مصاحبه با استاد | عملکردهایی که نشانه اجرای قانون است - صفحه 48 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | عملکردهایی که نشانه اجرای قانون است
    64MB
    21 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | عملکردهایی که نشانه اجرای قانون است
    19MB
    21 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

885 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    علیرضا فتاحی گفته:
    مدت عضویت: 3409 روز

    استاد عزیزم

    سید حسین بزرگوار

    با سلام

    استاد نمیدونم راجع به این جلسه چی باید بگم که به تمام ابهامات و سوالاتی که داشتم و ممکن بود داشته باشم اینقدر قشنگ پاسخ دادی. استاد پاسخهای این جلسه رو باید با آب طلا نوشت پاسخهاتون رو که اینقدر راهگشاست اگر ازش استفاده کنیم. خدا رو صد هزار مرتبه شکر که تو مسیر رشد و پیشرفت با شما هستم. استاد با این فایل شما اشک میریختم و لذت میبردم چقدر قشنگ بحث باور رو برامون بار دیگه توضیح دادی و با تمام وجودم درکش کردم. بخاطر بودنت استاد بخاطر آگاهی هایی که خداوند به واسطه تو داره بهم میده ، بخاطر شوق و نشاطی که در زندگیم ایجاد کردی ، بخاطر امیدم و بخاطر آرامشم و بخاطر نگاه متفاوتم با دیگران به همه چیز ، بخاطر آموزش قانون خدا استاد بخاطر همه چیز سپاسگزار شما هستم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    حمید هیرو گفته:
    مدت عضویت: 3011 روز

    مثل همیشه بسیار عالی و تاثیر گذار مخصوصا اون قسمت که در مورد ریکس توضیح دادید استاد لطفا در مورد شروع از صفر هم با جزئیات کامل توضیح بدید خیلی خیلی خیلی نیاز دارم شما موقعی که از بندر عباس رفتید تهران یعنی هزینه خورد و خوراک و اقامت هم نداشتید ؟یا یه مقدار سرمایه کم داشتید چه قدر زمان برد تا به یه درآمد نسبتا خوب برسید و بعدش هم که به درآمد عالی رسیدید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    مریم اسکافی گفته:
    مدت عضویت: 2824 روز

    سلام به استاد خوبم من کمتر از 15 روزه عضو این کانال شدم و دارم از خوشحالی بال درمیارم که خدای مهربان منو شایسته عضویت در این گروه و لایق اشنایی با شما استاد عزیزم قرار داد انقدر صحبتهاتون زیباست که من هر روز برای این اشنایی و این نعمت بزرگ، وقت سپاسگزاری اشک امانم نمیدهد و نمیدونم چطور خدا رو شکر کنم. فعلا فقط دوست دارم هرچه می تونم وقت خالی کنم و فقط به اموزه های زیبا و ارزشمندتون پشت هم گوش بدم تا بتونم رو باورهام طوری که باید کار کنم و تغییرشون بدم عاشق درسهای زیبای شما هستم استاد. خدا چقدر به من لطف داشته که شما را فرستاده برامون. خیلی خیلی ازتون ممونم که انقدر صادقانه برامون صحبت می کنید من خیلی امیدوار شدم به زندگی خیلی حالم خوبه و مطمئنم منم میتونم با کمک این آموزه های زیبا و خدای مهربانم به همه آرزوهام برسم. منم دوست دارم مثل شما این قانون را خوب خوب یاد بگیرم و به بقیه یاد بدم تا شاید بتونم به مردم سرزمینم کمک کنم. خیلی خیلی ازتون ممنونم دعا می کنم همیشه سلامت باشید و هر روز بیشتر و بهتر پیشرفت کنید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    مهرداد مرادی نظیف گفته:
    مدت عضویت: 4088 روز

    ادامه 100 نکته نهم پیام قبلی ??????

    91- بخَش دوم جلسه دهم جهانبینی توحیدی

    از یه بازارچه محلی شروع کردیم به گشت و گذار در پارک:

    تفاوتی از لحاظ کیفیت و جنس کالا وخدمات بین کالایی که در بازار چه محلی به قیمت پایین عرضه می شود با کالایی که در شانزلیزه پاریس یا هر جای دیگه ای به عنوان برند به قیمت بسیار بالایی عرضه می شود وجود ندارد حتی ممکن است در بازارچه محلی بسیار زیبا تر و با کیفیت تر باشد اما قیمتش پایین است تفاوت فقط در باور افراد است و هیچ چیز دیگری فقط باور.

    از هرجایی که هستید هر کاری که میتونید انجام بدهید شروع کنید و خجالت نکشید شرایط تغییر می کنه کار کردن رو عار ندونید و با افتخار کسب درآمد کنید.قدم اول رو بردارید قدم های بعدی به شما گفته می شود. همه ما یه سری توانایی ایی داریم که می تونیم اون هارو عرضه کنیم فقط یه سری باورهای محدود داریم:

    کسی برای توانایی من ارزش قائل نیست.

    کسی پولی پرداخت نمی کنه

    و…

    اما اگه شروع کنیم با رعایت قانون تکامل آرام آرام کیفیت کارمون رو می بریم بالاتر ،می فهمیم که چجوری باید محصولاتمون روبفروشیم چجوری مشتری پیدا کنیم همشون بهمون الهام میشه در مسیر وقتی باور داشته باشیم به خداوند و بعد خیلی قشنگ از همون چیزی که هست از همون چیز هایی که مورد علاقه امون هست ثروت هم می سازیم و هم لذت می بریم و عشق می کنیم.

    ایده های زیادی رو در جهان می بینیم که از مواد اولیه خیلی خیلی ساده استفاده کرده اند.

    هر انسانی از یک محیط میتونه تجارب متفاوتی با دیگران داشته باشه از برخورد و ارتباط گرفتن با انسان ها چون باورهای افراد با هم فرق می کند.

    تو این بازارچه های محلی نکته جالب دیگه اینه که از هر سنی پیر و جوون هستند زن و مرد همه با انرژی دارن فعالیت می کنند.

    در آمریکا مواد غذایی و محصولات کشاورزی از کیفیت بالایی برخوردار است به خاطر تکنولوژِی هایی که استفاده می کنند و اگه کیفیت پایین باشه مردم استفاده نمی کنند.

    در ادامه رسیدیم یه نهار خوشمزه با استاد عزیز نوش جان کردیم .

    بعد از نهار رفتیم سراغ بچه های دبیرستانی داوطلب که داشتن پارک رو تمیز می کردند.و علف های هرز رو می چیدند.

    توی امریکا به خاطر آب و هوا و بارندگی علف های هرز خیلی زیاد و سریع رشد می کنند و مرتب باید تمیز بشه و نکته جالب اینه که برای این کار از معلولان ذهنی استفاده میشه بهشون یه پولی میدهند و اونها هم میتونند کار کنند و از تنهایی در بیان و با این کار بهشون نشون می دهند که شما انسان های مفیدی هستید شما دارید به جامعه خدمت می کنید. و وقتی که این افراد میان بیرون و این کار تمیز کردن رو انجام میدهند خیلی خوشحال هستند خیلی خوب برخورد می کنندو خیلی با انگیزه تر از قبل می شوند.

    در ادامه بازدید از پارک بچه های دبیرستانی که کار شست و شوی ماشین انجام میدادند و نی نی کوچولوی شیطون و بامزه ای که اون وسط شیطنتش گرفته بود و مادرش چقدر با آرامش بهش اجازه داد شیطونیش رو بکنه خخخخ

    این بچه های دبیرستانی که خیلی هم وارد نبودند و میرفتن راننده هاروها رو ترغیب می کردند بیان و اینا ماشنشونو بشورن و کار تیمی رو چقدر عالی انجام می داند اگه یه جایی یه نفر اشتباه می کرد با هم دیگه برخورد درستی داشتند و اینکه اصلا کار کردن رو عار نمیدونن و خجالت نمی کشن از کار کردن و پدر و مادرها هم راحت اجازه ی دهند که بچه ها کار کنند. اینجوری نیست که پدر و مادر ها خجالت بکشند از کار کردن فرزندانشون اصلا آدم های تنبلی نیستند و عاشق کار کردن هستن. زندگی رو راحت میگیرن خیلی راحت می گیرن هم کسب درامد هست هم مهارت ارتباط با هم دیگه و کار گروهی رو یاد می گیرند .

    در ادامه به همراه استاد و میکائیل به جنگل و طبیعت رفتیم الیگیتور دیدیم .

    همینجوری که داشتیم میرفتیم یهویی یه چیزی توجهمون رو جلب کرد و آرام آرام ارام رفتیم جلو و دیدیم که یه لاک پشت قشنگ که اومده آفتاب بگیره ما هم رفتیم و بهش افتخار آشنایی با خودمون رو دادیم اونم خیلی خوشحال شد و با این که سنگین بود جو گرفتش خواست ژانگولر بازی در بیاره یهویی فکر کرد غزال تیز پاست مثل جت شروع کرد به دویدن و رفت تو در یاچه.

    برین طبیعت، دشت ،کوه ،کویر،دریا زمان بزارید برای خودتون و خلوت کنید یه زمانهایی رو به اهدافتون فکر کنید و بنویسیدشون .از این سکوت طبیعت استفاده کنید با خدا راز و نیاز کنید باورهای مناسب رو پیدا کنید، تمرین کنید ،اون هارو بگید ،بخندید،عشق بازی کنید،و لذت ببرید.

    بسیار بسیار طبیعت بهتون کمک می کنه تا خودتون رو بهتر بشناسید خودتون رو درک کنید. خدارو بهتر بشناسید وصدای خداوند رو واضح تر بشنوید.حتما زمان هایی رو بزارید و برید ب دل طبیعت و هیچ بهونه ای هم نیست .هرکسی هرجایی زندگی می کنه این امکان رو داره که هفته ای یه بار دو هفته ای یه بار بره به دل طبیعت و با خودش و خدای خودش خلوت کنه.

    این خیلی بهتون کمک میکنه که با خودتون هماهنگ تر بشید.این تمرین رو من از سال ها پیش داشتم یه دفتری رو بر می داشتم و می رفتم تو طبیعت می نوشتم ،با خدا حرف می زدم ایده ها و هدف هامو می نوشتم سپاسگذاری می کردم.

    خیلی از ایده هایی که باعث موفقیت های من شد در همون زمان هایی به من گفته شد که در دل طبیعت تنها با خدای خودم صحبت کردم نوشتم گفتم خندیدم و عشق بازی کردم. حتما این کار رو انجام بدهید.

    منتظر برنامه های دیگه باشید این مسیر رو ما با هم هستیم حالا حالا ها تا وقتی که داریم روی خودمون کار می کنیم تا وقتی که داریم پیشرفت می کنیم ما با همیم

    عاشقتونم دوستون دارم فعلا خدا نگهدارتون باشه.

    92- یه چیز دیگه استاد منم همیشه این سوال بود برام که استادهمیشه میگه باورهاتونا درست کنید آخه چطوری باورها را درست کنیم ولی الان فهمیدم چقدر راحت میشه باورها را ساخت اونم باگفتگو کردن باخودمون بانوشتنشون باسپاس گذاری کردن که البته من به نوشتن خیلی اعتقاد دارم ونتیجه دیدم واین که شما گفتین که توقرآن هزاران باور هستش یکی اعتماد مادرموسی وانداختن بچه اش توآب ودیگری حضرت ابراهیم که زن وبچه اش را توبیابون رهاکردورفت وهزاران داستان دیگه که بارهاشنیدیم الان چندوقته هروقت نجواهای شیطانی میادسراغم میگم همون خدای موسی که از آب نجاتش داد همون خداهم بهم کمک میکنه که ……. واینقدربااین گفتگوها آروم میشم که انگارنه انگار وبه راحتی نگرانیهام ازبین میره….

    تمام آنچه که برای رسیدن میخواهی در درونت وجود داره

    93- دوست عزیز من قبلا خیلی از مرگ ترس داشتم، البته در مورد عزیزانم، ولی وقتی تجربه ی شخصی رو که وارد کما شده بود و بعد برای لحظاتی مرگ رو تجربه کرده بود و دوباره زنده شده بود رو خوندم خیلی نظرم نسبت به مرگ و اون دنیا عوض شدم و چقدر احساس خوبی داشتم، بهتون پیشنهاد میکنم تجربه ی این افراد رو از توی گوگل پیدا کنید و مطالعه کنید، و همین طور تکرار این باور که :افراد و شرایط دستی از دستان خداوندند همه ی ما مجرد به این دنیا اومدیم و مجرد هم از دنیا میریم و دوباره به خداوند برمیگردیم و زندگی چند روزه ی این دنیا در برابر ابدیتی که ازش اومدیم هیچه

    94- دقیقا منم وقتی چیزی رو میخوام مینویسم ، یه لیست درست کردم به اسم کارهای خدا..هر چی که میخوامو مینویسم تو اون لیست و بعد مدتها اتفاقی پیش میاد میبینمش و میبینم دقیقا الان دارمش..خدارو شکر میکنم و خیلی خوشحالم که به خواستت رسیدی عزیزم همیشه شاد و سالم باشی

    95- سلام

    موضوع جلسه دهم دوره جهان بینی 1

    تا وقتی داریم روی خودمون کار می کنیم ما مسافر این اتوبوس هستیم و هر لحظه در حال هدایت شدنیم. اما اگه به نجواهای ذهنی اجازه بدهیم که بلند تر بشوند از این مسیر خارج خواهیم شد پس همواره و هر لحظه باید روی خودمون کار کنیم تا ابد.

    در این جلسه در مورد کلیت قوانین حاکم بر جهان هستی صحبت شد و کل قوانین مرور شد

    قدم اول اینه که باور کنیم این دقیقا اصل قوانین هست یعنی ما اگه باور کنیم که جهان به این شکل که ما درکش کردیم داره عمل می کنه اگه این رو با تمام وجود باور کنیم،خیلی راحت تر میتونیم بهش عمل کنیم یعنی اینکه ما عمل می کنیم به آنچه دانسته ایم خیلی ارتباط داره به اندازه باور ما،به اینکه آیا باور داریم آنچه که دانسته ایم اصل و اساس کیهان هست یا نه؟!!

    و من با اطمینان بهتون میگم آنچه که در این جلسه و سایر جلسات گفته شد و گفته میشود صد درصد اصل قوانین هست قوانینی که داره جهان با اون ها کار می کنه.

    هرچی جلوتر میریم بهتر میتونیم بفهمیمش و درکش کنیم و اونچه که تا الان درک کردیم همون چیزیه که تو جهان داره اتفاق میافته.همون بحث مدارها و فرکانس ها و وقتی که به اون شکل فکر کنید نتایجش رو می گیرید و نتایج زندگی من گواه بر این هست که انچه باور کردم و به اندازه ای که بهش عمل کردم نتیجه اش توی زندگیم اومده.

    هیچ وقت خودم رو در استفاده از قانون حرفه ای نمیدونم هنوز خیلی باید کار کنم اما به اندازه ای که عمل کردم به قوانین، به اندازه ای که نجوای شیطان رو تونستم بهش بی توجه باشم و اعراض کنم و به الهام درونی و نیروی هدایت گری که در وجود همه ما هست توجه کنم و گوش کنم، به اون اندازه تونستم خو شبختی رو در زندگی خودم تجربه کنم.

    خوشبختی چی هست؟ خوشبختی همه چیز های خوب و زیبایی هست که شما می خواهید هر کدوم از ما در هر برحه ای از زندگی مون یه سری خواسته ها داریم.

    هر کدوم از ما متفاوت فکر می کنیم ،خواسته های متفاوتی داریم و در برحه های متفاوت زندگی خواسته هامون عوض میشه.خواسته های الان ما ممکن در آینده تغییر کنه .

    خوشبختی یعنی اینکه آنچه شما اراده می کنی رو بتونی خلق کنی در زندگی خودت.می خواد سلامتی باشه ،می خواد روابط قشنگ باشه می خواد معنویت باشه،می خواد زیبایی باشه،می خواد عشق باشه، می خواد ثروت باشه هرچی که می خواد باشه.

    خوشبختی یعنی داشتن احساس خوب ،یعنی داشتن احساس اطمینان از اینکه کنترل زندگی خودت رو در دست خودت داری.

    خوشبختی یعنی من به همراه خدایی که تو وجود من هست داریم زندگیمون رو اونجوری که دوست داریم خلق می کنیم.این آرامش و خوشبختیه.این خوشبختی واقعیه که هر کسی در جهان میتونه بهش برسه.اما تعداد کمی باور می کنند قوانین جهان هستی رو و دنبال یادگیری قوانین جهان هستی هستند.

    اصلا باور ندارند که یه همچین چیز هایی وجود داره کاملا خودشون رو تسلیم وقایع و شرایط زندگی می دونن ،خودشون رو مثل برگی در باد می دونن،که هر کجا باد بخواد میتونن برن.

    اما ما که در این مسیر حرکت می کنیم ما که سوار این اتوبوس شدیم،ما که داریم با هم مسیر رو طی می کنیم باور داریم که خودمون داریم با افکار و باورهاون داریم زندگیمون رو خلق می کنیم و هرچقدر بیشتر تمرین کنیم هرچقدر بیشتر روی خودمون کار کنیم.این قانون رو بهتر درک می کنیم ،اصولی تر میتونیم ازش استفاده کنیم و من به شما قول می دهم،اگر بتونیم اینطور فکر کنیم و اگر بتونیم از قوانین به درستی و در عمل در زندگیمون استفاده کنیم.ما هیچ محدودیتی در زندگی نداریم

    دقیقا مثل خداوند خلق می کنیم هرآنچه که می خواهیم رو در زندگیمون.

    فقط باید کار کنیم.

    فقط باید باور کنیم.

    فقط باید ورودی هامون رو کنترل کنیم.

    فقط باید افکارمون رو هدایت کنیم باید احساسمون رو خوب نگه داریم و اونوقت زندگی بسیار بسیار زیبا میشه.

    بیاید با هم دیگه قانون رو مرور کنیم:

    فرکانس و مدار:

    ما در جهانی زندگی می کنیم مبتنی بر فرکانس و مدار،ببینید،ممکن هست شما در یک خانواده با خواهر یا برادر و پدر و مادرتون زندگی کنید،شاید محل زندگی شما یکی باشه اما اتفاقات زندگی شما به این دلیل میافته که در یک مدار خاصی هستید فارغ از اینکه پدر و مادرتون هستند یا خواهر و برادراتون هستند.

    اصلا موضوع محل زندگی نیست،اصلا موضوع ژنتیک نیست اصلا موضوع کشوری که در آن به دنیا میاید نیست اصلا موضوع سن و جنسیت شما نیست.

    موضوع در هر لحظه داره اتفاق میافته،در هر لحظه افکار شما دارن جهان اطراف شما رو خلق می کنند.افکار شما دارن زندگی شما رو خلق می کنند فارغ از اینکه بقیه چجوری دارن زندگی می کنند یا چجوری فکر می کنند.شما فقط میتونید زندگی خودتون رو اونجوری که دوست دارید خلق کنید به چه شکل با افکارتون این کار رو انجام می دهید.

    افکار چی هست؟آقا اصلا فکر چیه؟

    فکر یعنی توجه، همیشه جایه کلمه فکر رو در صحبت های من بزارید توجه. فکر یعنی توجه به چیزی که داری توجه می کنی داری بهش فکر می کنی.حالا می خواد یه خاطره از گذشته باشه ،یه اتفاقی که الان افتاده یا تجسمی باشه در اینده،یا داستانی که تو ذهنت داری میسازیش.

    این خیلی مهمه که به چیزی که داریم توجه می کنیم داریم بهش فکر می کنیم.

    با تغییرکانون توجهمون افکارمون تغییر می کنه.وقتی یه فکری در مورد یه موضوع خاص زیاد تکرار میشه تبدیل میشه به باور در مورد اون موضوع خاص.

    مثلا وقتی یک فکری در مورد سلامتی زیاد تکرار می شود تبدیل میشه به یک باور در مورد سلامتی.

    وقتی یک فکر مشابه در مورد ارتباطات زیاد تکرار می شود تبدیل میشه به یک باور در مورد ارتباطات.

    وقتی یک فکر ،یه نوع فکر،یک شکلی از فکر،یک جنس فکر در مورد ثروت زیاد تکرار می شود تبدیل می شود به باور در مورد ثروت.

    من سعی می کنم همه جوره این قانون رو به شما بگم که باورهای ما حاصل افکار تکراری در مورد یک موضوع خاص هست.

    باور ما در مورد یک موضوع خاص،ما بی نهایت باور در مورد بینهایت موضوع داریم فقط اینا چجوری بوجود میاد؟

    اینا با تکرار توجه(گفتم همیشه جای فکر کلمه توجه بزارید) به یک موضوع خاص در مورد ثروت اون باورها شکل می گیرند.

    مثلا توجه می کنی به کمبود ثروت ،کمبود مشتری ،همش حواست هست که این خراب نشه،اگه این خراب بشه دیگه پول ندارم دوباره بخرمش. اگه لباسم پاره بشه دیگه نمیتونم لباس خوب داشته باشم.اگر کیفم گم بشه خیلی اتفاق بدی میافته.هر شکلی از توجه به کمبود ثروت.

    داره باور ایجاد میکنه در مورد کمبود و نبودن ثروت،

    هرشکلی از توجه به بیماری که الان من سرما خوردم،اگه الان این رو بخورم حالم بد میشه،الان زمستون هوا سرد ممکن هست سرما بخورم.الان اینجا بیمارستان کلی میکروب تو هوا هست هر شکلی از هر نوع توجه.

    وقتی تکرار میشه زیاد تبدیل میشه به باور.

    برای اینکه باورهای خوبی ایجاد کنیم باید کانون توجهمون رو به سمت چیزهایی ببریم که به ما احساس خوبی می دهند،به ما احساس بهتری می دهند.

    این فکر که اگه من شغلم رو از دست بدهم خیلی اوضاع بد میشه.به ما احساس بدی می دهد .

    اما این فکر که هر اتفاقی بیافته به نفع من هست. الخیر فی ما وقع.

    بی نهایت فرصت وجود داره

    خداوند همیشه با من هست.

    بی نهایت امکان روتمند شدن هست.

    بی نهایت مشتری هست.

    بی نهایت ثروت در جهان هستی هست.این فکر به من به شما احساس بهتری میدهد.

    وقتی یک فکری رو پیدا می کنی،یک نوع توجهی رو پیدا میکنی که بهت احساس بهتری می دهد. باید شروع کنی یه تکرار اون.

    به شکل های مختلف نوشتن،فکر کردن،صحبت کردن،سپاسگذاری کردن،به شکل تعمیم دادن،به شکل مثال اوردن،به شکل الگو براش پیدا کردن.

    و بعد هی فکر کنی چطور این فکر رو جهت دهی کنم که احساسم از این خوبی که الان هست بهتر بشه چطور،از این احساس بهتر باز هم بهتر بشه؟

    در مراحل بعدی که تکاملمون رو طی می کنیم میتونیم از احساس بهتر به احساس خوب برسیم از احساس خوب به احساس عالی برسیم از احساس عالی به احساس عالی تر برسیم.و به عشق بی نهایت برسیم این مسیری هست که باید طی بشه .

    فقط باید این رو بدونیم که تمام اتفاقات شرایط موقعیت ها و ایده ها و هرچه که در زندگی ما هست،به واسطه همین افکار تکرار شونده یا توجهات تکرار شونده داره بوجود میاد.

    این اون چیزی هست که باید درک بشه.حالا اگر من این رو درک کنم سعی می کنم در جهان خودم به مسائل زندگیم چوری نگاه کنم که بهم احساس بهتری بده.

    فرض می کنیم که فرزند ما حالش بده،بد بودن حال فرزند ما میتونه این افکار رو در ذهن ما بیاره که باید الان ببرمش بیمارستان الان خدا میدونه چی بشه ،آمپول باید بهش بزنند بچه دردش میگیره گریه اش میگیره،نکنه حالش بد تر بشه ،نکنه اتفاق بد تری براش بیافته،هزینه هاش رو چکار کنم؟

    و یه عالمه افکار منفی که به ما احساس بدی میده

    احساس بدی یعنی اینکه داریم،ما از مدار خوشبختی و سعادت و ثروت خارج میشیم.

    اما میتونم این فکر رو بکنم که بدن فرزند من گلبول های سفید خیلی خیلی قوی داره خیلی عالی وسریع میتونه از پس خودش بر بیاد.

    اینم یه تجربه است هیچ اتفاقی نمی افته اگه درد داشته باشه بهش برای رشد بیشتر کمک می کنه.

    خیلی خیلی زود حالش خوب میشه اتفاقا این باعث میشه که حواسش بیشتر به خودش جمع باشه غذای مناسب تر بخوره تجربه بهتری براش خواهد شد.

    شاید براش درد داشته باشه اما در انتها باعث میشه که در مسیر بهتری قرار بگیره.

    این فکر به من احساس بهتری میده .حالا کاری که باید بکنم اینه که این نوع فکر و کانون توجه رو باید تکرار کنم تا بتونم خودم رو در احساس بهتری نگه دارم.

    در شروع کار ممکن هست که نتونیم بیشتر از چند ثانیه در احساس بهتر بمونیم و سریع اون افکاری که نه حالش بد و ….

    در اون ابتدا تمرکز کردن به یه موضوع به ظاهر بد اما به احساس خوب رسیدن کار دشواری هست. اول برای اونایی که مبتدی هستند کار سختی هست برای منم اینطور بوده و من هم درک می کنم این قضیه رو.

    اما مثل هر تمرین دیگه ای که اولش برای ما چون انجام ندادیم سخته مثل زمانی که رفتیم کلاس اول ابتدایی و به سختی قلم رو نگه میداشتیم ،خطها رو کج و کوله می کشیدیم،یکی بلند بود یکی کوتاه،یه آب بابا رو کلی تمرین کردیم تا تونستیم بنویسیم.اون روزهای اول مدرسه برای یه خط صاف هم عاجز بودیک یکی باید دست مارو می گرفت .برای نوشتن اب بابا نان عاجز بودیم.

    اون نون رو می خاستیم نیم دایره بکشیم کج می شد بزرگ می شد کوچیک می شد. اما با تکرار و تمرین یاد گرفتیم و نوشتن برامون مثل اب خوردن شد.

    هرکاری وقتی برای اولین بار داره انجام میشه ذهن مقاومت داره تو انجامش اما وقتی تکرار و تکرار و تکرار و تمرین و تمرین و نمرین و استمرار و استمرار و استمرار داری اون کار راحت تر میشه.

    برای من فکر کردن به نکات مثبت یک موضوع راحت تر هست نسبت به کسی که تازه داره با این قوانین آشنا میشه و روی خودش کار می کنه.

    من سالها این کار رو تکرار کردم در واقع برای من نوشتن نسبت به کسی که هنوز اول ابتدایی هست راحت تره.

    با تمرین و تکرار این نوع تفکر راحت تر میشه و به اندازه ای که اینکار راحت تر میشه و به اندازه ای که شما میتونید ذهنتون رو کنترل کنید. میتونید زندگی خودتون رو خلق کنید.

    چطور میتونیم این کار رو انجام بدهیم؟ با تمرین بیشتر.

    چطور میتونیم تمرین کنیم؟ قدم اول اینه که باور کنیم که اتفاقات رو داریم خودمون با افکار خودمون بوجود میاریم.

    حالا ما داریم در دنیایی زندگی می کنیم که تنوع بسیار زیادی در باورها و افکار وجود داره آدم های بسیاز زیادی در زندگی ما هستند که به شکل های مختلفی در مورد موضوعات مختلف فکر می کنند. تو این تنوع بی نهایت ما تصمیم گرفتیم که به یک شکل متفاوت فکر کنیم و زندگی کنیم برای این کارما باید بتونیم افکارمون رو از جامعه ای که در اون زندگی می کنیم جدا کنیم،

    باید متفاوت فکر کنیم تا متفاوت نتیجه بگیریم باید بتونیم اینکار رو انجام بدهیم.

    در شروع کار مثل نوشتن مشق در کلاس اول ابتدایی کار یه ذره سخته اما همونجور که اون مشق نوشتن راحت شد اینم راحت می شود.

    من روز های اول بسیار بسیار کنترل ذهن برام سخت تر از الان بود ،الان اون مسائلی که برام کنترلش سخت بود اون زمان مثل آب خوردن ذهنم رو کنترل می کنم.

    اما در مورد مسائل دیگه ای هنوز نیاز دارم به کار کردن روی خودم،حالا روی اونایی نیاز دارم به کار کردن بیشتر کار میکنم،قوی تر میشم و به همون نسبت کنترل زندگی خودم رو بیشتر در دست می گیرم.به همون نسبت به خواسته های بیشتری میرسم ولی باز هم یه سری چیز ها هست که باید رو خودم کار کنم.

    مثل همون مشق نوشتن هست وقتی تمرین کردیم و دست خط مون یه ذره بهتر شد بعد رفتیم سراغ بقیه مطالب ریاضی رو تمرین کردیم جدول ضرب رو یاد گرفتیم اولش خیلی سخت بود قاطی می کردیم همیشه تکرار می کردیم با خودمون به روش های مختلف.جدول ضرب رو یاد گرفتیم رفتیم بالاتر منشتق و انتگرال رو یاد گرفتیم و استفاده کردن ازشون رو یا د گرفتیم.

    بیس کار یه چیز هست:

    باید به مسائل و شرایط جوری نگاه کنیم که به ما احساس بهتری بدهد

    این کاری هست که اغلب جامعه نمی کنند . اینکه جامعه رو ملاک قرار بدهیم که مسیر درست کدومه و مسیر غلط کدوم صد درصد اشتباه هست.چون جامعه اغلب هیچ کنترلی بر افکارش نداره.به همین دلیل جامعه فارغ از شهر و کشور هر جایی رو که نگاه کنیم اکثریت مردم با مشکلات عدیده از بیماری گرفته،از فقرو بدهکاری گرفته از مشکلات کاری از مشکلات روابط گرفته .

    اغلب مردم با این مشکلات دست و پنجه نرم می کنند و افراد کمی هستند که زندگیشون سرشار از آرامش هست و زیبایی. ثروت سلامتی،ارتباطات عالی با دیگران هست عشق به خداست.

    خیلی کمتر هستند این افراد.

    مثال اینکه از افرادی که میرن مدرسه و درس می خونند افراد کمی هستند که میشن پروفسوور، پروفسوری که به جهان چیز ارزشمند و خوبی رو اضافه می کنه به همون نسبت آدم های خیلی خیلی کمی هم هستند که میتونند ذهنشون رو کنترل کنند.

    آدم های خیلی خیلی کمی میتونن جوری به موضوعات نگاه کنند که احساس خیلی بهتری بهشون بده

    آدم های خیلی خیلی کمی میتونن اوضاع رو اونجوری که هست نبینند اوجوری که می خوان باشه ببینند.

    آدم های خیلی خیلی کمی میتونن اوضاع رو اونجوری که هست نبینند اوجوری که می خوان باشه ببینند.

    چون اونچیزی که الان هست به خاطر افکار و باورهای خودشون هست که خلقش کردند و اگه می خوان تغییر کنه باید جوری که می خوان باشه بتونن نگاهش کنند و بتونن احساسش کنن.

    من توی امریکا که بهترین و ثروتمند ترین کشور دنیاسست واقعا آدم های خیلی کمی رو میبینم که میتونن به این شکل فکر کنند.

    هر بار من احاطه میشم با افرادی که در مورد زندگی من و همه چیز در زندگی من متعجب هستند اینقدر که نمیتونند باورش کنند درکش کنند و بفهمنش

    بنا براین من با اطمینان به شما میگم که اگه قرار باشه جامعه اون چیزی که نرم و عرف هست به شما بگه چی درست هست و چی غلط صد درصد ما در مسیر غلطی قرار می گیریم.

    جامعه به هیچ عنوان و تحت هیچ شرایطی معلم و الگوی خوبی برای ما نیست.

    چرا نیست؟؟!!!

    به خاطر اینکه تعداد بسیار بسیار زیادی از افراد جامعه ما نمیتونن ذهن خودشون رو کنترل کنند. نمیتونن ذهن خودشون رو کنترل کنند. اونها برگ هایی هستند در باد که به هر سمتی که باد بره اونها رو با خودش میبره.

    بنا براین ما باید یه کاری رو انجام بدهیم برخلاف اونچیزی که در جامعه داره انجام میشه،این نیاز داره به ممارست بیشتر این نیاز داره به ایمان بیشتر. اما ارزشش روداره اگه می خوای زندگی خودت رو جوری خلق کنی که سرشار از سعادت و آرامش باشه.

    یعنی زندگی حال حاضر من زندگی سرشار از زیبایی سلامتی ثروت نعمت ارتباطات عالی آرامش و خوشبختی و بدون هیچ گونه نگرانی.

    به خدا قسم با ایمان میتونم بگم تقریبا هیچ گونه نگرانی در مورد آینده ندارم.(یه ذره ولوم صدارو ببرید بالاتر زمان خوندن) این چیزیه که تقریبا میتونم بگم یک دهم درصد مردم جامعه هم ندارنش.

    نگران نبودن در مورد آینده،لذت بردن از زندگی در این لحظه ،غصه نخوردن به خاطر گذشته.

    لا خوف علیهم و لا هم یحزنون.

    اون عبارت جادویی که خداوند در مورد مومنان در روز قیامت که ایمان آورده اند و نیکوکار و صالح هستند استفاده می کنه.آنها لاخوف علیهم و لا هم یحزنون.

    آنها نه غمی دارند در مورد گذشته(چون غم از گذشته میاد ما در مورد آینده غمگین نیستیم ،در مورد آینده میترسیم،در مورد گذشته نمیترسیم.در مورد گذشته غصه می خوریم.) نه ترسی دارند از آینده و نه اندوهگین می شوند.

    با اطمینان بهتون میگم اگر بتونید ذهنتون رو کنترل کنید میتونید زندگی خودتون رو کنترل کنید.

    همیشه میگم تمام افراد موفق ثروتمند و خوشبخت در دنیا فارغ از اینکه چه ویژگی اخلاقی دارند فارغ از اینکه چه جنسیتی دارند فارغ از اینکه کجا زندگی می کنند چند سال سن دارند.

    فارغ از اینکه چه شغلی دارند،فارغ از اینکه یه ورزشکار خیلی موفق هستند یا یه بیزینس من خیلی موفق هستند،یا یه دانشمند خیلی موفق هستند فارغ از هر چیزی ویژگی مشترک همه اونها اینه که توانایی کنترل ذهنشون رو بیشتر از مردم عادی و کلیت جامعه دارند.

    این ویژگی مشترک در مورد همه افراد موفقی هست که شما می شناسید.

    ادامه دارد…

    چه تو بحث ثروت،چه تو بحث ورزش،چه تو بحث سلامتی،چه تو بحث روابط،چه تو بحث معنویت هر کسی تو هر زمینه ای تونسته به یه موفقیتی برسه توانایی کنترل ذهنشو در اون حوزه داشته.

    ممکن هست کسی در حوزه ثروت موفق شده اما در حوزه روابط خیلی خیلی خوب نبوده،این به این معنا هست که اون فرد توانایی کنترل ذهنش رو در حوزه ثروت داشته تونسته ذهنش رو اونجوری که دوست داره جهت دهی کنه ،اما در مورد روابط مثلا نداشته یا در مورد سلامتی مثلا اونجوری که میتونه در مورد ثروت ذهنش رو به سمت دلخواهش جهت دهی کنه در مورد سلامتی نتونسته این کار رو انجام بده.

    اما اگر شما بدونید کل داستان همینه،کل داستان کنترل ذهن هست کل داستان نگاه کردن به اوضاع و شرایط به شکلی هست که یه ذره احساسمون بهتر بشه،چون در شروع کار نمیتونیم مثلا وقتی فرزندمون خیلی بیمار هست به این فکر کنیم که این خیلی هم براش خوبه.

    شاید بتونیم فکر کنیم که این بیماری کمتر اذیتش کنه یا زودتر خوب بشه ،شاید در شروع کار بتونیم این شکلی کار کنیم اما در شروع کار نمیتونیم اینجوری فکر کنیم که بیماری در شروع کار خیلی هم براش خوبه.

    میتونیم فکر کنیم که انشالله زودتر حالش خوب میشه به همین شکل وقتی که تمرین می کنیم هی قوی تر میشیم،هی راحتتر میتونیم فکرمون رو کنترل کنیم ،هی راحت تر میتونیم ذهنمون رو جهت دهی کنیم به شکلی که به ما احساس خوبی بده.

    در واقع احساس ما به ما می گوید که ما چقدر داریم این کار رو خوب انجام میدهیم. اگر احساس خیلی خوبی پیدا میکنیم وقتی که به موضوعات از زاویه های دیگر نگاه می کنیم یعنی اینکار رو داریم خیلی خوب انجام میدهیم.

    چه اتفاقی می افتد وقتی اینکار رو خوب انجام میدهیم؟ شما در یک مدار جدیدی قرار می گیرید که اتفاقات بهتر شرایط بهتر،نعمتها و ثروت ها و خوشبختیهای بیشتری در زندگیتون وجود داره .

    یعنی قانونی که من درک کردم از جهان هستی و بهش عمل کردم و به این نتایج عالی رسیدم و دوستان خیلی زیادی دارن بهش عمل می کنند و به اندازه ای که میتونن درکش کنن و بهش عمل کنن به همون اندازه نتیجه گرفته اند اینه که ما با توجهمون به موضوعات مختلف داریم اتفاقات رو برای خودمون خلق می کنیم و اگر بتونیم توجهمون رو کنترل کنیم به شیوه ای و به شکلی که به ما احساس بهتری بدهد.

    مثلا تو خیابون داریم میریم لاستیک پنچل میشه،اگه به این فکر کنیم که تو این گرما باید پنچرگیری کنم لاستیک زاپاسم ایراد داره ،الان هزینه تعمیر لاستیک رو ندارم اگه به این شکل فکر کنیم به ما احساس بدی می دهد.

    این به این معناست که ما نتونستیم ذهنمون رو کنترل کنیم این طبیعی و خاصیت ذهن هست که تو هر اتفاقی بدترین حالت ها رو میبینه،ما نتونستیم ذهنمون رو کنترل کنیم. و افسارش رو ول کردیم هرجا دوست داشته رفته.

    میتونیم هم این شکلی فکر کنیم که یه اتفاقی جلوتر می خواسته بیافته خدا به من لطف داشته و من رو اینجا متوقف کرده که جلوتر بلایی سرم نیاد خیلی هم راحت هیچ عجله ای در کار نیست هیچی رو از دست نمی دهم حتما اینجوری بهتر بوده ،اتفاقا یه تجربه خوبی هم میشه برام.

    میشینم با آهنگ و آواز لاستیک رو در میارم از عقب ماشین و کارم رو انجام میدهم کلی هم لذت بخش و حال می کنم تازه از این طبیعت و فضا و هوایی که این بیرون هست لذت میبرم حال و هوام عوض میشه خوابم میپره و با انرژی خیلی بیشتر شاد و خندان به مسیر ادامه میدهم.

    اگر کسی بتونه اینجوری فکر کنه به احساس بهتری میرسه و اگر کسی بتونه در زمان های بیشتری از زندگیش به این شکل فکر کنه میتونه زندگیش رو خلق کنه و اونطور که می خواد اتفاقات و شرایط رو رقم بزنه.

    اینکه تاکید میکنم در زمان های بیشتری به این خاطر هست که نمی خوام کمال گرا فکر کنیم نسبت به این قضیه و بگیم من در تمام موارد باید درست عمل کنم .مثل وقتی که یه بچه اول ابتدایی نمیتونه مقاله دوره دکتری رو بخونه وبنویسه و اگر ما انتظار داشته باشیم ازش که باید بتونه و اینکار رو انجام بده واقعا انتظار بیجایی هست به همون نسبت هم نباید از خودمون انتظار داشته باشیم که در تمام موارد بتونیم ذهنمون رو کنترل کنیم در شروع کار از چیزهای کوچولو شروع می کنیم اما هرچقدر تمرین میکنیم،هرچقدر نتیجه در زندگیمون بوجود میاد،هرچقدر ارامش بیشتر نتایج و خوشبختی بیشتر رو تجربه میکنیم و متعهد هستیم به انجام این روند به انجام کنترل ذهن اونوقت خوشبختی و نعمت ها بیشتر میشه به صورت تصاعدی و بینهایت وارد زندگیمون میشه.

    این اون چیزی هست که ازتون میخوام درکش کنید و ازش استفاده کنید. به قول مولوی :

    این جهان کوه است و فعل ما ندا /سوی ما آید نداها را صدا

    ما در جهانی زندگی می کنی که فرکانس هایی که ارسال می کنیم رو تبدیل میکنه و کانورت می کنه به شرایط و اتفاقات این کار جهان هست. این کار سیستم هست.

    وقتی که در مورد خداوند به شکل سیستمی صحبت می کنم و میگم هیچ احساسی تحت تاثیر نمیده این سیستم رو،نه خدا دلسوزی داره نه خدا تحت تاثیر قرار میگیره ، خدا طبق قانونش وقتی که حضرت نوح در خواست میکنه از اینکه پسرش رو فرزندش رو نجات بدهد این خدایی که من میشناسم نمیاد بگه خوب حالا بزار ببینم یه کاریش می کنیم،بزار ببینیم چی میشه ،اگه قول بده بچه خوبی باشه،حالا نوح تو گفتی ما روی تورو که زمین نمیندازیم.

    تو هم به خاطر ما اینقدر ایمان داشتی از این داستان ها ملت رو رفتی جمع کردی،به حرف ما گوش کردی ما هم یه جورایی باید به حرفت گوش کنیم دیگه،نه اون خدایی که من میشناسم و در قرآم پیداش کردم یک سیستم بدون کوچکترین احساس انسانی،که بخواد تحت تاثیر قرار بگیره در جواب نوح که پیامبر هست،که فرزندش رو میخواد نجات بده،خداوند این جواب رو میده :

    ای نوح جاهل نباش اون اصلا بچه تو نیست

    یعنی اصلا بحث پدر و فرزندی تو این قوانین وجود نداره بحث بحث هم مدار بودن و هم فرکانس بودنه بحث، بحث خون و ژنتیک نیست

    بحث، بحث اینه که اونی که هم مدار تو هست نجات پیدا میکنه،اونی که هم مدار تو نیست از تو نیست.

    اونی که هم مدار تو هست اون فرزند تو اون خواهر تو اون مادر تو اون پدر تو اون برادر تو.

    بچه معنا نداره.

    اون خدایی که من میشناسم فرکانس رو میگیره تبدیلش میکنه به شرایط و وارد زندگیت می کنه.

    چه خوشت بیاد چه،چه بدت بیاد، چه به نفعت باشه،چه باعث خوشبختیت بشه چه باعث هلاکتت بشه.

    این که من در مورد سیستماتیک بودن خداوند،و این که خداوند یه انرژی که جهان از اون شکل گرفته و این سیستم از یک سری قوانین ثابت و بدون تغییر پیروی میکنه و عمل میکنه.صحبت می کنم می خوام بگم:

    اون نگاه انسانی که دارید به خداوند همه ما یه نگاهی به یه شکلی به خداوند داریم می خوام اون نگاه رو تغییر بدهم.

    این انرژی در راستای قوانین به قول خداوند که به پیامبر می فرماید تو هرگز تبدیلی در قوانین الهی نخواهی یافت

    هیچ تغییری نمی کنند،این اصول از ابتدا بوده اند الان هستند و تا ابد هم خواهند بود.

    شما توی قرآن بارها و بارها و بارها دوباره میرسیم به حضرت ابراهیم ،در واقع این نگاه احساسی مارو پیامبران هم داشته اند اما جواب یه چیز هست.

    حضرت ابراهیم از خدا می خواهد که خدایا همه پیامبران بعد از من رو از ذریه من از فرزندان من انتخاب کن.پاسخ خدا ایم نیست که باشه چشم پاسخ خدا اینه که عهد من به نا اهلان نمیرسد.

    چه می خواهی پیامبر باشی یا هرکس دیگه ای قانون ثابت.

    ادامه نکته شماره 95 ??????

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    سارا خیاط گفته:
    مدت عضویت: 2869 روز

    سلام سلام

    مثل همیشه فوق العاده

    ی خبر خیلی خوب دارم

    استاد جان به من هم الهام شد

    الان میفهمم جنسه الهام چه شکلیه

    دوروز پیش وقتی داشتم مینوشتم (من خیلی این کارو انجام میدم چندین ساله) به خدا گفتم من بنده توام و تک تکه خواستهامو میخام ونمیدونم چجوری و تو خدایی و تویی که باید خواسته های منو براورده کنی

    باورش هنوز برام سخته من تو دفترم خیلی با خدا حرف میزنم همیشه مخاطبم خدا بوده

    ولی این بار من نبودم که نوشتم

    ی لحظه ی حسی میگفت و من مینوشتم

    و بعد تموم شد

    اونقدر پاسخش برام روشن بود

    نزدیک به یک ساعت فقط گریه میکردم

    در کل گفت ایمان بیار من کمکت میکنم

    جالبش اینه که بعد از دورروز باز امروز توو ی مبحثی که قصد انجامشو داشتم(پیشنهاد کاری بود)

    قبل اینکه کامل خابم ببره باز اومد بهم گفت که این کارو نکنم و تمرکزمو رو ی کار دیگه بزارم

    من جنس این حرفارو شناختم

    ی جور دیگست جدا از حرفهایی که همیشه با خودم میزنم

    حسم خیلی عوض شده

    اروم اروم شدم

    یکی که همه چیزومیدونه

    داره میگه من چکار کنم چکار نکنم

    فقط ی سوالی برام پیش اومده

    خدا همیشه به ادمها الهام میکنه همیشه حالا به هر طریقی

    ولی من انگار همین دوبار این حس رو داشتم و قبلا اینقد واضح نبوده

    (نه اینکه بگم به طریق عجیب و عریبی ولی ی لحظه انگار من خاموش میشم و ی حسی بهم ی چیزی میگه و با هم گفتگو میکنیم)

    من یقین دارم که الهامه چون حسم متفاوته

    ولی همیشه به ادم الهام میشه و خدا مارو به حال خودمون واگذار نمیکنه

    چرا این دوبار برای من متفاوت بود؟؟

    اون لحظه که بهم الهام میشد پس ذهنم هی میگفتم این خداست یا خودمم نکنه خدا نیست

    بعد جواب اومد که من خدام خدایی که خلقت کرده و اون قسمت ذهنم ساکت شد

    حسیه که من باهاش اشنا نیستم ولی بهش یقین دارم وبه نظرم خیلی حق با اونه

    میخام بدونم ایا شما هم همچین حسی رو تجربه کردین؟؟

    ی حسی که یباره اومد سراغتون و بعد از اون هی تکرار شد ایا؟؟

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    آینا راداکبری گفته:
    مدت عضویت: 3630 روز

    سلام

    آرزو دارم برای جنابعالی بهتر و بهتر شدن همیشه در همه موارد.

    دیروز یک کامنت در سایت گذاشته بودم برای باور و عمل که همراه هم هستند بعد به خودم گفتم شاید نمی نوشتم بهتر بود بعد به خودم گفتم چون نظر من این است خوب است که نوشتم استاد ببینند درست نیست تایید نمی کنند خیلی خوشحالم که در این فایل خیلی زود جواب خود را گرفتم. اصلا خدا خیلی مهربانه کافیست شک کنم فوری جوابم را می دهد. خدایم تشکر استادم متشکرم

    همه چیز را برایمان راحت می کنید ممنونم

    سوالی که دوستمان در مورد یهود پرسیده بودند مرا وا داشت که مختصر تحقیقی انجام دهم و در جایی خوندم که نوشته بودم قوم یهود درک درستری از خدای خود داشتند . قضاوت با خود شما من فقط نوشتم.

    ما در دنیای نسبیت هستیم پس جادارد که صفر ویکی به زندگی نگه نکنیم.

    استعداد میشود همان علاقه و عشق همراه با پرورش خود در همان زمینه که می خواهیم.

    استاد عاشقتم رک حرف می زنید گفتید تنهایی گریه نکنند با هم گریه کنند این قدر خندیدم که نگو.

    در مورد عمل کردن جنابعالی راستش من که همیشه شما چیزی می گویید به خودم می گم یا علی استادرفت تو مسیر و سریع هم اقدام میکنید . همیشه می گم استاد جونه من یک ذره یواشتر بزارید ما هم به شما برسیم. یعنی می دواما.

    من فکر می کنم و خواندم شما از فصل ایمان راستین در رویاهایی که رویا نیستند، ترس دیگر برای شما مفهمومی ندارد چون خدای یکتا را شناختید.

    مچ گیری شما هم عالی است مرسی استاااااااااد چون خیلی تجربیات دارد خدایا مرسی که استاد را دارم

    به قول یکی از دوستان که کامنتشون را خواندم این فایل نکات زیادی داشت عالی بود ممنون . و سوالات هم خوب بودند.

    استاد تشکر از پاسخهای قشنگتون از این سوالات زیاد ما ، قدر شما را می دانیم.

    Good luck

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    ندا رامی گفته:
    مدت عضویت: 3662 روز

    با سلام خدمت استاد عزیز و مهربانم

    سپاسگذارم بابت پاسخهای قشنگتون که همیشه فایل بعدیش قشنگترو دلچسب تر از سری قبل میشه

    واقعا همه سوالات را استادانه پاسخ میدین و هر لحظه که صدای شمارو میشنوم به تمام قوانین و ایمان به خداوند یکتا باورهایم راسخ تر و روشن تر از قبل میشه و با وضوح بیشتر به اتفاقات روزمره نگاه میکنم و درس میگیرمو قدمهامو محکم ت برمیدارم.

    سپاس از این همه زیبایی و ممنونم از دوستان خوبم با سوالات خوبشون و پاسخهای هنرمندانه استاد عزیزم روشنی بخش راه ما شدین

    به امید موفقیت های روزافزونتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: