آرامش در پرتوی آگاهی | قسمت 9 - صفحه 12 (به ترتیب امتیاز)
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2015/11/عکس-فایل-1.jpg
400
510
گروه تحقیقاتی عباسمنش
/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.png
گروه تحقیقاتی عباسمنش2016-01-28 08:00:312020-08-29 23:24:48آرامش در پرتوی آگاهی | قسمت 9شاید این موارد نیز مورد علاقه شما باشد
به نام خدا
سلام
هر روز نشانه این موضوع که ما ناظر بر فکر کننده هستیم رو در اطرافمون میبینیم، نشانه ها رو میبینیم. اتفاقاتی که آنقدر بدیهی و ساده می افتند که فکرش رو هم نمیکنیم که این یک نشانه بوده، هر روز خداوند داره مهر تاییدی میزنه بر فرکانسهای ما، اگر فرکانسهای خوب بفرستیم، مدام با اتفاقات و نشانه های مثبت و خوب از ما استقبال میکنه، از مای لایتنهایی، از بنده بینهایتش، از خودش.
انسان خیلی غافله، خیلی ناسپاسه، یادش میره که چقدر نعمت فقط و فقط در 1 متری خودش داره و حواسش بهشون نیست، بعد از یه مدت اصلا یادش میره، فکر میکنه طبیعیه، فکر میکنه همینطوری الکی اومده، یادش میره که تمام شرایط و اتفاقات زندگیش به واسطه افکار و فرکانسهای خودشه، یادش میره که هر چیزی که از قبل ارسال کرده داره اتفاقاتشو رقم میزنه و هرچیزی که الان میفرسته اتفاقات بعدنش رو رقم میزنه، آیندشو، یک دقیقه بعدشو رقم میزنه،
چون فرکانس جوریه که اگه الان بفرستیش همون لحظه نشانه شو میبینی، درسته خودشو همونموقع نمیبینیا، چون یه فاصله زمانی وجود داره بین فرکانس فرستادن و اتفاق افتادن ، ولی نشانه هاش از همون لحظه میان به سمتت، همون لحظه حالت خوب تر میشه، همون لحظه احساس میکنی سبک تر شدی، مفید تر شدی، بهتر شدی، به منبع خودت نزدیکتر شدی،
یکی از این بینهایت نشانه ها برای من مربوط میشه به صندلی که الان روش نشستم و حدودا دو ساعت پیش از کارخونه اومد و تحویلش گرفتم، این صندلی مدل جدیدش جوریه که حدودا چهار تا تنظیم کمتر داره از اینی که من الان روش نشستم، منتهی چی شد؟ اولا خدا هدایتش این مدلو بگیرم(نیلپر ocm 910) و بعدش خودش هدایتم کرد تا بفهمم دقیقا میخوام چطور باشه، رفتم توی اینترنت و یه مدلشو دیدم که انگار خیلی تنظیمات زیادی داره، پرسیدم گفتم که آیا همه این صندلی ها این تنظیماتو داره؟ گفتن اره و اونجا بود که من گفتم پس خداروشکر چیزی که من تو مغازه دیدم کجا و این کجا، خداروشکر که یه چنین صندلی داره برام میاد، امروز که رفتیم تحویل بگیریم، فروشنده گفت که اصلا این صندلی جدیدا اون تنظیماتو نداره و اونا قدیمیاش بوده، بعد رفتیم که صندلیو ببینیم، یهو فروشنده کپ کرد😂 دقیقا همون چیزی بود که من گفته بودم ولی تو بروشور نبود، الله اکبر، متعجب شده بود اصلا یه وضعی، هرچی نگاه کرد دید انگار واقعا خیلی زیرش دکمه داره😂 ولی اون مدلی که تو مغازه بود و مثلا 2021 بود نداشت،
خدایا چی بگم اون لحظه اصلا بال درآوردم از خوشحالی ولی شگفت زده نشدم چون میدونستم دلیل اجابت خواسته من چی بوده، خلاصه نگاه کرد کارتشو و دید بله شماره سریالش مال قبله ولی ساخت یه هفته پیشه، با قیمت قبلی تازه با جشنواره که تخفیفم خورده، بهم گفت بابا عجب شانسی داری، منم گفتم راست میگی من خوش شانس ترین آدم جهانم،
و دیدم که امسال آنقدر از این اتفاقات برام افتاده که اگه حواسم نباشه یادم میره چی بودن، به قول یکی از دوستام بالاخره باید یه فرقی باشه بین ما که تو این مسیریم با بقیه دیگه!!! الحق که راس میگه
چیز دیگه ای که هست، اینه که من میخوام یه تغییر اساسی بدم و کلا رشته ای که میخونمو تغییر بدم، میخوام از کامپیوتر برم تربیت بدنی، آقا نمیدونین چقدر همه دارن سعی میکنن منو منصرف کنن، چقدر دلیل میارن، چقدر دلایل چرت و پرت البته میارن، ببینید، آنقدر من از زبان این آدمها، از دکترای مشاوره اش گرفته تا دکترای پزشکش شرک واضح و روشن شندیم که حد و حساب نداره، یعنی مدام دارم به خودم میگم که چقدر ما راحت مشرک میشیم به خدا، چقدر راحت قدرتو از رب، از تنها منبع قدرت میگیریم میدیم به کیا، به دولت و مدرک و شرکت و اداره و…
من میخوام خب حرفه ای فوتبالو ادامه بدم دیگه، نمیدونید چقدر اون به اصطلاح دکتر مشاور دلایل شرک آمیز میاورد، فکر نمیکنی سنت زیاده واسه این کار؟؟ من:(قبل از اینکه حرفش تموم بشه) نه نه! اصلا! آخه آدم حسابی 18 سال اصا سنه؟؟
فکر نمیکنی وزنت زیاده؟؟ وزن؟؟ چشماتو شستی امروز؟؟ تو چربی تو این بدن میبینی؟؟. ببینید چقدر احت ادم شرک میورزه:
میگفت اگه که خوب بودی تو همون راهنمایی مربی معرفیت میکرد چون مربی باید ازت خوشش بیاد و معرفی کنه، اگه مربی خوشش بیاد فوتبالیست میشی، اگه نیاد نمیشی
یکی دیگه: پارتیت باید کلفت باشه، پارتی نداشته باشی قیدشو بزن
یکی دیگه: پول، به علاوه پارتی پول زیاد، باید خرجت کنن حسابی تا بری تو تیم،
یکی دیگه: علی دایی و وحید امیری و احسان پهلوان و خامس رودریگز اینا بحثشون جداست، خودتو با اونا یکی نکن
یکی دیگه: بچه ها امروزی جو گیرن یه جمله میخونن میخوان بشن بیل گیتس و بعدم تسلا بسازن و …
خدایاشکرت که من در کمال آرامش و سلامتی اومدم بیرون از اونجا و درگیر نشدم
دیدید چقدر راحت مشرک میشیم؟
قدرتو از خدا!! تنها منبع قدرت و ثروت و نعمت و شوکت جهان میگیریم میدیم به مربی و پول و پارتی؟؟
خدا رو باور کن همه چیز بهت میده، دنبال این خرده نونا دست مردم میگردی بگیری؟؟
ثروت میخوایی بهت میده، شهرت میخوایی بهت میده، خواننده ای مردم میریزن کنسرتت صداتو بشنون، بازیگری میریزن سینما فیلماتو ببینن، ورزشکاری میریزن مسابقاتتو ببینن،
این چه زندگی اییه ما داریم واقعا؟؟ خودمونو کردیم برده، همه خدای ما شدن.
قدرت خداست
ثروت خداست
همه چیز خداست
خدایی که به بدن تو این قدرت رو داده که در عرض یک سال کوبیده شه از نو بسازه، خدایی که تمام جهانو میچرخونه، اینقدر قدرت نداره که تو رو به چیزی که میخوایی برسونه؟؟ که میری برده پارتی و دولت و اینو اون میشی؟؟
بابا بزرگ فکر کن، خواسته های ما در برابر خداوند هرچقدر هم بزرگ باشن هیچی نیست، همونطور که برای ما یک ریال یا 10000 ریال هیچی نیست، واسه خدا هم همینطور، ما محدودش میکنیم، ما فقط نمیتونیم باورش کنیم، تمام بدبختی ما از همینه که میترسیم، نگرانیم، میگیم اگه نشد چی؟ اگه نتونستم چی؟؟ اگه نرسیدم چی؟؟ خدارو فقط در حد یه مجسمه میبینیم که هر چند وقت یه بار میریم جلوش خم و راست بشیم تا خشمش مارو نگیره.
بت پرستی مگه غیر از اینه؟؟ حالا خوبه اون بت پرستا میگفتن که قدرت از ان این بتهاست و به کسی دیگه حداقل آویزون نمیشدن، ما میگیم قدرت با خداست ولی به هزار جور غیر خدا وابسته میشیم، قدرت رئیس شرکتو بیشتر از قدرت خدا باور داریم، قدرت مربی رو بیشتر از قدرتی که خدا بهمون داده تا اونچه رو که میخواییم خلق کنیم به هر مقدار و شکلی باور داریم
امیدوارم یادمون نره که چی هستیم، کی هستیم، یادمون نره که اسم ما اون چیزیه که ما نیستیم، یادمون نره که ما جسممون نیستیم، یادمون نره که حتی فکر کننده هم نیستیم، ما پاره ای از خداییم، ما همه چیزیم، ما نامحدودیم، ما بی انتها هستیم، ما خود خدا هستیم، مثل قطره ای از دریا که خود دریاست
خدایاشکرت
دستتون در دست الله یکتا
چه کامنت قشنگی نوشتی دوست عزیز کلی از خوندنش انرژی گرفتم و همه ی این شرک ورزیدن های ما بخاطر اینه که به غیب ایمان نداریم و هر چی که نمیبینیم رو اونقدر باور نمیکنیم غافل از اینکه سعادت دنیا و آخرت از آن کسیه که به غیب ایمان داره و به اینکه خدا ما رو تنها نمیذاره
چقدر هم نشونت عالی بود برای من هم خیلی از این نشونه های ریزو درشت اتفاق افتاده واقعا تحسین میکنم که نشونه ی قشنگتو اینجا نوشتی واقعا برای خیلییی عالی بود و واقعا نشونه ی این بود که مسیرت درسته خیلی حال کردم و امیدوارم زودتر کامنتای قشنگتو تو مسیر ورزشو فوتبال ببینیم
موفق باشی
سلام به دوست عزیزم
سپاسگزارم از لطف شما، ولی همونطور که در حال پیشرفتن و تکامل هستیم، وقتی به یه سری خواسته ها میرسیم ممکنه بفهمیم که اون ها خواسته های ما نیستند، من هم راستش اصلا نمیدونستم در مورد فوتبال چیزی اینجا نوشتم، یعنی یادم نبود😁 و الان که به لطف خدا تا امروز در این مسیرم، بعد از شنیدن فایل گفت و گو با دوستان و صحبت های حامد عزیز، نشونه ای برام واضح شد که انگار خدا بهم گفت (این بنده منو ببین، این یه نشونه است برای تو، فکر کنم اینو دوست داشته باشی مگه نه؟) و من طی یه اتفاقاتی فهمیدم که اره، من همیشه دلم میخواست که در حرکت و پویا باشم، همیشه کشورهای مختلف، شهرهای مختلف، دیدنی های جهان و تفریحات و زیبایی ها و اینها همه رو ببینم، همیشه در سفر باشم با بهترین همسفر ها، و خب راستش چیزی مثل همین فوتبال اون آزادی زمانی و مکانیو از آدم میگیره دیگه، پس فهمیدم که اره، منم میخوام به سمتی هدایت بشم، به عشقی هدایت بشم که باعث میشه من مدام در حرکت و پرواز به بهترین مقاصد دنیا باشم و برای سناریو 1400 هم اینو نوشتم، و سپاسگزارم از شما که با این متن زیباتون اینو بهم یادآوری کردید که اینجا بگم تا هم به خودم یادآوری بشه هم یه جورایی پی نوشت کامنت بالایی باشه😁
سپاسگزارم از لطفتون
دستتون در دست الله یکتا🧡
درود و صد درود به تو استاد عزیز!
استاد جان خیلی ازت تشکر میکنم ، خیلی از خدا ممنونم ، خیلی از پدرم ممنون که معرف شما به من بود
خدایا هزاران هزار مرتبه شکر!
استاد من اولین باره که دارم بعد مدت ها کامنت میزارم و احساس کردم که وقتشه
و الان میخوام بگم بهتون که صحبت های شما ، راه و روش شما ، منش انسان دوستانه شما چه غوغایی به پا کرده استاد!
استاد
من الان 16 سالمه ، در دو سال اخیر که توی مدرسه در روابطم خیلی مشکل داشتم …
با هیچ کس نمیتونستم گرم شم یا رابطه صمیمی ایجاد کنم
شاید باورتون نشه ولی اواخر طوری شد بود که من از اول ساعت تا آخر ساعت مدرسه با هیچ کس حرفی نمیزدم
احساس میکردم نمیتونم خود واقعیم رو بروز بدم
احساس میکردم با بقیه خیلی فرق دارم
گاهی بخاطر تجربه های تلخی ای که از دوستی با برخی دوستام داشتم احساس کمبود لیاقت میکردم ، فکر میکردم هیچ وقت کافی نیستم و نخواهم بود !
ترد شدن ، مسخره شدن ، دسته کم گرفته شدن ، نداشتن روابط با بچه ها…
خیلیی ، استاد خیلی بهم سخت گذشت همیشه تنها بودم
توی زنگ تفریح ، توی اردوها
حتی من بقل دستی هم نداشتم …
هر روز برام مثل جهنم بود
من دانش آموز زرنگ و سخت کوشی هم هستم و توی مدرسه نمونه درس میخونم و تلاش زیادی هم کردم که قبولی نمونه رو بگیرم که شاید شرایطم عوض شه …ولی بی فایده بود
اولاش یکم اوضاع متفاوت چون بلاخره آدما و محیط تغییر کرده بودن (در قیاس به مدرسه قبلیم)
ولی بعد دوماه دوباره همه چی مثل قبل شد
استاد
هر روز که میومدم خونه میرفتم توی اتاق و توی خلوت خودم اشک میریختم و آرزوی مرگ میکردم ، آرزو میکردم از زندان جسمم رها شم که انقدر عذاب نکشم ، که بتونم خودم رو بریزم بیرون ، چون من عملا در طول روز هیچ کاری جز انجام دادن تکالیف مدرسه نمیکردم
واقعا دلم میخواست که جوری نجات پیدا کنم ، برم توی دل آسمون، رها شم از این جسمی که ناتوانه ، واقعا آرزوشو میکردم
استاد
میدونم که درکم میکنید ، خیلی سخته که یه جون توی روزا های اوجش احساس کم بودن و ناتوانی بکنه ، که حتی نتونه با یکی ارتباط قوی و پایدار داشته باشه ،
نمیگم اصلا این ارتباطه نبود ، بود ولی همه چی بعد یک ماه به هم میخورد ، بهشکل فجیهی هم بهم میخورد جوری من رو افسرده تر میکرد و باز هم احساس ترد شدن…
من برای رفاقت همه چیزم رو میزاشتم ، صداقت ، اعتماد ، وفا ، عشق ، محبت ، دلسوزی…
میخواستم که اون رفیقی که مثلا الان باهاش یکم گرم شدم و ازش خوشم اومده رو برای خودم نگه دارم …
و همین باعث بهم خوردنش میشد
اینو میدونستم ، هربار هم میخواستم اصلاحش کنم ولی هربار من وابستگیم نسبت به طرف مقابل بیشتر میشد،
این حس وابستگی از بی ایمانی میومد ، از احساس کم بودن ، از احساس اینکه من هیچی نیستم و حتما به یکی نیاز دارم….
من اینارو فهمیدم و به خودم گفتم به جهنم هرکی بود نوش هرکی نبود فراموش..
و باز همین تفکرم آسیب زا بود چون باعث شد من دیگه تلاشی برای برقراری ارتباط با دیگران نکنم ، دیگه هیچکس برام اهمیتی نداشت ، حتی مهم نبود که بقیه بگن فلانی همیشه تنهاست …با هیچکس دوست نیس
و من تنها تر شدم ولی این بار دیگه فقط مرده ی متحرک بودم بدون هیچ عشقی ، محبتی ، تنشی ...برای همین آرزوی مرگ میکردم
میخواستم که از این جسمم که نمیتونه نیاز هامو برآورده کنم رها شم ، خودم باشم ، خود واقعیم !
اوت کسی که هیچ کس نمیتونه ببینمش شایدم من توانایی نشون دادنش رو ندارم
خلاصه که هم برام بی اهمیت شده بودن همه هم یجورایی طرز تفکرشان نسبت به من برام مهم بود برا همین جلو اونا تمرکز نداشتم کاری انجام بدم ، که نکنه خطا کنم یا کار احمقانه ای انجام بدم که چون تنهام بد به نظر برسه
استاد
من حتی روز آخر مدرسه هم هیچکسو ندیدم باهیچکس خداحافظی نکردم ، تنهای تنها به سوی تابستون اومدم
که توی تابستون احساس آزادی بیشتری کردم دوباره برگشتم به خود قبلیم ، چون کسی نبود که جلوی اون بخوام خودمو بگیرم راحت بودم راحت
الان حتی یه لحظه ام به اون روزا فکر میکنم دلم میخواد که بمیرم.
از اسم مدرسه هم بدم میاد.
ولی چه کنم
باید درس بخونم
کنکور بدم
استاد جان اصل مطلبو بگم
شما با صحبت های با ارزشتون به من فهموندین که آدما مثل همن ، میشه همدیگرو درک کرد ، همه ما از یک جا نشات گرفتیم ، هیچ کس قصد نداره به من آسیب بزنه ، این منم که با افکارم اجازه آسیب رو میدم
این منم که نشناختن خدا و و خودم احساس بی لیاقتی میکنم و باعث میشم دیگران ازم دور بشن
آرزو میکنم که همه ما بتونیم روابط عالی روبا مردم برقرار کنیم ، روابط صمیمی ، دوستی های عالی اینو بدونیم که هیچکس همیشگی نیست همینطور که ما برای کسی همیشگی نیستیم
عشق بدون وابستگی رو برای همه آرزو میکنم
آرزو میکنم تنتون سالم دلتون شاد و نامتان به عزت جاودانه باشه استاد عزیز
شما باعث شدی من بتونم خودم رو کنترل کنم و بفهمم که هر احساس از کجا منشا میگیره و بفهمم که ما الان در کالبد یک انسان هستیم و نیاز های یک انسان رو داریم و باید سعی کنیم روحیات خودمون رو با این این انسان نیازمند و موجودی که آسیب پذیره وفق بدیم ، تکامل پیدا کنیم
برای زنده شدن باید مُرد !
پس از هر مرگ زندگی ای تازه هست و این روند تا ابد ادامه داره …تکامل هیچ وقت پایانی نداره و به همین دلیله که ما جاودانه هستیم
و باز هم هزاران بار ممنونم از وجود نازنین شما ، از عشق شما ، از احساس مسئولیت و شرافت مندی شما !
شب خوش
سلام مبینا ی عزیز
حرفهای شما رو کاملا درک کردم
من الان 32 سالمه ، یجورایی خواهر بزرگترت حساب میشم
منم راهنماییمو نمونه خوندم و خوابگاه بودم، آخر هفته ها میومدم خونه فقط ، اون زمان دوست داشتم هر لحظه زودتر این روزام بگذره، الان خدا رو شکر دو تا فرشته ناز داده خدا بهمون توی زندگی خانوادگیم، همسری عالی دارم که انسانی راستگو و درستکار هستش و به امید الله در مسیر ثروتمند شدن هستیم
همه مون کم و بیش ، توی جمعی مثل مدرسه و مهمونی یا هر دورهمی احساس کم بودن، و تنهایی رو تجربه کردیم
من جدیدا دوره عزت نفس رو خریدم و فعلا جلسه اولش رو دیدم و تمرین اولین جلسه اش رو انجام دادم
عزیزم همه چیز تکاملیه
همین که در این سایتی ، این حرفا رو میشنوی، و این متنو میخونی یعنی قراره تغییرات رویایی عالی رو در زندگیت به امید الله ببینی و تجربه کنی البته با متعهد بودن و ماندن و عمل کردن خودت در این مسیر
منم دوست صمیمی زیاد نداشتم و خیلی هم با کسی نه در دوران مدرسه نه الان صمیمی نیستم . انسان همیشه در وجود خودش تنهایی رو احساس میکنه و فقط میتونه و باید توکل کنه به قدرتمند ترین نیروی عالم ، این احساس تنهایی واقعا لذت بخشه
اینکه توی جمع باشی با دیگران بخندی ولی توی دلت تنهای تنها باشی و دلت قرص و محکم باشه به یگانه معبودت قدرتمندت که اونه که برام همه کار قادره بکنه، دلا رو برام نرم کنن، و همه چیزه جوری پیش ببره که در نهایت همه چیز به نفع من باشه بسیار عالیه
ولی اینکه نتونی توی جمع با دیگران ارتباط برقرار کنی و باهاشون نتونی زیبا حرف بزنی، عذاب آوره که از کمبود اعتماد به نفسه
که با کار کردن روی باورهای اونم درست میشه عزیزم کافیه خودت بخوایی خداوند راه رو برات صاف و هموار میکنه
برات آرزوی روزهای عالی رو دارم عزیزم
مبینا خانم عزیز چقدر با خوندن کامنتتون لذت بردم که چقدر با خودتون در صلح بیشتری قرار گرفتین ودارید ابعاد وجودی خودتو بیشترو بهتر درک میکنید.
از خداوند بهترینارو برات میخوام واحساس آرامشی از جنس خود خود خدا
این مسیر فوق العادست
بنام خداوند بخشنده ی مهربان
روز 73 سفر …
خدایا از تو برای این روزشمار و این سایت عالی سپاسگزارم .
خیلی فایل خوب و عمیقی بود و من رو به تفکر وا داشت که من واقعا چه کسی هستم ؟
چقدر کار خوبی کردید که متن رو نوشتید ، این متن ارزشمند رو ،
تو جسمت نیستی، دارنده جسمی. تو فکرت نیستی، فکر کننده هم نیستی.
تو آنی که بر فکر کننده ناظر است.
تو نامت نیستی، حتی نام تو آن است که تو نیستی.
نام تو تنها یک برچسب است که بدن فیزیکی تو را از بدنهای دیگر تمیز دهند.
تو شغلت نیستی، این شغل یک گام است که خود متعالی تو برای رسیدن به تو برگزیده است و وقتی زمان آن فرا برسد، شغل دیگری را بر میگزیند.
تو دارنده این همه ای تو بر این همه ناظری. تو پاره ای از خدایی.
من همین دیروز داشتم این مورد رو که من قسمتی از خدا هستم رو مینوشتم و با خودم از قران فکت های محکم میاوردم .
این فایل عالی این فکت رو مجدد بیادم اورد .
من قسمتی از خدا هستم .. درک همین مورد به تنهایی کلی به ما احساس ارزشمندی میدهد . ما اسم و جسممون نیستیم ما فکرمون هم نیستیم ما ناظر بر فکر هستیم . همین یه عبارت رو درک کنیم کلی پیشرفت میکنیم .
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و عشق به همسفرای عزیز
خدارو شکر میکنم که هنوز اینجامو مینویسم و توی این فرکانس الهی
امروز توی تمرینم توی باشگاه یه لحظه اگاهی رو حس کردم که من ازین جسم جدا هستم
و من فقط ناظرم و این انرژی بودنه توی این جسم رو درک کردم که خدا چه قدرتی رو در اختیار من گذاشته تا دست داشه باشم پا داشته باشم
گوش داشته باشم و چشم داشته باشم ببینم
از همه مهمتر این که این دنیارو درک بکنم و تجربه بکنم
و حالا اینجا بزرگترین نعمتی که به انسان خدا بخشید و اون رو از همه موجودات متمایل کرد
کنترل افکارش هست
بقول معروف خدا کلمه رو به انسان اموخت
ببین خدا چقدر مارو دوست داره
و اونوقت گاهی همه چیز داری
اما یهو دست خدا رها کردی و دست افکار منفیتو گرفتی و داری میری
جهتتتت دادن بهشون در اختیار ماست
حالا چجوریشو باید تمرین کرد
هی تکرار کرد
اینجا شده برای خودم یه نوع کلاس محک خودم با خپدم که چقدر میتونم یه تمرینیو انجام بدم مستمر به مدت چندین ماه
چون نتیجشو دیدم هرموقع تو این فرکانس قرار میگیرم
جریان برام اسون تر میشه
دستای خدا تو زندگیم بیشتره
دیروز به همسرم میگفتم میبینی وقتی با قانون میری جلو چقدر زندگی لذت بخشه
چقدر مسیر برات جذابه
چقدر رئوف بودن الله رو درک میکنیم
وقتی طبق قانون
طبق اصول رب العالمین میریم تو دل ترسامون نتایج ایجاد میشه
الانم یه چالش 30 روزه معاملاتی با قوانین و اصول میخوام شروع کنم
به امید الله یکتا
در مورد نتایج و تغیراتم میامو ردپامو میزارم
قُلْ یا عِبادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَهِ اللَّـهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ
از طرفم بگو: «آی بندگان من که با بیدینی و آلودگی به گناهان به خودتان جفا کردهاید، از لطف خدا ناامید نشوید: خدا همۀ گناهان را با توبه میآمرزد. آخر، فقط اوست آمرزندۀ مهربان.
1403/6/27
روز73
به نام خداوند بخشنده مهربان
خدایاشکرت یکروز دیگه بیدارشدم و میتونم زندگیمو خلق کنم
خدایاشکرت فرصت دارم دوباره خلق کنم
چقدر جالب بود که ما هرماه پوست عوض میکنیم و….
این یه نکته اساسی برای من بود که ببین هیچ چیزی ماندگار نیست و اینکه همیشه همه چیز درحال تغییر کردن هست حالا اگر تو بخوایی بهتر بشی و رشد کنی این تغییر به سمت بهتری انجام میشه واگر ثابت بمونی این تغییر رو به سمت پایین میاد یعنی اگر به فکر سلامتی باشی غذای سالم بخوری ورزش کنی و ایمان داشته باشی هرروز جوان تر میشی وپوست و بدن شفاف و سالم تری داری اما اگر توجه نکنی به سلامتی خودت پوست تو از ماه قبل تر پیرتر میشی و این روند ادامه پیدا میکنه و چقدر جالب بود این قانون اصلا این قانون خودش یه فرصته برای دوباره ساختن و نو شدن این قانون میگه نگران نباش تو دوباره میتونی و هیچوقت دیر نیست خدایاشکرت
سلام به همه دوستان عزیزم و مخصوصا به استاد، دوست و برادر عزیز، بزرگوار و ارزشمندم جناب آقای سید حسین عباس منش این اولین کامنت رسمی من روی این سایته راستش خیلی شک و تردید داشتم که کامنت گذاشتنو از کجا و از کی شروع کنم ولی خب به قول خارجیا برای هر چیزی یه شروعی هست در هر صورت روی شک و تردیدم پا گذاشتم و انگار یه حسی از درونم بهم گفت همینه رو همین فایل کامنت بزار منم گوش دادم و حالا اینجام استاد عباس منش دوست عزیزم ممنونم ازت و ممنون از خدایی که تو و بقیه بچه های گروه تحقیقاتی عباس منش رو سر راهم قرار داد که منم به این خانواده عزیز و ارزشمند ملحق بشم و بتونم یاد بگیرم و یاد بدم استاد حس می کنم انگار خدا داره با زبون تو باهام حرف می زنه خیلی حس خوبی دارم از بودن تو این سایت و خیلی استفاده می کنم مخصوصا از آرامش در پرتوی آگاهی خیلی لذت بردم خدا به هممون خیر بده و حفظمون کنه امیدوارم در پناه خدامون عشقمون، دوستمون، یارمون و همه کس و همه چیزمون همیشه شاد، سلامت و ثروتمند باشیم خوش باشین. محسن عبادی
درود و خدا قوت به جناب آقای عباسمنش عزیز و دوست داشتنی و هرکسی که تواینکار همراه شماست😊💗🌸🍃
یعنی باتمام وجودم باتک تک سلولهای بدنم ازتون تشکر وسپاسگزاری میکنم
که شما دقیقاً باعث حال عالیه این روزهای من هستین..
من از خدا میخواستم خیلی زیاد که واقعاً خدایی هست و و…
جواب همه ی سوالتمو خدا به وسیله شما داد وسر تعظیم فرود میارم دربرابر پروردگارم.. 😊 🌸🍃
و اسم منو بخاطر بسپارین وبدونین حتماً یکروز به دیدنتون میام وشخصا سپاسگزاری میکنم…🙏💗
شما آینه ای از ذات حقیقی پرورگار هستین
و تک تک ما تا به این آگاهی نرسیم آرامش نداریم…
سلام به استاد و تک تک همفرکانسی های عزیزم🌹😘
ی آرامشی دارم که وصف ناپذیره ، وقتی با این فایلهای آرامش مراقبه میکنی یک حس آرامشی خیالتو راحت میکنه💚😊
این اواخر راجب مراقبه (مدیتیشن) زیاد مطلب میخونم و خیلیی آرامش داره
حس میکنم توانایی به دست آوردن هر چیزی رو دارم چون واقعا دارم
✅دیگه نگرانی معنی نمیده چون من حتی فکرم هم نیستم من آنم که بر فکر کننده ناظرم.
✅من شغلم نیستم این شغل یک گام است که خود متعالی من برای رسیدن به من برگزیده هست و زمان مناسبش که برسد یک شغل دیگه انتخاب میکنم.
وقتی این دیدگاه و این باور میاد توی ذهنم دیگه نگران شغل آینده و حالم نیستم مدام نگران اینکه آیا دندان پزشکی قبول بشم یا نه نیستم.
چون من شغلم نیستم من بوسیله شغلم به خود واقعیم قراره برسم.
این نگران نبودن ، این رهایی ، این آزادی عالیه و آرامشی که بوجود میاد بخاطرشون وصف ناپذیره
چون رها میشیم چون توانای رسیدن به هر خواسته ای هستیم
خواسته ای بزرگ و دست نیافتنی نیست چون برای خدا فرقی نداره چقدر به تو نعمت بده
دقت کردین اولی که وارد مسیر قانون جذب میشیم چه آرامشی درونمون بوجود میاد؟
با اینکه هنوز به نتیجه و هدف خاصی نرسیدیم ولی آرامش داریم. بخاطر اینکه با این فایلها و آگاهی ها رها میشیم.
✅من دارنده این همه ام ، من پاره ای از خدا ام .
با انگیزه تر از قبل و با آرامش این مسیر رو ادامه میدم 🙏🏻💚🌺
برای تک تک تون آرزوی بهترین هارو دارم🙏🏻❤️
روز ۷۳ م
من عاشق فایل های ارامش در پرتو اگاهی هستم و امروز واقعا به شنیدن این فایل نیاز داشتم. خیلی حس فوق العاده و ارامش زیبایی بهم بخشید. واقعا همینطوره ما ناظر بر ذهنمون هستیم. امروز مدام عصبی میشدم و ذهنم میخواست چیزای کوچیک رو بزرگ جلوه بده یهو یاد این تکنیک افتادم و سعی کردم از دید بالاتری به خودم نگاه کنم و به خودم گفتم فقط ناظر باش اینا یک سری واکنش های احساسی یا شیمیاییه و تو فقط نگاهش کن خودش میره همیشه اینجری می تونم احساساتی مثل خشم رو کنترل کنم چون شبیه یک موج میان و فقط کافیه بهش نگاه کنیم قشنگ می بینیم که بعد چند دقیقه اونقدر حالمون خوبه و اون مساله از نظرمون کوچیک و بیهوده بوده. التبه شاید منظور استاد از این فایل چیزی فراتر از این حرفایی بود که من اینجا نوشتم اما امروز من اینجوری ازین اگاهی ها در جهت کنترل ذهنم استفاده کردم
در مورد بیماری ها هم همینطوره خیلی وقتا شده یک بیماری وقتی یادمون رفته خودش هم خوب شده. مثلا یه مدت درد معده یا میگرن یا آلرژی داشتیم و وقتی تو ذهنمون کمرنگ شده به مرور زمان خودش خوب شده. من حتی پشه های اتاقم به این شیوه کم کردم :)))) واقعا نسبت به اون سال هایی که خیلی رو مخم بودن و بهشون توجه می کردم کمتر شدن.
میدونم این فایل اگاهی های خیلی عمیق تری داره نسبت به وجود و ماهیت انسان و روح. من اما کاربردی ها و این دنیایی هاش رو نوشتم فعلا. مجموعه فایل های ارامش در پرتو اگاهی را بشدت دوست دارم و هنوز نمی دونمم چرا وقتی گوششون میدم پر از هماهنگی درونی میشم و یه حس ارامش ناب را تجربه می کنم. سپاس از همین همه زیبایی و حس خوب و اگاهی های فوق العاده
به نام خدای هدایتگرم به سمت خواسته هایم به سادگی و زیبایی و عزتمندانه و به صورت کاملا طبیعی و بدیهی
ردپای۷۳👣✅
من نه جسمم ،نه افکارم ،نه اسمم ،نه شغلم و… نیستم
یک حقیقت عمیق تری وجود داره که باید اونو درک کنم تا بفهمم چی هستم برای چی به این دنیا اومدم
ازاینکه دراین مسیرم شادم وبسیارحس خوبی دارم
خدایا سپاسگزارم بابت هدایتت به این مسیر واین سایت واین آگاهی ها…
🙏🙏🙏💚💚💚💚