مصاحبه با استاد | فرهنگ ناب «لا اِکْراهَ فِی الدّین» - صفحه 30 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر پیشرفته
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | فرهنگ ناب «لا اِکْراهَ فِی الدّین»110MB30 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | فرهنگ ناب «لا اِکْراهَ فِی الدّین»28MB30 دقیقه














به نام خداوند بخشاینده مهربان عزیزترینم ،ای اربابم ،خالق ،رب الاربابم ،زیباترین وقدرتمندترین در هستی وجودم را وقلبم را تسلیم تو می کنم که آرامش گیرد ذهنم از نجواها. ای پروردگار بی همتا آسان شو برای آسانی ها برایم وتو سکان زندگیم را به دست بگیر که تو بهترین راهنما و هدایتگری . لا اکراه فی الدین از این آیه درک هابی که درک میکنم قدرت اختیار که خداوند به ما داده برخلاف فرشته ها و حیوانات که اختیار ندارند . آزادی در دین ،ازادی در پرستش خدا ،ازادی در عبادت خدا ،ازادی راه و انتخاب هایی که داریم وخداوند بی هیچ دخالتی ما را آزاد آفریده وقدرت تصمیم گیری را به ما داده ،وهمراه ما میشه در هر مسیری که می خواهیم برویم . چقدر این دیدگاه را دوست دارم ،چقدر آرامش خیال میده ،چقدرعادل بودن خداوند را به یادم میآورد ،زمانی که خداوند میگه آیا بینا با نام بینا یکی است؟ ما راه خودمون را میریم واز خدا کمک می خوایم اگر در مسیر هدایت باشیم هدایت درست میشیم اگر نه که هیچ .
با خدا باش و پادشاهی کن
بی خدا باش وهرچه خواهی کن
نکات کلیدی گام 6پروژه
1-مهم ترین راه ارتباط با راهنمای درون،باور کنیم به همچین راهنمایی هست وباورکنید چقدر شما فارغ از اینکه چقدر انسان مذهبی هستید یا نیستید، این نیروی هدایتگر تو وجود شما هست. و باور کنید وقتی که ایمان داشته باشید و ازش درخواست کنید به شما پاسخ میده، به شما پاسخ میده. این مهمترین باور است که آدم راهنمای درونشو فعال کنه و از الهاماتش استفاده کند
. 2-به اندازه که آدم باور داشته باشه ایمان داشته باشه و تسلیم باشه و به اندازه که رو خودش حساب نکنه رو عقل و منطق و و تجربیات گذشتهاش, و یکی از عواملی که آدمها از الهاماتشون استفاده نمیکنند تجربیات گذشتهشان است.
3-هدایتهای خدا واضح است برخلاف منطق ذهن.
4ـ ذهن منطقی ما جلوی ما رو میگیره برای اینکه ما از الهاماتمون استفاده نکنیم.
5-الهامات احساس خوب میدهد و نجواهای ذهن احساس ترس و ناامیدی یدهد و جنس احساس مشخص میکنه که مسیر که مسیر کدام است کدام داره صحبت میکنه.
6-باید همیشه روی گفتگوهای ذهنی کار کنیم و نجواهایی که همیشه با باورهای درست جایگزین کنیم و نجواها خود به خود بد میشوند اما خود به خود خوب نمیشوند.
7-وقتی روی باورهایمان کار میکنیم از همون اول نشانههایش میآید مثلاً پیدا کردن پول در خیابان،اس ام اس واریزی پول در حساب شما،گرفتن هدیه،افزایش حقوق، که که نشانهاش این است که همان مسیر را باید ادامه دهیم.
8-منشا نتایج این است که دائم روی خودمان کار میکنیم. 9ـ تو یک سری تغییرات رادر درون خودت ایجاد کردی که نتایج آمده است و بعد که روی خودش کار نمیکند نتایج کمرنگ میشود.
10ـ تضادهاست که باعث میشه انسان خواستهها پیدا میکندو تضادهاقسمتی از مسیر زندگیست که انسان خواستههایش را میشناسدو و محرکهای پیشرفت هستند.
11-مسئولیت خوشبخت کردن دیگران با ما نیست .
12-قرآن یک سری آگاهی ها به ما داده ولی اجبار نکرده،ما آزادیم برای اینکه انتخاب کنیم و همه آزادند که دیدگاههایشان را بگویند و همه آزادند که به دیدگاههایی که طرف میگوید عمل کنند یا نکنند.
13-اگر یک دیدگاهی را دوست نداریم از آن اعراض میکنم و با کسی بحث نمیکنم.
14-من یک پیامی را میگویم یک سری از آدمها میشنوند یک سری از آدمها در مدارش نیستند و نمیشنوندو به اندازهای که قبول میکنند نتیجه میگیرند.
15-خداوندبارهابه پیامبر اسلام میگفت که تو وکیل کسی نیستی،و رسالت تو ابلاغ پیام است, ما انت علیکم بحفیظ، ما انت علیکم بوکیل.
16-ببین کدوم حرفها چه نتایجی برات میآورد ،با ذهن پاک و بدون قضاوت و بدون استفاده از تجربیات قبلی از آن استفاده کن و تصمیم بگیر که این روند را میخوای ادامه دهی یا ادامه ندهی.
17-ما مسئول فرزند خواهر برادر همسر نیستیم،ما فقط مسئول خودمان هستیم .
18-هیچکس بار دیگری را بر دوش نمیکشدو ما اصلاً تواناییش را نداریم و ما نمیتوانیم کسی را خوشبخت کنیم و یا بدبخت کنیم.
19-شما مسیر درست را برو و کار و راه درست را که فکر میکنی برو ،اون افراد باید خودشون زندگی خودشون رارقم بزنند.
20-اگر باورهایمان درست باشد و در مسیر حرکت کنیم دردها و رنجها یا به وجود نمیآید یا و یا با تغییر باورها خیلی خیلی زود حل میشود.
سلام استاد عباس منش بزرگوار و سلام استاد شایسته نازنین
و سلام به همه اعضای سایت توحیدی عباس منش
——-
پروژه <>
گام 6 | فرهنگ ناب《 لا اِکْراهَ فِی الدّین》
——-
خدایا شکرت بابت آگاهی های ناب گام ششم.
• برای شنیدن هدایت های راهنمای درون، باید استدلال های ذهن را که از تجربیات و باورهای محدودکننده گذشته می آید، از مدار خارج کنی؛
اولین شرط برای ارتباط با درون این است که باور کنم که این رابطه وجود دارد.
باید برای جزئی ترین تصمیمات و مسائل زندگی درخواست راهنمایی و هدایت داشته باشم مثل رد شدن از خیابان، مثل غذایی که می خواهم بخورم یا مثل استاد که در حد دست گرفتن راکت تنیس هم از این راهنمایی استفاده میکنن.
یکی از دلایل اینکه انسانها از راهنمایی درون استفاده نمی کنن تجربیات گذشته شان هست و اینکه چون این کار در گذشته جواب نداده الان هم جواب نمی دهد در صورتی که من طبق آموزه های جدید و این روش جدید زندگی باید گذشته ها را پاک کنم و دور بیاندازم.
مثل تجربه استاد در فرودگاه امام در مورد گم شدن فرزندشان که به ندای درونشان گوش دادن و چقدر نکته مهمی من متوجه شدم که استاد چند بار گفتن که همش فکر میکردم داره جایی بازی میکنه که من اگر در چنین شرایطی بودم عمرا چنین فکری میکردم یعنی در خوشبینانه ترین حالت من فکر میکردم که فرزندم را دزدیده اند و البته که وقتی من روی خودم کار نکرده ام طبیعی هس که ذهن منطقی من نمی گذارد به ندای درونم گوش دهم.
و بهترین راهی که میشود تشخیص دهم که در مسیر درست هستم یا نه، توجه به احساساتم هس اگر احساس خوبی دارم قطعا مسیرم درسته.
و همچنین یکی از راههای دیگه برای تشخیص راه درست و غلط نشانه هستن مثل گرفت هدیه، پیدا کردن پول،پیدا کردن جای پارک، و من همچنین به چراغهای راهنما که به محض رسیدن سبز میشن یا دیدن اعداد رُند توجه میکنم.
آگاهی دیگر در این فایل که قبلا هم بارها استاد گفتن اینکه من مسئول زندگی دیگران نیستم و اگر در این مسیر خانواده من هم درگیر تضاد شدن
می تواند در راستای خواسته های شان باشد و در کل تضاد می تواند به ما کمک کند که خواسته هامان را با وضوح بیشتری تشخیص دهیم و تضاد به عنوان محرک برای ما عمل میکند.
و در هر صورت من مسئول خوشبختی دیگران حتی خانواده ام نیستم.
آگاهی مهم دیگر این بود که من نباید با عقاید دیگران بجنگم و اگر با عقیده و تفکری مشکل دارم میتوانم اعراض کنم و این آیه شریف لا اِکْراهَ فِی الدّین
را میشود در همه امور زندگی تعمیم داد.
ما باید فرهنگ موافقت و مخالفت با دیدگاه دیگران را یاد بگیریم.
و طبق آیه قرآن که به صراحت میگه ما مسئول خودمان هستیم و هیچ کس بار دیگری را بر دوش نمی کشد.
و حتی در مورد فرزندم چون او را به دنیا آوردم من فکر می کنم مسئول خوشبختی او هستم اصلا اگر هم بخواهم توانایی این کار ندارم . این همه آدم بی سرپرست یا بد سرپرست به درجات و مقامات عالی رسیدن و از آن طرف هم این همه مقامات بچه هایشان بدترین مسیر رفته اند .
پس من فقط باید خودم مسیر درست را بروم که البته به این معنی نیست که خانواده مان را بی خیال شویم. منظور این است که من بابت خوشبختی دیگران دست از اهدافم بر ندارم.
باز هم سپاسگزارم از شما استاد گرانقدر
بنام خدای جان جانان…..
قدم 6
خدایاشکرت اجازه دادی باشم و حضور داشته باشم….
شکر که امروزم به تعهدم عمل کردم…..
الهام و هدایت …..
زمانی الهامات دریافت میکنیم که خودمون لایق هم صحبتی با خداوند بدونیم…..
زمانی که بگی خدایا من نمیدونم ،،،،تویی که هدایت میکنی و من میخوام تو هدایتم کنی ……
زمانی که بلدم بلدم نکنی و همه چیزو بسپری بخدا….
صدای الهام و هدایت آرومه ،،،،جنسش یقین ،ایمان ،جنسش عشقه و آرامشه ،،،،،
و خداوند کسانی هدایت میکنه و آروم باشن و حس خوب داشته باشن در عصبانیت،خشم ،ناراحتی و حس بد خداوند برای شما هدایتی نداره…..
هدایت زمانی از راه میرسه که به صدای قلبت گوش کنی نه به تجربیات گذشتت،،،،،نه روی عقلت حساب کردن……
ذهن منطقی ما جلوی مارو میگیره برای اینکه از الهامات استفاده نکنیم ،،،،اما تکامل میخوام به مرور وقتی ایمانت قوی کنی ،،،،میگی حرف ،حرف تو باشه خدا ،،،،میگی خدا هرچی تو بگی تهش خیره و سرانجام
تضادها دمشن ما نیستن راه میانبری هستن تا مارو راحت تر برسونن……
جمله طلایی که شاید خیلی از ماها مقاومت داشته باشیم:اینکه من مسئول زندگی پدر و مادر و خانوادم نیستم ،،،،اصلا من قدرت اینو ندارم ،،، کسی که توی مدار نباشه کسی که خودش نخواد ما نمیتونیم براش کاری انجام بدیم،،،،،،شاید قبلا خیلی مقاومت داشتم اما هرچقدر میگذره میفهمم من مسئول خوشحال کردن کسی نیستم …….،،،،،،،من فقط میتونم خودمو خوشحال کنم و دیگه مثه قبل احساس گناه ندارم که نههههه من مسئولم،،،،،،
خوسحالی درونی هرکسی به دست خودشه
کلید حال خوب هرکسی به درون خودشه
پس احساس گناه نکنیم که این حس بدترین حس دنیاس،،،،،،،
خدا برای همه به یک اندازه خداست ،،،،،این ماییم که باید باورش کنیم و ظرفمونو بزرگ تر کنیم:)
خدایاشکرت
به نام الله یکتا
سلام به همه اهل بهشت
الهه ام
کسی میتونه الهامات رو بشنوه وعمل کنه که به نیروی درون خودش باور داشته باشه ایمان داشته باشه تسلیم باشه و روی خودش وعقل و منطق و تجربیات گذشته اش حساب نکنه
چند روز پیش لباسامو شستم داخل خونه بعد رفتم آویز کنم یه حسی بهم گفت روی آویز داخل پهن کن گوش نکردم رفتم حیاط روی آویز بیرون پهن کردم هین کار حسه دوباره بهم گفت نکن اویز پاره میشه گوش نکردم طبق تجربه از گذشته که مگه پاره میشه من اینو محکم وصلش کردم هیچیش نمیشه و رفتم داخل نیم ساعت بعد هوا ابری شد گفتم یه نگاهی بندازم ببینم اگه ابشون رفته بیارم داخل روی آویز داخل پهنشون کنم که دیدم ای دل غافل آویز جان دررفته و هرچی لباس بودپهن زمین شده و دوباره کاری به خودم گفتم الی ببین ببین چطور خدا بهت گفت ببین چند باره دیگه هم گفته ولی من گوش ندادم من به عقل خودم تکیه کردم همونجا واقعا منقلب شدم که این کاررو که خیلی برام دردسر نداشت رو چطور خدا بهم میگفت انجام نده برای خودت میگم ولی من با روی خودم حساب کردن و نشنیده گرفتن الهامات چه زحمت دوباره ای برای خودم ساختم اما درس بزرگی گرفتم که همیشه و همیشه باید حواسم باشه که انجام بدم هرچی حسم گفت و بعدش چه عشق بازی باهاش کردم نه حالم رو بد کردم نه چیزی فقط خندم و بغضم باهم یکی شدن که دیدی چقدر دوست داره چقدر هواتو داره که از این دوباره کاری هاهم نجاتت میده چه برسه به اینکه کسی یا چیزی بخواد بهت ضربه بزنه به شرطی که باهوش باشم بهش باور داشته باشم و به عقل خودم اصلا تکیه نکنم همون تجربیات گذشته بعد بیام تسلیمش باشم که همه چی تویی من هیچی نیستم خودت بگو من انجام میدم
یعنی اگه یکساعت زمان بزاری فقط گفتگوی مثبت در ذهنت بسازی ولی 5دقیقه ولش کنی دوباره ذهن میخواد برگرده به سمت منفی و استدلالش اینه اگه نشد چی اگه بیمار بشه چی و هی میخواد بترسونتت پس کار کردن روی ذهن باید تاآخر عمر باشه
استاد واقعا درست میگین اوایل هر دوره چون ذوق و شوق داریم جوری نتایج میان که مات و مبهوت میمونیم و چون هی تکرار میشه فکر میکنیم خب طبیعیه که باشه مخصوصا مثل منی که تازه وارده ولی زرنگ اونه تا آخرعمرش ادامه بده و بدونه از وقتی خودش تغییر کرد زندگیشم تغییر کرد نه اینکه شانسی همه چی درست شد
من مسئول خوشبختیه کسی نیستم من حتی مسئول بدبختیه کسی هم نیستم
استاد من در مورد فرزندم هنوز هم نمیتونم این دیدگاه رو بپذیرم و آزادش بزارم ولی دارم خودم رو بهبود میدم و واقعا کمی تغییر کردم و حتما تغییرات بزرگی هم خواهم کردبه امید الله
یک مرد باید همسرش رو خوشبخت کنه رو این دیدگاه من بودو همیشه باور من این بود که حسین باید من رو خوشبخت کنه و ویژگی های زن خوشبخت هم توی ذهنم با معیاری که اطرافیان در مورد یک زن خوشبخت داشتن سنجیده میشد اما زمانی که من با گام های اول پیشرفتم تازه متوجه شدم بابا من مسئول زندگی خودمم حسینم مسئول زندگی خودش ولش کن بنده خدارو تو خودت باید خودت رو خوشبخت کنی اونم نه با عوامل بیرونی با عوامل درونی خودت ببین چیو میخوای خوشبختی رو در اون ببین نه چیزی که مورد تایید دیگرانه تا اونا بهت بگن خوشبخت یا بدبخت و چقدر آرامشم بهتر شده از اون موقع و ذهن من هنوز چموشه در این مورد ولی تا ببینم حال بدم رفته توی فاز اینکه نظر دیگران در مورد خوشبختی یا بدبختی من چیه و من چه انتظاری از حسین دارم که ملاکش خوشبختیه منه
برای این گام
تمرینی که برای ذهنم میخواهم انجام دهم
برای اینه تشخیص بدم الهامات الهی را با نجواهای ذهنم کدام است
اومدم برای خودم بک جدول کشیدم و احساسهای بدی که از صحبت های درونی ام میگیرم ،مثل :نا امیدی. یاس.نگرانی.ترس .قضاوت…را نوشتم تو قسمت نجواهای ذهن
و احساس های خوبی که از طریق صحبت های درونی هم میگیرم ،مثل:حس بودن.انگیزه.امیدواری.شادی.ارامش و…. اینهارا نوشتم در قسمتهای الهامات الهی
اینطوری میتوانم راحتر الهامات قلبی ام را تشخیص دهم و بشنوم و خودم را با این روش سرگرم کنم و در این مسیر بمانم
سلام به روی ماه همه مخصوصا استاد عزیزمون
اول از استاد یه تشکر بی نهایت بزرگ میکنم که با جمع و جور کردن پازل به هم ریخته ذهن من باعث شد تازه بفهمم دنیا دست کیه و چطوری باید ازش درخواست کنم تو این مدت کوتاه که کار روی خودم و استفاده از قوانین رو شروع کردم خیلی اتفاقای جالب افتاده واسم که شمارش از دستم در رفته ولی باحال ترینشو میخوام به شما هم بگم دور هم شاد شیم و قوانینو بیشتر باور کنیم
پارسال تو اسفند من درخواست وام کردم از بانک به مبلغ بیست میلیون تومن, تو اون مدت با یه آقایی آشنا شدم که گفت پانزده ساله که از ایران رفته و ساکن بروکسل هست و الان برای اجرای یه پروژه از طرف شرکتشون در بلژیک اومده ایران و در پروژه مشهد مال در شهر مشهد مشغول به کاره, خودشو هم شغل من و هم سن من معرفی کرد و یه مدت با من ارتباط تلفنی بر قرار کرد و بعد از مدت کوتاهی اعلام کرد که قصد ازدواج دارم و فکر میکنم شما گزینه مناسبی هستین و از این حرفا, منم گفتم شما باید اول با پدرم صحبت کنین رضایت اون برام شرطه گفت باشه و دو روز بعد اومد بندرعباس و گفت تو هتل اتاق گرفتم و خواست که سه چهار روز با من حضوری صحبت کنه و اگر خودمون با هم مشکلی نداشتیم بره پیش بابام گفتم باشه, تو همون روز که اومد بندر وام منم اومد به حسابم که این آقا از صحبتای من متوجه این موضوع شد و خلاصه سرتونو درد نیارم بعد چهار روز گفت باید فردا صبح زود برم مشهد به کارا سرکشی کنم و برگردم, از من خواست که اینترنتی واسش بلیط بگیرم چون خودش تو ایران حساب بانکی نداره منم گرفتم و این آقا صبح فرداش ساعت هشت صبح از بندر رفت و ساعت یازده صبح یه مسیج واسم اومد که دیدم مسیج برداشت از حسابه که یکجا بیستو دو میلیون تومن از حسابم برداشت شده یعنی کل وام به اضافه دو میلیون که ته حسابم از قبل داشتم, زدم تو سر خودم و فهمیدم که چه بلایی به سرم اومده بانکم تایید کرد که تو یه صرافی تو مشهد با کارتت دلار خریدن خلاصه هیچی دیگه افتادم دنبال شکایت و این چیزا و تنها چیزی که از این شخص داشتم همون مشخصات بلیطی بود که خودم واسش گرفته بودم و تنها چیزی که درست بود اسمش و شماره ملیش بود بقیه رو کلا دروغ گفته بود خلاصه از همون زمان افتادم دنبال کارا هر روز تو آگاهی و دادسرا از اونجایی که من کلا آدم آروم و صبوری هستم کارم با استرس و نگرانی همراه نبود ولی اتفاق مثبتی هم نمی افتاد که چشم گیر باشه بماند که تو این مدت یه دو ماهی هم پرونده من گم شد و وقتی پیدا شد قاضی رفته بود مرخصی تا دو هفته خلاصه رسیدیم به اینجا که من تقریبا یه ماه پیش از طریق یکی از دوستام با استاد آشنا شدم و سرگرم یادگیری مطالب شدم و تقریبا همه تمرکزم اومد این سمت تا قبلش من هم ناراحت پولام بودم که قرار بود باهاش یه کار جدید شروع کنم و همه چی رو هوا مونده بود با کلی بدهی و از طرفی شدیدا نگران عکسهای خودم و خانوادم بودم که تو گوشی اون آقا بود چون واسه آشنایی مرتب از من درخواست عکس میکرد منم ساده واسش میفرستادم, آقا خلاصه بعد از کار روی قوانین و گرفتن نتایج کوچیک ولی قابل توجه, سه شب پیش قبل از خواب به خودم گفتم ببین مهرافزا قبول کن اشتباه از خودت بوده اول اینکه به یه غریبه اونطوری اعتماد کردی دوم اینکه به جای خدا رو بنده خدا واسه خوشبختی حساب کردی حالا به فال نیک بگیر اول اینکه فهمیدی نباید رو غیر خدا حساب کرد دوم اینکه فهمیدی بدون اون وام هم میتونستی کارتو راه بندازی و خلاصه از خدا طلب بخشش کردم و خوابیدم صبح با زنگ تلفن افسر پروندم از خواب بیدار شدم گفت اون آقا دستگیر شده گفتم چطوری؟؟؟؟؟
گفت تو خیابون گوشیشو زدن رفته آگاهی اعلام سرقت کنه ( تو این مدت مطمئن شده بود که شکایتی ازش نشده چون قاضی گفته بود وانمود کن که کار اون نیست و نمیدونی دزد پولات کیه) خلاصه رفته آگاهی که بگه گوشیمو زدن پلیسم گفته به به سلام علیکم شما بیا اول به دزدی خودت رسیدگی بشه بعد به گوشیتم میرسیم….
این شد که هم خودشو گرفتن هم کل گوشیش و عکسای من از دستش رفت و الان منتظرم که بفرستنش بندر عباس تا اینجا از خجالتش در بیایم
فکنم نتیجه اخلاقی ماجرا واضح باشه
همتونو به خدا میسپارم و بازم از استاد و خدای استاد ممنونم
در ضمن تو این لحظه که دستم رو کیبورده هم زمان داره زلزله میاد و کلا رو ویبره درشت هستیم ولی زلزله های بندر بخار نداره نگران نباشین
قلب واسه همتون…
سلام مهر افزا جان اسم زیبایی داری. خوشحال شدم از خوندن کامنتتون وخدارو شکر که مسعله تون حل شد و درسهای زیادی ازش گرفتید وتجربه ی خوبتون رو باما به اشتراک گذاشتید .عالی بود
درپناه خدا پیروز باشی .
سلام مرضیه جان ممنونم از انرژی خوبی که بهم میدی منم برات بهترینهارو آرزو میکنم عزیز دلم
سلام استاد گرامی .من ازاردیبهشت ۹۸سعادت اشناهی با شما را داشتم .و ازطریق کانال تلگرامی فایلهای شما را دانلود و استفاده می کردم .و از جملات تاکیدی زیادی استفاده می کردم .امامن یک تجربه ای جالب دارم که شنیدنش خالی از لطف نیست .دی ماه ۹۷من اپارتمانم را به مبلغ ۵۶۰میلیون تومان فروختم از کل مبلغ بیش از ۴۰میلیون تومان مانده بود .و من بر اثر یک بی احتیاطی و بی تجربگی وکالت تام به خریدار دادم .که بدون حضور من می توانست سند بزند.ما در محضر بر سرهزینه سند با هم بحث کردیم و نمی دونم چی شد که بدون خواندن وکلات ان را امضا کردم .چندوز بعد متوجه شدم که چه بلای سر خودم اوردم.خوشبختانه با کانال شما اشنا شدم یکی از جملات تاکیدی شما.این جمله بود (که .همواره من در مکان درست و زمان درست و افراد درست قرار دارم) و هر روز تا قبل از محضر این جمله را تکرار می کردم.وخودم را در محضر مجسم می کردم که من پولم را دریافت کرده ام . اما موقع امضا خریدار گفت من تا دوهفته دیگر زودتر نمی تونم به شما پول پرداخت کنم و من چاره ای جز این نداشتم .با باوری که به این جمله تاکیدی داشتم در حالی که .حتی چک از خریدار نداشتم سند زدم .و من رو باورم کار کردم .به یاری خدا و تاثیر این جمله روی باورم بعد از حدودا ۱۳ روز ۴۰ میلیون تومان را به حسابم واریز کرد .در حالی که دست من به هیچ جاهی بند بنود .و من این موفقیت رو مدیون شما استاد عزیزم می باشم.سپاس از شما و راهنمای های شما بخاطر تعغییر باورهایمان.به درود.
سلام دوست خوبم وهم فرکانسی اقای امامدادی عزیز واقعا جملات تاکیدی زندگی انسان رااز رو به ان رو مکنی خیلی حس حالی بهم داد سپاسگزارم
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به همه عزیزانم
ردپای روز شصت و هفتم سفرنامه
اگر چیزی رو دوست ندارم بهش نچسبم توجه نکنم بحث نکنم تنها کاری که من باید بکنم این که ازش اعراض کنم
هر انسانی ازاده که هر طور میخواد فکر کنه زندگی کنه و نتیجه اعمال خودش رو بگیره اگر من موافق اون تفکر نیستم باهاش بحث نکنم و اجازه بدم نتایج مشخص کنه که عمل و تفکر کی درسته.
من مسئول زندگی هیچ کس حتی فرزندم نیستم من حتی نمیتوم هیچ کس از عزیزانم را در مسیری ببرم که دوست دارم اون خودش مسول زندگی خودشه
من فقط میتونم خوب زندگی کنم با موفقیتهام و با شاد زندگی کردنم و با حس خوبی که به دیگران انتقال میدم یک الگوی مناسب باشم برای فرزندم و اونم اگر خودش بخواد من رو الگو کنه
بهترین روش در کنار هم زندگی کردن اینه که اجازه بدیم هرکسی زندگی خودش رو با تفکرات و اعمال خودش داشته باشه و این میشه یک جهان پر از ارامش چون هیچ کس تنشی برای راضی کردن دیگران و صرف انرژی بیخود نداره و هیچ کس مورد قضاوت دیگران قرار نمیگیره و خیلی از نشتی انرژی ها و رنجشها و ناراحتیها ومشکلات با پذیرش همین یک موضوع دیگه نبود و همین پذیرش انسانها با هر تفکری که دارن چقدر تاثیر مثبت در جهان داره
خدایا شکرت بابت ارامشم و این اگاهیها
در پناه خدای مهربونم باشید
بنام خداجون مهربونم
سلام استاد دوست داشتنی مریم جان عزیزم
سلام دوستان گل
روز 67 از سفرنامه بنده
دیروز همش تو ذهنم بود که آیا من مسئولیت زندگی خودم رو پذیرفتم ؟
امروز با این فایل روبرو شدم
انگار استاد دیروز فکر منو خونده و امروز برام جواب فرستاده
مطالبی که گفتین خیلی از سنگینی ها رو از رو دوشم ورداشت
اون جمله از دل تضادها خواسته ها بوجود میاد
یا مطالبی که گفتین مفهوم الخیر فی ما وقع
این ماییم که باید بپذیریم نه دیگران مسئول ما هستند نه ما مسئول دیگران
هر اتفاقی هم که تو زندگیمون میافته نتیجه باورها و فرکانس های خودمون هست حالا اگه اتفاق به ظاهر بد باشه حتما خیری درش هست این به ما بستگی داره که ازون اتفاق برای موفقیت خودمون استفاده کنیم یا برای شکستمون
این فایل حتی احساس گناه احساس قربانی شدن ظلم کردن دیگران در حق ما همه اینا رو رد میکنه خط قرمزی روش میکشه و بزرگ و تیتر وار مینویسه
هیچ کس مسئول کسی نیست
جهان به فرکانس و باورهای هر کسی پاسخ میده
مسئولیت زندگی خودمون رو بپذیریم
استاد و مریم جانم سپاسگزارم ممنونم تشکر میکنم
دیگه نمیدونم تشکرمو در قالب چه کلماتی بیان کنم
خیلی دوستتون دارم
خدایا شکرت میکنم بابت تمامی آگاهی هایی که هروز هروز در این مسیر بهم میدی شکرت خداجونم
به نام خداوند جان و خرد
کزین برتر اندیشه برنگذرد
سلام به استاد عباسمنش عزیز و مریم جان و تمام دوستان هم فرکانسی
این فایل رو خیلی دوست داشتم چون یکی از عوامل بد کردن احساسم که تلاش برای کمک به دیگران برای تغییر هست و اینکه چقدر خودمو مقصر میدونستم برای بچه هام رو با این آگاهیها میتونم حذف کنم
من از بچگی همیشه خودمو ناجی همه میدونستم از مادر و پدر و خواهر و برادر تا همسر و فرزندانم و همیشه کلی با آدمها صحبت میکردم تا حالشونو خوب کنم یا کمک کنم مسیر درست رو انتخاب کنن این موضوع واقعا روی زندگیم و احساساتم خیلی تاثیر بدی گذاشته و همین که باعث احساس بد در من میشه یعنی اشتباهه ولی من همیشه فکر میکردم که مسئول عزیزانم هستم و مخصوصا بچه هامو باید به مسیر درست راهنمایی کنم و چقدر من حرص خوردم سر این مساله حتی هفته پیش یه دعوای بدی هم با همسرم داشتم و اصرار من به ایشون برای ورود به مسیری که از نظرم درسته باعث شد که ناراحت بشن و کلی بحث بینمون پیش بیاد
این مساله خیلی در ذهن من قویه و کنترلگری و هدایت دیگران در درونم هست که خب نیازه با تکرار ویس این جلسه به خودم کمک کنم و باور قدرتمندکننده رو جایگزین باور مخربم کنم که فکر میکنم این منم که باعث خوشبختی با بدبختی بچم میشم
مهمترین باوری که باید بسازم اینه که خداوند هدایت کننده تمام انسانها و از جمله بچه هامه نه من و اصلا الان که عمیق تر شدم اینکار من میتونه شرک باشه چون من این قدرتو به خودم میدم که میتونم روی زندگی بچم تاثیر داشته باشم و زندگی اون تحت تاثیر رفتارهای منه
پناه میبرم به خداوند از شرک هایی که درونمون هست و هنوز موفق به شناساییش نشدیم
خدایا شکرت که منو با یکی از باورهای شرک الودم اشنا کردی