نحوه برخورد با الگوهای تکرار شونده دیگران


پس از گوش دادن به محتوای این فایل، می توانید در بخش نظرات این صحفه:

درباره تجربیاتی بنویسید از عواقب اعتماد به افرادی که الگوهای تکرار شونده مخرب دارند. سپس این اعتماد سبب شد تا از لحاظ احساسی، مالی، زمانی، انرژی و … صدمه هایی ببینید.

به عبارت ساده تر:

حرف های این افراد مبنی بر اینکه ” قول می دهم دیگر تکرار نشود ” یا ” این بار فرق دارد و من تغییر کرده ام ” و… را باور کردید و دوباره به آنها اعتماد کردید و دچار دردسرهای ناشی از این اعتماد شدید.

یا به قول قرآن دچار جهل (غلبه احساس بر منطق) شدید. به عنوان مثال:

به فردی که سابقه بدی در پرداخت بدهی اش دارد، دوباره اعتماد کردید و پول قرض دادید. سپس بعد از کلی دوندگی و پیگیری، نتوانستید طلب خود را پس بگیرید؛
به فردی که حرف ها و قول هایش غیر قابل اعتماد است، دوباره اعتماد کردید، وظیفه مهمی را به او سپردید و روی انجام آن کار توسط آن فرد حساب کردید. سپس صدمه هایی خوردید که به ارزش، اعتبار، مال و کسب و کار شما صدمه زد؛
انرژی و مال خود را صرف کمک به ترک عادت های مخرب افرادی کردید که بارها قول ترک آن عادتها را داده بودند اما هرگز به قول خود وفا نکرده اند.

مثل مثال خانمی که استاد در فایل توضیحات دادند که مصمم شده بود تا منجی آن فرد معتاد باشد و در این راه نه تنها به عواطف خود ضربه زد بلکه دارای خود را نیز از دست داد…

منتظر خواندن تجربیات و نظرات تأثیرگذارتان هستیم.

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

644 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «دنیا» در این صفحه: 3
  1. -
    دنیا گفته:
    مدت عضویت: 1563 روز

    سلام استاد عزیز و دوستان گلم .

    یکی از الگو های تکرار شونده من موقع بچگی برام رقم خورد و خب بیشتر از همه الگو هامم اینو یادمه .

    من از بچگی برای کتاب هایی که داشتم بسیار ارزش قائل بودم حالا یک بخش کتاب ها کتاب های مدرسم بود .

    یکی از دوستای دوران دبستان من همیشه کتاب منو می‌گرفت که جاهایی که نرسیده بود یا نیومده بود مدرسه رو از روش بنویسه خلاصه بعد چند بار که کتابمو دادم بهش و تاکید هم میکردم فردا بیار چون اون کتابمو داریم تو برنامه آما این دوستم یادش میرفت .

    حتی یادمه شب زنگ میزدم بهش که حتما کتابمو فردا بیار اما ……

    از یک طرف جرعت گفتن این که نه کتابمو نمیدم هم نداشتم چون بار ها قبل به خاطر این ویژگی منو مسخره کرده بود که آره تو گدایی تو خسیسی و هر بار که ازم کتابمو میخواست دنبال بهونه بودم .

    یه بار میگفتم خودم هنوز ننوشتم .

    یا میخوام بخونم و ………

    من میترسیدم.

    میترسیدم از این که مسخرم کنن و اون بچها رو خیلی بزرگ کرده بودم. و این شرک بود

    نه فقط اون زمان الان هم همچین مشکلاتی هست .

    الان هم یکی از فامیل هامون هر روز بچش رو میاره پیش من تا ازش مراقبت کنم من کل اون روزو برنامه ریختم تا به کارام برسم اما میگم اشکال نداره فردا و هروز این داستانه و کار به جایی کشیده که طرف انگار این مراقبت رو وظیفه من میدونه .

    اما تصمیم گرفتم بگم نه .

    بهونه نیارم کار دارم یا فلان .

    بگم نه نمیتونم تمام

    و مثل هر تصمیم دیگه ای که وقتی گرفتم محکم پاش موندم این بار هم میمونم .

    سپاس گزارم استاد که یادم دادید اول احترام به خودم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    دنیا گفته:
    مدت عضویت: 1563 روز

    سلان افسون عزیز .

    چقدر خوشحال شدم که برام نوشتی.

    .

    و یادآور شد برایم که سخت تر پای تصمیمم به ایستم ..

    درسته من اینو بلاخره فهمیدم و با چشم خودم دیدم وقتی که من به کارام و خودم ارزش بدم و احترام بزارم .جهان هم به من احترام میگزاره و برایم ارزش های بیشتر رقم میزنه .

    سپاس خدایا .

    سپاس گذارم دوست عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  3. -
    دنیا گفته:
    مدت عضویت: 1563 روز

    سلام دوباره افسون عزیزم .

    امروز که با خودم تصمیم هایم و نقاط ضعفم را مرور میکردم

    به احترام به خودم و تصمیمم در این کامنت رسیدم

    و برایم جالب بود از وقتی من این تصمیم را نوشتم اینجا و با خود عهد کردم که خودم به خود احترام بگزارم و شروع کردم .

    جهان اطراف ام تغییر کرده

    آن فرد دیگر فرزندش رو نیاورد پیش من بجز یک بار

    امروزم که داشتم با فردی صحبت می‌کردم فهمیدم آن شخص نوبت دکتر داشته و فرزندش رو به شخص دیگری سپرده .

    و ماجرا های دیگر که جهان برایم رقم زد

    بلافاصله حرف های تو یادم آمد و با خودم گفتم کاش میشد برایت بگویم از قدرت یک تصمیم که نوشته شد .

    من در روز بار ها به سایت می ایم ولی الان بعد ان اتفاق بعد ان که تو در ذهنم امدی اعلان پیامت را دریافت کردم در حالی که تو دو روز قبل برایم کامنت گزاشتی اما امروز بهترین زمان و مکان برای این بود که من پیامت را ببینم و ماجرا را برایت بگویم .

    .

    همیشه رو به رشد باشی افسون عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
    گزارش نقض قوانین سایت