نحوه برخورد با الگوهای تکرار شونده دیگران - صفحه 23 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

644 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    فاطمه گفته:
    مدت عضویت: 1488 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام

    یه جایی اون اولها که با قانون جذب اشنا میشیم میگیم یعنی اون رفتار بد و …. از افراد رو هم من جذب کردم؟ و قانون با شدت تمام تو صورت ادم نگاه میکنه و میگه اره خودت کردی و اینجاست که برامون سخت میشه

    دیروز یه فایلی از اپرا وینفری دیدم که میگفت اگه یک نفر به شما بدی کرد از منظر واقعیت بهش نگاه کنید و اگه تکرار بشه بارها و بارها تکرار میشه تا جایی که بهتون ضربه محکمی بزنه . من بعد این حرف یاد این فایل افتادم و گوشش کردم و یاد مسئله ی خودم افتادم و دوست داشتم کتبیش کنم

    1.من یک خاله ای داشتم که از سن هفت سالگی من بدون اغراق میگم همیشه یه دعوایی رو شروع میکرد با ما و بدجور احساسات کل خونواده رو زیر سوال میبرد.ولی واقعا فکر میکنید برای چند نفر درس عبرت میشد؟ تقریبا هیچ کس چون علی رغم اخلاق تندی که تابحال واقعا هیچکسو مثل اون ندیدم همیشه برای هر کمکی حاضر بود و همه از جمله من و مادرم انگار معذب میشدیم . تا جایی که اولین نفر کشید کنار و اون برادرم بود هفت سال پیش اول ازدواجش بخاطر تیکه پروندن های و طرز رفتار بی ادبانه خالم با همسر برادرم داشت دعواهاشون شروع میشد و اون به معنای واقعی کشید کنار . بعد چندتا دیگه پسرخاله هام اونم موقعی که ازدواج کردند . من خودم وقتی الگو رو دیدم کناره گرفتم و تمام سعیم توجه نکردن با اینکه خیلیییی سخت بودچون مامانم همیشه میخواست راجبش صحبت کنه. تا اینکه بعد چندماه ارتباط نداشتن و فراموشی مامانم گفت بگم بیاد خونمون ؟ گفتم نه گفت تو خیلی کینه ای و من هییییچی یادم نیست و من سعی میکنم بدی های دیگرانو فراموش کنم تو چرا انقدر فلانی و اینا . منم امدم بیرون گفتم هرکار میخوای بکن

    تمام این مدت مادرمو مقصر دونستم که چرا متوجه نیست و بعد شروع کردم به مقصر دونستن خودم که چرا همیشه تحت تاثیر مامانمو احساس گناه دادن هاش قرار میگیرم و متوجه یه الگو دیگه شدم

    2.مادر من با برانگیختن احساسات من سعی در پیشبرد نظریات خودش داشت و این داستان چنان سر دراز داره که بهتره نگم

    3.من همیشه کلاسهای اموزشی هنری میرفتم بخاطر علاقم و از بچگی اموزشگاههای ازاد میرفتم که هزینه هاشم بالا بود ولی بشدت کیفیت بالایی داشت حتی وقتی بچه بودم و کسی منو نمیبرد اونور شهر خودم مسیرو یاد گرفتم و میرفتم . تا اینکه یه نفر بهم یه اموزشگاه از شهرداری معرفی کرد که خیلیم زیادن و هزینه بشدت پایینی داشت من کلاس اولی که نوشتم مربیش اصلا خوب نبود و تازه کارو یاد گرفته بود و من همیشه دنبال اساتید با سابقه کار بالام و وقتی به مسئولاش گفتم استاد دیگه بیارید گفتن دستمزدها پایینه و نمیان . من همون موقع فهمیدم ولی خودمو زدم به نفهمیدن و کلاسو ادامه ندادم بعد اون یک کلاس دیگه نوشتم که مربیش دیر میومد و زود میرفت و موقع اعتراض ما میگفت کلاس ارزون میایید چرا انقدر نااااشکرید ….. و بعله من رسیدم به کلاس سوم بعد یکسال و خورده ای البته یه دوره کوتاه مدت بود و بازهم همین داستان و گفتم فاطمه تو همیشه بهترین اموزشگاهها و بهترین اساتید رو میرفتی و بهرتین نتایج رخ میداد . حالا چراا درگیر این الگو شدی؟

    4.یه بنده خدایی که خیلیم نزدیکه بهم هرموقع صبح ها قرار دوچرخه یا کوه میزاشتیم خوابش میبرد و من صبح بعد درست کردن صبحونه با فکر اینکه بیداره و داره اماده میشه ولی میدیدم خوابه و هزار بار زنگ زدن بهش بیدارش میکردم از عصبانیت و با یکساعت تاخیر میرفتیم .البته اون هیچوقت معذرت نخواست و میگفت حالاا مگه چیییشددددد و من دیگه چندوقت پیش هم گفت صبح میای دوچرخه گفتم اصلا و ابدا

    5.الگویی هم که باز الگوهام بهش رسیدم این بود که من راحت در مورد هر فردی الگو را بفهمم در اون مورد کات میکنم ولی به فامیل هایی که مامانم بشناسه برسه نمیتونم چون مامانم بهم میگه کینه ای و اینجاها ضربه هارو بشدت میخورم مثل مورد اول

    6.یه دوستامونم بود هروقت قرار میزاشتیم شاید یکساعت مونده به قرار میومد تو گروه مینوشت من حالم بد شده و نمیام و خب دفعات اول هیچی نمیگفتیم و بعد اون عذاب وجدان میداد که شماها هم نباید میرفتید یا عکس هاتونو تو گروه نفرستید که من ناراحت نشم یا چرا نپرسیدید حالم چطوره …. میخوام اینو بگم که حتی ممکنه طرف انقدر تو نقش بره که چرت و پرت هم بگه و عذاب وجدانشو هم بده با اینکه خیلیم واضحه ولی ما باید گول نخوریم

    7.یه شخص دیگم که بازم از فامیل بود به طرز عجیبی دروغ میگفت و هروقت هم بهش میگفتیم انکار میکرد . البته اول اوایل که اصلا به روش نمیوردیم ولی بعد انقدر تکرار شد که به روش میوردیم ولی انکار . میخوام بگم بعضی هاانقدر تو الگوشون هستند که نمیگن من قول میدهم و اشتباه شد تازه انکارم میکنند

    بارهم تکرار میکنم این الگو برای من تکرار شونده اینه که در برابر فامیل خیلی سست عنصر عمل میکنم اما در مورد دوست و غریبه و افرادی که مامانم ندیده مخصوصا خلیییی راحت الگو را ببینم کات میکنم . اینم نقطه ضعفی بود که با دیدن الگوهام پیداش کردم

    8.مثلا یک دوستی داشتم موقع دانشگاه میرفتیم دم تریا یهو یادش میفتاد کارتشو نیورده و من حساب میکردم . دوسه بار که تکرار شد چون من خیلی خیلی حساسم کسی بخواد ازم سواستفاده مالی بکنه گفتم خب باشه تو نخور چیزی من خودم میخورم و دییییییگم این رفتار تکرار نشد بامن . این دوستمون اصلا ندار نبودا با سوناتا باباش میومد ولی عادت کرده بود از دختر و پسر بکشه که دیگه با اون رفتار جرئت اینکارو با من پیدا نکرد . و بنظرم با اینکه من قوانین رو خوب درک نمیکردم اون زمان ولی این باعث شد که بتونیم دوستیمونو ادامه بدیم و اگر من اینکارو نمیکردم بعد تکرارش من به انفجار میرسیدم و میترکید همه چیز

    شادباشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    موسی حسینی گفته:
    مدت عضویت: 1135 روز

    نحوه برخورد با الگوهای تکرار شونده

    خدایا شکرت بابت این اگاهی های ناب

    من یک الگو را از زمان نوجوانی ام همیشه تکرار میکنم

    در جمع های شلوغ مهمانی ها یا دور همیها ی شبانه زمانی که پاستور یا رقسیدن که میشه من احساسات شادی وهیجانم را نمیتوانم کنترول کنم از کوره در میرم به خصوص زمان برد من از حریفم نمیتوانم احساساتم را کنترول کنم یا خیلی جیغ وفریاد میزنم که حال حریفم بد بشه

    اصلا در این زمینه کنترول برایم سخت است خیلی احساس هیجان یا شادی دیوانه وار رابرخودم نشان میدهم

    یا دیروز توجاده شلوغ که باشه من با موتور با سرعت زیاد از خودم اعدا وشکلک در میرم کنترول کردن هیجان وشادی برایم سخت میشود

    این الگو را بارها تکرار میکنم

    خدایا به من توانایی کنترول هیجان وشادی بیش از اندازه را بده

    این باعث میشه اعتبار وشخصیت درونی من زیر سوال رود

    یا بعضی وقت ها یه الگوی تکرار شونده است که نمیتوانم صباط فکری ندارم یا رهای رهای هستم یا خیلی مسائل را سخت میگیرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    الهه عالی گفته:
    مدت عضویت: 1427 روز

    سلام استاد عزیزم .شکر وجودتون

    چقدر عالی بود این فایل

    من به مثال در مورد الگوهای تکراری و قول دادن های تکراری دارم

    یکی از همکارای من همسرشون خانم باز بود .و دوستم چندین بار مچ ایشون و گرفت ..اما هر دفعه شوهرش می‌گفت دیگ نمیکنم قول میدم .خلاصه.

    اما هر دفعه بعد از گذشت یه زمان مشخصی دوباره تکرار می‌کرد . و همچنان با همین شرایط هستند با هم زندگی می‌کنند.البته خانم هم یه الگویی از باورهای عدم احساس لیاقت یاعدم باورهای توحیدی داره که تصمیم جدی نمیگیره

    این مثالی بود از الگو های تکراری که من دیدم

    استاد عزیزم امیدوارم بتونم شاگرد خوبی باشم و با نتیجه هام زندگی بهتری در دنیا و آخرت تجربه کنم . استاد عزیزم و‌خانم شایسته خدا به سلامتی و‌عمرتون برکت بده.

