اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
من فهمیدم یکی از چیزایی که خیلی حس منو بد میکنه اینه مه برم خرید کنم و بعدش بفهمم طرف گرون حساب کرده و انگار حس میکنم سرم کلاه رفته خودمو سرزنش میکنم و حالم خیلی بد میشه
نمیدونم ریشه اش چیه؟ و برامم اتفاق می افته چند وقت یبار
از قدیم و قبل اشنایی با استاد عادت داشتم که وقتی میخوام خریدی کنم بگردم پایینترین قیمت رو بخرم و الان هم مونده روم گاهی که میرم مغازه و از جنسی خوشم میاد و بدون نگاه کردن با قیمتش و فکر کردن حساب میکنم وقتی میلم خونه و چند ساعت میگذره و بهش فکر میکنم حس میکنم یه کار احمقانه کردم و برای پولم ارزش قائل نشدم
مورد دیگه انتقاد هست من اگر کسی ازم انتقاد کنه و یا بخواد نظرش یا روشش بهم تحمیل کنه خیلی ناراحت میشم از نظر دادن و دخالت کردن دیگران تو کارم ناراحت میشم و خیلی سخته کنترل ذهن برام البته الان یکم بهتر شدم تو این موضوع
این فایل نشانه امروز بنده بود که تا العان نزدیک 3 بار گوشش دادم و یاد خاطرات در گذشته زندگی خودم افتادم ادمایی این پترن هایی که شما گفتین رو داشتن و من با اون ادما تجربه کردم مسعالی رو در همین مظمون که شما فرمودید
از قرض دادن پول و دیر پس دادن و پترن بودن این داستان در اون فرد و یک فرد دیگه که کلا پترنش ثابت شده بود قرض میگرفت و پس نمیداد انگار اصلا قرض نگرفته
اولین فرد دوست نزدیک و خوب خودم بوده که قرض گرفتن کلا پترنش هست اولین بار که ار من پول قرض خاست بهش دادم بدون حرف پیش و پس و گفتش که یک ماه یا 20 روز دیگه بهت پس میدم منمگفتم باشه حرف زده دیگه
گذشت یک ماه دیدم نه خبری نشد و هر بار ی بهانه هایی که اره فلان چیز رو بفروشم ولی فروش نمیره تا پول شمارو هم بدم اوایل من احساسم نزاشتم بد بشه ولی درونم داشت میگفت مصطفی این الگوی دوستته پترنشه نباید ازش دلخور بشی و حسمم بد نمیکردم دربارش و دوستم هم واقعا ادم خوبیه
چون خودم ادم وقت شناس و درستکاری هستم و از این جور بازیا رو نمیپسندم و دوست دارم همه هم مثل خودم باشن چون من اصلا تو این داستان قرض و وام و اینا وارد نشدم
و تو این داستان برعکس شد و منم قلبم میگفت ببین این رو دیدی این رفتار رو ایشون دوستم بود دیده بودم ایشون کلا قرض و قصد و وام رو تو زندگیش داره ولی نمیدونستم که پترن چیه میگفتم رفاقته دیگه رفیق ادم که دیگه زیر قولش نمیزنه
گذشت من پوله رو نیازم نداشتم فقط میخاستم وعده که داده وفا کنه فقط بخاطر اینکه دوستم بد قولی کرده بود و بهانه میتراشید نمیخاستم دیگه بیشتر از اون بمونه دستش و بعد چند بار ب زبون اوردن و گذشت چند روز دیگه داد پول رو
و منگفتم بیین مصطفی تو پول نازنینتو با دستای خودت بدون حرف پس و پیش دادی ولی موقع تحویلش باید خجالت میکشیدی که از دوست بخای پولتو و از موعد تحویل که گفته بود هم گذشته بود بگیری ولی بضاهر تو با درخاست پول میشدی ی ادمی که صبر نداره و پولشو میخاد و کلی استرس و خجالت بکشی که بگی پولم رو اگه میشه میخام و بده
و من درسشو گرفتم دیگه عهد کردم ب هیج کس نه قرض میدم نه قرض میگیرم و من اصلا گفتم تو این بازیای غرض و اینا نبودم نه الان که فکر میکنم ی کوچولو بودم در گذشته ی چندین باری شده که ب این اتفاقات رسیده هیچ اتفاقی اتفاقی و خارج از باور ما و خیریت برای ما نیست
اون زمان اصلا با قوانین و استاد عزیز اشنا نبودم ولی استاد جهان خداوند خوب یادم داد باور کنید استاد ایناگاهی که شما دادید تو این فایل رو من زندگیش کردم تو این مثالم و یادش گرفتم داستان پترن و الگو رو اونم بی درد سر
وبعد از اون قضیه یک مدت بعد دوست عزیزم ازم درخاست پول کرد دوباره قرض گفتم نه اگاهانه
و یبارم اون یکی نفر که گفتم اول کامنتم که پترنش کلا این بود که پول قرض بگیره و نده
ازم پول گرفت منم خوش خیال یعنی ابلهانه دیگه میدونستم ایشون داستانش چیه اینبار این فرد از اون دوستی کهوازومن قرض گرفته بود ازش پول گرفته بود و من اگاه بودم که گرفته و پس نداده کلا بیخیالش شد و نداد من اینو دیده بودم و من باز با این حال بهش قرض دادم
و چی شد ی بار بعد چند وقت گفت فلانی من بهت بدهکارم و از این حرفا که اره و اینا مثلا اره ی پولی بده کارم بهت یادم نرفته ها
منم سکوت کردم و بعدشم خبری نشد و منم کلا غید پول رو زدم و عطاشو ب لقاش بخشیدم
و یادمه شما فایلای اقا رضا عطار روشن عزیز رو گزاشتین روی سایت و خیلی عالی هست این فایلها خدا حفظ کنه اقا رضای عزیز رو هر کجا که هست
و توی یکی از فایلا در مورد وام و غرض گفتین که اصلا ابدا نه وام بگیرین ب قرض بدین نه هیچی و اقا رضا هم کلی توضیح داد از اینکه چطور بدون وام و قصد و غرض و اینا کسب و کارش رو رونق داد و چطور درهارو بست ب روی ادمایی که میان و قصدی و چکی میخرن چون خودت راهش باز گزاشتی و ایشون بستن این راه رو که دیگه قستی و غرضی کار نکن
و من وقتی شنیدم از زبان شما اینارو گفتم همینه اصل داستان اینه اصلا چرا باید غرض بدی و بعدش بشینی خود خوری کنی که چرا پس نمیده چرا دیر میده چرا بد قولی میکنه خب داستانش اینه کار اشتباه نتیجشم اشتباهه
و شما گفتین وقتی میتونید ببخشین غرض نها ببخشین که خودتون داشته باشین بیش از نیازتون نه اینکه پولتو بدی خودت لازمت بشه و بعدش دلخوری بینتون پیش بیاد
و منمگفتم همینه داستان همینه اصلا ربطی ب آدمه نداره غرض و وام داستانش اینه که گرفتارت میکنه انرژیت هدر میره و رشد نمیکنی
یادمه یبار بعد شنیدن این فایل از شما ی حسی گفت پسر خداوند امتحانت میکنه چون من میگفتم خدایا چطور مثلا خوانوادم ازم پول بخان بگم نه و دروغم نگم که ندارم و دارم و نمیدم بلاخره باید یچیزی بگی به طرف
و داداشم ازم پول درخاست کرد و گفتم نه و اصلا دلخوری هم پیش نیومد و بهترم شد روابطمون خدارو شکر
اینا تجربهای من بود که یادم بود از گذشته و نزدیک ترینش توی روابط بود که یک فردی نزدیک به خودم از خوانواده
از حد و مرز خودش قرا تر رفت یعنی ادب و احترام رو زیر پا گزاشت و چون رابطه فامیلی نزدیک بود من دیدم نه بابا این ادم اصلا پترنش اینه و بعد اون رفتارش گفتم
این آف ایز آیناف
یعنی این بنده خدا اومد با هم بریم ی مراسمی چرا چون خودش نمیخاست تنهایی بره دنبال ی پایه بود که روش بشه بره یا هر چی
و اومد من گفتم نمیام و یا زنگ میزد که بیام بریم میای بریم من میگفتم نمیام پا میشد میومد باز میگفت بریم و اومد نشست خونه پیشم گفتم من نمیام تو برو و خلاصه ایشون دیگه پسر خاله شد وحرفایی زد که نباید میزد
همونجا باهاش صحبت کردم یا نکردم یادم نیست در مورد رفتارش رفت و احتمالا سکوت کردم اره رفت و بعدش همو دیدیم گفت من نباید اون حرفارو میزدم اصلا به من ربط نداشت و نباید دخالت میکردم که بزور بخام بگم بیا بریم یا چرا نمیای
منم درونم داشتم پلن بی رو مرور میکردم وقتی داشت حرف میزد که چطور این ادم رو از دایره زندگیم و فرکانسم حذفش کنم چون دیگه دیده بودم ایشون رفتارش اینه
و اصلا چیزی بهش نگفتم و میخاستم از قانون استفاده کنم بدون خون و خون ریزی کار تمیز از آب در بیاد و من تغییرکنم تا دنیای بیرونم تغییر کنه چون پزیرفته بودم این رفتار رو خودم جذبش کردم با شل گرفتن اون حد و مرز های خودم در روابط
و گذشت و این موضوع واقعا رو مخم بود و کلا این ادم و رفتاراش چون ذهنم داشت قدرت میداد ب عوامل بیرونی و اینکه تو نمیتونی حلش کنی اینا همش بخاطر باورای خودته درسته ولی تو نمیتونی باوراتو و رفتارت رو درستش کنی
همون مثال شما استاد من میدیدم دارم اشتباه میکنم میخاستمم درستش کنم زورم نمیرسید باز اشتباه میکردم یا شلمیگرفتم رفتارای که باید انجام میدادم رو
و گذشت ب مرور زمان این مسعله به راحتی حل شد با احساس ارزشمندی و رفتار هایی و باروهای درست از سمت من و من برای این رابطه حد و مرز تعین کردم و اعلام کردم به طرف موضع ام رو دیگه یکارایی که میکردم مثلا میگفتم حالا بچس حالا خوب میشه اونم اون مرز ها و چیزایی که گفته بودم رو زبانی و ادا در اوردنی میومد پیش من میگفت اره دیگه این رفتارارو میکنم دیگه فلان چیزو شنیدم دیگه میخام عوض بشم ی بار گوشیشو اورد گفت ببین روی گوشیم چه کلمه مثبتی ثبت کردم
ولی بقول شما ی شبه که ادما عوض نمیشن ایشونم انقدر وابستگی داشت و نمیخاست از من جدا بشه و اون خود قبلیش باشه ولی با منم باشه که هر جور بود میخاست این ارتباط حفظ بشه ولی من داشت تمرکزم و انرژیم از بین میرفت هربار که این فرد میدیدم
و با مرور زمان و تغییرات رفتاری و فکری من و انجام دادن و ندادن یکارایی درست شد و این ادم کم کم از دایره فرکانسی من دور و دور و دورتر شد
هنوزم هست توی زندگیم ولی دیگه از لحاض فرکانسی تو دوتا دنیای متفاوت هستیم شاید نزدیک باشیم ی چند ساعت باهم ولی از لحاض فرکانسی دیگه نه
و کلا رفتار و کلامش با من تغییر و بهتر شد
و یادمه یبار سر همین داستان دید من دیگه اون ادم ثابق نیستم باهاش
یک روزی خوردیم بهم داشتیم حرف میزدیم من میگفتم دیگه اگر این رفتار رو کردار رو داشته باشی منم این رفتار رو دارم باهات و دیگه نیمتونیم باهم ارتباط داشته باشیم و ایشون گفت که خب من باید چیکار کنم بگو هر کاری بگی میکنم گفتم فلان کار و نکن گفت باشه انجامش نمیدم بهانه بود دیگه منم داشتم تستش میکردم
و میومد میگفت اره الان چند روزه دیگه اون کارو انجام نمیدم بعد ی مدت دیدم و شنیدم نه بابا اصلا نمیشه و نمیتونه دست خودش که نیست
اینم ی مورد بود و این دوست من دقیقا دیروز دیدمش و انگار منتظره من راه باز کنم باز اون بشه همون ادم و همون رفتارارو کنه
ولی شکر خدا زود بخودم اومدم و رفتارم رو درستش کردم وقتی دیدم داستان تغییر رو ادما عوض نمیشن ما یا هر کسی که عوض میشه باید رفتار خوب و تغییر یافته خودش رو همیشه اجرا کنه و اون باور و منطق درست رو همیشه داشته باشه اونقدر که بقول شما کلا جهانش تغییر کنه
من یک رفتار تکراری از شوهرم خیلی اذیتم میکنه واون اینه که هر وقت کوچکترین چیزی عصبانیش میکنه به پدرم فحش میده وخیلی تند وبا نفرت وکینه میگه پدر فلان فلان چی میگی، من خیلی از نظر اخساس بهم میریزم، قهر میکنم یعنی واقعا نمیتونم دوباره باهاش حرف بزنم چون کاملا بهم میریزم، تا چند روز وبعد دوباره به خاطر بچه ها وجو منزل کوتات میام واون هیچ وقت عذر خواهی هم نمیکنه، میگه به دلیل رفتار خودته وتو مستحق فحشی، وهربار ما آشتی میکنیم ودوباره همین داستان تکرار میشه، البته من بارها تلاش کردم رفتارهایی که عصبانیش میکنه انجام ندم، ولی گاهی به دلیل زور گفتنش هست وواقعا عرت نفس واعتماد به نفسم میاد پایین، به نظرتون به خاطر مشکل درونم هست ومن این ااگوی تکراری رو جذب میکنم، چکار کنم تا اصلاح بشه این حالت، یا اینکه من کاری خاصی باید انجام بدم؟ از این الگو تکراری خسته شدم،
اگر اتفاق های در زندگی ما می افته که احساسات شدید منفی در ما برانگیخته می کنه و تکرار میشه باید بگیم من هستم که این ها رو خلق می کنم اون جاهای ما احساسات شدیدی نشون می دیم پاشنه آشیل مون هست….
وقتی در شرایطی احساسات منفی شدیدی رو حس می کنیم فقط اون موضوع خاص نیست یک باور عمیق تری هست که باید اونو درست کنیم ما در مواجهه با پاشنه های آشیل مان می خواهیم بهتر شویم اما در اغلب نمی توانیم بهتر شویم مثالی از دختر خاله ام می گم شبیه مثال استاد بود اون با پسر دایی ام ازدواج کرده بودن و چندین سال زندگی می کردند بعد پسر داییم با پدرش کار می کرد و در آمد چندانی برای زندگی مشترکش نمی آورد و خرج زندگی رو دختر خاله ام پرداخت می کرد بر سر این موضوع دختر خاله. از این که نه ماشینی داشتن و نه خونه ای از خودشون با شوهرش به مشکل بر خوردن و قهر کرد آمد خونه مادرش و بعد از یک هفته با وعده اینکه برات خونه می خرم برگشت به خونشون بعد از یک سال دوباره همین اتفاق افتاد دو سه بار دیگر به همین صورت همه فهمیده بودن که این داره گول می خوره و خبری از خونه و ماشین نیست خاله های من بر این باور بودند که دختر خاله منو رو دعا کردن جادو جمبل کردن که نمی فهمه و دوباره بر می گرده و منم هم فکر می کردم اینا دعایی طلسمی شده ولی الان فهمیدم که نه این یک الگویی تکرار شونده بوده که پسر داییم می خواسته درسته کن زندگیشو اما نمی تونسته این کارو انجام بده
واقعا فایل های الگوهای تکرار شونده برای شخصیتتمون عالیه و یه خونه تکانی عمیق ذهنی هست.
من از دیروز به الگوهای تکراریم دقیق شدم واقعا خیلی من الگوهای تکراری زیادی دارم و باید ریشه یابی کنم.
در مورد دیگران من خیلی الگوهای تکراری داشتم و دیگران از احساسات عاطفیم سو استفاده میکردند
4 سال پیش وقتی برادر همسرم بخاطر کاری که کرده بود و بخاطر دعوا با قاضی دادگاه که خودشو تبرئه کنه به زندان افتاد من اونموقع میدونستم کارش خیلی وقیحه و چندین بار تکرار کرده بود و حتی پیش ما از روابطی که با خانمها داشت پیش ما صحبت میکرد بازم دنبال جور کردن سند برای ازادیش بودم حتی به دیگران هم التماس میکردم که سندشون بدن ایشون ازاد بشن بماند که چقدر هزینه کردیم ولی بعد یه مدتی ازاد شد و جالبه که بعد ازادیش بازم مایحتاج خونش رو ما تهیه میکردیم و من میگفتم بیجاره گناه داره تا کار پیدا کنه و بره سر کار گشنه میمونه همسرم میدونست تغییر نکرده بازم پی همون کارای قبلیه و من وقتی فهمیدم دیگه اجازه ندادم همسرم بهش کمک کنه و حتی دعوا هم کردیم فقط بخاطر احساسات غیر منطقی خودم
2.من میدونم چشمانم ضعیفه و باید عینک بزنم ولی اهمیت نمیدم
3داسوزی بیش از حدم برای همسرم گاهی وقتا که جیبش خالیه دیروز باید قسط بیمه ماشینش میداد و من بازم بخاطر مبلغی که خودم احتیاج دارم ولی میخواستم بهش بدم چون خیلی جاها بهش پول رسونده بودم ولی اینبار به خودم گفتم تا کی میخوای ادامه بدی این مشکل خودشه باید خودش حل کنه و شب اومد گفت واریز کردم
من قسطی خرید میکردم ولی الان از وقتی روی خودم کار میکنم خیلی کم کردم و به خودم گفتم فقط نقد میگیرم
من قرض از مامانم و بابام خیلی گرفتم و متاسفانه نتونستمپس بدم و الان دیگه اصلا از کسی قرضنمیگیرم و باید وحتما پس بدم و وقتی مامانم میگفت پولم داری بده متاسفانه کارمون به جر و بحث میکشید
در مورد کار من برای کارمباید اموزش مشاوره ببینم تا مشتری داشته باشم متاسفانه شغلم رو تغییر میدادم ولی از دیروز این فایل رو گوش میکنم حتما ریشه یابی میکنم
من با برادرام در یه ساختمون زندگی میکنیم و همسرم برادرم مسئله تمیز کردن پله ها رو با خودش حل نکرده وقتی ما تمیز میکنیم از دوباره میره پاک میکنه و جالبش اینه پیش دیگران میگه اینا پاک نمیکنن من اهمیت میدادم و این پترن ایشون نه ما
مامانم خیلی مریض میشه هر سری به یه دلبلی من اولا خیلی هواشو داشتم و بهش رسیدگی میکردم فهمیدم پترن مامانم که ما برسیم ولی الان دیگه زیاد اهمیت نمیدیم
من از شخصی قرض گرفتم پول دارم ولی بجای پرداختش امروز و فردا میکنم و از این فایل یاد گرفتم از این پترن بودن جلوگیری کنم
من قبلنا کارای بانکی بابام انجام میدادم و هر وقت مامانم تماسمیگرفت میگفت بابات میگه هر ساعتی بود باید میرفتم حتی برف بوران بود حتی موقع غذا باید میرفتم اگه میگفتم نمیام دعوام میکردن ولی وقتی نه گفتن رو یاد گرفتم دیگه براش انجام ندادم
و خیلی موارد دیگه تو روابطم با همسرم و دخترام دارم که باید ریشه یابی کنم تا احساس لیاقتم رشد کنه
ممنون بابت این فایل خوب وقتی شنیدن گفتم کاش استاد این فایل و زودتر از اینا میذاشت البته شاید الان وقتش بوده بشنوم و بشنویم دلیلش و میگم
من تا اینجا هر چی از شما شنیدم این بود که هر چی رو تجربه میکنید تو زندگی و هر ناخواسته ای که دارید بخاطر افکار باور و فرکانس های خودتونه پس اگه ناخواسته ای دارید برید و کنکاش کنید کجا مسئله حل نشده دارید سر همین قضیه من شیوه حل مسائل و کشف قوانین زندگی هم گرفتم و کلی خودم و کنکاش کردم
مسئله من برخورد با آدمایی بود که دائما و بسیار تکرار شونده از خودشون تعریف میکردن از زندگی شون و … البته اینم بگم واقعا من خوشحال میشم از خوشبختی و موفقیت دیگران و ذوق میکنم ولی شنیدن جملات تکراری که دیگه حفظم واقعا گاهی کلافه ام میکرد خیلی اذیت کننده بود برام نمیدونستم چیکار کنم انگار بعضی آدما فقط گاهی میان به تو یادآوری کنند کجا مسئله داری و باید حل کنی با دوره هایی که گرفته بودم خودم و کنکاش کردم خودم و مقصر و عامل این اتفاق دونستم گفتم من یه مسئله حل نشده ای دارم که این رفتار داره اذیتم میکنه و آخرش به این نتیجه رسیدم که حتما منم این تعریف از خود و درونم دارم پس جایز نیست این ایراد و از دیگران بگیرم باید خودم و درست کنم که البته خیلی دقت میکردم از خودم هیچ جا تعریف نکنم و اینجوری مسئله ام و حل کنم
ولی با این فایل فهمیدم گاهی هم ایراد از خودمون نیست واقعا بعضی ها به رفتار تکرار شونده اذیت کننده دارند که من حالا حق انتخاب دارم
به این خاطر اول کامنتم گفتم کاش زودتر این فایل آماده نیشد که این و میدونستیم که اگه یه ناخواسته ای یه بار سراغمون میاد نتیجه فرکانسیه که فرستادیم ولی وقتی چندبار و چندبار تکرار میشه یعنی دیگه ما مقصر نیستیم ما فرکانسش و نفرستادیم ما فقط بای تصمیم بگیریم و انتخاب کنیم
امیدوارم برداشتم درست بوده باشه از توضیحات شما استاد عزیز ممنونم از لطف شما که اینقدر دقیق همه چیز و بی کم و کاست به اشتراک میذارید پایدار و برقرار باشید انشاالله
استاد این فایل جواب تمام مشگلات این روز های منه که چجوری حل کنم و لذت بیشتری ببرم برای زندگی کردن
من الگو های خودم رو پیدا کردم و میخام این جا یه رد پایی بزارم و بتونم خودم رو درست کنم
الگو اول اینکه همیشه من بده کار بودم و هستم یعنی همیشه انگار رو تردمیل هستم این به این دلیل هست که من همیشه تمرکز و حواسم به پول قرض گرفتن بوده نه این که پول بسازم چون میبینم که هر موقع تحت فشار مالی بودم نمی اومدم که پول بسازم بلکه پول قرض میکردم حالا میخام با کمک این فایل بی نظیر شما و کمک الله مهربان این الگو را بسازم که همیشه پول بسازم و همیشه در حال پولسازی باشم و باورم را بسازم که من همیشه بهترین کار ها را انجام میدهم و همیشه در حال پولسازی هستم.
الگو بعدی و الگو بد من اینه که من همیشه مثل آتش زود زبانه میکشم و زود هم خاموش میشم
باوری که پیدا کردم اینه که من میخام بدون هیچ بهایی به چیزی برسم و یه باور ریشه ای دیگه این که من نمیتونم و برای من نمیشود که فکر میکنم ریشه ای برمیگردد به عزت نفس من
حالا میخام این الگو را جایگزین کنم که ماهی یک هدف داشته باشم و قدم هامو کوچیک کوچیک بردارم و به خودم هی یاد آور بشم که وقتی این شد پس بعدی هم میشه و هی قدم بردارم جای اینکه الگو ام تنبلی و خورد کردن خودم تو همه موارد باشه.
مورد بعدی که یاد گرفتم تو این فایل بحث نه گفتن هست باید عزت نفسمو بالا ببرم برای این کار.
خدایا نمیدونم چی بگم از این همه هدایت ک مثل اکسیژن همه جا هست
چقدر این فایل استاد برای من ارزش داشت، چون من بزرگترین چالش زندگیم بخاطر اول باورهام و عدم اعتماد به نفس و لیاقت خودم خوردم و دوم اینکه به الگوهای تکرارشونده آدم ها توجه نمیکردم و دقیقا با کسی ک الگوی تکرارشوندش خط قرمزه منه وارد معامله شدم و بارها و بارها احساسات شدید منفی در من به وجود آورد ولی من درس های قبلی نگرفته بودم و آگاه نبودم و قول و حرف هاشو قبول کردم و از همه مهم تر پلن B برنامه ریزی و اجرا نکردم و تمام استرس و نگرانی الگوهای تکرارشونده اون روی من هست
امشب ک این فایل گوش کردم هم از دست خودم عصبانی شدم ک این همه رفتار تکرارشونده ازش دیدم ولی چرا درسش نگرفتم و از طرفی خداروشکر کردم که الان آگاه شدم
روزی که این سلسله فایل های الگوهای تکرارشونده میومد روی سایت با خودم میگفتم مطلب مهمی نداره که، ن اینکه اصلا نداشته باشه قطعا تمام حرف های استاد از پس قوانین جهان و تجربیات ارزشمند میاد اما من این باور محدودکننده داشتم ک قانون اصلی اون شاه کلید اصلی فقط توی محصولات سایت هست و من تا نخرم نمیتونم مسائل خودم حل کنم، اما امشب که هدایت شدم دیدم که بزرگترین چالش زندگی من بخاطر عدم درک الگوهای تکرارشونده اطرافیانم بود
نه اینکه اون آدم بدی باشه اما با استانداردهای من همخوانی نداره و من اگر شرک نمیورزیدم و نگران این نبودم ک بهتر و کاملتر از این شخص از کجا پیدا کنم برای همکاری و مشارکت در کسب و کار الان اینطوری نمیشد که هرچند اینها همش بخاطر باور ها و تصمیمات خودم بوده و هست و الان به بعد با تصمیمات خودم میتونم تغییرش بدم اما آهسته آهسته
خدایا سپاسگزارم برای وجود سایت عباسمنش، استاد و مریم عزیز و این فایل های ارزشمندی ک منو به سمتش هدایت کرد
به نام خدای مهربانم خدایی که هر لحظه هدایتم میکند خدایا من قلبمو را باز میکنم و آماده دریافت نعمت و ثروتت هستم پس بر من ببخش
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم
منم قبل از آشنایی با شما استاد عزیز الگوهای تکرار شونده زیاد در اطرافیانم بود که مورد اذیت و ناراحتی من و خانواده ام میشد
با پول میگرفتن دیر میدادن با دعوا میکردن ما برای صلح دادن میرفتیم یا بیشتر اوقات با همسرم دعوا میکردیم یا با دخترم بحثمون میشد
ولی الهی شکر از زمانی که هدایت شدیم به سمته استاد عزیز و آشنایی با این قوانین زیبا فهمیدیم که همه این بر خوردها و مشکلات از خودمون ست از عدم کنترل ذهنمون ست
از عدم احساسه لباقتمون ست
از عدم عزت نفسمون
و کمر همت بستیم برای تغییر کردن خودمون
و بعد از چند سال داریم بهتر و بهتر میشیم و الان هم هزاران هزار مرتبه خدا رو شکر میکنم که رو به سرازیری افتادیم و خودم به شخصه در هر زمینه ای بهتر شدم
سلام استاد و دوستانم
من فهمیدم یکی از چیزایی که خیلی حس منو بد میکنه اینه مه برم خرید کنم و بعدش بفهمم طرف گرون حساب کرده و انگار حس میکنم سرم کلاه رفته خودمو سرزنش میکنم و حالم خیلی بد میشه
نمیدونم ریشه اش چیه؟ و برامم اتفاق می افته چند وقت یبار
از قدیم و قبل اشنایی با استاد عادت داشتم که وقتی میخوام خریدی کنم بگردم پایینترین قیمت رو بخرم و الان هم مونده روم گاهی که میرم مغازه و از جنسی خوشم میاد و بدون نگاه کردن با قیمتش و فکر کردن حساب میکنم وقتی میلم خونه و چند ساعت میگذره و بهش فکر میکنم حس میکنم یه کار احمقانه کردم و برای پولم ارزش قائل نشدم
مورد دیگه انتقاد هست من اگر کسی ازم انتقاد کنه و یا بخواد نظرش یا روشش بهم تحمیل کنه خیلی ناراحت میشم از نظر دادن و دخالت کردن دیگران تو کارم ناراحت میشم و خیلی سخته کنترل ذهن برام البته الان یکم بهتر شدم تو این موضوع
خدایا شکرت
سلام استادان عزیزم و بچهای نازنین سایت
این فایل نشانه امروز بنده بود که تا العان نزدیک 3 بار گوشش دادم و یاد خاطرات در گذشته زندگی خودم افتادم ادمایی این پترن هایی که شما گفتین رو داشتن و من با اون ادما تجربه کردم مسعالی رو در همین مظمون که شما فرمودید
از قرض دادن پول و دیر پس دادن و پترن بودن این داستان در اون فرد و یک فرد دیگه که کلا پترنش ثابت شده بود قرض میگرفت و پس نمیداد انگار اصلا قرض نگرفته
اولین فرد دوست نزدیک و خوب خودم بوده که قرض گرفتن کلا پترنش هست اولین بار که ار من پول قرض خاست بهش دادم بدون حرف پیش و پس و گفتش که یک ماه یا 20 روز دیگه بهت پس میدم منمگفتم باشه حرف زده دیگه
گذشت یک ماه دیدم نه خبری نشد و هر بار ی بهانه هایی که اره فلان چیز رو بفروشم ولی فروش نمیره تا پول شمارو هم بدم اوایل من احساسم نزاشتم بد بشه ولی درونم داشت میگفت مصطفی این الگوی دوستته پترنشه نباید ازش دلخور بشی و حسمم بد نمیکردم دربارش و دوستم هم واقعا ادم خوبیه
چون خودم ادم وقت شناس و درستکاری هستم و از این جور بازیا رو نمیپسندم و دوست دارم همه هم مثل خودم باشن چون من اصلا تو این داستان قرض و وام و اینا وارد نشدم
و تو این داستان برعکس شد و منم قلبم میگفت ببین این رو دیدی این رفتار رو ایشون دوستم بود دیده بودم ایشون کلا قرض و قصد و وام رو تو زندگیش داره ولی نمیدونستم که پترن چیه میگفتم رفاقته دیگه رفیق ادم که دیگه زیر قولش نمیزنه
گذشت من پوله رو نیازم نداشتم فقط میخاستم وعده که داده وفا کنه فقط بخاطر اینکه دوستم بد قولی کرده بود و بهانه میتراشید نمیخاستم دیگه بیشتر از اون بمونه دستش و بعد چند بار ب زبون اوردن و گذشت چند روز دیگه داد پول رو
و منگفتم بیین مصطفی تو پول نازنینتو با دستای خودت بدون حرف پس و پیش دادی ولی موقع تحویلش باید خجالت میکشیدی که از دوست بخای پولتو و از موعد تحویل که گفته بود هم گذشته بود بگیری ولی بضاهر تو با درخاست پول میشدی ی ادمی که صبر نداره و پولشو میخاد و کلی استرس و خجالت بکشی که بگی پولم رو اگه میشه میخام و بده
و من درسشو گرفتم دیگه عهد کردم ب هیج کس نه قرض میدم نه قرض میگیرم و من اصلا گفتم تو این بازیای غرض و اینا نبودم نه الان که فکر میکنم ی کوچولو بودم در گذشته ی چندین باری شده که ب این اتفاقات رسیده هیچ اتفاقی اتفاقی و خارج از باور ما و خیریت برای ما نیست
اون زمان اصلا با قوانین و استاد عزیز اشنا نبودم ولی استاد جهان خداوند خوب یادم داد باور کنید استاد ایناگاهی که شما دادید تو این فایل رو من زندگیش کردم تو این مثالم و یادش گرفتم داستان پترن و الگو رو اونم بی درد سر
وبعد از اون قضیه یک مدت بعد دوست عزیزم ازم درخاست پول کرد دوباره قرض گفتم نه اگاهانه
و یبارم اون یکی نفر که گفتم اول کامنتم که پترنش کلا این بود که پول قرض بگیره و نده
ازم پول گرفت منم خوش خیال یعنی ابلهانه دیگه میدونستم ایشون داستانش چیه اینبار این فرد از اون دوستی کهوازومن قرض گرفته بود ازش پول گرفته بود و من اگاه بودم که گرفته و پس نداده کلا بیخیالش شد و نداد من اینو دیده بودم و من باز با این حال بهش قرض دادم
و چی شد ی بار بعد چند وقت گفت فلانی من بهت بدهکارم و از این حرفا که اره و اینا مثلا اره ی پولی بده کارم بهت یادم نرفته ها
منم سکوت کردم و بعدشم خبری نشد و منم کلا غید پول رو زدم و عطاشو ب لقاش بخشیدم
و یادمه شما فایلای اقا رضا عطار روشن عزیز رو گزاشتین روی سایت و خیلی عالی هست این فایلها خدا حفظ کنه اقا رضای عزیز رو هر کجا که هست
و توی یکی از فایلا در مورد وام و غرض گفتین که اصلا ابدا نه وام بگیرین ب قرض بدین نه هیچی و اقا رضا هم کلی توضیح داد از اینکه چطور بدون وام و قصد و غرض و اینا کسب و کارش رو رونق داد و چطور درهارو بست ب روی ادمایی که میان و قصدی و چکی میخرن چون خودت راهش باز گزاشتی و ایشون بستن این راه رو که دیگه قستی و غرضی کار نکن
و من وقتی شنیدم از زبان شما اینارو گفتم همینه اصل داستان اینه اصلا چرا باید غرض بدی و بعدش بشینی خود خوری کنی که چرا پس نمیده چرا دیر میده چرا بد قولی میکنه خب داستانش اینه کار اشتباه نتیجشم اشتباهه
و شما گفتین وقتی میتونید ببخشین غرض نها ببخشین که خودتون داشته باشین بیش از نیازتون نه اینکه پولتو بدی خودت لازمت بشه و بعدش دلخوری بینتون پیش بیاد
و منمگفتم همینه داستان همینه اصلا ربطی ب آدمه نداره غرض و وام داستانش اینه که گرفتارت میکنه انرژیت هدر میره و رشد نمیکنی
یادمه یبار بعد شنیدن این فایل از شما ی حسی گفت پسر خداوند امتحانت میکنه چون من میگفتم خدایا چطور مثلا خوانوادم ازم پول بخان بگم نه و دروغم نگم که ندارم و دارم و نمیدم بلاخره باید یچیزی بگی به طرف
و داداشم ازم پول درخاست کرد و گفتم نه و اصلا دلخوری هم پیش نیومد و بهترم شد روابطمون خدارو شکر
اینا تجربهای من بود که یادم بود از گذشته و نزدیک ترینش توی روابط بود که یک فردی نزدیک به خودم از خوانواده
از حد و مرز خودش قرا تر رفت یعنی ادب و احترام رو زیر پا گزاشت و چون رابطه فامیلی نزدیک بود من دیدم نه بابا این ادم اصلا پترنش اینه و بعد اون رفتارش گفتم
این آف ایز آیناف
یعنی این بنده خدا اومد با هم بریم ی مراسمی چرا چون خودش نمیخاست تنهایی بره دنبال ی پایه بود که روش بشه بره یا هر چی
و اومد من گفتم نمیام و یا زنگ میزد که بیام بریم میای بریم من میگفتم نمیام پا میشد میومد باز میگفت بریم و اومد نشست خونه پیشم گفتم من نمیام تو برو و خلاصه ایشون دیگه پسر خاله شد وحرفایی زد که نباید میزد
همونجا باهاش صحبت کردم یا نکردم یادم نیست در مورد رفتارش رفت و احتمالا سکوت کردم اره رفت و بعدش همو دیدیم گفت من نباید اون حرفارو میزدم اصلا به من ربط نداشت و نباید دخالت میکردم که بزور بخام بگم بیا بریم یا چرا نمیای
منم درونم داشتم پلن بی رو مرور میکردم وقتی داشت حرف میزد که چطور این ادم رو از دایره زندگیم و فرکانسم حذفش کنم چون دیگه دیده بودم ایشون رفتارش اینه
و اصلا چیزی بهش نگفتم و میخاستم از قانون استفاده کنم بدون خون و خون ریزی کار تمیز از آب در بیاد و من تغییرکنم تا دنیای بیرونم تغییر کنه چون پزیرفته بودم این رفتار رو خودم جذبش کردم با شل گرفتن اون حد و مرز های خودم در روابط
و گذشت و این موضوع واقعا رو مخم بود و کلا این ادم و رفتاراش چون ذهنم داشت قدرت میداد ب عوامل بیرونی و اینکه تو نمیتونی حلش کنی اینا همش بخاطر باورای خودته درسته ولی تو نمیتونی باوراتو و رفتارت رو درستش کنی
همون مثال شما استاد من میدیدم دارم اشتباه میکنم میخاستمم درستش کنم زورم نمیرسید باز اشتباه میکردم یا شلمیگرفتم رفتارای که باید انجام میدادم رو
و گذشت ب مرور زمان این مسعله به راحتی حل شد با احساس ارزشمندی و رفتار هایی و باروهای درست از سمت من و من برای این رابطه حد و مرز تعین کردم و اعلام کردم به طرف موضع ام رو دیگه یکارایی که میکردم مثلا میگفتم حالا بچس حالا خوب میشه اونم اون مرز ها و چیزایی که گفته بودم رو زبانی و ادا در اوردنی میومد پیش من میگفت اره دیگه این رفتارارو میکنم دیگه فلان چیزو شنیدم دیگه میخام عوض بشم ی بار گوشیشو اورد گفت ببین روی گوشیم چه کلمه مثبتی ثبت کردم
ولی بقول شما ی شبه که ادما عوض نمیشن ایشونم انقدر وابستگی داشت و نمیخاست از من جدا بشه و اون خود قبلیش باشه ولی با منم باشه که هر جور بود میخاست این ارتباط حفظ بشه ولی من داشت تمرکزم و انرژیم از بین میرفت هربار که این فرد میدیدم
و با مرور زمان و تغییرات رفتاری و فکری من و انجام دادن و ندادن یکارایی درست شد و این ادم کم کم از دایره فرکانسی من دور و دور و دورتر شد
هنوزم هست توی زندگیم ولی دیگه از لحاض فرکانسی تو دوتا دنیای متفاوت هستیم شاید نزدیک باشیم ی چند ساعت باهم ولی از لحاض فرکانسی دیگه نه
و کلا رفتار و کلامش با من تغییر و بهتر شد
و یادمه یبار سر همین داستان دید من دیگه اون ادم ثابق نیستم باهاش
یک روزی خوردیم بهم داشتیم حرف میزدیم من میگفتم دیگه اگر این رفتار رو کردار رو داشته باشی منم این رفتار رو دارم باهات و دیگه نیمتونیم باهم ارتباط داشته باشیم و ایشون گفت که خب من باید چیکار کنم بگو هر کاری بگی میکنم گفتم فلان کار و نکن گفت باشه انجامش نمیدم بهانه بود دیگه منم داشتم تستش میکردم
و میومد میگفت اره الان چند روزه دیگه اون کارو انجام نمیدم بعد ی مدت دیدم و شنیدم نه بابا اصلا نمیشه و نمیتونه دست خودش که نیست
اینم ی مورد بود و این دوست من دقیقا دیروز دیدمش و انگار منتظره من راه باز کنم باز اون بشه همون ادم و همون رفتارارو کنه
ولی شکر خدا زود بخودم اومدم و رفتارم رو درستش کردم وقتی دیدم داستان تغییر رو ادما عوض نمیشن ما یا هر کسی که عوض میشه باید رفتار خوب و تغییر یافته خودش رو همیشه اجرا کنه و اون باور و منطق درست رو همیشه داشته باشه اونقدر که بقول شما کلا جهانش تغییر کنه
ب امید رشد و بهبود در تمام جنبها
سپاس گزارم استاد عزیزم
سلام خدمت استاد عزیزم
من یک رفتار تکراری از شوهرم خیلی اذیتم میکنه واون اینه که هر وقت کوچکترین چیزی عصبانیش میکنه به پدرم فحش میده وخیلی تند وبا نفرت وکینه میگه پدر فلان فلان چی میگی، من خیلی از نظر اخساس بهم میریزم، قهر میکنم یعنی واقعا نمیتونم دوباره باهاش حرف بزنم چون کاملا بهم میریزم، تا چند روز وبعد دوباره به خاطر بچه ها وجو منزل کوتات میام واون هیچ وقت عذر خواهی هم نمیکنه، میگه به دلیل رفتار خودته وتو مستحق فحشی، وهربار ما آشتی میکنیم ودوباره همین داستان تکرار میشه، البته من بارها تلاش کردم رفتارهایی که عصبانیش میکنه انجام ندم، ولی گاهی به دلیل زور گفتنش هست وواقعا عرت نفس واعتماد به نفسم میاد پایین، به نظرتون به خاطر مشکل درونم هست ومن این ااگوی تکراری رو جذب میکنم، چکار کنم تا اصلاح بشه این حالت، یا اینکه من کاری خاصی باید انجام بدم؟ از این الگو تکراری خسته شدم،
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام به همه دوستان
اگر اتفاق های در زندگی ما می افته که احساسات شدید منفی در ما برانگیخته می کنه و تکرار میشه باید بگیم من هستم که این ها رو خلق می کنم اون جاهای ما احساسات شدیدی نشون می دیم پاشنه آشیل مون هست….
وقتی در شرایطی احساسات منفی شدیدی رو حس می کنیم فقط اون موضوع خاص نیست یک باور عمیق تری هست که باید اونو درست کنیم ما در مواجهه با پاشنه های آشیل مان می خواهیم بهتر شویم اما در اغلب نمی توانیم بهتر شویم مثالی از دختر خاله ام می گم شبیه مثال استاد بود اون با پسر دایی ام ازدواج کرده بودن و چندین سال زندگی می کردند بعد پسر داییم با پدرش کار می کرد و در آمد چندانی برای زندگی مشترکش نمی آورد و خرج زندگی رو دختر خاله ام پرداخت می کرد بر سر این موضوع دختر خاله. از این که نه ماشینی داشتن و نه خونه ای از خودشون با شوهرش به مشکل بر خوردن و قهر کرد آمد خونه مادرش و بعد از یک هفته با وعده اینکه برات خونه می خرم برگشت به خونشون بعد از یک سال دوباره همین اتفاق افتاد دو سه بار دیگر به همین صورت همه فهمیده بودن که این داره گول می خوره و خبری از خونه و ماشین نیست خاله های من بر این باور بودند که دختر خاله منو رو دعا کردن جادو جمبل کردن که نمی فهمه و دوباره بر می گرده و منم هم فکر می کردم اینا دعایی طلسمی شده ولی الان فهمیدم که نه این یک الگویی تکرار شونده بوده که پسر داییم می خواسته درسته کن زندگیشو اما نمی تونسته این کارو انجام بده
بنام خداوند بزرگوار
سلام خدمت استاد بزرگوارم و خانم مریم جان عزیزم
واقعا فایل های الگوهای تکرار شونده برای شخصیتتمون عالیه و یه خونه تکانی عمیق ذهنی هست.
من از دیروز به الگوهای تکراریم دقیق شدم واقعا خیلی من الگوهای تکراری زیادی دارم و باید ریشه یابی کنم.
در مورد دیگران من خیلی الگوهای تکراری داشتم و دیگران از احساسات عاطفیم سو استفاده میکردند
4 سال پیش وقتی برادر همسرم بخاطر کاری که کرده بود و بخاطر دعوا با قاضی دادگاه که خودشو تبرئه کنه به زندان افتاد من اونموقع میدونستم کارش خیلی وقیحه و چندین بار تکرار کرده بود و حتی پیش ما از روابطی که با خانمها داشت پیش ما صحبت میکرد بازم دنبال جور کردن سند برای ازادیش بودم حتی به دیگران هم التماس میکردم که سندشون بدن ایشون ازاد بشن بماند که چقدر هزینه کردیم ولی بعد یه مدتی ازاد شد و جالبه که بعد ازادیش بازم مایحتاج خونش رو ما تهیه میکردیم و من میگفتم بیجاره گناه داره تا کار پیدا کنه و بره سر کار گشنه میمونه همسرم میدونست تغییر نکرده بازم پی همون کارای قبلیه و من وقتی فهمیدم دیگه اجازه ندادم همسرم بهش کمک کنه و حتی دعوا هم کردیم فقط بخاطر احساسات غیر منطقی خودم
2.من میدونم چشمانم ضعیفه و باید عینک بزنم ولی اهمیت نمیدم
3داسوزی بیش از حدم برای همسرم گاهی وقتا که جیبش خالیه دیروز باید قسط بیمه ماشینش میداد و من بازم بخاطر مبلغی که خودم احتیاج دارم ولی میخواستم بهش بدم چون خیلی جاها بهش پول رسونده بودم ولی اینبار به خودم گفتم تا کی میخوای ادامه بدی این مشکل خودشه باید خودش حل کنه و شب اومد گفت واریز کردم
من قسطی خرید میکردم ولی الان از وقتی روی خودم کار میکنم خیلی کم کردم و به خودم گفتم فقط نقد میگیرم
من قرض از مامانم و بابام خیلی گرفتم و متاسفانه نتونستمپس بدم و الان دیگه اصلا از کسی قرضنمیگیرم و باید وحتما پس بدم و وقتی مامانم میگفت پولم داری بده متاسفانه کارمون به جر و بحث میکشید
در مورد کار من برای کارمباید اموزش مشاوره ببینم تا مشتری داشته باشم متاسفانه شغلم رو تغییر میدادم ولی از دیروز این فایل رو گوش میکنم حتما ریشه یابی میکنم
من با برادرام در یه ساختمون زندگی میکنیم و همسرم برادرم مسئله تمیز کردن پله ها رو با خودش حل نکرده وقتی ما تمیز میکنیم از دوباره میره پاک میکنه و جالبش اینه پیش دیگران میگه اینا پاک نمیکنن من اهمیت میدادم و این پترن ایشون نه ما
مامانم خیلی مریض میشه هر سری به یه دلبلی من اولا خیلی هواشو داشتم و بهش رسیدگی میکردم فهمیدم پترن مامانم که ما برسیم ولی الان دیگه زیاد اهمیت نمیدیم
من از شخصی قرض گرفتم پول دارم ولی بجای پرداختش امروز و فردا میکنم و از این فایل یاد گرفتم از این پترن بودن جلوگیری کنم
من قبلنا کارای بانکی بابام انجام میدادم و هر وقت مامانم تماسمیگرفت میگفت بابات میگه هر ساعتی بود باید میرفتم حتی برف بوران بود حتی موقع غذا باید میرفتم اگه میگفتم نمیام دعوام میکردن ولی وقتی نه گفتن رو یاد گرفتم دیگه براش انجام ندادم
و خیلی موارد دیگه تو روابطم با همسرم و دخترام دارم که باید ریشه یابی کنم تا احساس لیاقتم رشد کنه
استاد عزیزم از این فایل بینظیرتون سپاسگزارم
در پناه الله شاد و سلامت و ثروتمند باشید.
وای
وای وای.حسرت به دلم مونده چرا زود تر این فایل رو ندیدم…بازم خدارو شکر دنبال. یه. نشانه بودم هدایت شدم.
سلام. پرازعشق. به استاد عشق
بخدا. چقد تحربیات. شما استاد باید با آب طلا
در قلبم بنویسم.
انقد ضربه خوردیم .وچقد راسته داستان .این پترن ها .
من. یه داستانی داشتم .10سال در روابط .همین دلایل متعدد برای توجیح رفتارش می آورد .
و من هم باورش میکردم .وچه عذابی خودم رو دادم
وچه هزینه. سنگینی پرداخت کردم .تا ولش کردم
امشب دنبال یه نشانه میگشتم که دلیل حال بدم
را در مورد رابطه با فرزندان بدونم ونگرانی برای نوه وداستان های ما مادران…
هدایت شدم به این فایل
وبعد دیدن فایل .به دلم افتاد به دلیل شرک
که فکر میکنم من باید مواظب همه چی باشم
.واین حال منو بد میکنه
نوشتم که آرام. ارام رها بشم ..وبخدا بسپارم
یعنی من چقد حمایتگر
بی عزت نفس
فدایی بیجا
برای خودم هیچ ارزشی قائل نبودم
وهمه بارها می افتاد رو دوش من
سالهاس دارم روی خودمکار میکنم
حالا بهترم
خدای مهربانو سپاسگزارم بابت این سایت
که باهاش زندگی میکتم .
اما. هنوز یکماه بیشتر نیس
که اینجام
دوستون دارم
سلام استاد عزیز
ممنون بابت این فایل خوب وقتی شنیدن گفتم کاش استاد این فایل و زودتر از اینا میذاشت البته شاید الان وقتش بوده بشنوم و بشنویم دلیلش و میگم
من تا اینجا هر چی از شما شنیدم این بود که هر چی رو تجربه میکنید تو زندگی و هر ناخواسته ای که دارید بخاطر افکار باور و فرکانس های خودتونه پس اگه ناخواسته ای دارید برید و کنکاش کنید کجا مسئله حل نشده دارید سر همین قضیه من شیوه حل مسائل و کشف قوانین زندگی هم گرفتم و کلی خودم و کنکاش کردم
مسئله من برخورد با آدمایی بود که دائما و بسیار تکرار شونده از خودشون تعریف میکردن از زندگی شون و … البته اینم بگم واقعا من خوشحال میشم از خوشبختی و موفقیت دیگران و ذوق میکنم ولی شنیدن جملات تکراری که دیگه حفظم واقعا گاهی کلافه ام میکرد خیلی اذیت کننده بود برام نمیدونستم چیکار کنم انگار بعضی آدما فقط گاهی میان به تو یادآوری کنند کجا مسئله داری و باید حل کنی با دوره هایی که گرفته بودم خودم و کنکاش کردم خودم و مقصر و عامل این اتفاق دونستم گفتم من یه مسئله حل نشده ای دارم که این رفتار داره اذیتم میکنه و آخرش به این نتیجه رسیدم که حتما منم این تعریف از خود و درونم دارم پس جایز نیست این ایراد و از دیگران بگیرم باید خودم و درست کنم که البته خیلی دقت میکردم از خودم هیچ جا تعریف نکنم و اینجوری مسئله ام و حل کنم
ولی با این فایل فهمیدم گاهی هم ایراد از خودمون نیست واقعا بعضی ها به رفتار تکرار شونده اذیت کننده دارند که من حالا حق انتخاب دارم
به این خاطر اول کامنتم گفتم کاش زودتر این فایل آماده نیشد که این و میدونستیم که اگه یه ناخواسته ای یه بار سراغمون میاد نتیجه فرکانسیه که فرستادیم ولی وقتی چندبار و چندبار تکرار میشه یعنی دیگه ما مقصر نیستیم ما فرکانسش و نفرستادیم ما فقط بای تصمیم بگیریم و انتخاب کنیم
امیدوارم برداشتم درست بوده باشه از توضیحات شما استاد عزیز ممنونم از لطف شما که اینقدر دقیق همه چیز و بی کم و کاست به اشتراک میذارید پایدار و برقرار باشید انشاالله
سلام دوست عزیز
قطعا بودن هر نوع فردی در زندگی ما نتیجه فرکانس های خودمون است.
این فایل می گه الگوهای تکرار شونده در اطرافیان تشخیص بدهید و بر اساس اینکه این الگو بر فرض قول دادن شخص باز هم تکرار می شود.
شما تصمیم های خودت را با فرض تکرار رفتارهای اطرافیان بگیر .
ولی در کل قانون اصل همیشه فرکانس ما اتفاقات ما سرجاش هست.
سلام بر استاد عزیز و خوبم
استاد این فایل جواب تمام مشگلات این روز های منه که چجوری حل کنم و لذت بیشتری ببرم برای زندگی کردن
من الگو های خودم رو پیدا کردم و میخام این جا یه رد پایی بزارم و بتونم خودم رو درست کنم
الگو اول اینکه همیشه من بده کار بودم و هستم یعنی همیشه انگار رو تردمیل هستم این به این دلیل هست که من همیشه تمرکز و حواسم به پول قرض گرفتن بوده نه این که پول بسازم چون میبینم که هر موقع تحت فشار مالی بودم نمی اومدم که پول بسازم بلکه پول قرض میکردم حالا میخام با کمک این فایل بی نظیر شما و کمک الله مهربان این الگو را بسازم که همیشه پول بسازم و همیشه در حال پولسازی باشم و باورم را بسازم که من همیشه بهترین کار ها را انجام میدهم و همیشه در حال پولسازی هستم.
الگو بعدی و الگو بد من اینه که من همیشه مثل آتش زود زبانه میکشم و زود هم خاموش میشم
باوری که پیدا کردم اینه که من میخام بدون هیچ بهایی به چیزی برسم و یه باور ریشه ای دیگه این که من نمیتونم و برای من نمیشود که فکر میکنم ریشه ای برمیگردد به عزت نفس من
حالا میخام این الگو را جایگزین کنم که ماهی یک هدف داشته باشم و قدم هامو کوچیک کوچیک بردارم و به خودم هی یاد آور بشم که وقتی این شد پس بعدی هم میشه و هی قدم بردارم جای اینکه الگو ام تنبلی و خورد کردن خودم تو همه موارد باشه.
مورد بعدی که یاد گرفتم تو این فایل بحث نه گفتن هست باید عزت نفسمو بالا ببرم برای این کار.
سپاس گذار شما و مریم جان عزیز هستم
بنام خداوند هدایتگرم، خدایی ک خالقمه و عاشقمه
خدایا نمیدونم چی بگم از این همه هدایت ک مثل اکسیژن همه جا هست
چقدر این فایل استاد برای من ارزش داشت، چون من بزرگترین چالش زندگیم بخاطر اول باورهام و عدم اعتماد به نفس و لیاقت خودم خوردم و دوم اینکه به الگوهای تکرارشونده آدم ها توجه نمیکردم و دقیقا با کسی ک الگوی تکرارشوندش خط قرمزه منه وارد معامله شدم و بارها و بارها احساسات شدید منفی در من به وجود آورد ولی من درس های قبلی نگرفته بودم و آگاه نبودم و قول و حرف هاشو قبول کردم و از همه مهم تر پلن B برنامه ریزی و اجرا نکردم و تمام استرس و نگرانی الگوهای تکرارشونده اون روی من هست
امشب ک این فایل گوش کردم هم از دست خودم عصبانی شدم ک این همه رفتار تکرارشونده ازش دیدم ولی چرا درسش نگرفتم و از طرفی خداروشکر کردم که الان آگاه شدم
روزی که این سلسله فایل های الگوهای تکرارشونده میومد روی سایت با خودم میگفتم مطلب مهمی نداره که، ن اینکه اصلا نداشته باشه قطعا تمام حرف های استاد از پس قوانین جهان و تجربیات ارزشمند میاد اما من این باور محدودکننده داشتم ک قانون اصلی اون شاه کلید اصلی فقط توی محصولات سایت هست و من تا نخرم نمیتونم مسائل خودم حل کنم، اما امشب که هدایت شدم دیدم که بزرگترین چالش زندگی من بخاطر عدم درک الگوهای تکرارشونده اطرافیانم بود
نه اینکه اون آدم بدی باشه اما با استانداردهای من همخوانی نداره و من اگر شرک نمیورزیدم و نگران این نبودم ک بهتر و کاملتر از این شخص از کجا پیدا کنم برای همکاری و مشارکت در کسب و کار الان اینطوری نمیشد که هرچند اینها همش بخاطر باور ها و تصمیمات خودم بوده و هست و الان به بعد با تصمیمات خودم میتونم تغییرش بدم اما آهسته آهسته
خدایا سپاسگزارم برای وجود سایت عباسمنش، استاد و مریم عزیز و این فایل های ارزشمندی ک منو به سمتش هدایت کرد
در پناه الله یکتا شاد، سربلند و غرق آرامش باشید
به نام خدای مهربانم خدایی که هر لحظه هدایتم میکند خدایا من قلبمو را باز میکنم و آماده دریافت نعمت و ثروتت هستم پس بر من ببخش
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم
منم قبل از آشنایی با شما استاد عزیز الگوهای تکرار شونده زیاد در اطرافیانم بود که مورد اذیت و ناراحتی من و خانواده ام میشد
با پول میگرفتن دیر میدادن با دعوا میکردن ما برای صلح دادن میرفتیم یا بیشتر اوقات با همسرم دعوا میکردیم یا با دخترم بحثمون میشد
ولی الهی شکر از زمانی که هدایت شدیم به سمته استاد عزیز و آشنایی با این قوانین زیبا فهمیدیم که همه این بر خوردها و مشکلات از خودمون ست از عدم کنترل ذهنمون ست
از عدم احساسه لباقتمون ست
از عدم عزت نفسمون
و کمر همت بستیم برای تغییر کردن خودمون
و بعد از چند سال داریم بهتر و بهتر میشیم و الان هم هزاران هزار مرتبه خدا رو شکر میکنم که رو به سرازیری افتادیم و خودم به شخصه در هر زمینه ای بهتر شدم
و هنوز جا داره بهتر از این هم بشم
ممنونم استاد عزیزم
در پناه خداوند بخشنده و مهربانم باشین