مصاحبه با استاد | فرهنگ ناب «لا اِکْراهَ فِی الدّین» - صفحه 34 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر پیشرفته
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | فرهنگ ناب «لا اِکْراهَ فِی الدّین»110MB30 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | فرهنگ ناب «لا اِکْراهَ فِی الدّین»28MB30 دقیقه














سلام خدمت دوستان عزیزم
اولبن کامنتم رو میزارم تو سایت
صحبتای استاد عزیز خیلی دلنشینن.
و اینکه گفتن ذهنمون رو از رقابت با دیگران خالی کنیم و در رقابت با خودمون باشیم خیلی دلنشین بود.
خودم تو زندگی با مشکلات زیادی رو برو هستم به امید خدا و کمک این سایت و صحبتای استاد عزیز بتونم از این مشکلات عبور کنم و آرامش برسم
به نام خدا
یادم می آید دفعه اولی که فایل های مصاحبه با استاد را به صورت روزانه گوش می کردم، هر روز یک اتفاق عجیب و البته زیبا رخ می داد که در عرض یکی دو هفته باور من نسبت به قانون را چند برابر بیشتر کرد، حالا بعد از گذشت یک سال پر از نعمت از گوش دادن به آن فایل ها، باز هم دارم یکی از آن ها را گوش می دهم، خدایا شکرت.
خداوند عزیزم را شاکرم که با نگاه عمیق به تضاد های زندگی
متوجه می شوم که که از زندگی چه چیزی می خواهم
و با هر بار حل کردن مشکلات
نسبت به قبل قوی تر، با تجربه تر و البته با ایمان تر می شوم
خوشحالم که مثل استاد عزیزم
تلاش می کنم از بحث با دیگران اجتناب کنم
چون با بحث درباره یک موضوع
روی آن تمرکز بیشتری می گذارم
و ناخواسته هایم را جذب می کنم
خیلی خوشحالم که با دیدن عادت های نامناسب دیگران
به آن ها بی توجهی می کنم و ترجیه می دهم روی اهداف خودم تمرکز کنم
چون قبلا این تجربه را داشته ام، که با تلاش برای تغییر دیگران
قبل از او خودم آسیب می بینم، و از مسیرم منحرف میشوم
خداوند عزیزم را هزاران بار شاکرم که با گوش دادن به این فایل ها
ستون های باور هایم که در اثر گذشت زمان ضعیف تر شده اند را
بازسازی و محکم تر می کنم، تا اتفاقات نامناسب وارد زندگی ام نشود
خوشحال و سپاسگزارم که در هر شرایط بدی
با کنترل کانون توجه ام، با توجه به زیبایی ها
می توانم آن شرایط را به به نفع خودم تغییر دهم
گویی که آن شرایط بد در حقیقت شرایط خوبی بوده است
و من متوجه آن نبودم
استاد عزیزم، همان طور که در کامنت های قبلی ام گفته بودم، عزت نفس من در بعضی جهات بد بود، مثلا من هر طور که دلم می خواهد لباس می پوشم و به نظر بقیه توجه نمی کنم، ولی مثلا وقتی راننده تاکسی درخواست کرایه اضافه می کند، جرعت نمی کنم به کار او اعتراض کنم، خوشبختانه چند روز پیش چنین اتفاقی افتاد و راننده از من کرایه اضافی خواست، در ثانیه های اول می خواستم بدهم ولی بعدا یادم افتاد که این یک فرصت است تا عزت نفسم را بالا ببرم و قشنگ می دانستم که اگر این کار را بکنم آدم دیگری خواهم شد، به این کار او اعتراض کردم و کمی با او بحث کردم، بعد ازآن کرایه را طبق نرخ تاکسی رانی بهش دادم، البته کمی بعد تر یادم افتاد که نباید با او بحث می کردم و باید بعد از پرداخت کرایه از ماشین پیاده می شدم، با این حال خداوند عزیزم را شاکرم که چنین وضعیتی را برای من بوجود آورد تا بتوانم بعد از این همه حرفی که در کامنت ها میزنم خودم را محک بزنم :)، و به صورت عملی بفهمم که عزت نفسم چقدر تغییر کرده است.
با تشکر از استاد و خانم شایسته.
به نام خدای مهربان
به نام خدایی که از رگ گردن به انسان نزدیک تره
و بنام خدایی که ما را در مسیر تغییر هدایت میکنه
این فایل هم یک فایل بینظیر برای من بود واقعا این قلبی شنیدن صدای درون و عمل به اون ندا یک ایمان قوی میخواد
شنیدن داستان استاد در فرودگاه واقعا مرز باورهای منو جا به جا کرد واقعا به قلبا داشت تند میزد وقتی استاد داشتن جریان گم شدن میکائیل تعریف میکردن هنووووزم ذهنم درگیره چه طور استاد اون لحظه اون اندازه صبر داشتن و ذهن شونو کنترل کردن و اصلا به اینم فکر نکردن که یکی میکائیل مثلا برده وای این بی نظیره این عالیه میدونید نتیجه اون کنترل ذهن ها چنین نتایج عالی را رقم میزنه خدا را هزاران بار شکر برای این لحظات و این اگاهی ها
امیدوارم منم هر روز و هر روز در مسیر کنترل ذهنم قوی قوی تر بشم مسیری که استاد پیمودن را طی کنم
سپاس و سپاس و سپاس
درود بر شما، منم خیلی شوکه شدم و هیجان زده از شنیدن این اتفاق بی نهایییت زیبا و عالی ، و با خودم مدام میپرسم چرا چرا جهان برای ما آدم ها این اتفاقات و اقدامات رو سر راهمون قرار میدهد میدونید من اگه بودم با کلی استرس و اضطراب میدویدم اینور اونور التماس کنان به این مسئول اون مسئول ترو خدا بچه منو پیدا کنید ترو خدا کمکم کنید من باید برم من کلی برنامه ریزی کردم اگه بچه م پیدا نشه چی خدایا چرا اخه چرا این عواقب و مشکلات سر راهم قرار میگیره من که داشتم این همه برای خودم کار میکردم اینه اینه نتیجه این همه تلاشم این همه اعتمادم این همه حال خوبم پس چرا قوانین خوب عمل نکردن چرا دقیقا این لحظه باید همچین مصیبتی سر من بیاد و هزاران هزار بگو مگو خشم و نفرت عدم کنترل عدم احساس رضایت میدونید چرا؟
چون من جدیدا دارم میفهمم چقدر به ترس هام اهمیت دادم و چقدر اولویتم بوده نگرانی ها و ترس هام … در صورتی که جناب استاد عزیرمون چقدر مجدانه ازمون میخواهند بدونیم که جایی که نگرانی و میترسی اصلا جایگاه خوبی نیست و اون لحظه چقدر دوری از خداوند و فرکانس های خوب و خدایی ، و بعد هم متوجه شدم چقدر لحظه هایی که مضطرب بودم قبلا دنبال ادم ها میدویدم دستم رو جلو اینو اون دراز میکردم تروخدا بهم کمک کنید واااای خداااایا چرا چرا من انقدر فراووون ادم مشرک و بی ایمانی بودم … آقا اصلا من که فکر میکردم یه فرشته ام کلا مثل من تو جهان نیست اصلااا الله اکبر اما دیروز دقیقا دیدم و فهمیدم چقدر به ترسهام پرو بال میدادم همیشه چقدر ادم ها و مسئولین برام جایگاه خدایی رپ داشتند که کارهامو بهشون بسپرم و چقدر ایمانم وااای ایمانی که در اون شجاعت باشه ایمانی که عمل بیاره برام کمرنگ و ضعیف بوده تا الان
نه که عمل نکنم نه و جالب اینجاست که خیلیییی خیلییی زیاد آدم عملگراییی بودم اما حالا دارم میفهمم چرا موفق نبودم در عین دویدن های بسیار به خاطر اینکه عملگرا بودنم در عین ترمزهای قویه ترس های اضطراب اور بی ایمانی تردیدهای قوی و محدودکننده بوده اصلا هنوز قانون فراوانی در جهان برای من تبدیل به باور نشده اصلا هنوز قانون اینکه خدا خداهااا بخواد خودش کارای منو انجام بده اینکه خداااا خیر و صلاح من رو بخواد برای من باور نشده اصلا اینکه برده و نوکر پول نباشم حتی معناش برام قابل فهم نیست اوووه اوووه ، هنوز تازه یه دوره ی عملی خریدما تازه دارم میبینم اووو خدایا چقدر من باید روی خودم کار کنم …. کلی خنده م گرفته ، خب میدونید تازه تنبلیم هم میاد که اوخ اینا که همه ش تمرینه که باید همه ش رو خودت کار کنی که …
و مهم ترین قسمتش اینه که صبرت زیاد باشه که قانون هارو درک کنی و باورهات تبدیل به باور بشه واقعا ، باورهامون برای پول سازی باید اقدام عملی تبدیل بشه که اون هم لازم به قدم های کوچک و کم کم شکل پذیر هست ….
خلاصه که خیلی دمتون گرم استاد
ولی اخرشم نفهمیدم چرا جهان این اتفاقات رو سر راهمون قرار میده که یهویی غیر منتظره هست اما نتیجه ش اگه درست و مثبت فکر کنی و عمل کنی نتیجه عالی و خوبی داره
آیا اینها آزمونهای الهیه ؟
یا نه بخشی از جریان زندگیه که برای عر کسی میتونه اتفاق بیوفته و هیچ کس از ادم های روی زمین فرقی با دیگری نداره و همه بخشی از این چالش هارو تو زندگیشون تجربه میکنند
یا نه کلا خدا هدفهایی داره که ما بیخبریم از اون و برای هر کس یه معنایی داره که باید اون شخص تا تجربه ش نکنه نمیتونه به اون معنا و به اون مفهوم زندگی پی ببره
الهی سپاس گزارم و قدردانم برای همه ی داشته ها و نداشته هایم
ممنونم استاد عزیرم ممنونم دوست نازنینم
روز و روزگارتون مانا و شاد و دلپذیر در این هوای پاییزی
بنام یگانه معبودم
سلام به استادان عزیزم ودوستان توحیدیم دراین سایت الهی
روز شمار تحول زندگی من روز 67
مصاحبه بااستاد قسمت 11
چکیده ای از فایل
ما هیچ قدرتی در تغییر زندگی دیگران، که تجربیات زندگی اشان را بر اساس فرکانسها افکارشان بوجود آورده اند نداریم. ما فقط مسئول زندگی خودمان هستیم نه دیگران، وما قدرت خوشبخت کردن یا بدبخت کردن دیگران حتی فرزندانمان هم نداریم
ومن میتونم فارغ از دیدگاه ونظر بقیه مسیری که خودم دوست دارم برم وتصمیمی که به رشد خودم می انجامدبگیرم ونتیجه تصمیمات من برای اطرافیانم فقط بستگی داره به فرکانسها وباورهای خود آنها وتصمیمات من نمیتونه سبب خوشبختی یا بدبختی آنها شود
به این نتیجه رسیدم که تضادهای زندگی من میتونه نیروی محرکی بشه برای عزیزانم وهمچنین خودم آنها میتوانند از دل این تضادها خواسته های خود را بشناسند وساختن باورهای قدرتمند کنند از این شرایط به ظاهر بد به نفع خود استفاده کنند ومتوجه شدم از آنچه مورد تا یید من نیست بدون بحث وجدل اعراض کنم همانطور که خداوند در قرآن به حضرت محمد میفرماید شما وکیل ومسئول کسی نیستی واز آنچه مورد پسندت نیست اعراض کن
واجرای این موارد بخش عمده ای از توحید عملی است
درپناه الله شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت ولیاقتمند باشید در دنیا وآخرت
بسم الله الرحمن الرحیم.
سلام به همه اعضای سایت گروه تحقیقاتی عباس منش.
در مورد الهامات یک مثال
من برای یک آزمون عملی ICDL احساس درونم بهم میگه که دفعه اول حتمأ قبول میشی و نمره بالاتر از قبولی می گیری با احساس خوب اما یک حسی ام بهم میگه نمره کامل آزمون رو می گیری به اولی یقین کامل دارم.
در امتحان کتبی ICDL ام احساس درونم بهم گفت که دفعه اول قبول میشی و نمره بالاتر از قبولی می گیری اعتماد کردم به الله و نتیجه همین شد.
مثال شخصی است
خدایا از وجود مقدست سپاسگذارم برای اینکه خیر و شرش رو بهم الهام می کنی.
در پناه الله یکتا شاد و سلامت باشید.
به نام رب وهاب و هدایتگرم
سلام به دوستان عزیزم
روز 110 ام سفرنامه
خدایاشکرت برای بودن و حضور در این سفرنامه
از وقتی وارد این سفرنامه فوق العاده روزشمار تحول زندگی شدم به معنای واقعی کلمه میزان انرژی من افزایش پیدا کرد
یادم میاد وقتی صبحا بیدار میشدم همش میگفتم احتیاج به یه چیزی دارم، احساس می کنم بیشتر دوست دارم فایل گوش بدم و علاوه بر دوره ای که دارم میگذرونم و فایل هایی که استاد بارگزاری می کنن چیز بیشتری باشه
احساس می کردم جای چیزی در زندگیم خالیه، و قشنگ یادمه شب بود، زدم نشانه من و بعد این روزشمار از نشانش بود خیلی خوشحال شدم و لذت بردم
یعنی فایلی رو برام آورد که مربوط به تنظیم فرکانس بود و دوره رویاها رو استاد اونجا گفتن برای توضیحات بیشتر در مورد فرکانس دنبال کنیم و بعد که کامنت بچه ها رو خوندم همه بچه های روزشمار بودن و گفتم عه این نشانه من هست روزشمار که تمام فایل های استاد داره مرور میشه و من به عینه دیدم که چفدر فرکانسم داره تغییر می کنه
از فصل اول آورم و آروم و تا فصل سوم به طور محسوس تغییر کرد و الان در فصل چهارم به لطف الله و با تشکر از شما استاد فوق العاده من و خانم شایسته معرکه، از سطح انرژیه بسیار بالایی برخوردارم و احساسم خوبه
و یجوری هست این سفرنامه که هر لحظه قانون و اصل رو بم یادآوری میگنه و در مواقع لازم بعضی جاها فکر می کنم و اون صحبت های استاد یادم میاد و گاهی همینطوری خودکار طبق قانون انجام میدم و میفهمم نتیجش همین سفرنامه و خوندن کامنت های بچه ها بوده، واقعا خدایا شکرت برای این هدایت
الهامات اینجوره که اول باید باور کنی هست، و وقتی این باور در من شکل گرفت که خداوند هر لحظه جواب سوال هام و درخواست هام رو میده و خوشحالم میکنه، وضوح الهامات و هدایت های خداوند و پاسخ هاش برای من بیشتر شد
خداوند همیشه داره حرف میزنه، وقتی من آروم باشم، احساسم خوب باشه و امیدوار باشم به جواب خداوند و امیدوار باشم که خداوند نمیزاره در احساس نیاز بمونم، حتما میتونم هدایت رو بشنوم، و با عمل کردن بش خواستم تجربه کنم
و یا اینکه با شنیدن صدا حالم بهتر بشه، امید و ایمانم افزایش پیدا کنه
من همیشه باور دارم خدا همیشه هر جور شده در حد و حدود خودم و فرکانس فعلیم ایده میده، الهام می کنه و هرگز من رو به حال خودم واگذار نمی کنه و این بهترین احساس دنیاست که خداوند برای اینکه هدایت بشم خیلی خیلی بم نشونه میده و از راه های مختلفی یک هدایت رو به گوشم میرسونه. خدایاهزاران بار شکرت
دیروز از خدا خواستم که آگاهی هام بشه
دیروز یک هو شد که به خواهرم گفتم بریم بیرون و تا هوا روشنه و هوا خوبه بریم بیرون لذت ببریم تو خونه نمیتونم بمونم
و بعد اصرار نکردم چون اون حالش رو نداشت و فقط تو دلم گفتم من میخوام بیرون و خدا تو درستش کن
خلاصه بعد چند ثانیه گفت اوکیه بریم و از خدا خواستم خداجون خودت ما رو به زیبایی ها هدایت کن و هر لحظه ما رو در بهترین زمان در بهترین مکان و با بهترین افراد قرار بده و دقیقا اینطور شد همه چیز به موقع بود و عالی و میدونستم همه اینا پاسخ های خدا به درخواستهام بود و بعد واقعا خوش گذورندیم
وقتی تو کافه نشسته بودیم و در فاصله ای که خواهرم رفت سفارش رو بده
من در ذهنم به خواسته ای چسبیده بودم که از باد بودن در آموزه های استاد میدونستم این چسبندگی هست و کسی که قانون رو میدونه، یک خواسته داره، ترمزهاش رو برای اون خواسته شناسایی می کنه، رفعشون می کنه، باورهای هم جهت برای اون خواسته میسازه با رعایت قانون تکامل و بعد لذتمند میشه از حال الانش و بعد دیگه خواسته رو رها می کنه و من در اون حالت نبودم هنوز، و همون لحظه گفتم درست نیست و از تلگرام اومدم بیرون و یک هو چشمم به پیامی ار پیام هایی که با پروکسی های تلگرام منتشر می کنن خورد که هرگز من پیام هاشون رو نمیخونم سعی می کنم فقط پروکسی رو وصل کنم چون از نظرم چرت و پرتن و سعی می کنم نخونم که وارد ذهنم نشن، و اینبار عجیب چشمم بع این نوشته خورد و نوشته بود “کار خدا نشد نداره، خداوند خوب میدونه در و تخته رو چجور جور کنه، تو اگر کامل همه چی رو به خدا بسپاری، خداوند حتما راه رسیدن به خواستت و آرزوت رو بت نشون میده” و من همون لحظه متوجه هدایت خدا شدم، که از من دعوت می کرد در لحظه باشم و از حضورم در همین لحظه لذت ببرم این مهمه
و بعد خواهرم اومد و براش گفتم و بعد همینطور آگاهی ها میومدن که همین بیرون اومدن رو ما که خونه هستیم، همش برنامه میریزیم که بزنامه بزاریم یه روزی بریم فلان جا، برنامه بزاریم یه روزی بریم برای این خوش گذارنی و … و همش یه روزی یه روزی و اصلا به فکر الان نیستیم و به شدت روی آینده و یه روزی حساب باز می کنیم و از الان غافل میمونیم
مثلا همین کافه قرار بود یه روزی باشه، ولی بعد دیروز یک هو به خواهرم گفتم بیا همین امروز بریم، امروز بریم لذت ببریم
روح آدم هر لحظه میگه به چه چیزی نیاز داره و باید بش گوش کرد
و الان این حس خوبی که داریم و این لذتی که الان داریم تجربه می کنیم بخاطر این هست که در لحظه عمل کردیم ما یه خواسته ای داشتیم لذت بردن، و باید هر قدمی که میتونیم در حد و حدود خودمون براش برداریم همین حالا همین الان، و همینطور وقتی قدم اول رو برداری، قدم بعدی میاد و با قدم بعدی باز قدم بعدی و بعدی و همینطور میشه که تجربه می کنیم خواسته ها و لذت هامون رو
و واقعا این آگاهیه بزرگی بود برام که در همین الان باش و نه فکر کردن به آینده و چیزی که معلوم نیست بیاد یا نه، همین الان رو لذت ببر و قدم بردار همین الان خوبه
و واقعا چقدر لذتبخش بود همه چیز همه خیلی خوب و دوستانه بودن آدم ها همه شریف و عالی
آسمون در زیباترین حالت ممکنش بود، تابش و رنگ طلایی خورشید که روی ساختمون ها میتابید معرکه بود، نم نم باورن عالی بود، نسیم خنک که به پوستم میخورد معرکه بود
و اینکه استاد چقدر خدا خوب هدایت می کنه، درست به موقع، یادمه من خیلی خیلی پیاده روی و کلا دوندگی رو دوست داشتم، و همیشه بچه که بودم و نوجوون بودم میدویدم و در دو عالی بودم و همینطور میتونستم مسافت هایی رو بدون خستگی پیاده روی کنم
و یادمه همه همیشه بم میگفتن چقدر لاغری و این افراد افرادی بودن که خودشون به شدت چاق :)
ولی یادمه پدرم کلا همیشه از تناسب اندام برخوردار بود و هرگز تو زندگیش چاق نبوده و الانم نیست، همیشه بم میگفت اسماء خوش اندامه و اصلا خودمم تو وایب قیافه و توجه کردن به اینکه چجور باشم و اندام چجور باشه نبودم اصلا
و دانشگاه که رفتم خیلی از دوستان که خودشون اضافه وزن داشتم و یا پر بودن به اصطلاح، همش میگفتن چقدر لاغری و … و من متوجه شده بودم که بخاطر تایم کلاس ها و کلا تو داشنگاه دوره لیسانس و حجم پیاده روی ای که هست لاغرتر شده بودم ولی برام مهم نبود واقعا، اونقدر که ذوق و شوق وارد شدن به محیط جدید و دوره جدیدی از زندگیم رو داشتم و یا اینکه این باور از خواهرهام بم رسید که دانشگاه لاغر می کنه بخاطر حجم مشغله ای که ایجاد می کنه
و خلاصه از هون موقع توجه من به این مسئله زیاد شد، لاغری قیافه و … و به شدت از پیاده روی کردن میترسیدم و این کارو باترس انجام میدادم و چون میترسیدم بدنم هم جوری رفتار میکرد که واقعا نباید پیاده روی کنی، یعنی بدن میاد در جهت باورهای تو عمل می کنه، میگه پیاده روی خوب نیست، اونم برات وضعیتی رو به وجود میاره که پیاده روی نکنی
مثلا موقع پیاده روی بعد از پیاده روی دیگه کمردرد میگرفتم و حوصلم سرمیرفت
بعد بعد از اون همه باز در دوران ارشد بهتر شدم چون پیاده روی برای من لذتی دیگر داشت گاهی در تنهایی خودم و برای لذت خودم و گاهی هم همراه دوستی که تازه پیدا کرده بودم و تجربه جدیدی بود برام در دوستی، ولی هنوز اون باور یکم ترس اون زیر کار میکرد هر چند به شکلی که روی بدنم عمل کنه نبود ولی ترسه بود
تا اینکه با استاد آشنا شدیم و استاد آگاهی های دوره سلامتی رو ارائه کردن و در مورد پیاده روی صحبت کردن و خواهرم کلی از این صحبت ها رو بم انتقال داد و من برای این لذت پیاده روی که خودم رو ازش محروم کرده بودم حالا منطق پیدا کرده بودم اونم چه منطقی اینکه با پیاده روی تازه عضلانی تر هم میشی و یا کلی خوبی های دیگه در ریز به ریز بدن
و الان با اون هدایت ها و آگاهی ها در مرحله ای از زندگیم هستم که به جد پیاده روی به شدت بدنم رو قوی کرده به شدت انرژیم بالاست و مسیر هایی رو با خواهرم پیاده روی می کنیم و همین دوستم، که باور نکردنی هست برای منی در گذشته ، و چقدر آدم میتونه تغییر کنه و چقدر حالم خوبه و چقدر بعد از پیاده روی تازه میام خونه انرژیم صدبرابر شده
انگار این پیاده روی باعث میشه بدنم روغنکاری بشه
تازه یه مدت پیاده روی نکنم اصلا تو ورزش کردن احساس میکنم عضلاتم گرفته که بعد با هدایت خدا به باز باورم بهتر شد که پیاده روی باعث میشه حتی ورزش هام و نتایجی که میزارن هم بهتر بشه
همه اینها هدایتی بود وقتی درخواست کردیم که بهتر زندگی کنیم وقتی با تمام وجودمون خواستیم تغییر کنیم
خداوند ما رو به این مسیر هدایت کرد آروم آروم بمون آگاهی رسوند
این مسیر زیبا با وجود بزرگوارانی چون استاد و خانم شایسته گرانقدر که دارن رویاهای ما رو زندگی می کنن و چه کسی از این افراد بهتر برای اینکه این مسیر رو بمون نشون بدن
این مسیر که شما همیشه وصلین به خدا همیشه داره صحبت می کنه با ما
ما باید گوش بدیم
ما باید آروم باشیم
بدون ترس با ایمان با امید در هر لحظه
اونوقته که آروم آروم هدایت میشیم به بهترین ها به خواسته هایی که داشتیم
خدایاشکرت برای این مسیر برای این سایت
استاد این چند وقت همش هر جا تصویرتون رو میبینم تو گوشی خواهرم که داره فایل میبینه همش میگم عاشقتمممممم استاد
استاد واقعا عاشقتونم مریم خانم شایسته من واقعا عاشقتونم
و همینطور بچه های ساست که چقدر برام تحسین برانگیزن که مینوسین و میخونم و لذت میبرم و یاد میگیرم و عمل می کنم
عاشقتم خدااااا
در پناه الله یکتا باشید.
بنام خداوند قادر مطلق
سلام دوستای خوبم
امروز 6 فروردین 1403 و روزشمار 67 هستم
امروز تولد منه و به نظرم بهترین فایلی که میتونست بیاد همین بود من تو سالی که گذشت خیلی سعی در خوشبخت کردن بقیه و حال خوب بقیه کردم یجوری که کامل خودمو فرمواش کردم و کلا خودم رو یادم رفت این فایل یکی از مهمترین پاشنه اشیل های منو بهم یاداوری کرد شاید این فایل امروز اومد که من بدونم مهمترین کاری که باید در سال جدید زندگیم انجام بدم اینه که فقط من مسیول حال خوب و خوشبختی خودم هستم. من تو سالی که گذشت حتی سرمایه برای خودم جمع نکردم و همه پولم رو خرج رفاه و حال خوب بقیه کردم حتی برای خودمم خرج نکردم.
اما به نظرم کافیه
من دیگه باید به فکر خودم و منافع و خوشبختی خودم باشم
امروز اینجا مینویسم که یادم بمونه در هر شرایطی اونی که اولویت داره فقط و فقط خودم هستم
من میخوام امروز مسیولیت تمام خودمو بعهده بگیرم و دیگه منتظر کسی برای خوشبخت کردن من برای خرج کردن من برای خوشحالی من نباشم. اونیکه میتونه منو خوشحال کنه فقط و فقط خودم هستم.
خدایا ازت ممنونم بابت تمام اتفاقایی که سرتاسر برایم خیر و خوشی بود
خدایا ازت ممنونم که لحظه ای تنهام نمیزاری و همیشه و هر لحظه از رگ گردن به من نزدیکتری
تو سال جدید خیلی بیشتر از هر سالی بهت احتیاج دارم پس حامی من باش مثل همیشه
به نام ربّ
سلام با بی نهایت عشق برای شما
110 . دومین رد پای من از این روز شمار
چون طولانی میشد در یک دیدگاه دیگه نوشتم رد پامو
من که از پارک رسیدم خونه ،به مادرم گفتم سمت پارک یکشنبه بازار بود کاش نقاشیامو آینه دستیا و جاکلیدی و کش موهارو میبردم اونجا
مادرم گفت خب ببرشون گفتم آخه برگشتم گفت نزدیکه با خواهرت زنگ بزن بیاد برین وسایلاتونو بفروشین
بعد ما ساعت 3 رفتیم
وقتی از خونه بیرون اومدم به آسمون نگاه کردم دیدم ابرا به شکل فرشته شدن خیلی زیبا بود و وایسادم عکس بگیرم خواهرم گفت طیبه قلب تشکیل شده وقتی دقت کردم واقعا زیبا بود و قشنگ فرشته ها دور تا دور قلب بودن خیلی خوب بود
بعد که رفتیم درمورد درخت توت خواهر زاده ام سوال کرد ، که چرا درخت توت توتاش زود خراب میشه میفته
بهش توضیح دادم که اونا توت هست ولی خوردنی نیست اونا گل توت هست تا گردافشانی بشه و درخت توت دیگه بارور بشه و توت در بیاد و ما بچینیم بخوریم از نعمت خدا
وقتی داشتم تعریف میکردم خیلی حس خوبی داشتم سپاسگزارم از خدا که از طبیعت برام یاد میده تا یاد بگیرم ازش
وقتی رفتیم یک شنبه بازار انقدر پر بود از فروشنده ها که جا نبود تو ذهنم گفتم جا نیست کجا بشینیم
گفتم خدا یه جا نشونم بده بعد جلو در ورودی پارک نظرمو جلب کرد رفتم ولی نتونستم بشینم و وسایلامو باز کنم تا ببینن
بعد برگشتم پیش خواهرم یه لحظه گفتم آخه کجا بفروشم ،اینجا میگیرن
اکثرا از افغانستانی ها بودن و ذهنم شروع کرد دوباره به حرفای بیهوده گفتن که نمیخرن ولی گفتم نه من اومدم
یهویی که گفتم خدا میگیرن ؟ اونموقع آروم بودم و سوال میپرسیدم ،یه صدایی شنیدم که تو اصلا نشستی وسایلاتو بذاری زمین ببینی میخرن یا نه
تو قدم برنداشتی تا اینجا اومدی ولی قدم بعدیتو برنداشتی
من باز نتونستم و برگشتیم خونه
به خودم میگفتم ببین طیبه این نشون میده هنوز در اینکه قدم برمیداری و میری ولی قدم بعدیو برنمیداری در اینه که ایمانت هنوز اونجور که باید نشده
استاد میگفت که ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت هست
من الان حرف مفت زدم که گفتم میرم پارک میفروشم چون قدم بعدی رو برنداشتم و مدام میگفتم مگه اینجا میخرن ؟ یا حرفای بیهوده دیگه که ذهنم میزد
و اینجا بود که فهمیدم من دارم آدمارو با هم مقایسه میکنم مثلا میگم اینجا جای خوبی نیست برای فروش یا قضاوت کردم آدمارو که میخرن یا نمیخرن
و فهمیدم که چند تا باور محدود دارم و باید اولیش اینه که قدم بردارم تا ایمانم رو نشون بدم به خدا تا خدا برام قدم برداره
وگرنه تا مثل درس امروزم که درمورد پله برقی نوشتم تو دیدگاه قبل همین فایل که تا قدمم رو روی پله نذارم خدا منو نمیرسونه به بالای پل
من قدم برداشتم تا اینجا اومدم باید قدم بعدیم بردارم تا خدا برام ده قدم برداره
چند روز پیش که رفتم کلانتری نقاشیامم با خودم بردم میخواستم تو مترو در بیارم بفروشم ولی باز نتونستم
گفتم آخه چی بگم ؟ چجوری بگم؟
دد صورتی که الان یادم اومد من باید قدمم رو بردارم و هیچی نگم خدا خودش راهو نشونم میده چجوری فروختنشو
مثل وقتایی که میرفتم پفیلا و جاکلیدی میفروختم چند ماه پیش
و امروز بهم یادآور کرد خدا که بازم بهت ایده دادم توقف نکن حرکت کن ،حرکت نکنی عقب برمیگردی
حرکت نکنی به هیچی نمیرسی
مدارت تغییر نمیکنه
تنها راهی که تو رو به خواسته هات میرسونه حرکت کردنه و قدم برداشتن به سمتشون و ایمانت رو در عمل نشون دادن به خدا
وقتی برگشتیم تو ون شهرکمون یه پیر زن تقریبا 70 ساله اسکاچ و لیف میفروخت
ازش اسکاچ گرفتم
وقتی نشست زود وسایلاشو درآورد نشون داد گفت میفروشم 10 تمنه و من نمیدونم چی شد پول همراهم نبود یهویی گفتم به آبجیم 10 تمن داری یدونه ازش بخریم و گرفتیم و به خودم میگفتم ببین ازش یاد بگیر داره تلاش میکنه و تلاشش و حرکتش و اینکه باور داره که قدم برداره ازش میخرن و خدا به دل تو انداخت که ازش خرید کنی
یاد بگیر و تو هم حرکت کن
واینستا طیبه
و امروز این درس من بود که توقف نکنم اگر توقف کنم عقب برمیگردم جهان حرکت رو دوست داره و پاداش میده
من امروز دیدم از گالری باغ کتاب پل طبیعت پیام دادن که قیمت کارامو بگم بهشون و بهم اطلاع بدن و من گفتم و سپردم به خدا
ولی باید این چالش رو حل کنم که یا مترو یا فروش تو بازار رو ببرم و ایمانم رو نشون بدم به خدا
و همینجا تعهد میدم که سعی و تلاشمو بکنم
وقتی اذان مغرب رو گفت موقع اذان هدایتی باز از پنجره آسمونو نگاه کردم دوباره ابرا شکل پرنده بودن و رفتم از پشت بوم کلی عکس گرفتم
دقیقا چند تا ابر قلب شکل بودن انگار پرنده ها موقع اذان داشتن خدارو تسبیح میگفتن
خیلی زیبا بود خیلی
به نام ربّ
سلام با بی نهایت عشق برای شما
110 . سومین رد پام از روز شمار تحول زندگیم
من امروز سومین باره میام مینویسم
بعد اینکه نوشتم رد پام رو
شروع کردم به نقاشی کشیدن و وسطای کارم بودم و دتشتم به همین فایل استاد گوش میدادم یهویی صدای تلاوت قرآن شنیدم
یه صدایی گفت پاشو برو گوش بده برای تو هست بهش دقت کن و یادت باشه
گفتم آخه رنگ میکنم
گفت پاشو
چشم گفتم و رفتم و دیدم مادرم داره قرآن گوش میده که از تلویزیون از حرم امام رضا پخش میکردن
گوش دادم آیه شو تو گوگل نوشتم آیه 95 و 97 سوره نحل بود
و پیمان خدا را به بهایی اندک نفروشید؛ زیرا آنچه نزد خداست، برای شما بهتر است، اگر بدانید (95)
آنچه نزد شماست، فانی می شود و آنچه نزد خداست، باقی می ماند، و قطعاً آنان که شکیبایی ورزیدند، پاداششان را بر پایه بهترین عملی که همواره انجام می داده اند، می دهیم. (96)
از مرد و زن، هر کس کار شایسته انجام دهد در حالی که مؤمن است، مسلماً او را به زندگی پاک و پاکیزه ای زنده می داریم و پاداششان را بر پایه بهترین عملی که همواره انجام می داده اند، می دهیم. (97)
وای خدای من ،الان که نوشتم فهمیدم
همواره انجام میداده اند
استاد عباس منش که میگفت تو فایلاشون که همواره انجام میدهند کارهای خوب خدا پاداش میده
یعنی همواره سعی کنیم هر لحظه نسبت به لحظه قبلمون پیشرفت داشته باشیم
یعنی سعی کنی ذهنت رو کنترل کنی و سعی کنی هر لحظه و هر لحظه یادت باشه که قدرت فقط خداست و متواضع باشی در مقابل خدا
و این یادت باشه که هیچی نداری ،هرآنچه که داری از آن خداست
و تنها و تنها یک چیز داری و بزرگترین دارایی و ثروتت هست و اون خداست رب و صاحب اختیارت
چه قدر دوست دارم ربم رو تو گفتگوی دو نفره دقیقا که مربوط به همین فایل هم میشه
که استاد میگفتن در چند ثانیه و یه لحظه بود این گفتگو و دقیقا من این چند روزو بیشتر دارم تجربه میکنم این گفتگو ها رو
و قشنگ حسش میکنم و از وقتی شروع کردم به چشم گفتن بیشتر ، بیشتر این گفتگو رو حس میکنم
وقتی گوش میدادم به این فایل یاد اتفاقات امروزم افتادم تو رد پای قبلیم نوشتم که امروز پر بود از زیبایی و درس و نشونه برای من
یهویی یادم افتاد که وقتی داشتم از زیبایی های خدا عکس میگرفتم از پیاده راه پاک یهویی توجهم به کلای ریز آبی که شکوفه و ریز بودن و از لابه لای کاشی ها دراومده بودن افتاد
عکس گرفتم و بعد دیدم عدد 4 انگلیسی هست
باز عدد 4 برای من تکرار شد
درست از روزی که نقاشی رو خدا بهم الهام کرد درست روز 21 ام شب قدر دومین شب قدر
و از اون روز عدد 4 به شکل های مختلف برام تکرار میشه نمیدونم چیه ولی میدونم که خدا به وقتش بهم میگه و وقتی که در مدارش قرار گرفتم دریافتش میکنم
گل و سبزه ها جوری در اومده بودن از گوشه های کاشی که قشنگ شکل 4 رو داشتن
برام جالب بود عکسشو گرفتم و پرسیدم خدایا چی میخوای بهم بگی با تکرار دوباره اش
وقتی داشتم به حرفای استاد گوش میدادم
در مورد درک کردن گفتن یادم اومد
یه وقتایی شد تو این چند ماه درک میکردم چیزی رو ولی بعد با جزئات بیشتر درکش کردم و خوشحالم از اینکه گفتم که اشتباه درک کردا بودم و درس گرفتم از همه اتفاقات و پذیرفتمشون
خدارو سپاسگزارم که کلی مراقبمه و یادم میده
سلام بر همه عزیزان
خدایا شکرت که تو این سایت اللهی هستم استاد نازنینم شمایی و دوستانی فوق العاده و هم کلاسی های ارزشمندی دارم
راهنمای درون
تقریبا اینروزها خیلی حواسم و جمع کردم که بیشتر گوش بدم به راهنمای درونم و اگه احساس کردم داره باهام حرف میزنه و میگه چیکار کنم (برای کارهای روزانم بیشتر چون هنوز برای قدمهای خیلی بزرگتر تربیت نشده) همون موقع پامیشم و انجام میدم چون تاخیر بدم و لحظه ای بخوام صبر کنم نجواها فورا میان تا حرکتم و کند کنن
گفتگوهای ذهنی
اتفاقا همین امروز داشتم بهش فکر میکردم دیدم صبح که بیدار شدم بواسطه خواب پریشونی که دیدم داره احساسم بد میشه و نشستم بررسی ش کردم بقولی به تماشای افکارم نشستم خیلی کار جالبیه اگه آگاهانه کنترلش کنی و نظاره گرش باشی انگار خودش شرمنده میشه از افکار پوچ و بیهوده و کاملا ساکت میشه همون لحظه حسم تغییر میکنه جدیدا اینو کشف کردم تو خودم خب یه جاهایی هم پیش میاد ناخودآگاه با یه فکر وارد دنیای فکری دیگه میشم و بخودم میام میبینم ساعتها به یه موردی دارم فکر میکنم که ریشه ش نمیدونم از کجا اومده اما اگه اگاهانه کنترلش کنم و حواسم بهش باشه میبینم مسیر فکری م و شاید یکم سخت شد اصلا نمیدونم از کجا اومد و نوشتمش ولی درکش کردم و خدا رو ازین بابت شاکرم
استاد دیشب نشستم با خودم و خدای خودم و نیروی درونم هرچیزی که میشه اسمش و گذاشت صحبت کردم گفتم خب حالا باید چیکار کنم؟ چیجوری این اگاهی های رو که اینروزها بهش میرسم و خوب درکش میکنم و حس و حالم و عالی میکنه رو به مرحله عمل برسونم و تثبیتش کنم کمکم کن دیگه وارد عمل بشم هرچیزی رو که یاد میگیرم و خب یکم فکر کردم بعد ایده ای اومد تو ذهنم که بتونم آگاهی هایی که یکم برام تازه تره انگار اونارو هی تکرار کنم تا بتونم بهش عمل کنم مثلا چیکار کردم؟
اومد یه صفحه رنگی ساده بکگراند دانلود کردم برای گوشی م و نوشتم قوانینی که اینروزها و طی این ماه و این هفته یاد گرفتم و عمل کنم و نوشتم شماره زدم یکم فونتش و خوشگل کردم و گذاشتم روی صفحه گوشیم که هی چشمم بهش بخوره و یادم نره اعتراف میکنم همونایی که نوشته بودم مثلا نوشتم خوشبین باشم به مسائل و اتفاقات بعد پیش میومد چند ساعت بعدش عکسش و عمل میکردم بعد یهو یادم میفتاد و همون لحظه کنترل میکردم این امتحان های میان ترم خیلی زود میانا :))) همین دیشب که اینکارو کردم چنتا مورد پشت هم برای تست اومدن که ببینن حرف مفته یا عمل میاره این ایمان
حالا هرچیزی رو که بیشتر روش ترمز دارم و یادم میره و میخوام به این لیستم اضافه کنم
مثلا جدیدش الان مراقب گفتگوهای ذهنی باشم اینو برم اضافه کنم
استاد عزیزم خیلی دوستتون دارم خیلی خوشحالم که اینجوری دارم ریکاوری میکنم شخصیتمو و براش بها پرداخت میکنم و چی ازین پر سودتر که وقت و زمان و انرژی و حتی هزینه ت و برای هدفت بدی هدفی والا و اصل
خدایا میلیاردها بار شکرت ممنونم از شما و مریم جانم و دوستانی که کامنتهایی عالی میزارن