    عمرتون هزار سال️…عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    ...... گفته:
    مدت عضویت: 2410 روز

    من همیشه ی خدا روی همسرم حساب می کردم و الان خدا را صد هزار مرتبه شکر از وقتی در دوره دوازده قدم استاد گفتند آرام آرام و با رعایت تکامل

    این روند اشتباه و ناصحیح را کنار گذاشتم خدایا شکرت

    یعنی اونقدر فاجعه بود که باید برای آب خوردن هم از ایشون اجازه می گرفتم

    برای روابط . برای رفتن به مهمونی ووو همه و همه

    کارهام باید همسرم اجازه می داد

    و این واقعاً صد در صد بر می گردد به خودمون و به

    باورها مون

    چون تا وقتی خودم را کوچک و حقیر می دیدم خب مسلمه جهان هم همون را بهم بر می گردونه

    ولی وقتی خودم محکم و قاطع حتی برای گرفتن یک تصمیم کوچک هم خودم اقدام می کنم باز هم جهان منو حمایت می کند قربون خدا و جهان زیبایش برم خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت

    .

    من اهرم رنج و لذت را برای ثروتمند شدن نوشتم و ادامه دادم و دیدم من اصلاً بیزینس ندارم و حرکتی نکردم چون باید ادامه داد تا ترمزها پیدا شوند و باورهای درست ساخته و منطقی شوند.خدایا شکرت. البته که من از بی پولی هم خیلی می ترسم

    و الان هم همین طور هستم

    یعنی باید پول هر روز به حسابم واریز شود

    و خدا را شکر تا الان خوب بوده ولی باید از این بهتر باشه که مطمئنا می‌شود خدا را شکر.

    من از خواب زیاد خیلی صدمه دیدم و خدا را شکر بهتر شده ام ولی‌ باید حواسم باشد که خواب زیاد رنج آور است و باید به اندازه بخوابم یعنی خواب زیاد زندگی را مختل می کند .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    نرگس🫧حسینی گفته:
    مدت عضویت: 600 روز

    سلام به همگی

    من همیشه با خانوادم بحث های تکراری داشتم و واقعا کلافه کننده بود برام الان کم کم با کمک دوره دوازده قدم تونستم باهاشون بیشتر کنار بیام همیشه بعد دو هفته ای یا یک ماهی یه بار بحث مون میشد

    و البته یک شخصی هم بود همیشه از من پول می‌گرفت و هیچ وقت هم پرداخت نمی‌کرد هر زمان هم که پرداخت میکرد به هفته نمی‌کشید که دو برابر اون پول رو ازم درخواست میکرد حتی اگه میگفتم ندارم می‌گفت فلان وسیله ات رو بفروش و به من پولش رو بده و وقتی با مقاومت من مواجه می‌شد شروع به مظلوم نمایی میکرد و همیشه با حرفاش منو تحت فشار می‌گذاشت جوری که من احساس مسئولیت در برابر اون داشته باشم و پول رو براش جور کنم

    واقعا الان خیلی خوشحالم که از زندگیم حذفش کردم سپاسگزارم از خداوند که منو از این الگوی تکرار شونده نجات داد واقعا فشار عصبی روی من بود

    سپاسگزارم از استاد عزیزم که این مبحث مهم رو رایگان آموزش دادند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    فروزان ثروتمند گفته:
    مدت عضویت: 1524 روز

    سلام به استاد عزیزم دوستای هم فرکانسی خانم شایسته عزیز

    عاشقتم استاد استاد قشنگم بهترین استاد دنیا که همیشه در بهترین زمان هدایت میشی یه فایلیو که مناسب حال و روز بچه‌هاستو توی سایت بزاری عاشقتم استاد خوبم…

    امروز بازم این اتفاق افتاد در زمانی که الگوی این شکلی برای من اتفاق افتاد رو که به شکل ناخودآگاه من اجراش کردم و کلی خودمو بابت این کاری که انجام دادم تحسین کردم خودمو. کلی به خودم افتخار کردم که بدون اینکه قانونی که استاد الان میخواد توی فایل جدید بگه من صبح اجراش کردم و به خودم افتخار می کنم که دارم آروم آروم پیش میرم.و تکاملمو طی میکنم.

    و داستان چیه؟عرضم به حضور استاد عزیزم و دوستای عزیزم

    قضیه از این قراره که طبق فایل قبلی که استاد توی سایت گذاشتن و فرمودن که بیایم ببینیم که چه زمان هایی چه رفتارهایی و احساسات ما رو به شکل زیاد برانگیخته میکنه و احساسات ما قلیان میکنه حالا به شکل مثبت یا به شکل منفی. و سعی کنیم که به شکل ریشه های برطرفش کنیم.

    منم تصمیم گرفتم که طبق حرف های استاد بیام خودم و کنکاش کنم ذهنم رو شخم بزنم.و رفتارهای اطرافیانم رفتارایکه اذیتم میکنن رو بیام ببینم که چیه که باعث نشتی انرژی من میشه…

    کی یکی از این موارد ش این بود که من یه خواهری دارم وقتاییکه تنهایم با هم دیگه با من خیلی رفتار خوب داره رفتار کاملا محترمانه میگیم میخندیم ولی به محض این که حالا یکی دیگه از خواهران ییا یه مهمون دیگه ای بهش برسه کلاً اخلاقش با من عوض میشه کلا از من توقعی میشه توقعی میشه ازم که من مثلاً براش کار کنم دیگه خبر از اون احترام های قبلی نیز نیست و من و جزو اولویت های بعدیش میدونه و این رفتارش خیلی تکرار شده بود و من اذیت کرد و من راجع بهش باهاش صحبت کردم گفت که نه من اینجوری نیستم تو فکر می کنی و ازین حرفا..

    ولی من گفتم که نه این الگوش داره تکرار میشه و درست شدنی هم نیست چون هر بار که باهاش صحبت کردم گفت نه اینجوری نیست ولی بازم اتفاق افتاده پس من تصمیم گرفتم که گفتم این حتماً ایراد از منه من باید بیام باورمو درست کنم

    ولی یه جایی دیدم واقعاً از انرژیم خیلی بیهوده صرف درست کردن این قضیه داره می‌گذره صبح دوباره این اتفاق افتاد گفتم آقا اینجا جای من نیست جایی که قرار باشه به من بی‌احترامی بشه جای من نیست پس من تصمیم گرفتم که خیلی محترمانه اونجا رو ترک کنم گفتم که بعداً روی این پاشنه آشیلم کار می‌کنم . که خدا را شکر استاد این فایلو گذاشت و کاملاً مربوط به اتفاق و رویداد رویدادی که امروز برای من اتفاق افتاد مربوط می‌شد. پس من کلی خودمو تحسین کردم و به خودم افتخار کردم که ناخودآگاه قانون اجرا کردم.هر چند که قطعا باید این رفتار و باور ریشه ای در من حل بشه.

    پس با انگیزه و پر قدرت ادامه می دهم و میرم پرقدرت‌تر به جنگ پاشنه های آشیل م و صبر می کنم که با کمک خدا و آموزه های استاد عزیزم بتونم این مسیر رو تا آخر عمرم طی کنم و خواسته هام یکی پس از دیگری تیک بخوره به امید الله مهربان

    و آرزوی سلامتی و ثروت دارم برای استادم و دوستای گلم

    سپاس که وقت گذاشتین و کامنت منو خوندین

    عاشقتونم…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    موآنا گفته:
    مدت عضویت: 766 روز

    سلام به شما استاد گرامی و دوستان همراه ️

    مرسی از آگاهی های روشن و مبینتون.

    من خیالم راحت شد با شنیدن این فایل و خدا رو شکر کردم یه دل شدم.

    من یه مشتری داشتم تو کار خرید و فروش سنگ های قیمتی بودن و از طریق یکی از آشنایان معرفی شد و من کار طراحی و سئو ی سایت ایشون رو به مدت یکسال انجام دادم با بهترین کیفیت از نظر طراحی و تجربه کاربری جوری که هم خود ایشون وقتی طراحی رو دیدم خیلی خیلی خوشحال راضی و هم هر جا نمونه کار نشون میدادم همه جذب این کار میشدن و لذت میبردن واقعا م زیبا و جذاب و مینیمال بود چون خودم علاقه ی خاصی به سنگ ها و جواهرات دارم و خیلی فک کردم و هی طرح زدم تا به این رسیدم و اصلا اون لحظه به قیمت و نتیجه فک نمیکردم فقط لذت میبردم و چون اصلا تو رقبا که سرچ کردم هیچ کس ندیدمد از این پتاسیل جواهرات تو طراحی استفاده کنه که خیلی حیفم اومد به خودم گفتم یه طرحی میزنم که رقیب نداشته باشه حتی سایت های برندهای معروف جهانی رو هم چک کردم ..سایت های خارجی که uxخوب دارم اما از نظر uiگاهی نقد بهشون وارد میشه…هرچند من خودم کلا طراحی مینیمال رو دوست دارم و اصلا اهل شلوغ کاری نیستم و تو تمام کارام مشهوده…اما وقتی این کار بهم پیشنهاد شد گفتم من عاشق سنگ و جواهراتم باید دینم رو به این عشق و علاقه ادا کنم …

    نتیجه فوقاالعاده عالی شد و بعدم سئوش خیلی سریع رشد کرد و کمتر از اون زمان ممکن به صفحه اول گوگل و حتی رتبه اول در یه مقطعی تو کلمات مورد نظر رسید..‌

    حالا از پترن بگم …

    روزی که این اقای دکتر به من زنگ زد برا سایت ایشون یه سایت دیگه یه شرکت براشون زده بود که نگم از طراحی ش که هیچ …ولی از سئو صفحه اول بود و بدلیل بدحسابی این اقای دکتر اون شرکت سایت رو به دامنه خودشون انتقال داده بودن و اطلاعات گالری م برداشته بود در واقع فقط شده بود یه رقیب برای ایشون…منم در جریان بدحسابی دکتر نبودم و وقتی برای گرفتن محتوایی که قبلا هزینه ش رو گرفته بودن تماس گرفتم اون بنده خدا گفتن که بدلیل عدم تسویه این مشکل بوجود اومد و این شد و…ومن تازه متوجه شدم که طرفم احتمالا دندون گرد باشه…ولی خب گفتن این موضوع مربوط به اونا بوده و ممکنه من در جریان جزییات نباشم و به من ربطی نداره و تازه منم خیلی از این سفارش خوشم اومده بود و میخواستم هر طور شده یه چیز خفن برا دل خودم بزنم…اقا ما رفتیم پای قرارداد دیدم شروع کرد به اه و ناله که من قبلا اون همه هزینه کردم اخرش اون شد این شد شما تخفیف بدین و من خیلی متضرر شدم تا الان برا سایت و بعدا توی فروش هر سنگ من 5 درصد پورسانت میدم به شما بعنوان سئو کار و جبران میکنم …منم هم دلم سوخت که این بنده خدا قبلا هزینه کرده خدارو خوش نمیاد حالا منم قیمت بالا بگم یه رحمی کنم کسب و کارش راه بیفته خدا یه جایی به ما نگاه میکنه..تو نیکی میکن و در دجله انداز… (البته که این یه الگوی تکرار شونده برا خود من بود ولی الان خیلی بهتر شده که هر مشتری میاد پیش ما بخت بیچارس و متضرر…)منم نصف اخرین قیمت طراحی اون زمانم بهش قیمت دادم و حتی سئوش رو چون برنامه رو پورسانت بود باز نصف قیمت پکیج دادم و کارو با یه پیش پرداخت جزیی شروع کردم…

    عاقا کار تمام شد و خیلی م عالی شد و خیلی خوشحال رسبدیم به تسویه…دیدم گفت که من زنم طلاق گرفته و مهریه دارم میدم و خرج بچه ها زیاد و حسابم دو بستن و ال و بل و این داستانا …شما کار کنید رو سئو عقب نیفته چشم من تا فلان تاریخ واریز میکنم چند روز دیگه …باز من گفتم ای بابا ..باش اشکال نداره به هر حال پیش میاد…عاقا تاریخ رسید و باز خبری نشد و منم خیلی بدم میاد هی پیام بدم و زنگ که پول من چی شد اصلا حس خوبی ندارم تو این شرایط و با اکراه تمام زنگ یا پیام میدم …خلاصه عاقا باز بد قولی باز تا واریز کرد…هر ماه همین داستان بود بعد چند ماه گفتم من دیگه انجام نمیدم تسویه کنید لطفا و کارو تحویل بگیرید …دیدم دوباره داستان مریضی و بیمارستان و بستری اورد و قول داد حتی گفت مرد و حرفش و از این به بعد من فلان تاریخ واریز میکنم و منم به خودم گفتم اگه خودت تو این شرایط بودی دوست داشتی کسی اینطور باهات رفتار کنه …خلاصه باز گفتم اوکی و فقط همون یه ماه دو روز تاخیر واریز کرد …بعد دوباره همین بعد گفتم سایت رو میارم پایین باز اومد گفت گوشیشو دزدیدن و….خلاصه موندم من چه صبری داشتم ..همش ته ذهن من این بود فشار نیار به کسی اون بد تو بد نباش همکاری کن و …هم زورم می اومد هم این صدای درونم که ظالم نباش و همکاری کن مهربان باش هی پیروز میشد….اخرش کار بجای رسید حتی یه چند روز سایت اوردم پایین زنگ زد و گفت من این همه هزینه کردم من که نمیخوام پولتونو بخورم به که مال مردم خور نیستم و….با این میدونستم داره حرف مفت میزنه خودم دلم نیومد بعد اون رتبه بهش اسیب بزنم باز بردمش بالا گفتم خدایا من گذستم از این پول بیخیال…خلاصه سال تموم شد و رسید به تمدید هاست و اصلام ازش خبری نبود منم هیچ بکاپی ازس نداشتم چون چند ماهی دورش نبودم …خیلی اون طراحی دوست داشتم زنگ زدم پشتیبانی بکاپ بده گفتن هزینه باید بدی مجبور شدم به دکتر پیام بدم که هاستتون تمدید کنید تا سایت پایین نیومده…دیدم جواب نمیده زنگ زدم جواب نداد خودم به هاطتینگ گفتم این بنده خدا احتمالا مریض شده شما یه بکاپ پیش خودتون بذارید حداقل گفتن نه ما سرورهامون جا نداره و…عاقا چند ماه گذشت و یه روز دیدم پیام واریز اومد و هیچ پیامی م واریز کننده نداد رفتم بانک پرینت گرفتم فهمیدم دوتر بدهی ش رو داد بالاخره و بعد چند روز ز زد با پررویی و از سایت گفت گفتم برو به هاستینگ بگو …اخرش هیچ سایتی که اون همه ما رو اذیت کرد سر هر پرداختیش پاک شد و حتی بکاپ هم نتونستن بگیرن و به فنا رفت …بعد به من گفت از اول طراحی کن برام گفتم محاله خیلی اصرار کرد و معذرت خواهی قیمت روز بهش دادم و گفتم کامل و یکجا هر وقت واریز کردی بعد به من بگو تا کا و شروع کنم ..شروع کرد چونه زدن و اینا که اخرشم گفت تو مگه کی هستی که این قیمتو میدی طراح مث شما تهران پر و ریخته و..دیدم داره چرت میگه بلاکش کردم و تمام …یه هفته بعد دیدم همون آشنایی که ایشونو برا کارا معرفی کرده بودن زنگ رد و گفت دکتر کلی معذرت خواهی کرده و گفته من از کوره در رفتم و الان نصف مبلغ و واریز میکنم کا و انجام بدم باقی م سر یه ماه و…گفتم ببین من پشت دستم رو داغ گذاشتم که حرفای این ادمو دیگه باور کنم هر وقت به جا واریز شد به من بگو…خلاصه چند ماه هر چند وقت یکبار این آشنا زنگ میزنه دوباره میگه دکتر میگه ال میگه بل و اخرین بار گفت دو برابر اون قیمتی که گفتی قبول داره و گفت تا یه ماه دیگه واریز میکنه ولی کارو شروع کنید گفتم باش هر وقت اون واریز کرد منم شروع میکنم اونم طرفم فقط تویی نه اون…و هنوز اون یه ماه نرسیده…و اخرین بار من به این آشنامونم گفتم لطفا هیچ وقت دیگه به من زنگ نزن بگو دکتر چی گفت چی نگفت نقطه سر خط…

    با اینکه تو شرایط مالی خیلی بدی بودم گاهی میگفتم عاقا خدا مشتری میاره برات تو خودت ردش میکنه داره التماس میکنه ولی خودت داری لگدش میزنه ..خلاصه این نجوا گاهی می اومد هی میگفتم خدایا تو بهم بگو این خیر یا شر…؟ و امروز اینو دیدم

    مرسی و خدا روشکر که خیالم راحت شد

    مرسی استاد جون و مریم جونم

    دمتون گرم ️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    مينا غفوري گفته:
    مدت عضویت: 1375 روز

    سلام به دوستان و استادعزیزم و خانم شایسته مهربان

    این موضوع رو من با تمام وجودم حس کردم یه موردش پارتنری که وابستش بودم بارها کار اشتباه کرد و 3 بار هم متوجه شدم خیانت میکنه و هربار هم بهانه های بی خود و قول الکی و معذرت خواهیو گریه و من به خاطر وابستگی بیخود چسبیده بودم به این رابطه و دل کندن برایم سخت بود

    امااااا

    یه روزی بعد 5 سال وقتی باز متوجه شیطونیش شدم دیگه نزاشتم حتی بفهمه که مشکل از کجاست که به قول های بی خود برسه، یه شب وقتی اومدم خونه از پیشش جلوی اینه اسانسور گفتم پشت گوشتو میبینی منم باز میبینی من لایق بهتراز تو هستم

    و از اون شب 1 سال و 4 ماه میگذره

    خلاصه گذشت و برام راحتم نبود امااا الان از هر چیزی راحت میگذرم اون اتفاق قوی ترم کرده از دوستام از هر چیزی که بخواد ناراحتم کنه

    از کاری که برام سخت باشه براحتی میگذرم

    واقعا درس گرفتن از گذشته زندگی در اینده رو راحت تر میکنه

    شادو پیروز و ثروتمند باشید

    یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    محمد کرمی گفته:
    مدت عضویت: 1471 روز

    سلام به استاد بینظیر من

    خدا رو هزاران بار سپاس بخاطر وجود شما و این سایت بینظیر که اصلا قابل وصف نیست آگاهیهای که درش وجود داره

    استاد خوبم من روی فایل قبلی کامنت نزاشتم چون یه جواری تمام سلولهای بدنم باهاش مشکل داشت و مقاومت داشت و مشخص بود که بخاطر ترمزهای هست که توی وجود من در حال فعالیت هستن و نمیزاشتن انگشتهای من برای کامنت نوشتن اقدام کنه

    اما این فایل بینظیر منو به فکر کردن واداشت و دیدم چقدر من نقص دارم

    منی که فک میکنم دارم رو خودم کار میکنم ..تقریبا روزی نیست که این الگوهای تکرار شونده توی زندگی من عین بختک به جونم نیفته و سرتاپای منو به استرس نکشونه

    _در بحث بر خورد با افراد و روابطه ای که باهاشون دارم بشدت دلم میخواد باورهامو بهشون گوشزد کنم و فک میکردم که دارم بهشون کمک میکنم در حالی که یکم عمیق تر بهش فک میکنم میبنم که فقط دارم جوری رفتار میکنم که بهم باریکلا بگن و تشویقم کنن و بارها بوده که مسخرم کردن ،توهین کردن ،اما میگفتم اشکال نداره بزار هر چی میخوان بگن

    اولش فک میکردم رسالتی روی دوش منه برای این کار و باید در هر صورت بگم اما امروز خوب فهمیدم حرف شما رو استاد جان که باید زیپ دهنمو بکشم فقط رو خودم کار کنم ..بقیه نتیجه باورهای خودشونو میگیرن منم نتیجه باورهای خودمو و اونا توجهی نمیکنم و انگار یه دنیای دیگه دارن و البته که باید بهش احترام گذاشت و منم که قانون میدونم باید فقط روی خودم کار کنم (من قادر به تغییر هیچکس نیستم من عاجزم به تغییر دیگران)

    -بارها توی بیزنسم بحثهای با پرسنلم داشتم که نحوی هم شاگردای من بودن و هم فامیل و بخاطر این باور که چون فامیلن باید صدامو روشون بلند نکنم و با احترام باهاشون برخورد کنم حتی در مواقعه ای که بهم توهین کردن کوتاه اومدم اما هر بار که کوتاه اومدم فهمیدم عزت نفسم به شدت کاهش پیدا کرده و دیگه نمیخوام اینطور به خودم توهین کنم

    -در مورد رفیق اشتباه داشتن که بسیار بدقول هستن و چند بار تکرار کرده این رفتارشو و همین دیروز این اتفاق برام افتاد و جالب که همین دیروز تصمیم گرفتم که به خودم اجازه ندم همچین موضوعی برام پیش بیاد و باید بیشتر حساس باشم روی این چرخه تکرار شونده و این الگوها

    -جریان نابلد بودن در روند اداری که بارها ازش ضربه خوردم و نمونش همین دیروز بود که یه جریان دادگاهی داشتم و جلو قاضی اینقدر خجالت زده شدم که حتی یه متن ساده رو نتونستم بنویسم ..اما به محض بیرون اومدن تصمیم گرفتم این چرخه رو قطع کنم و بقول داداشم باید این مرحله رو پاس کنم تا هیچ وقت دیگه گذرم بهش نیافته

    -توی بحث بدهی ها بسیار برام پیش اومده که با وجود اینکه خیلی از این بدهی ها مربوط به من نبود ولی یه جورای خودمو مسئول میدونم که جوابگو اونا باشم و هر بار بهم توهین شده جوری که پذیرفتم این موضوع و میگم طبیعی باید بهم توهین کنن ..اما دیگه نمیزارم این اتفاق بیافته

    -چرخه به اتمام نرسوندم پروژهام که اولش خیلی خوب پیش میرم ولی بعد از مدتی همه چی انگار بر میگرده به روند اولیش و متوقف میشه که باید به خودم تعهد بدم که هر روز برای بهبودش قدم بردارم و هر روزم مثل روز اولی باشه که براش ذوق دارم و قدم بر میدارم

    -در بحث روابط با فرزندم

    چون من از همسرم جدا شدم و شرایط من جوری هستش که چند روز یکبار فرزند خودم میبنم بشدت وقتی به نبودنش فک میکنم بغض گلومو میگیره و با وجود تلاش فراوان خیلی سخت خودمو کنترل میکنم و این نشانه پاشنه آشیل من تو این مورد

    -من توی قول دادن واقعا بد عمل میکنم و خیلی سعی کردم درستش کنم اما نشد ولی الان میدونم که پاشنه آشیل منه و باید روش وقت بزارم

    اما در مورد نکات مثبتی که دارم

    از وقتی روی خودم و خدای خودم بیشتر حساب باز میکنم بشدت انتظارم از بقیه کم شده و خیلی کم پیش میاد خودمو وابسته کاری کنم که حتما باید توسط دیگری انجام بشه و این واقعا نقطه مثبت منه

    -کنترل استرس و افکار و نجواهای ذهنم توی شرتیط سخت خیلی خیلی بهتر شده جوری که همه تعجب میکنن چرا توی بعضی شرایط اینقدر آروم عمل میکنم و الحق که هر بار نتیجشو دیدم لذت بردم از این دینا و این قوانین

    -من قبل از فهمیدن قوانین دنیا اصلا اهل فک کردن نبودم ولی الان فک کردن شده جزئی از وجود من و این آگاه بودن از قدرت فکر زندگی خیلی جذاب کرده برای من

    فهمیدن دلیل اتفاقات زندگیم و خالق بودن خودم

    -در مورد سلامتی که تونستم با فایلهای شما استاد عزیز و تفکر در مورد سیستم بدنم بشدت نتیجه بگیرم و خیلی راضیم

    -روابطم با خدای خودم و احساس با ارزش بودنم و وابسته نبودن به هیچ انسانی و لذت بردن از خدای خودم در تنهای خودم ..

    -در مورد خواب راحتم و لذت داشتن یه خواب راحت

    استاد بینظیر من این فایل شما واقعا یه دنیا آگاهی داشت و تقریبا همه نکات توی دفتر نوشتم و تمام تلاش خودم میکنم که بهشون عمل کنم

    سپاسگزارم از شما استاد بینظیر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    آسمان گفته:
    مدت عضویت: 1817 روز

    بسم آلله الرحمن الرحیم

    سلام به همه عزیزانم

    استاد در جلسه اول گفتین:( واکنشهای ما باعث میشه این جنس از اتفاقات در زندگی ما بیشتر بشه یا کمتر بشه.) . احساس میکنم این جمله خیلی جمله ی مهم و اصلی باشه اگه امکان داره در مورد این جمله بیشتر توضیح بدین ممنون استاد

    اما چیزی که من متوجه شدم شاید همین تیز شدن شاخک‌هام باشه در مورد (قول میدم دیگه تکرار نشه)و اینجا واکنش و برخورد من باعث میشه دوباره برای من همون فرد همون رفتار رو داشته باشه یا من اجازه ورود بیشتر این رفتار و این فرد رو در زندگیم ندم

    و اما

    استاد من سریال زندگی در بهشت رو از ابتدا شروع کردم به دیدن و بماند که چه تاثیراتی در زندگی من داشت و به چه مکان‌هایی هدایت شدم .

    تا زمانی که رسیدم به فایلهای سوالات از سریال زندگی در بهشت و شما اونجا گفتین دنبال اصل باشید من از همون موقع شروع کردم از بخش دانلودها قسمت تشخیص اصل از فرع و تا جایی که من فهمیدم یکی از اصلیتری کار من کار کردن روی خودم هست و من روی خودم کار کنم بقیه خود به خود درست میشه و این درک من همزمان شد با گذاشتن قسمت اول این فایل، من متوجه شدم میتونم با این فایلها بهتر خودم رو بشناسم و یک کنکاش درونی از خودم داشته باشم.

    از اولین فایلی که در این مورد گذاشتین چون احساس کردم خیلی میتونه برای من کمک کننده باشه چندین بار فایلها رو گوش کردم.توی کامنت اون قسمت گفتم پاشنه آشیل من فرزندم هست و دلم میخواد همیشه سالم و شاداب باشه اما بعد متوجه شدم من در تصمیمات بزرگ زندگیم هم از بقیه خیلی نظر میپرسم

    اما پاسخ به سوال این جلسه چیزی یادم نمیاد اما جملاتتون مثل اینکه(یک چیز در درون من هست کهاون رو بیدار میکنه)خیلی برام تفکر برانگیز بود.چه چیزی در درون من هست که خوب نبودن فرزندم اون رو بیدار میکنه

    من مدام نگران حال فرزندم هستم. که این موارد برام واضحهه ،که من ایمانم به خدا کمه ،خداوند اون رو افریدش و خودش مراقبش هست

    من ضامن سلامتی فرزندم نیستم

    فرزندم خودش بدن قوی داره خداوند اون رو کامل و قوی با بدنی سالم آفریده

    باید آروم باشم متوکلتر و با ایمانتر

    و اما در مورد چیزی که گفتین واقعا میخوایم تعقیرش بدیم . یک رفتار هست که واقعا عمیقن میخوام تعقیر کنم و بارها مامانم بهم گفته و خیلی برام سخته همین نگران نبودن در مورد فرزندم هست

    استاد بارها اینکار کردم تا خودم رو آروم کنم با هر روشی اما واقعا گاهی دیگه خسته شدم و گریه ها کردم و از خداوند کمک خواستم و گفتم خدایا دیگه نمیتونم بارها و بارها و این فایل شما یک نور امید در دلم روشن کرد و سعی کردم قدم به قدم باهاتون بیام تا مسیرم رو پیدا کنم. و از نگرانی ها دور شم

    خدایا مارا هدایت کن به راه راست راه کسانی که به آنان نعمت داده ای نه آنان که غضب کرده ای و نه گمراهان آمین یا رب العالمین

    در پناه خدای مهربانم باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      آناهیتا سید جباری گفته:
      مدت عضویت: 2118 روز

      سلام بر تو ای دوست عزیز

      سوال من از شما اینه که شما هم در آخر کامنتتون سوالی رو که من دارم مطرح کرذین یعنی اگر خودمون اون شخص خاطی و تکرار کننده ی الگو باشیم باید چه کنیم و راه حل مشکل ما کجاست این رو من متوجه نشدم اگر شما یا دوستانی دیگر میدونن این رو برام توضیح بدین

      انشا…همگی روز به روز در جهت بالاتر رفتن مدارمان در حرکت باشین

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای: