داستان تحول من
- نمایش با مدیاپلیر پیشرفته
- به رؤیاهایت باور داشته باش 1377MB32 دقیقه
شرایط سخت و طاقت فرسا، شروع تحول زندگی من بود. پس از سالها زندگی در شرایط ناخواسته، مصمّم شدم تا زندگی دلخواهم را بسازم. به ندای قلبم اعتماد کردم و ذهنم را برای تغییر همه چیز باز گذاشتم:
- تغییر شهری که سالها در آن زندگی کرده بودم و همه جای آن را میشناختم؛
- تغییر روابط و دوستانی که آن روزها مهمترین سرگرمی زندگیام بودند.
- تغییر شغلی که تصور میکردم تنها کاری است که انجامش را بلدم.
- و مهمتر از همه تغییر باورهای محدودکنندهای که، بعداً فهمیدم منشأ همهی این ناخواستهها بودند؛
زیرا “نشانهها” به وضوح فریاد میزدند که زندگی به سبک اکثریت جامعه، مثل زنجیر، تو را در این شرایط نادلخواه نگه داشته و مرتباً همین ناخواستهها را برایت تکرار میکند.
آن روزها با این وضوح که در دوره 12 قدم آموزش دادهام، بلد نبودم فکر خدا را بخوانم و قوانین بدون تغییر این نیرو را بفهمم. آن روزها با این وضوح، ارتباط بین باورهایم و شرایطی که تجربه میکنم را نمیدیدم. آن روزها به دقتِ تمرین ستاره قطبی، بلد نبودم فرکانس خواستههایم را به جهان ارسال کنم. اما داستان تحوّل من با مشاهده زندگی افرادی شروع شد که در همان شهر و اوضاع اقتصادی همان کشور زندگی میکردند و با اینکه استعداد و توانایی بیشتری نسبت به من نداشتند، زندگی روی خوش و پربرکت خودش را به آنها نشان میداد و باعث شک کردن من به پیش فرضهای ذهنم میشد.
همهی عمر رویای زندگی در آزادی مالی، زمانی و مکانی را داشتم تا بتوانم هر ایدهای که دارم را اجرا کنم؛ هرجای دنیا که خواستم زندگی کنم؛ هر وقت که خواستم مسافرت بروم، بیآنکه نگران هزینههای آخر ماه یا کمبود وقت و انرژی باشم.
یادم میآید برای سالهای متوالی، عید هر سال باز هم به جیب خالیام نگاه میکردم و به خودم میگفتم:
- “عید سال بعد، دیگر مشکلات مالی امسال را ندارم و میتوانم برای عزیزانم هدایایی ارزشمند بخرم”
دیدن آدمهایی که آرزوهای من، واقعیت زندگی آنها بود، این رویا را هر روز قویتر میکرد. مشاهدهی زندگی آنها، این ایمان را در دلم رشد میداد که شرایط کنونی را به عنوان واقعیت زندگی یا سرنوشت غیر قابل تغییر، نپذیرم.
همین ایمان بود که مرا به سمت کشف قوانین زندگی هدایت کرد. هرچه قوانین زندگی را بهتر میشناختم، رؤیای زندگی در آزادی مالی و زمانی و مکانی، امکان پذیرتر به نظر میرسید و رسیدن به آرزوهایم برای ذهنم منطقتر میشد.
رمز تغییر این است که در شروع کار، ثابت قدم بمانی و مسیر درست را ادامه دهی حتی اگر ظاهراً نتیجه خیلی عظیمی نمیبینی. آن روزها فقط یک راننده تاکسی بودم و ذهنم مملو از باورهای محدود کننده و فقر آلودی بود که اجازه دیدن فراوانی نعمتها را به من نمیداد. ذهنم آنقدر با باورهای محدودکننده برنامهنویسی شده بود که نمیتوانستم دلیل زندگی در شرایط ناخواسته را باورهای محدودکنندهام بدانم، نه پدرم! نه جامعه! و نه هر عامل دیگری بیرون از من.
اما میدانستم قدم اول از پذیرفتن این مسئولیت شروع میشود.
قدم اول این است که بپذیری شرایط سخت مالی زندگیات را خودت با باورهایت ایجاد کردهای و ربطی به شرایط اقتصادی مملکت ندارد؛ بپذیری این تحقیر شدنها در رابطه، نتیجه باورهای خودت است و ربطی به ویژگی های اخلاقی همسر یا اطرافیانات ندارد؛ بپذیری شرایط زندگیات، نتیجه باورهای خودت است و ربطی به مکان جغرافیاییای که در آن به دنیا آمدهای، ندارد؛
در ابتدای مسیر، وقتی هنوز نتیجهی خیلی بزرگی در دست نداری که بتوانی حریف نجواهای ذهن بشوی، باید بتوانی ایمانت را حفظ کنی؛برای تغییر باورهایت مصمم بمانی و ادامه دهی؛
به جای واکنش نشان دادن به شرایط ناخواسته کنونی، “احساس خوب داشتن” را اصل بدانی و به شیوه محدودکننده قبلی برنگردی؛
من در مسیر تغییر باورهایم، جای خالیِ “همراهان مثبت و حمایتکننده” را به وضوح میدیدم. خصوصاً در ابتدای مسیر که ذهن تمام تلاش خود را میکند تا تو را به شیوه قبلی برگرداند. در چنین لحظاتی که کنترل ذهن سختترین کار دنیا میشود، حضور در یک محیط ایزوله مثل “خانواده صمیمی عباسمنش”، برای تقویت ایمانم حیاتی می شد. برای همین مصمم شدم تا “این محیط صمیمی” را بسازم و مسیر را برای اعضای این خانواده، هموار کنم.
- زیرا حضور در این محیطِ سرشار از آگاهیهای خالص، میتوانست راهنمایی راستین باشد برای تقویت ایمانِ نوپایم در شروع مسیر؛
- محیطی که هر بار به آن وارد میشوم، کلیدهای هدایتگر را در دستم بگذارد و باورهای نوپای مرا با ورودیهای قدرتمندکننده تغذیه کند؛
- محیطی که بودن در آن، مدام به یادم آورد: “ساختن باورهای قدرتمند کننده“، ارزشمندترین سرمایهگذاری در زندگیام است؛
- کنترل ورودیهای ذهنم، مهمترین مسئولیت زندگی من است.
اگر در لحظات ناامیدی که ترسِ “اگر جواب ندهد چه” در من رخنه میکرد، محیطی مثل خانواده صمیمی عباس منش را داشتم، قانون احساس خوب = اتفاقات خوب را سریعتر به یاد میآوردم؛ ضرورت اجرای این قانون را بهتر درک می کردم و این یادآوری، قدمهایم را برای استمرار ورزیدن در این مسیر، استوارتر می کرد. در حقیقت، پیچ و خمهایی که من در مسیر درک قوانین زندگی و نحوه هماهنگ شدن با آنها تجربه کردم، باعث شد تا بخواهم این دانشگاه زندگی ساز را ایجاد کنم:
- دانشگاهی که “توحید” را به عنوان اصل و اساس رسیدن به آزادی مالی و زمانی و مکانی، به من یاد بدهد؛
- دانشگاهی که این اساس را به من بفهماند که: “تمام اتفاقات زندگیام بدون استثناء نتیجه باورهای خودم است“؛
- دانشگاهی که رابطه “توحید عملی” با “این اساس را به من نشان دهد تا بتوانم شرکهای مخفی ذهنم را بشناسم؛
- شرکهایی که تلاش میکنند عواملی مثل شانس، جبر جغرافیایی، وضعیت خانواده و… را عامل تعیین کنندهی شرایط زندگیام بدانم و به این شکل مسئولیت تغییر زندگیام را به عهده نگیرم؛
- دانشگاهی که در صلح بودن با خودم را به من یاد بدهد؛
دانشگاهی که با آموزههایی چون دوره جهانبینی توحیدی، توانایی کنترل ذهن را به من بیاموزد. به گونهای که: آرامش را جایگزین نگرانیهایم کند؛ ایمان را جایگزین ترسهایم کند؛ توحید را جایگزین شرکهای مخفی وجودم نماید؛
دانشگاهی که با آگاهیهایی اصل و خالص ” دوره روانشناسی ثروت ۱ “، منطقهایی قوی دربارهی امکان پذیربودنِ رسیدن به استقلال مالی در دستم بگذارد و به من کمک کند تا «ساختن استقلال مالی» را از همین جایی که هستم و همین شرایط و امکاناتی که دارم، شروع کنم. آگاهیهایی که در یک فرایند لذتبخش، باورهای قدرتمند کننده را جایگزین باورهای محدودکنندهای نماید که در تمام این سالها ذهنم را برای فقر طراحی کرده بود؛
دانشگاهی که تا با آگاهیهای خالص “دوره روانشناسی ثروت ۳ “، مرا به این اطمینان برساند که، برای راه اندازی کسب و کارم، نیاز به سرمایه اولیه هنگفت ندارم، بلکه نیاز به باورهای ثروتآفرین دارم؛ نیاز به تشخیص هدایتهای خداوند و حساب کردن روی آنها دارم؛ نیاز به شناخت علایقم و ارزشمند دانستن آنها دارم؛
نیاز به پرورش توانایی حل مسئله دارم؛ نیاز دارم باور کنم همه ی شغل ها پتانسیل یکسانی برای ساختن ثروت دارند اما آنچه مرا به ثروت واقعی میرساند، رفتن در مسیر علایقم است؛ باورهای ثروت آفرین ساختن درباره علایقم است؛
به آگاهی هایی نیاز دارم که قدرت “تشخیص اصل از فرع” را به من بیاموزند تا به جای تلاش برای یک شبه پولدار شدن، قدم به قدم باورهایم را تقویت کنم؛ برای خلق ثروت بیشتر، با کسب و کارم ارزش بیشتری خلق کنم، مسائل بیشتری را در جامعهام حل کنم و به این شکل ظرف وجودم را برای دریافت ثروتهای بیشتر، بزرگتر کنم.
آن روزها،به راهنمایی مثل ۱۲ قدم نیاز داشتم تا در یک فرایند تکاملی و لذتبخش، گاری سنگین و زهوار در رفته باورهای محدودکننده را از دوشم باز کند، مرا از مسیر سنگلاخی باورهای محدودکنندهام، به مسیر هموار و لذتبخش باورهای قدرتمندکننده هدایت کند. راهنمایی که به من یاد بدهد تا فکر خدا را بخوانم و آسان شوم برای آسانیها.
چقدر خوب میشد اگر آن روزها میدانستم خداوند چگونه فکر میکند و چه قوانینی بر جهانش مقرر کردهاست؟!
چگونه میتوانم قوانین آفرینش را درک کنم؛ با این قوانین هماهنگ شوم و کنترل همه جانبه زندگیام را در دست بگیرم.
چقدر خوب میشد اگر راهنمایی عملی در دستم بود که به من میفهماند مهمترین اصل در رسیدن به خواستهها، ساختن باورهای هماهنگ با آن خواسته است. راهنمایی عملی که باورهای هماهنگ با خواستههایم را به من میشناساند و چگونگی ایجاد آنها را در عمل با من تمرین میکرد.
آن روزها راهنمایی مثل دوره کشف قوانین زندگی میتوانست آگاهیهای فراموش شدهی قبل از تولد را به یادم آورد. همان آگاهیهایی که هر بار در قالب رؤیا و آرزو در دلم زنده میشد، ولی ترمزهای مخفی ذهنم و باورهای کهنه و محدود کنندهای که ذهنم را برنامه ریزی کرده بود، مجالی به بروز آنها نمیدانند.
در حالیکه وجود راهنمای مثل دوره کشف قوانین زندگی، بدون نیاز به آزمون و خطا، چگونگی شناساییِ این ترمزها و حذف آنها را به من یاد میداد تا بدون تقلا، خواستههایم به صورت طبیعی وارد زندگیام شوند.
آن روزها راهنمایی نیاز داشتم تا زندگی به سبک قانون سلامتی را به من بیاموزد و این خوشبختی را به من هدیه دهد که هم تناسب اندام داشته باشم، هم انرژی بالا برای حرکت در مسیر اهدافم و هم سلامتی کامل جسمانی.
به خاطر ثباتم در این مسیر، خداوند همانگونه که وعده داده بود، بیش از آنچه می خواستم به من نعمت بخشید و مرا به فراتر از آرزوهایم رسانید. نعمت هایی در قالب ثروت، روابطی عالی، دوستانی فوق العاده، سلامتی و.. به قول قرآن: چه کسی وفادارتر از خداوند به عهد خویش است.
به عبارت بهتر، تضادهایی که در مسیر تغییر زندگیام با آنها مواجه شدم، خواستههای بسیاری را در دلم زنده کرد و پایداری من در این مسیر، تمام آن خواسته ها را وارد زندگی ام کرد. اما با اطمینان می گویم برای من با ارزشترین پاداشِ استمرار در این مسیر، تولد خانواده صمیمی عباس منش و تجربهی بودن در جمع صمیمی این خانواده است.
