اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به همه دوستای عزیزم . سلام به استاد عزیز و مریم بانوی شایسته عزیزم
روز 64 ام از سفرنامه جذااااب
تو این سفرنامه گاهی وقتا یه نکته جدید یاد میگیرم و گاهی نکات جدید تکرار میشن و یه درک جدیدی از اون یاد میگیرم که خودم از خودم تعجب میکنم و میگم که این جمله رو قبلا شنیدم ولی الان دارم یه جور دیگه درکش میکنم. من قبلا بارها و بارها کلمه کنترل افکار رو شنید بودم. دیده بودم و درک کرده بودم که چطور وقتی ذهنم رو به سمت نکات مثبت هدایت میکنم و احساسم خوب میشه، اتفاقای خوب و لذت بخش برام رخ میده ولی تازه دارم کم کم راه میوفتم و باور میکنم که تو جاهایی که خواسته ای دارم ولی با دیدنش حالم بد میشه، کجای کار ایراد داره. قبلا همراه با بقیه به داشته های افراد پولدار یا موقعیت ها و جاهایی که بقیه بهشون رسیده بودن حسادت میکردم و به راحتی به خودم قبولونده بودم که من نمیرسم و… ولی تازه اون بخش از راه رسیدن به خواسته ها داره شروع به شعله ور شدن کرده که ارههههه باید اون موقع با ذهنم مقابله کنم و بهش نشون بدم که من ناظر بر اونم. من فرمانروای ذهنم هستم و من سکان دارشم و باید رام و فرمانبردار من باشه نه افکاری که از شرک و بی ایمانی میاد. یاد گرفتم وقتی خواسته ای دارم در اولین مورد، به تحسین افراد و موقعیت ها، جذابیت و زیبایی اون خواسته بپردازم و از تصور داشتنش به وجد بیام و از اون حس زیبای تصور و داشتن، از خدای بزرگ تشکر کنم. اینجوری هستش که من به اون خواسته ها میرسم. اینجوری هستش که عطش حرکت تو من استارت میخوره و من به سمت تثبیت باور لیاقت داشتن اون خواسته و سزاوار بودن برای اون خواسته حرکت میکنم. موضوع اول کار سادس و البته در حین کار هم سادس و فقط لازمه مسیر تمرین و تمرین کنترل ذهنه. هر چقدر بتونم منطق ذهنم رو قوی تر کنم که اگر فلانی رسیده و از اون شرایط سخت رسیده، من میتونم چون منم تو همون دنیا و با همون ویژگی هایی خلق شدم که اونم خلق شده. منم بنده همون خدایی هستم که اون هست و فقط باید راه ارتباط و ایمان عمیق به اون خدا و نزدیک شدن و روزی گرفتن از اون خدا رو یاد بگیرم که همون خدا خودش وعده داده که من فقط حس خوب داشته باشم، اونم تو همه حال، وقتی خواسته ای میبینم و حس حسادت میاد، وقتی غصه ای سراغم میاد، وقتی کنارم غیبت میکنن و هزاران مورد دیگه و بهانه دیگه که بخواد منو هم مسیر توجه به نکات منفی کنه، من ذهنم رو با توکل و ایمان به رزاقیت خدا به نکات مثبت زندگی برگردونم و احساسم رو مثبت و شاد کنم. اونوقت هستش که به همه خواسته هام میرسم.
و میرسم به حرف استاد که میگه، تفاوت من و ادمهایی که به خواسته هاشون رسیدن تنها تو توانایی کنترل ذهنشونه چون اگه از پس این کار بربیایم، شوق و اشتیاقی برای رسیدن به خواسته در وجودمون نشات میگیره که هیچی جلودارش نیست و وقتی یه کاری شروع میشه دیگه ادامه دادنش آسون تر از مراحل اولیشه. چون توجه به نکات مثبت میشه غالب ذهن و فقط کافیه تغذیش کنی. مثل این میمونه که وقتی میخوایم آتیشی روشن کنیم، لازمه هی نفت بریزیم و ژل بریزیم تا روشن بشه و تا اون آتیشه خودشو بتونه تثبیت کنه یه چن لحظه طول میکشه ولی وقتی گرفت، هر چقد چوب هم بذاری خودش براحتی میسوزه و آتیش رو شعله ور تر میکنه و مراحل رسیدن به خواسته هم همینه فقط لازمه همواره در حال کنترل ذهن و باورسازی این باشیم که لایق اون خواسته هستیم مثل بقیه بنده هایی که لایقش بودن و رسیدن چون ما هم مثل همون ویژگی داریم و به یک اندازه به منبع وصلیم.
بخاطر همین نشستم پای گردش با جت اسکی تا سد.
باز رفتم به فضایی که دیدم. یه نفس عمیق کشیدم تا اون حس همسفر بودن با استاد و مریم عزیز رو باز به یاد بیارم. اولین چیزی که به من حس آرامش داد، امواج رودخونه بود که با حرکت جت اسکی قوت میگرفت و من دلم میرف براش. یادم اومد که چقد عاشق دریا و رودخونم. فهمیدم منم دلم میخواد مثل اونایی که کنار رودخونه یه اسکله خیلی کوچیک خونگی برا خودشون درست کرده بودن، باشم و یه خونه رویایی کنار این رود زیبا داشته باشم. رودی که سرتاسر پوشیده بود از درختانی که کج شده بودن انگار که میخوان برن آب تنی کنن. من برا اون درختا دلم رفتتتتت. عاشق اون صحنه ای شدم که یه درختی نزدیکای سد قشنگگگ رو به دریاچه خم شده بود و گویی فقط ریشه هاش تو قسمت لب دریاچه تو خاک بود و بقیه وجود درخت رو دریاچه قرار گرفته بود.
از شادی ادم هایی که اینقد شادن که با وجد بای بای میکنن نگم براتون. چقد حسشون رو دوست داشتم. از خدا خواستم به هر منطقه و مسیری که هدایت میشیم، افرادی داشته باشه که مثل این ادم ها خونگرم و شاد باشن که بشه با یه بای بای محبتانه، باهاشون ارتباط گرم گرفت. مردمانی با بچه های شاد. من عاشق و کشته مرده اون بچه کوچووولوییی شدم که اخرای فایل و تو محوطه دانشگاه، بدو بدو کنان اومد کنار دریاچه و بای بای کرد. آخ که من بمیرم برات جوجووووو. عاشق غروووب زیباااا و رویاییی از روی دریاچه شدم و محو شدم تو فضا. استااااد چقد تصورش لذت بخش بود. چقددد حالم دگرگون شد. همین فاااایل کلی بار مثبت برام داشت و یه انرژی فوق العاده ای تو من ایجاد کرد. بخصوص که قبلش یه نکته طلایی یاداوری کردید و گفتید که ذهنمون رو به خواسته ها و زیبایی ها معطوف کنیم و من به شخصه سپاسگذار این محبت شما و خانم شایسته عزیزم هستم که با فرمت HD فایلا رو آماده میکنید که اینقد تصاویر کیفیت داشته باشه که بتونیم تمام علا تو این تصاویر غرق بشیم و جوری تصور کنیم که انگار داریمش و از خدا بابت چنین خواسته ای تشکر کنیم. من خیلی از خواسته هام از همین فایلا شکل گرفت و ایده ها و حرکت هایی برای خلقشون انجام دادم و بعضی ها رو خلق کردم. از خدای بزرگ و عاشقم که عاشقم هستش، سپاسگذارم که هر بار که میام به این سایت، اینقد بهم آگاهی و حس خوب تزیرق میکنه که احساس میکنم یه سفر یک روزه رفتم به دل زیبایی ها و برگشتم. و ممنونم که همواره منو به سمت خواسته هام هدایت میکنه.
همیشه دوستتون دارم و عاشقتون هستم.
خدای عزیزم. فرمانروای مهربانم که دنیای من رو جوری خلق کردی که در حکومت تو من نیز فرمانروایی میکنم و به جهان دستور میدم که برام سرتاسر لذت و نعمت بیاره.
امروز چیزی رو متوجه شدم که تا حالا درک نکرده بودم.
همیشه وقتی تو یه مسئله ای از خدا کمک میخواستم فکر میکردم که خدا قراره برام معجزه کنه.مثلا در مورد همین مسئله ی امروزم که اجاره ی عقب افتاده مغازه ام بود از خدا خواسته بودم که کمکم کنه.دیگه هیچ راهی به ذهنم نمیرسید سپرده بودم به خودش.امروز یه بخشی از این اجاره پرداخت شد و ما بقیش رو صاحب مغازه قبول کرد که یه کم بهمون فرصت بده .در صورتی که دیروز گفته بود یا اجاره ی کامل رو بدید یا تخیله.
امروز شریکام سهم اجارشون رو از جیب دادن ولی من نداشتم که بدم.ولی نگفتن چون تو پول نمیزاری ماهم نمیدیم.خلاصه که شریکم با صاحب مغازه صحبت کرده بود و ازش مهلت گرفته بود.یه قسمتی هم از بدهی پرداخت شد.ولی جالبیش اینه که نجواهای ذهن اینقدر راحت بلدن که به من ثابت کنن که دست خدایی درکار نبوده که تا همین الانشم نتونستم به ذهنم بقبولونم که کار خدا بوده.
ذهنم میگه خب معلومه که اگه تو پول نمیذاشتی بالاخره شریکات مجبور میشدن پول بزار وسط چون نمیخوان مغازه رو از دست بدن.تو که کاری نکردی.برای تو که معجزه ای نشده.پولی که به دستت نرسیده.پس خودتو گول نزن که خدا کمکت کرده.همینجوری که این نجواها تو سرم میچرخید رسیدم خونه با خودم گفتم ببییییییین….. دقیقا نقطه ای که ازش ضربه میخوری همینجاست.میدونی چرا؟؟؟
چون تو فکر میکنی وقتی از خدا کمک میخوای خدا از جاهای عجیب و غریب بهت پول میرسونه.مثلا یکی که اصلا فکرشم نمیتونی بکنی بهت زنگ میزنه که فلانی من اینقدر پول بهت میدم اصلا هر وقت داشتی پس بده.ندادی هم ندای.یا یه چیزی شبیه این.یا یه اتفاق خیلی خاصی باید بیفته.ولی حقیقت اینه که خدا اینقدرررر از راه های طبیعی و بدیهی و پیش پا افتاده کارتو راه میندازه که رد پایی ازش نمونه.اینجا مرد میخواد که شک نکنی که کار خدا بوده.کار هر کسی نیست که تو تک تک اتفاقات زندگیش که فکر میکنه بودنش خیلی طبیعیه رد پای خدا رو احساس کنه.
ما آدما همیشه دنبال معجزه ایم چیزی که خیلی دور از انتظار باشه اونوقت قبول کنیم که از طرف خدا بوده.وگرنه خدا هرروز و هرساعت و هر لحظه داره تو زندگیمون معجزه میکنه ولی تعریف ما از معجزه اشتباهیه. این ماییم که کج فهمیدیم معنی معجزه رو وگرنه معجزه هرلحظه داره رخ میده.واقعا هنر میخواد تو بدیهی ترین اتفاقات زندگیت حضور خدا رو حس کنی.من برای اینکه به ذهنم بقبولونم که این کار خدا بوده میگم اگه این مسئله امروز حل نمیشد چی؟ اگه بر میگشتیم به دیروز و اون لحظه ای که با عمق وجودت از خدا میخواستی یه راهی جلو پات بذاره چی؟ اگه برگردی به اون لحظه ای که میگفتی خدایا من هیچی دیگه نمیدونم و هیچ راهی به ذهنم نمیرسه فقط تو میدونی.آیا بازم میگفتی که بابا کار خدا نبوده که …این راه خیلی واضح و مشخص بود .
آره الان که انجام شده خیلی واضح و مشخصه.ولی دیروز که انجام نشده بود چی؟
مطمئن بودی که از این طریق مسئله ات حل میشه؟ نه مطمئن نبودی.به خاطر همینم سپردی به خدا.چون اگه مطمئن بودی که نیازی نبود دیگه بسپاریش به خدا.
پس از حالا به بعد هر درخواستی که از خداوند کردی به هر شکلی به هر شکلی به هر شکلی که انجام شد و یا نشد بدون که دست خداوند در کاره و ذره ای شک نکن.چون شک کردن راحتترین کار ممکنه.ایمانت رو باید این لحظه نشون بدی.ذهنتو این موقع است که باید کنترلش کنی.
باز باید باید باید با گفتن الله اکبر هزار هزار بار بر این هدایت آشکار حیرتم را برایت بگویم برادر نازنینم استاد جان ؛؛؛ به شما بگویم اگر امروز سر کار ناگهان به فروشگاه رو به رویم که چمدان فروشی می باشد افتاد ؛؛؛ و با دیدن چمدانهای سِت سه تایی بسیار زیاد دلم سفر خواست در کنار همسر و فرزند نازنینی که خداوند باید بخواهد و به بنده اش عطا نماید و باز دخترکم را در پیراهنی که اتفاقا رنگش هم رنگ و هماهنگ با چمدان ها در فروشگاه خودم میشد میدیدم چنان حال خوبی داشت به بنده میداد که نگو اما اما امااااا دقیقاااا همان لحظه در ورطه ی افسوس خوردن و ندامت و پشیمانی از زندگی که برای خود ساخته ام فرو رفتم و حالا بماند که دیگر نشد به داشتن حس و حال خوبه خودم ادامه بدهم ( این قسمت اصل ماجرای این کامنت من است که به شما بگویممم که خدایا خدای من اخرین لخظه ای که به چمدانها نگاه میکردم پرسیدم خدایا کدوم فایل استاد در مورد حسرت نخوردن صحبت میکنند کدوم فایل میشه فهمید که چطور به حس خوب داشتن برسی قبل از رسیدن به آرزوهایت بی آنکه حسرت بخوری / و بسیار حیرت انگیز الان ساعت دوازده شب بنده که تمام روزم را داشتم با تماشای فیلم ها و صحبتهای شما روزم را میگذراندم با خوندن کامنت ها در عقل کل و صحبتهای دوستان عزیزمون ؛؛؛ امدم قبل از خواب گفتم بگذار نشانه ام را ببینم تا به کجا هدایت شوم حتی برایم یه جورایی غیر قابل باور بود با خودم گفتم مگه از پشت این گوشی چه کسی میخواهد صدای این قلب پاره پوره را بشنود که بخواهد حرفی صحبتی برای خوب شدن حالم بهتر شدن زندگیم بگوید الله اکبر الله اکبر که چه عجیب این عالم از ما به ما میرسد الله اکبر که چه بگویم خدا میداند شاید که بخواهد واقعا من همانجایی باشم که واقعا ارزویش را دارم هرچند بسیاار غیر ممکن به نظر میرسد و در حال حاضر بسیار بعید و دور ولی چه بدانم من که کار خدا خواست خدا و اراده خداوند نشد ندارد و من چقدرررر دلم میخواهد یک زندگی سالم یک زندگی هماهنگ با خالق هستیم داشته باشم زندگی که بی چون و چرا راه به کیفیت های عالی و خدایی برسد به جایی که سرشار از شگفتی های توانایی هایم و خلق بهترین ها برای خودم و برای همه ی مردم باشد من چه دانم ، فقط دارم برای داشتن زندگی پاک و مطهر برای خودم تلاش میکنم پناه بر خداوند امیدوارم که هدایت هایم به نتایج عالی برسد تا شرمنده الله ام خدایی که همیشه حواسش بهم بوده نشوم ؛؛؛ پایدار و برقرار باشید شکر سکر شکر وجود یا رب العالمین
به نام انرژی قدرتمندی که از رگ گردن به من نزدیکتر است و به خوشبختی و ثروتمندی من بیشتر از خودم مشتاق و مصر است
به نام سیستم قانونمندی که جهانی زیبا، پر از خوبی، فراوانی، نعمت، فرصت، ثروت و آدمهای خوب رو آفریده و من را از بدو تولد موجودی بسیار ارزشمند خلق کرده که لیاقت دریافت تمام نعمتهایش و تجربه بهترین نوع زندگی را دارد
به نام خالقی مهربان و بخشنده که قدرت خلقکنندگی تکتک اتفاقات و شرایط زندگیام را به دست خودم داده تا با باورهای صحیح و قدرتندکننده و احساس خوبم، بتوانم هر آنچه آرزو دارم را به سادگی و با لذت فراوان بدست بیاورم و تمام رویاهایم را به آسانی به تجربه زندگیم تبدیل کنم
تفاوت زیادی وجود داره بین نگاه حسرتبار و نگاه امیدوار
تفاوت رسیدن و نرسیدن به خواستهها، تفاوت بین نگاه امیدوار و حسرتبار به خواستهها است.
وقتی میبینی کسی چیزی داره که تو هم اونو برای خودت میخوای، اینو ی نشونه ببین که خدا داره تو رو به سمت خواستههای واقعی خودت هدایت میکنه، اینکه امیدوار باشی تو هم میتونی داشته باشیش و اینکه رسیدن به اونها شدنیه؛ نگاهت نگاه تحسین کردن اون آدمها باشه، نگاهت نگاه امید داشتن باشه، نگاهت نگاه ممکن بودن رسیدن به آرزوها و رویاها باشه.
پس:
نعمتهای جور و جوار رو ببین،
تحسینشون کن،
تجسم کن چیزهایی رو که واقعا میخوای،
امیدوار باش که میرسی بهشون،
باور داشته باش که میتونی تجربه اشون کنی،
باور داشته باش شدنیه.
چون:
قانون اینه که تمرکز تو روی هر چیزی باشه، به همون سمت هدایت میشی.
وقتی تمرکزم روی نعمتها و زیباییهاست، به سمت همین نعمتها هدایت میشم.
به قول مولانا:
در جهان هر چیز چیزی جذب کرد — گرم گرمی را کشید و سرد سرد
قسم باطل باطلان را میکشند — باقیان از باقیان هم سرخوشند
ناریان مر ناریان را جاذباند — نوریان مر نوریان را طالباند
هر کسی در هر کجای دنیا به هر موفقیت و هدفی که در ذهنش داشته رسیده، دارای ویژگی توانایی کنترل ذهن بوده.
پس:
کار من کنترل ذهنمه.
کار من کنترل ورودیهای ذهنمه.
کار من توجه به نکات مثبته.
کار من باورسازیه.
کار من اینه که بهجای حسرت خوردن، به نعمتهایی که بقیه دارند، تحسینشون کنم و باور کنم که من هم میتونم به اونها برسم و داشته باشمشون.
رسیدن به خواستهها و آرزوها با همکاری دو تا عامل اتفاق میافتند:
1- خواستهها با شور و شوق ایجاد میشن؛ یعنی یک خواسته ایجاد میشه و یک عالمه شور و شوق هست برای رسیدن بهش.
2- باورهای مناسب هست؛ یعنی امکان رسیدن به این خواسته برای من وجود داره؛ فارق از گذشتهای که داشتم، فارق از شرایط فعلی زندگیم، فارق از وضعیت مالیم، فارق از جنسیتم، فارق از سنم، فارق از تحصیلاتم…من میتوانم به تمام خواستهها و آرزوها و رویاهام برسم.
بنابراین:
ورودیهای ذهنت رو کنترل کن،
تمرکز کن روی زیباییها و خوبیها و نعمتها،
باورهای مناسب و قدرتمندکننده ایجاد کن.
یادت باشه کل جهان هستی بر اساس قانون فرکانس و مدار داره کار میکنه.
بنابراین اگر بتونی باورهات رو تغییر بدی، میتونی زندگیت رو تغییر بدی.
هر چیزی که میبینی زیباست و تو دوست داری داشته باشیش و تجربهاش کنی رو تجسم کن؛
قدرت تجسم رو دست کم نگیر،
قدرت تجسم خیلی قویه و میتونه زندگیت رو از این رو به اون رو بکنه.
پس خودت رو اونجایی که میخوای زندگی کنی تجسم کن،
خودت رو اونجایی که میخوای باشی تصور کن،
خودت رو در جایگاهی که میخوای ببین،
خودت رو در حال استفاده چیزهایی که دوست داری ببین،
خودت رو مالک اون امکاناتی که دلت میخواد ببین،
خودت رو در حال زندگی با کسی که دوست داری ببین،
خودت رو در تمام موقعیتهای دلخواهت تجسم کن،
لمس کن چیزهایی که میخوای رو،
حس کن اون شرایط آرمانی و رویایی رو .
با کیفیت بالا تجسم کن،
با وضوح بالا تجسم کن،
از هر چیزی که میتونی استفاده کن تا تجسم کردن برات راحتتر و واضحتر بشه.
یادت باشه هر چقدر تمرکز کنی روی زیباییها، زیباییهای بیشتری وارد زندگیت میشه،
یادت باشه هر چقدر بیشتر رو نعمتها تمرکز کنی، نعمتهای بیشتری وارد زندگیت میشه.
دقیقا صحبت های استاد عباسمنش دراین فایل ، همان صحبتهای دوازده قدم هست ، با عنوان هدف گذاری ، یعنی این فایل خودش یک محصول هست.
برای رسیدن به خواسته، 2 عامل لازم هست، شور واشتیاق و باورهای مناسب
هر دوی عامل مهم و ضروری هست ، برای ایجاد انگیزه ما کار خاصی نیاز نیست انجام بدهیم در طول زندگی وقتی به تضاد برخورد می کنیم ، انگیزه در ما ایجاد میشه، و خواسته بوجود می آد یا اینکه از طریق دیدن یا شنیدن ایجاد میشه .
و مرحله بعد ، ساختن باورهای مناسب مخصوص آن خواسته هست یعنی باور هایی بسازیم که رسیدن به آن خواسته امکان پذیر باشه و برای ذهن منطقی بشه ، و مقاومت ذهنی در مورد آن خواسته را کمتر کنیم و همچنین برای اینکه ذهن قبول کنه ، می تونیم از قدرت تجسم استفاده کنیم یعنی خود مان را در نقطه پایانی ببینیم و احساس کنیم به ان خواسته آلان رسیدیم و داریم لذت می بریم و اینقدر این کار را زیبا در ذهن خود تصویر سازی بکنیم ، که به احساس خوب برسیم و در این حالت فرنکاس مناسب ارسال می کنیم و در زمان ومکان مناسب به آن خواهیم رسید ، دقیقا همان کاری که استاد انجام داد و ماشین RV و خانه چوبی روی آب، ماشین بنز سواری را مدتها تجسم می کرد و دریم بورد درست کرده بود و الان می بینیم که به همه آن خواسته ها رسیده و داره لذت می بره .
پس بنابراین ما هم از همین قانون می تونیم استفاده کنیم
و سلام به همهی همسفرای گل و نورانی این مسیر قشنگ و الهی
من فاطمه هستم و از صمیم قلب خوشحالم که با همسر نازنینم دست تو دست هم وارد این مسیر پر از نور شدیم
هر روز صبح هنوز چشمامون رو کامل باز نکردیم با هم تمرین ستارهی قطبی رو انجام میدیم و همون لحظه انرژیمون میره بالا
بعدم تو مسیر رسیدن به محل کارمون سر پا گوشمون به فایلهای شماست و دلمون پر از امید
جوری با هم در موردشون حرف میزنیم که انگار داریم زندگی جدیدی میسازیم
و این معجزهست استاد هر روز حس میکنیم فایلها با اتفاقات همون روزمون عجییب هماهنگه
اینقدر قشنگه که گاهی فقط همدیگه رو نگاه میکنیم میخندیم و میگیم ببین قانون چه زیبا و دقیق داره کار میکنه
فایل روز 64 برامون یه الهام ناب بود
اینکه همهی تفاوت ها توی زندگی فقط به یه چیز برمیگرده کنترل ذهن
این جمله انگار اومد قلبمو روشن کرد چون خودم حس کردم هر وقت ذهنم آروم بوده خواستهها با سرعت اومدن سمت من اما هر وقت ترس و کمبود تو ذهنم بوده همه چی عقب رفته
استاد جان اونجایی که گفتین وقتی خواستهای شکل میگیره ما دو تا انتخاب داریم یکی نگاه امیدوارانه یکی نگاه حسرتبار
واقعاً درست میگین من اینو تو زندگیم با گوشت و پوست حس کردم
هر وقت با شوق و عشق سمت هدف رفتم همه چی جوری قشنگ کنار هم چیده شده که من فقط حیرون موندم
ولی چیزی که بیشتر از همه دلمو لرزوند این بود که گفتین وقتی میبینی کسی به خواستهاش رسیده یا میتونی تحسینش کنی یا حسادت و اینجا دقیقاً نقطهی تعیینکنندهست
از اون روز تصمیم گرفتم هر موفقیتی که میبینم با تمام وجود تحسینش کنم و بگم خدایا چقدر قشنگ منم تو راهشم
این تحسین کردن انگار ذهنمو سبک میکنه و منو میذاره تو همون فرکانس
من یه مثال برای خودم ساختم
ذهن مثل یه باغچهست
اگه بذر خواستهتو بکاری ولی با شک و حسرت آبش بدی پژمرده میشه
اما اگه با عشق امید و تحسین مراقبش باشی شکوفه میده
کنترل ذهن یعنی همین یعنی بلد باشی چه آبی به باغچهی ذهنت بدی
یه تجربهی دیگهای که داشتم از عملکرد قانون و جواب گرفتن یکی از قشنگترین لحظههای زندگیم بود
یه روز صبح با حال نهچندان خوب از خواب بیدار شدم و یه اتفاق کوچیک باعث شد ذهنم پر از نگرونی بشه
یه حس سنگینی افتاد رو دلم همون حس آشنا که میخواد روزتو خراب کنه
ولی همون لحظه یاد حرف استاد افتادم که گفتن فقط کافیه ذهنتو برگردونی به مسیر تحسین
نشستم و شروع کردم به نوشتن
صد تا چیز برای شکرگزاری
صد تا چیز برای تحسین کردن
هی نوشتم و نوشتم و نوشتم
باورتون میشه؟ یه لحظه به خودم اومدم دیدم لبخند روی لبمه و یه خوشحالی عجیبی از درونم جوشیده
احساس کردم سبک شدم انگار اون حال بد ذوب شده و رفته
انگار نور دوباره برگشت هوا روشن شد دلم پر از عشق شد
اونجا بود که فهمیدم چقدر این قانون واقعی و زندهست
فهمیدم خدا همیشه آمادهست تا با کوچیکترین تغییری توی فکرمون جهانمون رو روشن کنه
استاد عزیز ازتون از ته دل ممنونم که با حرفاتون مسیر ذهن ما رو نورانی کردین و یادمون دادین چطور فرکانس عشق و امید بفرستیم
و از همسر نازنینم بینهایت ممنونم که همیشه کنارمه با هم گوش میدیم این فایل های ناب استادمون رو با هم رشد میکنیم و به قانون جهان هستی عمل میکنیم با هم میخندیم با هم باورای جدید میسازیم
این مسیر بدون همراهی اون هیچوقت اینقدر قشنگ و عاشقانه نمیشد
الهی صد هزار مرتبه شکرررررررررر
از صمیم قلبم میگم
خدایا شکرت برای این آگاهی
شکرت برای استاد بینظیر ی که راه رشد و سعادت رو بهمون آموزش داد و زندگیمون رو پر از نور و آگاهی کرد
ای نام تو بهترین سر آغاز بی نام تو ،نامه کی کنم باز؟
ای یاد تو مونس روانم جر نام تو ،نیست بر زبانم
سلام یه استاد عزیزم ،خانم شایسته نازنین و دوستان خوبم
من اکثر اوقات وقتی که زیبایی و نعمت های دیگران رو میبینم تحسینشون میکنم. نمیتونم بگم همیشه اینطور بوده ولی در مقایسه با افرادی که اطرافم هستن میتونم بگم که به لطف خداوند توی تحسین کردن زیبایی ها کارم خوبه و با دیدن زیبایی هایی که خدای من خلقشون کرده احساس آرامش و غرور از داشتن همچین خدای توانایی سراسر وجودم رو میگیره و قدرت خداوند رو بیشتر درک میکنم .
این فایل منو یاد زمانی انداخت که منو یکی از آشناها داشتیم ولاگ سفر برزیل یکی از بلاگرها رو نگاه میکردیم در عین حال که من داشتم لذت میبردم از اون تصاویر زیبا اون شخص با حسرت و حسادت داشت اون فایلو میدید این احساسات انقدر ادامه پیدا کرد که دیگ نتونست ادامه فایلو ببینه و بعد قطع کردن فایل هم نتونست از اون دورهمی که بودیم لذت ببره ،با حسادت و حسرت فقط به خودمون صدمه میزنیم در صورتی که با کار کردن روی خودمون و بهتر شدن در تحسین کردن نعمت ها ما هم به زیبایی ها هدایت میشیم .
خیلی از هدف ها و آرزوهای من با دیدن زیبایی ها شکل گرفته وقتی که فایلی از یه شهر یا کشور زیبا میبینم خواسته های جدیدی در من متولد میشه و میره توی لیست اهدافم خداروشکر امسال یکی از مکان هایی که قبلا از دیدن توی گوشیم ازش لذت میبردم رودیدم در واقعیت تجربش کردم و نگم براتون از حس فوق العادش
امیدوارم بتونم در مسیر تحسین کردن بمونم و توش بهتر بشم و هدف های دیگم روهم تیک بزنم .
توی این فایل اشاره کردید به دوستانی که تجسم میکردند به اینکه در جت اسکی هستند و حتی قطره های آب را روی صورتشان حس میکردند.
برایم جالب بود . من هم خواستم تجسم کنم . شما روی جت اسکی به افرادی که میرسیدید دست تکان میدادید و آنها هم به شما با لبخند دست تکان میدادند .
این کار را انجام دادم و از اول فایل تا آخرش هر کسی که در تصویر می آمد بهش از پشت مانیتور دست تکان میدادم و لبخند میزدم و آن هم به من با لبخند دست تکان میداد . خیلی حالم خوب شد و کلی خندیدم و واقعا احساس کردم که آنجا هستم .
من سال ها پیش سریال زیبای لاست رو نگاه کردم و چون این فیلم در جزایر هاوایی ضبط شده بود خیلی خیلی بهش علاقه مند شده بودم .
من تا آن زمان حتی اسم جزایر هاوایی را نشنیده بودم و دیدن این همه زیبایی در آن جزیره ها این خواسته و هدف را در من بوجود آورد تا بخواهم که به آنجا سفر کنم . جوری که هر لحظه خودم را در آنجا تجسم میکنم . من واقعا عاشق طبیعت بکر هستم و مناطق کوهستانی بسیار زیبا ، و انشاالله خیلی زود به این هدفم میرسم.
یادم میاد که اوایل سال 97 بود و فایل 3گانه چگونه درامد خود را سه برابر کنیم رو دانلود کردم و نگاه کردم. و از آن زمان دیگر تلویزیون رادیو روزنامه و مخصوصا شبکه های اجتماعی را از زندگیم به کل حذف کردم .از آن روز به بعد تمرکزم را گذاشتم رو اتفاقات و زیبایی ها . و دیدن فایل های شما، مستند های بسیار زیبا از جزایر هاوایی و سراسر دنیا ، مصاحبه با ثروتمندان جهان ، فیلم های انگیزشی ، جستجو درباره اهداف و خواسته هایم و… در این مدت چقدر خواسته هایم زیاد شده اند .خدایا شکرت
امروز هم مستند (پیشگامان ،جف بزوس) رو دانلود کردم و میخواهم نگاه کنم . این شخص رو خیلی دوست دارم و الگوی بسیار مناسبی هست برای کارآفرینان .
خیلی خوشحالم از این که در کنار شما استاد عزیز و دوستان هم فرکانسی ام هستم .
سلام به همه دوستای عزیزم . سلام به استاد عزیز و مریم بانوی شایسته عزیزم
روز 64 ام از سفرنامه جذااااب
تو این سفرنامه گاهی وقتا یه نکته جدید یاد میگیرم و گاهی نکات جدید تکرار میشن و یه درک جدیدی از اون یاد میگیرم که خودم از خودم تعجب میکنم و میگم که این جمله رو قبلا شنیدم ولی الان دارم یه جور دیگه درکش میکنم. من قبلا بارها و بارها کلمه کنترل افکار رو شنید بودم. دیده بودم و درک کرده بودم که چطور وقتی ذهنم رو به سمت نکات مثبت هدایت میکنم و احساسم خوب میشه، اتفاقای خوب و لذت بخش برام رخ میده ولی تازه دارم کم کم راه میوفتم و باور میکنم که تو جاهایی که خواسته ای دارم ولی با دیدنش حالم بد میشه، کجای کار ایراد داره. قبلا همراه با بقیه به داشته های افراد پولدار یا موقعیت ها و جاهایی که بقیه بهشون رسیده بودن حسادت میکردم و به راحتی به خودم قبولونده بودم که من نمیرسم و… ولی تازه اون بخش از راه رسیدن به خواسته ها داره شروع به شعله ور شدن کرده که ارههههه باید اون موقع با ذهنم مقابله کنم و بهش نشون بدم که من ناظر بر اونم. من فرمانروای ذهنم هستم و من سکان دارشم و باید رام و فرمانبردار من باشه نه افکاری که از شرک و بی ایمانی میاد. یاد گرفتم وقتی خواسته ای دارم در اولین مورد، به تحسین افراد و موقعیت ها، جذابیت و زیبایی اون خواسته بپردازم و از تصور داشتنش به وجد بیام و از اون حس زیبای تصور و داشتن، از خدای بزرگ تشکر کنم. اینجوری هستش که من به اون خواسته ها میرسم. اینجوری هستش که عطش حرکت تو من استارت میخوره و من به سمت تثبیت باور لیاقت داشتن اون خواسته و سزاوار بودن برای اون خواسته حرکت میکنم. موضوع اول کار سادس و البته در حین کار هم سادس و فقط لازمه مسیر تمرین و تمرین کنترل ذهنه. هر چقدر بتونم منطق ذهنم رو قوی تر کنم که اگر فلانی رسیده و از اون شرایط سخت رسیده، من میتونم چون منم تو همون دنیا و با همون ویژگی هایی خلق شدم که اونم خلق شده. منم بنده همون خدایی هستم که اون هست و فقط باید راه ارتباط و ایمان عمیق به اون خدا و نزدیک شدن و روزی گرفتن از اون خدا رو یاد بگیرم که همون خدا خودش وعده داده که من فقط حس خوب داشته باشم، اونم تو همه حال، وقتی خواسته ای میبینم و حس حسادت میاد، وقتی غصه ای سراغم میاد، وقتی کنارم غیبت میکنن و هزاران مورد دیگه و بهانه دیگه که بخواد منو هم مسیر توجه به نکات منفی کنه، من ذهنم رو با توکل و ایمان به رزاقیت خدا به نکات مثبت زندگی برگردونم و احساسم رو مثبت و شاد کنم. اونوقت هستش که به همه خواسته هام میرسم.
و میرسم به حرف استاد که میگه، تفاوت من و ادمهایی که به خواسته هاشون رسیدن تنها تو توانایی کنترل ذهنشونه چون اگه از پس این کار بربیایم، شوق و اشتیاقی برای رسیدن به خواسته در وجودمون نشات میگیره که هیچی جلودارش نیست و وقتی یه کاری شروع میشه دیگه ادامه دادنش آسون تر از مراحل اولیشه. چون توجه به نکات مثبت میشه غالب ذهن و فقط کافیه تغذیش کنی. مثل این میمونه که وقتی میخوایم آتیشی روشن کنیم، لازمه هی نفت بریزیم و ژل بریزیم تا روشن بشه و تا اون آتیشه خودشو بتونه تثبیت کنه یه چن لحظه طول میکشه ولی وقتی گرفت، هر چقد چوب هم بذاری خودش براحتی میسوزه و آتیش رو شعله ور تر میکنه و مراحل رسیدن به خواسته هم همینه فقط لازمه همواره در حال کنترل ذهن و باورسازی این باشیم که لایق اون خواسته هستیم مثل بقیه بنده هایی که لایقش بودن و رسیدن چون ما هم مثل همون ویژگی داریم و به یک اندازه به منبع وصلیم.
بخاطر همین نشستم پای گردش با جت اسکی تا سد.
باز رفتم به فضایی که دیدم. یه نفس عمیق کشیدم تا اون حس همسفر بودن با استاد و مریم عزیز رو باز به یاد بیارم. اولین چیزی که به من حس آرامش داد، امواج رودخونه بود که با حرکت جت اسکی قوت میگرفت و من دلم میرف براش. یادم اومد که چقد عاشق دریا و رودخونم. فهمیدم منم دلم میخواد مثل اونایی که کنار رودخونه یه اسکله خیلی کوچیک خونگی برا خودشون درست کرده بودن، باشم و یه خونه رویایی کنار این رود زیبا داشته باشم. رودی که سرتاسر پوشیده بود از درختانی که کج شده بودن انگار که میخوان برن آب تنی کنن. من برا اون درختا دلم رفتتتتت. عاشق اون صحنه ای شدم که یه درختی نزدیکای سد قشنگگگ رو به دریاچه خم شده بود و گویی فقط ریشه هاش تو قسمت لب دریاچه تو خاک بود و بقیه وجود درخت رو دریاچه قرار گرفته بود.
از شادی ادم هایی که اینقد شادن که با وجد بای بای میکنن نگم براتون. چقد حسشون رو دوست داشتم. از خدا خواستم به هر منطقه و مسیری که هدایت میشیم، افرادی داشته باشه که مثل این ادم ها خونگرم و شاد باشن که بشه با یه بای بای محبتانه، باهاشون ارتباط گرم گرفت. مردمانی با بچه های شاد. من عاشق و کشته مرده اون بچه کوچووولوییی شدم که اخرای فایل و تو محوطه دانشگاه، بدو بدو کنان اومد کنار دریاچه و بای بای کرد. آخ که من بمیرم برات جوجووووو. عاشق غروووب زیباااا و رویاییی از روی دریاچه شدم و محو شدم تو فضا. استااااد چقد تصورش لذت بخش بود. چقددد حالم دگرگون شد. همین فاااایل کلی بار مثبت برام داشت و یه انرژی فوق العاده ای تو من ایجاد کرد. بخصوص که قبلش یه نکته طلایی یاداوری کردید و گفتید که ذهنمون رو به خواسته ها و زیبایی ها معطوف کنیم و من به شخصه سپاسگذار این محبت شما و خانم شایسته عزیزم هستم که با فرمت HD فایلا رو آماده میکنید که اینقد تصاویر کیفیت داشته باشه که بتونیم تمام علا تو این تصاویر غرق بشیم و جوری تصور کنیم که انگار داریمش و از خدا بابت چنین خواسته ای تشکر کنیم. من خیلی از خواسته هام از همین فایلا شکل گرفت و ایده ها و حرکت هایی برای خلقشون انجام دادم و بعضی ها رو خلق کردم. از خدای بزرگ و عاشقم که عاشقم هستش، سپاسگذارم که هر بار که میام به این سایت، اینقد بهم آگاهی و حس خوب تزیرق میکنه که احساس میکنم یه سفر یک روزه رفتم به دل زیبایی ها و برگشتم. و ممنونم که همواره منو به سمت خواسته هام هدایت میکنه.
همیشه دوستتون دارم و عاشقتون هستم.
خدای عزیزم. فرمانروای مهربانم که دنیای من رو جوری خلق کردی که در حکومت تو من نیز فرمانروایی میکنم و به جهان دستور میدم که برام سرتاسر لذت و نعمت بیاره.
بنام یکتای هستی بخش
روز 64 سفرنامه
امروز چیزی رو متوجه شدم که تا حالا درک نکرده بودم.
همیشه وقتی تو یه مسئله ای از خدا کمک میخواستم فکر میکردم که خدا قراره برام معجزه کنه.مثلا در مورد همین مسئله ی امروزم که اجاره ی عقب افتاده مغازه ام بود از خدا خواسته بودم که کمکم کنه.دیگه هیچ راهی به ذهنم نمیرسید سپرده بودم به خودش.امروز یه بخشی از این اجاره پرداخت شد و ما بقیش رو صاحب مغازه قبول کرد که یه کم بهمون فرصت بده .در صورتی که دیروز گفته بود یا اجاره ی کامل رو بدید یا تخیله.
امروز شریکام سهم اجارشون رو از جیب دادن ولی من نداشتم که بدم.ولی نگفتن چون تو پول نمیزاری ماهم نمیدیم.خلاصه که شریکم با صاحب مغازه صحبت کرده بود و ازش مهلت گرفته بود.یه قسمتی هم از بدهی پرداخت شد.ولی جالبیش اینه که نجواهای ذهن اینقدر راحت بلدن که به من ثابت کنن که دست خدایی درکار نبوده که تا همین الانشم نتونستم به ذهنم بقبولونم که کار خدا بوده.
ذهنم میگه خب معلومه که اگه تو پول نمیذاشتی بالاخره شریکات مجبور میشدن پول بزار وسط چون نمیخوان مغازه رو از دست بدن.تو که کاری نکردی.برای تو که معجزه ای نشده.پولی که به دستت نرسیده.پس خودتو گول نزن که خدا کمکت کرده.همینجوری که این نجواها تو سرم میچرخید رسیدم خونه با خودم گفتم ببییییییین….. دقیقا نقطه ای که ازش ضربه میخوری همینجاست.میدونی چرا؟؟؟
چون تو فکر میکنی وقتی از خدا کمک میخوای خدا از جاهای عجیب و غریب بهت پول میرسونه.مثلا یکی که اصلا فکرشم نمیتونی بکنی بهت زنگ میزنه که فلانی من اینقدر پول بهت میدم اصلا هر وقت داشتی پس بده.ندادی هم ندای.یا یه چیزی شبیه این.یا یه اتفاق خیلی خاصی باید بیفته.ولی حقیقت اینه که خدا اینقدرررر از راه های طبیعی و بدیهی و پیش پا افتاده کارتو راه میندازه که رد پایی ازش نمونه.اینجا مرد میخواد که شک نکنی که کار خدا بوده.کار هر کسی نیست که تو تک تک اتفاقات زندگیش که فکر میکنه بودنش خیلی طبیعیه رد پای خدا رو احساس کنه.
ما آدما همیشه دنبال معجزه ایم چیزی که خیلی دور از انتظار باشه اونوقت قبول کنیم که از طرف خدا بوده.وگرنه خدا هرروز و هرساعت و هر لحظه داره تو زندگیمون معجزه میکنه ولی تعریف ما از معجزه اشتباهیه. این ماییم که کج فهمیدیم معنی معجزه رو وگرنه معجزه هرلحظه داره رخ میده.واقعا هنر میخواد تو بدیهی ترین اتفاقات زندگیت حضور خدا رو حس کنی.من برای اینکه به ذهنم بقبولونم که این کار خدا بوده میگم اگه این مسئله امروز حل نمیشد چی؟ اگه بر میگشتیم به دیروز و اون لحظه ای که با عمق وجودت از خدا میخواستی یه راهی جلو پات بذاره چی؟ اگه برگردی به اون لحظه ای که میگفتی خدایا من هیچی دیگه نمیدونم و هیچ راهی به ذهنم نمیرسه فقط تو میدونی.آیا بازم میگفتی که بابا کار خدا نبوده که …این راه خیلی واضح و مشخص بود .
آره الان که انجام شده خیلی واضح و مشخصه.ولی دیروز که انجام نشده بود چی؟
مطمئن بودی که از این طریق مسئله ات حل میشه؟ نه مطمئن نبودی.به خاطر همینم سپردی به خدا.چون اگه مطمئن بودی که نیازی نبود دیگه بسپاریش به خدا.
پس از حالا به بعد هر درخواستی که از خداوند کردی به هر شکلی به هر شکلی به هر شکلی که انجام شد و یا نشد بدون که دست خداوند در کاره و ذره ای شک نکن.چون شک کردن راحتترین کار ممکنه.ایمانت رو باید این لحظه نشون بدی.ذهنتو این موقع است که باید کنترلش کنی.
باز باید باید باید با گفتن الله اکبر هزار هزار بار بر این هدایت آشکار حیرتم را برایت بگویم برادر نازنینم استاد جان ؛؛؛ به شما بگویم اگر امروز سر کار ناگهان به فروشگاه رو به رویم که چمدان فروشی می باشد افتاد ؛؛؛ و با دیدن چمدانهای سِت سه تایی بسیار زیاد دلم سفر خواست در کنار همسر و فرزند نازنینی که خداوند باید بخواهد و به بنده اش عطا نماید و باز دخترکم را در پیراهنی که اتفاقا رنگش هم رنگ و هماهنگ با چمدان ها در فروشگاه خودم میشد میدیدم چنان حال خوبی داشت به بنده میداد که نگو اما اما امااااا دقیقاااا همان لحظه در ورطه ی افسوس خوردن و ندامت و پشیمانی از زندگی که برای خود ساخته ام فرو رفتم و حالا بماند که دیگر نشد به داشتن حس و حال خوبه خودم ادامه بدهم ( این قسمت اصل ماجرای این کامنت من است که به شما بگویممم که خدایا خدای من اخرین لخظه ای که به چمدانها نگاه میکردم پرسیدم خدایا کدوم فایل استاد در مورد حسرت نخوردن صحبت میکنند کدوم فایل میشه فهمید که چطور به حس خوب داشتن برسی قبل از رسیدن به آرزوهایت بی آنکه حسرت بخوری / و بسیار حیرت انگیز الان ساعت دوازده شب بنده که تمام روزم را داشتم با تماشای فیلم ها و صحبتهای شما روزم را میگذراندم با خوندن کامنت ها در عقل کل و صحبتهای دوستان عزیزمون ؛؛؛ امدم قبل از خواب گفتم بگذار نشانه ام را ببینم تا به کجا هدایت شوم حتی برایم یه جورایی غیر قابل باور بود با خودم گفتم مگه از پشت این گوشی چه کسی میخواهد صدای این قلب پاره پوره را بشنود که بخواهد حرفی صحبتی برای خوب شدن حالم بهتر شدن زندگیم بگوید الله اکبر الله اکبر که چه عجیب این عالم از ما به ما میرسد الله اکبر که چه بگویم خدا میداند شاید که بخواهد واقعا من همانجایی باشم که واقعا ارزویش را دارم هرچند بسیاار غیر ممکن به نظر میرسد و در حال حاضر بسیار بعید و دور ولی چه بدانم من که کار خدا خواست خدا و اراده خداوند نشد ندارد و من چقدرررر دلم میخواهد یک زندگی سالم یک زندگی هماهنگ با خالق هستیم داشته باشم زندگی که بی چون و چرا راه به کیفیت های عالی و خدایی برسد به جایی که سرشار از شگفتی های توانایی هایم و خلق بهترین ها برای خودم و برای همه ی مردم باشد من چه دانم ، فقط دارم برای داشتن زندگی پاک و مطهر برای خودم تلاش میکنم پناه بر خداوند امیدوارم که هدایت هایم به نتایج عالی برسد تا شرمنده الله ام خدایی که همیشه حواسش بهم بوده نشوم ؛؛؛ پایدار و برقرار باشید شکر سکر شکر وجود یا رب العالمین
به نام انرژی قدرتمندی که از رگ گردن به من نزدیکتر است و به خوشبختی و ثروتمندی من بیشتر از خودم مشتاق و مصر است
به نام سیستم قانونمندی که جهانی زیبا، پر از خوبی، فراوانی، نعمت، فرصت، ثروت و آدمهای خوب رو آفریده و من را از بدو تولد موجودی بسیار ارزشمند خلق کرده که لیاقت دریافت تمام نعمتهایش و تجربه بهترین نوع زندگی را دارد
به نام خالقی مهربان و بخشنده که قدرت خلقکنندگی تکتک اتفاقات و شرایط زندگیام را به دست خودم داده تا با باورهای صحیح و قدرتندکننده و احساس خوبم، بتوانم هر آنچه آرزو دارم را به سادگی و با لذت فراوان بدست بیاورم و تمام رویاهایم را به آسانی به تجربه زندگیم تبدیل کنم
سلام به تمام خوبیها
سلام به تمام زیباییها
سلام به خوشبختی بیحد و حصر
سلام به ثروت پایدار
سلام به تمام نعمتهای کوچک و بزرگ
سلام به تمام آدمهای خوب و باوجدان دنیا
—————————————————————————————————————————————————————————————————————-
تفاوت زیادی وجود داره بین نگاه حسرتبار و نگاه امیدوار
تفاوت رسیدن و نرسیدن به خواستهها، تفاوت بین نگاه امیدوار و حسرتبار به خواستهها است.
وقتی میبینی کسی چیزی داره که تو هم اونو برای خودت میخوای، اینو ی نشونه ببین که خدا داره تو رو به سمت خواستههای واقعی خودت هدایت میکنه، اینکه امیدوار باشی تو هم میتونی داشته باشیش و اینکه رسیدن به اونها شدنیه؛ نگاهت نگاه تحسین کردن اون آدمها باشه، نگاهت نگاه امید داشتن باشه، نگاهت نگاه ممکن بودن رسیدن به آرزوها و رویاها باشه.
پس:
نعمتهای جور و جوار رو ببین،
تحسینشون کن،
تجسم کن چیزهایی رو که واقعا میخوای،
امیدوار باش که میرسی بهشون،
باور داشته باش که میتونی تجربه اشون کنی،
باور داشته باش شدنیه.
چون:
قانون اینه که تمرکز تو روی هر چیزی باشه، به همون سمت هدایت میشی.
وقتی تمرکزم روی نعمتها و زیباییهاست، به سمت همین نعمتها هدایت میشم.
به قول مولانا:
در جهان هر چیز چیزی جذب کرد — گرم گرمی را کشید و سرد سرد
قسم باطل باطلان را میکشند — باقیان از باقیان هم سرخوشند
ناریان مر ناریان را جاذباند — نوریان مر نوریان را طالباند
هر کسی در هر کجای دنیا به هر موفقیت و هدفی که در ذهنش داشته رسیده، دارای ویژگی توانایی کنترل ذهن بوده.
پس:
کار من کنترل ذهنمه.
کار من کنترل ورودیهای ذهنمه.
کار من توجه به نکات مثبته.
کار من باورسازیه.
کار من اینه که بهجای حسرت خوردن، به نعمتهایی که بقیه دارند، تحسینشون کنم و باور کنم که من هم میتونم به اونها برسم و داشته باشمشون.
رسیدن به خواستهها و آرزوها با همکاری دو تا عامل اتفاق میافتند:
1- خواستهها با شور و شوق ایجاد میشن؛ یعنی یک خواسته ایجاد میشه و یک عالمه شور و شوق هست برای رسیدن بهش.
2- باورهای مناسب هست؛ یعنی امکان رسیدن به این خواسته برای من وجود داره؛ فارق از گذشتهای که داشتم، فارق از شرایط فعلی زندگیم، فارق از وضعیت مالیم، فارق از جنسیتم، فارق از سنم، فارق از تحصیلاتم…من میتوانم به تمام خواستهها و آرزوها و رویاهام برسم.
بنابراین:
ورودیهای ذهنت رو کنترل کن،
تمرکز کن روی زیباییها و خوبیها و نعمتها،
باورهای مناسب و قدرتمندکننده ایجاد کن.
یادت باشه کل جهان هستی بر اساس قانون فرکانس و مدار داره کار میکنه.
بنابراین اگر بتونی باورهات رو تغییر بدی، میتونی زندگیت رو تغییر بدی.
هر چیزی که میبینی زیباست و تو دوست داری داشته باشیش و تجربهاش کنی رو تجسم کن؛
قدرت تجسم رو دست کم نگیر،
قدرت تجسم خیلی قویه و میتونه زندگیت رو از این رو به اون رو بکنه.
پس خودت رو اونجایی که میخوای زندگی کنی تجسم کن،
خودت رو اونجایی که میخوای باشی تصور کن،
خودت رو در جایگاهی که میخوای ببین،
خودت رو در حال استفاده چیزهایی که دوست داری ببین،
خودت رو مالک اون امکاناتی که دلت میخواد ببین،
خودت رو در حال زندگی با کسی که دوست داری ببین،
خودت رو در تمام موقعیتهای دلخواهت تجسم کن،
لمس کن چیزهایی که میخوای رو،
حس کن اون شرایط آرمانی و رویایی رو .
با کیفیت بالا تجسم کن،
با وضوح بالا تجسم کن،
از هر چیزی که میتونی استفاده کن تا تجسم کردن برات راحتتر و واضحتر بشه.
یادت باشه هر چقدر تمرکز کنی روی زیباییها، زیباییهای بیشتری وارد زندگیت میشه،
یادت باشه هر چقدر بیشتر رو نعمتها تمرکز کنی، نعمتهای بیشتری وارد زندگیت میشه.
—————————————————————————————————————————————————————————————————————-
خدایا برای اینکه من رو به این فایل و نکات فوقالعادهاش هدایت کردی، خیلی ازت ممنونم.
خدایا برای اینکه امروز هم من رو به سمت زندگی بهتر و شرایط دلخواهم هدایت کردی، تو را سپاس.
خدایا برای تمام نعمتهای کوچک و بزرگی که از اولین روز زندگی تا همین لحظه کنونی به من بخشیدی، تو را سپاس.
خدایا برای تمام نعمتهایی که در آینده نزدیک به من خواهی داد، تو را سپاس.
خدایا برای تمام نعمتهایی که به من دادی ولی من فراموششون کردم، تو را سپاس.
خدایا برای تمام نعمتهایی که به من دادی ولی الان برام عادی شدن، تو را سپاس.
خدایا برای تمام نعمتهایی که به من دادی ولی من اصلا متوجهشون نشدم، تو را سپاس.
خدایا من آمادگی دریافت برکات، نعمات و هدایتهای بیشتر رو از جانب تو دارم و پیشاپیش برای همشون ازت خیلی ممنونم.
من باور دارم که خوشبخت شدن و ثروتمند بودن، روند طبیعی زندگی منه؛ چونکه ذات من بسیار ارزشمند و بالیاقته.
من باور دارم که خداوند میخواد من زندگی فوق العادهای رو در این جهان تجربه کنم،
من باور دارم که خداوند من رو دوست داره و میخواد چرخ زندگی برای من خیلی روون بچرخه،
من باور دارم که خداوند میخواد در هر لحظه من رو هدایت به سمت زندگی بهتر،
من باور دارم که خداوند میخواد من رو به تمام خواسته و آروزهام برسونه،
من بارو دارم که قراره زندگی خیلی خیلی فوقالعادهای رو در این جهان زیبا تجربه کنم
من باور دارم که قراره نقشی در گسترش ابن جهان زیبا و سخاوتمند داشتم باشم
من باور دارم که به لطف خدا قراره که اثر خوبی از خودم به جا بزارم
من باور دارم که در آخر کار، قراره هم خودم از خودم راضی باشم و هم خداوند از من خیلی راضی باشه.
خدایا من تنها تسلیم تو هستم و تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم و تنها به تو توکل میکنم و تنها به دنبال رضایت تو هستم
خدایا هزاران بار شکرت
به نام خداوند مهربان وهدایتگر
سلام
رسیدن به خواسته
دقیقا صحبت های استاد عباسمنش دراین فایل ، همان صحبتهای دوازده قدم هست ، با عنوان هدف گذاری ، یعنی این فایل خودش یک محصول هست.
برای رسیدن به خواسته، 2 عامل لازم هست، شور واشتیاق و باورهای مناسب
هر دوی عامل مهم و ضروری هست ، برای ایجاد انگیزه ما کار خاصی نیاز نیست انجام بدهیم در طول زندگی وقتی به تضاد برخورد می کنیم ، انگیزه در ما ایجاد میشه، و خواسته بوجود می آد یا اینکه از طریق دیدن یا شنیدن ایجاد میشه .
و مرحله بعد ، ساختن باورهای مناسب مخصوص آن خواسته هست یعنی باور هایی بسازیم که رسیدن به آن خواسته امکان پذیر باشه و برای ذهن منطقی بشه ، و مقاومت ذهنی در مورد آن خواسته را کمتر کنیم و همچنین برای اینکه ذهن قبول کنه ، می تونیم از قدرت تجسم استفاده کنیم یعنی خود مان را در نقطه پایانی ببینیم و احساس کنیم به ان خواسته آلان رسیدیم و داریم لذت می بریم و اینقدر این کار را زیبا در ذهن خود تصویر سازی بکنیم ، که به احساس خوب برسیم و در این حالت فرنکاس مناسب ارسال می کنیم و در زمان ومکان مناسب به آن خواهیم رسید ، دقیقا همان کاری که استاد انجام داد و ماشین RV و خانه چوبی روی آب، ماشین بنز سواری را مدتها تجسم می کرد و دریم بورد درست کرده بود و الان می بینیم که به همه آن خواسته ها رسیده و داره لذت می بره .
پس بنابراین ما هم از همین قانون می تونیم استفاده کنیم
به نام خدای قشنگیها مهربونیها و بینهایت عشق
سلام به استاد عزیز و مهربونمون
و سلام به همهی همسفرای گل و نورانی این مسیر قشنگ و الهی
من فاطمه هستم و از صمیم قلب خوشحالم که با همسر نازنینم دست تو دست هم وارد این مسیر پر از نور شدیم
هر روز صبح هنوز چشمامون رو کامل باز نکردیم با هم تمرین ستارهی قطبی رو انجام میدیم و همون لحظه انرژیمون میره بالا
بعدم تو مسیر رسیدن به محل کارمون سر پا گوشمون به فایلهای شماست و دلمون پر از امید
جوری با هم در موردشون حرف میزنیم که انگار داریم زندگی جدیدی میسازیم
و این معجزهست استاد هر روز حس میکنیم فایلها با اتفاقات همون روزمون عجییب هماهنگه
اینقدر قشنگه که گاهی فقط همدیگه رو نگاه میکنیم میخندیم و میگیم ببین قانون چه زیبا و دقیق داره کار میکنه
فایل روز 64 برامون یه الهام ناب بود
اینکه همهی تفاوت ها توی زندگی فقط به یه چیز برمیگرده کنترل ذهن
این جمله انگار اومد قلبمو روشن کرد چون خودم حس کردم هر وقت ذهنم آروم بوده خواستهها با سرعت اومدن سمت من اما هر وقت ترس و کمبود تو ذهنم بوده همه چی عقب رفته
استاد جان اونجایی که گفتین وقتی خواستهای شکل میگیره ما دو تا انتخاب داریم یکی نگاه امیدوارانه یکی نگاه حسرتبار
واقعاً درست میگین من اینو تو زندگیم با گوشت و پوست حس کردم
هر وقت با شوق و عشق سمت هدف رفتم همه چی جوری قشنگ کنار هم چیده شده که من فقط حیرون موندم
ولی چیزی که بیشتر از همه دلمو لرزوند این بود که گفتین وقتی میبینی کسی به خواستهاش رسیده یا میتونی تحسینش کنی یا حسادت و اینجا دقیقاً نقطهی تعیینکنندهست
از اون روز تصمیم گرفتم هر موفقیتی که میبینم با تمام وجود تحسینش کنم و بگم خدایا چقدر قشنگ منم تو راهشم
این تحسین کردن انگار ذهنمو سبک میکنه و منو میذاره تو همون فرکانس
من یه مثال برای خودم ساختم
ذهن مثل یه باغچهست
اگه بذر خواستهتو بکاری ولی با شک و حسرت آبش بدی پژمرده میشه
اما اگه با عشق امید و تحسین مراقبش باشی شکوفه میده
کنترل ذهن یعنی همین یعنی بلد باشی چه آبی به باغچهی ذهنت بدی
یه تجربهی دیگهای که داشتم از عملکرد قانون و جواب گرفتن یکی از قشنگترین لحظههای زندگیم بود
یه روز صبح با حال نهچندان خوب از خواب بیدار شدم و یه اتفاق کوچیک باعث شد ذهنم پر از نگرونی بشه
یه حس سنگینی افتاد رو دلم همون حس آشنا که میخواد روزتو خراب کنه
ولی همون لحظه یاد حرف استاد افتادم که گفتن فقط کافیه ذهنتو برگردونی به مسیر تحسین
نشستم و شروع کردم به نوشتن
صد تا چیز برای شکرگزاری
صد تا چیز برای تحسین کردن
هی نوشتم و نوشتم و نوشتم
باورتون میشه؟ یه لحظه به خودم اومدم دیدم لبخند روی لبمه و یه خوشحالی عجیبی از درونم جوشیده
احساس کردم سبک شدم انگار اون حال بد ذوب شده و رفته
انگار نور دوباره برگشت هوا روشن شد دلم پر از عشق شد
اونجا بود که فهمیدم چقدر این قانون واقعی و زندهست
فهمیدم خدا همیشه آمادهست تا با کوچیکترین تغییری توی فکرمون جهانمون رو روشن کنه
استاد عزیز ازتون از ته دل ممنونم که با حرفاتون مسیر ذهن ما رو نورانی کردین و یادمون دادین چطور فرکانس عشق و امید بفرستیم
و از همسر نازنینم بینهایت ممنونم که همیشه کنارمه با هم گوش میدیم این فایل های ناب استادمون رو با هم رشد میکنیم و به قانون جهان هستی عمل میکنیم با هم میخندیم با هم باورای جدید میسازیم
این مسیر بدون همراهی اون هیچوقت اینقدر قشنگ و عاشقانه نمیشد
الهی صد هزار مرتبه شکرررررررررر
از صمیم قلبم میگم
خدایا شکرت برای این آگاهی
شکرت برای استاد بینظیر ی که راه رشد و سعادت رو بهمون آموزش داد و زندگیمون رو پر از نور و آگاهی کرد
شکرت برای همسفری که با عشق و مهربونی کنارمه
با عشق و احترام
فاطمه
آیه روزم
قُلِ الْحَمْدُ لِلَّـهِ وَ سَلامٌ عَلى عِبادِهِ الَّذِینَ اصْطَفى آللَّهُ خَیْرٌ أَمَّا یُشْرِکُونَ
بگو: «حمد مخصوص خداست؛ و سلام بر بندگان برگزیدهاش!» آیا خداوند بهتر است یا بتهایی که همتای او قرارمیدهند؟!
نمل – 59
ای نام تو بهترین سر آغاز بی نام تو ،نامه کی کنم باز؟
ای یاد تو مونس روانم جر نام تو ،نیست بر زبانم
سلام یه استاد عزیزم ،خانم شایسته نازنین و دوستان خوبم
من اکثر اوقات وقتی که زیبایی و نعمت های دیگران رو میبینم تحسینشون میکنم. نمیتونم بگم همیشه اینطور بوده ولی در مقایسه با افرادی که اطرافم هستن میتونم بگم که به لطف خداوند توی تحسین کردن زیبایی ها کارم خوبه و با دیدن زیبایی هایی که خدای من خلقشون کرده احساس آرامش و غرور از داشتن همچین خدای توانایی سراسر وجودم رو میگیره و قدرت خداوند رو بیشتر درک میکنم .
این فایل منو یاد زمانی انداخت که منو یکی از آشناها داشتیم ولاگ سفر برزیل یکی از بلاگرها رو نگاه میکردیم در عین حال که من داشتم لذت میبردم از اون تصاویر زیبا اون شخص با حسرت و حسادت داشت اون فایلو میدید این احساسات انقدر ادامه پیدا کرد که دیگ نتونست ادامه فایلو ببینه و بعد قطع کردن فایل هم نتونست از اون دورهمی که بودیم لذت ببره ،با حسادت و حسرت فقط به خودمون صدمه میزنیم در صورتی که با کار کردن روی خودمون و بهتر شدن در تحسین کردن نعمت ها ما هم به زیبایی ها هدایت میشیم .
خیلی از هدف ها و آرزوهای من با دیدن زیبایی ها شکل گرفته وقتی که فایلی از یه شهر یا کشور زیبا میبینم خواسته های جدیدی در من متولد میشه و میره توی لیست اهدافم خداروشکر امسال یکی از مکان هایی که قبلا از دیدن توی گوشیم ازش لذت میبردم رودیدم در واقعیت تجربش کردم و نگم براتون از حس فوق العادش
امیدوارم بتونم در مسیر تحسین کردن بمونم و توش بهتر بشم و هدف های دیگم روهم تیک بزنم .
کامنت 12 از چالش 100 کامنت
درود بر استاد بزرگ عباس منش………مرسیییی ممنونممممم … عشقی شما عشققق….
سلام
إِنَّ اللّهَ لاَ یَغْفِرُ أَن یُشْرَکَ بِهِ وَیَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِکَ لِمَن یَشَاء
کیفیت صدا تصویر عالیییییییی ممنون
خدایا شکرت چقدر عالی صبح که از خواب پاشی یک فایل عالی و جدیدداشته باشی
جهان همه جایش زیباست
لَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضَی و بزودی پروردگارت آنقدر به تو عطا خواهد کرد که خشنود شوی
مرسی که باعث شکرگزاری من شدید – مرسی که باعث تسلیم بیشتر خدا شدم – سپاس که باعث تشکر بیشتر من شدید
سپاس برای این روز قشنگ با این فایل عالی
استاد و خانم عباس منش very good ??????
تجسمم عالی بود خدایا شکرت
افکارم زیر و رو شد و وووووو عالی
این معیّت مى نگنجد در بیان * نى زمان دارد خبر زو، نى مکان
این معیّت در نیابد عقل و هوش * زین معیّت دم مزن، بنشین خموش!
قرب حق یا بنده دور است از قیاس * بر قیاس خود منه آن را اساس!
سلام
استاد ممنونم بابت فایل های عالی
چقدر انرژی مثبت گرفتم .
و سپاسگزار پروردگارم هستم به خاطر اینهمه زیبایی
توی این فایل اشاره کردید به دوستانی که تجسم میکردند به اینکه در جت اسکی هستند و حتی قطره های آب را روی صورتشان حس میکردند.
برایم جالب بود . من هم خواستم تجسم کنم . شما روی جت اسکی به افرادی که میرسیدید دست تکان میدادید و آنها هم به شما با لبخند دست تکان میدادند .
این کار را انجام دادم و از اول فایل تا آخرش هر کسی که در تصویر می آمد بهش از پشت مانیتور دست تکان میدادم و لبخند میزدم و آن هم به من با لبخند دست تکان میداد . خیلی حالم خوب شد و کلی خندیدم و واقعا احساس کردم که آنجا هستم .
من سال ها پیش سریال زیبای لاست رو نگاه کردم و چون این فیلم در جزایر هاوایی ضبط شده بود خیلی خیلی بهش علاقه مند شده بودم .
من تا آن زمان حتی اسم جزایر هاوایی را نشنیده بودم و دیدن این همه زیبایی در آن جزیره ها این خواسته و هدف را در من بوجود آورد تا بخواهم که به آنجا سفر کنم . جوری که هر لحظه خودم را در آنجا تجسم میکنم . من واقعا عاشق طبیعت بکر هستم و مناطق کوهستانی بسیار زیبا ، و انشاالله خیلی زود به این هدفم میرسم.
یادم میاد که اوایل سال 97 بود و فایل 3گانه چگونه درامد خود را سه برابر کنیم رو دانلود کردم و نگاه کردم. و از آن زمان دیگر تلویزیون رادیو روزنامه و مخصوصا شبکه های اجتماعی را از زندگیم به کل حذف کردم .از آن روز به بعد تمرکزم را گذاشتم رو اتفاقات و زیبایی ها . و دیدن فایل های شما، مستند های بسیار زیبا از جزایر هاوایی و سراسر دنیا ، مصاحبه با ثروتمندان جهان ، فیلم های انگیزشی ، جستجو درباره اهداف و خواسته هایم و… در این مدت چقدر خواسته هایم زیاد شده اند .خدایا شکرت
امروز هم مستند (پیشگامان ،جف بزوس) رو دانلود کردم و میخواهم نگاه کنم . این شخص رو خیلی دوست دارم و الگوی بسیار مناسبی هست برای کارآفرینان .
خیلی خوشحالم از این که در کنار شما استاد عزیز و دوستان هم فرکانسی ام هستم .
خدانگهدار