نحوه برخورد با الگوهای تکرار شونده دیگران
پس از گوش دادن به محتوای این فایل، می توانید در بخش نظرات این صحفه:
درباره تجربیاتی بنویسید از عواقب اعتماد به افرادی که الگوهای تکرار شونده مخرب دارند. سپس این اعتماد سبب شد تا از لحاظ احساسی، مالی، زمانی، انرژی و … صدمه هایی ببینید.
به عبارت ساده تر:
حرف های این افراد مبنی بر اینکه ” قول می دهم دیگر تکرار نشود ” یا ” این بار فرق دارد و من تغییر کرده ام ” و… را باور کردید و دوباره به آنها اعتماد کردید و دچار دردسرهای ناشی از این اعتماد شدید.
یا به قول قرآن دچار جهل (غلبه احساس بر منطق) شدید. به عنوان مثال:
به فردی که سابقه بدی در پرداخت بدهی اش دارد، دوباره اعتماد کردید و پول قرض دادید. سپس بعد از کلی دوندگی و پیگیری، نتوانستید طلب خود را پس بگیرید؛
به فردی که حرف ها و قول هایش غیر قابل اعتماد است، دوباره اعتماد کردید، وظیفه مهمی را به او سپردید و روی انجام آن کار توسط آن فرد حساب کردید. سپس صدمه هایی خوردید که به ارزش، اعتبار، مال و کسب و کار شما صدمه زد؛
انرژی و مال خود را صرف کمک به ترک عادت های مخرب افرادی کردید که بارها قول ترک آن عادتها را داده بودند اما هرگز به قول خود وفا نکرده اند.
مثل مثال خانمی که استاد در فایل توضیحات دادند که مصمم شده بود تا منجی آن فرد معتاد باشد و در این راه نه تنها به عواطف خود ضربه زد بلکه دارای خود را نیز از دست داد…
منتظر خواندن تجربیات و نظرات تأثیرگذارتان هستیم.
- نمایش با مدیاپلیر پیشرفته
- فایل تصویری نحوه برخورد با الگوهای تکرار شونده دیگران865MB56 دقیقه
- فایل صوتی نحوه برخورد با الگوهای تکرار شونده دیگران51MB56 دقیقه














به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام به استاد گرامی و تمام دوستان عباس منشی گل گلاب
نشانه روزم
خدایا شکرت
استاد من اول یه تشکر جانانه کنم بابت این نشانه روزم چرا که واقعا خداوند با این نشانه ها من هدایت میکنه اصلا با من حرف میزنه با اینکه من حدود5ماهه داخل سایت هستم و دارم روی خودم و باورهایم کار میکنم ولی تازه چندوقتی هست کمتر از یکماه هست که یک توجه ویژه ای به این بخش دارم و هر روزی که نشامه روز جدیدی دریافت میکنم خیلی با دقت تر میبینم کامنت و کامنت میزارم
استاد من چندوقتی هست هدایت شدم به کار فروش تلفنی و واقعا راضیم و از همه مهم تر خداروشاکرم
در رابطه با موضوع اولی که شما مطرح کردین من با خودم فکر کردم گفتم مثلا چرا من وقتی با یه مشتری صحبت میکنم اخرش میگه نه مرسی یا نه مثلا میگه من از یه شرکت دیگه خریداری کردم از درون عصبانی میشم جوری که اگه حضوری بود میخواستم خفش کنم به این نتیجه رسیدم که فکر میکنم وقتم گرفته چرا همچین فکری میکنم؟باور به کمبود
چقدر ریشه ای و مخفی اصلا فکرش نمیکردم
اینکه من وقت میزارم صحبت میکنم حالا یه مشتری نخواست به من میگه نه مرسی من عصبانی میشم به این دلیل هست گه فکر میکنم زمان محدوده و کمه
پس من باید خیلی جدی تر روی این باور کار کنم مخصوصا در زمینه زمان اینکه من هیچ فدصتی از دست نمیدم اتفاقا فرصت ها هر روز برای من بیشتر بیشتر میشن
استاد جان من واقعا پی بردم که باز باید لیزری تر فایل های فراوانی شما دوباره ببینم کامنت بخونم و بزارم و حتی برم خودم دنبال الگو
استاد من در رابطه با الگو ها یه تجربه دارم
من چند وقت پیش حتی قبل تر از این که وارد این سایت بشم اشتراکی با یه دوستی فیلترشکن میخریدم به این صورت که من کل پول میدادم حالا اون نصفش روزها هفته ها حتی ماه ها بعد به من میداد
دیگه اخر رسید به جایی که گفتم نه اقا اینطوری نمیشه من دارم از جیبم میدم
برگشتم به اون دوستم گفتم شرمنده من دیگه فیلترشکن نمیتونم بهت بدم تا زمانی که تو بدهیت تصفیه کنی
یعنی انقدر بدهی داشت که بدهی های ماهانه روهم جمع شده بود و یه مبلغ هنگفتی شده بود
به من گفت طی چند هفته اینده میدم
که نداد
شد طی ماه ها
حالا یه جاهایی نقدی میداد یه جاهایی میزد به کارتم یه جاهایی مثلا میرفتیم بیرون به جای حساب اون دنگ من حساب میکرد
بعد استاد به این نتیجه شما رسیدم که مشکلت خودت حل کن اصن من به کسی چیزی قرض ندم
بعد این که بدهی داد باز اومد سراغم ولی من گفتم شرمنده خودت برو بخر
و الان واقعا به این درک رسیدم که هرکسی هرجایی که هست درجای درستش هست و مشکلش تنها مشکل خودش هست نه مشکل من
