نحوه برخورد با الگوهای تکرار شونده دیگران


پس از گوش دادن به محتوای این فایل، می توانید در بخش نظرات این صحفه:

درباره تجربیاتی بنویسید از عواقب اعتماد به افرادی که الگوهای تکرار شونده مخرب دارند. سپس این اعتماد سبب شد تا از لحاظ احساسی، مالی، زمانی، انرژی و … صدمه هایی ببینید.

به عبارت ساده تر:

حرف های این افراد مبنی بر اینکه ” قول می دهم دیگر تکرار نشود ” یا ” این بار فرق دارد و من تغییر کرده ام ” و… را باور کردید و دوباره به آنها اعتماد کردید و دچار دردسرهای ناشی از این اعتماد شدید.

یا به قول قرآن دچار جهل (غلبه احساس بر منطق) شدید. به عنوان مثال:

به فردی که سابقه بدی در پرداخت بدهی اش دارد، دوباره اعتماد کردید و پول قرض دادید. سپس بعد از کلی دوندگی و پیگیری، نتوانستید طلب خود را پس بگیرید؛
به فردی که حرف ها و قول هایش غیر قابل اعتماد است، دوباره اعتماد کردید، وظیفه مهمی را به او سپردید و روی انجام آن کار توسط آن فرد حساب کردید. سپس صدمه هایی خوردید که به ارزش، اعتبار، مال و کسب و کار شما صدمه زد؛
انرژی و مال خود را صرف کمک به ترک عادت های مخرب افرادی کردید که بارها قول ترک آن عادتها را داده بودند اما هرگز به قول خود وفا نکرده اند.

مثل مثال خانمی که استاد در فایل توضیحات دادند که مصمم شده بود تا منجی آن فرد معتاد باشد و در این راه نه تنها به عواطف خود ضربه زد بلکه دارای خود را نیز از دست داد…

منتظر خواندن تجربیات و نظرات تأثیرگذارتان هستیم.

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

644 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «جواد جوانشيري» در این صفحه: 1
  1. -
    جواد جوانشيري گفته:
    مدت عضویت: 2021 روز

    به نام خدا

    سلام به استاد عباسمنش و تمام دوستان

    واقعا نکات بی نظیر و ازشمندی مثل همیشه ارائه کردید و بسیار لذت بردم و ممنونم از شما استاد عزیز

    چند مورد از تجربیات خودم در مورد پترن هایی که بعد از گوش دادن به این فایل متوجه شدم، رو میخوام بگم تا به ذهن خودم برای بعد یادآوری کرده باشم که دیگه تکرار نکنم، دلسوزی نکنم، حرفای بقیه رو باور نکنم و درس عبرت بگیرم

    مورد اول پول قرض دادن بود که من به یکی از نزدیکانم مقدار تقریبا زیادی پول قرض دادم(تمام پولم بود در اون موقع)، و گفت یک ماهه پس میدم و کارم گیره و … منم گفتم بالاخره آدم باید همین جور جاها هوای اطرافیانشو داشته باشه و کمک کنه و … و فک میکردم چقدم دارم بخشندگی میکنم و آدم خوبی هستم و … خلاصه ما پول رو دادیم و تقریبا بعد از چند ماه به زور مقدار زیادیشو پس داد (نه تمام پولو). باز بعد از چند ماه دیگه مقدار کمتری درخواست کرد و گفت کارم خیلی گیره و از این بهانه ها و دلایلی که هممون میدونیم، منم دوباره دلم سوخت و گفتم باید کمک کنم و دست بقیه رو بگیرم و ازین حرفا. خلاصه الان شاید بیش از یک سال و نیم میگذره که هم این قرض آخر رو نداد، هم اون مقدار باقی مونده ی قرض قبلی رو و منم بی خیالش شدم دیگه. البته قبلا میدیدم این شخص از افراد زیادی قرض میگرفت و به موقع نمیداد یا نمیداد و … ولی بازم اون موقع من نمیفهمیدم که این الگوشه و همیشه این کارو میکنه و حالا با این فایل بهتر متوجه الگو ها شدم و تمام تلاشمو میکنم که بتونم ازین آگاهی ها به نفع خودم استفاده کنم.

    یک مورد دیگه قرض دادن ماشین بود که اونم سر بحث مثلا معرفت و داداشی بودن و مردونگی و اینا اصن میگفتم این حرفا چیه و ماشین مال خودته و … . تقریبا ماشین رو به همه میدادم. ی بار ماشین دست یکی از دوستام بود و باهاش تصادف کرد. حالا خر بیار و باقالی بار کن. کللللی درگیر بودم سر این مسئله و داستانایی که وجود داره رو خودتون بهتر میدونید. حالا میدونم که نباید ماشین یا پول یا هر چی رو به کسی قرض بدم ولی با این وجود هنوز برام خیلی سخته که به یکسری افرادی خیلی نزدیک مثل خواهر برادر و پدر مادر هم قرض ندم. ماشین بخوان و بگم نمیدم. واقعا برام الان سخته و حتما تلاش میکنم که بتونم این نقطه ضعفم رو برطرف کنم.

    در مورد ضامن شدن البته من از یک موقع تصمیم گرفتم ضامن نشم و خیلی ها بهم گفتن ضامن شم، از همکارام، دوستام و … که بهشون گفتم ن من ضامن نمیشم. حتی یکی از دوستام خیلی ناراحت شد و توهینم کرد ولی من گفتم نمیشم و رابطه مم باهاش تموم کردم دیگه. در این مورد تونستم به همه نع بگم ولی در مورد پول و ماشین قرض دادن به نزدیکان درجه یک، هنوز ذهنم مقاومت میکنه.

    یک الگوی تقریبا تکراری دیگه هم که دیر حاضر شدن خانممه، همیشه میگه این دفه زود حاضر میشم ولی نمیشه دیگه. البته این موضوع راه حل داره که همیشه یک ساعت زودتر بهش میگم حاضر شو که باید بریم. اینجوری تقریبا به موقع میریم

    ممنون از شما استاد عزیز بابت این آگاهی های بی نظیر و درجه یک که بدون پرداخت هزینه در اختیار ما قرار میدید. عاشقتونم. در پناه الله باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: