مصاحبه با استاد | پاداش های جهان به «استمرار در مسیر درست» - صفحه 27 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | پاداش های جهان به «استمرار در مسیر درست»78MB23 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | پاداش های جهان به «استمرار در مسیر درست»22MB23 دقیقه














سلام خدمت استاد عزیزم وخانم شایسته عزیز
این فایل امروزبرای من دنیای ازآگاهی دادکه لازم بود بشنوم
واین سخنان گرانبها که رایگان میشنوییم.علاوه براین که حالم راخوب وبه احساس خوب برد نشونه ای بود که جهان چقدردقیق کمک میکنه تابه اون چیزی که میخواهی برسی چراکه این صحبت ها دقیقابرای من ضروری بودتاخودم را پیدا کنم که رهاباشم وبه خواسته هام نچسبم وازهرچیزی که هست لذت ببرم تا جهان به طور طبیعی همه نعمت ها را به نسبت تکامل بدهدومن تسلیم خداوند مهربانم هستم وهراتفاق به ظاهر سخت هم برای رشد من هست ومن میپذیرم ومن ایمان دارم که خداوند برای من خیر ورشد را میخواهد.
خیلی ممنونم ازاستادوهمه دوستان
وشکرگزارخداهستم که دراین سایت الهی وبهشتی هستم که پرازاحساس خوب واقیانوس آگاهی هست
به نام خدای بسیار مهربااان و خالق هستی
سلام ودرود به استاد نازنینم و مریم نااازم
استمرار فقط به نتیجه رسوندن هر هدفی با امید و توکل برخدا و تصحیح مسیر ،تلاشهای مستمر در جهت یادگیری و آموزش و زندگی کردنش و تبدیل به روزمره شدن یک عادت بسیار تاثیر گذاری هست .
یادم یه ضرب المثل برای ما ایرانی ها ،قسمت هرچی که باشه ،قسمت جنبون هم می خواد ،باید حرکت کنی براش تا برسی
این ضرب المثل رو از مادر دوستم اولین بار و آخرین بار بود که شنیدم و خیلی بهش فکر می کردم.
توی این فایل به درستی این ضرب المثل پی بردم فقط قسمت نیست ،باید برای هدف ات خیلی خیلی آگاهانه قدم برداریم
خرید دوره توسط یک نفر به خاطر اون پتانسیلی که ،شما براش گذاشتی شاید در ظاهر خیلی هم افتضاح به نظر برسه ولی اینکه شما به اندازه یک مزرعه بذر پاشیدی ولی زمین آماده رشد نبود پس ربطی پیدا نمی کنه به عملکرد شما استاد ،در دوره های دیگه همون بذرها رشد کردن و تبدیل شدن به دهها هزار نفر دانشجو برای شما و این پاداش جهان برای شماست و اینو همیشه باید درنظر گرفت هیچ عملی بدون عکس العمل در این جهان نیست ،خدا همیشه به موقع و سرجای درست اش میاد و برات پاداشش رو میده
و اینجاست که رشد تصاعدی شروع میشه و به صورت رگباری و از همه طرف برات می بارهفاین کار شیطانه که ول کن دیگه جواب نمی ده
استاد آموزه های شما همیشه به موقع بهم میرسه سپاسگذارم
سلام و درود بر استاد گرانقدر و دوستات عزیز
فایل واقعا پر از انرژی بود و لذت بردم
منتها یک موضوع رو متوجه نشدم. ممنون میشم راهنمایی کنید.
این نگاه قبول که کلید موفقیت کنترل ذهن و استمرار و استقامت در مسیره؛ اینم قبول که نباید درگیر نتیجه شد و وظیفه ما حرکت در مسیر درست و وظیفه خداوند هدایت ما به نتایج است.
موضوعی که پاسخ نگرفتم اینه که چطور اطمینان کسب کنیم که در مسیر درست حرکت میکنیم. به زبان ساده تر: میخواهم به این سوال ذهنم پاسخ بدهم که علت عدم برداشت نتیجه، مسیر اشتباه و بذر نامناسبی است که کاشته ام یا برداشت نتیجه نیازمند صبر و ادامه حرکت است.
همیشه این نجوا در ذهنم وجود دارد که مسیر رو اصلاح کن و این ره که می روی به ترکستان است. دقیقا نمیتونم تشخیص بدم این نجوا از سمت شیطانه یا نجوای الهیه…
انشاالله که خداوند ما را در پیدا کردن مسیر درست و صبر در این مسیر یاری نماید.
درود بر استاد عزیزم و همگی
نشانه امروز من (23 آبان ٠4)
من امروز یه مسئله خانوادگی داشتم که خیلی ذهنم درگیر بود همش به این موضوع فکر میکردم و یه جورایی حس بدی داشتم
بعد با خواهرم تماس گرفتم و صحبت کردیم (از قانون و حس خوب و..) ایشون گف چند روزه سایت سر زدی گفتم نه گف بنظرم هر وقت از سایت فاصله میگیریم این احساسات میاد و ما فک میکنیم مسئله بزرگ تر از توان ماست
دیدم راست میگه
اومدم گفتم خدایا هدایتم کن و فایلی که به شنیدنش نیاز دارم رو سر راهم قرار بده
دیدم چه فایلی باز شد
واقعا استمرار در مسیر یه چیز دیگه است
و اگر من میخوام نتیجه دلخواهم رو بگیرم باید به این مسیر و آموزه ها متعهد باشم
و یاد آوری تسلیم بودن در برابر خداوند خیلی برام کمک کننده هست
یعنی تلاشم رو بکنم ولی وابسته به نتیجه نباشم
خداوند طبق قانون عمل میکند
یعنی اگه احساسم خوب باشه بدون شک اتفاقات خوب برام رقم میخوره
این نشانه امروز یاد آوری دانسته هام بود
دانشی که از خود استاد گرفتم به لطف خدا
و باز بهم یاد آوری شد که باید در مسیرم استمرار داشته باشم و متعهدانه روی خودم کار کنم و امیدم رو از دست ندم و ایمانم رو نشون بدم به خودم به خدایم به جهان هستی تا نتایج دلخواه بیاد
سپاس از خدای مهربان بابت هدایت های ارزشمند و بی وقفه اش و سپاس از استاد بابت آموزه های ارزشمندش
سلم استاد عزیزم
برای 2 جلسه قبل مصاحبه هم براتون نوشتم که انگار دارید جواب سوالای من رو میدید، ولی باز هم باید بگم ، جلسه امروز هم صحبت های شما جواب به سوالا و احساس من بود…. واقعا چقدر خدا حواسش به ما هست، تا به یه تضاد بر میخورم خداوند سریع دستمو میگیره و راهشو بهمون نشون میده، ایرادای ذهنمو بهم میگه و بهم میگه باید درستش کنی…. و چقدر عالی هدایتم میکنه، همون تضاد هم یعنی داری مسیر رو درست میری ، ولی یسری باورهای اشتباه داری که باید درستشون کنی
بقول شما ، اگه ایمان داری باید حرکت کنی…..
سپاسگذاری خداوندی هستم که من رو با این قوانین آشنا کرد، به هر خیری که از جانب اون به من برسه، محتاجم……
سلام استاد بخشنده ام ،بخشنده از این بابت که بسیار عالی تجربیات شخصی خودتان و باورهای اشتباه در ان زمینه و راه حلها یش را به صورت رایگان در این فایلها در اختیار ما میگذارید واقعا این قسمت نیز شگفت انگیز بود و درسهای بینظیری در ان بود ،واقعاذسپاسگزارم که مرا متوجه این کردید که باید فقط در مسیر ثابت قدم بود و تسلیم مشکلات نشد یکی از اصلیترین دلایل نتیجه نگرفتن کارها و نیز کار کردن روی باورها همین مسئله هست ،که باید ما وظیفه یخودمان را انجام دهیم ونتیجه با خداست این یعنی توکل واقعی ، ممنون بابت راهنماییتون درباره ی دیدن چیزهای خوب حتی در هر شرایطی و واحساس خوب داشتن ،سپاسگزارم استادبا اینکه ثروتمندید ولی خیلی خوب کسانی را که مثل گذشته شما هستند را خوب درک میکنید،از خدا عمر طولانی وبا عزت براتون خواستارم .
در مورد روابط :
من مدتی است قران زیاد می خونم و درک بهتری نسبت به قبل دارم .
یادم هست دوستی داشتم مذهبی بود و می گفت زیاد دنبال موضوعاتی که مخالف خدا شریعت و قران است نرو .چون ایمان ما ضعیفه و با یک شک و شبه سوال و افرادی که سخنان شک آمیز می گن گمراه می شویم.
این را قبول داشتم .
هیچوقت دنبال بحث جنجال کنجکاوی نبودم . بخوام ایراد بگیرم چرا اینجا مذهب این را میگه قبول می کردم راحت.
طبق قانون ریاضیات که هنوز هم قبولش دارم اصل را می پذیرم مگر اینکه تناقض پیدا بشه . اگه تناقض پیدا بشه بهش شک می کنم . در ریاضیات است که اگر مثال متناقض پیدا کنیم آن اصل را رد می کنیم.
در قران دیدم خداوند به مردان اجازه چند همسری داده. نمی خوام بحث عدالت یا حرف هایی که همه میزنن را ادامه بدهم بلکه می خوام اشاره کنم اگه چند همسری را 1400 پیش گفته چرا که اون دوران رواج داشته مردها می رفتند جنگ بیوه می شدند و زنهاشون بدون سرپرست بودن زنها بیرون کار نمی کردند جمعیت مردها کم بوده روال جامعه سنتی اون موقع همین بوده است .
1400 سال پیش برده داری بوده در قران به برده داری هم اشاره کرده الان دیگه منسوخ شده یکی الان برگرده بگه نه خدا خودش گفته الان هم می خوام برده داشته باشه حرمسرا و از این حرفها جامعه درموردش چه فکری داره ! فکر نمی کنید جامعه الان اون رو یک جامعه ستیز ببینه همین طور که مرد چند همسری رو میبینه .؟من که این طور در موردش فکر می کنم .
یه فیلمه پلیسی می دیدم محصول آمریکا بود یک مرد دو زن داشت که مخفیانه رابطه داشت و دختر بزرگش متوجه میشه و ترتیب قتله پدرش رو میده . کارگاه های پلیس که متوجه دو همسری بودن این مرد شده بودند مثال زدند مرد زرنگی بوده که زندگی رو از اون یکی همسرش مخفی کرده اما یک ادمه جامعه ستیز بوده است .
قبل از این که بحث اصلی رو بگم این را مطرح کردم .
در قران اشاره کرده است ازدواج راگفته است هیچوقت بحث ازدواج موقت صیغه یا محرمیت گفته نشده است . فقط یک ازدواج داریم که درآن مهریه اشاره شده است . قران به وضوح اشاره کرده ازدواج کنید و دوستگیر پنهانی نباشید . از مردم خواسته خودشان را در شرایطی که نمی توانند ازدواج کنند حفظ کنند حتی اگر زن آزاد نمی توانند بگیرند برده یا کنیز (که آن زمان مرسو م بوده بگیرند و ازدواج کنند ) ازدواج چند همسری هم برایش توضیح دادم .
درسته فراوانی گناه تو جوامع زیاد شده کشورهای غربی عملا رواط دوستی دارند و ازدواج رسمی ندارند . اما فراوانی این موضوع اصلا نشونی از درست بودن اون نداره . حتما دلیلی داره که خدا همواره ازدواج را روند طبیعی زندگی و آرامش بخش بشر میدونه .این هم منسوخ نمیشه . برای این که حقیقت همیشه پا برجا می مونه و نابود نمیشه . شاید اشتباهات بشری نابود بشن مثل برده داری و چند همسری اما ازدواج اصل آرامش است وبا گذشت زمان از بین نمیره .
البته فقط می خواستم برداشتم را بگم و در این مورد نظر بدهم .
سلام استاد عزیزم
نشانه امروز من
خب ذهنم از یک طرفی درگیر این بود چطوری ایراد کارمو پیدا کنم تا نتیجه بگیرم
هی میرفتم عقل کل و هی تئوریهای مختلفمو بررسی میکردم
راستش برام خسته کننده بود
ی حسی هم میگف فقط لذت ببر و دوره ثروت رو همونجوری که استاد گفته ادامه بده، نمیخواد کار خاصصصصصی بکنی، استاد جونم آخه من عادت به تقلا دارم
انگاری باید یک چیزم به دوره ثروت اضافه کنم تا بهتر نتیجه بگیرم
یک حس خیلی غریبی بعد کلی کلافگی بهم گف بزن رونشانه من و این اومد
خیلی جالبه، امروز صبح به خواهرم گفتم بیخیال نداشته ها، بیا بخودمون بگیم میخوام فقط همین یروز یا ی هفته یا یماهو خوش باشم
اصلا هرچی شد شد
دیگه حوصله سختی کشیدنو حتی تو کارکردن روی قانون ندارم
فقط لذت ببرم و حالم خوب باشه
واقعا این نشانه خیلی کمکم کرد و بهم چسبید
???
سلام و درود
طبق روز شمار سایت امروزهفتمین روزیه که من با گروه آقای عباس منش عزیز آشنا شدم. داستان آشنایی من با این گروه دقیقا تو صحبتهای این جلسه ی آقای عباس منش بود که نشانه ی امروزم بود . جایی که گفتن حضرت موسی زمانیکه به اوج استیصال رسید رو به خدا گفت خدایا خیلی فقیر یک خیر از جانب توام – همچین چیزی-
داستان آشنایی من با گروهم همچین چیزی بود تقریبا . با یک گروه تو حوزه ی کاریم بتازگی شروع بکار کرده بودم که آقا پسری تو این گروه بود که کاملا نشانه های همسر مورد نظر من رو داشت و من در نگاه اول مهر این بنده ی خدا رو بر دل گرفتم :) از اونجایی که به خیال پردازی نه نمیگفتم از همون روز اول که قرار شد سه روز بطور آزمایشی با گروه کار کنم دائما لحظه ی خواستگاری و ابراز علاقه ی این بنده خدارو تو ذهنم صحنه سازی میکردم . ببخشید دیگه اگه انقد فیلم فارسی شد ولی خدایی تا 7 روز پیش ازدواج مهم ترین مساله ی زندگیم بود – خیلی خودمو سرزنش میکردم از این بابت که عشق یک پسرو خیلی جلوتر از عشق خدا و همه چیز میخواستم جلوتر از بهبود اوضاع جهان و مافیها و از این بحثا ولی خب میخواستم دیگه ازدواجو از همه بیشتر میخواستم :) – خلاصه که روز دوم بود که شریک این آقا که تو گروهم بودن گفتن بلللللله سرعت و مهارت شما برا کار ما مناسب نیست و تشریف نیارید و فلان!کاملا شکه شدم !تنها گزینه ای که احتمالشم نمیدادم این بود که بگن خداحافظ شما!مام که مغرور خیلی به روی خودمون نیاوردیم اما جلو خدا که این بحثا نیست …گررررررررریه !خب اوستای کریم ! عزیزمن من نشسته بودم خونه داشتم کارمو میکردم چرا اصن اون روز بعد کی اینستا رو چک کردم آگهیو نشونم دادی بعد رفتم سمت این آقا خب من تو کل عمرم این دومین آقاییه که خوشم اومد ازش و اینم مثل قبلی جور نشد ؟ بابا دست خوش من که گفته بودم یا اصل خودشو بذارجلوم یا اصن نذارقربونت برم . باشه -این جا نکته ی ماجراس همون تسلیمه -چشم آقا هر چی تو بخوای … ولی خب ابوالفضلو کی میفرستی خداجان-ابوالفضل اسم فرضی همسر ایده آل بنده س :) – تا جایی که یادمه سه بار کلا من باگریه از رو استیصال با خدا حرف زدم بار اول بشدت نگران داداشم بودم بار دوم ناامید بودم بار سوم تسلیم – تسلیم قسطی البته :) چون گریه هه ام بود- روز بعدش از طریق یک کانال تلگرام با این گروه آشنا شدم .
یک یا دو شب بعد آخر شب تو رختخواب بودم آنچنان شیرینی ای از ایمان به خدا در دلم یهو احساس کردم که گریه م گرفت و شکر که :” خدا شوهر کیلو چند من از اینا میخوام از ایناااااااااااا از اینااااااااااااااا آقا … “مگه میشه لذت اینقدر عمیق !خوشی انقدر عسل !به چند نفری که نزدیکترم گفتم من 6 ، 7 روزه به خدا ایمان اوردم . گرچه چادری ام و نماز و روزه و مطالعه و فلان از نوع مشقیش تا حدی بوده ولی خب ترقه کجا شکاف هسته ی اتم کجا!خدا میدونه تو این 7 روز چیزی رو دارم تجربه میکنم که تو 31 سال عمری که خدا بهم داده تجربه نکردم … من آقای عباس منشو دوست دارم اما آقای عباس منشو بنده ی مومن خدا میبینم پشتش دارم چیزی رو میبینم که اون شب اون شیرینی رو تو دلم گذاشت همونیکه حافظ گفت دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند … به خود خدا که من حس کردم و تو این چند روز دارم حس میکنم -گرچه هر روز باهاس براش جنگید -. ازهمون شب که گفتم باشه خدا هر چی تو بخوای . آقا باشه ی من باشه ی موسوی یا نمیدونم دولابی یا رجبعلی خیاطی و اینا نبودا نیم بند بود ولی حس میکنم تو زندگی من بهترین باشه ای بود شاید که به خدا گفته بودم که این شیرینی شبیه عسلو بهم داد حالا دیگه هستیم … قطعا این گروهو خداوند جلو راه من گذاشت منی که از 10 سال پیش با قانون جذب آشنا شده بودم و در دوره های زیادی این قانون رو مورد تمسخر قرار داده بودم امشب داشتم با اطمینان-اطمینانی که باورم نمیشد که ای خدا این اطمینان از کجا تو من شکاک ظاهر شده – یجورایی ازش دفاع میکردم با یک بقول آقای عباسمنش دگر مداری !(اکی بحث با دگرمداریا ممنوعه ولی خب ترکشای زمان شرکه برطرف میشه ان شاءالله)
دو تا نکته ی دیگه که لذت بردن از زندگی بود -و این سوال همیشه ی من بود که آیا زمان زیادی رو با خونواده میگذرونم یا نه و بابتش عذاب وجدان داشتم که نکنه دارم وقتمو هدر میدم – و موندن در مسیر ایمان – برای بار اول وام برداشتم ترس اومد تو دلم که نکنه نتونم قسطاشو بدم آقای عباس منش گفت غرق تو بدهی معارفه ی رایگان میدادیم با کلی خرج گفتم حله آقا گرفتم – رو هم که چاکر اوستا کریم !گرفتیم مربی!
خلاصه که اینم از انگیزه ی ما به الباقی اگر انگیزه ای شد …
ای کاش که همه ایمان بیارن مام هی بیشتر ایمان بیاریم :)
فی بقل الخدا نصیب همه ان شاءالله
سلام خدمت استاد عباس منش و خانم شایسته و دوستان گلم
فایل نشانه امروز من
چقدر صحبت های عالی و آموزنده را استاد بیان کرد
به گفته استاد اگر به پانزده سال قبل بر گردم
خلی از مسیر زندگیم لذت می برم و عجله نمی کنم
و از سفر هایش و اینکه چگونه این سفر ها را تجربه کرده است بیان کرد
من خودم هم در زندگیم خلی عجول بودم
و همیشه در هرکاری دوست داشتم که سریع انجام شود
فرق نمی کرد مطالعه کردن یک کتاب بود
یا نوشتن یک متن و کدام موضوعی دیگری بود
یا کاری بود که باید انجام شد
اما من خلی باعجله شروع بکار می کردم و خلی روی خودم فشار می آوردم به هوای اینکه این کار سریع تمام شود و راحت شوم
و جالب اینکه وقتی این کار را که باعجله شروع کرده و تمامش کرده ام یک نفس راحت می کشیدم و خستگی رفع می کردم
و جالب اینکه کار های اگر قرار بود با چند نفر انجام شود من خودم را خلی زجر می دادم و ازیت می کردم
و آن هم اگر کار سنگین کاری می بود
می دیدم که دیگران خلی بی خیال و آهسته دارد کار. می کند ولی برای من این بود که ضرب و العجل تعیین کرده باشد
و همیشه از این بابت خلی ازیت شدم و تجربه های جالبی را هم نداشتم
و حالا که به آن زمان نگاه می کنم با خودم می گویم کاش می آموختم که کمی آهسته می آمدم.
و تا همین چند مدت قبل هم همین عادت را داشتم و احساس می کردم که باید سریع این کار که قرار است انجام شود را انجام دهیم
و افرادی که می دیدم که کمی غفلت می کند ازش خلی ناراحت می شدم و جالب اینکه در درون خودم را سرزنش می کردم و خود خوری داشتم
و این توانایی را هم نداشتم که فردی که باعث کم کاری می شود یا باعث شده که من اینقدر از درون ناراحت باشم را انتقاد کنم و بگویم که چرا این کم کاری را انجام می دهی
و این عجول بودنم خلی ناراحتی ها را در پی داشت
بحث بعدی اینکه باید ایمان داشته باشیم و ادامه دهیم
آن صحبت های شما استاد که با چی مصارف و هزینه های فقط یک نفر در کلاس شما اشتراک کرد و جالب اینکه شما کلاس را با همین یک نفر ادامه دادین و پیش رفتین
و بعدا ها باعث شد که این یک نفر تبدیل شود به هزار نفر
واقعا ایمان داشتن و باور داشتن را در این چنین موارد ها می شود مشاهده کرد
…….
فراز و نشیب مسیر زندگی جز از این روند است که باید طی شود تا ما بزرگتر و قوی تر شویم
من زمان که تازه وارد دوره دوازده قدم شده بودم و این فایل ها را گوش می دادم خلی دنبال نتایج بزرگ بودم
و دیدگاه من این بود که با تهیه نمودن دوره ها نعمت و ثروت فراوانی از هر طرف وارد زندگیم می شود
و حتی جالب اینکه من کامنت هم نمی گذاشتم چون می گفتم من فایل ها را گوش می دهم و کار خودم را درست انجام می دهم وخداوند باید نعمت و ثروت را وارد زندگیم کند
چون وقتی نتایج سایر دوستان را می دیدم که نتایج های خلی خوبی گرفته است بشتر این حس بهم دست می داد که مرا نا امید سازد
خوب کم کم ادامه دادم و تازه دانستم که من باید کامنت نوشتن را شروع کنم و این را شروع کرده و با لذت و شادی ادامه دادم و حالا خلی خوشحالم
چون تازه داشتم درک می کردم که من باید یکسری کار های را بشتر انجام دهم
آن زمان ها ساعت کاری من زیاد تر بود
چون کار من تو آشپز خونه است و صبح ها باید ساعت چهار من شروع بکار می کردم
و اول صبح برایم کمی سخت بود بلند شدن از خواب و رفتن به سر کار
و با خودم می گفتم که من الان از دوره ها استفاده می کنم و باید کارم راحت تر باشد
و بشتر موقع به یکسری موانع های بر می خوردم این نگرش برایم خلق می شد که چرا من در چنین وضعیت باشم
من که دارم روی خودم و تغیر باورهایم کارمی کنم باید شرایط من از هر جهت تغیر کند
ولی بازهم نا امید نشدم و این مسیر را آمدم
و حالا تازه می فهمم که این روند جز مسیر است
تا وقتی به چنین موضوعاتی مواجه نشوی اصلا خواسته هایت را نمی شناسی
و اینکه چی چیزی را می خواهی در زندگیت داشته باشی و برای چی می خواهی به آن برسی را تازه می توانی درک کنی
حالا من تازه کم کم دارم خودم را می شناسم
خواسته هایم را می شناسم
نقطه ضعفم را می شناسم
نقطه قوت ام را می شناسم
تازه می دانم که من کجای کار قرار دارم
و جالب اینکه تازه درک می کنم که این حرف های استاد و تجربیات و مثال های شأن از برای چیست و چی تاثیر های. را می تواند داشته باشد
حالا به لطف خداوند و آموزه های استاد عجول بودنم خلی کم شده است
حالا بشتر تمرکز می کنم که از زمان حالم لذت ببرم و حال کنم
دیروز بعد از مدت های زیادی بود که بیرون رفتم
در یکی بهترین نقاط بالا شهر تهران هستم
و قتی داشتم قدم می زدم فقط ماشین های لوکس، خونه های مجلل و زیبا و فروشگاه های پر از مشتری و انسانهای خوشتیپ و خوشکل و اب و هوای بسیار زیبایی نزدیک غروب را تماشا کردم
من ماشین بینز را خلی دوست دارم و دیروز این مدت یکی دو ساعت که من داشتم قدم می زدم ولذت می بردم تقریبا ده تا دونه ماشین بینز خوشکل را دیدم وخلی خوشحال شدم و سپاسگذاری می کردم
و آنقدر در ذهنم گفتم خدایا شکرت که برایم فوق العاده شده بود و احساس بسیار قشنگ و لذت بخش داشتم و انگار که داشتم پرواز می کردم از بس که احساسم خوب بود
این عادت سپاسگذاری برایم خلی جذاب و رویایی است
چون وقتی این عادت را داشته باشی اصلا وقت نمی کنی که کارهای دیگری انجام دهی
چون از بس که ثروت نعمت برکت و فراوانی زیاد است
استاد خوب و عزیزم بسیار از شما ممنون هستم
خدایا تنها تو را می پرستیم و تنها از تو یاری می جویم
خدایا صدهزار بارشکرت