مصاحبه با استاد | فرهنگ ناب «لا اِکْراهَ فِی الدّین» - صفحه 76 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر پیشرفته
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | فرهنگ ناب «لا اِکْراهَ فِی الدّین»110MB30 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | فرهنگ ناب «لا اِکْراهَ فِی الدّین»28MB30 دقیقه














عااااشقتونم استاد عزیز . بینظرید . واقعا هدیه ایی از خداونید برای من . من سالهاست در مسیر جذب و خواسته هام هستم ولی شما هر بار با صحبت هاتون افق جدیدی رو رو به روی من باز میکنید و من میبالم به خالقی که به شما بی شک میبالد ???
عالی ماشاالله به این همه آگاهی
سلام
امروز بعد از ظهر داشتم توی راه با خودم حرف میزدم و راجب به روابطی که قدرت ابراز یا درستیش رو نمیدونستم از خودم میپرسیدم که آخه چطور میشه اینکارو درست انجام داد ؟
و امشب ناخودآگاه به این قسمت اومدم تا دانلودی که میخواستم رو انجام بدم که با خوندن کامنت دوستمون از هدایت شدنش یه دفعه متوجه شدم که این دقیقا” جواب همون سؤالیه که توی راه پرسیده بودم . ایول
حالا آیا به اون عمل میکنم یا نه ، بستگی به عزت نفس و ایمان و خودباوری و تکامل و دیدگاههای درست من داره
خیلی ممنون از شما
به نام خدای مهربان
برگ شصت و هفتم از سفرنامه
سلام به استاد جانم مریم بانو مهربانم و خانم فرهادی و آقا ابراهیم عزیز و تمام بچه های خانواده بزرگ عباسمنش
استاد جان شما دست گذاشتید دقیقاً روی یکی از پاشنه آشیل های من.همیشه در تلاش بودم که دیگران را تغییر دهم راهنمایی کنم بدون اینکه حتی نظر من را خواسته باشند.اما دریغ از اینکه یک بار هم به خودم نگاه کنم و ببینم که چه عیب هایی را باید برطرف کنم.نمی دونم که چرا اینقدر خودم را کامل می دونستم.البته هنوز هم این پاشنه آشیل را دارم اما خیلی وقت ها می گویم که خدا به همه به یک اندازه دسترسی دارد.هر کس نیاز به راهنمایی دارد خداوند حتما بهترین را در مسیرش قرار می دهد. با تشکر علی
سلام و عرض ادب
یک داستان نقل هست از پیامبر اسلام که عدهای در کشتی بودند و هر کسی در این کشتی مشغول کار خودش بود و کسی به کسی کاری نداشت و گوشه ای از این کشتی فردی نشسته بود و داشت کف کشتی را سوراخ میکرد و در نهایت باعث غرق شدن کشتی با همه سرنشینان شد
که پیامبر فرمودند که همه ما نسبت هم دیگر هم مسؤول هستیم
به نام خدای مهربان
سلام به تک تک دوستانم
روز شصت و هفتم سفرنامه:
استاد من هم قبلا همین اشتباه رو داشتم و انقدر به فکر این و اون بودم و فکر میکردم من باید کاری برای این و اون انجام بدم و فکر میکردم این قدرت رو دارم که زندگیشون رو عوض کنم.
این موضوع چنتا مشکل برام ایجاد کرد که اولینش این بود که خودم همیشه در اولویت چندم بودم و این برای عزت نفسم اصلا خوب نبود. از مشکلات دیگه این بود که تمام وقتم رو از دست میدادم. سعی میکردم این و اون رو راضی نگهدارم. هرجا اشتباهی رخ میداد و من اونجا بودم فکر میکردم بخاطر کم کاریه منه. اما بعد متوجه شدم که من مسئول زندگی هیچکس نیستم و هر کس اتفاقاتی از جنس فرکانسهاش رو تجربه میکنه.
وقتی تصمیم به تغییر گرفتم ابتدا ذهنم خیلی باهام کلنجار میرفت و خیلی زور میزد. اما خداروشکر بالاخره تونستم این موضوع رو برای خودم حل کنم. وقتی این موضوع رو حل کردم و دارم روش کار میکنم،آرامش و آزادی و رهایی خیلی زیادی رو حس میکنم.
وقتی مواقعی پیش میومد که باید به شهر دیگه ای مهاجرت میکردم،اوایل ترک و تنها گذاشتن پدر و مادر برام سخت بود. اما گفتم بالاخره این مسیر من هست و هرکس مسیر خودش رو داره.
