دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر » - صفحه 126


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر »
    159MB
    30 دقیقه
  • فایل صوتی دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر »
    29MB
    30 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1504 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    محمد عظیمی گفته:
    مدت عضویت: 797 روز

    سلام به استاد عزیز، خانم شایسته محترم، دوستان محترم، بابت آگاهی های فایل دستور عمل پروژه تغییر را در آغوش بگیر بسیار سپاسگذارم، من مجدد این پروژه را شروع کردم انشالله با موفقیت به پایان میرسونم، سوال 1آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟ من قند و شکر زیادی مصرف میکردم، کیک، شیرینی جات، شکلات، آبنبات، مصرف روزانه و دائمی من بودن، همیشه ولع خوردنشون داشتم، همیشه انرژی پایین جسمانی، بی حالی، گیجی و عدم تمرکز داشتم، معدم ترش میکرد،تاری دید داشتم، تا به خودم اومدم دیدم اگه من تغییر نکنم سلامتیم جزو گروه شماره یک میره، من هنوز سلامتیم دچار مشکل خاصی نشده باید تغییر اینجاد کنم، قند و شکر مصنوعی بسیار محدود کردم، فقط جمعه ها مجاز هستم اگر مهمونی بیاد یا اگه مهمونی دعوت بشم که بخوام برم به مقدار کم مصرف میکنم، الان حدودا یک ماه فک کنم بیشتر میشه که این هدف در کنار پیاده روی منظم روزانه نیم ساعت برای سلامتیم دارم ادامه میدم، نتیجه اش این بود که من سرحال تر شدم، تمرکزم بهتر شد، انرژی جسمانیم خیلی بهتر شد، وضعیت دستگاه گوارشم بهتر شد، رنگ و رویم خوب شده، پوستم بهتر شده و در کل حس بهتری نسبت به خودم و ظاهرم دارم. سوال 2: در چه مواردی نشانه‌های تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینه‌ای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟ هم در مسئله کاری و مالی، هم در مسئله روابط،من در سن 16 سالگی ترک تحصیل کردم و تا کلاس نهم متوسطه درس خواندم، بعد آن درگیر روزمرگی بودم و هدف خاصی نداشتم، دختر خاله من و همسرشون کافه ای داشتن که به من پیشنهاد کار دادن که آنجا آشپزی کنم و یکسری غذاها رو درست کنم، رفتم کافه باهاشون صحبت کردم درمورد شرایط و حقوق توضیح دادن و اینکه وقتی نیستن باید تنهایی مغازه رو مدیریت کنم، اینو بگم کافه اشون نزدیک خونه مادر بزرگ مادریم بود من هرروز با مادرم به خونه مادربزرگم میرفتیم سر میزدیم و کارهاش انجام میدادیم، من وابستگی زیادی به مادرم داشتم و این ترس همیشه با من بود که مادرم تنهایی اگه از خونه بیرون بره اتفاقی بدی براش میوفته حتی مرگ! من یادمه دیدگاهی که داشتم این بود من اگر برم کافه کار کنم مامانم باید تنهایی به خونه مادربزرگم بره و به خونه برگرده، شب ممکنه اتفاقی براش بیوفته من هم استرس میگرفتم و اینکه تنهایی کافه رو باید مدیریت کنم برام ترسناک بود، باعث شد من به دختر خالم پیام بدم من از پس این کار نمیتونم بر بیام و مناسب نیستم،ایشالا نیروی کار مناسب پیدا میکنید، من چند سال در همین روزمرگی و بی هدفی زندگی میکردم، نه درس میخوندم، نه شغلی داشتم و نه کلاسی میرفتم تا زمانی که مجدد از طرف داییم به من پیشنهاد داده شد که دوستش که شیرینی فروشی معروف و معتبری داره میتونم اونجا در کارگاه کیک پزی یا شیرینی پزی مشغول به کار بشم، هم کار یاد بگیرم و هم کار کنم و درآمدی داشته باشم یادمه بهونه من باز هم وابستگی من به مادرم بود و قبول نکردم، مجدد داییم حتی پرسید در چه زمینه ای دوست داری کار کنی؟ میخوای فروشنده لباس بشی؟ میخوای تو املاک کار کنی؟ میخوای تو کارگاه شیرینی فروشی کار کنی؟ داییم مغازه املاک ازون موقع تا به الان داره، من بازهم بهونه میاوردم و خلاصه قبول نکردم، همینجور به زندگی بی هدفی و روزمرگی ادامه دادم، نتایج هم کاملا ملموس بود، از کودکی پدرم هزینه های زندگی من پرداخت میکرد، به من پول نقد میداد، زمانی که هر بچه ای موبایل نداشت من مدل به مدل موبایل داشتم انواع خوراکی، اسباب بازی،عروسک و….برام میخریدن، اما این نعمت ها طی سالها که میگذشت هرسال کمتر و کمتر میشد، تا به جایی رسید که فقط در حد هزینه خورد و خوراک معمولی برای من پدرم توان مالی داشت، الان متوجه میشم که این روند یواش یواش روبه سرازیری رفت، بعد پدرم مریض شد حدود چند ماه از سال در رفت و امد مطب ها، بیمارستان ها، داروخانه ها، درمانگاها بودم و از پدرم پرستاری میکردم، پدرم درد های شدیدی میکشید، زندگی هم برای پدرم و هم برای من سخت شده بود در اون شرایط دیگه نمیتونستم جایی مشغول به کار بشم، از طرفی هم تنها منبع در آمد خونه ما برای بابام، مامانم و من حقوق بازنشستگی پدرم با اجاره زیاد و قسط و هزینه های دیگه بود، این بهای تغییر نکردن و بهبود ندادن خودم بود که باعث شد چقدر در این سالها رنج و سختی من به مراتب بیشتر و بیشتر بشه،در مورد روابط من اینو بگم که دوساله عضو سایت هستم و قوانین کمی آگاهی داشتم،من همیشه احساس تنهایی زیادی میکردم از بچگی دوست داشتم همش داخل جمع فامیل و بچه هاشون باشم بگیم بخندیم شب اونا خونمون بمونن یا من خونشون بمونم، من حس نیاز به آدم ها داشتم، من با مامانم و خالم یک مدت هرروز پیاده روی میرفتیم اون زمان درکی از قانون کنترل ورودی های ذهن و کانون توجه نداشتم، که بعد با هدایت خداوند متوجه قانون کنترل ورودی های ذهن شدم و متوجه شدم نباید سراغ فامیل هام برم چون ورودی های منفی میدن و برای من مناسب نیستن اما من مقاومت شدیدی داشتم ترس از تنهایی، ترس اینکه دیگه دیگه تو زندگیم نباشن و نبینمشون و گریه میکردم، حس میکردم ندیدن اونا باعث میشه من دیگه نتونم زندگی کنم، با وجود آگاهی از نشانه ها هربار باز به سمتشون میرفتم و باز با حرف های منفی که میزدن گوش میکردم رنجیده میشدم هی میومدم با راهکار استاد بحث عوض کنم اما کارساز نبود و جسارت این هم نداشتم که اون مکان ترک کنم چون احساس نیاز شدید به آدما داشتم و حاضر بودم هرچیزی تحمل کنم و اون خلا درونی من هیچوقت برطرف نمیشد، ذهنم جوری این کار خوب برام جلوه میداد هرسری یک احساس خوبی به من میداد که امیدوار بشم و دوباره به سمتشون برم و هربار که میرفتم میدیدم اون چیزی که ذهنم برام قشنگ جلوه میداد اگه بری خوش میگذره میگین میخندین هیچ خبری نبود و هرسری حالم بدتر میشد و گریه میکردم و احساس گناه میکردم هی توبه میکردم از خدا عذرخواهی میکردم و دوباره تکرار میکردم واین روند همینطور ادامه داشت، هرسری تضادها شدید و شدیدتر میشدن و تا جایی که بالاخره تصمیم گرفتم تغییر کنم و دیگه به سمتشون نرم. سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟ باورهای محدود کننده من وابستگی شدید به مادرم و کسایی که دوستشون داشتم، ترس ازینکه اگر من در کنار مادرم نباشم و مراقبش نباشم براش اتفاقی میوفته و یا حتی میمیره!، عزت نفس پایینم، باور نداشتن خودم، ترس و بی ایمانی، شرک توقع از پدرم که هزینه های زندگی منو پرداخت میکنه و وظیفشه ! من کلا آدم تنبلی بودم تصور اینکه صبح تا عصر بخوام جایی کار کنم برام ترسناک بود، ارتباط اجتماعی ضعیفی با افراد غریبه داشتم و کمرو و خجالتی بودم و تصور اینکه صاحب کار با من بدرفتاری کنه یا عصبانی بشه منو میترسوند. خدایا شکرت تونستم این تمرین جواب بدم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    مهدی گفته:
    مدت عضویت: 1746 روز

    سلام و درود خدمت تمامی عزیزان و استاد عباسمنش و خانم شایسته

    از خداوند ممنونم بابت حضورم در این سایت و این دوره الهی که قیمتش شاید میلیون ها تومن باشه و خدا رو شکر که در فرکانسش قرار گرفتم

    از جمله نکاتی در این گام یادداشت کردم اینکه:

    _اگر من همیشه در حال حرکت و بهبود بخشیدن خود باشم جهان همیشه روی خوب خود را به من نشان میدهد.

    _احساس لیاقت باعث میشه که ما حرکت کنیم و ایمان داشته باشیم که ما میتوانیم اوضاع را عوض کنیم.

    _به دنبال بهبود باش حتی اگر شده روزی 5 دقیقه.

    _ما محکوم به تجربه شرایط حال حاضر نیستیم چون ما میتونیم تغییر کنیم و اوضاع رو عوض کنیم همانطور که میلیون ها نفر تونستن شرایط خود را عوض کنن.

    جواب سوال اول:شاید اخرین بار اواسط تابستون 1404 بود که نشونه ها اومد و دیدم از لحاظ احساسی و سلامتی مثل همیشه نیستم و نشونه ها داره بیشتر و بیشتر میشه و داره من رو وادار میکنه به حرکت و کارکردن روی خود که پس از حرکت خدا رو شکر مسائل حل شد و یک بازه حدود 60 روزه ناب به همراه یکی از دوستانم سپری کردم که پر از عشق و حال خوب و آگاهی و رشد و تغییر بود.

    جواب سوال دوم:

    مهر 1404 بعد از گذروندن اون دوره ی 60 روزه در تابستون باز نشونه رو برای حرکت دیدم ولی متاسفانه به خاطر تنبلی و بی ایمانی و شروع مدارس و شغل معلمی و سرگرم روزمرگی شدن نشونه ها رو نادیده گرفتم که تبعاتش شد اینکه از اون تاریخ تا الان که 13 آذر 1404 باشه درگیر احساسات بد و ورژن نامناسبی از خودم باشم و تعدادی از عادات بد گذشته دوباره تکرار شد و چه بسا عادات بد جدیدی هم شکل گرفت و بسیار اقدامات نامناسب و تصمیماتی که عزت نفس و شخصیت من رو پایین‌تر آورد، درگیر ذهن بودن و اتلاف وقت و غرق شدن در ورودی‌های نامناسب و از دست دادن امید به آینده و به قول معروف زنده بودن و زندگی نکردن .

    جواب سوال سوم: اگر اگر به اون موقعیت برگردم سعی می‌کنم نشانه‌ها رو جدی بگیرم و از اون حس و حال ناب که در اون دوره 60 روزه تجربه کردم دور نشم ‌و با برنامه‌ریزی سعی می‌کنم روی خودم کار کنم حتی شده روزی 5 دقیقه و نشانه ها رو ببینم و دنبال کنم ورودی‌هام رو کنترل کنم چون( حس خوب =اتفاقات خوب) و اینقدر زمان و انرژی و فرصت را از دست نمی‌دادم و از زندگی لذت بیشتری می‌بردم چه بسا نتایج فوق العاده ای هم کسب می‌کردم .

    جواب سوال چهارم: از جمله باورهای محدود کننده‌ای که مانع تغییر من شد این بود که بعد از هر قله یک دره وجود داره .انگار ذهن من نمی‌پذیرفت که من می‌تونم که به شکل مداوم در حال رشد باشم حتماً در این مسیر باید شکست هم تجربه کنم و از مسیر خارج شم تا قدر مسیر رو بدونم.

    خروج از مسیر خود بخشی از مسیر است(غلط)

    مسیر الهی همواره آسانه و همواره رو به رشده(درست)

    من نمی‌تونم در هر زمان و مکانی روی خودم و ورودی‌هام و باورهام کار کنم چون گاهی اوقات مشغله روزانه اونقدر زیاده که آدم نمی‌رسه و وقت نمی‌کنه در حالی که اگر ما تمام طول روز رو هم در جبهه جنگ باشیم و در حال انجام کارهای بسیار ضروری و مهم باشیم باز هم وقت برای کار کردن و کنترل ورودی‌ها و و باورها هست به راحتی می‌توان از 1440 دقیقه در طول شبانه روز یک بازه رو از روز رو جدا کرد برای کار کردن روی ذهن.

    اینکه وقت نمی‌کنم تنها یک باور محدود کننده و یک مقاومت ذهنی و نگرش نامناسب است.

    انشالله که این دوره رو پرقدرت با کمک و هدایت خداوند به پیش ببرم و تمرینات را به خوبی انجام بدم و هر جلسه رد پایی از خودم رو جا بزارم و انشالله باعث تغییرات بنیادین در عادات و شخصیت و سبک زندگیم شه.

    خدایا شکررت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    سجاد کریمی گفته:
    مدت عضویت: 543 روز

    به نام خداوند هدایتگرم

    سلام خدمت استاد عباس منش عزیز و بانو شایسته مهربان و دوستان عزیزم

    خدا رو شکر که من هم لیاقت و شایستگی حضور در این پروژه بینظیر رو دارم

    پاسخ به سوالات:

    من در مورد تغییر شغلم و استعفا از کارمندی دولت با اولین نشانه ها تونستم موقعیت ام رو تغییر بدم و کسب و کار خودم رو راه اندازی کنم و به لطف پروردگارم از نتیجه کارم بسیار راضی هستم، آزادی زمانی و مکانی من خیلی بیشتر شده و از نظر درآمدی هم چند برابر کارمندی درآمد دارم.

    در پاسخ به سوال دوم: من در مورد روابط عاطفی ام به نشانه ها توجه نکردم و ارتباط ام با همسرم به سمت بسیار سختی رفته و الان که در داخل این تضاد هستم دارم این کامنت رو می نویسم. من حدود 2 سال هست که دارم تلاش میکنم اوضاع رو تغییر بدم. البته بیشتر دارم روی خودم کار میکنم و سعی میکنم رها و تسلیم باشم. من یک زندگی عاشقانه و با عشق را میخواهم ودر طول 3 یا 4 سال گذشته هزینه های زیادی بابت عدم توجه ام به نشانه ها داده ام چه از نظر مادی و چه از نظ زمانی و احساسی.

    در پاسخ به سوال سوم: اگر برگردم به شروع اون نشانه ها خیلی از باورهای نادرست ام رو که اون زمان داشتم و با این سایت توحیدی و استاد عزیز آشنا نبودم رو در خودم اصلاح میکردم. شاید بزرگترین و تنها حسرت زندگی من توی زندگی ام این هست که ای کاش خیلی زودتر و 15 سال پیش با این آموزه ها آشنا میشدم.

    در پاسخ به سوال چهارم: من باورهای محدود کننده زیادی داشتم: ترحم و دلسوزی بیجا، حسادت، باور کمبود، غرور و تکبر، حرف مردم و مهمتر از همه شرک به خداوند. از زمانی که با این سایت آشنا شده ام دارم تلاش میکنم اینها رو در خودم اصلاح کنم، نسبت به گذشته ام خیلی تغییر کرده ام ولی میدانم هنوز ابتدای راهم و الان پیش دبستانی 2 هستم و تا دکتری و فوق دکتری خیلی راه دارم و البته که مسیر توحید بی انتهاست.

    خداوند رو سپاسگزارم بابت آشنایی ام با استاد و حضورم در این مسیر زیبا و ایمان دارم اگر استوار باشم در این مسیر آینده بسیار زیبا خواهد بود هر چند که آرامش الانم نیز نتیجه این مسیر است.

    دوستتون دارم

    در پناه الله یکتا باشیم همگی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    اکبر حاتم پور گفته:
    مدت عضویت: 3792 روز

    سلام به دوستان عزیز و استاد گرانقدر

    من زیاد کامنت نمیذارم با اینکه خیلی تو سایت هستم و نظرات و میخونم چون بنظرم آموزشهای استاد و دوره ها و پروژه ها و کلیپ های رایگان در کنار کامنت ها و تو ضیحات مربوط به آموزشها کامل کننده اون آموزش هستند ولی اهل نوشتن نبودم اما شاید باید تغییر کنم و بنویسم و این باید اولین گام تغییر کن باشه

    اما جواب سوال اول:

    آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت

    خب من زمانی شغل دیگری داشتم اون زمان چند سالی بود با آموزشهای استاد (البته از راه نادرست)آشنا شده بودم و زندگیم را بر طبق دوره طلایی آفرینش باز آفرینی کرده بودم و از لحاظ روحی بسیار عالی شده بودم ولی مرتب درامد من کم میشد درگیری با مشتری داشتم و کارم و اصلا دوست نداشتم تا اینکه از خدا هدایت خواستم و خداوند به شغل جدید هدایتم کرد که خدارو شکر عالی بود و من هم درآمدم بیشتر شد و هم کارم و دوست داشتم و انرژی بیشتری داشتم

    سوال دوم: در چه مواردی نشانه‌های تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینه‌ای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟

    مدتی بود می‌فهمیدم یک جای کارم می‌لنگد با اینکه مشتریان فراوان داشتم و بسیار هم در جایگاه خوبی بودم اما اوضاع مالیم درست نبود اکثرا درگیر چک و … بودم و حسابهای مانده و طلب فراوان و بدهی فراوان البته از مبالغ کوچک شروع شد و الان که دیگه به حد اعلا رسیده و تراز مالی من منفی شده

    و منی که همیشه پول تو دست و بالم بود اما الان لنگ چند ملیون شدم و دست به عصا شدم

    و برای بیرون رفتن از این چالش بابد رخت جنگ و بپوشم و پر انرژی برای تغییر خودم اقدام کنم

    سوال سوم: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی

    اگر برگردم به همان زمانی که مشکل و فهمیدم حتمن اول روی خودم کار میکردم دنبال باورهای مخرب ذهنم میرفتم و البته دوره 12 قدم نازنین که یکساله داره گوشه لپ تاپ خاک میخوره رو شروع میکردم و کشف قوانین هم می‌خریدم و خیلی راحت خیلییییی راحت تر از الان راهم و درست میکردم که هیچ الان ده ها پله جلو تر بودم

    سوال چهارم : به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟

    خب یه سلامی بکنم به این باور محدود کننده ای که تمام زندگی من رو تحت تاثیر قرار داده و داره جفت پا رو زندگی راه میره البته الان دیگه شناختمش و البته باید این مسیر و میرفتم تا بشناسمش و باید درستش کنم و این باور چیزی نیست جز

    ((ترس از تغییر))

    همه ما ترس‌های پنهانی داریم که باعث میشه باورهای مخرب در ذهن ما شکل بگیره و این باورهای مخرب نتایج بدی رو زندگی ما داشته باشه ما در گیر اون باور میشیم اما منشا اول ترسه

    ترس از ترک جایگاه کنونی

    ترس از عوض کردن محیط زندگی، سبک زندگی ، افکار، افراد ، دوستان و…… چون وقتی در مسیر درست قدم برداری خیلی از چیزهای که امروز به انها اخت گرفتی عوض میشن و این عوض شدن گاهی ترسی رو در ذهنم ایجاد میکنه که باعث میشه از تغییر کردن فرار کنم

    مثل من که دوره خریدم کار نمیکنم

    چون میترسم از اینکه تغییر کنم اما باید یادم باشه

    «جهان مال شجاع یان است »

    برای فتح اقیانوسهای نا آرام باید شهامت ترک ساحل های آرام خویش را داشت

    بجای فضای مجازی مطالعه کنی

    بجای حرف های مفت و جمع های خاله زنک و غیبت و ناله و….. باید روی خودت کار کنی

    بجای غیبت کردن درباره مطالب علمی درست حرف بزنی

    بیهوده انگاری کنار بذاری جمع های چرت و ترک کنی و…….

    باید تغییر کنی

    باید تغیییییییییر کنی

    حالا برای اصلاح من دوتا چیز نیاز دارم

    اراده قوی

    استاد و آموزش‌هایش

    چون قبلا جواب گرفتم بارها بارها و بارها

    الان با اراده قوی و با راهنمایی استاد میرم برای تغییر

    و میخوام که خداوند من رو به را درست هدایت کنه راه کسانی که به انها نعمت (فراوان)داده

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    ستاره گفته:
    مدت عضویت: 692 روز

    از نظر کاری : من خانه دار هستم و سعی میکنم قبل از اینکه شرایط فورس بشه همیشه به کارهام برسم و نذارم مثلا وقتی مهمون دارم یا مسافرت میخوام برم و… اما چون کاملا پیشرونده نیستم با چالش روبه رو میشم ولی خب خیلی شدید نیست مشکلاتم مربوط به کارهای خانه داری…در کل فکر میکنم در کنار کارهای خانه و بهبود مدل خانه داریم به شغل خانگی هم مشغول بشم و در این زمینه هم در حال آموزش و تحقیق هستم (تقریبا میشه گفت در این حیطه جزو گروه 3 و گاهی جزو گروه 2 هستم)

    از لحاظ سلامتی: تقریبا بیماری خاص ندارم اما سعی میکنم پرخوری نکنم و مخصوصا سعی میکنم سالم بخورم ، ورزش کنم و … بیشتر حالات روحیم باعث میشه مشکلات جسمی موقت برام پدید بیاد که باید از طریق کنترل ذهن و همچنین گنجاندن مواد مغذی موثر در کنترل سطح هورمونهام بتونم شرایط بهتری رو از لحاظ میزان انرژی بدنی و … تجربه کنم (در این حیطه هم جزو گروه 3 هستم)

    از نظر عاطفی: رابطه ام رو با همسر و اطرافیانم کنترل میکنم و بهبود میدم اما خب من چالش های شدید گذروندم تا به اینجا رسیدم با اینکه همیشه تلاش برای بهبود در من بود اما ریشه ها و باورهایی در من مشکل داشت که تا وقتی از بابت اونها چک نخوردم بهوش نیومدم و مسائل رو الان سعی میکنم ریشه ای حل کنم تا اینکه صرفا به چندتا تکنیک رفتاری بسنده کنم در این حیطه جزو گروه 2 هستم

    از نظر وضعیت مالی: آزادی مالی کامل ندارم جزو گروه 3 هستم نشانه هایی از مشکل دیدم و بشدت دنبال بهبود میزان دارایی و استقلال کافی و عالی هستم.

    من دو حوزه وضعیت مالی و روابط برام از همه مهم تر هست.

    ولی حوزه روابط چون مسائل ریشه ای تر رو در بر میگیره به اون میپردازم.

    سوال پیشرونده در حوزه روابط: چطور میتونم بهتر و عالی تر بشم؟ مواردی که به بهبود در این زمینه کمک میکنه:

    تمرکز بر خواسته ها و داشته ها.

    از بین بردن وابستگی ها و تقویت فردیت

    کنترل ورودی منفی در مورد روابط

    شکرگزاری روزانه

    افزایش عزت نفس

    افزایش مهارتهای ارتباطی روزانه یک صفحه کتاب یا یک پادکست مرتبط با ان بخوانم یا گوش بدهم

    کوچکترین گام شکرگزاری روزانه هست که منو مثبت نگه می‌داره و رابطه ام رو با خدا قوی میکنه و وابستگی هام کم میشه.

    هر روز صبح در حد پنج دقیقه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  6. -
    نسترن نیشابوری گفته:
    مدت عضویت: 1472 روز

    بسم الله رحمن رحیم

    سلام و درود بیکران خدمت استاد عباسمنش جان و بانو شایسته عزیز

    خداقوت اوقاتتون سرشار از خیر برکت و نیکی باشه

    من سه روز پیش به طور کاملا ناخودآگاه هدایت شدم به سایت جان و دقیقا اولین چیزی که پیش چشمم اومد بنر پروژه تغییر را در آغوش بگیر بود و کاملا آزادانه وارد شدم تا ببینم چی هست جریان

    اول این رو بگم که من مدت زیادی که عضو سایت جان هستم و دقیقاااااا طبق گفته بدون تغییر و محض استاد جان تا لحظه ای که به آموزش ها و کار کردن روی خودم متعهد بودم نتایج به طرز شگفت انگیزی میومد هرچند کوچک البته که اون نتایج به ظاهر کوچیک نتیجه پیدا کردن ایراداتم و کار کردن رو خودم بود که از یک مدار و شرایط داغونننن الان واقعا فقط خودم میفهمم که چقدر همه چیز تغییر کرده نگم از رابطه عاطفی فاجعه از روابط داغون خونوادگی از درآمد افتضاح از اینکه علرغم سرکار رفتن حتی برای رفت آمد همیشه پول نداشتم و تمام این مسائل شده بود الگو تکراری تو زندگیم

    استاد من اعتراف میکنم کم کاری کردم من ضرر کردم من تنبلی کردم وگرنه هرچییییی نگاه میکنم من به اندازه یک درجه تغییر کردم اما شرایط بی نهایت تغییر کرده

    اما امان از سوالات و این پروژه

    سه روزه میام میخونم اما حقیقتا شجاعت کامنت گذاشتن نداشتم ولی ولی ولی امروز به خودم قوللل دادم تحت هر شرایطی بیام و بنویسم

    در مورد شناسایی جایگاه فعلی

    از نظر کاری:

    جایی که الان کار میکنم و شرایطی که الان دارم صادقانه بخوام بگم دقیقااااا خواسته دو سال پیشم بوده حتی سال قبل اما اعتراف میکنم خواسته و علائقم گسترش پیدا کرده دقیقا همون تکامل استاد اینجا برام شده همون ورودی قطع نشدن صادقانه میگم من قبلا نمیتونستم به داشتن کسب و کار شخصی فکر کنم علتش هم افکار منفی و عزت نفس مافوق ضعیفم بود و باز صادقانه بخوام بگم الانم فکر نمیکنم خیلی خوب شدما فقط میتونم بگم از منفی صد به منفی 80 رسیدم و میتونم خودم رو صاحب کسب و کاری با الگو و خواسته های خودم تصور کنم البته که میدونم مسیر طولانی و درازی برای رسیدن بهش دارم نه مسیر دنیایی مسیری که درون من باید طی بشه الانا دیگه ابدا کار کردن برای بقیه برام قابل قبول نیست و استاد دارم تلاش میکنم که فقط به هر ایده و الهامی به ذهنم میرسه عمل کنم به شدت سپاس گزارم از خدای مهربون بابت تا همین جای کار که کلی آگاهی و مسیر رو نشونم داده و مطمئنم اگر هنوز نشده آنچه که میخوام دلیلش من هستم نه چیزهای دیگه

    از نظر روابط:

    آخ استاد نگم از حجم داغون بودن روابطم در گذشته چه عاطفی چه کاری چه دوستی

    دوستای زیادی نداشتم نه اینکه نخوام یا مشکل ارتباطی داشته باشما در اثر همون باورای محدود و داغونم اصلا انگار در دنیا روی من بسته بود

    به خداوندی خدا شکرگزاری های سال 1402 من دقیقا سپاس گزاری برای یک عالمه دوستای خوبی بود که دارم و الان به معنا دوستایی دارم بهتر از آب روان

    از نظر روابط خونوادگی جنگ و بحث بی احترامی پایه ثابت رابطه من با خونوادم بود الانا میفهمم به دفعات چک و لگد میخوردم اما دقیقا دچار همون دیالوگ تکراری آی خدا مگه من چه کردم چرا منو نمیبینی بس نیست بودم تقریبا از همه گله مند و ناراحت بودم جز خودممممم امااا اما دقیقا از لحظه ای که تصمیم گرفتم به خودم و ایرادام نگاه کنم به خدا که همه چیز 180 درجه عوض شد

    استاد خجالت نمیکشم که بگم در اثر انتخاب پارتنر غلط و خوردن چک و لگد های مکرررررررر و به شدت زیاد از دنیا اما همچنان حماقت و موندن تحت هر شرایطی تو اون رابطه غلط چیا کشیدم منی که کار و درآمد و زنگی عالی داشتم تباه شدم و به چه کارهایی تن دادم و چه اتفاقات تلخی خودم و صد البته خونوادم تجربه کردیم و همه اینا در حالی بود که دقیقاااا نشونه ها البته نشونه که چه عرض کنم پتک ها و مشت و لگدا رو میخوردما اماااااا عرضه ایمان و عزت نفس تغییر رو نداشتم و اینقدرررررر اوضاع خراب شد تا بالاخره اون گوله آتیشی که 11 سالل تو بغلم نگه داشته بودم رو خدا به زور تلخی و درد از بغلم بیرون کشیدش اولش مردم از دردش اما کمی که گذشت دیدم وایی خدا من واقعا داشتم چطوری زندگی میکردم

    از نظر سلامت جسمانی:

    من از دوره دبیرستان میگرن و افسردگی برام تشخیص داده شد الانا میفهمم اونا همه نشونه بودا اما من چشم گوش بسته حالیم نبودددد تو همون اوضاع داغون ازدواج کردم و جدایی و نتیجش قابل حدس که بدتر شدن وضعیت جسمانی خونریزی معده و افسردگی تا سر حد نامه بستری بیمارستان و قرص دارومن تا سال ها قرص مسکن عین کیف پول از واجبات توی کیف دستیم بود در حدی که هنوز مامانم فکر میکنه من همچنان همونم اما دقیقا الان سه ساله کلاااا به یاد نمیارم که آخرین بار کی قرص یا حتی مسکن خوردم و اینا همه نتیجه تغییر من و درونم

    وضعیت مالیم:

    اعتراف میکنم که علرغم رشد و افزایش درآمدو برطرف شدن حجم زیادی از الگو های تکراریم هنوززز فرسنگ ها تا نقطه سر به سری فاصله دارم و یقین دارم تنها دلیل و مشکل از من و تنبلم برای کار کردن روی خودم

    اما سوال دوم

    الف) تو حوزه کسب و کار به لطف الله مهربان چون متوجه نشانه ها و چالش ها شدم و خودم رو محکوم به تحمل نمیدونم دارم تمام ایده یا راهکار هایی که به ذهنم میرسه رو انجام میدم تمام تلاشم اینه قدم بردارم به ترس ها و ترمز هام غلبه کنم تا قبل از اینکه اتفاقات بدتری بیوفته من آزادانه و شجاعانه در کمال قدرت و عزت به لطف خدای مهربون خودم ازین شرایط خارج بشم

    تو روابط خونوادگیم در حال حاظر چک و لگدی نخوردما اما نشونه ها و اتفاقاتی هست که هشدار برای تغییر هستن و خوب اصلا کلا چرا بهتر و بهتر نشه روابطم . تو روابط عاطفی شخصیم با عزیزم هم به همین نحو نشونه ها و هشدارهایی دریافت کردم حتی در مواردی احساس الگوی تکرار شونده دارم و به همین دلیل میخوام دقیقا تعهدی روی این موضوع کار کنم و دائم همیشهه خودم میگم من به هر خیری که تو این زمینه بهم برسه محتاج و منتظر هستم.

    از نظر جسمانی در حال حاظر اصلا هشداری نگرفتم به لطف الله مهربان اما خودم شروع کردم به تغییر و اصلاح خودم و سبک تغذیه و تحرکم چون واقعااااا دوست ندارم درگیر چالش بشم.

    از نظر شرایط مالی هشدار یا تکون مستقیمی احساس نکردما اما چون نشونه هایی از نظر جو کاری دیدم و خوب در حال انجام ایده هام هستم حداقل با درک فعلیم پس حرف خاصی نمیمونه

    سوال سوم:

    اعتراف میکنم از نظر شرایط خونوادگی و روابط عاطفی وکاری مالی و حتیییییی جسمانیم قبلا و شوربختانه جز دسته به شدت مقاوم بودم و تححت هیچ شرایطی هیچ درکی از تغییر یا چک و لگدایی که میخورردم و معنیش نداشتم و همین نادونیم باعث شده بود تو همه جنبه ها روز به روز اوضاع بدتر بشه .

    هیچ وقت تو دسته واکنش لحظه آخری نبودم یعنی دست کم چیزی که تا این لحظه به ذهنم میرسه این بوده

    اما خبر خوب اینکه به لطف خدای بزرگ و هدایتم به مسیر آگاهی و عمل به آموزش های استاد جان میتونم بگم در حال حاظر از دسته به شدت مقاوم به دسته واکنشی به هشدار ها در حال کوچ هستم حالا شاید با هشدار اول و دوم درست نتوونم تشخیص بدم و عمل کنما اما تو اون دسته دقیقه نودی یا کارد به استخون هم نیستم البته که تاکید میکنم به عقل و درک الانم این نظرات رو دارما.

    و خبر خوب تر اینکه با افتخار دارم تلاش میکنم دست کم تو حوزه سلامت جسمانیم خودم هی اوضاع رو بهبود بدم قبل از اینکهه نشونه ها یا حتی اولین ضربات رو بخورم.

    اما حوزه انتخابی من برای شروع تغییر اولویت اولم محیط و شرایط کاری و مالیم چون دیگه واقعا احساس میکنم فشار و شدت ضربات داره به مرحله هشدار میرسه.

    اما مهم ترین قسمت

    راهکار یا سوال پیش رونده

    چطور میتونم برای شروع دوره و آموزش های جدیدم اقدام وبرنامه ریزی کنم که در عین مفید و موثر بودن نتایج هم مشخص بشن؟

    متعهد میشم دوره اموزشیم رو کامل ببینم حتی شده روزی نیم ساعت اما ببینم به قول استاد البته که بدون فشار و عجله و بدو بدو

    متعهد میشم عمیقا ورودی های ذهنم رو کنترل کنم.

    متعهد میشم جهان درونم رو دعوت به صلح و آرامش کنم تا این آرامش و صلح به داشتن تمرکز و انرژی برای معطوف شدن به هدفم کمکم کنه

    برای اولین گام هم شروع به کنترل ورودی هام و کشیدن افسار ذهنم به طور آگاهانه کردم و نتیجه رو به یاری الله دقیقا پایان یک هفته همین جا مجدد ثبت میکنم.

    به امید بهبود دائم و مستمر همگیمون

    الهی که در پناه خدای بزرگ سرشار از عشق و برکت باشیم همگی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  7. -
    ایما گویانی گفته:
    مدت عضویت: 2451 روز

    بنام الله

    با سلام خدمت استاد عباسمنش عزیزو دوستان همراهم !

    در مورد سوالاتی که استاد گفتن من چندتا مثال دارم اما یدونش رو اینجا می نویسم .

    سوال اول :

    آخرین بار که قبل از برخورد با تضاد،مسیرت رو اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود و چه نتیجه ملموسی داشت؟

    من ماه قبل متوجه شدم فروش مغازم کم شده بنابراین تمام تلاشم را کردم که دلایل کم شدن فروشم را بررسی کنم که متوجه شدم باورهای مخرب من مانع فروشم شده بود باورهایی مثل اینکه دلار بالا رفته و مردم پول ندارن بخرند یااینکه جایی ک من هستم پاخور کم داره و اینکه جنس مغازم خیلی کم شده و مشتری ندارم و غیره چند روز شروع بکار کردن بر روی این باورها کردم و روزی حداقل نیمساعت یا یکساعت زمان گذاشتم که یدفعه فروش من روند تصاعدی بخودش گرفت و با وجود اینکه محصولات مغازه من خیلی کم شده بود ماه قبل بیشترین فروش رو بعد از عید نوروز تجربه کردم و به این نتیجه رسیدم تنها چیزی که مانع فروشم بود دقیقا همون باورهام بود.

    سوال دوم :

    در چه مواردی نشانه های تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی ؟بعد دقیقا چه هزینه ای برای فرار از تغییر پرداخت کردی؟

    در یکی از فایلهای آموزشی استادعباسمنش ایشون گفته بودند که نه پول بکسی قرض میدن نه پول از کسی قرض میگیرند ،من این گفته رو خیلی جدی نگرفتم البته خودم اصلا از کسی پول قرض نگرفتم ولی در مورد قرض دادن بدیگران گفته استاد رو عمل نکردم ،یکی از دوستانم که تهران بود و بشدت به پول نیاز داشت بامن تماس گرفت و گفت سر یکماه پول را بمن برمیگرداند این در حالی بود که خودمم به اون پول نیاز داشتم ولی از ترس اینکه برای دوستم مشکلاتی پیش می اید به او پولم را قرض دادم و خودم را توجیه کردم که سر یکماه پول را بمن بر میگرداند نه یکماه نه دوماه ….بلکه این پول را بعد 6 ماه اونم بصورت تیکه تیکه و با دلخوری بمن برگردوندکه دیگه اونموقع بدرد من نمیخورد.من این نشانه را نادیده گرفتم و دقیقا بعد یمدت کسی دیگه ازم درخواست پول کردو ابراز کرد که تو موقعیت خیلی بدی قرار گرفته و قول داد پولمو برمیگردونه منم پولی که با تمام تلاش و زحمت بدست اورده بودم در اختیارش قرار دادم یکسال از اونموضوع گذشته و اون شخص نه تنها پول منو بهم برنگردونده بلکه کلی بمن بی احترامی کرده و کلا مجبور شدم رابطمو باهاش قطع کنم در صورتیکه من اگر به همان نشانه اول توجه می کردم سعی نمی کردم برای کسی خدایی کنم و هزینه ای که برای فرار از این تغییر پرداخت کردم از دست دادن اعتمادم ،خودخوری کردن و مشکلات روحی ناشی از جروبحث مالی سر اینموضوع بود.

    سوال سوم:

    اگر به آن موقعیت برگردی چه اقدامی جایگزین انجام می دهی؟چه رفتار یا واکنشی را تغییر میدهی؟

    اگر به قبل برگردم سعی می کنم بر روی عزت نفس و اعتماد بنفسم کار کنم تا توان نه گفتن حتی در برابر عزیزترین اشخاص زندگیم را داشته باشم و برای کسی خدایی نکنم و خودم را ناجی زندگی دیگران نبینم .

    سوال چهارم:

    به آن موقعیت فکر کن و بنویس چه باور محدود کننده ای باعث شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی و چطور این باور را اصلاح کردی؟

    بنابرباورهای مذهبی که از جانب خانواده و مدرسه در ذهنم ایجاد شده بود فکر میکردم که اگر کسی ازم کمک بخواد باید به او کمک کنم اگر اینکارو نکنم و اون شخص به مشکل بخوره من گناه وار میشم و این احساس گناه و عذاب وجدان و دلسوزی کردن مانع می شد که من در برابر درخواستهای دوستانم به آنها نه بگویم.

    از طرفی می ترسیدم با نه گفتن به این اشخاص آنها را از دست بدهم .

    تمام سعی و تلاشم را کردم که این باورهای مذهبی و مخرب را درونم اصلاح کنم و بپذیرم که من مسوول زندگی هیچ کس جز خودم نیستم و زمانیکه خودم بیشتر احتیاج دارم برای کسی خدایی نکنم و خودم را ناجی زندگی دیگران ندونم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    حسام محمدی گفته:
    مدت عضویت: 408 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    عرض سلام و ادب و احترام دارم خدمت استاد عزیزم سیدحسین عباس منش و یه خسته نباشید ویژه خدمت گروه تحقیقاتی عباس منش

    دوست دارم سخنانم رو با سپاسگزاری از خداوند آغاز کنم.

    1.از خداوند بسیار سپاسگزارم به خاطر بارون زیبایی که بعد از مدت ها تو شهرمون اومد.

    2. پروردگارا بسیار شاکر و سپاسگزارم دوباره به من فرصت دادی که به این مسیر توحیدی و سراسر از آرامش و عشق برگردم.

    3. پرودگارا بسیار شاکر و سپاسگزارم به خاطر دریافت یه پیشنهاد کاری جدید با مزایا خیلی خیلی بهتری نسبت به شغل قبلی ام .

    من از امروز 23آذرماه 1404

    تصمیم گرفتم پروژه ( تغییر را در آغوش بگیرید) رو شروع کنم.

    خیلی دوست داشتم همراه این پروژه دوره احساس لیاقت رو هم تهیه کنم. ولی به دلیل اینکه دوره عزت نفس برام اولویت بیشتری داره و فعلا شرایط خرید دوره احساس لیاقت رو ندارم و دوره عزت نفس و ( تغییر را در آغوش بگیرید) رو می‌خوام همزمان باهم جلو ببرم.

    بریم سر اصل مطلب

    من تقریبا 6یا 7ماهی میشه که دارم جدی رو خودم کار میکنم. و خداروشکر نسبت به تلاشی که کردم نتایج خیلی خوبی گرفتم.

    ولی هنوز تو وجود من اون تغییر بنیادین به وجود نیومده.

    و داشتم از خودم می پرسیدم چرا اون طوری که می‌خوام هنوز تغییر نکردم.

    و استاد عباس منش جواب سوال منو تو این فایل دادن

    همین در واقع سوال چهارمشون بود

    سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟

    اون باوری رو بنویس که اجازه نمیده تغییر کنی.

    من همیشه تغییرات اساسی رو که میخواستم در خودم به وجود بیارم رو به تعویق می انداختم.

    این ها باورهای محدود کننده من هستند که اجازه تغییر کردن رو به من ندادن

    1 باور کمبود زمان

    2. امروز و فردا کردن( هی خودمو گول میزدم از هفته بعد از ماه بعد فلان باور رو می‌سازم. فلان تمرین رو انجام میدم.

    3. مقاومت های شدید ذهنم

    و من اگه این ها رو حل نکنم. هرگز نمی‌تونم تغییر کنم.

    و به قول استاد: برای هر بهانه ای الگوهایی می بینید که تونستند تو اون شرایط به موفقیت برسند.

    می‌خوام دوباره اینو هم به شما و هم به خودم یادآوری کنم که هدف پروژه تغییر را درآغوش بگیرید اینه که قبل از اینکه جهان بخواد چکششو برداره و بکوبه تو سر ما بیدار بشیم. خودمون رو بهبود ببخشیم.

    اگر ما همواره به دنبال بهبود خود باشیم. اون وقت تضاد خاصی تو زندگیمون به وجود نمیاد. و زندگی روی خوبشو به ما نشون میده.

    استاد عباس منش خیلی خوب توضیح دادند و در ادامه حرف قشنگی زدند:

    دلیل اینکه جهان چکششو برمیداره و میزنه تو سر ما

    این نیست که با ما مشکل داره. این تضادهایی که تو زندگی ماها به وجود میان دلیلش اینه که ما رو بیدار کنه برای پیشرفت ما هستند.

    و آرزو میکنم همه امون جز گروه چهارم ( گروه پیشتاز باشیم)

    یا حداقل گروه سوم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    ستاره گفته:
    مدت عضویت: 692 روز

    سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟

    (در مورد وابستگی مالی ام بود که سعی کردم هر چند. کوچک استقلال مالی پیدا کنم قبل از وجود تضاد، و الحمدلله با وجود مخالفت ها تونستم برای شروع موفق باشم …)

    سوال 2: در چه مواردی نشانه‌های تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینه‌ای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟

    (در مورد وابستگی در روابطم نشانه هارا جدی نگرفتم و با تضاد های زیادی روبه رو شدم و هزینه ای که پرداخت کردم از دست رفتن اعتماد بود)

    سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟

    ( روی عزت نفس خودم کار میکنم و سعی میکنم اطلاعاتم را بالا ببرم و به احساسم بیشتر توجه کنم)

    سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟

    (باور های محدود کننده در مورد خدا و باور هاش اشتباهی که به وابستگی به دیگران منجر میشد مثل اینکه ما بدون حمایت خانواده از بین میریم و …)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    مجید گفته:
    مدت عضویت: 2145 روز

    سلام خدمت اعضای گروه می خواهم درمورد تغییری صحبت کنم که هیچ وقت به فکرم نرسیده بود یعنی اصلا نمی دانستم همچین مشکلی هست البته چند سال بود که ضربات سنگینی می خوردم ولی فکر می کردم دیگه این سرنوشت منه وهیچ کاری هم نمیشه کرد.

    مشکل من این بود که به یک استرسی در اعماق وجودم پی بردم که همیشه در هر کاری عجله داشتم واحساس می کردم که باید خیلی سریع کارهارو انجام بدم حتی درمورد دتستشویی رفتن هم اینجوری بودم وخیلی اذیت می شدم حتیوقتی که بادوستانم صحبت می کردم هم خیلی وقتها آنقدر سریع می خواستم که منظورم را برسانم که خودم احساس می کردم که خوب نتوانستم صحبت کنم

    در رانندگی هم وقتی به پشت سرم می رسید سریع کنار می رفتم که نکنه ناراحت بشه خلاصه در همه چیز عجله می کردم واسترس داشتم تا اینکه بعد از شنیدن این فایل تصمیم گرفتم رو خودم کار کنم خیلی خیلی سپاسگزارم چون من یک هفته است که این فایل رو گوش می کنم خودم احساس می کنم که شصت درصد حتی بیشتر هم بهتر شدم وخیلی امیدوارم که روز به روز بهتر شوم از استاد عزیزهم بسیار سپاس گزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: