقابله برخیزیم ، باوری که به ما می گوید چیزی در جهان درست نیست ، خراب است و ما بهتر از خود خدا به این موضوع آگاهیم و باید در راه اصلاح آن تلاش کنیم و به این وسیله به عدالت خداوند هم شک می کنیم .
۳-باور انتقاد از ثروتمندان را بعداً و پس از اندکی تفکر بیشتر ، از این جمله دریافتم ؛کسی که این جمله را به زبان می آورد یا در ذهن دارد ، با نگاه کردن به افراد ثروتمند با خودش فکر می کند این ثروتمندان افراد بی احساس و شاید ظالمی هستند که به اندازه کافی به دیگران کمک نمی کنند در حالیکه اگر من ثروتمند شوم ، به کارهای خیر و خداپسندانه اقدام می کنم ، پس خدایا به من پول بده تا من اولین یا شاید یکی از معدود ثروتمندان درستکار و خوب باشم .
۴-باور مخرب مهمی که آنهم در نگاه اول به چشمم نیامد احساس گناه از داشتن پول و یا باور کثیف بودن پول است ، باور بسیار قوی موجود در اکثر ما این است که پول را چیزی کثیف و غیرمعنوی می دانیم که ما را از خدا دور می کند و یا شاید حتی با به دست آوردن آن، قرار باشد نعمت یا موهبت دیگری را از دست بدهیم ، برای همین می خواهیم با انجام یک سری اعمال خداپسندانه از نظر خودمان، ثروتمان را معنوی تر و پاک تر و خیال وجدانمان را از این بابت راحت تر کنیم و از طرفی به خداوند هم باج بدهیم که با به دست آوردن پول از او دور نشویم و یا مورد غضب او واقع نشویم که او بخواهد در ازای به دست آوردن ثروت بلایی به سرمان بیاورد یا نعمتی را از ما بگیرد .
۵-مهم بودن نظر دیگران هم در این جمله نهفته است ، اگر قرار است با پولدار شدن، نزد دیگران آدم بدی به نظر برسیم پس باید با اقداماتی که از نظر جامعه انسان دوستانه هستند ، محبوبیت خود را حفظ کنیم .
۶-احساس گناه ، احساس عذاب وجدان و احساس دین نسبت به دیگران و در راستای آن مسئول بودن ما نسبت به جامعه یا اطرافیان هم ، به وضوح در جمله این سوال مشخص است در حالیکه این اولین قانون جهان است که “هر کس فقط مسئول خود و اعمال و باورهای خودش است و ما نمی توانیم کوچکترین تاثیری بر زندگی دیگران بگذاریم و حتی اگر میلیاردها میلیارد ثروت در این راه خرج کنیم نمی توانیم بر زندگی ، احساس خوب ، سلامتی یا رفاه کسانی تاثیر بگذاریم که خودشان نمی خواهند تغییر کنند” بیان این جمله در واقع نقض آشکار اولین قانون جهان است : اینکه هر کس خودش تنها مسئول اتفاقات زندگی خودش است ، نه دیگران نسبت به ما و نه ما نسبت به دیگران مسئولیت و یا توان اثرگذاری نداریم.
۷-باور کمبود پول هم در این جمله نهفته است ، این که ما تنها در صورتی می توانیم ببخشیم که داشته باشیم و الان چون نداریم پس آرزو می کنیم که به دست بیاوریم و بعد از آن ، ببخشیم در حالیکه طبق قانون، اول باید ببخشیم تا به واسطه ایجاد خلاء ثروت بیشتری جایگزین شود، کسی که الان حاضر به بخشش یا انجام کار خیری که فکر می کند درست است نیست، باور دارد که اگر با وضعیت فعلی ببخشد ، در آینده ممکن است خودش به مشکل یا نیازی بربخورد و در آن زمان به اندازه کافی نداشته باشد برای همین این کار را به آینده ای که بسیار ثروتمند شده باشد موکول می کند. این نوع تفکر دقیقا از باور کمبود پول سرچشمه می گیرد .
مطمئنم با فکر کردن به این موضوع و ریشه یابی این جمله احتمالا هنوز هم باورهای معیوب دیگری در آن یافت می شود که هنوز به چشمم نیامده است ، که آنهم نیاز به تکامل و طی کردن مدارهای متوالی تفکر دارد ولی دوست داشتم برداشت های اولیه خودم را از این جمله با شما به اشتراک بگذارم ، در واقع فکر کردن به این گونه سوالاتی که در زندگی هم برایم پیش می آید و پیدا کردن ریشه های افکار و اعمالی که از خود بروز می دهم لذت حل یک معما را به من می دهد و سبب خودشناسی بیشتر می شود و البته بعضی از این ریشه ها به قدری ظریف و پنهان هستند که همیشه از یافتنشان شگفت زده می شوم ، از شما استاد عزیز بابت ایجاد این فرصت تفکر سپاسگزارم و ممنونم از شما دوست عزیزی که این مطلب را مطالعه نمودید .
پاسختون بسیار عالی بود سپاسگزارم از دیدگاهتون
این باور که من میخوام ثروتمند بشم تا به بقیه کمک کنم یعنی این ترمز رو دارم که من باور ندارم همه به یک اندازه به خداوند و نعمت ها و ثروت دسترسی دارند و ثروت در جهان کمه و به همه نمیرسه
این ترمزرو دارم که اونهایی که الان ثروتمند هستند آدم های خاص و با موهبت های ویژه هستند و اینکه باور به کمبود ثروت در جهان دارم که نمیشه همه با هم ثروتمند شوند و اگه الان یه عده ای ثروتمند هستند به این معنی هست که از بقیه کم شده و به این ها رسیده
ترمز بعدی که یه عده ای در حقشون ظلم و بی عدالتی شده و من باید ثروتمند بشم که حق اون ها رو از بقیه بگیرم و بهشون بدم تا خوشبختشون کنم
یعنی عدالت خدا رو زیر سوال بردم و اصلا خدا رو درک نکردم و در واقع شرک خفی دارم که خدا رو به عنوان تنها منبع رزق و روزی صددر صد باور نکردم و ایمان من به شک و شرک آلوده هست
و تو باور هام تاثیر عوامل بیرونی مثل سرمایه اولیه. جنسیت.جبر فرهنگی و جغرافیایی.سن.ارث.پارتی.رانت و ارتباطات دولتی و… رو دخیل میدونم
ترمز بعدی اینه که من فکر میکنم با ثروتمند شدن و مثلا ساختن مدرسه و دانشگاه و بیمارستان و خیریه می تونم فقر و بیماری و بیکاری و بی سوادی رو از بین ببرم
این هم با عدالت خدا منافات داره
اگر باور داشته باشیم خدا عادل هست پس باید به هر کس این آزادی و اختیار و قدرت رو داده باشه که فارغ از اینکه شرایط بیرونی چطور هست بتونه زندگی خودش رو اون جوری که میخواد بسازه
و تنها جایی که همه آدم ها به منبع بی نهایت ثروت و سلامتی و خوشبختی و عشق دسترسی دارند ذهن آدم هاست و از اونجایی که همه به یک میزان آزاد هستند در انتخاب ورودی های ذهنشون پس اگر فقرا و بیماران و بیکاران و بی سوادن هستند نه بخاطر اینکه خدا عادل نیست بلکه بخاطر فرکانس ها و باور های خودشون هست که مانع های ذهنی دارند که اون هم بخاطر عدم کنترل ورودی های ذهنشون هست که هر چیزی رو بدون فکر پذیرفتند و باور کردند بدون اینکه از قدرت انتخاب و تفکرشون که خدا بهشون داده کوچکترین استفاده ای بکنن پس دقیقا الان هر کسی جای درستشه بدون کوچکترین ظلم و بی عدالتی و بخاطر همین دلسوزی معنایی نداره و هر کسی نتایج رفتار های خودش رو میگیره که رفتار هاش هم بخاطر باور ها و ورودی های ذهنشه. ترمز دلسوزی
ترمز بعدی که من با دادن پول به افراد میتونم زندگیشون رو تغیبر بدم یا با بیمارستان زدن و خیریه میتونم از تعداد بیماران و فقرا کم کنم همون کاری که بیل گیتس و تونی رابینز دارن انجام میدن و هر روز فقرا و گشنه های بیشتری ایجاد میشه و فکر میکنن با این کار دارن به جهان خدمت میکنن در صورتی که این طور نیست
ترمز بعدی من به خواسته ثروتمند شدن و استقلال مالی وابسته هستم یعنی الان احساس بدی دارم که افراد فقیر و بیمار و بیکار رو میبینم و محتاج هستم که ثروتمند بشم که با این کارم بتونم فقرا و بیماران رو کم کنم تا اون موقع به احساس خوب برسم و این یعنی من نتونستم کانون توجه خودمو کنترل و جهت دهی کنم به سمت ثروت و توجه من به فقر و بیماریه
ترمز بعدی من احساس دین دارم با ثروتمند شدن میخوام برای خونواده ام جبران کنم زحمت هاشونو الان عذاب وجدان دارم
ترمز بعدی تو فکر کردی میتونی مسیر زندگی بقیه رو تغییر بدی اون اگه نخواد تو هیچ قدرتی نداری و این دوباره برمیگرده به عدالت خدا مثل تونی رابینز که میلیون ها نفر رو در سال غذا میده اما نمیتونه از تعداد گرسنه ها کم کنه و هر روز گدا ها و گرسنه های بیشتری بوجود میاد
باور های درست
من با ثروتمند شدن و الگو شدن میتونم با دادن باور به افراد بهشون کمک کنم نه اینکه موقتی بیام پول بدم و ماهی بدم
من با ثروتمند شدن و ایجاد شغل در جامعه میتونم کمک کنم بقیه هم به خواسته هاشون برسند و جریان پول رو در جامعه حرکت بدم و دستی از دستان خدا بشم
من با ثروتمند شدن و خوشبخت زندگی کردن فقط میتونم با این کار کمک کنم جهان جای بهتری برای زندگی بقیه بشه
من با ثروتمند شدن و تجربه یه زندگی با کیفیت و سرشار از آرامش و عشق و شادی و سلامتی میتونم فقط با این کار کمک کنم و الگو بشم و تاثیر گذار باشم تو جهان خودم
من با ثروتمند شدن توحیدی تر میشم و ابراهیم وار عمل میکنم و بت های شرک و کفر و ترس رو اول توذهن خودم میشکونم و بقیه با دیدن من امید هاشون و انگیزه های درونیشون زنده میشه و بت های ساختگی ذهنشون رو میشکونن و با حمله کردن به ترس ها به سمت خواسته هاشون حرکت میکنن تازه باز هم اگه خودشون بخواهند
پس هر چقدر تعداد بیشتری از این من ها بیشتر بشه و ثروتمند تر بشوند فقط با این کار تعداد فقرا و بیماران و بیکاران کاهش می یابد
من با توجه کردن به فقرا و بیماران خودم رو تو مدار فقر و بیماری قرار میدم و نه به اون ها کمک میکنم و نه چیزی به خودم میرسه
در پناه الاه یکتا ثروتمند و پر روزی باشید