داستان تحول من

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • به رؤیاهایت باور داشته باش 1
    377MB
    32 دقیقه

شرایط سخت و طاقت فرسا، شروع تحول زندگی من بود. پس از سال‌ها زندگی در شرایط ناخواسته، مصمّم شدم تا زندگی دلخواهم را بسازم. به ندای قلبم اعتماد کردم و ذهنم را برای تغییر همه چیز باز گذاشتم:

  • تغییر شهری که سال‌ها در آن زندگی کرده بودم و همه جای آن را می‌شناختم؛
  • تغییر روابط و دوستانی که آن روزها مهم‌ترین سرگرمی زندگی‌ام بودند.
  • تغییر شغلی که تصور می‌کردم تنها کاری است که انجامش را بلدم.
  • و مهم‌تر از همه تغییر باورهای محدودکننده‌ای که، بعداً فهمیدم منشأ همه‌ی این ناخواسته‌ها بودند؛

زیرا “نشانه‌ها” به وضوح فریاد می‌زدند که زندگی به سبک اکثریت جامعه، مثل زنجیر، تو را در این شرایط نادلخواه نگه داشته و مرتباً همین ناخواسته‌ها را برایت تکرار می‌کند.

آن روزها با این وضوح که در دوره 12 قدم آموزش داده‌ام، بلد نبودم فکر خدا را بخوانم و قوانین بدون تغییر این نیرو را بفهمم. آن روزها با این وضوح، ارتباط بین باورهایم و شرایطی که تجربه می‌کنم را نمی‌دیدم. آن روزها به دقتِ تمرین ستاره قطبی، بلد نبودم فرکانس خواسته‌هایم را به جهان ارسال کنم. اما داستان تحوّل من با مشاهده زندگی افرادی شروع شد که در همان شهر و اوضاع اقتصادی همان کشور زندگی می‌کردند و با اینکه استعداد و توانایی بیشتری نسبت به من نداشتند، زندگی روی خوش و پربرکت خودش را به آن‌ها نشان می‌داد و باعث شک کردن من به پیش فرض‌های ذهنم می‌شد.
همه‌ی عمر رویای زندگی در آزادی مالی، زمانی و مکانی را داشتم تا بتوانم هر ایده‌ای که دارم را اجرا کنم؛ هرجای دنیا که خواستم زندگی کنم؛ هر وقت که خواستم مسافرت بروم، بی‌آنکه نگران هزینه‌های آخر ماه یا کمبود وقت و انرژی باشم.
یادم می‌آید برای سالهای متوالی، عید هر سال باز هم به جیب خالی‌ام نگاه می‌کردم و به خودم می‌گفتم:

  • “عید سال بعد، دیگر مشکلات مالی امسال را ندارم و می‌توانم برای عزیزانم هدایایی ارزشمند بخرم”

دیدن آدمهایی که آرزوهای من، واقعیت زندگی آن‌ها بود، این رویا را هر روز قوی‌تر می‌کرد. مشاهده‌ی زندگی آن‌ها، این ایمان را در دلم رشد می‌داد که شرایط کنونی را به عنوان واقعیت زندگی یا سرنوشت غیر قابل تغییر، نپذیرم.

همین ایمان بود که مرا به سمت کشف قوانین زندگی هدایت کرد. هرچه قوانین زندگی را بهتر می‌شناختم، رؤیای زندگی در آزادی مالی و زمانی و مکانی، امکان پذیرتر به نظر می‌رسید و رسیدن به آرزوهایم برای ذهنم منطق‌تر می‌شد.

رمز تغییر این است که در شروع کار، ثابت قدم بمانی و مسیر درست را ادامه دهی حتی اگر ظاهراً نتیجه خیلی عظیمی نمی‌بینی. آن روزها فقط یک راننده تاکسی بودم و ذهنم مملو از باورهای محدود کننده و فقر آلودی بود که اجازه دیدن فراوانی نعمت‌ها را به من نمی‌داد. ذهنم آنقدر با باورهای محدودکننده برنامه‌نویسی شده بود که نمی‌توانستم دلیل زندگی در شرایط ناخواسته را باورهای محدودکننده‌ام بدانم، نه پدرم! نه جامعه! و نه هر عامل دیگری بیرون از من.

اما می‌دانستم قدم اول از پذیرفتن این مسئولیت شروع می‌شود.

قدم اول این است که بپذیری شرایط سخت مالی زندگی‌ات را خودت با باورهایت ایجاد کرده‌ای و ربطی به شرایط اقتصادی مملکت ندارد؛ بپذیری این تحقیر شدن‌ها در رابطه، نتیجه باورهای خودت است و ربطی به ویژگی های اخلاقی همسر یا اطرافیان‌ات ندارد؛ بپذیری شرایط زندگی‌ات، نتیجه باورهای خودت است و ربطی به مکان جغرافیایی‌ای که در آن به دنیا آمده‌ای، ندارد؛
در ابتدای مسیر، وقتی هنوز نتیجه‌ی خیلی بزرگی در دست نداری که بتوانی حریف نجواهای ذهن بشوی، باید بتوانی ایمانت را حفظ کنی؛برای تغییر باورهایت مصمم بمانی و ادامه دهی؛
به جای واکنش نشان دادن به شرایط ناخواسته کنونی، “احساس خوب داشتن” را اصل بدانی و به شیوه محدودکننده قبلی برنگردی؛

من در مسیر تغییر باورهایم، جای خالیِ “همراهان مثبت و حمایت‌کننده” را به وضوح می‌دیدم. خصوصاً در ابتدای مسیر که ذهن تمام تلاش خود را می‌کند تا تو را به شیوه قبلی برگرداند. در چنین لحظاتی که کنترل ذهن سخت‌ترین کار دنیا می‌شود، حضور در یک محیط ایزوله مثل “خانواده صمیمی عباس‌منش”، برای تقویت ایمانم حیاتی می شد. برای همین مصمم شدم  تا “این محیط صمیمی” را بسازم و مسیر را برای اعضای این خانواده، هموار کنم.

  • زیرا حضور در این محیطِ سرشار از آگاهی‌های خالص، می‌توانست راهنمایی راستین باشد برای تقویت ایمانِ نوپایم در شروع مسیر؛
  • محیطی که هر بار به آن وارد می‌شوم، کلیدهای هدایتگر را در دستم بگذارد و باورهای نوپای مرا با ورودی‌های قدرتمند‌کننده تغذیه کند؛
  • محیطی که بودن در آن، مدام به یادم آورد: “ساختن باورهای قدرتمند کننده“، ارزشمندترین سرمایه‌گذاری در زندگی‌ام است؛
  • کنترل ورودی‌های ذهنم، مهمترین مسئولیت زندگی من است.

اگر در لحظات ناامیدی که ترسِ “اگر جواب ندهد چه” در من رخنه می‌کرد، محیطی مثل خانواده صمیمی عباس منش را داشتم، قانون احساس خوب = اتفاقات خوب را سریعتر به یاد می‌آوردم؛ ضرورت اجرای این قانون را بهتر درک می کردم و این یادآوری، قدم‌هایم را برای استمرار ورزیدن در این مسیر، استوارتر می کرد. در حقیقت، پیچ و خم‌هایی که من در مسیر درک قوانین زندگی و نحوه هماهنگ شدن با آنها تجربه کردم، باعث شد تا بخواهم این دانشگاه زندگی ساز را ایجاد کنم:

  • دانشگاهی که “توحید” را به عنوان اصل و اساس رسیدن به آزادی مالی و زمانی و مکانی، به من یاد بدهد؛
  • دانشگاهی که این اساس را به من بفهماند که: “تمام اتفاقات زندگی‌ام بدون استثناء نتیجه باورهای خودم است“؛
  • دانشگاهی که رابطه “توحید عملی” با “این اساس را به من نشان دهد تا بتوانم شرک‌های مخفی ذهنم را بشناسم؛
  • شرک‌هایی که تلاش می‌کنند عواملی مثل شانس، جبر جغرافیایی، وضعیت خانواده و… را عامل تعیین کننده‌ی شرایط زندگی‌ام بدانم و به این شکل مسئولیت تغییر زندگی‌ام را به عهده نگیرم؛
  • دانشگاهی که در صلح بودن با خودم را به من یاد بدهد؛

دانشگاهی که با آموزه‌هایی چون دوره جهان‌بینی توحیدی، توانایی کنترل ذهن را به من بیاموزد. به گونه‌ای که: آرامش را جایگزین نگرانی‌هایم کند؛ ایمان را جایگزین ترس‌هایم کند؛ توحید را جایگزین شرک‌های مخفی وجودم نماید؛

دانشگاهی که با آگاهی‌هایی اصل و خالص ” دوره روانشناسی ثروت ۱ “، منطق‌هایی قوی درباره‌ی امکان پذیربودنِ رسیدن به استقلال مالی در دستم بگذارد و به من کمک کند تا «ساختن استقلال مالی» را از همین جایی که هستم و همین شرایط و امکاناتی که دارم، شروع کنم. آگاهی‌هایی که در یک فرایند لذت‌بخش، باورهای قدرتمند کننده را جایگزین باورهای محدودکننده‌ای نماید که در تمام این سال‌ها ذهنم را برای فقر طراحی کرده بود؛

دانشگاهی که تا با آگاهی‌های خالص “دوره روانشناسی ثروت ۳ “، مرا به این اطمینان برساند که، برای راه اندازی کسب و کارم، نیاز به سرمایه اولیه هنگفت ندارم، بلکه نیاز به باورهای ثروت‌آفرین دارم؛ نیاز به تشخیص هدایت‌های خداوند و حساب کردن روی آنها دارم؛ نیاز به شناخت علایقم و ارزشمند دانستن آنها دارم؛

نیاز به پرورش توانایی حل مسئله دارم؛ نیاز دارم باور کنم همه ی شغل ها پتانسیل یکسانی برای ساختن ثروت دارند اما آنچه مرا به ثروت واقعی می‌رساند، رفتن در مسیر علایقم است؛ باورهای ثروت آفرین ساختن درباره علایقم است؛

به آگاهی هایی نیاز دارم که قدرت “تشخیص اصل از فرع” را به من بیاموزند تا به جای تلاش برای یک شبه پولدار شدن، قدم به قدم باورهایم را تقویت کنم؛ برای خلق ثروت بیشتر، با کسب و کارم ارزش بیشتری خلق کنم، مسائل بیشتری را در جامعه‌ام حل کنم و به این شکل ظرف وجودم را برای دریافت ثروتهای بیشتر، بزرگتر کنم.

آن روزها،به راهنمایی مثل ۱۲ قدم نیاز داشتم تا در یک فرایند تکاملی و لذت‌بخش، گاری سنگین و زهوار در رفته باورهای محدودکننده را از دوشم باز کند، مرا از مسیر سنگلاخی باورهای محدودکننده‌ام، به مسیر هموار و لذت‌بخش باورهای قدرتمند‌کننده هدایت کند. راهنمایی که به من یاد بدهد تا فکر خدا را بخوانم و آسان شوم برای آسانی‌ها.

چقدر خوب می‌شد اگر آن روزها می‌دانستم خداوند چگونه فکر می‌کند و چه قوانینی بر جهانش مقرر کرده‌است؟!

چگونه می‌توانم قوانین آفرینش را درک کنم؛ با این قوانین هماهنگ شوم و کنترل همه جانبه زندگی‌ام را در دست بگیرم.

چقدر خوب می‌شد اگر راهنمایی عملی در دستم بود که به من می‌فهماند مهم‌ترین اصل در رسیدن به خواسته‌ها، ساختن باورهای هماهنگ با آن خواسته است. راهنمایی عملی که باورهای هماهنگ با خواسته‌هایم را به من می‌شناساند و چگونگی ایجاد آن‌ها را در عمل با من تمرین می‌کرد.

آن روزها راهنمایی مثل دوره کشف قوانین زندگی می‌توانست آگاهی‌های فراموش شده‌ی قبل از تولد را به یادم آورد. همان آگاهی‌هایی که هر بار در قالب رؤیا و آرزو در دلم زنده می‌شد، ولی ترمزهای مخفی ذهنم و باورهای کهنه و محدود کننده‌ای که ذهنم را برنامه ریزی کرده بود، مجالی به بروز آن‌ها نمی‌دانند.

در حالیکه وجود راهنمای مثل دوره کشف قوانین زندگی، بدون نیاز به آزمون و خطا، چگونگی شناساییِ این ترمزها و حذف آن‌ها را به من یاد می‌داد تا بدون تقلا، خواسته‌هایم به صورت طبیعی وارد زندگی‌ام شوند.

آن روزها راهنمایی نیاز داشتم تا زندگی به سبک قانون سلامتی را به من بیاموزد و این خوشبختی را به من هدیه دهد که هم تناسب اندام داشته باشم، هم انرژی بالا برای حرکت در مسیر اهدافم و هم سلامتی کامل جسمانی.

به خاطر ثباتم در این مسیر، خداوند همانگونه که وعده داده بود، بیش از آنچه می خواستم به من نعمت بخشید و مرا به فراتر از آرزوهایم رسانید. نعمت هایی در قالب ثروت، روابطی عالی، دوستانی فوق العاده، سلامتی و.. به قول قرآن: چه کسی وفادارتر از خداوند به عهد خویش است.
به عبارت بهتر، تضادهایی که در مسیر تغییر زندگی‌ام با آن‌ها مواجه شدم، خواسته‌های بسیاری را در دلم زنده کرد و پایداری من در این مسیر، تمام آن خواسته ها را وارد زندگی ام کرد. اما با اطمینان می گویم برای من با ارزش‌ترین پاداشِ استمرار در این مسیر، تولد خانواده صمیمی عباس منش و تجربه‌ی بودن در جمع صمیمی این خانواده است.

داستان تولد خانواده صمیمی عباس منش و تلاش ما برای بهبود همیشگیِ این خانواده این است که:

آگاهی های منتشر شده در این محیط، ردپاهایی باشند برای همه‌ی افرادی که آماده‌اند تا شرایط زندگی خود را به سمت دلخواه تغییر دهند.
من هرگز فراموش نکردم که وجود مأمنی مطمئن مثل خانواده صمیمی عباس‌منش، چقدر می‌توانست مسیر را برایم هموار و تغییر را برایم آسان و لذت بخش کند.
برای همین، مانند پدری که به خاطر گذراندن کودکی‌اش در فقر و کمبود،  به خاطر تمام آرزوهایی که بر دلش مانده، تمام اسباب بازی‌های که نخریده،  تمام کیک تولدهایی که نخورده ، تمام هدایایی که نگرفته و تمام بازی‌هایی که تجربه نکرده است، می‌خواهد بهترینِ همه‌ی اینها را برای فرزندش انجام دهد، تصمیم گرفتم تمام آنچه را برای شما بسازم که در مسیر این تغییر، با تمام وجودم جای خالی‌اش را احساس کرده ام.
خانواده صمیمی عباس‌منش متولد شده تا همراه و راهنمایی باشد برای شما که آماده‌ی تغییر شده ای و این جملات الهام بخش را می خوانی؛

بنیان خانواده صمیمی عباس منش بر پایه اشاعه توحید و یکتاپرستی است تا همه ما که اینجا جمع شده‌ایم، همواره به یاد داشته باشیم:
خداوند به عنوان سیستمی که این جهان را آفریده و هدایت می‌کند و تنها منبع قدرت و ثروت است،  مقرر کرده تا زندگی ما در دست باورها و فرکانس‌های خودمان باشد.
همه ما به یک اندازه به این منبع قدرت و هدایت وصل هستیم اما به اندازه‌ی ایمان به این نیرو و هماهنگی با قوانین این سیستم، به این منبع وصل می‌شویم و این اتصال را به شکل: آزادی مالی، آزادی زمانی، رابطه عاشقانه، سلامتی، شغل مورد علاقه، آرامش و در یک کلام خوشبختی تجربه می‌کنیم.
تنها کار زندگی ما این است که قوانین این نیرو را بهتر بشناسیم و در اجرای آن بهتر شویم.
این تنها راهی است که کنترل آگاهانه اتفاقات زندگی‌مان را در دست خودمان می‌گذارد. هیچ چیز بیشتر از این به شما احساس آرامش می‌دهد که احساس کنی کنترل زندگی‌ات در دست خودت است.

این جنس از آرامش، رمز جاری شدن همواره‌ی نعمت‌ها به زندگی است.

1194 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    ناصر شاه میری گفته:
    مدت عضویت: 2716 روز

    نخست تشکر و سپاس فراوان از استاد بزرگوار استاد {سید حسین عباس منش} ناصر هستم از افغانستان: همیشه از خداوند میخواستم که من را راهنمایی کنه تا بتوانم به همه چیز هایی که در زندگی میخواهم داشته باشم برسم و خداوند رزاق کارش را کرد و بطوراتفاقی با این سایت بزرگ و خوب شما آشنا شدم و از خداوند این را هم میخواهم که مثل شما در زندگی موفق ثروتمند و پیروز بشم……….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    میلاد درهو گفته:
    مدت عضویت: 2713 روز

    دیدگاه بنده فقط ابراز عشق به استاد عباسمنش عزیزم که چه انسان زیبا نازنینی است معلومه که خدا درهای ثروت برکت به وسعت اقیانوسهای این جهان در اختیارش میگذاره چون خداوند قابلیت و توانایی ثروتمند شدن در اختیار ایشون قرار داده به هر حال خداوند بیشتر از این برکت بهتون بدهد. خداوند ثروت برکت در زندگی همه جاری کند.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    سپیده حافظی گفته:
    مدت عضویت: 2879 روز

    به پاس قدردانی از تعالیم آزادی بخش استاد عباسمنش

    به نام آزادی

    سلام

    دوستان ۲ نوع آزادی داریم.

    ۱- آزادی درونی

    ۲- آزادی بیرونی

    خیلی از افراد تصورشون از آزادی نوع دوم هست.

    آزادی در انتخاب نوع پوشش

    آزادی در استفاده از خوردنیها و نوشیدنیها

    آزادی جنسی

    آزادی شغلی

    آزادی در استفاده نوع هنر یا موسیقی یا کتابی که میخونیم

    آزادی بیان

    و…. هر نوع آزادی مدنی دیگر

    و همیشه تلاش بشر برای دستیابی به این نوع آزادی بوده که البته خیلی هم خوبه و وظیفه ی حکومت ها ایجاد این نوع آزادی البته زیر نظر قوانین است. که صد البته، کار سخت و جان فرساییست امکان معاش و رفع نیازهای اولیه و ایجاد بستر برای نیازهای ثانویه ی آدمیان.

    ولی از این آزادی مهمتر، آزادی درون هست. همون آزادی که اکثر معلمان معنوی از هر آیین که بشناسیم به آن رسیده اند.

    آزادی از تمام صفت های بد که یا کارمای اجدادمون بوده که به ما به شکل وراثت رسیده، یا حاصل نفس خودمون بوده.

    آزادی از خودخواهی، حسادت، تنبلی، حرص، دروغ، ترس، شهوت، پرخوری، فخر و…

    خیلی آدما از این آزادی غافلند، یا نه غافل نیستند ولی چون سخته و باعث جنگ داخلی بین خودش با خودش میشه ترجیح میده بره سراغ آزادی بیرونی چون درافتادن با دیگران راحت تر از در افتادن با خود است.

    خود، حریف سرسخت تری هست.

    براش سخته وقتی مسول جایی میشه که پول میاد دستش و نیازهایی داشته باشه، میشه سندسازی کنه به حساب خودش واریز کنه ولی نکنه.

    میگه منم دارم زحمت میکشم اینجا میخواستن حقوق بیشتری بدن، حلاله

    براش سخته وقتی یک زن زیبا میبینه و شهوتش بهش فشار بیاره ولی تعرض نکنه.

    میگه منم جوونم دل دارم خدا میخواست این نیازو بهم نده.

    براش سخته وقتی کسی بهش بدی کنه او پر از خشم بشه ولی انتقام نگیره

    میگه حقشه این عدالته میخواست بدی نکنه.

    براش سخته که وقتی به مرتبه ای از علم یا ثروت میرسه و خیلی ها از او کمتر باشن، ولی فخرفروشی نکنه

    میگه میخواستن اونا هم به اینجا برسن علم و ثروتمو میکوبم توی سرشون تا بمن بیشتر احترام بزارن چون یه مشت احمقِ بدبختن و من نیستم.

    براش سخته مسولیتی که به عنوان محصل یا دانشجو داره رو قبول کنه و درس بخونه، زحمت های والدین و معلمین و امکانات تحصیل رو نادیده نگیره و متوسل به تقلب و… نشه

    میگه درس سخته، به چه دردم میخوره و جالبه خودش که بچه دار میشه بچه شو میفرسته مهد کودک ۵ زبانه همراه با المپیاد شیمی بعد از ناهار ?

    براش سخته که پارتی داشته باشه و بیکار هم باشه و تخصص اون کار رو نداشته باشه و به اون کار نه بگه

    میگه عیب نداره اون پست رو قبول میکنم میرم تو کار کم کم یاد میگیرم.

    براش سخته یه مرد پولدار یا دارای موقعیت شغلی و تحصیلی ( خصوصا متاهل) ببینه در دلش طمع رو خاموش کنه و براش عشوه گری نکنه

    میگه چند همسری برای مرد حلاله چشم زنش کور میخواست مهربونتر باشه

    یا اگه خودش متاهل باشه میگه حتما اون هم بمن خیانت میکنه، حقشه لیاقتمو نداره و….

    و این گونه میشه که آدما به خدای درونشون خیانت میکنن و اونو در قفسی بنام حرص، خشم، شهوت، تنبلی، غرور و.. به اسارت میگیرن.?

    گاه تا پایان عمر ?

    در کربلا آزادی بیرونی نبود

    نه آزادی سیاسی، نه آزادی مهاجرت، نه آزادی ناموس و زن و بچه و نه حتی آزادی آب خوردن

    ولی کربلا تا ابد میدرخشد از نور خورشیدی بنام آزادی درون.

    از بین این همه شمس درخشنده….

    نمیدونم چرا از قدیما وقتی به داستان ۱ نفر میرسیدم سکوت میکردم و در خود فرو میرفتم.

    نمیدونم…… شاید با داستان من بیشتر اجین بود…..

    همانی که مادرش اسم آزادی را بر او گذاشت.

    داستان مردی بنام “حر”

    برای آزادی همدیگه… دعا کنیم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    • -
      در مسیر ثروت گفته:
      مدت عضویت: 3397 روز

      خانم حافظی عزیز

      سپاسگزار خداوندم که تا این حد به خدشناسی رسیدید،،،

      سپاسگزار خداوندم که به جمع خانواده صمیمی گروه تحقیقاتی عباس منش وارد شده اید…

      خوش آمدید،،،ورودتان را خوش آمد میگویم و همه مان میگوییم،،، خوش آمدید

      واقعا از نوشته تون لذت بردم، قلم بسیار زیبایی دارید،، آفرین به شما،، بسیار زیبا نوشته اید و تاثیرگذار

      سپاسگزار خداوندم که هر روز و هر روز افراد بیشتری در حال یافتن خداوند و خودشناسی هستند،،

      واقعا در کامنتتون باورهای قدرتمندکننده یافتم،، سپاسگزارم از خداوند که این نظر رو دیدم و از شما دوست عزیز

      منتظر شرایط بهشت گونه زندگیتون هستم و همه مون هستیم ،، بسیار از داستان موفقیت دوستان عزیزم لذت میبرم

      حتما برای ما از بهشت در تمام ابعاد زندگیتون بنویسید چون منتظریم

      شاد و ثروتمند و سعادتمند و سالم در دنیا و آخرت باشید

      خداوند بزرگ یار و یاورتان باد

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    𝓓𝓪𝓷𝓲𝔂𝓮𝓵 گفته:
    مدت عضویت: 2554 روز

    سلام بر استاد عزیزم و دستندرکارانش،من ۱۷سالمه و شاید یکی از جوون ترین شاگردای استاد باشم خیلی دوسشون دارم و یکی از ارزوهامه ببینمش از نزدیک،استاد واقعا با تمرین هاتون زندگی من دائما درحال تغییره خیلی احساس خوبی نسبت ب زندگی دارم و تونستم خداروبهتر بشناسم بادوره عزت نفس که واقعا عالیه امیدوارم همیشه سلامت باشین با ارزوی شادی وخوشبختی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    طاها ذاکر گفته:
    مدت عضویت: 2541 روز

    خدای مهربان رو شکر بینهایت شکر که من رو با شما و داستان زندگیت آشنا کرد عباس منش عزیز

    سعادت دنیا و آخرت نصیبت بشه

    این چند روز که دارم از مطالبی که تهیه کردی استفاده میکنم سراسر شکر شدم و امید و ایمان و شادی منو احاطه کرده

    بهترین ها رو برا شما و تیمت و همه انسان ها و بنده های خوب خدا آرزو میکنم

    در پناه الله مهربان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    Masoumeh Gulzary AFG گفته:
    مدت عضویت: 2544 روز

    بنام نخستین آموزگار انسان

    با سلام به همه ی ثروتمندان (یکتا پرستان)

    من پارسال درست زمانیکه شدیدا به فکر شغل دلخواهم بودم و شک داشتم ک آیا بدون هیچگونه سرمایه اولیه ای راه اندازی آن درست خواهد بود یا خیر یا اینکه تصمیمم را موقتا تغییر دهم و در پی ایجاد شرایط باشم یا اینکه اقدام ب این کار …

    کاملا ب صورت یک عجیب جدید و باور کردنی به دلیل اینکه من از بچه گی منتظر عجایب و حدسیاتم بودم ک همه آنها اتفاق افتادند و باورهای مرا به ایزد لایزال بی نهایت بیشتر و بیشتر می کرد یکی از فایل های محترم آقای عباس منش را دیدم که محتویات آن برای موفقیت این بود که موفقیت به هیچگونه سرمایه اولیه ، سن و سال ، جنسیت، تحصیل به خصوص، سابقه کاری در آن بخش، پشتوانه افراد یا اعضای خانواده و … ارتباط ندارد. با شنیدن این فایل بسیار ذوق متفاوتی داشتم و با خودم گفتم به به! بسیارهم عالی پس همین لحظه خودت را جدا از عالم رویا در عالم واقعیت کار آفرین موفق و جوان ببین هستی یعنی نظر به این دیدگاه محترم آقای عباس منش همه آرزوهایت مهر تایید انجام خورده و تصویب شدند با تمام خوشحالی بسم الله شروع کن

    واقعا واقعا واقعا حس فوق العاده فوق العاده ++++++++++++++ مثبتی بود نا وصف شدنی

    خداوند را بی نهایت سپاس که چندین ماه است حرفه ی کاملا مستقل خود را به طور موفقیت چشمگیر و تعجب آور و باور نکردنی برای دیگران, را فقط به یاری خداوند بزرگ دارم.

    خدا رو شکر امروز موفق به پیوستن به خانواده ی موفق شدم و سریعا خواستم دیدگاه ارسال کنم.

    تماما فایل های (شنیده و نشنیده) محترم آقای عباس منش را با جان و دل قبول دارم هر چند شاید ۱% یک درصد آنها را گوش دادم انشاءالله با برنامه ریزی دقیقتر و منظم تر به همه ی آنها گوش میدم و خواهم داد.

    وقایع جالب زیادی دارم انشاالله به موقع همه آنهارا به اشتراک خواهم گذاشت پیشنهاد هایم را هم حتما ۱۰۰ % ایمیل می زنم.

    دیگه فقط خدای مهربان میدونه که با اینهمه انرژی و اشتیاق چه گلزارهایی خواهد شد?

    خیلی دوستون دارم همیشه در هر عرصه زندگی موفق باشید.

    شاداب،سالم،ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید. ?

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      Masoumeh Gulzary AFG گفته:
      مدت عضویت: 2544 روز

      بسم الله الرحمن الرحیم

      أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

      بسم الله الرحمن الرحیم

      اشهد ان لااله الاالله واشهد ان محمدا رسول الله و اشهد ان علیا ولی الله

      اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

      الحمدلله رب العالمین

      السلام علیکم و رحمه الله و برکاتہ

      بی نهایت سپاس لایتناهی، رب العالمین را بابت کل نعماتش ( یا کافی ( وجود خود رب العالمین اش، مقدس، واحد، کامل، وصف ناشدنی، دور از تصور، ناگنجیدنی ( وصف آن، این،او،همه،؟‌! … قابل گنجایش نیست)) )

      به بنده الهام فرموده و خود نیز توفیق ادا نمودن عطا فرمودند ??

      بحمد الله اینجانب را در مسیر توحیدی قرار دادند

      عمل فعلی ام سندی می باشد برای اثبات نورالیقین بعد از پذیرفتن عضویت همراه گروه توحیدی (مجازی)

      به فضل و کرم و رحیمیت و … رب العالمین من (معصومه گلزاری) در تاریخ ١٩ آذر ١٣٩٧ ه ش همراه خواهر خویش زهرا گلزاری عازم به سفر توحیدی کشور امریکا-ایالت فلوریدا-شهر تمپا-با آقای سید حسین عباس منش همسایه می گردیم انشاالله ~١٠٠% بی نهایت …

      و با تک تک سلول های جسم ام (امانت رب العالمین) و روحی که قطره ای از خود رب العالمین می باشد باور، اطمینان، ایمان، یقین، … دارم که تمام ایده هایم فوق العاده مشتاقانه منتظر م هستند ????

      سپاس .ـ. مجدد به امید توحیدی جهان جهان توحیدی

      سریعا بعد از ارسال دیدگاه آقای سید حسین عباس منش این متن را می خوانند.

      یا رب العالمین، یا حق، یا سریع الاجابه، اللهم عجل لولیک الفرج

      اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

      IN GOD WE TRUST

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    وحید صادقی گفته:
    مدت عضویت: 2691 روز

    بنام نیروی یکتای هستی

    با سلام به همه دوستان

    من 12 ماه است که با استاد اشنا شده ام و عضو سایت بودم ولی نمتوانستم وارد سایت بشم و کاملا اتفاقی یک روز که گوشیم رو برداشتم تصاویر استاد اومدبا اون لبخند دوست داشتنیشون من خیلی تعجب کردم ولی انگار برام پیامی بود که گفت یکبار دیگه سعی کن شاید تونستی وارد بشی و این اتفاق افتاد و من وارد سایت شدم واقعیت من 12 ماه قبل و حدودا 10 سال قبل از ان در بیشتر اوقات حالی بسیار بد داشتم مسایل روحی و روانی بدی داشتم و اخلاقیات و عادات بسیار بدی داشتم که همگی باعث روابط بد با اطرافیانم شده بود و همچنین بخاطر همین وضعیت اوضاع سلامتی بسیارنامناسبی هم پیدا کرده بود و حتی در حدی اوضاع روحی و روانی نامناسب داشتم مرگ رو برای خودم لذت بخش و ارام بخش میپنداشتم و همیشه در حال گلایه از زندگی و همه چیز و همه کس بودم بیشتر اوقات در عذاب روحی روانی و جسمی بودم فقط خودم میدانم که چه اوضاع بدی داشتم و شاید برای شما قابل تصور هم نباشد تا زمانیکه نمیدانم چه جوری شد که خداوند به من لطف کرد و بصورت اتفاقی وارد این جریان و آشنایی با استاد عباس منش شدم و بعد از ان حالم روز به روز بهتر شد ساعتها به فایلهای رایگان ایشان گوش میدادم و هر روز بهتر و بهتر میشدم از لحظه لحظه زندگیم لذت میبردم و گاها گریه میکردم که خداوند چقدر بزرگوار بوده ومن نا آگاه و ناشکرش بودم و از اینکه منو تو این مسیر قرار داده بود ازش سپاسگذاری میکردم و به مرور ناراحتیهای جسمانیم هم حل شد از جمله ناراحتی معده و دستگاه گوارش که غذا خوردن رو برای من به عذاب تبدیل کرده بود و الان در طول شب و روز در حال گوش دادن به فایلهای استاد هستم و در حال تمرین هستم غیبت و بدگوییو ناسزا گفتن به دیگران و بسیار بسیار موارد و اخلاقیات بدم رو کنار گذاشتم و هر روز شکر گذار خداوند هستم بخاطر نعمتهای بیشماری که به من داده و بخاطر آشنائیم با بنده خوب خداوند استاد عباس منش و آگاهییم به قانون و بخاطر سلامتیم و جالب است که پس از آشنائیم با قانون به مرور بسیاری از افرادی که موجب احوال بد من مشدندارتباطشون با من قطع شدمن کارمند هستم و ارباب رجوع مختلفی داشتم که گاها با اونها هم مشکلات و درگیری داشتم با مسئول قسمتم درگیری داشتم وباید بگم بعد این آشنائی مسئول هم عوض شد و باور کنید همیشه ارباب رجوعهایی دارم که بسیار صبور و خوش اخلاق هستند و با هم بسیار دوستانه رفتار میکنیم و من هر لحظه تبلور و تاثیر قانون رو و آگاهیهایی روکه استاد عباس منش به من دادند رو احساس و لمس و تجربه میکنم با خانواده ام ارتباطی خوب و عالی دارم و بسیار بسیار نتایج عالی و عجیب که بیشمار است خواستم این مطالب رو اینجا بنویسم نا دینم را ادا کرده باشم و به شما دوستان بگویم که قانون وراه استاد راهی الهی و بهشتی است چون واقعا و واقعا زندگی منو تبدیل به زندگی در بهشت کردو ازنیروی بیکران هستی میخواهم که همه انسانها روزی به این آگاهی برسند و بهشت را بر روی زمین تجربه کنندو برای استاد عباس منش هم همواره آرزوی سلامتی شادی و ثروت و نعمتهای بیشمار میکنم تا بتواند انسانهای بیشتری را وارد این مسیر بهشتی کند تا جهانی زیبا و دوست داشتنیتر داشته باشیم