داستان تولد خانواده صمیمی عباس منش و تلاش ما برای بهبود همیشگیِ این خانواده این است که:
آگاهی های منتشر شده در این محیط، ردپاهایی باشند برای همهی افرادی که آمادهاند تا شرایط زندگی خود را به سمت دلخواه تغییر دهند.
من هرگز فراموش نکردم که وجود مأمنی مطمئن مثل خانواده صمیمی عباسمنش، چقدر میتوانست مسیر را برایم هموار و تغییر را برایم آسان و لذت بخش کند.
برای همین، مانند پدری که به خاطر گذراندن کودکیاش در فقر و کمبود، به خاطر تمام آرزوهایی که بر دلش مانده، تمام اسباب بازیهای که نخریده، تمام کیک تولدهایی که نخورده ، تمام هدایایی که نگرفته و تمام بازیهایی که تجربه نکرده است، میخواهد بهترینِ همهی اینها را برای فرزندش انجام دهد، تصمیم گرفتم تمام آنچه را برای شما بسازم که در مسیر این تغییر، با تمام وجودم جای خالیاش را احساس کرده ام.
خانواده صمیمی عباسمنش متولد شده تا همراه و راهنمایی باشد برای شما که آمادهی تغییر شده ای و این جملات الهام بخش را می خوانی؛
- برای شما که مثل من متعهد شدهای تا رؤیاهایت را باور کنی؛
- برای شما که متعهد شدهای تا به جای کوچک کردن خواسته هایت، باورهایت را بزرگ کنی؛
- متعهد شده ای تا به شیوه ی بی حاصل قدیمی شک کنی و قوانین خداوند را بشناسی تا بتوانی برنامهنویس زندگی خود باشی.
بنیان خانواده صمیمی عباس منش بر پایه اشاعه توحید و یکتاپرستی است تا همه ما که اینجا جمع شدهایم، همواره به یاد داشته باشیم:
خداوند به عنوان سیستمی که این جهان را آفریده و هدایت میکند و تنها منبع قدرت و ثروت است، مقرر کرده تا زندگی ما در دست باورها و فرکانسهای خودمان باشد.
همه ما به یک اندازه به این منبع قدرت و هدایت وصل هستیم اما به اندازهی ایمان به این نیرو و هماهنگی با قوانین این سیستم، به این منبع وصل میشویم و این اتصال را به شکل: آزادی مالی، آزادی زمانی، رابطه عاشقانه، سلامتی، شغل مورد علاقه، آرامش و در یک کلام خوشبختی تجربه میکنیم.
تنها کار زندگی ما این است که قوانین این نیرو را بهتر بشناسیم و در اجرای آن بهتر شویم.
این تنها راهی است که کنترل آگاهانه اتفاقات زندگیمان را در دست خودمان میگذارد. هیچ چیز بیشتر از این به شما احساس آرامش میدهد که احساس کنی کنترل زندگیات در دست خودت است.
این جنس از آرامش، رمز جاری شدن هموارهی نعمتها به زندگی است.
خدا قوت استاد
سلام. خدا قوت.
وقتی به گذشته اقای عباس منش نگاه میکنم ایشون رو مثل یک آینه در مقابل خودم میبینم. با همون شرایط شغلی..
البته از لخاظ خونه و خانواده اوضاع بهتری داشتم اما بدلیل مشکلات درون خانواده هرگز هیچکس حواسش به من نبود بنابراین همیشه باید روی پای خودم وایمستادم.
از ده سالگی مغازه پدرم رو چرخوندم و دو سه سال بعدش کلوپ زدم. چند سال در کنارش کار تعمیرات الکترونیک انجام دادم دور دور زدنهام با یاماهای قدیمی و درب و داغون و در نهایت کامپیوتر و… و همچنان مشغول طراحی سایت و در امد از اینترنت… اما کم ثمر…
از دوران طفولیت ارزوی رفتن به آمریکا رو داشتم و هنوز هم دارم..
وقتی میبینیم این عزیز دل، به خواسته ش رسیده و همه چیزی که امروز ایشون به دست آوردن دقیقا همون خواسته هایی بود که من داشتم… دو عامل رو باعث شد..
اول اینکه خوشحال باشم برای استاد عباس منش که واقعا جنگید، واقعاً جنگید و کم رویی رو کنار گذاشت و رسید به همه خواسته هاش.. تبریک میگم بهش از صمیم قلب و براشون بیتشر از این ارزو دارم..
دوم اینکه اگر ما در گذشته دوران شبیه به هم داشتیم، به این مساله واقف شدم که همه کم کاری از خودم بوده و در بسیاری مواقع خیلی زود قالب تهی کردم و باورهام رو ، رویاهام رو فراموش کردم..
ولی عباس منش الگویی شد تا من دوباره به خودم بیام و از جام بلند شم.. و همه اون اموخته های گذشته رو مثل یک پازل کنار هم بزارم و بلند شم و یا الله بگم و به خواسته هام برسم..
یا الله..
سلام به همه دوستان . برای تاید حرف استاد که گفت ما هر چیز رو که بخواییم میتونیم بسازیم من تو کارم خودم اومدم امتحان کردم واسه یکی از مشتری هام که دوسال پیش واسش کار کرده بودم ادم خوبی بود .به خانومم گفتم ببین من با فکر خودم کاری میکنم تو همین چند روز بهم زنگ بزنه و بگه یک کار دیگه هستش میای انجام بدی .
بچها خدا شاهده به دوشب نشد دیدم زنگ زد و گفتت بیا واسم کار انجام بده باورتون نمیشه تو اون لحظه اشک از چشمام سرازیر شده بود.
نمونه دیگه این قانون اینه که باشنیدن قضیه استخر استاد منم گفتم در زودترین فرصت باید 15میلیون بدهکاری مو تسویه کنم تواین یه هفته بخدا بیشتر ازاین هم پول ساختم و بدهیمو پرداخت کردم مطمئنا هستم تا 6 ماه دیگه پیشرفت چشمگیری خواهم داشت الان دارم روی ترمزهایی که استاد گفتند کار میکنم .با توکل به خدا نتایج خوب ایندمو واستون بازگو میکنم
به امید موفقیت همگیمون
سلام استاد عزیز نمیدونین چقدر بودن شما تو زندگی من پررنگ شده هرکاری میکنم همراه با گوش دادن فایلهای شماست هرشب تا نزدیکای صبح هندزفری تو گوشمه حتی خوابم میبره باز تا صبح روشنه همه زندکیم شده حرفای شما بزرگترین موفقیت زندگیم رو اشنایی باشما میدونم من خودمو خیلی ادم موفقی میدونم وهمه منو به عنوان یه زن موفق مثال میزنن ولی از وقتی باشما اشنا شدم متوجه شدم که یک هزارم توانم هم استفاده نکردم ولی قطعا جبران میکنم من به خودم ایمان دارم وهمه توکلم خداست قطعا میتونم جبران کن خیلی براتون احترام قایلم وخداراروهزاران بار شکر میکنم که منو باشما وباوراتون اشنا کرد خیلی عزیزین امیدوارم با فایلهای کشف قوانین زندگی دوباره متولد بشم
سلام منازطریق برادرم با کلاسهاودرسهای شما اشنا شدم ودرشرایط خیلی بد اقتصادی بودیم به طوری که من باتوجه به اینکه همیشه دررفاه بودم وبایدمجبورمیشدم هم شوهره رادلداری بدهم وهم فرزندانم راتا اینکه رفتم دربوفه یک سالن مسغول کارشدم وچون به این ایمان داشتم که خدابدهکارکسی نمیماند تمام طول راه باخودم زمزمه میکردم که من بزودی یکی از پولدارها وثروتمندان میشوم وبا توکل به خدا وصحبتهای شما استاد بزرک درکانال جذب ثروت هم انون وضع مالی ومعیشتیمان خیلی بهترشده وامیدواوم باباورهایم وارتعاشاتی که به کائنات میفرستم خیلی خیلی بهترشویم وهمانطور که میخواهم یکی ازثروتمندان بزرگ باشم به امید انروزوامیدوارم باوارد شدن به این سایت تمام مشکلاتمان باتوکل به خدا ورهنمودهای شما رفع شود ممنون ازاستاد بزرگ اقای عباس منشا
سلام استاد عزیز و مهربانم
همین طور که فرمودین من هم از جمله آن اشخاصی هستم به طور تصادفی به طرف این سایت هدایت شدم و آموختم که اصلا مثبت اندیشی به چه معنا مدتی از فایل های شما در یوتیوب استفاده کردم ونمیدانستم چگونه عضو ثابت بشم این اولین باری هست که در سایت کامنت میگذارم . در طول همین مدت محدودی که با شما آشنا شدم به جرعت میتوانم بگویم از نظر ذهنی رشد کردم و حداکثر تلاش میکنم ورودی های ذهنم را کنترول کنم خدا را هزاران بار به خاطر وجود شما سپاس گزارم و واقعا میخواهم تغییر کرده به آرزوی هایی که دارم برسم .از خداوند میخواهم که کمکم کند تا بتوانم به زیبایی شما قوانین را در زندگی عملی کنم . دوستت تان دارم همیشه جاویدان و سلامت باشید .
سلام به همه دوستان عزیزم
من حدود یه سالی هست با استاد اشنا شدم و از این بابت خدا رو شاکرم.اول اشناییم اوضاع روحی بسیار بدی داشتم با فایلای رایگان شروع کردم روز به روز حالم بهتر میشد.بعد افرینش و خریدم البته چن جلسه.اوایل چون دانشجو بودم طول مسیر خونه به دانشگاه فایل هارو گوش میدادم.برام گنگ بود بارها و بارها گوش کردم تا درک کردم.
از اینکه این دوره رو خریدم خیلی خوشحالم
و تعهد کردم نکته به نکته با استاد جلو برم.چون از همسر و فرزندم جدا شده بودم و اونا خارج از کشور رفتن خیلی خیلی اوصاع روحی خرابی داشتم .از طرف دیگه شرایط اقتصادی هم تعریفی نداشت.مجبور شدم به خونه پدری برگردم .یه سال از دانشگام مونده بود .پاره وقت هم کار میکردم.هر روز که از گوش کردن فایل ها میگذشت انگار دوباره زندگیم و شروع کرده بودم.امیدم به زندگی بیشتر میشد.شاید باورتون نشه اعتماد به نفسم بهتر شد .فارغ التحصیل شدم.تو حرفه ای که پاره وقت مشغول بودم تونستم مهارت کافی پیدا کنم و خودم مستقل شروع به فعالیت کردم.واز همه مهمتر صاحب ملکی که کار میکنم هم شدم به لطف خدا و پدرم.الان هم اوضاع خوبه .خدا رو هزاران بار سپاس.خیلی به اینده به فردا و..امیدوارم
تو حرفم خیلی خودم و موفق می بینم
اینده ای روشن از ان من خواهد بود.مطمینم از این به بعد زندگی من خیلی متفاوت از قبل اشنایی با استاد خواهم داشت
منی که با رفتن همسر و فرزندانم داغون شده بودم خوراک روز و شبم گریه و ناله بود الان زنی مستقل هستم روز به روز شاداب تر و خوشحالتر.
از اقوام که من و تازه میبینن خیلی متعجب میشن میگم افرین خوب ایستادگی کردی در برابر مشکلات
من از خدا ممنونم بابت یاریش به من.استاد عزیزم دستی بود از دستان خدای مهربون که تو ظلمات و تنهایی واسه من نوری از امید بود.
سلام چندروزی بیشترنیست بااین سایت شده ام
امیدوارم موفق بشم وبتونم مطالب رادرک وعمل کنم
سلام
خدایا شکرت که امروز 1402 مین روز عضوئتم در سایت عباس منش بود
چه رشدخوبی که کردم
چه نتایج خوبی که گرفتم
چه درک درستی از قوانین که کسب کردم
چه درک درستی که از خدا کسب کردم
و هنوز در ابتدای راهم
امروزم را که با قبل مقایسه میکنم لذت میبرم
روزی گیر شارژ دو هزار تومانی بودم
کلی بدهی
کلی رابطه داغون
ذهنیتی منفی و مخرب
سرگردان و حیران
الان بسیار تغییر کردم
رشد کردم متحول شدم
خدایا شکرت
استاد بی نظیری
سلام
خدا رو شکر که عضو این خانواده و جمع هستم
خانواده ای که زندگی رو بر مبنای اصول درست
برمبنای واقعیتی که ما می سازیم
براساس آنچه که دلمان می خواهد
براساس آنچه آنچه که به ما احساس خوب میدهد
زندگی کنیم
بهترین مکتب همینجاست
بهترین خانواده همین خانواده است
بهترین اعضا شما خوبان هستید
خدایاشکرت