اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام استاد گرانقدر عالییی بود نشانه امروزم خدایا شکرت
موانع ذهنی که استاد میفرمایید شاید یه جاهایی فکر کنیم که درست من همیشه ورد زبونم بود که البته قبلن خیلی دارم کار میکنم رو خودم که پاک کنم ولی میگفتم پول برا من ارزشی نداره و براحتی میبخشم از یه طرف که به وابستگی نمیرسم خیلی خوبه ولی ازونجهت که میگم برام بی ارزش اشتباه بود و فکر میکردم فکرم درست چون پول ثروت هم نعمتی از طرف خداست و باید شاکر باشیم و ارزش قائل بشیم برای این نعمت
دوم اینکه قبلا وقتی پول زیاد میومد دستم مدیریت درستی روش نداشتم و دارم ازین جهت هم روخودم کار میکنم
سوم اینکه احساس میکردم افراد ثروتمند مغرور هستن و افراد فقیر خودمونی در صورتی که دارم به این باور میرسم افراد ثروتمند شخصیت متفاوتی دارند که من فکر میکردم مغرور هستن و من هم وقتی به اون شخصیت برسم میفهمم که نه تنها مغرور نیستند بلکه بسیار مهربان و خوشرو هستن
چهارم افراد ثروتمند خیلی کار تلاش میکنن و من اگر بخوام ثروتمند بشم خیلی ذهنم درگیر کار و تلاش میشه و از زندگی لذتی نمیبرم در صورتی که دارم به این باور میرسم که همون کارو تلاشه که دارن باهاش لذت میبرن و در کنارش ثروت هم میسازن من اگر بخوام ثروتمند بشم باید به کاری که بهش علاقه دارم مشغول بشم ووقتی که بکاریکه علاقه دارم مشغول میشم گذشت زمان رو اصلا احساس نمیکنم و همین خودش لذت
پنجم باور دارم که وقتی ثروتمند بشم به مراتب کارهای خیر بیشتری انجام میدم حالا نمیدونم درسته یا نه اول خواستم یکسری موانع ذهنی خودمو اینجا ثبت کنم بعد برم بخونم پیامهای ارزشمند دوستانم رو تا به باورهای درست بیشتری برسم خدایا شکرت
سلااااااااام سلام به استاد عزیزم و مریم جان نازنین و همه دوستان هم فرکانسی که این پیامو میخونن
قطعا و حتما ترمز اصلی این باور و این موضوع احساس عدم لیاقته ، یعنی ما میگیم خدایا من که همینجوری لیاقت این نعمت رو ندارم اما با اینکار خودمو لایق میکنم
مثل ماجرای همه ی نذرهای ما که باور پشتش همین موضوعه که من لایق نیستم و باید یه کاری انجام بدم که شاید لایق بشم و خدا خواسته م رو بهم بده
غافل از اینکه اولا ما همینجوری لایق هستیم
و دوما اینکه اصلا خدا نیست که چیزی رو بهمون میده یا میگیره ، بلکه خودمونیم که با اعمال و رفتار و درنتیجه فرکانسی که توش قرار میگیریم به یه چیزی ، یه خواسته ای میرسیم یا نمی رسیم
دوستتون دارم امیدوارم همه ی جهان به زودی توی فرکانس عشق و شعف قرار بگیره
اینکه فکر میکنم ثروت مند شدن کار شایسته ای نیس و میخوام با بخشش و کمک به بقیه پولدار بودن رو به یه کار خوب تبدیل کنم.
اینکه میخوام با اینکار به بقیه ثابت کنم ک میشه هم پولدار بود و هم بخشنده.
اینکه فکر میکنیم خدا احساساتیه و اگ بگم من این پولو به بقیهکمک میکنم،پس خدا خوشحال میشه میگه آفرین بنده ی برگزیده ی من،حالا که بفکر بقیه بنده های من هستی من این پولو بهت میرسونم.
اینکه فکر میکنم با این شرطی که میذارم خدا زودتر اجابت میکنه
اینکه فکر میکنم خدا بقیه رو بیشتر از من دوسداره و اگ نیتم واس اونا باشه،خدا اجابت میکنه.
اینکه به خدا ثابت کنم من خودخواه نیستم،و بسیار بخشندم و اگ داشته باشم میبخشم،در صورتی که در اصل باید در هر شرایطی که هستم ببخشم،و اگتونستم همین الان با همین شرایط بخشنده باشم،بیشتر هم داشته باشم،بیشتر میبخشم.
اینکه قبول ندارم ثروتمند شدن معنوی ترین کار دنیاس،بدون هیچ شرطی
اینکه بقیه هم خدایی دارن و نباید از الان که هنوز پول دستم نرسیده دلسوزی کنم واسه بقیه و بدونم با اینکار فقط خودم از مدار خارج میشم.
اصلا کلا این نوع درخواست کردن توسط یه فرد که تو مدار ثروت باشه انجام نمیشه.
کسی که تو مدار ثروته،حتی اگ هنوز به ثروت فراوان نرسیده باشه و فعلا فقط شروع کرده باشه به ساخت باورهای درست،اینجوری درخواست نمیکنه.
میگه خدایا به من ثروت بده چون لایقشم،هرکس هم در مدار درست باشه بهش داده میشه
اصلا فکر کنم حتی نمیگه خدایا بمن ثروت بده،چون مطمئنه ثروت به راحتی براش میاد.
یعنی ثروت بااااییید بیاد وقتی باورای ثروت درست باشه.
جاریه و در حال زیاد شدنه وقتی روز به روز باورا بهتر بشه.
احساس میکنم سلول های مغزم دارن بزرگ میشن.
یه حس باز شدن تو ذهنم دارممثل وقتی نفس عمیق میکشیم و احساس باز شدن ریه رو داریم.
من فکر میکنم این سوال ریشه در دوران کودکی ما داره. مربوط به مسائل معنوی داره که راجع به پول به ما گفته شده و توی ضمیر ناخود آگاهمون مونده و حالا که بزرگ شدیم بدون این که فکر کنیم خودش رو این جوری نشون میده. (احساس گناه کردن)
زمانی که داریم از خداوند درخواست میکنیم که به ما ثروت بیشتری بده ضمیر ناخوداگاه از اون طرف با احساس گناه فشار وارد میکنه و هی به ما میگه پس تو
چی پس تو چی؟ انگار فکر میکنیم که خداوند با ما تو منی دارد این حالت از درخواست با مقدار زیادی ترس گناه و حتی سرزنش خود به طرف کائنات ازاد میشه
و تاثیر انچنانی ندارد چون فکر میکنیم اگر با خداوند معامله نکنیم خداوند هم به ما نمیدهدو بعد خوشحالیم که با خداوند معامله کردیم و به خواسته مان میرسیم این در حالی است که زیر بنای کل این جریان در ضمیر ما پوسیده و فاسد هست . با این طرز فکر چه شخص زیاد بخواهد همین بساط است چه کم بخواهد هم همین بساط است. خواستن از روی ترس و گناه.
خداوند در قرانش فرموده که فضلش بسیار گسترده است و حضرت سلیمان هم در حالی از خداوند ثروت کثیر خواست که میدانست اودر ذات بی نهایت وهابه .
یک وقت هست شخص با خداوند معامله میکند اما از سر عشق و محبت.معامله ای که در ان عشق و محبت نباشد به ترس و کمبود و فقدان اشاره میکند.
ان قدر باید به فراوانی و عشق و محبت خدا نسبت به خودمون ایمان داشته باشیم و ان را احساس کنیم که از ان احساس پیشاپیش از خدا تشکر کنیم.
این کامنت رو می نویسم و از خدا کمک می خوام که خودش یاری ام کنه و بتونم در درجه اول ترمز های خودم رو پیدا کنم و علاوه بر اون کمکی باشم برای دوستان دیگر. همون طور که خود استاد هم بارها اشاره کردند، اصلی ترین منفعت این قبیل سوالات و جوابها، کمک کردن به خود شخص پاسخ دهنده است – البته حقیقتا نیم نگاهی به جایزه هم دارم چون اخیرا توی ۱۰۷ آرزوم نوشته بودمش (: .
بخش هایی از این کامنت رو خودم نوشتم و بخش هایی هم بعد از خوندن کامنت دیگر دوستان به ذهنم خطور کرده، سعی کردم تا به اینجا با خوندن کامنت های دوستان و نظرات خودم، کامنت جامع و مفیدی رو ارائه بدم.
عدم توجه به خود
به جای نگاه کردن به خود، به دیگران توجه می کنیم و خودمون رو مسئول خوشبخت کردن و رفاه دیگران می دونیم، در صورتی که این مسئولیت خداست! به نظرم حتی میشه رگه هایی از شرک رو در این نوع دیدگاه، مشاهده کرد.
بی ایمان شدن با داشتن ثروت
یعنی همان مسئله ی دعایی که می گوید، خدایا اگر لایقش هستم به من ثروت بده. در واقع ما فکر می کنیم که با رسیدن به ثروت ایمان خود را از دست داده و خدا را فراموش می کنیم، از این رو سعی داریم با انجام این معامله با خدا، خود را لایق ثروت بخوانیم
لیاقت ارتباط با خدا
ترمز بعدی این باور هست که من لیاقت صحبت کردن با خدا رو ندارم و خدا از من دوره. چون اگر باور داشته باشی که خدا بهت نزدیکه، خیلی راحت ازش می خوای، اما وقتی که این تصور رو داری خدا ازم دوره، به دنبال راه هایی هستی که توجه خدا رو جلب کنی و ارون طریق به خواسته ات برسی. و حتی این باور که خدا جواب من رو نمیده!
پایه این درخواست ترس است!
ترمز بعدی ترسه! در حقیقت احساسم به من میگه که پایه ی این نوع درخواست ترسه و درخواستی که پایه اش ترس باشه، توی سیستم پذیرفته نمی شه. می ترسم که درخواستم برای ثروت مند شدن اجابت نشه به همین دلیل دنبال این تعهد ها هستم
عدم ترک موقعیت فعلی و ایمان نداشتن به نشانه ها
قصد داریم از چیزی هزینه کنیم که هنوز نداریمش، این نشون میده که قصد داریم بدون ترک حاشیه ی امن مون و تغییر توی وضع موجود به هدف مون برسیم. مثل این می مونه که پول و ثروت رو به این شکل بخوای که به ناگاه؛ سقف بالای سر مون شکافته بشه و اون ثروت به ما برسه
قبول نداشتن قانون تکامل
اینکه خدایا من مثلا ۱۰۰ میلیون داشته باشم و بعد آن را ببخشم دقیقا مصداق این باور اشتباه است! حقیقتش وقتی که من تصمیم گرفتم ثروتمند بشم (قبل از آشنایی با این سایت) سعی کردم این مسئله رو برای خودم حل کنم، نشستم با خودم فکر کردم اگر قرار چیزی ببخشم، چرا الان نبخشم؟ اینطور فکر کردم که اگر من ۱۰۰ میلیون تومان داشته باشم و حتی اگه نخوام اون رو ببخشم و توی امور خیریه استفاده کنم، بالاخره که باید یک پنجم اون رو به عنوان خمس بپردازم! یعنی ۲۰ میلیون تومان، بعد دیدم دادن این مبلغ پول واقعا برام سخته! برای همین به عنوان یک تمرین تصمیم گرفتم از همین الان و با درامد کمم این کار رو شروع کنم و تمرین کنم. شاید خنده دار باشه، ولی شده که توی بعضی از سالها خمس پول من فقط ۲۰ هزار تومن شده بود! اما ایمان دارم که این روش یعنی طی کردن صحیح تکامل!
توجه به ناخواسته ها مثل فقر
مشخص هست که توی این قبیل دعاها، به ناخواسته هایی مثل فقر داره توجه میشه و از اونجا که جهان، از همون جنس خواسته ها رو به سمت شما برمیگردونه، پس نمی تونید انتظار ثروت رو داشته باشید.
عدم لیاقت داشتن ثروت
دقیقا این رو هم میشه دید که خودمون رو لایق داشتن ثروت نمی دونیم چرا؟ چون آگاهانه یا ناآگاهانه می گیم که این ثروت رو برای خودمون نمی خوایم! برای دیگران می خوایم! خدایا می دونم من که لایق ثروت و خوشبختی نیستم! حالا تو از فضل و کرمت به من ببخش، به من لطف کن.
قبول نکردن مسئولیت زندگی خودمون (مانع دونستن خدا برای رسیدن به ثروت)
این نکته رو هم می شه از این دعا فهمید که خدا نمی خواد که ما ثروتمند بشیم! احتمالا دوست داریم بگیم که: ببین! ببین من می خوام اما خدا نمی خواد! من که همش دارم این دعا رو می کنم، حتی حاضرم بخشی از (پولم – پول رو وقتی که بدست آوردیم مال خودمون می دونیم، نه امانت خدا) رو به فقرا هم بدم! اما ببین خدا نمی خواد! قسمت نیست! حتما پول منو بی ایمان میکنه. حتما جنبه اش رو ندارم! و در حقیقت نمی خوایم باور کنیم که ما خودمون خالق زندگی مون هستیم و خدا این توانایی رو به ما داده.
از تو حرکت از من برکت( به خدا ایمان نداریم)
با نگاه کردن به گذشته ی خودم متوجه می شم که این قبیل دعاها، بدون هیچ حرکتی همراه بوده! فقط پول و ثروت رو می خوایم، اما آیا حرکتی هم براش کردیم؟ موقعیت های جدید رو دیدیم و به سمت شون رفتیم؟ یک قدم برداشتیم که خدا صد قدم برامون برداره؟ مثالی رو شنیدم از کسی که توی خونه نشسته بود و می گفت: خدایا ناهار امروز رو برسون! دوستش بهش گفت خوب تو که همش داری دعا میکنی، حداقل یک حرکتی هم به خودت بده تا خدا جوابت رو بده، حداقل حداقلش پاشو در رو باز کن تا غذایی رو که خدا ( بواسطه ی دستان خدا ) برات فرستاده بگیری. بله خیلی وقت ها هم اینطور میشیم
باور مخرب محدود بودن منابع و ثروت خدا ( قبول نداشتن فراوانی )
گویا اینطور تصور می کنیم که خداوند ثروت محدودی در دست داشته و با دادن اون به انسان ها، هر روز از این ثروت کم شده و دیگه چیزی برای فقرا و دیگران باقی نمی مونه! پس وظیفه ی ماست که این ثروت محدود رو به جریان در بیاریم!
خواسته های شرطی هیچگاه به نتیجه نمی رسند!
درست مثل حالتی که قصد راه اندازی یک کسب و کار جدید را داشته و اولین سوالی که ذهن از ما می پرسد اینست که اگر نشود چه می شود؟ و ادامه ماجرا! این نوع خواسته های شرطی هم منجر به ایمان و اشتیاق سوزان نخواهد شد، چرا که همیشه این سوال در ذهن باقی می مونه که ( واقعا اگه به اون نقطه برسم، حاضر به انجام این کار هستم؟ )
قبول نداشتن عدالت خدا
اینکه بگیم (من) به فقرا کمک می کنم، یعنی اینکه بی عدالتی در جهان صورت گرفته که این افراد فقط هستند، پس وظیفه ی من هست که این عدالت رو با بخشش توی جهان بر قرار کنم. ( بازم شرک ) اما دلسوزی کردن برای بقیه هیچ دردی رو دوا نمی کنه که اون رو گسترش هم میده، در حقیقت با توجه کردن به فقر از جهان فقر بیشتری رو می خوایم
پوشاندن ضعف عدم احساس لیاقت با بخشش
چون شخص خود را لایق ثروت نمی داند، سعی می کند با بخشیدن آن این احساس را در خود ایجاد کنه
باور مخرب اینکه پول غیر الهی است!
با بخشیدن می خوایم این رو پوشش بدیم و بگیم چون این پول داره بخشیده می شه، پس دیگه حلال هست. یک تمرین خیلی ساده هم براش دارم! همین الان به طوری که خودتون و اطرافیان تون بتونید بشنوید، بگید ( پول ) . بعضی وقتها حتی از گفتن کلمه ی پول هم خجالت می کشیم و اصلا اون رو به رسمیت نمی شناسیم!
شرک!
هر چقدر بیشتر می نویسم، بیشتر و بیشتر شرک را می بینم. این نوع دیدگاه می گوید که من مسئول زنده نگه داشتن فقرا با کمک مالی ام هستم، یعنی خود را جای خدا دیدن!
توجه به کمبود
با این درخواست مدام در حال توجه به کمبود ها و نداشته ها مون هستیم ( خودتون کلاه تون رو قاضی کنید ! )
شرک! نیازمند بودن خدا به من و نه نیازمند بودن من به خدا
فکر می کنیم خدا برای کمک به فقرا به من نیاز داره!
اعتماد نداشتن به وعده های الهی
خدا خودش گفته که رزق و روزی همه رو می رسونه، حتی اگر تو به دنبالش نباشی! اما حس می کنیم که خدا نمی خواد به ما پول برسونه! یه جورایی می خوایم تکامل رو طی نکنیم، یک شبه به موفقیت برسیم و همه ی قوانین هستی رو نقض کنیم.
ترمز خیلی خیلی مخفی! اگه روزی اینکارو نکنم، دیگه لیاقت ثروت رو ندارم! و از من گرفته میشه
عدم سپاسگذاری به خاطر چیزهایی که داری و تمرکز بر روی نداشته ها
به انچه که در حال حاضر داری توجهی نکرده و سپاسگذار نمی باشد، از خاطر برده که هر آنچه که اکنون دارد، روزی آرزو و خواسته ی عمیق اش بوده است.
هماهنگ نبودن با هدف
چون به جای فراوانی تمرکز را بر روی فقر گذاشته ایم. هدف ( حکم گاز رو داره و توجه به فقر حکم ترمز رو داره )
دوست نداشتن خود
چطور می توان انتظار داشت که جهان به درخواست ما پاسخ دهد در حالی که خود را از درون دوست نداشته و بهترین ها را برای خود نمی خواهیم ؟
ایمان نداشتن به اینکه خداوند بی حساب می بخشد!
خیلی وقتها چون خودمون اهل دو دو تا چهارتا هستیم، فکر می کنیم که خدا هم همین ویژگی رو داره در صورتی که خدا خودش گفته به هر کس که بخواد بغیر الحساب می بخشه!
فیلتر نظر مردم! ( مهم بودن نظر دیگران )
با بخشش به دنبال خوب جلوه دادن ثروت هستیم یعنی چون در نگاه دیگران انسان خیری هستیم، ثروت مان هم خوب است.
اشکال اصلی و باور غلطی که در این طرز فکر و اینگونه دعا یا درخواست از خداوند وجود دارد این است که من میخواهم جای خداوند کاری را انجام دهم که به نظر من او انجام نداده. در این دعا ها اساس بر این است که من از روی دلسوزی میخواهم کاری برای افرادی انجام بدهم و از نظر من آنها از این نعمت محروم و فقیر هستند و من میخواهم آنها را متنعم کنم و با این کار در خودم احساس خوب و در ایشان نیز احساس خوب ایجاد کنم. در این حالت عدل خداوند را زیر سوال برده ایم و خداوند را ظالم معرفی کرده ایم.
به نظر من با توجه به آموزه های استاد و برداشتهای خودم : دیدگاه اصلی برای داشتن ثروت و درخواست از خداوند برای ثروت ویا دیگر موارد مانند خانواده، روابط، سلامتی و هر چیز دیگر رسیدن خود من به شادی است. یعنی من تنها به این دلیل اکه خودم میخواهم شاد باشم اینها را میخواهم. شاد بودن من در درجه اول اهمیت قرار دارد چون با شاد بودن من احساس خوب ادامه خواهد یافت و اتفاقات و شرایط خوب ادامه و یا بوجود خواهد آمد. برای مثال در یک رابطه خوب هر دو طرف لذت و نفع میبرند و اگر یک طرف ناراحت باشد آن رابطه از بین میرود ویا دیگر رابطه رضایت بخش و شادی نیست که نهایتا” از بین میرود. این موضوع به نظر من خصلت خودخواهی ماست که هرچه برای ما لذت بخش باشد را دنبال میکنیم و ادامه میدهیم. این خود خواهی ویژه گی است که باید در خودمان تقویت کنیم و در همه حال داشته باشیم. این خود خواهی ما را به دنبال حس خوب و شادی هدایت میکند. اما شادی بقول استاد الهی قمشه ای سه مولفه دارد: زیبایی، دانایی، و انجام کار نیک (نیکویی)
بنابر این من اگر خود خواه باشم و به دنبال شادی خودم به دنبال این سه مولفه خواهم بود و برای مثال اگر مدرسه بسازم نه از روی دلسوزی و ترحم و… بلکه از روی خود خواهی و برای شاد شدن خودم اینکار را میکنم چرا که با این کار کار خوب انجام داده ام (که کار نیک کردن از پرکردن است) و دانایی را گسترش داده ام و زیبایی بوجود آورده ام که نتیجه نهایی آن شادی من است اما در کنار شادی من عده ای خوشحال و شاد شده اند . من از جهت دیگری نیز خوشحال میشوم که خداوند این نوع شادی را نیز به من عنایت کرد بعد از لذت ثروتمند و پولدار بودن ?
تمام اعمال باید در جهت شادی و خوشحالی خودمان باشد به ترتیبی که در بالا ذکر شد چرا که ما برای شادی آفریده شده ایم چون در بهشت آفریده شدیم که تنها جای لذت و شادی است و برترین مخلوق خداوند هستیم و باید خدا گونه باشیم که خداوند عین شادی و حس خوب است.
مشکل اصلی این موضوع معامله با خداست. کسی که با خدای خودش معامله میکنه اعتقاداتش چند تا مشکل داره. 1. خداش خیلی کوچک و محدوده به طوری که با بنده اش داد و ستد میکنه. چطور میشه به این خدا اعتماد کرد شاید اصلا از مورد معامله ی ما خوشش نیاد و وارد معامله نشه!!!! چطور میتونیم از اون خدا چیزی بخواهیم وقتی که خودش نیازمنده و در قبال چیزی که قراره به ما بده ، از ما چیز دیگه ای میخواد؟!
اول باید بدونیم که خدای ما از هر نظر مطلقه. عشق مطلقه… قدرت مطلق… بخشنده ی مطلقه… آگاهی مطلقه… بی نیاز مطلقه…وووو از هر نظر که فکرشو بکنیم مطلق و بی نهایته. هر چی که ازش بخواهیم عاشقانه و بی هیچ چشم داشتی به ما میده.
2. وقتی کسی از خدا ثروت میخواد ولی تو ذهنش داره به افراد فقیر و بیمار و کمک به اونها فکر میکنه، یعنی اینکه این آدم تو باورهاش فقر و بیماری هست و هنوز فراوانی و سلامتی رو که تو کائنات جاری هست رو باور نکرده، طبق قانون ما هر چی رو که باور داریم خلق میکنیم. این ذهن فقط میتونه فقر و بیماری رو خلق کنه نه ثروت.
3. وقتی کسی فکر میکنه که خودش وظیفه داره که دیگران رو از فقر و بیماری نجات بده یعنی هنوز قانون رو نمیدونه. اولا نمیدونه که اون فقط مسئول خودشه و مسئول دیگران نیست دوما نمیدونه که همه ی افراد فقیر و بیمار با باورهای خودشون به فقر و بیماری دچار شدن و تا تغییر باور و تغییر فرکانس ندهند ، هیچکس نمیتواند به آنها کمک کند.
پس این ذهن با این باورهای اشتباه ثروتمند نخواهد شد.
بــــجــــاے ایــــنــــڪــه شــــاخــــه هارو بــــشــــڪــنــــیــــد بــــهتــــره ڪــه اون درخــــت رو ڪــامــــل از ریــــشــــه دربــــیــــاریــــد( که مساویه با شکستن همه ی شاخه ها)
بــــهقــــول یــــڪــے از دوســــتــــان خــــدا ایــــن ســــیــــســــتــــم رو درســــت ڪــرده و خــــودش نــــشــــســــتــــه و داره مــــانــــیــــتــــور مــــیــــڪــنــــه?
سلام استاد گرانقدر عالییی بود نشانه امروزم خدایا شکرت
موانع ذهنی که استاد میفرمایید شاید یه جاهایی فکر کنیم که درست من همیشه ورد زبونم بود که البته قبلن خیلی دارم کار میکنم رو خودم که پاک کنم ولی میگفتم پول برا من ارزشی نداره و براحتی میبخشم از یه طرف که به وابستگی نمیرسم خیلی خوبه ولی ازونجهت که میگم برام بی ارزش اشتباه بود و فکر میکردم فکرم درست چون پول ثروت هم نعمتی از طرف خداست و باید شاکر باشیم و ارزش قائل بشیم برای این نعمت
دوم اینکه قبلا وقتی پول زیاد میومد دستم مدیریت درستی روش نداشتم و دارم ازین جهت هم روخودم کار میکنم
سوم اینکه احساس میکردم افراد ثروتمند مغرور هستن و افراد فقیر خودمونی در صورتی که دارم به این باور میرسم افراد ثروتمند شخصیت متفاوتی دارند که من فکر میکردم مغرور هستن و من هم وقتی به اون شخصیت برسم میفهمم که نه تنها مغرور نیستند بلکه بسیار مهربان و خوشرو هستن
چهارم افراد ثروتمند خیلی کار تلاش میکنن و من اگر بخوام ثروتمند بشم خیلی ذهنم درگیر کار و تلاش میشه و از زندگی لذتی نمیبرم در صورتی که دارم به این باور میرسم که همون کارو تلاشه که دارن باهاش لذت میبرن و در کنارش ثروت هم میسازن من اگر بخوام ثروتمند بشم باید به کاری که بهش علاقه دارم مشغول بشم ووقتی که بکاریکه علاقه دارم مشغول میشم گذشت زمان رو اصلا احساس نمیکنم و همین خودش لذت
پنجم باور دارم که وقتی ثروتمند بشم به مراتب کارهای خیر بیشتری انجام میدم حالا نمیدونم درسته یا نه اول خواستم یکسری موانع ذهنی خودمو اینجا ثبت کنم بعد برم بخونم پیامهای ارزشمند دوستانم رو تا به باورهای درست بیشتری برسم خدایا شکرت
سلااااااااام سلام به استاد عزیزم و مریم جان نازنین و همه دوستان هم فرکانسی که این پیامو میخونن
قطعا و حتما ترمز اصلی این باور و این موضوع احساس عدم لیاقته ، یعنی ما میگیم خدایا من که همینجوری لیاقت این نعمت رو ندارم اما با اینکار خودمو لایق میکنم
مثل ماجرای همه ی نذرهای ما که باور پشتش همین موضوعه که من لایق نیستم و باید یه کاری انجام بدم که شاید لایق بشم و خدا خواسته م رو بهم بده
غافل از اینکه اولا ما همینجوری لایق هستیم
و دوما اینکه اصلا خدا نیست که چیزی رو بهمون میده یا میگیره ، بلکه خودمونیم که با اعمال و رفتار و درنتیجه فرکانسی که توش قرار میگیریم به یه چیزی ، یه خواسته ای میرسیم یا نمی رسیم
دوستتون دارم امیدوارم همه ی جهان به زودی توی فرکانس عشق و شعف قرار بگیره
فاطمه سادات
سلام استاد عزیزم و همه دوستان عالی خودم
اینکه فکر میکنم ثروت مند شدن کار شایسته ای نیس و میخوام با بخشش و کمک به بقیه پولدار بودن رو به یه کار خوب تبدیل کنم.
اینکه میخوام با اینکار به بقیه ثابت کنم ک میشه هم پولدار بود و هم بخشنده.
اینکه فکر میکنیم خدا احساساتیه و اگ بگم من این پولو به بقیهکمک میکنم،پس خدا خوشحال میشه میگه آفرین بنده ی برگزیده ی من،حالا که بفکر بقیه بنده های من هستی من این پولو بهت میرسونم.
اینکه فکر میکنم با این شرطی که میذارم خدا زودتر اجابت میکنه
اینکه فکر میکنم خدا بقیه رو بیشتر از من دوسداره و اگ نیتم واس اونا باشه،خدا اجابت میکنه.
اینکه به خدا ثابت کنم من خودخواه نیستم،و بسیار بخشندم و اگ داشته باشم میبخشم،در صورتی که در اصل باید در هر شرایطی که هستم ببخشم،و اگتونستم همین الان با همین شرایط بخشنده باشم،بیشتر هم داشته باشم،بیشتر میبخشم.
اینکه قبول ندارم ثروتمند شدن معنوی ترین کار دنیاس،بدون هیچ شرطی
اینکه بقیه هم خدایی دارن و نباید از الان که هنوز پول دستم نرسیده دلسوزی کنم واسه بقیه و بدونم با اینکار فقط خودم از مدار خارج میشم.
اصلا کلا این نوع درخواست کردن توسط یه فرد که تو مدار ثروت باشه انجام نمیشه.
کسی که تو مدار ثروته،حتی اگ هنوز به ثروت فراوان نرسیده باشه و فعلا فقط شروع کرده باشه به ساخت باورهای درست،اینجوری درخواست نمیکنه.
میگه خدایا به من ثروت بده چون لایقشم،هرکس هم در مدار درست باشه بهش داده میشه
اصلا فکر کنم حتی نمیگه خدایا بمن ثروت بده،چون مطمئنه ثروت به راحتی براش میاد.
یعنی ثروت بااااییید بیاد وقتی باورای ثروت درست باشه.
جاریه و در حال زیاد شدنه وقتی روز به روز باورا بهتر بشه.
احساس میکنم سلول های مغزم دارن بزرگ میشن.
یه حس باز شدن تو ذهنم دارممثل وقتی نفس عمیق میکشیم و احساس باز شدن ریه رو داریم.
خدایا شکرت
سلام به شما استاد عزیز و دوستان عزیزی که کامن رو میخونن
جواب من نسبت به سوالتون اینکه
اون فرد پول رو میخواد اما ترس داره از داشتنش
یعنی این حس رو داره که پول خوب نیست
از راه خدا دور میشم
طبق توضیحاتتون اون فرد به خدا میگه
خدایاااا تو اون پول رو بهم بده من در راه خیر، در راه مدرسه ساختن، در راه کمک به والدینم ، در راه مسجد ساختن خرج میکنم
من که پول رو برای خودم نمیخوام که!!
من پول رو برای راه تو میخوام
فکر میکنه پول رو برای رفاه ، آرامش خودش بخواد یعنی که از خدا دور شده و پول تو این موارد بده!!
میخوام یه قضیه ای رو تعریف کنم
ترم پیش سر کلاس تخصصی یکی از همکلاسی هام گفت : بچه هاااا شماها واقعا پول رو انتخاب میکنید؟
اگه پول داشته باشی
خانواده نداری!!
آرامش نداری!!
همیشه خودت و خانوادت مریضی
فلانه
بهمانه
پول که همه چیز نیست
و از اون طرف بچه ها بر میگشتن میکفتن اره من حاظرم بخاطر درد و غُصه هام تو لامبورگینی گریه کنم!!
در کل هر دو طرف دید اشتباهی به ثروت دارن
اما نفر اول دیگه نابغس
وقتی که اینارو میشنیدم فقط به خودم یاد آوری میکردم
–تنها راه رسید به خداوند ثروتمند شدنه
_وقتی ثروتمند باشی بهترین غذا و باکیفیت ترین غذا رو میخوری و لذت میبری و شکرگزار خداوند میشی
_وقتی ثروتمند باشی به راحتی هزینه کلاست رو دانشگات رو پرداخت میکنی و استرس نمیکشی و شکرگزار خداوند میشی
_ وقتی ثروتمندی به مکان های زیبا سفر میکنی، لذت میبری، شادی میکنی و زیبایی های آفرینش خداوندرو میبینی و شکرگزار میشی
_وقتی ثروتمندی نگران پاس کردن بدهیات نیستی، چون بدهیای نداری!! و با آرامش تمام سرتو رو بالشت میزاری
_وقتی ثروتمندی در آرامشی
در صلحی
-وقتی ثروتمندی با افراد ناب و درستکار و با خدا و در صلح با خودشان و موفق آشنا میشی و شکرگزار خداوند میشی
_وقتی ثروتمندی با خدایی!!
خداروشکر
در پناه الله یکتا باشید
سلام دوستان عزیزم
من فکر میکنم این سوال ریشه در دوران کودکی ما داره. مربوط به مسائل معنوی داره که راجع به پول به ما گفته شده و توی ضمیر ناخود آگاهمون مونده و حالا که بزرگ شدیم بدون این که فکر کنیم خودش رو این جوری نشون میده. (احساس گناه کردن)
زمانی که داریم از خداوند درخواست میکنیم که به ما ثروت بیشتری بده ضمیر ناخوداگاه از اون طرف با احساس گناه فشار وارد میکنه و هی به ما میگه پس تو
چی پس تو چی؟ انگار فکر میکنیم که خداوند با ما تو منی دارد این حالت از درخواست با مقدار زیادی ترس گناه و حتی سرزنش خود به طرف کائنات ازاد میشه
و تاثیر انچنانی ندارد چون فکر میکنیم اگر با خداوند معامله نکنیم خداوند هم به ما نمیدهدو بعد خوشحالیم که با خداوند معامله کردیم و به خواسته مان میرسیم این در حالی است که زیر بنای کل این جریان در ضمیر ما پوسیده و فاسد هست . با این طرز فکر چه شخص زیاد بخواهد همین بساط است چه کم بخواهد هم همین بساط است. خواستن از روی ترس و گناه.
خداوند در قرانش فرموده که فضلش بسیار گسترده است و حضرت سلیمان هم در حالی از خداوند ثروت کثیر خواست که میدانست اودر ذات بی نهایت وهابه .
یک وقت هست شخص با خداوند معامله میکند اما از سر عشق و محبت.معامله ای که در ان عشق و محبت نباشد به ترس و کمبود و فقدان اشاره میکند.
ان قدر باید به فراوانی و عشق و محبت خدا نسبت به خودمون ایمان داشته باشیم و ان را احساس کنیم که از ان احساس پیشاپیش از خدا تشکر کنیم.
معامله با ترس و گناه کاری از پیش نمیبرد…
۲۸ مهر ۹۷
به نام الله یکتا
این کامنت رو می نویسم و از خدا کمک می خوام که خودش یاری ام کنه و بتونم در درجه اول ترمز های خودم رو پیدا کنم و علاوه بر اون کمکی باشم برای دوستان دیگر. همون طور که خود استاد هم بارها اشاره کردند، اصلی ترین منفعت این قبیل سوالات و جوابها، کمک کردن به خود شخص پاسخ دهنده است – البته حقیقتا نیم نگاهی به جایزه هم دارم چون اخیرا توی ۱۰۷ آرزوم نوشته بودمش (: .
بخش هایی از این کامنت رو خودم نوشتم و بخش هایی هم بعد از خوندن کامنت دیگر دوستان به ذهنم خطور کرده، سعی کردم تا به اینجا با خوندن کامنت های دوستان و نظرات خودم، کامنت جامع و مفیدی رو ارائه بدم.
عدم توجه به خود
به جای نگاه کردن به خود، به دیگران توجه می کنیم و خودمون رو مسئول خوشبخت کردن و رفاه دیگران می دونیم، در صورتی که این مسئولیت خداست! به نظرم حتی میشه رگه هایی از شرک رو در این نوع دیدگاه، مشاهده کرد.
بی ایمان شدن با داشتن ثروت
یعنی همان مسئله ی دعایی که می گوید، خدایا اگر لایقش هستم به من ثروت بده. در واقع ما فکر می کنیم که با رسیدن به ثروت ایمان خود را از دست داده و خدا را فراموش می کنیم، از این رو سعی داریم با انجام این معامله با خدا، خود را لایق ثروت بخوانیم
لیاقت ارتباط با خدا
ترمز بعدی این باور هست که من لیاقت صحبت کردن با خدا رو ندارم و خدا از من دوره. چون اگر باور داشته باشی که خدا بهت نزدیکه، خیلی راحت ازش می خوای، اما وقتی که این تصور رو داری خدا ازم دوره، به دنبال راه هایی هستی که توجه خدا رو جلب کنی و ارون طریق به خواسته ات برسی. و حتی این باور که خدا جواب من رو نمیده!
پایه این درخواست ترس است!
ترمز بعدی ترسه! در حقیقت احساسم به من میگه که پایه ی این نوع درخواست ترسه و درخواستی که پایه اش ترس باشه، توی سیستم پذیرفته نمی شه. می ترسم که درخواستم برای ثروت مند شدن اجابت نشه به همین دلیل دنبال این تعهد ها هستم
عدم ترک موقعیت فعلی و ایمان نداشتن به نشانه ها
قصد داریم از چیزی هزینه کنیم که هنوز نداریمش، این نشون میده که قصد داریم بدون ترک حاشیه ی امن مون و تغییر توی وضع موجود به هدف مون برسیم. مثل این می مونه که پول و ثروت رو به این شکل بخوای که به ناگاه؛ سقف بالای سر مون شکافته بشه و اون ثروت به ما برسه
قبول نداشتن قانون تکامل
اینکه خدایا من مثلا ۱۰۰ میلیون داشته باشم و بعد آن را ببخشم دقیقا مصداق این باور اشتباه است! حقیقتش وقتی که من تصمیم گرفتم ثروتمند بشم (قبل از آشنایی با این سایت) سعی کردم این مسئله رو برای خودم حل کنم، نشستم با خودم فکر کردم اگر قرار چیزی ببخشم، چرا الان نبخشم؟ اینطور فکر کردم که اگر من ۱۰۰ میلیون تومان داشته باشم و حتی اگه نخوام اون رو ببخشم و توی امور خیریه استفاده کنم، بالاخره که باید یک پنجم اون رو به عنوان خمس بپردازم! یعنی ۲۰ میلیون تومان، بعد دیدم دادن این مبلغ پول واقعا برام سخته! برای همین به عنوان یک تمرین تصمیم گرفتم از همین الان و با درامد کمم این کار رو شروع کنم و تمرین کنم. شاید خنده دار باشه، ولی شده که توی بعضی از سالها خمس پول من فقط ۲۰ هزار تومن شده بود! اما ایمان دارم که این روش یعنی طی کردن صحیح تکامل!
توجه به ناخواسته ها مثل فقر
مشخص هست که توی این قبیل دعاها، به ناخواسته هایی مثل فقر داره توجه میشه و از اونجا که جهان، از همون جنس خواسته ها رو به سمت شما برمیگردونه، پس نمی تونید انتظار ثروت رو داشته باشید.
عدم لیاقت داشتن ثروت
دقیقا این رو هم میشه دید که خودمون رو لایق داشتن ثروت نمی دونیم چرا؟ چون آگاهانه یا ناآگاهانه می گیم که این ثروت رو برای خودمون نمی خوایم! برای دیگران می خوایم! خدایا می دونم من که لایق ثروت و خوشبختی نیستم! حالا تو از فضل و کرمت به من ببخش، به من لطف کن.
قبول نکردن مسئولیت زندگی خودمون (مانع دونستن خدا برای رسیدن به ثروت)
این نکته رو هم می شه از این دعا فهمید که خدا نمی خواد که ما ثروتمند بشیم! احتمالا دوست داریم بگیم که: ببین! ببین من می خوام اما خدا نمی خواد! من که همش دارم این دعا رو می کنم، حتی حاضرم بخشی از (پولم – پول رو وقتی که بدست آوردیم مال خودمون می دونیم، نه امانت خدا) رو به فقرا هم بدم! اما ببین خدا نمی خواد! قسمت نیست! حتما پول منو بی ایمان میکنه. حتما جنبه اش رو ندارم! و در حقیقت نمی خوایم باور کنیم که ما خودمون خالق زندگی مون هستیم و خدا این توانایی رو به ما داده.
از تو حرکت از من برکت( به خدا ایمان نداریم)
با نگاه کردن به گذشته ی خودم متوجه می شم که این قبیل دعاها، بدون هیچ حرکتی همراه بوده! فقط پول و ثروت رو می خوایم، اما آیا حرکتی هم براش کردیم؟ موقعیت های جدید رو دیدیم و به سمت شون رفتیم؟ یک قدم برداشتیم که خدا صد قدم برامون برداره؟ مثالی رو شنیدم از کسی که توی خونه نشسته بود و می گفت: خدایا ناهار امروز رو برسون! دوستش بهش گفت خوب تو که همش داری دعا میکنی، حداقل یک حرکتی هم به خودت بده تا خدا جوابت رو بده، حداقل حداقلش پاشو در رو باز کن تا غذایی رو که خدا ( بواسطه ی دستان خدا ) برات فرستاده بگیری. بله خیلی وقت ها هم اینطور میشیم
باور مخرب محدود بودن منابع و ثروت خدا ( قبول نداشتن فراوانی )
گویا اینطور تصور می کنیم که خداوند ثروت محدودی در دست داشته و با دادن اون به انسان ها، هر روز از این ثروت کم شده و دیگه چیزی برای فقرا و دیگران باقی نمی مونه! پس وظیفه ی ماست که این ثروت محدود رو به جریان در بیاریم!
خواسته های شرطی هیچگاه به نتیجه نمی رسند!
درست مثل حالتی که قصد راه اندازی یک کسب و کار جدید را داشته و اولین سوالی که ذهن از ما می پرسد اینست که اگر نشود چه می شود؟ و ادامه ماجرا! این نوع خواسته های شرطی هم منجر به ایمان و اشتیاق سوزان نخواهد شد، چرا که همیشه این سوال در ذهن باقی می مونه که ( واقعا اگه به اون نقطه برسم، حاضر به انجام این کار هستم؟ )
قبول نداشتن عدالت خدا
اینکه بگیم (من) به فقرا کمک می کنم، یعنی اینکه بی عدالتی در جهان صورت گرفته که این افراد فقط هستند، پس وظیفه ی من هست که این عدالت رو با بخشش توی جهان بر قرار کنم. ( بازم شرک ) اما دلسوزی کردن برای بقیه هیچ دردی رو دوا نمی کنه که اون رو گسترش هم میده، در حقیقت با توجه کردن به فقر از جهان فقر بیشتری رو می خوایم
پوشاندن ضعف عدم احساس لیاقت با بخشش
چون شخص خود را لایق ثروت نمی داند، سعی می کند با بخشیدن آن این احساس را در خود ایجاد کنه
باور مخرب اینکه پول غیر الهی است!
با بخشیدن می خوایم این رو پوشش بدیم و بگیم چون این پول داره بخشیده می شه، پس دیگه حلال هست. یک تمرین خیلی ساده هم براش دارم! همین الان به طوری که خودتون و اطرافیان تون بتونید بشنوید، بگید ( پول ) . بعضی وقتها حتی از گفتن کلمه ی پول هم خجالت می کشیم و اصلا اون رو به رسمیت نمی شناسیم!
شرک!
هر چقدر بیشتر می نویسم، بیشتر و بیشتر شرک را می بینم. این نوع دیدگاه می گوید که من مسئول زنده نگه داشتن فقرا با کمک مالی ام هستم، یعنی خود را جای خدا دیدن!
توجه به کمبود
با این درخواست مدام در حال توجه به کمبود ها و نداشته ها مون هستیم ( خودتون کلاه تون رو قاضی کنید ! )
شرک! نیازمند بودن خدا به من و نه نیازمند بودن من به خدا
فکر می کنیم خدا برای کمک به فقرا به من نیاز داره!
اعتماد نداشتن به وعده های الهی
خدا خودش گفته که رزق و روزی همه رو می رسونه، حتی اگر تو به دنبالش نباشی! اما حس می کنیم که خدا نمی خواد به ما پول برسونه! یه جورایی می خوایم تکامل رو طی نکنیم، یک شبه به موفقیت برسیم و همه ی قوانین هستی رو نقض کنیم.
ترمز خیلی خیلی مخفی! اگه روزی اینکارو نکنم، دیگه لیاقت ثروت رو ندارم! و از من گرفته میشه
عدم سپاسگذاری به خاطر چیزهایی که داری و تمرکز بر روی نداشته ها
به انچه که در حال حاضر داری توجهی نکرده و سپاسگذار نمی باشد، از خاطر برده که هر آنچه که اکنون دارد، روزی آرزو و خواسته ی عمیق اش بوده است.
هماهنگ نبودن با هدف
چون به جای فراوانی تمرکز را بر روی فقر گذاشته ایم. هدف ( حکم گاز رو داره و توجه به فقر حکم ترمز رو داره )
دوست نداشتن خود
چطور می توان انتظار داشت که جهان به درخواست ما پاسخ دهد در حالی که خود را از درون دوست نداشته و بهترین ها را برای خود نمی خواهیم ؟
ایمان نداشتن به اینکه خداوند بی حساب می بخشد!
خیلی وقتها چون خودمون اهل دو دو تا چهارتا هستیم، فکر می کنیم که خدا هم همین ویژگی رو داره در صورتی که خدا خودش گفته به هر کس که بخواد بغیر الحساب می بخشه!
فیلتر نظر مردم! ( مهم بودن نظر دیگران )
با بخشش به دنبال خوب جلوه دادن ثروت هستیم یعنی چون در نگاه دیگران انسان خیری هستیم، ثروت مان هم خوب است.
تا صفحه ی ۱۰
???
با سلام
اشکال اصلی و باور غلطی که در این طرز فکر و اینگونه دعا یا درخواست از خداوند وجود دارد این است که من میخواهم جای خداوند کاری را انجام دهم که به نظر من او انجام نداده. در این دعا ها اساس بر این است که من از روی دلسوزی میخواهم کاری برای افرادی انجام بدهم و از نظر من آنها از این نعمت محروم و فقیر هستند و من میخواهم آنها را متنعم کنم و با این کار در خودم احساس خوب و در ایشان نیز احساس خوب ایجاد کنم. در این حالت عدل خداوند را زیر سوال برده ایم و خداوند را ظالم معرفی کرده ایم.
به نظر من با توجه به آموزه های استاد و برداشتهای خودم : دیدگاه اصلی برای داشتن ثروت و درخواست از خداوند برای ثروت ویا دیگر موارد مانند خانواده، روابط، سلامتی و هر چیز دیگر رسیدن خود من به شادی است. یعنی من تنها به این دلیل اکه خودم میخواهم شاد باشم اینها را میخواهم. شاد بودن من در درجه اول اهمیت قرار دارد چون با شاد بودن من احساس خوب ادامه خواهد یافت و اتفاقات و شرایط خوب ادامه و یا بوجود خواهد آمد. برای مثال در یک رابطه خوب هر دو طرف لذت و نفع میبرند و اگر یک طرف ناراحت باشد آن رابطه از بین میرود ویا دیگر رابطه رضایت بخش و شادی نیست که نهایتا” از بین میرود. این موضوع به نظر من خصلت خودخواهی ماست که هرچه برای ما لذت بخش باشد را دنبال میکنیم و ادامه میدهیم. این خود خواهی ویژه گی است که باید در خودمان تقویت کنیم و در همه حال داشته باشیم. این خود خواهی ما را به دنبال حس خوب و شادی هدایت میکند. اما شادی بقول استاد الهی قمشه ای سه مولفه دارد: زیبایی، دانایی، و انجام کار نیک (نیکویی)
بنابر این من اگر خود خواه باشم و به دنبال شادی خودم به دنبال این سه مولفه خواهم بود و برای مثال اگر مدرسه بسازم نه از روی دلسوزی و ترحم و… بلکه از روی خود خواهی و برای شاد شدن خودم اینکار را میکنم چرا که با این کار کار خوب انجام داده ام (که کار نیک کردن از پرکردن است) و دانایی را گسترش داده ام و زیبایی بوجود آورده ام که نتیجه نهایی آن شادی من است اما در کنار شادی من عده ای خوشحال و شاد شده اند . من از جهت دیگری نیز خوشحال میشوم که خداوند این نوع شادی را نیز به من عنایت کرد بعد از لذت ثروتمند و پولدار بودن ?
تمام اعمال باید در جهت شادی و خوشحالی خودمان باشد به ترتیبی که در بالا ذکر شد چرا که ما برای شادی آفریده شده ایم چون در بهشت آفریده شدیم که تنها جای لذت و شادی است و برترین مخلوق خداوند هستیم و باید خدا گونه باشیم که خداوند عین شادی و حس خوب است.
سلام خدمت استاد و همکاران خوبشون.
مشکل اصلی این موضوع معامله با خداست. کسی که با خدای خودش معامله میکنه اعتقاداتش چند تا مشکل داره. 1. خداش خیلی کوچک و محدوده به طوری که با بنده اش داد و ستد میکنه. چطور میشه به این خدا اعتماد کرد شاید اصلا از مورد معامله ی ما خوشش نیاد و وارد معامله نشه!!!! چطور میتونیم از اون خدا چیزی بخواهیم وقتی که خودش نیازمنده و در قبال چیزی که قراره به ما بده ، از ما چیز دیگه ای میخواد؟!
اول باید بدونیم که خدای ما از هر نظر مطلقه. عشق مطلقه… قدرت مطلق… بخشنده ی مطلقه… آگاهی مطلقه… بی نیاز مطلقه…وووو از هر نظر که فکرشو بکنیم مطلق و بی نهایته. هر چی که ازش بخواهیم عاشقانه و بی هیچ چشم داشتی به ما میده.
2. وقتی کسی از خدا ثروت میخواد ولی تو ذهنش داره به افراد فقیر و بیمار و کمک به اونها فکر میکنه، یعنی اینکه این آدم تو باورهاش فقر و بیماری هست و هنوز فراوانی و سلامتی رو که تو کائنات جاری هست رو باور نکرده، طبق قانون ما هر چی رو که باور داریم خلق میکنیم. این ذهن فقط میتونه فقر و بیماری رو خلق کنه نه ثروت.
3. وقتی کسی فکر میکنه که خودش وظیفه داره که دیگران رو از فقر و بیماری نجات بده یعنی هنوز قانون رو نمیدونه. اولا نمیدونه که اون فقط مسئول خودشه و مسئول دیگران نیست دوما نمیدونه که همه ی افراد فقیر و بیمار با باورهای خودشون به فقر و بیماری دچار شدن و تا تغییر باور و تغییر فرکانس ندهند ، هیچکس نمیتواند به آنها کمک کند.
پس این ذهن با این باورهای اشتباه ثروتمند نخواهد شد.
بــــه نــــام خــــدا
ســــلــــام خــــدمــــت دوســــتــــان???
از روزے ڪــه اســــتــــاد مــــســــابــــقــــه رو روے ســــایــــت گــــذاشــــت تــــا الــــعــــان مــــشــــغــــول خــــونــــدن نــــظــــرات بــــودم
بــــیــــنــــهایــــت دنــــیــــاے جــــذاب و جــــالــــبــــیــــه.
داســــتــــانــــهاےزیــــادے بــــهم ایــــمــــان داد
تــــجــــربــــیــــات زیــــادے بــــدســــت آوردم?
تــــڪ تــــڪ مــــتــــن هایــــے ڪــه نــــوشــــتــــه بــــودیــــد رو خــــونــــدم و بــــه انــــدازهے دو صــــفــــحــــه بــــاور غــــلــــط و شــــرڪ تــــوے خــــودم پــــیــــداڪــردم.خــــیــــلــی خــــیــــلــــے بــــه پــــیــــشــــرفــــتــــم ڪــمــــڪ ڪــرد ،ازهمــــتــــون نــــهایــــت ســــپــــاســــگــــذارے رو دارم??????????
قــــبــــل از ایــــنــــڪــه شــــروع ڪــنــــم بــــه خــــونــــدن نــــظــــرات ،جــــواب خــــودم رو نــــوشــــتــــم .امــــاوقــــتــــے ڪــه شــــروع ڪــردم خــــونــــدن ،خــــیــــلــــےخــــیــــلــــے ڪــم بــــودن دوســــتــــانــــے ڪــه اشــــاره ڪــرده بــــاشــــن بــــه اون مــــوضــــوع اصــــلــــے ،اون عــــدهے ڪــمــــے هم ڪــه اشــــاره ڪــرده بــــودن فــــقــــط بــــصــــورت مــــوردے گــــفــــتــــه بــــودن و رد شــــده بــــودن ازش
خــــلــــاصــــهے همه نــــظــــراتــــتــــون رو نــــوشــــتــــم و چــــنــــدتــــا رو بــــراتــــون مــــیــــگــــم:
۱.نــــداشــــتــــن لــــیــــاقــــت
۲.تــــوجــــه بــــه ڪــمــــبــــود
۳.شــــرک ورزیــــدن
۴.نــــداشــــتــــن بــــاور فــــراوانــــی
۵.خــــدا اگــــر بــــخــــواد خــــودش مــــیــــتــــونــــه ببخشه
۶.مــــاتــــوانــــایــــے ڪــمــــڪ نــــداریــــم
۷.احــــســــاس گــــنــــاه داریــــم
۸.ڪــســــےڪــه فــــقــــیــــره نــــمــــیــــتــــونــــه ڪــمــــڪ دریــــافــــت ڪــنــــه
۹.مــــنــــحــــرف شــــدن تــــوجــــه بــــه ســــمــــت نــــاخــــواســــتــــه ها
۱۰.اول بــــایــــد بــــبــــخــــشــــیــــم تــــا بــــدســــت بــــیــــاریــــم
۱۱.هرڪــســــے مــــســــئول زنــــدگــــے خــــودشــــه
۱۲.مــــعــــامــــلــــه ڪــردن بــــا خــــدا اشــــتــــبــــاهه
و…
امــا دوســــتــــان نــــظــــر مــــن چــــیــــزے دیــــگــــس ڪــه دوســــتــــان ڪــمــــے فــــقــــط بــــصــــورت تــــیــــتــــر بــــهش اشــــاره ڪــردن
دوســــتــــان مــــن ازتــــون مــــیــــخــــام از دیــــد بــــزرگــــتــــرے بــــه مــــوضــــوع نــــگــــاه ڪــنــــیــــد?
بــــجــــاے ایــــنــــڪــه شــــاخــــه هارو بــــشــــڪــنــــیــــد بــــهتــــره ڪــه اون درخــــت رو ڪــامــــل از ریــــشــــه دربــــیــــاریــــد( که مساویه با شکستن همه ی شاخه ها)
ایــــن مــــوضــــوعــــاتــــے ڪــه شــــمــــا بــــهش اشــــاره ڪــردیــــن صــــحــــیــــحــــن امــــا مــــوضــــوعــــے از همــــه ایــــنــــها مــــهمــــتــــر هســــت ڪــه تــــا زمــــانــــے ڪــه بــــهش عــــمــــل نــــشــــه نــــتــــیــــجــــهاے دریــــافــــت نــــمــــیــــشــــه?
دوســــتــــان ایــــن نــــوع طــــرز تــــفــــڪــر از ریــــشــــه ایــــراد داره چــــون طــــرف حــــســــاب مــــا تــــوے درخــــواســــت ڪــردن و پــــاســــخ گــــرفــــتــــن ،ســــیــــســــتــــم و قــــوانــــیــــن هســــتــــش نــــه خــــداونــــد.
تــــوی ایــــن قــــضــــیــــه مــــا بــــا خــــداونــــد صــــحــــبــــت نــــمــــیــــڪــنــــم ڪــه بــــه ایــــن روش داریــــم ازش بــــراے دادن ایــــن نــــعــــمــــت بــــهمــــون درخــــواســــت مــــیــــڪــنــــیــــم
بــــهقــــول یــــڪــے از دوســــتــــان خــــدا ایــــن ســــیــــســــتــــم رو درســــت ڪــرده و خــــودش نــــشــــســــتــــه و داره مــــانــــیــــتــــور مــــیــــڪــنــــه?
اگــــر مــــا بــــه ســــازوڪــار جــــهان بــــاور داشــــتــــه بــــاشــــیــــم نــــیــــازے بــــه شــــرط و شــــروط گــــذاشــــتــــن نــــیــــســــت .
وقــــتــــیــــڪه مــــابــــاور داشــــتــــه بــــاشــــیــــم ڪــه قــــوانــــیــــن خــــداونــــد هســــتــــش ڪــه داره اتــــفــــاقــــات زنــــدگــــے مــــارو رقــــم مــــیــــزنــــه دیــــگــــه نــــیــــازے بــــه دلــــیــــل و بــــرهان آوردن نــــیــــســــت .
فــــقــط ڪــافــــیــــه بــــا زبــــان فــــرڪــانــــس بــــه ســـیــــســــتــــم بــــگــــے ڪــه مــــن فــــلــــان خــــواســــتــــه رو نــــیــــاز دارم
ایــــن دلــــایــــلــــے ڪــه مــــیــــاریــــم بــــایــــد بــــراے خــــودمــــون بــــاشــــه ڪــه بــــتــــونــــیــــم بــــیــــشــــتــــر و بــــیــــشــــتــــر انــــگــــیــــزه بــــگــــیــــریــــم واســــه ارســــال فــــرڪــانــــســــے بــــهتــــر.???
اگــرداریــــم بــــا احــــســــاس نــــاتــــوانــــے و الــــتــــمــــاس درخــــواســــت مــــیــــڪــنــــیــــم یــــعــــنــــے مــــا نــــگــــاهے انــــســــان گــــونــــه بــــه خــــدا داریــــم .وگــــرنــه ڪــســــےڪــه بــــه خــــداونــــد بــــعــــنــــوان یــــڪ ســــیــــســــتــــم نــــگــــاه مــــیــــڪــنــــه ،اصــــلــــااز ایــــن احــــســــاســــات بــــه خــــرج نــــمــــیــــده و بــــا ســــرِ بــــالا و اطــــمــــیــــنــــان و تــــوڪــل (تــــوڪــلــــےڪــه نــــتــــیــــجــــهاش احــــســــاس آرامــــش قــــلــــبــــے بــــاشــــه)درخــــواســــتــــش رو بــــه ســــیــــســــتــــم مــــیــــفــــرســــتــــه و خواسته اش رو دریــــافــــتــــش مــــیــــڪــنــــه .
وایــــنــــم بــــگــــم ڪــه مــــوضــــوع تــــوڪــل مــــوضــــوعــــے ڪــامــــلــــا درونــــیــــه و ســــیــــســــتــــم بــــدون هیــــچــــگــــونــــه اشــــتــــبــــاه یــــا خــــطــــایــــے ،فــــقــــطــو فــــقــــط بــــه ایــــن تــــوڪــل و اطــــمــــیــــنــــان مــــا جــــواب مــــیــــده
امــــیــــدوارم مــــطــــالــــب مــــفــــیــــد بــــاشــــه بــــراتــــون ???
و یــــه نــــڪــتــــه اے ڪــه الــــعــــان مــــتــــوجــــه شــــدم و بــــرام جــــالــــب بــــود ایــــنــــه ڪــه اصــــلــــا فــــڪــر نــــڪــردم بــــراے نــــوشــــتــــن ایــــن جــــمــــلــــات و انــــگــــار از اونــــمــــوقــــع ڪــه شــــروع بــــه نــــوشــــتــــن کردم خــــدا ایــــن حــــرفــــارو داشــــت بــــه تــــرتــــیــــب یــــادم مــــیــــاورد…?
خــــدایا شــــڪــرتــــ
سلاااااااااام به همه سلام به استادم سلام به خانواده گلم
دم همتووووون گررررم چه شور و شوقی اینجا هست چقدرررر انرژی اینجا هست
الهی روغن ترمزهاتون خشک بشه الهی همتون با هم ترمز ببرید و با کله برید تو مسیر وشبختی
شاااااد باشید
دم شما هم گرررررم با این دعا (نفرین) کردنتون . تا حالا از کسی که دعا کنه ترمز ببرم اینقدر سپاسگزار نشده بودم