اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سپاسگزارم از خداوند حمایتگر و هدایت گرم که امروز هم در این مسیر بهشتی هستم و من رو برگزید تا قوانین جهان یاد بگیرم و خدای خودم و خودم بشناسم و زندگیمو همون طوری که میخوام خلق کنم.سپاسگزارم که هر لحظه کمکم میکنه ذهنم و کانون توجه کنترل کنم ،خداوندا بینهایت سپاسگزارم.
سپاس از استاد عزیزم که این خانواده گرد هم آورد و با سخاوت و مهربانی استاد ما و چراغ راه ماشین و با ساده ترین و قابل درک ترین حالت ممکن قوانین خداوند به ما میآموزند تا بدونیم چطور میتونیم خالق زندگی خودمون باشیم و برگی در باد نباشیم.
سپاس از مریم بانو عزیز که این سفر الهی شروع کردن و همچنان ادامه میدم و این مسیر تکاملی برنامه ریزی کردن شما الگو ما هستین ازتون سپاسگزارم.
من همیشه باور داشتم بدن خیلی قوی دارم و بدن من میتونه خودش درمان کنه و اصلا نیازی به قرص های شیمیایی نداره و وقتی این باور در من شکل گرفت بدون این که با قانون و سایت قشنگمون آشنا باشم حساسیت که از بچگی درگیرش بودم و من کل زمستون بیمار بودم شب ها از شدت سرفه نمیخوابیدم و با اسپری آسم آروم میشدم و همین طور ماه آخر بهار. کاملا حل شد.
بعد سالها بیماری ک ر و ن ا اومد و همه میترسیدم و مراقب بودن اما من خیلی عادی بودم و میگفتم خب یه سرماخوردگی هر کی بدن ضعیفی داره شاید آسیب بیشتری ببینه و درک نمیکردم این همه هیاهو رو.عید شد ما رفتیم خونه مادر بزرگم و خب شلوغ بودش.
بعدش طبق رسم هر سالمون من ،دختر عمم،پسر عموم و عمه موندیم خونه مادربزرگ برای تفریح و دورهمی و گردش.یه هفته گذشت عمه و پسر عموم علائم داشتن و همه ترسیدن گفتن باید بریم همه تست بدیم و حتی مادربزرگ م پدر بزرگم من میگفتم بابا من خوبم تست نمیخوام
میگفتن مگه میشه ما با یه قاشق غذا خوردیم همش چسبیده بودیم به هم
آقا ما تست دادیم همه مریض بودن جز من
گفتن نه نمیشه من مجبور کردن دو روز دیگه برم تست بدم بازم سالم بودم. همه تعجب کرده بودن میگفتن آخه چطوری میگن سریع انتقال پیدا میکنه ما تو یه خونه هستیم
خلاصه من یه چند روزی ازشون مراقبت کردم بعدم سالم اومدم خونه و هرگز این بیماری نگرفتم.
بعدشم بر اثر به سری اتفاقات که ما آگاهانه خلقشون کردم و شرایط هر روز بدتر میشد ذهن بیمارم جسمم بیمار کرد منی که نمیدونستم سردرد چیه سرم وحشتناک درد میگرفت اما بازم مقاومت میکردم میگفتم بدن من خودش خوب میشه نیاز به زمان داره و قرص نمیخوردم و بعد چند ساعت یا یک روز خوب میشدم تا با قانون الهی و سایت بهشتی آشنا شدم و دیگه خیلی کم تر شد مگر این که نجوا ها برگردم اونم اشکال ندارد من سریع میفهمم این آلارم بدن که میگه زهرای عزیزم برگرد به مسیر درست و شروع کردم کنترل ذهن و ساختن باور های درست و حتی تکرار باور های مثل این که :
طبیعیه که من همیشه سالم باشم
نشانه کنترل ذهن اینه که من همیشه در سلامت کامل باشم
بدن من خودش بهترین پزشک
خداوند به من سلامتی میده و تمام قدرت ها در دستان خداوند پس من از خداوند سلامتیمو میخوام
تمرکز روی نعمت های که دارم اعراض از ناخواسته ها
بیماری نشانه بی ایمانی،یعنی از منبع سلامتی خداوند دور شدم باید سریع برگردم
اگه کم خوابیدم،دیر غذا خوردم هوا آلوده بود نگم الان بیمار میشم سردرد میگیرم
با خوردن غذا به خودم عذاب وجدان ندم (جهان میفهمه من عاشق اضافه وزن و بیماری هستم)سرزنش نکنم خودم و بگم بدنم همه چیز درست میکنه و سعی کنم تغذیه سالم داشته باشم
هر لحظه خداوند سلول های مارو هدایت میکنه تا کار شوند رو به درستی انجام بدن بدون این که ما بخوایم کار خاصی بکنیم همه اجزای و سلول ها کارشون درست انجام میدم پس سلامتی یک امر طبیعی
بیماری غیر طبیعی هست
انسان های قوی و سالم ببین و تحسین کنم
حساسیت الکی نداشته باشم چون از ترس میاد
حال خوب خودمون با سپاسگزاری رقم بزنیم و از یه ناخواسته کوچک جهنم نسازیم ببینیم کلی نعمت دیگه داریم که میتونیم باش سپاس گزار باشیم و با احساس خوب هر اتفاقی به نفع ما میشه
باور های غلط و شرطی شده از خودمون دور کنیم(مثلا من اگه ظهر نخوابم سردرد میگیرم)جهان همون فرکانس که فرستادید جواب میده و سردرد میگیری و اگر ادامه دار باشه بیماری جدی تر میشه.
خیلی ها برای جلب توجه میگن درد دارن و این درد واقعی و بیشتر میشه و توجه بعد مدتی از دست میدی چون ضعف ادم هارو دور میکنه و باید روی عزت نفس و حس ارزشمند بودن کار کنیم اون موقع ادم ها بهترین وجه خودشون به ما نشون میدم و نیاز به حال توجه نیست
ما همیشه در حال باز سازی هستیم وقتی باور داریم سلامتی کامل نیست و نمیشه ماریس کرد،خواست خداست و…
یعنی شرک میورزیم ،در صورتی که خداوند بدی برای کسی نمیخواد و ما خودمون خلق میکنیم زندگیمون رو و از امکاناتی که خداوند در اختیار ما قرار داده در این جا تجربه سلامتی کامل در تمام طول زندگی خودمون محروم میکنیم.
یک باور غلط که هست این که همه چیز نمیشه باهم داشت ،که کاملا غلط هست و افرادی هستند که بسیار ثروتمند،سالم،شاد،رابطه عاشقانه عالی ،وقت آزاد و… دارن و لذت میبرند از زندگی.
هر چقدر ما سالم تر باشیم به فرکانس خداوند نزدیک تریم،انرژی بیشتری داریم و هدایت میشیم به خوردن غذای سالم،پیاده روی ،ورزش ،کار کردن روی باور ها و سپاسگزاری…
سلامتی وجود داره و در نبود سلامتی بیماری هست ،مثل این که تاریکی وجود نداره نور وجود داره و در نبود نور تاریکی به وجود میاد ،تاریکی وجود خارجی ندارد.
بیماری نه وجود داره و نه هست ولی ما با فکر و تمرکز و باور غلط سلامتی دور میکنیم و بیماری پدید میاد.
یک کار خیلی خوب اینه که هرچیزی میخوای بخوری بری خواص مطالعه کنی و سپاسگزاری کنی و با خوشحالی میل کنیم.
سلامتی همیشگی تجسم کن
پیری یک باور غلط جامعه هست
ببین افرادی که با سن زیاد زیبا،سالم و سلامت و پر انرژی هستن و این برای همه میتونه اتفاق بیوفته.
هیچ بیماری وجود ندارد و اگر میگن بیماری لاعلاج نباید باور کنیم ،باید به وعده خداوند باور داشته باشیم خداوند سلامتی داده و تمام قدرت ها در دستان خداوند و هیچ غیر ممکنی برای خداوند وجود ندارد و ما خلق میکنیم زندگی خودمون سلامتیمون رو (نباید قدرت در دست پزشک بدیم و باور کنیم این شرک)
خداوندا من رو هدایت کن به مسیر درست مسیر ابراهیم و پیروانش
خداوندا تنها تو را میپرستم و از تو کمک میخوام
خداوندا در هر لحظه من رو هدایت و حمایت کن
خداوندا لحظه ای منو به حال خودم رها نکن
خداوندا تو تنها فرمانروای جهان هستی و تمام قدرت در دستان توست
پس من فقط از تو میخوام همه چیز را بیشتر و بیشتر
خداوندا من به هر خیری که از جابت تو بهم برسه محتاجم
تاثیر ذهن بر روی جسم بر هیچ کدوم از ما پوشیده نیست.
همه دیدیم وقتی حال روحیمون بد باشه مریض میشیم.
وقتی ناراحتیم معده درد میگیریم یا سرمون درد میگیره.
بیماری طبیعی نیست. طبیعی اینه که همیشه سلامت باشیم.
اما بشر امروز بیماری رو پذیرفته.
پذیرفته که بالاخره وقتی یکم سن بالا بره باید یه مریضی و مشکلی داشته باشه.
من خیلی کم تو زندگیم بیمار میشم و کلا سیستم ایمنی قوی دارم انقدر که مادرم از بچگی به من گفته بود تو چون 2 سال شیر مادر خوردی سیستم ایمنی بدنت قویه، این باور در من نهادینه شده بود که من بسیار بدن سلامتی دارم. باورتون شاید نشه اما من 7 سال تو خوابگاه زندگی کردم و با 4، 5 هم اتاقی که همیشه حداقل یکیشون سرماخوردگی یا آنفولانزای شدید داشت و من همیشه تنها کسی بودم که نه مراقبت میکردم از خودم و نه اصلا نگران مریض شدن بودم و یاد ندارم که هیچوقت مریض شده باشم. کلا اعتقادی به مریض نداشتم و ندارم.
و خب همیشه هم لاغر بودم و مشکل اضافه وزن نداشتم.
اما خدا رو شاکرم که در زمان درست من رو با قانون سلامتی آشنا کرد.
قانونی که داره هر روز انرژیم رو بیشتر میکنه و تاثیرات مخرب نوع تغذیه قبل رو از بدنم پاک میکنه و به واقع دارم احساس میکنم که یک بدن نو داره به من هدیه داده میشه.
بدنی که از سمت خداوند، بزرگترین هدیه به ماست برای تجربه و لذت بردن از این دنیای زیبا که علاوه بر اینکه باید از نظر ذهنی رو بحث سلامتی کار کنیم، نیازه که از نظر فیزیکی و تغذیه هم کاملا بهش برسیم و سپاسگزار این جسم باشیم.
یعنی قانون این بدن رو هم بدونیم و بهش احترام بذاریم.
جالبه که این قسمت همزمان شده با اولین روزی که من قراره 24 ساعت روزه باشم و واقعا احساس خوبی پیدا کردم الان.
چون میدونم تو این 24 ساعت چه سلولهای معیوبی در بدن من از بین میرن و جاشون رو به سلولهای جدید میدن. خدایا شکرت.
و سکوت این هدیه مقدس و الهی. هر چی به خداوند نزدیکتر میشیم ساکت تر میشیم. دقت کردید؟ چون خدا در قیل و قالهای ما حضور نداره. خدا در سکوت و خلوت و خاموشی ذهن حضور داره.
خدایا ازت ممنونم برای تک تک هدایتهات. شاکرتم برای اینکه همه ابعاد زندگی منو داری تغییر میدی. وقتی به تو وصلم، یعنی همه چیز خود به خود هر روز بهتر میشه چون طبیعیش اینه.
سلام به استاد عزیز و گرامی و همهی همسفرای نور و آگاهی
امروز که دکلمهی استاد رو گوش کردم انگار یک پنجره تازه به قلبم باز شد نسیمی ملایم پر از عطر شکوفه وارد وجودم شد و با خودش امید آرامش و یک «یادآوری بزرگ» رو آورد
وقتی شنیدم «هر سال 98٪ بدن تو تازه میشود» یک لحظه خشکم زد یعنی من هر سال یک «خودِ نو» دارم و با این حال گاهی هنوز هم زخمها و دردهای گذشته رو با خودم حمل میکنم و بعد فهمیدم چرا حافظه باورهای قدیمی که مثل یک معمار بیحوصله دوباره همان خانه کج و ترکخورده را میسازند
این جملهی استاد که «ذهن آرام میتواند همهچیز را تغییر بدهد» مثل یک چراغ در ذهنم روشن شد یاد لحظههایی افتادم که توی سکوت مطلق فقط صدای نفسهام رو شنیدم همون جا بود که فهمیدم سکوت نه خالی بودن بلکه پر بودن از حضور خداست
وقتی استاد گفت «سکوت زبان خداست» قلبم تندتر زد یاد عصرهایی افتادم که غروب خورشید رو تماشا میکردم هیچ حرفی نمیزدم اما حس میکردم خدا داره با چشمهاش من رو نوازش میکنه
استاد عزیز امروز حس میکنم یک کلید طلایی پیدا کردهام آرامش سکوت و ایمان به خودم حالا حتی اگر چالشی پیش بیاید با لبخند به خودم میگویم «فاطمه! بدنت بلد است چطور خودش را شفا بدهد تو فقط مزاحمش نشو»
دلم میخواد از یه قصه واقعی و پر از عشق و معجزه بگم قصهای که هر بار بهش فکر میکنم اشک شوق از چشمام جاری میشه
من و همسرم تازه چند ماهه زندگی مشترکمون رو شروع کردیم اما سفر عاشقانهمون از دو سال پیش شروع شد همون روزی که خدا همسرم رو فرستاد تو مسیرم و با دستای پرمهرش منو با این سایت الهی و استاد عزیز آشنا کرد
به خدا قسم اوایل که فایلها رو گوش میدادم اصلاً متمرکز نبودم باورم سخت بود که «ما خالق زندگی خودمونیم» و میتونیم با باورامون سرنوشت رو بسازیم اما وقتی دیدم همسرم چطور عاشقانه و جدی روی خودش کار میکنه و چطور مثل چراغی مسیر رو برام روشن میکنه تا باورهای سمی و زخمی گذشته رو کنار بذارم کمکم منم شروع کردم به ساختن
و نتیجه؟ یک معجزه واقعی از طرف ربالعالمین
اتفاقی که همه میگفتن محاله افتاد ازدواج من و همسرم همه میگفتن نشدنیه ولی ما با قدرت باور با عشق با ایمان خلقش کردیم این شد اولین و شیرینترین معجزه زندگیمون
حالا که زندگی مشترکمون رو تازه شروع کردیم با همه وجودم میفهمم وقتی استاد میگه «رویاهایی که رویا نیستن واقعی میشن» یعنی چی
خدایا شکر شکر تا بینهایت
همین الان که دارم این فایل «آرامش در پرتو الهی» رو گوش میدم و این حرفا رو مینویسم اشک شوقم بیاختیار میریزه به خدا قسم این اشکها خودش بزرگترین شکرگزاری قلبمه
همسرم سالها مغازه عطرفروشی داشت و با یک شریک کار میکرد اون شریک هم اولش با هدایت همسرم وارد مسیر استاد شد ولی کمکم از راه جدا شد و تضادها شروع شد همسرم حتی نمیدونست چطور بهش بگه دیگه با هم کار نکنیم
و اینجا خدا کار خودش رو کرد
اون جا که استاد همیشه میگن کسی که هم مدار تو نباشه لازم نیست باهاشبجنگی یا بخوای تغییرش بدی اگه اون تو مدارت نباشه جهان هستی خودش اونو از مسیر تو خارج میکنه که جهان هستی منو فرستاد کنار همسرم تو همون مغازه درست همون موقع شریکش گفت میخوام یه کار جدید شروع کنم و به راحتی رفت و از همون لحظه همه چیز با سرعتی معجزهآسا تغییر کرد
یادمه روز اول کارم مشغول تمیز کردن بودم که همسرم یهو رفت بیرون و با یه عروس هلندی برگشت گفت پشت در مغازه نشسته بود و بدون اینکه حتی بال بزنه گرفتش با ذوق گفتم «این از کجا اومد؟» و تو دلم گفتم این فقط میتونه یه نشونه و هدیهای از طرف خدا باشه با هم قرآن رو باز کردیم تا اسمشو انتخاب کنیم باور میکنید «آسمان» اومد همون شد اسم این هدیه الهی
از اون روز هر روز بدون هیچ برنامهریزی قبلی ایدههای تازه مثل بارون به ذهنم میریخت و همون روز عملی میشد مشتریهای جدید مشتریهای میلیونی با عشق و رضایت وارد مغازه میشدن حتی دوستان قدیمی که سالها ازشون بیخبر بودیم دوباره برگشتن تو زندگیمون
و این پایانش نبود
من و همسرم کنار عطر فروشی وارد بازار جهانی شدیم و ترید رو شروع کردیم به خدا قسم سودهایی دیدیم که هیچوقت تو خواب هم نمیدیدیم هر روز یک معجزه تازه
الهی الهی الهی هزاران بار شکرررررت
این دو سال هر روز و هر ساعت فایلهای استاد رو گوش دادیم عمل کردیم تمرین کردیم فایل های کشف قوانین و دوره ی دوازده قدو قدم اول و تمرین ستاره قطبی رو به طور مداوم انجام دادیم و با چشم دیدیم که هر چه در ذهن ساختیم خدا وارد زندگیمون کرد
میخوام اینم بهتون بگم حتی قبل اینکه شروع کنم فایل گوشدادن و نوشتن تو دلم غوغایی بود از این همه معجزات و اتفاقات فوقالعاده همینطور که بغض داشتم و از شدت خوشحالی اشک میریختم تو دلم با قلبم از خدای مهربونم خواستم وقتی وارد سایت شدم از بچه های گل این سایت یکیشون کامنتم رو بخونه و جواب بده که برام یه نشونه از طرف خدا باشه شاید باورتون نشه وقتی وارد سایت شدم دیدم یکی از هم فرکانسی های گلمون جواب کامنتم رو داده
یا رب ااااااااااااالعالمین سپاااااااااااااااااااااااااس
به خدا قسم حتی رابطه عاشقانهم با همسرم از وقتی مصمم شدم روی باورام کار کنم بینظیر شده هر روز بیشتر از قبل عاشق هم میشیم بیشتر به هم افتخار میکنیم و بیشتر دستای همو میگیریم برای بالا رفتن
اااااالله اااااااااکبررررررر از این همه شکوه و جلالت پروردگارم
واقعا زبونم قاصره از این همه لطف خدا نمیدونم چطور از شما استاد نازنین تشکر کنم هر بار که فایلها رو گوش میدم از شدت درک عمیق حرفهاتون اشک میریزم
و در آخر از بزرگترین معجزه زندگیم همسر نازنینم تشکر میکنم که همسفر و همباور من تو این مسیر نورانیه و از استاد عزیزم به خدا قسم شما چراغی بودید که تاریکیهای ذهن و دلم رو روشن کردید آرزو میکنم وقتی این رو میخونید اشک شوقتون جاری بشه چون تکتک کلماتش با قلبم نوشته شده
اوست که آسمانها و زمین را بحق آفرید؛ و آن روز که (به هر چیز) میگوید: «موجود باش!» موجود میشود؛ سخن او، حق است؛ و در آن روز که در «صور» دمیده میشود، حکومت مخصوص اوست، از پنهان و آشکار با خبر است، و اوست حکیم و آگاه.
وقتی استاد گفت «سکوت زبان خداست» قلبم تندتر زد یاد عصرهایی افتادم که غروب خورشید رو تماشا میکردم هیچ حرفی نمیزدم اما حس میکردم خدا داره با چشمهاش من رو نوازش میکنه.
یاد خودم افتادم که از سرکار بر میگشتم خونه ، غروب خورشید اینقدر زیبا بود ، از تماشای اون غرق شادی شدم و فقط شکرگذاری میکردم خدارو به خاطر این زیبایی و پر احساس خوب .
ممنونم که یادم انداختی غروبی که تجربه کردم و چقدر حالم خوب بود .
از خوندن کامنت لذت بردم ، از اومدن معجزه به زندگیت ،
چرا بعضی بیماریها از سال قبل با تو هستند این از حافظه تو هست
چقدر این فایل زیباو تحسین برانگیز است و مراقبه با این فایل بهت سلامتی و سلامتی و… میدهد خدایا سپاسگزارم
سکوت، زبان ذهن و طبیعت و حقیقت و خلقت و من و زبان خداوند هست و زبان تو لایتناهی نفس هست که میخواهد از تو حرف بکشد
مراقبه ،پیری تمام سلولهای بدنت را به تعویق میاندازد
جسم تو بزرگترین داروخانه ی جهانست اینکه بدونی هر دارویی برای بدنت لازم هست در درون خود بدن هست عالیه ،عالی چه عرض کنم جای هزاران هزاران سپاسگزاری دارد خدایا شکرت
بدنت سالیان سال تجربه مبارزه با هر بیماری را دارد این به تفکر تو بستگی دارد
خدایا سپاس که به بدنم توانایی و قدرت و سلامتی کامل را عطا کردی سپاسگزارم
خداوند ممنونم که همه ی ما را غرق در سلامتی و شادی و ثروت و…مینمایی
به به و باز هم به سکوت و آرامش در ذهن دعوت شدیم و باز هم میبینیم که همه چیز از ذهن آغاز میشود همه چیز از افکاری که تو ذهن ماست آغاز میشود
این بدن ما این جسم ما هم به افکار ما واکنش نشان میدهد حتی بیشتر از هرچیز دیگر
و چقدر باید مواظب افکار باشیم مواظب باشیم که چی تو ذهنمون میگذره
باید ذهن رو ساکت کنیم تا صدای خدا رو بشنویم صدای درون رو بشنویم
ذهن رو که ساکت کنی به آرامش میرسی به آرامش برسی به خدا میرسی به خدا برسی به همه چیز دیگه رسیدی
بدن ماهرسال نو میشه تازه میشه چه خبرخوبی قدیمی ترین سلول های بدن ما یکساله هستند و هر سال 98٪ از مولکول های بدن ما تجدید میشوندچقدر شگفت انگیز
ولی اگه مریض هستیم اگه یه مریضی سالهاست تو بدن ماست فقط بخاطر حافظه ست فقط حافظه هست که باما میمونه وهمین حافظه باعث میشه که سلولهای جدید و تازه ونو هم دوباره باز بیمار متولد بشن
باید این ذهن آروم بشه باید حافظه پاک بشه باید مراقبه بشه باید آپدیت بشه
ولی اگه فقط مراقبه کنم چند دقیقه یاچند ساعت باز برگردم بعدش به همون روزمرگی که فایده نداره باید ذهنم رو ببندم به فایلهای استاد
به آموزشهای استاد باید حافظه ام پر بشه از باورهای جدید باید قدیمیا پاک بشه محو بشه
باید در عمل نشون بدم باید ورودیها رو هم کنترل کنم تا به آرامش در پرتو آگاهی برسم
آگاهی هایی که از طریق بهترین استاد دنیا داره گفته میشه فقط باید ذهن رو ساکت کنم تا بشنوم
یارب به حقیقت فزونیدهنده و گسترشدهنده تو هستی و بس.
یارب تو این جسم را خلق کردی و از تک تک شریانها و اندامهای آن باخبری، تو میدانی هر یک در چه حالیست و به چه نیاز دارد.
تو آگاهی بر این جسم، بر این ذهن و آنچه از خوب و بد میگذرد.
یارب تو آگاه تری از من به من، پس هدایتم فرما به سمت نور به سمت آرامش روزافزون. آمین یارب العالمین
خدایا این جسم مداوم در حال تغییر و دگردیسی هست، بدون آنکه من متوجه آن شوم یا خلالی در آن ایجاد شود یا آسایش بر من سلب شود.
همه این ها به لطف توست، اما به خاطر نادانی من که نشانش ترس و اضطراب و نگرانی و خشم و….. هست، جسمم بیمار شده و بیماری مدتهاست در آن باقی مانده.
خدایا به حقیقت شافی تو هستی ، مرا رهایی بخش از غم و عذابی که خود با دستانم بر خود وارد کردهام، یاریم کن آرام تر، صبورتر باشم، بیشتر از قلب فرمانبردار قلبم به جای مغزم باشم.
خوب میدانم هر آنچه که این جسم نیاز دارد، به راحتی آن را در وجودش قراردادی، خدایا هدایتم کن به سمت پذیرش بیشتر قدرت عظیمی که برای این جسم قراردادی، نشانم بده تواناییهای ترمیم و بهبود روز افرون آن را تا ایمانم دوچندان شود.
وَالتِّینِ وَالزَّیْتُونِ ﴿١﴾سوگند به انجیر و زیتون
وَطُورِ سِینِینَ ﴿٢﴾و سوگند به طور سینا
وَهَٰذَا الْبَلَدِ الْأَمِینِ ﴿٣﴾و سوگند به این شهر امن
لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ ﴿4﴾که ما انسان را در نیکوترین نظم و اعتدال و ارزش آفریدیم.
ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِینَ ﴿5﴾ آن گاه او را به پست ترینِ پَستان بازگرداندیم.
إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ (6)مگر آنان که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند، پس آنان را پاداشی بی منت و همیشگی است.
خدایا شکرگزارم که من رو در بهترین حالت و در اعتدال و نظم خلق کردی و شکرگزارم که عملکرد من و ایمان من میتونه من رو به پاداشهای بی منت و همیشگی رهنمون بشه و از پستی رهایی بده و به بالاترین درجات برگردونه.
خدایا شکرگزارم که باز هم به من فرصت دوبارهای عطا کردی تا در پرتو آگاهی، آرامش رو تجربه کنم .
خدایا شکرگزارم که ذهن آرام من جسمم رو سلامت و تندرست میکنه و همه چیز رو میتونه در وجود من تازه و نو کنه .
سپاسگزارم که ذهن من علاوه بر اینکه دنیا و زندگی من رو تغییر میده میتونه بر روی جسم م هم تاثیر مثبتی بگذاره و کافی هست ک من بتونم ذهنم رو کنترل کنم و اون رو آروم نگه دارم و از افکار منفی و اشتباه رها بشم و اونوقت بطور طبیعی سلامتی و تندرستی حضور همیشگی در زندگی من خواهد داشت و ناهماهنگی و بیماری هیچوقت راهش رو به زندگی من پیدا نخواهد کرد .
همه کسانی که تونستند تاثیرگذار و الهام بخش باشند افرادی هستند که تونستند ذهنشون رو آرام کنند و در لحظه حال زندگی کنند . اونها افرادی هستند که برای آروم نگه داشتن ذهنشون و کنترل نجواها وقت گذاشتند و به مهارت رسیده اند و من هم میتونم در این راه جزو افراد موفق و تاثیرگذار جهان باشم .
چقدر این آرام بودن ذهن ، زندگی در لحظه و داشتن حس رهایی و آرامش، تاثیرات شگرفی در وجود من میتونه بگذاره و وجود من رو به موجودی الهامبخش و اثرگذار در جهان تبدیل کنه .کاملا برام بدیهی هست که وقتی از نظر ذهنی بهم ریخته و عصبانی و ناراحت هستم جسمم از اعتدال درمیاد و دچار سردرد و دردهای دیگه میشم و به محض اینکه آرام میشم دوباره به حالت عادی برمیگرده و عادی این هست که من در سلامتی و تندرستی به سر ببرم و اگر دچار مریضی یا ناخوشی هم میشم به دلیل خارج شدن از هماهنگی ذهن و روح من با انرژی منبع هست که بیماری وارد جسمم میشه و به محض برگشتن به هماهنگی و آرامش مجدد سلامتی هم به من برمی گرده و همه چیز روال عادی خودش رو پی میگیره .
خدای من ! شکرگزارم که همه جهان رو به شکل یک سیستم طراحی کردی که خروجی این سیستم رو من خودم با ورودیهایی که بهش میدم تعیین میکنم . حتا جسمم هم یک سیستم حرفهای هست که به باورهای من واکنش نشون میده و من خروجی سلامتی و تندرستی رو زمانی بیشتر تجربه میکنم که ورودی مناسبی رو به روح و جسم و ذهنم بدم تا بتونم تندرستی و سلامتی بیشتر رو داشته باشم و از همه مهمتر اینکه باور من نسبت به جسمم و تواناییهاش هست که در زندگی واقعی جسمی من خودش رو نشون میده و اگر من باور کنم دی ان ای من قرنها و میلیونها سال تکامل رو طی کرده و همه آنچه نیاز داره رو در خودش داره و فقط باید من ورودی مناسبی رو در اختیارش بذارم و باور به اینکه «تنها من هستم که تعیین کننده هستم و اگر باور مناسبی داشته باشم جسمم میتونه خودش رو از بیماری و ناهماهنگی خارج کنه و سلامتی و تندرستی رو در وجودم ایجاد کنه» باعث میشه تا من جسمی عالی داشته باشم و طبیعت در وجود من به جریان دربیاد .
خدایا شکرگزارم که همواره و همیشه من هستم که قدرت زندگی خودم رو تمام و کمال در اختیار دارم و میتونم با ساختن باورهای مناسب در تمام جنبهها تجربههای عالی رو خلق کنم .
شکرگزارم که استاد دوره سلامتی رو تولید کردند و خیالم راحت هست که ب محض ورود به این دوره و انجام تمرینات و تعهداتش میتونم از این ک هستم هم سلامتی و تندرستی بیشتری رو در وجودم و جسمم داشته باشم و من بی انتها و و میتونه بی انتها رشد و بهبود رو تجربه کنم.
شکرگزارم که من رو در این دوره وارد جهان کردی تا بتونم درک بهتری از قوانین و جهانت با کمک آموزههای استاد داشته باشم و سپاسگزارم که میتونم در تمام جنبهها، زندگی کاملی رو برای خودم خلق کنم و اینقدر خیالم رو راحت کردی از لحاظ تأثیرگذاری و قدرتمندی من در زندگی خودم و اینکه من خالق تمام و کمال زندگی خودم هستم و نه هیچ عامل بیرونی .
خدایاخودت می دونی به دستان قدرتمندت نیازمندم.من چی میشنوم؟به زبان خدایی که ساده ترین زبانهاس اون علم وآگاهی که بایدبرای ثروتمندشدن: سلامتی جسمی، روحی، روانی، احساسات، پولدارشدن، روابط عالی باخودم، باخدا، باطبیعت واطرافیانم داشته باشم رو به من بیاموز.
راستش خداجون اینهایی که استادودوستان میگن من سواد یادگیریشو میخوام ازمغزواستخوانم بگیرم. چون اگه فهم ودرک کنم زندگی وبندگی کردن منهم برام آسون ترمیشه تکلیفم روشنترمیشه!!!!
هرچه ازتو به من برسدخیراست.
تافرصت توی این سفربی مقصد، دارم رو به من درس باور، وایمان روبیاموز وقدرت عملگراییم را برکت بده.
من حتی اسم همین(پلاسیبو رو)بلدنیستم چندباربه متن بالانگاه کردم بعدنوشتم.
خب تا مغزوذهن چیزی رو ندونند عمراً اگه قبول داربشن همین چیزهای ساده تر رو بهانه میگیره میگه این چرت وپرتهاچیست به خوردمن میدی؟?!!!!!؟؟؟
حالالیلا کلاس گذاشتی ،پلاسیبورو اول برام تعریف کن بعدمثل اون گوله برفه برات کوه دماوندمیشم.
خدایابه منم به زبان ساده بگوچطورباورت کنم؟؟؟؟
باور، وایمان رابه من بگو،چرارو، در وایسی داری؟؟?
کاربه استخوانم رسیده توی کلاس جلوی همه اعلام میکنم من بلدنیستم درس رو نگرفتم خداجون اگه ازکلاس عقب بمونم آبروی تومیره منم توهمون جاده خاکی میمونم نمیدونم چقدربه درس گوش کنم تافهم ودرک کنم وعمل کنم؟؟؟؟
استادمیفرمایندهرسال مولکولهای بدن توتجدیدمیشوند هرسال یک بدن جدید.
راستش باخودم گفتم خب اول اون هرسال که دربدن تغیرات ایجادمیشه کی هست؟?؟؟؟؟؟؟
راستش رو بگم آره توی جسمم بیشتردردکمروپارودارم و بدنم سوزن سوزن میشه تایک استرسی واردم میشه معدم اولین عضوی هست که به هم می ریزه.
راستش درس رو اصلا متوجه نشدم چقدرهم به سلامتی نیازمندم خدایاخودت به من رحم کن.
توی کامنت قبلی نوشتم برم چایخانه حضرت خدیجه.
عصرجمعه بودبه عزیزدلم گفتم بریم بیرون نمازشب خواندیم رفتیم پیاده روی رسیدیم چایخانه عزیزدلم چای گرفت وبه شکرانه ی الهی کنارخیابون فرش پهن کرده بودندنشستیم اینقدرحال کردم خیلی بحال بودباخداحرف زدم وگریه کردم، داخل خیمه زیارت عاشورا میخواندند منم فایل گوش میکردم وزیرآسمون به ماه وستاره هانگاه میکردم میگفتم خدایاپیامبران وامامان ازتوچی خواستند؟؟؟؟؟؟؟؟؟
توبه آنهاچی پاسخ دادی؟؟؟؟
خداجون یکباربه دنیاآمدم واین سفربی بازگشت رو به من لذت بخش کن!!!!!!
خب چی فایده فقط هوش وهواسم به قانون سلامتی هست موقعیت عمل کردن به این قانون رو ندارم ودوره رو خریداری کردم ذهنم راحتم نمیذاره.
باورم این شده که هرچی میخورم سلامتیم رو به خطرمیندازه.
خب بعدمن چطور از پلاسیبو که حتی معنیشویادندارم استفاده کنم.همین طورگفتم وگریه کردم وسپاسگذاری کردم.
عزیزدلم گفت بریم خونه گفتم شمابرو من خودم میام روبه قبله وحاشیه ی خیابون نشسته بودم های های کریه میکردم ودیدم اروم نمیشم فایل صوتی بی زمان است وبی مکان امابه قدرفهم توکوچک میشود روگوش کردم گریه هام بیشترشدکه حتی یک حاج خانم پشت سرمن بافاصله نشسته بود متوجه شدکه من چقدرگریه میکنم؟؟؟؟
صدازدحاج خانم، حاج خانم منم هندزفری داشتم وصدای ماشین وبازی بچهها و سخنرانی آقای روحانی ازبکندگوهاپخش می شد متوجه نبودم بعدصورتم رو برگردوندم گفتم بله بامن هستین؟؟؟؟؟
گفت بگم براتون چایی بیارن تشکرکردم گفتم نه!!!!!
2ساعت فقدروضه های استادعباسمنش رو گوش دادم و گریه کردم ساعت10شب شدبرگشتم خانه تومسیررفتم لبنیاتی سلام کردم وگفتم ببخشیدمن دیشب حلواگرفتم رفتم دیدم پنیرهم لازم دارم!!!!!!
البته کارت هم ندارم، ولی پول همراهم بودفقط میخواستم این تمرین روانجام بدم بخاطرعزت نفسم بنده خداپرسیدچقدرپنیربزارم وگفتم وپنیروتحویل گرفتم آمدم گفتم خدایاشکرت که پنیر، رو باعزت به من دادی. وپولش روبعدمیبرم.
عاشقتونم استادبه امیدانکه درسهاوتمرینهاروبه شرط عمل یادبگیرم آمین.
اگه مطلبی رو متوجه نشم واقعاروی کل سیستم بدنم اثرمیذاره جسمم بیشتردرمعرض خطره.
خدایالیلاحیفه که درسفرالهی کج درمریض باشه.
چراچون که علم وآگاهی لیلاخیلی سطح کودکانه داردیاریم ده.ایاک نعبدوایاک نستعین.
چقدر این مراقبه منو به درون خودم برد طوری که خودیه خود اشک چشمانم بی آنکه متوجه شوم جاری شد. احساس سبکی کردم،
چرا من مقاومت میکنم در مقابل انجام دادن مراقبه
هر دفعه مه میخواد مراقبه کنم ذهن نجواگر من نمیزاره
ولی الان که به گام 49رسیدم و این هدایت زیبا وناب که روزی امروز من شد گوش دادم با چشم بسته ! به درون بدن خودم سفر کردم و از اونجا به کیهان و آسمان و بعد اشکی که آماده بود تا بریزه و دلم رو نرم کنه
چند روز پیش به مشکل مالی برخوردم و کلی از خداوند هدایت خواستم بعد اومدم توی سایت و اون فایل «الخیر فی ما وقع» که استاد با شعری از بانو پروین توصیف کردن و من دلم قرص شد که حتما این شرایط به نفع منه وگرنه منی که دارم رو خودم کار میکنم چرا اینطور میشه اون روز بعد از ساعت کاری رفتم خونه ،اصلا حوصله خونه نداشتم بنابراین از مترو که پیاده شدم رفتم که سوار اتوبوس بشم احساس کردم خدا میگه سوار نشو پیاده برو گفتم چشم،گفت از تو پارک برو ،گفتم چشم ،گفت حالا برو اون مسیر بالا گفتم چشم ،یکم پیاده روی کردم یکم حالم بهتر شد ،همون روز صبحش نشانه روزم یه فایلی اومد که استاد در مورد خواسته های که در دوره قانون آفرینش اعلام کرده بودن و الان صدبرابر بهتر داشتن ،یهو یه زنگی تو مغزم به صدا پروند که ببین عزیزم تو دوره قانون آفرینش رو خریدی و با قدرت شروع کردی به انجام تمرین و تا جلسه چهار هم پیش رفتی ولی چرا گذاشتی کنار ؟
مگه به خودت تعهد نداده بودی که تا آخرش ادامه میدی؟
چرا الان نمیری سراغ همون؟
همونجا گفتم چشم من تسلیمم ،من به هر خیری از تو به من برسه تسلیمم،استاد تصمیم گرفتم از جلسه اول دوباره شروع کنم و دوباره تمریناتش رو انجام بدم (در ضمن به دفترم و 107خواستم نگاه کردم دیدم دوتا خواسته یعنی شماره 1و 2 رو بهشون رسیدم)
و الان این جا با شنیدن این فایل و این گام خلائ مدیتیشن رو هم احساس کردم .
به نام خداوند وهاب و مهربان
سلام به استاد عزیزم ،مریم عزیز و دوستان
روز شمار تحول زندگی من : روز 49
سپاسگزارم از خداوند حمایتگر و هدایت گرم که امروز هم در این مسیر بهشتی هستم و من رو برگزید تا قوانین جهان یاد بگیرم و خدای خودم و خودم بشناسم و زندگیمو همون طوری که میخوام خلق کنم.سپاسگزارم که هر لحظه کمکم میکنه ذهنم و کانون توجه کنترل کنم ،خداوندا بینهایت سپاسگزارم.
سپاس از استاد عزیزم که این خانواده گرد هم آورد و با سخاوت و مهربانی استاد ما و چراغ راه ماشین و با ساده ترین و قابل درک ترین حالت ممکن قوانین خداوند به ما میآموزند تا بدونیم چطور میتونیم خالق زندگی خودمون باشیم و برگی در باد نباشیم.
سپاس از مریم بانو عزیز که این سفر الهی شروع کردن و همچنان ادامه میدم و این مسیر تکاملی برنامه ریزی کردن شما الگو ما هستین ازتون سپاسگزارم.
من همیشه باور داشتم بدن خیلی قوی دارم و بدن من میتونه خودش درمان کنه و اصلا نیازی به قرص های شیمیایی نداره و وقتی این باور در من شکل گرفت بدون این که با قانون و سایت قشنگمون آشنا باشم حساسیت که از بچگی درگیرش بودم و من کل زمستون بیمار بودم شب ها از شدت سرفه نمیخوابیدم و با اسپری آسم آروم میشدم و همین طور ماه آخر بهار. کاملا حل شد.
بعد سالها بیماری ک ر و ن ا اومد و همه میترسیدم و مراقب بودن اما من خیلی عادی بودم و میگفتم خب یه سرماخوردگی هر کی بدن ضعیفی داره شاید آسیب بیشتری ببینه و درک نمیکردم این همه هیاهو رو.عید شد ما رفتیم خونه مادر بزرگم و خب شلوغ بودش.
بعدش طبق رسم هر سالمون من ،دختر عمم،پسر عموم و عمه موندیم خونه مادربزرگ برای تفریح و دورهمی و گردش.یه هفته گذشت عمه و پسر عموم علائم داشتن و همه ترسیدن گفتن باید بریم همه تست بدیم و حتی مادربزرگ م پدر بزرگم من میگفتم بابا من خوبم تست نمیخوام
میگفتن مگه میشه ما با یه قاشق غذا خوردیم همش چسبیده بودیم به هم
آقا ما تست دادیم همه مریض بودن جز من
گفتن نه نمیشه من مجبور کردن دو روز دیگه برم تست بدم بازم سالم بودم. همه تعجب کرده بودن میگفتن آخه چطوری میگن سریع انتقال پیدا میکنه ما تو یه خونه هستیم
خلاصه من یه چند روزی ازشون مراقبت کردم بعدم سالم اومدم خونه و هرگز این بیماری نگرفتم.
بعدشم بر اثر به سری اتفاقات که ما آگاهانه خلقشون کردم و شرایط هر روز بدتر میشد ذهن بیمارم جسمم بیمار کرد منی که نمیدونستم سردرد چیه سرم وحشتناک درد میگرفت اما بازم مقاومت میکردم میگفتم بدن من خودش خوب میشه نیاز به زمان داره و قرص نمیخوردم و بعد چند ساعت یا یک روز خوب میشدم تا با قانون الهی و سایت بهشتی آشنا شدم و دیگه خیلی کم تر شد مگر این که نجوا ها برگردم اونم اشکال ندارد من سریع میفهمم این آلارم بدن که میگه زهرای عزیزم برگرد به مسیر درست و شروع کردم کنترل ذهن و ساختن باور های درست و حتی تکرار باور های مثل این که :
طبیعیه که من همیشه سالم باشم
نشانه کنترل ذهن اینه که من همیشه در سلامت کامل باشم
بدن من خودش بهترین پزشک
خداوند به من سلامتی میده و تمام قدرت ها در دستان خداوند پس من از خداوند سلامتیمو میخوام
تمرکز روی نعمت های که دارم اعراض از ناخواسته ها
بیماری نشانه بی ایمانی،یعنی از منبع سلامتی خداوند دور شدم باید سریع برگردم
اگه کم خوابیدم،دیر غذا خوردم هوا آلوده بود نگم الان بیمار میشم سردرد میگیرم
با خوردن غذا به خودم عذاب وجدان ندم (جهان میفهمه من عاشق اضافه وزن و بیماری هستم)سرزنش نکنم خودم و بگم بدنم همه چیز درست میکنه و سعی کنم تغذیه سالم داشته باشم
هر لحظه خداوند سلول های مارو هدایت میکنه تا کار شوند رو به درستی انجام بدن بدون این که ما بخوایم کار خاصی بکنیم همه اجزای و سلول ها کارشون درست انجام میدم پس سلامتی یک امر طبیعی
بیماری غیر طبیعی هست
انسان های قوی و سالم ببین و تحسین کنم
حساسیت الکی نداشته باشم چون از ترس میاد
حال خوب خودمون با سپاسگزاری رقم بزنیم و از یه ناخواسته کوچک جهنم نسازیم ببینیم کلی نعمت دیگه داریم که میتونیم باش سپاس گزار باشیم و با احساس خوب هر اتفاقی به نفع ما میشه
باور های غلط و شرطی شده از خودمون دور کنیم(مثلا من اگه ظهر نخوابم سردرد میگیرم)جهان همون فرکانس که فرستادید جواب میده و سردرد میگیری و اگر ادامه دار باشه بیماری جدی تر میشه.
خیلی ها برای جلب توجه میگن درد دارن و این درد واقعی و بیشتر میشه و توجه بعد مدتی از دست میدی چون ضعف ادم هارو دور میکنه و باید روی عزت نفس و حس ارزشمند بودن کار کنیم اون موقع ادم ها بهترین وجه خودشون به ما نشون میدم و نیاز به حال توجه نیست
ما همیشه در حال باز سازی هستیم وقتی باور داریم سلامتی کامل نیست و نمیشه ماریس کرد،خواست خداست و…
یعنی شرک میورزیم ،در صورتی که خداوند بدی برای کسی نمیخواد و ما خودمون خلق میکنیم زندگیمون رو و از امکاناتی که خداوند در اختیار ما قرار داده در این جا تجربه سلامتی کامل در تمام طول زندگی خودمون محروم میکنیم.
یک باور غلط که هست این که همه چیز نمیشه باهم داشت ،که کاملا غلط هست و افرادی هستند که بسیار ثروتمند،سالم،شاد،رابطه عاشقانه عالی ،وقت آزاد و… دارن و لذت میبرند از زندگی.
هر چقدر ما سالم تر باشیم به فرکانس خداوند نزدیک تریم،انرژی بیشتری داریم و هدایت میشیم به خوردن غذای سالم،پیاده روی ،ورزش ،کار کردن روی باور ها و سپاسگزاری…
سلامتی وجود داره و در نبود سلامتی بیماری هست ،مثل این که تاریکی وجود نداره نور وجود داره و در نبود نور تاریکی به وجود میاد ،تاریکی وجود خارجی ندارد.
بیماری نه وجود داره و نه هست ولی ما با فکر و تمرکز و باور غلط سلامتی دور میکنیم و بیماری پدید میاد.
یک کار خیلی خوب اینه که هرچیزی میخوای بخوری بری خواص مطالعه کنی و سپاسگزاری کنی و با خوشحالی میل کنیم.
سلامتی همیشگی تجسم کن
پیری یک باور غلط جامعه هست
ببین افرادی که با سن زیاد زیبا،سالم و سلامت و پر انرژی هستن و این برای همه میتونه اتفاق بیوفته.
هیچ بیماری وجود ندارد و اگر میگن بیماری لاعلاج نباید باور کنیم ،باید به وعده خداوند باور داشته باشیم خداوند سلامتی داده و تمام قدرت ها در دستان خداوند و هیچ غیر ممکنی برای خداوند وجود ندارد و ما خلق میکنیم زندگی خودمون سلامتیمون رو (نباید قدرت در دست پزشک بدیم و باور کنیم این شرک)
خداوندا من رو هدایت کن به مسیر درست مسیر ابراهیم و پیروانش
خداوندا تنها تو را میپرستم و از تو کمک میخوام
خداوندا در هر لحظه من رو هدایت و حمایت کن
خداوندا لحظه ای منو به حال خودم رها نکن
خداوندا تو تنها فرمانروای جهان هستی و تمام قدرت در دستان توست
پس من فقط از تو میخوام همه چیز را بیشتر و بیشتر
خداوندا من به هر خیری که از جابت تو بهم برسه محتاجم
خداوندا من به تو فقیرم
من رو بینیاز کن
خداوندا مراقب عزیزدردونت باش
خداوندا من رو اجابت کن
عاشقتم
با آرزوی بهترین ها برای بهترین ها
به نام خداوند بخشنده و مهربانم خدای خوب و رزاق ووهابم
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته زیبا سخن
وای چه مراقبه زیبایی چه آرامش خاصی
انگار خدا داره صحبت میکند وقتی سکوت میکنی صدای خدا رو میشنوی. مراقبه یعنی کنترل ذهن
این افکار بیهوده و نادرست در ذهنست که بیمارت میکند
وگرنه سالم بودن طبیعیه نه مریض شدن
وقتی نگرانی و استرس داری نمیتوانی قدم برداری و ناامیدی و ناسپاسی و مریضی به سمتت میاد
اما کنترل ذهن اصل و اساس زندگیست
با کنترل ذهن میتونی تصمیم بگیری
وقتی به خدا نزدیک میشویم سالم هستیم هم فکرمان هم جسممان
اما وقتی از خدا دور میشیم هم فکر و هم جسم مریض هست
خدایا کمکم کن تا هر روز بهت نزدیک و نزدیک تر بشم تو قدرته مطلقی پس دستمو بگیر که تو به تنهایی برام کافی هستی
من لذت بردم از این مراقبه
استاد عزیزم ممنونم سپاسگزارم
با نام و یاد فرمانروای مطلق کیهان
تعهد روز نوزدهم، 30 مرداد 1404
تاثیر ذهن بر روی جسم بر هیچ کدوم از ما پوشیده نیست.
همه دیدیم وقتی حال روحیمون بد باشه مریض میشیم.
وقتی ناراحتیم معده درد میگیریم یا سرمون درد میگیره.
بیماری طبیعی نیست. طبیعی اینه که همیشه سلامت باشیم.
اما بشر امروز بیماری رو پذیرفته.
پذیرفته که بالاخره وقتی یکم سن بالا بره باید یه مریضی و مشکلی داشته باشه.
من خیلی کم تو زندگیم بیمار میشم و کلا سیستم ایمنی قوی دارم انقدر که مادرم از بچگی به من گفته بود تو چون 2 سال شیر مادر خوردی سیستم ایمنی بدنت قویه، این باور در من نهادینه شده بود که من بسیار بدن سلامتی دارم. باورتون شاید نشه اما من 7 سال تو خوابگاه زندگی کردم و با 4، 5 هم اتاقی که همیشه حداقل یکیشون سرماخوردگی یا آنفولانزای شدید داشت و من همیشه تنها کسی بودم که نه مراقبت میکردم از خودم و نه اصلا نگران مریض شدن بودم و یاد ندارم که هیچوقت مریض شده باشم. کلا اعتقادی به مریض نداشتم و ندارم.
و خب همیشه هم لاغر بودم و مشکل اضافه وزن نداشتم.
اما خدا رو شاکرم که در زمان درست من رو با قانون سلامتی آشنا کرد.
قانونی که داره هر روز انرژیم رو بیشتر میکنه و تاثیرات مخرب نوع تغذیه قبل رو از بدنم پاک میکنه و به واقع دارم احساس میکنم که یک بدن نو داره به من هدیه داده میشه.
بدنی که از سمت خداوند، بزرگترین هدیه به ماست برای تجربه و لذت بردن از این دنیای زیبا که علاوه بر اینکه باید از نظر ذهنی رو بحث سلامتی کار کنیم، نیازه که از نظر فیزیکی و تغذیه هم کاملا بهش برسیم و سپاسگزار این جسم باشیم.
یعنی قانون این بدن رو هم بدونیم و بهش احترام بذاریم.
جالبه که این قسمت همزمان شده با اولین روزی که من قراره 24 ساعت روزه باشم و واقعا احساس خوبی پیدا کردم الان.
چون میدونم تو این 24 ساعت چه سلولهای معیوبی در بدن من از بین میرن و جاشون رو به سلولهای جدید میدن. خدایا شکرت.
و سکوت این هدیه مقدس و الهی. هر چی به خداوند نزدیکتر میشیم ساکت تر میشیم. دقت کردید؟ چون خدا در قیل و قالهای ما حضور نداره. خدا در سکوت و خلوت و خاموشی ذهن حضور داره.
خدایا ازت ممنونم برای تک تک هدایتهات. شاکرتم برای اینکه همه ابعاد زندگی منو داری تغییر میدی. وقتی به تو وصلم، یعنی همه چیز خود به خود هر روز بهتر میشه چون طبیعیش اینه.
سپاس از شما استادم برای این آموزشهای فوق العاده.
در پناه رب العالمین باشید.
کامنت روز 49
به نام خدای خالق زیبایی ها و معجزه ها
سلام به استاد عزیز و گرامی و همهی همسفرای نور و آگاهی
امروز که دکلمهی استاد رو گوش کردم انگار یک پنجره تازه به قلبم باز شد نسیمی ملایم پر از عطر شکوفه وارد وجودم شد و با خودش امید آرامش و یک «یادآوری بزرگ» رو آورد
وقتی شنیدم «هر سال 98٪ بدن تو تازه میشود» یک لحظه خشکم زد یعنی من هر سال یک «خودِ نو» دارم و با این حال گاهی هنوز هم زخمها و دردهای گذشته رو با خودم حمل میکنم و بعد فهمیدم چرا حافظه باورهای قدیمی که مثل یک معمار بیحوصله دوباره همان خانه کج و ترکخورده را میسازند
این جملهی استاد که «ذهن آرام میتواند همهچیز را تغییر بدهد» مثل یک چراغ در ذهنم روشن شد یاد لحظههایی افتادم که توی سکوت مطلق فقط صدای نفسهام رو شنیدم همون جا بود که فهمیدم سکوت نه خالی بودن بلکه پر بودن از حضور خداست
وقتی استاد گفت «سکوت زبان خداست» قلبم تندتر زد یاد عصرهایی افتادم که غروب خورشید رو تماشا میکردم هیچ حرفی نمیزدم اما حس میکردم خدا داره با چشمهاش من رو نوازش میکنه
استاد عزیز امروز حس میکنم یک کلید طلایی پیدا کردهام آرامش سکوت و ایمان به خودم حالا حتی اگر چالشی پیش بیاید با لبخند به خودم میگویم «فاطمه! بدنت بلد است چطور خودش را شفا بدهد تو فقط مزاحمش نشو»
دلم میخواد از یه قصه واقعی و پر از عشق و معجزه بگم قصهای که هر بار بهش فکر میکنم اشک شوق از چشمام جاری میشه
من و همسرم تازه چند ماهه زندگی مشترکمون رو شروع کردیم اما سفر عاشقانهمون از دو سال پیش شروع شد همون روزی که خدا همسرم رو فرستاد تو مسیرم و با دستای پرمهرش منو با این سایت الهی و استاد عزیز آشنا کرد
به خدا قسم اوایل که فایلها رو گوش میدادم اصلاً متمرکز نبودم باورم سخت بود که «ما خالق زندگی خودمونیم» و میتونیم با باورامون سرنوشت رو بسازیم اما وقتی دیدم همسرم چطور عاشقانه و جدی روی خودش کار میکنه و چطور مثل چراغی مسیر رو برام روشن میکنه تا باورهای سمی و زخمی گذشته رو کنار بذارم کمکم منم شروع کردم به ساختن
و نتیجه؟ یک معجزه واقعی از طرف ربالعالمین
اتفاقی که همه میگفتن محاله افتاد ازدواج من و همسرم همه میگفتن نشدنیه ولی ما با قدرت باور با عشق با ایمان خلقش کردیم این شد اولین و شیرینترین معجزه زندگیمون
حالا که زندگی مشترکمون رو تازه شروع کردیم با همه وجودم میفهمم وقتی استاد میگه «رویاهایی که رویا نیستن واقعی میشن» یعنی چی
خدایا شکر شکر تا بینهایت
همین الان که دارم این فایل «آرامش در پرتو الهی» رو گوش میدم و این حرفا رو مینویسم اشک شوقم بیاختیار میریزه به خدا قسم این اشکها خودش بزرگترین شکرگزاری قلبمه
همسرم سالها مغازه عطرفروشی داشت و با یک شریک کار میکرد اون شریک هم اولش با هدایت همسرم وارد مسیر استاد شد ولی کمکم از راه جدا شد و تضادها شروع شد همسرم حتی نمیدونست چطور بهش بگه دیگه با هم کار نکنیم
و اینجا خدا کار خودش رو کرد
اون جا که استاد همیشه میگن کسی که هم مدار تو نباشه لازم نیست باهاشبجنگی یا بخوای تغییرش بدی اگه اون تو مدارت نباشه جهان هستی خودش اونو از مسیر تو خارج میکنه که جهان هستی منو فرستاد کنار همسرم تو همون مغازه درست همون موقع شریکش گفت میخوام یه کار جدید شروع کنم و به راحتی رفت و از همون لحظه همه چیز با سرعتی معجزهآسا تغییر کرد
یادمه روز اول کارم مشغول تمیز کردن بودم که همسرم یهو رفت بیرون و با یه عروس هلندی برگشت گفت پشت در مغازه نشسته بود و بدون اینکه حتی بال بزنه گرفتش با ذوق گفتم «این از کجا اومد؟» و تو دلم گفتم این فقط میتونه یه نشونه و هدیهای از طرف خدا باشه با هم قرآن رو باز کردیم تا اسمشو انتخاب کنیم باور میکنید «آسمان» اومد همون شد اسم این هدیه الهی
از اون روز هر روز بدون هیچ برنامهریزی قبلی ایدههای تازه مثل بارون به ذهنم میریخت و همون روز عملی میشد مشتریهای جدید مشتریهای میلیونی با عشق و رضایت وارد مغازه میشدن حتی دوستان قدیمی که سالها ازشون بیخبر بودیم دوباره برگشتن تو زندگیمون
و این پایانش نبود
من و همسرم کنار عطر فروشی وارد بازار جهانی شدیم و ترید رو شروع کردیم به خدا قسم سودهایی دیدیم که هیچوقت تو خواب هم نمیدیدیم هر روز یک معجزه تازه
الهی الهی الهی هزاران بار شکرررررت
این دو سال هر روز و هر ساعت فایلهای استاد رو گوش دادیم عمل کردیم تمرین کردیم فایل های کشف قوانین و دوره ی دوازده قدو قدم اول و تمرین ستاره قطبی رو به طور مداوم انجام دادیم و با چشم دیدیم که هر چه در ذهن ساختیم خدا وارد زندگیمون کرد
میخوام اینم بهتون بگم حتی قبل اینکه شروع کنم فایل گوشدادن و نوشتن تو دلم غوغایی بود از این همه معجزات و اتفاقات فوقالعاده همینطور که بغض داشتم و از شدت خوشحالی اشک میریختم تو دلم با قلبم از خدای مهربونم خواستم وقتی وارد سایت شدم از بچه های گل این سایت یکیشون کامنتم رو بخونه و جواب بده که برام یه نشونه از طرف خدا باشه شاید باورتون نشه وقتی وارد سایت شدم دیدم یکی از هم فرکانسی های گلمون جواب کامنتم رو داده
یا رب ااااااااااااالعالمین سپاااااااااااااااااااااااااس
به خدا قسم حتی رابطه عاشقانهم با همسرم از وقتی مصمم شدم روی باورام کار کنم بینظیر شده هر روز بیشتر از قبل عاشق هم میشیم بیشتر به هم افتخار میکنیم و بیشتر دستای همو میگیریم برای بالا رفتن
اااااالله اااااااااکبررررررر از این همه شکوه و جلالت پروردگارم
واقعا زبونم قاصره از این همه لطف خدا نمیدونم چطور از شما استاد نازنین تشکر کنم هر بار که فایلها رو گوش میدم از شدت درک عمیق حرفهاتون اشک میریزم
و در آخر از بزرگترین معجزه زندگیم همسر نازنینم تشکر میکنم که همسفر و همباور من تو این مسیر نورانیه و از استاد عزیزم به خدا قسم شما چراغی بودید که تاریکیهای ذهن و دلم رو روشن کردید آرزو میکنم وقتی این رو میخونید اشک شوقتون جاری بشه چون تکتک کلماتش با قلبم نوشته شده
آیه روزم
وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَ یَوْمَ یَقُولُ کُنْ فَیَکُونُ قَوْلُهُ الْحَقُّ وَ لَهُ الْمُلْکُ یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ عالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَهِ وَ هُوَ الْحَکِیمُ الْخَبِیرُ
اوست که آسمانها و زمین را بحق آفرید؛ و آن روز که (به هر چیز) میگوید: «موجود باش!» موجود میشود؛ سخن او، حق است؛ و در آن روز که در «صور» دمیده میشود، حکومت مخصوص اوست، از پنهان و آشکار با خبر است، و اوست حکیم و آگاه.
أنعام – 73
سلام
سلام فاطمه جان
چقدر زیبا گفتی:
وقتی استاد گفت «سکوت زبان خداست» قلبم تندتر زد یاد عصرهایی افتادم که غروب خورشید رو تماشا میکردم هیچ حرفی نمیزدم اما حس میکردم خدا داره با چشمهاش من رو نوازش میکنه.
یاد خودم افتادم که از سرکار بر میگشتم خونه ، غروب خورشید اینقدر زیبا بود ، از تماشای اون غرق شادی شدم و فقط شکرگذاری میکردم خدارو به خاطر این زیبایی و پر احساس خوب .
ممنونم که یادم انداختی غروبی که تجربه کردم و چقدر حالم خوب بود .
از خوندن کامنت لذت بردم ، از اومدن معجزه به زندگیت ،
واقعا احساس خوب گرفتم .
موفق تر باشی عزیز.
سلام و درود
امیدوارم حال دلتون عالی باشه
هر سال یه بدن نو و تازه
چرا بعضی بیماریها از سال قبل با تو هستند این از حافظه تو هست
چقدر این فایل زیباو تحسین برانگیز است و مراقبه با این فایل بهت سلامتی و سلامتی و… میدهد خدایا سپاسگزارم
سکوت، زبان ذهن و طبیعت و حقیقت و خلقت و من و زبان خداوند هست و زبان تو لایتناهی نفس هست که میخواهد از تو حرف بکشد
مراقبه ،پیری تمام سلولهای بدنت را به تعویق میاندازد
جسم تو بزرگترین داروخانه ی جهانست اینکه بدونی هر دارویی برای بدنت لازم هست در درون خود بدن هست عالیه ،عالی چه عرض کنم جای هزاران هزاران سپاسگزاری دارد خدایا شکرت
بدنت سالیان سال تجربه مبارزه با هر بیماری را دارد این به تفکر تو بستگی دارد
خدایا سپاس که به بدنم توانایی و قدرت و سلامتی کامل را عطا کردی سپاسگزارم
خداوند ممنونم که همه ی ما را غرق در سلامتی و شادی و ثروت و…مینمایی
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام به استادعزیزم و خانم شایسته مهربانم
وسلام به همه دوستان عزیزم تو این سایت الهی
روزشمار روز چهل ونهم
آرامش در پرتو آگاهی
به به و باز هم به سکوت و آرامش در ذهن دعوت شدیم و باز هم میبینیم که همه چیز از ذهن آغاز میشود همه چیز از افکاری که تو ذهن ماست آغاز میشود
این بدن ما این جسم ما هم به افکار ما واکنش نشان میدهد حتی بیشتر از هرچیز دیگر
و چقدر باید مواظب افکار باشیم مواظب باشیم که چی تو ذهنمون میگذره
باید ذهن رو ساکت کنیم تا صدای خدا رو بشنویم صدای درون رو بشنویم
ذهن رو که ساکت کنی به آرامش میرسی به آرامش برسی به خدا میرسی به خدا برسی به همه چیز دیگه رسیدی
بدن ماهرسال نو میشه تازه میشه چه خبرخوبی قدیمی ترین سلول های بدن ما یکساله هستند و هر سال 98٪ از مولکول های بدن ما تجدید میشوندچقدر شگفت انگیز
ولی اگه مریض هستیم اگه یه مریضی سالهاست تو بدن ماست فقط بخاطر حافظه ست فقط حافظه هست که باما میمونه وهمین حافظه باعث میشه که سلولهای جدید و تازه ونو هم دوباره باز بیمار متولد بشن
باید این ذهن آروم بشه باید حافظه پاک بشه باید مراقبه بشه باید آپدیت بشه
ولی اگه فقط مراقبه کنم چند دقیقه یاچند ساعت باز برگردم بعدش به همون روزمرگی که فایده نداره باید ذهنم رو ببندم به فایلهای استاد
به آموزشهای استاد باید حافظه ام پر بشه از باورهای جدید باید قدیمیا پاک بشه محو بشه
باید در عمل نشون بدم باید ورودیها رو هم کنترل کنم تا به آرامش در پرتو آگاهی برسم
آگاهی هایی که از طریق بهترین استاد دنیا داره گفته میشه فقط باید ذهن رو ساکت کنم تا بشنوم
خدایا شکرت برای یه روز دیگه
به نام او و یاد که آرامش بخش دلهاست سلام.
خدایا سپاس گزارم برای امنیتی که برما عطا کردی.
یارب به حقیقت فزونیدهنده و گسترشدهنده تو هستی و بس.
یارب تو این جسم را خلق کردی و از تک تک شریانها و اندامهای آن باخبری، تو میدانی هر یک در چه حالیست و به چه نیاز دارد.
تو آگاهی بر این جسم، بر این ذهن و آنچه از خوب و بد میگذرد.
یارب تو آگاه تری از من به من، پس هدایتم فرما به سمت نور به سمت آرامش روزافزون. آمین یارب العالمین
خدایا این جسم مداوم در حال تغییر و دگردیسی هست، بدون آنکه من متوجه آن شوم یا خلالی در آن ایجاد شود یا آسایش بر من سلب شود.
همه این ها به لطف توست، اما به خاطر نادانی من که نشانش ترس و اضطراب و نگرانی و خشم و….. هست، جسمم بیمار شده و بیماری مدتهاست در آن باقی مانده.
خدایا به حقیقت شافی تو هستی ، مرا رهایی بخش از غم و عذابی که خود با دستانم بر خود وارد کردهام، یاریم کن آرام تر، صبورتر باشم، بیشتر از قلب فرمانبردار قلبم به جای مغزم باشم.
خوب میدانم هر آنچه که این جسم نیاز دارد، به راحتی آن را در وجودش قراردادی، خدایا هدایتم کن به سمت پذیرش بیشتر قدرت عظیمی که برای این جسم قراردادی، نشانم بده تواناییهای ترمیم و بهبود روز افرون آن را تا ایمانم دوچندان شود.
ایاک نعبد و ایاک نستعین اهدنا الصراط المستقیم
یاحق.
به نام خداوند هدایتگر مهربانم
وَالتِّینِ وَالزَّیْتُونِ ﴿١﴾سوگند به انجیر و زیتون
وَطُورِ سِینِینَ ﴿٢﴾و سوگند به طور سینا
وَهَٰذَا الْبَلَدِ الْأَمِینِ ﴿٣﴾و سوگند به این شهر امن
لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ ﴿4﴾که ما انسان را در نیکوترین نظم و اعتدال و ارزش آفریدیم.
ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِینَ ﴿5﴾ آن گاه او را به پست ترینِ پَستان بازگرداندیم.
إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ (6)مگر آنان که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند، پس آنان را پاداشی بی منت و همیشگی است.
خدایا شکرگزارم که من رو در بهترین حالت و در اعتدال و نظم خلق کردی و شکرگزارم که عملکرد من و ایمان من میتونه من رو به پاداشهای بی منت و همیشگی رهنمون بشه و از پستی رهایی بده و به بالاترین درجات برگردونه.
خدایا شکرگزارم که باز هم به من فرصت دوبارهای عطا کردی تا در پرتو آگاهی، آرامش رو تجربه کنم .
خدایا شکرگزارم که ذهن آرام من جسمم رو سلامت و تندرست میکنه و همه چیز رو میتونه در وجود من تازه و نو کنه .
سپاسگزارم که ذهن من علاوه بر اینکه دنیا و زندگی من رو تغییر میده میتونه بر روی جسم م هم تاثیر مثبتی بگذاره و کافی هست ک من بتونم ذهنم رو کنترل کنم و اون رو آروم نگه دارم و از افکار منفی و اشتباه رها بشم و اونوقت بطور طبیعی سلامتی و تندرستی حضور همیشگی در زندگی من خواهد داشت و ناهماهنگی و بیماری هیچوقت راهش رو به زندگی من پیدا نخواهد کرد .
همه کسانی که تونستند تاثیرگذار و الهام بخش باشند افرادی هستند که تونستند ذهنشون رو آرام کنند و در لحظه حال زندگی کنند . اونها افرادی هستند که برای آروم نگه داشتن ذهنشون و کنترل نجواها وقت گذاشتند و به مهارت رسیده اند و من هم میتونم در این راه جزو افراد موفق و تاثیرگذار جهان باشم .
چقدر این آرام بودن ذهن ، زندگی در لحظه و داشتن حس رهایی و آرامش، تاثیرات شگرفی در وجود من میتونه بگذاره و وجود من رو به موجودی الهامبخش و اثرگذار در جهان تبدیل کنه .کاملا برام بدیهی هست که وقتی از نظر ذهنی بهم ریخته و عصبانی و ناراحت هستم جسمم از اعتدال درمیاد و دچار سردرد و دردهای دیگه میشم و به محض اینکه آرام میشم دوباره به حالت عادی برمیگرده و عادی این هست که من در سلامتی و تندرستی به سر ببرم و اگر دچار مریضی یا ناخوشی هم میشم به دلیل خارج شدن از هماهنگی ذهن و روح من با انرژی منبع هست که بیماری وارد جسمم میشه و به محض برگشتن به هماهنگی و آرامش مجدد سلامتی هم به من برمی گرده و همه چیز روال عادی خودش رو پی میگیره .
خدای من ! شکرگزارم که همه جهان رو به شکل یک سیستم طراحی کردی که خروجی این سیستم رو من خودم با ورودیهایی که بهش میدم تعیین میکنم . حتا جسمم هم یک سیستم حرفهای هست که به باورهای من واکنش نشون میده و من خروجی سلامتی و تندرستی رو زمانی بیشتر تجربه میکنم که ورودی مناسبی رو به روح و جسم و ذهنم بدم تا بتونم تندرستی و سلامتی بیشتر رو داشته باشم و از همه مهمتر اینکه باور من نسبت به جسمم و تواناییهاش هست که در زندگی واقعی جسمی من خودش رو نشون میده و اگر من باور کنم دی ان ای من قرنها و میلیونها سال تکامل رو طی کرده و همه آنچه نیاز داره رو در خودش داره و فقط باید من ورودی مناسبی رو در اختیارش بذارم و باور به اینکه «تنها من هستم که تعیین کننده هستم و اگر باور مناسبی داشته باشم جسمم میتونه خودش رو از بیماری و ناهماهنگی خارج کنه و سلامتی و تندرستی رو در وجودم ایجاد کنه» باعث میشه تا من جسمی عالی داشته باشم و طبیعت در وجود من به جریان دربیاد .
خدایا شکرگزارم که همواره و همیشه من هستم که قدرت زندگی خودم رو تمام و کمال در اختیار دارم و میتونم با ساختن باورهای مناسب در تمام جنبهها تجربههای عالی رو خلق کنم .
شکرگزارم که استاد دوره سلامتی رو تولید کردند و خیالم راحت هست که ب محض ورود به این دوره و انجام تمرینات و تعهداتش میتونم از این ک هستم هم سلامتی و تندرستی بیشتری رو در وجودم و جسمم داشته باشم و من بی انتها و و میتونه بی انتها رشد و بهبود رو تجربه کنم.
شکرگزارم که من رو در این دوره وارد جهان کردی تا بتونم درک بهتری از قوانین و جهانت با کمک آموزههای استاد داشته باشم و سپاسگزارم که میتونم در تمام جنبهها، زندگی کاملی رو برای خودم خلق کنم و اینقدر خیالم رو راحت کردی از لحاظ تأثیرگذاری و قدرتمندی من در زندگی خودم و اینکه من خالق تمام و کمال زندگی خودم هستم و نه هیچ عامل بیرونی .
خدایا شکرت
5مین گام مهاجرت به سوی خودشناسی اثرلیلاجان درپرتوآرامش.
به نام خدا وسلام به خدا واستادومریم جون وهمه ی همکلاسیهای عزیزم.
خداراسپاسگذارم بابت سلامتی خودم وخانواده ام وفرشته الهیم وخانواده ی سایت بهشتی ام.
خدایاخودت می دونی به دستان قدرتمندت نیازمندم.من چی میشنوم؟به زبان خدایی که ساده ترین زبانهاس اون علم وآگاهی که بایدبرای ثروتمندشدن: سلامتی جسمی، روحی، روانی، احساسات، پولدارشدن، روابط عالی باخودم، باخدا، باطبیعت واطرافیانم داشته باشم رو به من بیاموز.
راستش خداجون اینهایی که استادودوستان میگن من سواد یادگیریشو میخوام ازمغزواستخوانم بگیرم. چون اگه فهم ودرک کنم زندگی وبندگی کردن منهم برام آسون ترمیشه تکلیفم روشنترمیشه!!!!
هرچه ازتو به من برسدخیراست.
تافرصت توی این سفربی مقصد، دارم رو به من درس باور، وایمان روبیاموز وقدرت عملگراییم را برکت بده.
توکه دهنده ی، استادمیگن ببخش تاطبیعت برتوجاری شود!!!چی روببخشم؟؟؟
من حتی اسم همین(پلاسیبو رو)بلدنیستم چندباربه متن بالانگاه کردم بعدنوشتم.
خب تا مغزوذهن چیزی رو ندونند عمراً اگه قبول داربشن همین چیزهای ساده تر رو بهانه میگیره میگه این چرت وپرتهاچیست به خوردمن میدی؟?!!!!!؟؟؟
حالالیلا کلاس گذاشتی ،پلاسیبورو اول برام تعریف کن بعدمثل اون گوله برفه برات کوه دماوندمیشم.
خدایابه منم به زبان ساده بگوچطورباورت کنم؟؟؟؟
باور، وایمان رابه من بگو،چرارو، در وایسی داری؟؟?
کاربه استخوانم رسیده توی کلاس جلوی همه اعلام میکنم من بلدنیستم درس رو نگرفتم خداجون اگه ازکلاس عقب بمونم آبروی تومیره منم توهمون جاده خاکی میمونم نمیدونم چقدربه درس گوش کنم تافهم ودرک کنم وعمل کنم؟؟؟؟
استادمیفرمایندهرسال مولکولهای بدن توتجدیدمیشوند هرسال یک بدن جدید.
راستش باخودم گفتم خب اول اون هرسال که دربدن تغیرات ایجادمیشه کی هست؟?؟؟؟؟؟؟
بهار، پائیز، زمستونه، تابستونه،خب تاریخش کیه؟؟؟
تامنم باسلولهای تازه، زندگی روشروع کنم؟؟؟؟
98٪سلولها چی هستندفقط مغزم هنگ کرده ازکامنتهاهم چیزی دستگیرم نشد.بدون شوخی.
راستش رو بگم آره توی جسمم بیشتردردکمروپارودارم و بدنم سوزن سوزن میشه تایک استرسی واردم میشه معدم اولین عضوی هست که به هم می ریزه.
راستش درس رو اصلا متوجه نشدم چقدرهم به سلامتی نیازمندم خدایاخودت به من رحم کن.
توی کامنت قبلی نوشتم برم چایخانه حضرت خدیجه.
عصرجمعه بودبه عزیزدلم گفتم بریم بیرون نمازشب خواندیم رفتیم پیاده روی رسیدیم چایخانه عزیزدلم چای گرفت وبه شکرانه ی الهی کنارخیابون فرش پهن کرده بودندنشستیم اینقدرحال کردم خیلی بحال بودباخداحرف زدم وگریه کردم، داخل خیمه زیارت عاشورا میخواندند منم فایل گوش میکردم وزیرآسمون به ماه وستاره هانگاه میکردم میگفتم خدایاپیامبران وامامان ازتوچی خواستند؟؟؟؟؟؟؟؟؟
توبه آنهاچی پاسخ دادی؟؟؟؟
خداجون یکباربه دنیاآمدم واین سفربی بازگشت رو به من لذت بخش کن!!!!!!
خب چی فایده فقط هوش وهواسم به قانون سلامتی هست موقعیت عمل کردن به این قانون رو ندارم ودوره رو خریداری کردم ذهنم راحتم نمیذاره.
باورم این شده که هرچی میخورم سلامتیم رو به خطرمیندازه.
خب بعدمن چطور از پلاسیبو که حتی معنیشویادندارم استفاده کنم.همین طورگفتم وگریه کردم وسپاسگذاری کردم.
عزیزدلم گفت بریم خونه گفتم شمابرو من خودم میام روبه قبله وحاشیه ی خیابون نشسته بودم های های کریه میکردم ودیدم اروم نمیشم فایل صوتی بی زمان است وبی مکان امابه قدرفهم توکوچک میشود روگوش کردم گریه هام بیشترشدکه حتی یک حاج خانم پشت سرمن بافاصله نشسته بود متوجه شدکه من چقدرگریه میکنم؟؟؟؟
صدازدحاج خانم، حاج خانم منم هندزفری داشتم وصدای ماشین وبازی بچهها و سخنرانی آقای روحانی ازبکندگوهاپخش می شد متوجه نبودم بعدصورتم رو برگردوندم گفتم بله بامن هستین؟؟؟؟؟
گفت بگم براتون چایی بیارن تشکرکردم گفتم نه!!!!!
2ساعت فقدروضه های استادعباسمنش رو گوش دادم و گریه کردم ساعت10شب شدبرگشتم خانه تومسیررفتم لبنیاتی سلام کردم وگفتم ببخشیدمن دیشب حلواگرفتم رفتم دیدم پنیرهم لازم دارم!!!!!!
البته کارت هم ندارم، ولی پول همراهم بودفقط میخواستم این تمرین روانجام بدم بخاطرعزت نفسم بنده خداپرسیدچقدرپنیربزارم وگفتم وپنیروتحویل گرفتم آمدم گفتم خدایاشکرت که پنیر، رو باعزت به من دادی. وپولش روبعدمیبرم.
عاشقتونم استادبه امیدانکه درسهاوتمرینهاروبه شرط عمل یادبگیرم آمین.
اگه مطلبی رو متوجه نشم واقعاروی کل سیستم بدنم اثرمیذاره جسمم بیشتردرمعرض خطره.
خدایالیلاحیفه که درسفرالهی کج درمریض باشه.
چراچون که علم وآگاهی لیلاخیلی سطح کودکانه داردیاریم ده.ایاک نعبدوایاک نستعین.
با نام و یاد خداوند
سلام خدمت استاد عزیزم
سلام به همه دوستان دراین مسیر زیبا
چقدر این مراقبه منو به درون خودم برد طوری که خودیه خود اشک چشمانم بی آنکه متوجه شوم جاری شد. احساس سبکی کردم،
چرا من مقاومت میکنم در مقابل انجام دادن مراقبه
هر دفعه مه میخواد مراقبه کنم ذهن نجواگر من نمیزاره
ولی الان که به گام 49رسیدم و این هدایت زیبا وناب که روزی امروز من شد گوش دادم با چشم بسته ! به درون بدن خودم سفر کردم و از اونجا به کیهان و آسمان و بعد اشکی که آماده بود تا بریزه و دلم رو نرم کنه
چند روز پیش به مشکل مالی برخوردم و کلی از خداوند هدایت خواستم بعد اومدم توی سایت و اون فایل «الخیر فی ما وقع» که استاد با شعری از بانو پروین توصیف کردن و من دلم قرص شد که حتما این شرایط به نفع منه وگرنه منی که دارم رو خودم کار میکنم چرا اینطور میشه اون روز بعد از ساعت کاری رفتم خونه ،اصلا حوصله خونه نداشتم بنابراین از مترو که پیاده شدم رفتم که سوار اتوبوس بشم احساس کردم خدا میگه سوار نشو پیاده برو گفتم چشم،گفت از تو پارک برو ،گفتم چشم ،گفت حالا برو اون مسیر بالا گفتم چشم ،یکم پیاده روی کردم یکم حالم بهتر شد ،همون روز صبحش نشانه روزم یه فایلی اومد که استاد در مورد خواسته های که در دوره قانون آفرینش اعلام کرده بودن و الان صدبرابر بهتر داشتن ،یهو یه زنگی تو مغزم به صدا پروند که ببین عزیزم تو دوره قانون آفرینش رو خریدی و با قدرت شروع کردی به انجام تمرین و تا جلسه چهار هم پیش رفتی ولی چرا گذاشتی کنار ؟
مگه به خودت تعهد نداده بودی که تا آخرش ادامه میدی؟
چرا الان نمیری سراغ همون؟
همونجا گفتم چشم من تسلیمم ،من به هر خیری از تو به من برسه تسلیمم،استاد تصمیم گرفتم از جلسه اول دوباره شروع کنم و دوباره تمریناتش رو انجام بدم (در ضمن به دفترم و 107خواستم نگاه کردم دیدم دوتا خواسته یعنی شماره 1و 2 رو بهشون رسیدم)
و الان این جا با شنیدن این فایل و این گام خلائ مدیتیشن رو هم احساس کردم .
خواستم بگم استاد عزیزم مرسی برای این سایت
خیلی دوستتون دارم
در پناه الله شاد و پر روزی و پر از موفقیت باشید.