استادجان الان داشتم تمرین این فایل میخوندم که متوجه شدم بدون این که تمرین بخونم یه جورایی پاسخ به این تمرین دادم ولی الان میخوام یه تجربه دیگه ای با شما عزیزان درمیان بگذارم از رابطه مادربزرگ و پدربزرگ مادریم که یه رابطه مشابه ای شبیه همون مادر دختر و شوهرمعتاد هست
پدربزرگ من معتاد بود به حدی که قبل این که فوت کنه تا چند روز قبلش مشغول مصرف سیگار بود و حتی تا چندماه قبلش مشغول مصرف تریاک به حدی حالش بد بود که نفس بزور میکشید مرده متحرک بود در یک کلام من دقیقا یادمه چندستل پیش که پدربزرگم خیلی مصرف میکرد اعصابش خیلی خورد میشد خیلی با مادربزرگم وعوا کردن و بعد مادربزرگم گذاشت رفت و تمام بچه هاش حتی مادرمن کمکش کردن که خونه ای اجاره کنه و حتی یه جهزیه کامل یجورایی براش خریدن چندماه زندگی کرد تا پدربزرگم دید نه نمیشد دقیقا برگشت کلی عذرخواهی کرد دوباره خاله دایی های من کلا خواهش تمنا که این راست میگه برگرد زشته تو این سن همچین رفتارهایی و وقتی برگشت دوباره پدربزرگ منم برگشت به رفتار قبل هربار از یه چیزی ایراد میگرد یه بار اینکه مثلا به من کم توجهی میکنه یه بار غذا نمیپزه یه بار غذا کم میپزه و کلی ایراد اصن به قدری ایراد میگرفت که مادربزرگ من یجورایی این میپذرفت عادت کرد سکوت کرد
مادربزرگ من تصمیم به ادامه زندگی با همچین فردی گرفت ولی به چه شرطی به چه بهایی به بهایزندگی نکردن تنها زیستن به بهای لذت نبردن به بهای ناشکری و هزارجور بها شرط از روی تحمل و نه صبر این برای من خیلی درس شد
من حتی تو رابطه پدر مادرم این میدیدم که مادرم سعی داره یه رفتاری که الان متوجه شدم الگو پدرم بود عوض کنه و پدرم انگار بدتر اون موقع مقاومت میکرد و وقتی که دیگه مادرم بعد مدت ها چیزی نمیگفت و رها میکرد انگار پدرم دیگه الگو تکرار نمیکرد انگار اون رفتار ناجالب نادرست تکرار نمیکرد چرا؟چون مادرم داشت بهش توجه میکرد به اون الگو توجه میکرد و وقتی مادرم تسلیم شد پدرم تسلیم شد
من خودم تو کارم به این درک رسیدم که مثلا دیروز انگار همه به من میگن نه انگار یه باوری یه چیزی درون من مشکل داره چرا اخه چرا حتی یک نفر تو یک سانس کاری اصن به قیمت پرسیدن نمیرسه بعد خداوند با نشانه روزم صحبت کرد گفت کنترل ذهن اره حالا تو عمل کنترل ذهن نشون بده رها کن تومه بزار رو خواسته و نه ناخواسته شکرگزار باش و ناشکری نکن کلید رسیدن به خواسته ها توجه بر داشته هاست
این شد که من این امروز عملی کردم و نتیجه دیدم و الان فهمیدم چقدر کنترل ذهن مهمه و حتی اون الگوهای تکراری نه گفتن و هزارتا مشکل دیدم نه اینکه تمام بشه بلکه کمتر شده حالا من پاشنه اشیل دارم و پیداش کردم خیلی عالی خب روش کار میکنم
استادجان بابت این فایل بسیار زیبا از شما سپاس گزارم
(اضافه کردن مطلبی بعد از دوساعت که یادم آمد): در راستای این که خداوند به من گفت باید بیشتر بتوانی ذهنت را کنترل کنی امروز صبح در دفترم از خداوند خواستم که هدایتم کند که بتوانم ذهنم را کنترل کنم و به میزانی که توانستم ذهنم را کنترل کنم به من پاداش و قرارداد فروش بدهد و خدارو بی نهایت سپاس گزارم که خداوند هیچ وقت فراموش نمیکند و خلف وعده نمیکند انقدر حالم خوب بود و حتی از خودم امروز راضی بودم که توانستم بهتر از قبل ذهنم را کنترل کنم به خودم پیراشکی جایزه دادم و واقعا هرکسی به من این پیراشکی را میداد به اندازه ای که خودم برای خودم خریدم و خوردم ارزش نداشت اصن اینکه من برای خودم ارزش قائل شدم و این جایزه لیاقت خودم دونستم یک احساس بسیار خوبی به من داد.
یاد کلاس دهم افتادم حدود سه سال پیش وقتی تصمیم گرفتم یهو برای تولدم خودم به خودم کادو بدم و یه کیف رودوشی برای خودم بگیرم و به خودم هدیه بدم هنوز که هنوز طعم شیرین اون هدیه زیر دندان هایم هست امسال نیز قصد همچین کاری دارم حتی میخواهم یه کادو بسیار با ارزش تری برای خودم بخرم میخواهم یک هدفون به خودم هدیه بد یک فروردین در روز تولدم تا هم باز اون حس خوب و ارزش لیاقت دانستن دوباره تجربه کنم و هم بتوانم هرچه بهتر به فایل های استاد گوش کنم و حتی میخوام خودم به یک کافه یا حتی شام دعوت کنم
خدایاسپاس گزارم که به من وعده فروزنی و ثروت بغیرالحساب دادی تا هر انچه را که میخواهم به سادگی هر چه تمام تر بدست آورم)
خدایا شکرت