مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع» - صفحه 111
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع»104MB26 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع»25MB26 دقیقه













به نام پروردگار رب العالمینم
سلام دارم خدمت استاد گرانقدرم و سرکار خانم شایسته نازنین و دوستان گرامی
گام چهارم
من در فایل کلید اجابت دعا اشاره کردم که قبل از آشنایی با استاد عزیزم یه ضرر بزرگ کردم که به نرخ الان 5 میلیارد میشد و حالا در این گام دیدم مناسبه که توضیح بدم چی شد
من مبلغ 75 میلیون تومان سال 96 داشتم که تو بانک گذاشته بودم و سودی که بانک به ما میداد برابر حقوقم بود و هم خودم هم همسرم کلی از این ورودی مالی لذت میبردیم سودش حدود یک و نیم میلیون بود قصدمون این نبود که همچنان تو بانک باشه به فکر بودیم که یه ملکی باهاش بخریم ، در اون سال سکه حدود یک و خورده ای بود که میتونستم حدود 60 تا سکه بهار آزادی باهاش بخرم ولی اصلا منو همسرم با هم هماهنگ نبودیم هر ملکی ایشون پیدا میکرد من مخالفت میکردم و هر چی من میگفتم ایشون مخالف بود تا اینکه برادرم که یه قطعه زمین در یکی از بهترین نقاط شهر داشت رو تصمیم گرفت برای خودش و پسراش بسازه و به من گفت بعضی از واحداش رو میفروشه اگر پول داری بیا بخر منم گفتم قیمتش چنده گفت صد متری 150 و 40 میلیون وام داره
منم خیلی خوشحال شدم و با همسرم در میان گذاشتم و همسرم طبق معمول مخالفت کرد که نه بهمون فشار میاد ما فقط نصف پول رو داریم باید 50 میلیون دیگه وام بگیریم سخته و از این حرفا و من مقداری طلا داشتم گفتم اینا رو می فروشم و باز قبول نمی کرد وقتی به داداشم گفتم نمی خوام و پولم کمه گفت ای بابا نگران نباش هر وقت داشتی پس بده و واقعا صادقانه می گفت چون بعدا فهمیدم به غریبه ها هم همین جور گفته بود و حدود یک سال بهشون فرصت داده بود جالبه خانمش و پسر بزرگش هم چند بار بهم گوشزد کردن که فرصت خوبیه منطقه خوبیه و مهم نیست پولت کمه و من دیگه جواب رد دادم مدتی گذشت انگار تو خواب زمستانی رفته باشیم گرونی هایی شد که یک مرتبه قیمت اون واحدها 600 میلیون شدن و انگار ما تو این دنیا نبودیم که بشنویم کور و کر شده بودیم و بعد که انگار از خواب بیدار بشیم آنچنان فشار روحی به من وارد شد و چون کنترل ذهن نمیدونستم چیه برای جبران این ضرر به همسرم گفتم بیا پول رو بزاریم بورس و این به این خاطر بود که ما اولین بار که با بورس آشنا شدیم یک میلیون گذاشتیم تو بورس و بعد یک ماه شد دو میلیون و حساب میکردیم اگر صد میلیون بزاریم میشه 200 میلیون خخخخخ
و همسرم هم بعد چند ماه صد میلیون پول بازنشستگی اش رو بهش دادن اونا رو دادیم سکه و سکه ها رو فروختیم گذاشتیم بورس یعنی پول 85 تا سکه رفت تو بورس و الان ارزش سهامی که ما خریدم با پول اون سکه ها 29 میلیونه
و این اولین نتیجه رفتار احمقانه ی من تو زندگی بود که تا یک سال قبلش دست به هر چی میزدم طلا میشد
بعد از اینکه با شما آشنا شدم فهمیدم علت این نتیجه ی احمقانه چی بوده
اول اینکه من خیلی منم منم میکردم و
اعتبار موفقیت های مالیم رو به خودم میدادم و خودم رو خیلی برتر از همسرم میدیدم و تو ذهنم همیشه خودم رو سرزنش میکردم که با مردی ازدواج کردم که موفقیت مالی نداره
و همین باعث شد که در ناهماهنگی با هم باشیم و حرف همدیگه رو گوش ندیم و نعمتها از دستمون دربره
دوم اینکه من خیلی از فقر میترسیدم و هنوز هم میترسم و همیشه به فکر آینده خودمون و بچه هام بودم
و سوم اینکه با این قوانین مخصوصا قانون تکامل آشنایی نداشتم و طمع کردم فکر میکردم یه میلیونم که دومیلیون شده صد میلیون هم دویست میلیون میشه
و در ادامه کامنتم در فایل کلید اجابت دعا توضیح دادم که حالا که قوانین رو تا حدودی فهمیدم چقدر چرخ زندگی ام روان شده و چقدر خداوند راحت نعمتها رو به زندگی خودم و زندگی پسرم عطا میکنه و استاد عزیز اینکه می فرمایید دوره هاتون و فایل های رایگانتون چقدر با ارزشند شکی درش نیست چون اگر من قبلش این آگاهی ها رو داشتم هرگز چنین تصمیمات نادرستی نمیگرفتم و من بعد از آشنایی با شما در ابتدا روی روابطم با همسرم کار کردم و فهمیدم چقدر همسرم حتی قبل از آشنایی با شما بهتر از من به الهاماتش عمل میکنه و خیلی از موفقیتهای مالی من موقعی بوده که من به پیشنهادهای ایشون گوش داده بودم
خدایا بی نهایت شکرت که مرا با این قوانین و با استاد عباسمنش و خانم شایسته نازنین آشنا کردی
سلام استاد
من بزرگترین ترسم ترس از قضاوت بود
و فوق العاده نقص تایید طلبی رو داشتم
خیلی روی خودم کار کردم
و تغییرات عمده ای دادم
ولی هنوز هم رگه هایی ازش تو وجودم هست
نمیدونم چطور کمترش کنم
مثلا بزرگترین ترس از قضاوتم این بود که 21 سال تو پر رفت و آمدترین ارگان دولتی شهر که تقریبا نصف شهر ما رو دیده بودن و چهره من و همکارام برای همه آشنا بود ، با چادر کار کردم
سختی هاشم تحمل کردم
و حتی تا دو سال بعد از اینکه بازنشستگی پیش از موعد گرفتم و سر کار نمیرفتم هم چادر رو برخلاف میلم می پوشیدم چون میگفتم اگه همکاری، ارباب رجوعی ، کسی ببینه چی میگه؟؟؟
کما اینکه همون زمان که سر کار بودم از یکی از ارباب رجوع ها شنیدم که میگفت لابد بهتون امتیازی چیزی میدن چادر بپوشید یا اینکه مجبورتون کردن
درصورتیکه فقط دو تا همکار چادری داشتیم کلاً
اما بعد از دو سال پا روی این ترس گذاشتم و چادر رو کنار گذاشتم
ولی الان باز می بینم تو حوزه های دیگه ترس از قضاوت دارم
مثلا همین چند روز که بخاطر اون تضاد مالی که بهش برخوردم ، خودم واقعا مجبور شدم یه مقداری قرض بگیرم
بعد یکی از بستگان همسرم بهم پیام داد برای اجاره ی آپارتمانم برام تو سایت دیوار آگهی بزار
چند ماه پیش هم برای اجاره ی مغازه ش همین درخواست و کرد و من روم نشد بهش بگم هزینه داره چون مبلغش زیاد نبود انجام دادم اوندفعه براش
ولی امروز واقعا همون مبلغ رو هم خودم نداشتم
با اینکه خیلی کم بود
و مجبور شدم از همون مبلغی که برای هزینه های ضروری م قرض گرفته بودم پرداخت کنم
و بعد خودم رفتم خریدهای ضروری مو انجام بدم و بخاطر نصف اون مبلغی که بابت آگهی ایشون پرداختم موجودی کارتم کم بود و مجبور شدم یکی از اقلام خرید رو کم کنم
اروند مثل قبل دیگه برای این چیزا خجالت نمیکشم
چون اگه قبلا بود از خجالت آب میشدم میرفتم زمین
ولی با خودم گفتم دختر ، تو نیم ساعت پیش، دوبرابر این مبلغ بخاطر عدم شهامت نه گفتن ، دادی و الان خودت ….
کاشکی بتونم یه روزی صادقانه بگم آقاجان آره من کارمند بودم ، ولی الان تو حسابم 50 هزار تومنم ندارم ، هزینه ی کارتون رو بدید
یا حتی بهتر از این ، پول داشته باشم ولی انقدر شهامت داشته باشم بگم هزینه شو بدید
میدونم که میشه بامید خدا
سلام نگین جان همکلاسی خوبم ،
کامنتتون رو که خوندم فهمیدم بدتر از من نبودید و من در گذشته خیلی بدتر از شما بودم اونقدر بد که عمرا شما اینجور باشید،
ولی الان عالی نیستم بلکه فوق عالیم نمره م عالیه عالیه شکر خدا،
ببینین گل خواهرم اصلا کاری نداره اصلا هم پیچیده نیست راه حلش بیخود اون همه سال سختش کرده بودم به خودم ، چاره کار این هستش که یک بار فقط یک بار شیرجه بزنی داخل آب !!! یعنی یک بار با شجاعت تمام حرفتو بزنی و ( نه ) های بعد از اون هرگز به سختی بار اول نیست و به قول استاد عزیز خدا با شجاعان است و اتفاقا ته ماجرا میبینی خدا عزیزترت هم میکنه ،
خواهر گلم شما با خوندن صد جلد کتاب راجع به شنا هم نمیتونید شنا یاد بگیرید مگر اینکه یک بار به داخل آب شیرجه بزنید و تنتون رو به آب بزنید. باور کنین فرمولش همینه و جز این نیست .
به دستان قدرتمند خدا میسپارمتون
سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیزم و تمامی عزیزانی که در این دوره در کنار هم هستیم .امیدوارم حال دلتون عالی باشه
استاد جان بخشی از آگاهی های این فایل به جرات میتونم بگم از کودکی درون من بوده و من مخالف صدرصد این نوع شیوه برای ثروتمند شدن بودم ..البته در گذشته و کودکی به خاطر باور مخرب نابرده رنج گنج میسر نمیشود مخالف بودم و هرکسی که ایده ی ثروت مند شدن یک شبه را داشت میگفتم ن نمیشه اینطور درست نیست
اما از زمانی که با شما و آموزش های شما آشنا شدم و قانون تکامل رو شنیدم جور دیگه ای به این شیوه ی پولدار شدن نگاه کردم
در شهر ما تا الان من خودم به شخصه بیش از ده بار با این افراد ملاقات داشتم ..افرادی که هیچ معنا و مفهومی از فروش و بازاریابی نمیدونن و فقط با وعده های پوچ و وسوسه انگیز سعی در مجاب کردن ما داشتن …البته اینم بگم خصوصیات بدبینی من هم بی تاثیر نبود در مخالفت با این جور آدم ها …من هیچ وقت به لطف الله مهربان در دام این شرکت ها و بیزنس ها نیفتادم .
اما ضربه هایی که از عدم قانون تکامل خوردم و به قول شما خاستم زودتر یه تکون و پیشرفتی داشته باشم که زندگی هم به خودم هم به اطرافیانم سخت و جهنم شد گرفتن وام بانکی بود ..
اون روزا خودم رو قانع میکردم و میگفتم تو الان یکی دوسالی هست که در این شغلی و یاد گرفتی و اگه الان وام بانکی بگیری اشکالی نداره ..استاد میگه در شروع کار وامنگیرید ولی تو الان در وسط کار هستی و تا اینجا خوب جلو اومدی و الان وقتشه برای گسترش کسب و کارت از وام استفاده کنی
این جور حرف ها رو با خودم میزدم و هنوزم که هنوزه نمیدونم آیا کار درستی کردم یا ن ..از یه طرف به قبل از وام گرفتن فکر میکنم که اگر وام نبود و من کارم رو پیشرفت نمیدادم قطعا با این اوضاع داخلی لح و نابود میشدم
از یه طرف از سختی هایی که در مسیر کشیدم و استرس های پاس کردن قسط وام و البته به لطف الله مهربان هیچ وقت قسط عقب افتاده ای نداشتم ولی از مسیری که طی کردم راضی نبودم
به قول شما مسیری که توش سختی باشه قطعا یه جای کار میلنگه
و دوست دارم با توکل ..همیشه مسیری رو داخلش باشم که سرتاسر همواری و لذت باشه
دوستون دارم در پناه خدا باشید
بنام پرودگار یکتا
سلام
استاد من از اون افرادیم که یکی از افتخاراتم این بود که خیلی راحت اینجور ترفندها رو شناسایی میکردم و جلو ضرر خودم و اطرافیانم رو بارها در این مورد گرفته ام
اما چه کنم از دست این ذهن فقیر
وقتی گفتین فقط افرادی که ذهن فقیر دارن به چنین دامهایی میافتن خیلی بهم برخورد.
چون بعد از 50 سال زندگی و به حسابم خودم هواس جمع جدیدا به یک نوع جدید این نوع ترفند 520 میلیون تومان رو از دست دادم
من از زمانیکه یادم میاد هر گونه از این نوع پیشنهاد های عوام فریبانه که وعده های سود بالایی رو میدادن ذهنم آلارم میداد که حتما کاسه ای زیر نیم کاسه هست و اینجور سودها با عقل جور در نمیاد
اما چطور شد که بعد از این همه تجربه این چنین کلاهی سرم رفت (البته طرف هنوز هست و داره به همون شکل میفروشه و خیلی با پررویی به طلبکارها میگه کم آوردم و باید صبر کنید)
معمولا وقتی یه بازاریاب با من تماس میگیره بعد از اینکه تماس قطع میشه بلافاصله بلاکش میکنم که دیگه نتونه تماس بگیره،
چون اکثر وقتها بیموقع تماس میگیرن و بارها که برای خرید رفتم دیدم اون چیزی که موقع بازاریابی میگن با موقع خرید کالا فرق داره
و اینبار هم یه بازار یاب ماهها پیش تماس گرفت و گفت ما آهن فروشی داریم و چون خرید کلی میکنیم با قیمتهای پایین تری نسبت به رقبا میتونیم آهن رو بفروش برسونیم و طبق معمول من همون اول جواب رد دادم و ایشون گفتن من لینک گروه رو براتون میفرستم اگه دوست داشتین عضو بشین و اگه یه زمانی خرید داشتین یه استعلام قیمت هم از ما بگیرین و ایکاش اینبار هم بعد از قطع تماس بلاکشون میکردم که نکردم، بعد از اینکه لینک گروه رو فرستادم چون چند وقت بعد خرید آهن داشتم گفتم خوبه عضو بشم لااقل قیمت آهن رو داشته باشم و عضو شدن همانا و کلاه سرم رفتن همانا
بعد از اینکه دیدم یه مقدار جزئی از جایی که من آهن میخرم قیمتاشون پایین تره
از اون جایی که راحت اعتماد نمیکنم موقعی که خرید آهن داشتم تماس گرفتم و پیش فاکتور خواستم و ازشون آدرس رو گرفتم که حضوری مراجعه کنم
وقتی خیلی سریع برام پیش فاکتور رو فرستاد و آدرس دفترشون رو برام فرستاد یه مقدار اعتمادم جلب شد و چون اونروز وقت نداشتم و جوشکار هم عجله داشت برای خرید آهن گفتم یه فاکتور کم خرید میکنم و اگه به موقع فرستادن خریدهای بعدی رو هم از ایشون انجام میدم
و دقیقا همینی شد که شما گفتین سری اول خیلی به موقع و بدون کم کسر آهن رو برام آوردن
من که اعتمادم جلب شده بود ده روز بعد خرید دومم رو تقریبا دو برابر سری قبل سفارش دادم که همین 520 میلیون بود و قرار شد که سه روز بعد آهن رو برام ارسال کنن
بعد از گذشت 50 روز
اگه شما آهن جدیدی براتون اومده برای من هم اومده
با مراجعه چندین بار به دفترشون متوجه شدم نفرات دیگری هم مثل من گرفتار این آقا شدن و ایشون کارش همینه البته تابحال فرار نکرده اما تا جائیکه میتونه جوابگو نیست و امروز فردا میکنه و وقتی که خیلی زور بالاش میاد کم کم یا آهن رو میده یا پول رو برمیگردونه
و اینطور که من متوجه شدم با پولی که چند وقت دست خودش نگه میداره به حساب خودش تو ارز دیجیتال سرمایه گذاری میکنه که اونجا هم 95 درصد افراد کل پولشون رو از دست میدن
خلاصه اینکه من با اینکه روانشناسی ثروت یک رو دارم و تجارب زیادی از این قبیل ترفندها دارم به نوع جدید این کلاهبرداری گرفتار شدم
که این هم به قول شما از ذهن فقیر میاد که همیشه طمع میکنیم که یه مقدار ارزونتر بخریم و یا گرونتر بفروشیم
حال اینکه پولم رو که از دست دادم هیچ مجبور شدم بعد از 40 روز با قیمتهای حدودا ده درصد بالاتر از قبل خرید کنم یعنی اگه اون آهن رو همون موقع میفرستاد حدود 5میلیون تومان نسبت به دیگران ارزونتر خرید کرده بودم اما الان بعد از گذشت 40 روز 50 میلیون تومان گرونتر خریدم رو انجام دادم
و عجله که کار شیطانه
اگه من اون روز عجله نمیکردم و میرفتم دفتر کارشون رو میدیدم به احتمال بسیار زیاد این خرید رو انجام نمیدادم و یک روز دیرتر آهنم میومد سر کار اما الان 40 روز طول کشید که دیدم طرف فقط امروز و فردا میکنه رفتم از جای دیگه خرید کردم و از اون شخص شکایت کردم و این هم از نتیجه عجله کردن هم کارم 40 روز دیرتر انجام شد هم جنسی که خریدم گرانتر برایم در اومد هم کلی پولم رو فعلا از دست رفته میبینم
با تشکر خدانگهدار
سلام دوست عزیز
ازت ممنونم بابت اینکه تجربه تو دراختیار ما قراردادی ازت ممنونم که اومدی وکاملا توضیح دادی این برای من هم درس داشت تو هر کاری که میخوام انجام بدم عجله نکنم و کسی هم بخواد عجله رو به من القا کنه ازش دوری کنم چون بهرحال ممکنه حس بدی رو درمن بوجود بیاره
بهرجال این تجربه رو شماهم بدست اوردید و انشالله که پولتون برمیگرده ولی این مهمه که ضرربیشتری ندادید .
درضمن سری به پروفایلتون زدم وخیلی خوشحال شدم که کلی نتیجه ی عالی گرفتید درکسب وکارتون واینکه آرامشتون روبدست اوردید واقعا تحسینتون میکنم که به این حد از پیشرفت رسیدید وخیلی خدشحالم که من هم درمشهد هستم وبا شما همشهری
خیلی دوست دارم که خونه یی تازه ساز بخرم و انشالله که بتونم از راهنماییهای شما استفاده کنم و خرید خوبی داشته باشم ویا اینکه هدایت بشم به سمت انسان هایی مثل شما
ازتون بسیار متشکرم
هرلحظه اززندگیتون پراز نور وعشق خدا باشد
سلام خانم علیپور
ممنونم که برام نوشتین
انشالله که بزودی به خواسته تون میرسین و یه خونه تازه ساز عالی میخرین
خداروشکر مشتریهایی که از من خرید میکنن مثل شما انسانهایی عالی هستن و با خودشون در صلحن و شما هم هر وقت خرید داشته باشین حتما به بهترین سازنده ها هدایت میشین،
انشاالله که اون سازنده من باشم
سه تا هفتی که نشانه روزهای عضویتتون در سایت هست حس خیلی خوبی بهم میده
بازم ممنونم که به کامنت من پاسخ دادین
و خوشحالم از اینکه دوستان خوبی مثل شما در سایت استاد حضور دارن
بهترینها رو براتون آرزومندم شما لایق بهترینها هستین
سلام آقای نیکوی عزیز
من هم به خاطر هدایت شدن به کامنت شما این رو یک نشانه ی قوی میدانم که بزودی خونه ی دلخواهم رو میخرم و هم زمان خونه ی که شهرستان داریم رو براش مشتری اومده این همزمانی رو ثابت میکنه واین نشانه ها حتما من رو به خواستم میرسونه حتما اگر فروش خونمون قطعی شد میام ومیگم بهتون
امیدوارم همیشه دربهترین حال واحوال باشید
همیشه درزمان ومکان مناسب باشید
و به امید دیدارتون در بهترین زمان
درپناه الله یکتا باشید
بنام خدای زیبایی ها
سلام خدمت استاد عزیز
حرف مردم پاشنه آشیل منهم بود و کارهایی را انجام میدادم که باب میلم نبود و دوست داشتم همیشه خوبی هایم را بگویند و سوتی دستشان ندهم و بیشتر به دل دیگران زندگی میکردم اما رفته رفته حرف مردم برایم بی اهمیت شد و اکنون به دعوت هایی که باب میلم نیست نه میگویم و دیگر با کسی رودربایسی ندارم و برای خودم زندگی میکنم و لایف استایل خودم را دارم و بقیه نیز به سبک زندگی من احترام میگذارند و آزادی فراوان و توصیف نشدنی را تجربه میکنم و در هر جمعی نمیروم و دور و برم را خلوت کرده ام و از پروردگارم میخواهم شرایطی را بوجود بیاورد که از یک سری اقوام فاصله بیشتری بگیرم و زندگی سرشار از آرامش و آسایش و رفاه را با خانواده ام تجربه کنم و اطرافیانم فرکانسی نزدیک به فرکانس های خودم را داشته باشند و همگی قانون را به هم یادآوری کنیم و حرف هایمان در رابطه با عمل به قانون باشد و از نتایج بگوییم و لذت ببریم….
In god we trust
بسمالله الرحمن الرحیم
خدا رو سپاسگزارم که عمری دوباره به من داد و دوباره امروز من رو هدایت کرد!
استاد نازنین و خانم شایسته زیبای من از شما بسیار بسیار سپاسگزارم
و خداروشکر میکنم که دوستانی در این جمع حضور دارند تا روی خودشون کار کنند
الله اکبر از قدرت خدای کریم من!
واقعیتش من این دوره و با یک روز تاخیر شروع کردم و اگر با دوستان بصورت همزمان شروع میکردم قاعدتا باید این فایل و دیروز میدیدم اما با همین یک روز فاصله ای که خداوند بوجود آورد چه هماهنگی زیبایی رو برام ساخت و من رو باز به قدرت خودش واقف و یادآوری کرد!
و چقدر این فایل مناسب امروز من بود! الله اکبر از قدرت خدای رحمانم!
امروز صبح من به تصمیم جدی ای گرفته بودم و خب یه ترسی توم وجود داشت که اگه نشه چی میشه؟ اگه این کار و کنی دیگه راه برگشتی وجود نداره ها؟ باید از اول شروع کنیا؟؟ بهاره مطمعنی؟؟
و من اون ترس و داشتم و دارم اما سریع میکشتمش! مدام میگفتم قانون خدا نقص نداره! جواب میده نگران نباش!
خلاصه من تصمیمم و با مامان درمیون گذاشتم و گفت بهاره مطمئنی؟ اگه نشد چی؟
و من فقط با جدیت گفتم میخوام این تصمیم و عملی کنم!
صبح بعد از اون مکالمه اومد گام چهارم رو ببینم اما گوشیم 3 درصد بیشتر شارژ نداشت! با خودم گفتم بزار نتم و وصل کنم به لپتاپ و فایل رو از سایت دانلود کنم تا اینطوری گوشیمم خاموش نشه! نمیدونم اما کار خدا بود! هرکار کردم لپتاپ به اینترنت موبایلم وصل نشد! گفتم بهاره عجله نکن همه چیز تو زمان درستش اتفاق میوفته! برای همین اومدم روی یکی از قسمت های کشف قوانین کار کردم و گوشیم و زدم شارژ و از خدا خواستم درباره ی این تصمیمم به من نشونه بده!
خدا شاهده وقتی موضوع این فایل رو دیدم اصلا یه حالی شدم! تا همون دو دقیقه اول فایل انقدر مطالب به دردم خورده بود و کلیدی و طلایی بودن کلش و نوشتم! یدفعه دیدم فقط از فایل 2 دقیقه و 30 ثانیه گذشته اما من نصف صفحه رو پرکردم! به خودم گفتم دیدی قانون خدا نقص نداره
دیدی وقتی درباره هرچیز کنجکاوی و خواسته برات شکل میگیره همون روز جوابش و میگیری!
بهاره حالا تو مصمم تر شدی تا اون کار و انجام بدی! برای پیشرفت برای دور شدن از منطقه امنت باید پا رو ترست بذاری باید با ترس انجامش بدی اما یادت باشه خدا همه چیز و بصورت معجزه آسا از طریقی که تو توقع نداری درست میکنه!
نگران نباش فوقش نمیشه (تو اینجا چیزی رو از دست نمیدی، زندگی تموم نشده که)
خدایا شکرت که هر لحظه داری آگاه ترم میکنی به خودت به قانون بی نقصت
خب بریم سراغ سوالا تا هم به من کمک کنه هم به دوستان نازنینم
الف) تجربیاتی را به یاد بیاورید که به خاطر عدم درک قانون، در دام ضررهایی با الگوی ترفند پونزی افتادید؟
واقعیتش خداروشکر من ازین مثال ها برای خودم ندارم اما در نزدیکانم خیلی ازین اتفاقات افتاده چند تاش رو بازگو میکنم
یکی از نزدیکانم که خیلی هم دوستش دارم فکر کنم عید 2 یا 3 سال پیش بود که گفت آره من با n تومن فلان سهام رو خریدم و اون کسی که این قول رو به من داده و به ما گفته که این سهام رو بخریم گفته که فلان قدر سود میکنه و پولت n برابر میشه و خلاصه این فامیل ما نشست به همه گفت که آره من به شما ثابت میکنم که راسته و فلان و اینا و من عید سال بعد با ماشین فُلان میام عید دیدنی!
خلاصه فکر کنم ازین حرف ایشون شاید 3 ماه هم نگذشته بود که اون پولا هیچ رشدی نکردند هیچ! کل همون پولام از داست دادهبود!
و دوسال کار کرد تا تونست همون ماشینی که فروخته بود بابت اون سهم بتونه دوباره بخره!
یه مثال دیگه که دوباره در رابطه با نزدیکانم هستش!
نمیدونم چطوری اما ایشون از یه طریقی یه کانال تو تلگرام پیدا کردند که وام میدادند (خلاف قوانینی که بانک داره برای وام دادن(البته من قوانین بانک و نمیدونم اما مثل اینکه دردسراش کمتر از وام های بانک بود))
خلاصه این عزیزمون میخواست یه وام 500 تومنی اگر اشتباه نکنم بگیرند ازین کانال تلگرامی و اینا! که اینا گفتند این اطلاعات و پر کن و یه 2 و 500 برای ما بزن ایشون هم پرداخت کرد و بعد گفتند برای کارای فلان و بَهمان یه 4 تومن دیگه هم بزن و دوباره عزیزمون این پول رو هم پرداخت کرد و هی میپرسید من مطمعن باشم که این وام رو میدید؟ اونا میگفتن آره بابا اگه مطمعن نیستی ما پولت و برگردونیم
خلاصه این قضیه تا اینجایی پیش رفت که این عزیزمون نزدیک 50 تومن به حساب اونا واریز کرد و در آخر هم بلاک شد از طرف همون افراد!
هممون ازین مثالا زیاد داریم! یه حرفی که من همیشه به خودم اول از همه و بعد به خواهرم میزنم اینه که میگم شکوفه اطرافیان ما درس عبرت هستند برای ما، ما داریم تک تک مشکلات و اشتباهات اینارو میبینیم! یادم باشه، یادت باشه که اینکارارو انجام ندیم!
خانواده ما یه درس عبرت بزگ بزرگن!!!
مامان حرف خوبی میزنه همیشه، میگه آقا تو میخوای فلان غذارو درست کنی اما تا حالا درست نکردی؟ باشه اما دیدی که تو همون غذا چه موادی ریختیم! چرا الکی و بیمورد خطا میکنی؟ فقط باید دقت کنی
دقیقا این تجربه ها هم همینطورین، باید دقت کنیم و مدام این تجربه ها رو تکرار کنیم که تو زندگیم اجراش نکنیم و یا تکرارش نکنیم!!!!!!
ب) درباره تجربیاتی بنویسید که به خاطر درک قانون تکامل، به جای طمع ورزیدن، به این نوع ایده ها و وعده ها با اطمینان “نه” گفتید؟
این مثال در رابطه با این موضوع نیست اما میتونه خیلی کمک کننده باشه
یادمه اون موقع ها که برای کنکور میخوندم خیلی وسوسه میشدم که حالا امروز و نخونم حالا ایندفعه رو بخوابم حالا ایندفعه رو برم بیرون و اینجور فکرا زیاد میومد تو ذهنم
اما به خودم میگفتم تو نیاز به تکامل داری
تو اگر الان تا فلان روز این مجموعه کتاب و بخونی، هم همه مطالبش و خوندی، هم تستاش و زدی هم رفع مشکل کردی
اما این نیاز به تکامل داره
تو نمیتونی این مطالب و تودوهفته قبل کنکورت بخونی و تموم کنی و پیچ و خماش و دربیاری و مسلط بشی
نمیتونم بگم تو این قضیه خوب عمل کردم اما تونستم خیلی اوقات به خودم، به افکارم نه بگم و خب نتیجه ای که داشت من و راضی کرد
خداروصدهزار بار شکر که کمکم کرد و به یادم آورد این نتایج رو تا بازگو کنم
ان شاءالله همیشه در مسیر پیشرفت و ترقی باشیم همگی
آمین
شیوا : به نام خداوند بخشنده و مهربان خداوند بزرگ فرمانروای جهانیان خداوند برنامه ریز هدایتگر خیرخواه خداوند شگفتی ها
*ترس
طبیعی ترین حالت غلبه بر ترس اقدام کردن با وجود ترسیدن است.
رشد به معنای نترسیدن نیست بلکه به معنای اقدام کردن با وجود ترس است.
ترس و شک بزرگ ترین ابزارهای شیطان برای گمراه کردن ما هستند.
کارکردن روی ترس ها یک پروسه ی دائمی است .به همین دلیل کار کردن روی توکل و توحید یک پروسه ی دائمی است.
ترس هست اما در عین ترسیدن باید توکل کرد و حرکت کرد.
*عدم طمع و رعایت تکامل
وقتی برای رسیدن به خواسته ای که از نظر فرکانسی فاصله ی زیادی با آن داری و ظرف وجود تو آماده ی دریافت آن نیست ، به جای پرکردن این فاصله ی فرکانسی به وسیله ی کار کردن روی بهبود شخصیت خود و افزایش ظرف وجود خود ، میخواهی این فاصله را باایده ها و وعده هایی پر کنی که به تو وعده ی یک شبه ره صدساله رفتن را می دهد وعده ی استفاده از شانسی که در خانه ی تورا فقط همین الان و فقط همین یک بار زده نه تنها دارایی قبلی ات را از دست میدهی بلکه برای بازگشت به نقطه ی صفر راه پر پیچ و خمی را باید بپیمایی. جهان بااین ضربه ی سنگین به تو می گوید که هرگز قادر به دور زدن قانون نیستی.
به جای طمع ورزیدن به ایده ها و وعده های یک شبه پولدار شدن »نه« بگو و بدان که تنها راه رسیدن به خواسته ی مد نظر ، آماده کردن ظرف وجودت و مهاجرت به مدار آن خواسته است.پس قدم های محکمی برای رشد شخصیت درونی خود بردار روی بهبود مهارت ها و توانایی های خود درراستای آن خواسته کار کن . حل مسائل پیش رو را یادبگیر و شخصیت خودرا آماده ی دریافت آن خواسته کن.فرمول تحقق خواسته را یادبگیر و این از هر نتیجه ی دیگری برای تو باارزش تر خواهد بود و ازمسیر رشد خود لذت ببر و از مسیر هموار به خواسته ی خودت برس.
بهبود شخصیت درونی بالاترین اولویت در زندگی است.
*جملات تأکیدی امروز؛
1.بترس و عمل کن / بترس و اقدام کن / بترس و توکل کن
2.باصبر و رعایت قانون تکامل از مسیر رشدت لذت ببر و از مسیر هموار به خواسته هایت برس.
4
بنام خدایی که هدایت میکند
خدایی که در میان ترسها شجاعت را یادآوری میکند
خدایی که بندگانش را هنگام ترسیدن درآغوش میگیرد
و اوست همان آرامشی که در دل مومنان است
و ما اگر خودمون رو از خدا بدانیم
در میان تصمیم ها به او توکل میکنیم
همان ترسی که مادر موسی را فرا گرفت از انداختن موسی به آب
ولی مادر موسی به نجوای خدا گوش کرد
و به خدا توکل کرد و موسی رو به آب انداخت
و انسان به هر کسی یا هر چیزی جز خودش وو خدای درونش حساب باز کنه
قطعا از همونجا ضربه خواهد خورد
خدایا
من میخوام که از مدار فقر مدار سردی و دوری از تو
به سمت مدار ثروت و گرمی و مداری که تو هستی
هدایت کن
خدا رو شکر
سلام خدمت استاد بزرگوارم و خانم شایسته عزیز و همراهان سایت
گام چهارم
پروژه مهاجرت به مدار بالاتر
من با اینکه در روانشناسی ثروت کلک پونزی رو از استاد تعریف و توضیحش رو شنیدم و فکر میکردم هیچوقت من درگیر این جریانات نمیشم اما به قول استاد فقر و طمع و ترس در وجود هر انسانی ،زانو هاش رو سست میکنه.پسرم قبلا در کار رمزارز فعالیت داشت و شکست سنگینی تو این مورد خورد ،حتی من و پدرش هم سرمایه گذاری کرده بودیم که همش از بین رفت و ما با خودمون عهد کردیم که هیچ وقت در رمزارزها سرمایه گذاری نکنیم تا اینک حدود دوماه پیش پسرم گفت مامان یه پیج پیدا کردم که ارزهای پامپی رو سیگنال میده و هر چقدر سرمایه گذاری کنم حداقل تا سیصد درصد سود میده و با مامشورت کرد که فلان چیزمو بفروشم و سرمایه گذاری کنم ما هم به خاطر طمع گفتیم اگه واقعا اینطوره انجامش بده.خلاصه پسرم سرمایش رو برد توی اون رمز ارز و تو سایت که نگاه میکرد ساعت به ساعت به پولش اضافه میشد تا دو روز که گذشت ما دیدیم سایت داره نشون میده که پولش ده برابر شده و باز به خاطر طمع و هم ترس من از اینکه الان فلان قدر تو حسابم هست اگه سرمایه گذاری نکنم با این شرایط اقتصادی هر روز ارزش پولم کمتر میشه و اینقدر حرص خوردم که اگر با پسرم این سرمایه رو وارد اینکار کرده بودم پول منم تو این دو روز ده برابر شده بود.
خلاصه سرتونو درد نیارم هم اون پولی که داشتم و هم باز به خاطر طمممممع وترس از فقرمقداری طلا هم فروختم و همسرم هم گفت من هم فلان قدر دارم …هر دوتامون پولها رو در این رمز ارز وارد کردیم .دوروز دیگه که گذشته بود ،سایت نشون میداد که پول پسرم حدودا بیست برابر و پول ما حدود ده برابر شده .خیلی ذوق کردیم .
پسرمگفت حالا یه مقدار از پولمو که سود کرده نقد میکنم میرم برای خودم خرید میکنم حالم جا بیاد اما دید حتی یک دلارش هم نقد نمیشه بعد که پیگیرشد دید سایت فیک بوده و همون پیجی هم که این ارزها رو معرفی میکرده این سایتهای فیک رو میزده که وقتی هم نگاه میکردی تمام اطلاعات رو لحظه به لحظه میداد اما غیر واقعی.بله استاد گرامی دقیقا ما هم این خلأ رو در خودمون حس مردیم که ترس طمع و فقر چقدر میتونه مخرب باشه .به قول استاد تا آخر دنیا این روند پونزی ادامه داره و ما باید با تغییر باورهامون وارد اون نشیم که البته از بین بردن ترس و طمع و حتی فقر رو چقدر شما دلسوزانه و ماهرانه راهکارهاش رو آموزش دادید.دیگه این ما هستیم که باید به آموزشها عمل کنیم .
سپاس از شما
برای انسان های بزرگ بن بستی وجود ندارد، چون بر این باورند که یا راهی خواهند یافت، یا راهی خواهند ساخت
.
.
.
( 4 ژانویه 2025 )
بنام خداوند بخشنده مهربان🫀
.
سلام به استاد عباس منش جان و خانم شایسته عزیزم
.
تمرین گام 4
(تجربیاتی را به یاد بیاورید که به خاطر عدم درک قانون، در دام ضررهایی با الگوی ترفند پونزی افتادید. منظور از ترفند پونزی:
هر ترفندی که به شما وعده ی یک شبه پیمودن ره صدساله را میدهد؛
هر ترفندی که اساس آن طمع است نه ارزش آفرینی؛
هرترفندی که اساس آن احساس بی لیاقتی و ناتوانی درباره خلق شرایط دلخواه در زندگی است؛
واقعیت گرفتار دام ترفند پونزی به این صورت نشدم
ولی یه تجربه ای که دارم از بدهکاری که برام پیش اومد چند سال پیش و در دام وام افتادم فقط برای اینکه میخواستم یه شبه پولدار بشم و نمیخاستم قانون تکامل رو رعایت کنم و اصلا اون تضاد مسیری بود که با استاد آشنا شدم و
کلی زندگیم خراب شده بود
فشار عصبی اونقدر زیاد بود که موهای سر و صورتم ریخته بود
ولی ازون به بعد کاملا این قضیه تکامل رو رعایت کردم و هر کاری میخام بکنم اول نگاه میکنم به پیشینه و کارهایی که انجام دادم اگر فاصله زیادی داشته یاشه دورشو خط میکشم
ولی این ترفند پونزی خیلی توی کار املاک هست که خیلی از مشاوران در دامش میفتن مثلا طرف داره روی یه فایلی کار میکنه ها و اگر یه خورده دوام بیاره اون واحد گل میشه ولی توی دام ترفند پونزی میفته از طرف همکاران یا مالکان یا هر شخص دیگری بهش پیشنهاد کمیسیون بیشتر داده میشه و بخاطره طمع میره سراغ یه فایل دیگه و پیش خودش کمیسیون اونو حساب میکنه میگه اینقدر میشه و رویا پردازی میکنه با اون کمیسیون دیگه قید اون کار قبلی رو میزنه و هم ازین جا رونده و هم ازونجا مونده میشه
ولی من واقعا همیشه سعی کردم تمام اینا رو با قانون تکامل بسنجم و خداروشکر توی دامش نیفتادم و مسیرمو سعی کردم برم یواش یواش
و همین باعث شده که آرامش داشته باشم ولی همکارانم همش بدو بدو عجله دیر شد
و بیا بریم وام بگیریم برای داشتن یه گوشی آیفون جدید و خونه و ماشین
ولی من اصلا به حرفاشون گوش نمیدم تا این بحث ها میشه میام بیرون
و سعی میکنم فقط با قانون جلو برم چون واقعا اون تجربه بدهکاری و رعایت نکردن قانون تکامل چنان اهرم رنجی برام شده که از چند کیلومتری وام و قرض و بدهی فرار میکنم و سمتش نمیرم
یا یه تجربه دیگه ای که داشتم ـ
همین تابستان امسال بود که شوهر خواهرم بهم پیشنهاد داد که بیا بریم توی زمینه خرید و فروش ملک فعالیت کنیم منم اول گفتم باشه ولی اومدم فکر کردم و از دید قانون برسی کردم دیدم اصلا این کار با روح قانون در تضاده
چون گفته بود که من پول میذارم تو کار کن
و منم نمیخواستم توی دام شریک شدن بیفتم و توی دام اینکه بخام جواب بدم به کسی و خلاصه
بعد یه روز فکر کردن به پیشنهادش گفتم واقعیت نه من فاصله دارم با اون کار و اگر خودت میخوای استارت بزن و من باید مسیر خودمو برم
یا حتی یادمه برای خرید ماشین جدید شاسی بلند
باز بهم گفت که بیا بریم این ماشین ثبتنام کنیم قسطی بخریم داشته باشیم
من گفتم خب چرا اول پولشو نسازیم بعد بریم بخریم گفت اوووو تا چند سال باید پولشو بسازیم بعد بخریم
نه تا آدم بدهکار نباشه چیز دار نمیشه و منم گفتم دستت درد نکنه شما بخر سوار شو انگار ما سوار شدیم ـ
من هر موقع شرایطش اوکی بود میرم نقدا پرداخت میکنم میخرم
و میتونم بگم توی این مورد خیلی خوب هستم
و تحت هیچ شرایطی خلاف قانون الهی عمل نمیکنم
.
.
.
در مورد بحث تغییر کردن و ترس نداشتن از تغییر
میتونم بگم تجربه خوبی داشتم و سال 98 یه سری تصمیمات عالی گرفتم و تغییرات رو در زندگیم ایجاد کردم و باعث شد که الان خیلی راضی باشم و درس و دانشگاه و کار با ماشین رو کنار بذارم و فقط بچسبم به کار املاک و فقط توی اون برم جلو و به موفقیت های خوبی برسم
و ادامه بدم و ادامه بدم و ادامه بدم
و استاد در آخر یه جمله ای رو میگه که
رمز موفقیت:
استمرار استمرار استمرار و ایجاد باور های مناسب و پذیرفتن بی قید و شرط باورهای مناسب و مقاومت نداشتن و کنترل ورودی ذهن و نشنیدن حرفای جامعه و این تنها کلید خوشبختی و سعادت و ثروت است
میخوام اینو بگم اگر ما بچه ها یه جاهایی کم نتیجه میگیرم فقط بخاطره اینه که مقاومت داریم در پذیرفتن جملات استاد و بی قید و شرط نمیتونیم بپذیریم که این صحبت ها و باورها کاملا درسته
و همون حرفا استاد در گام 2 که گفت یسری ها بجای استفاده از قانون فقط قانون رو حفظ میکنن
و مقاومت ها رو کنار نمیذارن و بی قید و شرط پذیرا نیستن
و دقیقا درسته ما میخواییم قانون تغییر کنه ولی ما تغییر نکنیم و جالبه به صورت نامرئی هم در این مورد پافشاری میکنیم اگر به یکسری از رفتار ها و اعمالمون دقیق بشیم ردپای اینو میبینیم و بعد میگیم چرا من روی قانون کار میکنم ولی جواب نمیده
و این ترمز به صورت نامرئی جلوی مارو گرفته
و ما باید بیس و ریشه رفتار و اعمالمون رو بشناسیم که آیا با روح قانون موافقه یا مخالفه و نخواییم قانون رو با رفتارمون وفق بدیم چون فقط درجا میزنیم و دور خودمون میچرخیم
.
.
.
خدایا شکرت برای این ردپای گام چهارم
.
.
إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ
[پروردگارا!] تنها تو را می پرستیم وتنها از تو کمک می خواهیم🫀
.
ادامه دارد….