مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع» - صفحه 52 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر پیشرفته
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع»104MB26 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع»25MB26 دقیقه













به نام خدای مهربون و هدایتگرم
الهی صدهزار مرتبه شکرت برای امروز شگفت انگیزم برای همزمانی ها و هدایت های فوقالعاده ای ک هرلحظه نشونم میدی الهی شکرت
گام 4 من مصادف شد با روز تعطیلم روز جمعه ها برای من روز ب خود رسیدن شدید هستش گفتم کارامو بکنم و با خیال راحت بشینم سر گامم ک اتفاق قشنگی خدا برام رقم زد یهو توسط یکی از دوستامون دعوت شدیم بریم ابگرم سرعین ما هم بدون فوت وقت شروع کردیم ب آماده شدن چون تایم کم بود یهو تصمیم گرفته بودن و ب ماهم گفتن واقعا ذوق بچه کوچیکارو داشتم ی هیجان انگار ک تا حالا نرفته بودم وسایلارو جمع کردیم و نیم ساعت نشده اومدن دنبالمون رفتیم و شروع کردیم ب اب تنی، ابدرمانی ک رفتیم از این سرسره آبی ها داره ولی من فوقالعاده فوبیاشو داشتم و هیچ وقت نخاستم امتحانش کنم دیدم بچه ها رفتن ب منم گفتن توام بیا هی میگفتم بابا من میترسم و اینا میگفتن چیزی نیس ک بیا بریم ترس نداره با اکراه رفتم همشون رفتن سوار شدن من تا دمِش رفتم سوار نشدم از پله ها اومدم پایین ولی ی چیزی درونم قلقلکم میداد هی میگف مگ تو بخدا ایمان نداری هیچی نمیشه برو خلاصه رفتیم دوباره آب تنی من شنا بلد نبودم خیلی دلم میخاس ک یادش بگیرم جز برنامه هام هست البته فوقالعاده دوس داشتم ک ب اون بی وزنی برسم و روی آب بمونم دوستم ک دید خیلی علاقه دارم گف بیا من کمکت کنم چیزی نیس یاد میگیری در عرض 10 دیقه من روی اب بودم یکی از هدف هام تیک خورد پا گذاشتم روی ترسم چون من فوبیای خفه شدن تو اب رو داشتم میگفتم هیچ وق یاد نمیگیرم ولی شد چون خودم خاستم بببببیییییین ینی یه حال عجیبی دااااااشت ک نمیتونم توصیفش کنم چقدددددددد ریلکسیشنی ک داشت مزه داد رهاااااا فارغ از همه چی میشی وای خدای من باورم نمیشد صدهزار مرتبه شکرت سپاسگزارم دیدم اینو تونستم گفتم بچه ها بریم میخام سوار سرسره هم بشم پا گذاشتم رو ترس واهی ک داشتم و رفتم تووووووو دلش ینی دو تا ترس و واهمه ای ک توهمی بیش نبودن رو انجام دادم و چقد انرژی گرفتم و باز هم مثل بچه ها خوشحال بودم و راضی از خودم ب خودمون اومدیم دیدیم 3 ساعت و نیمه ک تو آبیم انقد ک خوش گذشت وقتی از ی جای گرم میای بیرون اون سرمای خوشگل میخوره ب صورتت یجوری حالمو جا آورد ی چایی زدیم و اومدیم خونه بلافاصله ک رسیدم کارام و انجام دادم ک گامم رو انجام بدم دیر نشه دفتر مشق و خودکارامو برداشتم شروع کردم ب نوشتن و استارت زدم و صدای استاد قشنگم پخش شد :
ترس ها توهمن……
الله و اکبر منی ک هدایت شدم ب اونجا و فایل امروزمو گوش نکرده بودم پا گذاشتم رو ترسهایی ک همیشه باهام بودن و تصمیم گرفته بودم هیچ وق اون سرسره رو امتحان نکنم شنا هم هرموقع فرصت شد برم یاد بگیرم شاید از نظر خیلی ها اینا چیزی نباشن خیلی سطحی ب نظر برسن ولی برای من خیلیییییی بزرگ شده بودن و تبدیل ب فوبیا شده بودن بعدم بیام ببینم ک کار خداااااا بود ینی حرف استاد مهر تاییدی شد برام ک آفرین همینه ب اندازه ای ک ترسم کم میشه ایمانم قوی تر میشه و میتونم کارای زیادتر و بزرگتری انجام بدم الهی صدهزار مرتبه شکرت
هرروز در زمینه قانون تکامل هم سعی میکنم خوب عمل کنم و عجله نکنم قدم ب قدم پیش میرم و طمع ندارم از همون اولم نداشتم قبلا بخاطر کمبود عزت نفس بود الان بخاطر رعایت تکامل و داشتن عزت نفسه ک باور دارم در زمان و مکان مناسب و مشخصی ک من ظرفم بزرگتر شه ایمانم قوی تر شه داده میشه بهم من باید ب ایده هایی ک میان و هدایت میشم بهشون گوش کنم و بدون ترس و با ایمان بخدای خودم قدم بردارم و عمل کنمممم الهی شکرت
استمرار
استمرار
استمرار
ایجاد باورهای مناسب ،پذیرفتن بی قید و شرط همون باورها ،کنترل ورودی های ذهن ،نشنیدن حرف های جامعه…
کلید ثروت و نعمته
الهی صدهزار مرتبه شکرت ک منو لایق این هدایت ها میدونی و کمکم میکنی بشنوم و عمل کنم
اسناد قشنگم عاشقتونم
مریم جونم عاشقتم
خانواده قشنگم عاشقتونم
خدای مهربون و قشنگم بی نهایت عاشقتممممم
الهی ک همیشه در پناه خودش شاد و سالم و پرروزی و آروم باشین
فعلا.
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته ی نازنین
استاد با دوره ی عزت نفس شما خییلی از ترسهام از بین رفتن و زندگیم بهبود پیدا کرد و راحتتر شدم، حالا چه ترسی دارم؟
ترس از مهاجرت و رفتن به شهری دیگه!
توی گامهای قبلی گفتم که چه باورهای منفی ای در مورد این خواسته ام دارم اما الان این باورهای منفی رو به عنوان ترس ازش یاد میکنم، میترسم همسرم مریض بشه و کسی نباشه (چون تا الان چنندین بار مریض شده و خانواده ی همسرم کمک کردن)، میترسم پسرم مریض بشه و من سر کار باشم از اول مهر هم که رفتم سر کار این یکی از ترسهام بود و سرم اومد که خانواده ی همسرم کمکم کردن
تا الان فهمیدم از هر چی بترسم سرم میاد، اما به جای اینکه ترسم رو از بین ببرم، توجیه میکنم که نگین همینجا خیلی خوبه برای زندگی ببین چقدر قشنگه، اینجا بهترین آب و هوا رو داره و یجورایی دارم عااشق محل زندگیم میشم
اوکی این درست که من باید از محل زندگیم خوشم بیاد، ولی نباید دلیل بشه تا من روی ترسم از مهاجرت سرپوش بذارم، نگین خیلی خوب همینجا بمون و لذت ببر ولی ترست رو از بین ببر، اینجوری قویتر و شجاع تر میشی و زندگی تو همین شهر برات راحتتر میشه.
سلام به همگی
وقتی استادلیستی ازترس هارونام میبرددیدم خیلی هاشون دارم
مثل ترس ازبیماری که سن 14 و15 سالگیم به شدت میترسیدم ازبیماری انقدربهش فکرکردم بخاطرحرف هایی که معلم بهداشتمون میزدکه به وجوداومد ولی وقتی به این مسیرهدایت شدم متوجه شدم من خودم بع وجوداوردم همه ی اتفاقات همه ریشه اتفاقات زندگیم وهم حل کردنشون رو یادگرفتم وازاون موقع من بخاطرکنترل ورودی ها حتی خیلی کم پیش میادسرمابخورم .
خداروشکرمیکنم بخاطروجوداستادعباس منش وخانم شایسته وهمه ی دوستان بخاطراین فایل واگاهی ها که منتشرمیکنن درسایت که چقدرخوداگاهیمون ازخودمون وجهان بیشترشده وزندگی راحت ترواروم تری ازتمام جنبه ها نسبت به قبل داریم
خدامیدونه اگه این آگاهی هانبود به چه مسیرهای سخت ودردناک دیگه ای میرفتم
ازوقتی بااین مسیراشناشدم خیلی کم پیش میاد گریه کنم چون یادگرفتم ورودی هاموکنترل کنم اون موقع هاقبل ازاشنایی بااستاد بخاطرتلویزیون واهنگ هایی پوچی که گوش میکردم حالم همیشه گرفته بودحس خوبی نداشتم ولی الان خیلی شادترهستم خدایاشکرت
فکرمیکردم وقتی میخوای باخداصحبت کنی بایدکریه وزاری کنی ولی الان من باخس خوب باخداصحبت میکنم وحتی باعث شد به این فکرکنم این نمازچه کمکی داره بهم میکنه تازه من دارم بازبان عربی نمازمیخونم وحتی معنیشونمیفهمم یعنی من خودمم نمیدونم دارم چی میگم باخدا این چه ارتباطی هست واقعا که حتی خودتم نمیفهمی داری چی میگی نمیدونم خودبه خود باپرسیدن این سوالات نمازخواندن برام بی معنی شد دیدم فقط سوره حمدوتوحیدکه بهم کمک میکنه حس خوبی بگیرم اونم بازبخاطر اگاهی های توحید ودرک مسائل که توزندگیم اتفاق می افتاد ودیدم همش بخاطرشرک وکفرهست
ودیگه نمازنمیخونم چون بخاطراین که من هیچ حسی برقرارنمیکنم باهاش ولی بارهابخاطرگوش دادن به فایل های توحیدی استاد ودرک جهان وشناخت خودم حس خوبی گرفتم واشک شوق ریختم خداروجوردیگه ای شناختم
روزه میگیرم چون حس خوبی بهم میده یه حس حال خاص وعجیبی داره ماه رمضون نمیدونم چرا
خیلی خوشحالم ماه رمضون توعیدهست کسی خونمون نمیاد روزه میگیرم وکارهایی که دوس دارم وعلاقه دارم انجام میدم
وبیشترازاون ماه رمضون بخاطر زندگی پس اززندگی دوس دارم چون منومیبره بع جایی که ازش اومدم وچقدردرکم بالاتررفته ازقوانین جهان وقتی این برنامه دیدم درسته ورودی های منفی هم داره ولی من اصلاانگاراونارونمیشنوم انقدرذوق دارم برای شنیدن ودیدنش من هرروزگوش میکنم بهش وبرای من انگاریه پازل گم شده ای بود که کناراین اگاهیی ها کامل شد ودرک بهتری پیداکردم ازخودم وجهان وحتی ریشه اتفاقاتی که برای بقیه می افته ازکجاداره میاد .
اطرافیانم میگن دیگه نمازم نمیخونیو دیگه ازدین خارج شده
پیش خودم میگم
توخودت الان بیرون ازدینی خودتم نمیفهمی
حداقل خداروشکرادعای دین داری نمیکنم وبرام رفتن به مراسم عزاداری محرم بی معنی شده متوجه شدم جزوقت تلف کردن
غیبت کردن و نگاه کردن به پسرها و. چیزی نبوده.
آدم مذهبی نیستم ودرخانواده مذهبی بزرگ نشدم دریه خانواده معمولی هستم ولی واقعانمازخونذن وعزاداری برام بی معنی هست چون نسبت به قبل متفکرترشدم .
ترس ازحرف مردم که این یکی بزرگ ترین ترس های من بوده وهست که میبینم توهرجنبه ای اززندگیم کخ میخوام کاری کنم جلومنومیگیره ومنودرگیرخودش میکنه
یکی ازدلایل بسیارمهم که باعث شد توکارم مسیر پیشرفتم انقدربه تعویق بیوفته وخیلی سخت شده بود همه چی تعریف وتمجیدات وازاون طرف تحقیر وتهمت هایی بودکه ازاستادم میشنیدم ویویوشده بودنتایجم واون جابودمن متوجه شدم که من این پاشنه آشیل دارم ودیدم همه ی ایناداره برمیگرده به احساس لیاقت خداروشکرت که شناختم ازخودم خیلی بیشترشده به لطف اموزه های استادعباسمنش عزیز وکامنت هایی که ازدوستان میخونم
ترس ازشروع کسب وکارجدیدکه خیلی ازش میترسیدم که یکی ازدلایلش بخاطرهمین حرف مردم وهمینطورتوذهنم یع چیزخیلی سختی میدیدمش ولی به لطف فایل های توحیدی وعزت نفس استاد وهمینطورالگوهایی که برای مطالعه وتحقیق درکاراستفاده میکردم باعث شدباورکنم من هم میتونم وکارسختی نیس وخداکمکم کردکه قدم به قدم براش قدم بردارم ودیدم ترس الکی بود ذهن من الکی بزرگش کرده بود.
ترس ازپیری من سعی میکنم همیشه ورزش کنم وبه پوستم برسم هرروزماساژمیدم صورتم وحس خیلی خوبی داره همه چیزنیازبع مراقبت داره وهمینطور پوست ومو وبدن وسلامتی رسیدگی ومراقبا از این هاکمکم میکنه زیادنترسم چون من افرادی میشناسم که باوجوداین که 50 سالشونه اما30 سال جوون تربع نظرمیان بخاطرمراقبت ازپوست ومو واندامشون واین به من حس خیلی خوبی میده والبته من ازخداخواستم دوس ندارم خیلی پیربشم دوس دارم زودتربه مکانی که ازش اومدم برگردم .
یه نکته ای بگم قبل ازاین که کامنتموببندم اینه که وقتی من اومدم نوشتم متوجه شدم من خیلی کارهاانجام دادم برای ترس هام وقدم هایی که برداشتم تازه خیلی هاشوننوشتم خیلی طولانی میشه ولی قبلش فکرمیکردم من زیاد کارخاصی نکردم زیادعمل نکردم به این آگاهی ها البته ازجنبه مالی همینطورهست ولی ازجنبه ی خالی دیدن هم خداییش بی انصافی بودکه ذهن همش سعی داره نتایج کوچیک کنه وبگه توهیج کاری نکردی وهمه چیزو میخوادکوچک وناچیزبشمره که ناسپاسی کنی که همونایی که هم داریو ازدست بدی
خب این کارذهن دیگه من بایداگاهانه به خودم مسیروقدم هایی که برداشتم یادآوری کنم که راه گم نکنم وسپاس گزارترباشم .
به نام الله منّان
گام چهارم پروژه مهاجرت به مدار بالاتر
چهارم بهمن هزار و چهارصد و سه
خداوند رو سپاسگزارم که تونستم یک گام دیگه از این پروژه رو بردارم.
و اما تمرینهای این فایل ؛
الف) تجربیاتی را به یاد بیاورید که به خاطر عدم درک قانون، در دام ضررهایی با الگوی ترفند پونزی افتادید.
وای استاد :)))))))) نگم براتون.
حتی دربارهی اون اتفاق توی همین سایت کآمنت گذاشته بودم و الان رووووم نمیشه حتی خودم تو خلوتم بخونمش. (نمیشه بعضی دیدگاههامون رو دیلیت کنیم ؟!)
یعنی یه جوووووری این شرکت جمع شد و دود شد رفت هوا که اصلا این آدم ، اون آدم رو نمیخواد گردن بگیره
حدود 18 سالم بود ، پولش رو از جایی جور کردم که هنوز خیییلیا نمیدونند و نمیگم اینجا که بعنوان آثار جرم جایی باقی نمونده باشه.
سرمایه گذاری کردم ، کلی آدم وارد کردم ، بعد از یه مدت مثلاااا ورشکست شد کمپانی ، کی بود کی بود من نبودم دستم بود تقصیر آستینم بود.
این بدترین و بزرگترین تجربه من از به دام افتادن توی این ترفند بود.
اینم بگم که الان که داشتم فایل رو گوش میدادم خواستم بگم «ترفند پونزی» ، ولی توی دهنم نچرخید گفتم «پرفند تونزی».
دقیقا همین ویژگیهایی که شما گفتید:
بیشتر از سود بانکی سود میده.
تو زمان کم سود میده.
لازم نیست شما کار خاصی بکنید و …
و اما درسهایی که گرفتم:
• همهی سرمایهای که دارم رو وارد یک بیزینس نکنم.
• بیزینس و شغلم رو به کسی تحمیل نکنم و نخوام که با زور کسی رو با خودم شریک کنم.
• حتی بدون زور هم لازم نیست به کسی بگم دارم چکار میکنم.
• وقتی نظر منفی در مورد یک موضوع زیاده ، بهش بیتوجهی نکنم و حداقل بخوام کمی درموردش فکر کنم.
• این یکی اوه اوه ، با فااااامیل بیزینس نکنم.
استفادهای که از این درسها کردم این بود که دیگه وارد هیچ بیزینسی که مبتنی بر وارد کردن افراد و ورودی گرفتن از سرمایهی دیگران باشه نشدم ، الحمدلله.
و اما بخش دوم تمرین ؛
ب) درباره تجربیاتی بنویسید که به خاطر درک قانون تکامل، به جای طمع ورزیدن، به این نوع ایده ها و وعده ها با اطمینان “نه” گفتید چون می دانستید که تنها راه رسیدن به خواسته مد نظر، آماده کردن ظرف وجودتان و مهاجرت به مدار آن خواسته است. به همین دلیل قدمهای محکمی برای رشد شخصیت درونی خود برداشتید. روی بهبود مهارت ها و توانایی های خود در راستای آن خواسته کار کردید، حل مسائل پیش رو را یاد گرفتید و به این شکل شخصیت شما آماده دریافت آن خواسته شد. سپس نه تنها از این مسیر رشد لذت بردید، نه تنها از مسیر هموار به آن خواسته رسیدید بلکه مهم تر از همه، فرمول تحقق خواسته را یاد گرفتید و این توانایی از هر نتیجه ی دیگری برای شما با ارزش تر بوده است.
در مورد این مورد ، مثال خاصی به یاد ندارم فقط اینکه ، در زمینه اینستاگرام خیلی خیلی زیاد آموزش دیدم و سعی کردم روی باورهای خودم بیشتر کار کنم.
مورد بخصوصی در این باره یادم نیست.
اما خب هربار افرادی رو میبینم که میخوان یک شبه از صفر به صد برسند رو حرفشون حسابی باز نمیکنم.
دیدگاه من در مورد آموزههای این فایل ؛
ترس ، همیشه و همیشه وجود دارد ولی مهم این است که باید در عین ترسیدن اقدام کنیم.
ترسها توهم هستند و واقعیت ندارد.
ترس ، دودلی و شک ، ابزار شیطان است.
تقویت عزت نفس و احساس لیاقت ، به غلبه بر ترسها بسیار کمک میکند.
نباید گمان کنیم که پاشنههای آشیل وجودمان حل شده ، چون در این صورت دست از تلاش برای تقویت آنها برمیداریم ، در بهترین حالت باید در نظر داشته باشیم که پاشنههای آشیل و نقاط عطف ضعیف وجودمان کمی بهبود پیدا کردند.
و در نهایت اینکه : «کلید موفقیت ، استمرار در پذیرش بیقید و شرط آموزشها بدون هیچ مقاومتی است.»
در پناه ایزد منّان باشید.
گام چهارم مهاجرت به مدار بالاتر
سلام به استاد و مریم شایسته و دوستان عزیز
من خدا رو شکر به لطف خدا درگیر ترفند پونزی نشدم و مالی رو هم از دست ندادم اما لحظه هایی از زندگی ام بوده که با شرکت ها و مجموعه کار هایی آشنا شدم که اصلا احساس خوبی راجب شون نداشتم و هیچ میل درونی و باطنی به وارد شدن بهشون نداشتم و ازشون دوری می کردم انگاری که از همون اول می دونستم یه جای کاره درست نیست و جالب ترین قسمت اش اینجاس که بعدا تمام اون کار ها و مجموعه ها شرکت های هرمی از اب در اومدن که اصل کارشون روی ترفند پونزی می چرخه. با اینکه خیلی از آشنا ها انجام می دادن و خیلی تبلیغ اش رو می کردن من همیشه ته دلم می دونستم که این کار درست نیست و به سمت اش نمی رفتم و نادیده اش می گرفتم الان می فهمم که این همون الهامه خداست که ما رو باهاش هدایت می کنه و کسایی که بهش گوش کنن در دام این ترفند ها نمی افتن و کسایی هم که طمع کنن اصلا این الهام رو نمی شنونن که بخوان رد اش کنن. چون کلا من آدمی بودم که از بچگی هروقت طمع کردم می باختم و این توی ذهنم قالب شده بود که طمع و مغرور شدن بزرگ ترین عامل زمین خوردنه و الان می فهمم که طمع و غرور از ندونستن قانون میاد و الان می گم که عامل زمین خوردن انسان ندونستن قانونه. بخاطر همین هر وقت طمع می کردم دیگه اون صدا و احساس رو نداشتم و همیشه هم شکست می خوردم و باعث شد که من نسبت به احساس طمع خیلی حساس بشم و بخاطر مطالعاتی که از قبل راجب ترفند پونزی و شرکت های هرمی انجام داده بودم نسبت به این موضوع ها خدا رو شکر همیشه یه گاردی داشتم که من رو ازشون دور می کرد و همه ی اون اطلاعات هم بصورت کاملا نشانه و هدایتی به من رسید خدایا شکرت.
شما رو به خدای بزرگ می سپارم
درود استاد دیشب وقت خواب به فکر بارون افتادم پیش خودم گفتم چقدر تنگه دلم برای بارون شدید برای صدای زیباش برای صدای رعد و برق بعد امروز اومدم دیدم شما ی فیلم به اشترات گذاشتین هجون بارون تو خونه ای که استخر داره توش واقعا سپاس گدارم از خدای یکتا شاد و پیروز باشید
با سلام به استاد عباس منش عزیز
دوستان این افراد که ضرر میکنند همونایی هستند که میخوان راه رفتن کبک رو یاد بگیرن راه رفتن خودشونم یادشون میره .همونایی هستن که فکر میکنن خیلی زرنگن و یه شبه میخان ره صد ساله برن. انسانهااا رو همیشه میتوان از روی طمعشووون سرکیسه کرد و سرشون رو کلاه گذاشت مخصوصا مردم کشورمون که فوق طماع هستن و ادعای زرنگیشونم میشه. در توضیح صحبتهای استاد بدونید دوستان هرجا که دیدید صحبت پول هنگفت و بی زحمت و آنی وجود داره بدونید اونجا چاله ای هست که برای فنا دادن زندگیتون کنده شده. پول و موفقیت فقط با طی تکامل، تلاش مستمر و تغییر در باورها و روش زندگی وکار بدست میاد ولاغیییییرررر. دوستدار همتون هستم.
سلام استاد عزیزم
واقعا این طمع بیچاره می کنه انسانها رو
و من چقدر چوب این طمع رو خوردم و از زمانی که با شما آشنا شدم تازه فهمیدم که طمع با بی نهایت شکل و شمایل ظهور پیدا می کند و اگر با قوانین آشنا نباشی، درمار از روزگار انسان درمیاره
و الحمدلله رب العلمین که خداوند مرا در چنین راه زیبایی قرار داد تا بهتر خودم و خدای خودم رو بشناسم
استاد عزیزم بابت تمام راهنمایی ها و تجاربی که از صمیم قلب در اختیارمان می گذاری سپاسپگزارم
همیشه عزتمند و سربلند و دنیا و آخرت باشی
استاد بعد از سه بار گوش کردن با دقت تازه فهمیدم که شما می فرمایید من تازه 5درصد از باورها تون نهادینه شده!!؟؟ و به این نتایج رسیده اید!!؟؟
خدایا من با این حرف استا تمام پاسخ سوالاتم رو گرفتم
دیگه از خودم توقع بی جایی نخواهم داشت
خدایا ممنونم که فهماندی بهم
سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم
استادم که اینقدر پیشرفت کرده می گه من تازه 5% از باورها در وجودم نهایینه شده و این نتیجه اش است
پس من چی باید بگم؟!
استاد ممنونم
استاد ممنونم از شما
خداوکیلی هر فایلی رو من با دقت و تمرکز گوش کردم اثر وصف ناشدنی داشته
الحمدلله رب العلمین، الحمدلله رب العلمین، الحمدلله رب العلمین
با سلام
جناب عباسمنش , شما یک توضیحی در مورد توالی مراحل آموزش محصولاتتون گفتین ولی اشاره ای به محصول قانون افرینش در این توالی نکردین . لطفا مراحل آموزش و خرید محصولاتتون را به ترتیب اولویت و پیشنیاز در سایتتون بگذارید
با تشکر
سلام بر استاد عزیز و گرامی مثل همیشه مختصر و مفید این فایل کوتاه بود ولی به اندازه یه دوره چند ساعت حرف توش بود عالی بود عالی دقیقا جواب سوالهای که در زمینه ترس داشتن رو توی همین فایل کوتاه دریافت کردم شاد و پیروز باشی استاد عزیزم