خداروشکر میکنم بخاطر اگاهی های ناب هر جلسه این سایت
ممنونم از استاد نازنینم و خانم شایسته گرامی
شاد سلامت و ثروتمند و خوشبخت باشید در دنیا و آخرت
بنام خداوند بخشنده مهربان
سلام به استاد عزیزم
سلام به خانم شایسته عزیز
و سلام به همه دوستان ناب و آگاه
خداروشکر میکنم که باز هم به من نعمت دیدن و شنیدن یک فایل عالی دیگه رو داد
خداروشکر میکنم که دوباره قانون برام مرور شد
قانون اعراض کردن
و قانون من فقط خالق زندگی خودم هستم و هیچ قدرتی در زندگی دیگران ندارم
استاد اگر این حرفها رو هر روز و هر روز گوش کنم باز هم ممکنه یه جاهایی از دستم در بره و فراموش کنم که من هیچ قدرتی در زندگی دیگران ندارم
من قدرت ندارم زندگی پسرم رو بسازم
من قدرت ندارم زندگی دخترام رو بسازم یا حتی اون ها رو از راهی که من فکر میکنم نادرسته برگردونم .
چون در نهایت اونها راهی رو میرن که خودشون فکر میکنن درسته .
هیچ پدر و مادری هیچ قدرتی روی زندگی بچه هاش نداره ولی نمیدونم چرا ما با مادر شدن یا پدر شدن فکر میکنیم که بااااید و وظیفه الهی مونه که بچه هامونو به راهی هدایت کنیم که خودمون فکر میکنیم درسته .
مخصوصا الان استاد یه جوی درست شده که بااااید مواظب بچه ات باشی ،باید بهش راه درست رو نشون بدی،باید حواست به رفت و امدش باشه , که خدای نکرده از راه بدر نره .
ولی من خودم بارها و بارها شاهد سختگیری های والدینی بودم که بچه هاشون رو درست تربیت کنن ولی چیزی که بوجود اومده این شده که اون بچه به راحتی به راحتی دروغ میگه و هرکاری که دوست داره انجام میده .
استاد من خودم هم قبلاً دقیقا همین دیدگاه رو داشتم و بشدت دخترام رو محدود کرده بودم هرچند که اونا هنوز خیلی کوچیک بودن .
ولی از وقتی با شما آشنا شدم خیلی اونها در روابطشان آزادتر بودن و نکته جالب اینجا بود که اونها هر کاری میخواستن انجام بدن به من میگفتن .
و من هم خیلی از این موضوع راضی هستم .
و اتفاقا همین چند روز پیش که با دخترم از این موضوع صحبت میکردیم گفت مامان من واقعا با تو صادقم و هر اتفاقی بیفته برات تعریف میکنم و من خیلی لذت بردم
و گفت یکی از دوستام که خانوادش بشدت محدودش کردن به راحتی بهشون دروغ میگه و کارهایی انجام میده که من اصلا بهشون فکر هم نمیکنم .
استاد دخترم میگفت مامان، این دوستم اینقدر راحت دروغ میگه که من هم براحتی دروغ هاشو باور میکنم بعد خودش میگه که اینو بهت دروغ گفتم .
یعنی این دختر اینقدر مجبور بوده بخاطر محدویتهای خانواده دروغ بگه که تبدیل شده به یک دروغگوی ماهر .
و من چقددددر خداروشکر کردم که در زمانی که باید با دخترام رابطه بهتری برقرار کنم این آگاهی ها رو فهمیدم وگرنه من هم دقیقا مثل همون خانواده دوست دخترم میشدم و البته باید یادم باشه که اونا رو هم هیچ وقت قضاوت نکنم
چون اون ها هم طی باورهایی که سالهای سال بهشون خوروندن اینجوری فکر میکنن.
یه مثال دیگه بزنم از خانواده خودم .
من برادر بزرگم در جوانی خیلی بقول ما مشهدی ها رفیق باز بود استاد باورتون میشه اگر بگم تمام تمرکز پدر و مادر من این بود که اون کار نادرستی انجام نده ولی اتفاقی که میفتاد این بود که هر روز یه کاری میکرد که اونها بیشتر تاسف میخوردن و باز نگرانی بیشتر و سوال و جواب بیشتر از طرف پدرو مادرم و سرکشی بیشتر از طرف برادرم .
ولی خداروشکر بعد از یه مدتی دیگه اون کارهارو گذاشت کنار و الان یک خانواده دوست داشتنی داره و زندگی روبراهی داره
یعنی میخوام بگم به خودم که هرکسی راهی رو میره که خودش فکر میکنه درسته نه راهی که من براش دیکته کنم .
امیدوارم این درسها رو یادم باشه و هر روز به خودم بگم من مسئول زندگی دیگران نیستم
من خیلی هنر کنم زندگی خودم رو بتونم درست کنم اون هم اگر به هدایتهای خدا گوش کنم وگرنه من هم به راحتی از مسیر دور میشم .
خداروشکر میکنم که امروز هم تونستم فایلی رو گوش کنم که ازش یک درس عالی دیگه بگیرم .
استاد عزیزم ازت ممنونم برای همه این آگاهی های ناب که هیچ کجای دنیا بهشون نمیرسیدم
خدایاشکرت برای مسیر درست
خدایاشکرت برای مسیر الهی
خدایاشکرت برای راه راست
خدایا من به هر خیری از جانب تو فقیرم هدایتم کن الله مهربانم ️
به نام خدای بخشنده و مهربان
سلام
روزشمار تحول زندگی من روز 67
خداروشکر امروز هم یکی از فایلهای سفرنامه رو دیدم و حاوی مطلبی بود که ما توانایی تغییر دیگران رو نداریم و تنها کاری که میتونیم بکنیم در حق اونها که فقط یکبار اونهم اول خانواده مثل فرزند همسر بعد برادر خواهر مادر پدر بعد دوستان صمیمی و فامیل که یکبار بگیم و اگه دیدیم که تو راه دیگه ای هستن و مدار دیگه اونوقته که باید سرمون فقط تو کار خودمون و زندگیمون باشه و اعراض کنیم بنظرم کودکان و باید تربیت کرد که مسئله اونها فرق میکنه و بچه هستن و راه و چاه ک بلد نیستن و نیاز به تربیت دارن تا جایی که بزرگ بشن و قدرت تصمیمگیری و درک از مسائل و حق انتخاب رو پیدا کنن .
ما انت علیهم بحفیظ واقعا همینطوره که در قرآن هم ذکر شده و خدا هم به پیامبر میفرماید که تو پیامت رو آشکارا بگو اگه عمل نکردن اصرار نکن و اگه حرفهای بیهوده گفتن اعراض کن.
خداروشکر میکنم که در مسیر این آگاهیها هستم که عمل به اونها سعادت و خوشبختی در دنیا و آخرت و بهمراه داره.
درپناه الله یکتا باشید.
به نام خداوند بخشاینده موهبتها
روز 67
ما هرگز توانایی خوشبخت کردن فردی غیر از خومان را نداریم
واقعا سوال و جواب بسیار خوبی بود در این فایل …
در این فایل سوال شده بود که من میخوام برم سمت خواسته هاو علایقم اما نگران فرزندانم و همسرم هستم که در این مسیر بهشون آسیبی نزم
و شاید این طرز فکر خیلی از ما هست
چون ازدواج کردم از آرزوهام دور شدم
چون شوهرم نذاشت نتوستم
چون پدرم نذاشت و من دختر بودم پدرم و جامعه نذاشت ووووو هزار مدل از این طرز فکرها که میترسیم و انجام نمیدیم
من وااقعا پذیرفتم که هرکسی فقط و فقط خالق زندگی خودش هست مثالی میزنم که جالبه
من و همسرم در یک شرکت کار میکردیم
و جفتمون با یک سری افراد همکار بودیم و دقیقا مدیران ما هم یکی بودن فقط سمت شغلیمون باهم فرق داشت
من و همسرم کااااملا دید متفاوتی به افراد داشتیم و مناسفانه من انرژی منفی اونا رو دریافت میکردم و همسرم میگفت من اصلا نمیبینم این رفتارهایی که داری میگی رو
چون من ذهنم منفی بود رفتارهای منفی میدیدم و بدتر از همه این بود که وقتی احساس خوب نداشتم 2 سال در اون شرکت موندم و همسر من احساس خوب داشت و رفتار خوب هم میدید و فرقش با من این بود که به محض اینکه احساسش متفاوت شد و حق رو به من دادی بلاااافاصله از شرکت رفت
واقعا من تحسین میکنم انسانهایی که نمیذارن چیزی احساسشون رو بد کنه و دوم اینکه در مسیر اهدافشون قدم بر میدارن و رشد میکنن
ممنونم از بابت این آگاهی عالی بود
به نام ربّ
سلام با بی نهایت عشق برای شما
67 امین روز از روز شمار تحول زندگی من از این جعبه شگفتی خدا
این فایل منو یاد روزایی انداخت که تازه 4 ماه پیش آشنا شده بودم با سایت و دوست داشتم به خانواده ام بگم تا همه با هم این مسیر رو بریم
ولی هرچی میگذشت میدیدم که اذیت میشم و تصمیم گرفتم دیگه کاری نداشته باشم و فقط روی خودم کار کنم
ولی باز هم باید سعیمو بکنم تا اگر گاهی اوقات هم میگم اونم دیگه کاری نداشته باشم
و از خدا میخوام بهم کمک کنه و بتونم که فقط و فقط روی خودم کار کنم
و باهیچ کس کاری نداشته باشم و اگر کسی حرفی زد که دوست نداشتم اعراض کنم به سادگی و راحتی