    این تجربه و دیدگاه را تقدیم میکنم به همه دوستان هم فرکانسم

    شاد سلامت و ثروتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    مهتاب دشتدار گفته:
    مدت عضویت: 2735 روز

    سلام به دوستان

    سلام به استاد عزیز

    من تو رابطم خیلی مشکل داشتم چند سال پیش میخواستم ازدواج کنم و ازدواجم خراب شد خیلی ضربه سنگینی خوردم با قوانین موفقیت و کتاب خوندن تونستم خودمو درس کنم دوباره رابطه جدیدیو شروع کنم این بارم باز نشد ک ازدواج کنم انگار من باید تا اخر عمرم مجرد میموندم من تو مسیر موفقیت بودم فایل های روانشناسی ثروت استادو گوش داده بودم

    ‌با یه پسری اشنا شدم که ۸ سال بود من تو ذهنش بودم و منو گم کرده بود بعد این ک ذهنمو مثبت کردم با این پسر اشنا شدم پسر از نظر مالی خیلی خوب بود به نظر و عقل خودم کیس خیلی خوبی برای ازدواج بود

    و بعد از یک ماه اشنایی اومد خواستگاری ولی بابام مخالفت شدید کرد با ازدواجمون و من واقعا از این بابت ناراحت شدم ک چرا نمیتونم یه ارتباط فوق العاده داشته باشم

    تصمیم گرفتم ک به پسره بگم وقتی پدرم راضی نیست نمیتونم باشما ازدواج کنم

    با خودم گفتم حتما حکمتی داشته که نشده لابد صلاح بوده

    ولی پسره اصلا قبول نکرد که از زندگیم بره بیرون گفت انقد وایمیستم تا ازدواج کنیم

    و هر چقدم زور میزدیم بدتر میشد

    مادرم پدرم برادرم خواهرم همشون از ازدواج ما ناراضی بودن

    تازه یه ادم هایی که با این پسره اشنا بودن و مارم میشناختن میومدن میگفتن این پسره خوبی نیست

    من دلیلشو میپرسیدم دلیلشو نمیگفتن.خواهرم میگفت مگه معجزه بشه تو با این پسره ازدواج کنی

    فقط امیدم خدا بود که خدایا خودت کمکم کن

    یا از زندگیم بره بیرون یا ازدواج کنیم.

    تا یه روز خواهرم گفت مهتاب میخوام فایل ۹ استاد عباس منش و بخرم درباره روابطه

    من میترسیدم گوشش کنم که نکنه از مدارم خارج بشه چون تقریبا عاشقش شده بودم

    ولی دلمو زدم به دریا

    گفتم اگ از مدارم خارج بشه خدا برام بهترشو میاره

    شروع کردم به گوش دادن فایل ۹ قانون افرینش ۲۰ اسفند ۹۶ بود که شروع کردم و تمریناشو انجام دادم تو عید نوروز وقتی مسافرت بودیم تمام فکرم به حرفایی جلسه ۹ قانون افرینش بود

    نمیدونم چطوری شد

    بابام اصلا راضی نبود به ازدواجمون گفته بود مهتاب اگ بمیره به این پسره نمیدمش

    بعد از مسافرت ک برگشتیم خونه تو عید پدرو مادر پسره اومدن خونمون یهو کلا انگار بابام یه ادم دیگ شد انگار اون پسره یه پسر دیگ بود اصلا همه یهو راضی شدن

    واقعا معجزه بود ما تو ۲۹ فرودین عقد کردیم.واقعا معجزه شد تو ۴۰ روز همه راضی شدن همه از پسره خوششون اومد

    و بابای من ۲ تا داماد غیر همسر من داره ۴ ماه هم هست تو عقدیم از همه داماداش بیشتر همسر منو دوس داره و خیلی از ازدواجم راضیم استاد عزیزم واقعا دوستون دارم ما یک سال داشتیم تلاش میکردیم ک ازدواج کنیم ولی نشد با گوش دادن حرفایی شما تو زندگیم معجزه شد تو ۴۰ روز ما عقدهم کردیم.خیلی از خدا سپاس گذارم که منو با شما اشنا کرد????

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: