مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع» - صفحه 55 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1712 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مصطفی ابوطالبی گفته:
    مدت عضویت: 840 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    به نام خداوندی که قدرت فقط دست اونه و او قدرت داره و حاکم بر جهان هستی هست

    به نام خدایی که میگوید و مینویسد

    به نام خدایی که قدرتش بیشتر از نجواهای شیطان هست

    به نام خدایی که رزق و روزیم دست اونه

    به نام خدایی که از من بیشتر میخواد که من خوشبخت بشم

    به نام خدایی که ثروت و نعمت و پول دست اونه

    به نام خدایی که از رگ گردن بهم نزدیک تره

    سلام و تحیت پروردگار بر پیامبر خدا دکتر عباس منش بزرگوار و استاد عزیزم

    سلام و تحیت پروردگار بر استاد خانم شایسته محترم و عزیزم

    سلام و تحیت پروردگار بر دانش آموزان استادم که در جهان بهترینن

    استاد جان می‌خوام در مورد این فایل به یاری خداوند کامنتم رو شروع کنم

    واقعا نمی‌دونم الان از کجا باید شروع کنم ولی من با تمام وجودم حاضرم کامنت بنویسم با اینکه الان به شدت نجوا دارم

    خدایا به امید تو…

    اگر خواسته باشم در مورد ترسهایی که دارم در این کامنتم بنویسم باید بگم بی نهایتن ولی چند موردشون رو به عنوان رد پا برای خودم مینویسم

    من از اینکه برم سر کار به شدت میترسم و این باعث شده من بی کار باشم و همچنان درامدی نداشته باشم به اونصورتی که مردم دارند

    ولی در کار مورد علاقه ام فعالیت میکنم و درآمد کمی هم دارم مثلاً اگر کبوترام جوجه بدن اونا رو صد یا دویست هزارتومن می‌نویسم

    و در کنار کار مورد علاقم هم مداحی میکنم و به یاری خداوند مداحی کردن هم می‌خوام بزارم کنار مثل افراد منفی که گذاشتمشون کنار و تعهدم رو به جهان نشون دادم

    من ترس از این دارم که روزی به سخنان استادم عمل کنم و من پولدار بشم و خوانوادم فقیر بمونن و ازین جور چیزا

    من ترس از این دارم رفیق داشته باشم و از ارتباطات یه جورایی ترس دارم چون اونجوری که باید ارتباط برقرار کنم بلد نیستم و دلایل دیگه

    من ترس دارم از اینکه یه روزی پدرم از دنیا بره و بعدش من چجوری با داغ پدر کنار بیام و تا باحال من داشتم از خونه بابام ناهار ظهری میخوردم و بعد از فوت بابام من با این درآمد پایین و سر کار نرفتن چکار کنم (هم شرک هم ترس)

    من ترس دارم در آینده مریض بشم و خیلی سعی میکنم که نترسم از این موضوع

    من ترس دارم موتورم خراب بشه و دارم سعی میکنم با جملات تاکیدی مثبت گفتن به ذهنم بقبولونم که آقا مشکلی برایش پیش نمیاد (چون می‌خوام روغنش رو دوماه یک بار عوض کنم)به همین دلیل هم هست که میترسم چون اول روغنش رو ماهی یک بار عوض میکردم که دیدم بابا روغن زیاد مشکلی نداره و منم زیاداز موتورم استفاده نمیکنم دلیلی ندارد برجی یک بار روغنش رو عوض کنم

    من ترس دارم که بعد از فوت بابام چون بابام خونه رو میخواد بده به من و وقتی خواهرهام و دامادامون و بچهاشون فهمیدن من چیکار کنم یعنی اونا چجوری با من برخورد میکنن یعنی دیگه تحویلم میگیرن یا حس حسادت و کینه و نفرت بینمون ایجاد میشه و تمام

    من ترس دارم از سوسک من بارها سوسک رو گرفتم ولی همچنان اون چندش و ترس رو دارم حالا نمی‌دونم دلیلش چیه

    من ترس دارم از کنار گذاشتن مجلس روضه خوانی که دعوام میکنم اونم خیلی کم اینجور نیس که من هر روز مجلس روضه خوانی دعوام کنم ولی میترسم که این کاسبی خرافات رو بزارم کنار چون درامد دیگه ای ندارم به همین دلیل یکی از دلایلشم اینه که من خیلی علاقه دارم به آواز خواندن و مداحی کردن چون من از بچگی تا به حال مداحی میکنم و یه جورایی عشق میکنم با میکروفون و باند و بلندگو بخدا استاد اگر بخواطر حرفای شما نبود من تا عمر داشتم این مداحی رو ادامه میدادم و آرزو داشتم از بچگی که حسینیه بسازم و من بشم مداح اونجا و مشهور بشم و اون روز روزیه که من دارم زندگی میکنم ولی اومدم این آرزو و علاقه رو با قوانین جهان هستی مقایسه کردم دیدم بابا اصلا این کار با قوانین یه جورایی جور در نمیاد چون همش باید تو حس بد باشی و باورهای بدی رو هم به خودت هم به مردم انتقال بدی و منم تصمیم گرفتم که تا بتونم بی خیال این علاقه بشم خوب میتونم بجاش منی که صدای بسیار زیبایی دارم یک خواننده بشم و من خواننده گیج رو هم خیلی دوست دارم یعنی استاد یه جورایی نمی‌دونم چرا من عاشق میکروفونم و وقتی که خواسته باشم همین مداحی هم بکنم جوری میخونم که ملت به وجر میان و همه ازم تعریف میکنن و تحسینم میکنن من نه کلاس رفتم فقط از بچگی پای مداح ها و روضها گوش دادم و خودم با خودم تمرین کردم و امروز خدا رو گواه می‌دونم مجلسی نیست که من نتونم اگر هزار نفر هم باشه من میتونم اون مجلس رو عالی تموم کنم تو این کار حرفه ایم

    استاد جان بزار یه چیز دیگه هم بگم در این کامنتم

    دیشب داشتم کامنتهای بچها رو میخوندم گوشیم زنگ خورد دوستم بود البته باید بگم همچراغ مغازه کبابیی که چند سال پیش داشتم بود

    آقا محسن گفت آقا ابوطالبی نیستی نمیای مسجد من هم بهونه کردم و گفتم به این دلیل و خیلی محترمانه ازم خواست که برا شب ولادت امام حسن برم اونجا مولودی بخونم من راستش بهش گفتم باشه ولی با خودم یه چند دقیقه ای صحبت کردم گفتم ببین مصطفی تو خوانوادت که منفی بودن گذاشتی کنار باید بتونی همین مداحی کردنت هم کم کم بزاری کنار راستش استاد من چند سالی میشه که شبهای قدر هم اونجا مجلس دارم تو اون مسجد

    امسال می‌خوام دیگه اونجا نرم چون می‌خوام امسالم با سالهای قبل متفاوت عمل کنم و دیگه نمی‌رم اونجا

    حالا ذهن چی میگه

    میگه آخه تو حیفه هر سال می‌رفتی اونجا میخوندی الان نری

    میگه طرفداراد ریزش میکنن

    میگه مردم چه فکری میکنن

    میگه اگر اونا یه بلایی سرت بیارن چی

    وووووووووو….ازین نجواهایی که اگر من با شما نبودم مثل قبل هنوز پا بوسشون هم با رفتارم میشدم که آقا منو قبول کنید بزارید من بیام مجلستون بخدا من گناه دارم و ازینا..‌ولی امروز من آگاه شدم ای ذهن اینو بدون قدرت فقط خدا داره و کسی حتی کوچک تمرین ضربه ای هم نمیتونه به من بزنه

    طرفدارها هم ریزش کنن مهم نیس اونا رو خدا آورده خدا هم همیشه هست کین مگه

    به یاری خدا همین مداحی کردن هم با جرات و شهامت کم کم میزامش کنار با اینکه دوس دارم ولی طبق اگاهیام اینا منفیه ذهن منفی اینا راه بدبخت بیچارها هست من این راه ها رو رفتم که الان دارم طعم فقر رو میچشم

    استاد من به دو چیز خیلی علاقه دارم

    یکی همین خواننده گی

    یکی هم حیوانات و پرندگان و اینا

    دلایلی هم دارم برا هر کدومشون که خدا بخواد در کامنتهای بعدیم براتون توضیح میدم

    من میترسم از تغیر تغیر هم برام سخته یعنی میترسم تغیر کنم و دلایلی هم دارم برا خودم

    من میترسم از شب تو قبرستان خوابیدن و جن و اینا روح و اینا

    من میترسم از روزی که خوانوادم بفهمن من دارم از فایلای شما استفاده میکنم و اونوقت چی میشه من عمل نکردم و هنوز نتیجهای بالا نگرفتم یه جورایی خوشم نمیاد کسی فعلا بدونه

    در این یک سال و خورده ای هم به ترسای دیگم هم تا تونستم در حد توان غلبه کردم

    مثلاً ترس از خونه بیرون رفتن که خیلی بهتر از قبلم شدم

    ترس‌های دیگه ای هم دارم که امیدوارم خداوند کمکم کنه بتونم بهشون غلبه کنم شاید هم در کامنت بعدیم ترسهام رو کامل نوشتم

    خوب بریم سراغ سوال بعدی

    ترفند پونزی

    استاد جان خوشبختانه در طی 32سالم زندگی گول اینجور چیزا رو نخوردم

    نه وارد بورس شدم

    نه خدا را شکر من تا باحال دچار این مشکل نشدم

    فقط من یه چند ماه پیش تو دیوار گذاشته بودن بسته بندی چای در خانه و پیام دادم و تو برنامه اینا پیام صوتی یه خانم بود که می‌گفت باید پول واریز کنید و آدرس سایت هم داد که اون دستگاه رو بخرید و خیالتون راحت تو اون سایت پلیس فتا و اینچیزا بود و می‌گفت ما هویت دیوار هم داریم من استاد یه جوریم تا ته قضیه رو نفهمم وارد نمیشم یعنی تو پول خرج کردن یه خورده حساسم خلاصه جواب ندادنو من به خودم گفتم اینجوری که این سایت نوشته این سایت ازمایشی هست و اینا کلاه برداریه نه خدا را شکر دام این افراد هنوز تا به حال نیوفتادم و اونم از اگهیهایی که از شما گرفتم بوده که تو دامشون نیوفتادم

    خواهرم می‌گفت تو دیوار زده بودن بسته بندی حبوبات که اونم پول واریز می‌کنه و خبری هم ازشون نمی‌بینه

    اونجا من دوهزاریم افتاد که آقا اینا همش کلاه برداریه که تو دیوار می‌زارن که من هم خودم نزدیک بود تو دامشون بیفتم ولی خداوند کمکم کرد که نیوفتادم

    در مورد ضامن شدن هم یه بنده خدایی بهم گفت من می‌خوام از اعتبار تو استفاده کنم برام جواز بگیری و مغازه اجاره کنی و اینا گفت من چون پرونده دارم و اینا نمیتونم و منم گفتم نه من شرایطش رو ندارم

    و به یاری خداوند ضامن هیچ کس نه شدم و نه میشم

    در مورد چک هم من الان 32سالم هم که اصلا نرفتم بانک دسته چک بگیرم و ندارم و وقتی که با شما آشنا شدم و فهمیدم دسته چک چه بلایی سر آدم میاره اگاه تر هم شدم که به وقتی نرم سراغ اینکارا

    در مورد وام من اونزمونایی که مغازه کبابی داشتم سه تا وام گرفتم اونم با حساب بابام

    یکی 5تومن

    دوتا هم یکونیم

    همشون رو دادم ولی یه دونه اون یکونیمه هنوز ته حسابش مونده و اینم بگم من با بدبختی وام هام رو تصفیه کردم که هنوزم یکیش رو ندادم و حدود 540تومن هم ازم می‌خوام که اونم به یاری خدا می‌خوام تصفیش کنم و دیگه هم خودم که وام نمیتونم بگیرم دیگه هم به بابام نگفتم برام وام بگیر

    (من اگر تا باحال این اگهیها رو نداشتم سراغ دسته چک و وام‌و اینا میرفتم و ذهنم داره الان میترسوندم که تو بخواطر اینکه شرایطش نداشتی سراغ اینکارا نرفتی و اگر پولدار بشی و شرایطش داشته باشی میری که اونم در پاسخ میگم من نگاه به اطرافیانم میکنم و درس میگیرم و اون خدا همیشه کمکم می‌کنه که هیچ وقت سراغ دست چک نرم سراغ وام و ضامن شدن نرم)خداهست ذهنم ساکت باش عزیزم

    فتوکل علی الله آن الله مع المتوکلین

    اون آینده خدا جوری کار منو راه میندازه که هرگز سراغ اینچیزا نرم و ازش می‌خوام یارویاورم باشه

    سلام و تحیت پروردگار بر چشمهای زیباتون که کامنتمو خوندید دوستون دارم براتون آرزوی ثروت سلامتی خوشبختی شادی آرامش و سعادت در دنیا و آخرت خواستارم

    استاد عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    پرستو گفته:
    مدت عضویت: 508 روز

    خدایا…

    هر چی دارم، هر چی هستم، از توئه… از عشق توئه… از نگاهی که هیچ‌وقت ازم برنداشتی.

    سلام استاد عزیزم، بانوی مهربون و نازنین شایسته‌جان و دوستان خوبم تو سایت.

    برای اولین بار این فایل برام مثل یه نور بود تو تاریکی… حس کردم هدایت شدم سمتش، نه یه بار، نه دوبار، سه بار با دل گوشش دادم…

    من تو زندگی چند باری پام لیز خورد تو ترفندهای پونزی، البته نه اون مدلی که استاد گفتن، ولی خب… یه جور دیگه‌اش. تاوانشم دادم…

    اما فهمیدم که اینا همه بخشی از سفر تکاملمه… و خدا رو هزار هزار بار شکر، الان تو مسیری‌ام که هرچند آروم، ولی با اطمینان دارم جلو می‌رم.

    مطمئنم موفق میشم، چون مطمئنم خدا باهامه…

    توی روزهایی که سختی‌ها و چالش‌ها از هر طرف اومدن، حس می‌کنم خدا داره ظرفیتمو بزرگ‌تر می‌کنه، داره منو برای روزهای قشنگی که قراره بیان، آماده می‌کنه.

    این تضاد، باید باشه… باید باشه تا قدر بدونم، تا بفهمم خوشبختی یعنی چی.

    سال‌ها تو کاری درجا زدم، ولی حالا دارم توش رشد می‌کنم… چون دارم قوانین رو رعایت می‌کنم، چون دارم با خودم، با ترسهام، با گذشته‌هام، صادقانه روبرو می‌شم.

    مشکلاتی پیش اومد که شاید یه روزی فقط ازشون فرار می‌کردم، ولی حالا… حالا خدا بهم جسارت داده که وایسم، بگم، عمل کنم، تصمیم بگیرم برای خودم.

    خدایا شکرت…

    شکرت برای اینکه نذاشتی تو دردها و سختی‌هام گم شم…

    شکرت که دستمو گرفتی و منو انداختی تو راهی که همیشه دلم می‌خواست… راهی که شاید سال‌ها فقط تو رؤیاهام بود.

    مطمئنم وقتی من یه قدم برداشتم، تو ده قدم اومدی سمتم…

    و حالا…

    تسلیمم…

    با تمام وجودم، خودمو انداختم تو آغوشِ تو…

    تو فقط هدایتم کن به همون راهی که می‌دونی برام بهترینه…

    من بهت ایمان دارم…

    می‌دونم اون روزایی که فکر می‌کردم ته‌بن‌بست‌ان، فقط مقدمه‌ی طلوع بودن…

    فقط تمرینی بودن برای قوی‌تر شدنم…

    برای رسیدن به نوری که حالا دارم کم‌کم می‌بینمش…

    خدایا شکرت که هستی…

    که همیشه بودی…

    که همیشه خواهی بود…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    حدیث سادات حسینی گفته:
    مدت عضویت: 1146 روز

    – گام چهارم پروژه مهاجرت به مدار بالاتر –

    به نام خدای عزت

    امروز ظهر داشتم با خودم فکر میکردم که آیا من انسان ترسویی ام!؟ چه ترس هایی دارم!؟ اغلب باهاشون مقابله می‌کنم یا میخوام ازشون فرار کنم!؟ چیکار کنم که ترس هام کمتر بشه!؟

    و حالا، بعد از چند ساعت هدایت شدم به این فایل.

    بله من ترس های زیادی دارم؛ و حتی گاها بی دلیل. حتی وقتی همه چیز خوبه یک اضطرابی درون من هست که اذیتم میکنه. و چندیییین ماهه که دارم به این فکر میکنم که ریشه‌ی این ترس ها چیه!؟ و فقط میرسم به عزت نفس!!! و حالا استاد انقدر واضح تو این فایل دستی از دستان خداوند شدن برای هدایت من.

    چقدرررررر هل دهنده‌ست عزت نفس؛ چقدررررر ما رو میبره به مسیرهایی که یه عاااالمه در جدید به رومون باز میشن. حتی فکر کردن به اینکه من خودم، خودم رو باور داشته باشم و اون عملکردی که از عزت نفس به دست میاد هم لذت بخشه…

    چند روز هست که تصمیم گرفتم دوره‌ی عزت نفس رو بخرم و توی همین چند روز، کلللللی نشانه دریافت کردم که مطمئن ترم کرد برای خرید این دوره. جدیدا همش به تضادهایی برمیخورم که کلید حلشون در مسئله‌ی عزت نفس هست و همین مصمم میکنه من رو برای کار کردن روی خودم… به زودی دوره رو میخرم و اونجا کامنت میذارم به لطف الله مهربان…

    تنها راه از بین بردن ترس ها، حمله به ترس هاست.

    ترس ها فقط توهمن؛ یه توهم ذهنی خطرناک. ترس از جن، تاریکی، چشم زخم و … فقط تو ذهن ماست و تمام!

    یه قانون ساده و همیشگی وجود داره : دور زدن قانون تکامل، نتیجه‌ش با کله زمین خوردنه؛ همیشه و همه جا!

    استمرار، استمرار، استمرار، کنترل ذهن، احساس خوب، قانون تکامل، عشق به کار، عزت نفس، باور به توحید، این هاست کلید زندگی!!!

    خدایا شکرت که توی این مسیرم.

    خدایا شکرت که هر روز بیشتر و بیشتر تشنه‌ی یاد گرفتن و تغییر و پیشرفتم.

    خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      حسینی ترین نرگس دنیا گفته:
      مدت عضویت: 2718 روز

      سلام قشنگم سلام زیبا سلام نازنین سلام نوربند.

      حالت چطوره؟!

      باورت میشه همین امروز میخواستم بهت زنگ بزنم بگم حدیث راستی عزت نفسُ خریدی یا نه؟

      چقدر قشنگ نوشتی درمورد ترس‌هات. راستش منم وقتی فکر میکنم میبینم بزرگترین ترس زندگیم ترس از شکست و نرسیدن و نتیجه نگرفتن هست. ترس از دیده‌شدن در نقطه صفر. و خب طبق راهکار این فایل باید برم تو دلش، باید انجامش بدم تا اثر کنه.

      خدایا شکرت که گره‌های ذهنی‌م یکی یکی دارند باز میشن. اینکه آدم حس کنه مسائلش در حال حل شدن هست و سوالاتش بی‌جواب نیست، دیگه احساس گیر افتادن و قفل بودن بهش دست نمی‌ده و بقول خودمون : دیگه دلش نمی‌خواد پشتی باشه :))))

      خدا برام نگه‌ت داره حدیث قشنگم.

      در پناه الله باشی دخترک.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    رضا حمزه گفته:
    مدت عضویت: 727 روز

    سلام به استاد و خانم شایسته و دوستان عزیز

    همه ی ما یکسری ترس ها داریم همیشه این ترس ها با

    ما هستند یعنی هیچ وقت نیست که این ترس ها از بین بره ما در عین حال که می‌ترسیم عمل میکنیم یعنی ترسه هست شما در داستان پیامبران و قرآن هم نگاه کنید می بینی اون ترس ها بوده در حالی که می‌ترسیدند توکل

    می کردند می کردند و حرکت می‌کردند من اینو میدونم

    که وقتی آدم میخواد به یک خواسته ی برسه و واقعا

    براش مهمه باید بهاشو بپردازد باید ایمانشو نشون بده

    این ترس ها این نگرانی ها این شک ها این دودلی ها

    اینا همش ابزار شیطان اینا کار شیطان کسب و کار

    شیطان با همین چیزا میگذره و ما هستیم که باید بر ترسهامون غلبه کنیم ماهستیم باید ایمانمون رو تقویت

    کنیم پاشنه های آشیل نباید بگید خوب شده چون پاشنه آشیل هیچوقت خوب نمیشه میتونید بگید خوب شده یا دارم روش کار میکنم یا دارم بهتر میشم چون اگه فکر کنی خوب شده دیگه روش کارنمی کنی ممکنه اگه روی خودم

    کار نکنم سریع نجواها شروع بشه این ترس ها قدرت

    بگیره همون ترس های که آلان میگم خیلی روشون کار کردم خیلی بهتر شدند اگر روی خودم کار نکنم اگه ایمانم

    رو تقویت نکنم اگر ورودی هام رو کنترل نکنم مسلما این ترس ها شروع می‌کنه به رشد کردن و ممکنه منو خفه کنه مثل خیلیای دیگه و قدرت انجام حرکت های بزرگ رو از

    من بگیره منو فریز کنه به قول آمریکای ها نتونم دیگه حرکتی بکنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    ابراهیم گفته:
    مدت عضویت: 1702 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام

    همه چیز خداست

    همه چیز در گرو ایمان است

    ایمان هر شکی،هر ترسی،هر دودلی،هر غمی رو از بین میبره

    هر چی روی اصل که همون ایمان و باور قلبی کار کنیم پس در دنیا و آخرت سعادتمندی.

    جسارت و شهامت استاد برای ما نشانه ای است،نشانه از ایمان قوی

    وقتی درون بتونی باشه هیچ چیزی نمیتونه خرابش کنه.

    تو بر کسی توکل داری که فرمانروای عالمه

    درک قدرت خدا میتونه ما رو مومن تر کنه

    استاد بر کسی توکل داره که نمیمیره

    استاد علمش رو از عالم کل میگیره

    استاد اون عزت نفسش رو وصل به اصل کرده و هیچ طوفانی نمیتونه اونو جابجا کنه

    ما نیاز داریم مثل استاد بشیم

    ایمان 100 بیاریم

    عمل کنیم

    و همیشه روی خودمون کار کنیم

    تقویت ایمان،کنترل ورودیها ،قانون تکامل

    تقوا تقوا تقوا

    استاد عزیزم سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    مهدی وجدی گفته:
    مدت عضویت: 811 روز

    به نام خدای مهربان

    خداوندا هرآنچه که دارم از آن توست.

    تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم.

    من‌ را به راه راست راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن.

    پروژه مهاجرت به مدار بالاتر جلسه 4

    در طی شروع این پروژه اتفاقات خیلی خیلی جالبی داره برام رقم میخوره.

    مدتیه که دارم روی باورهای ثروت آفرین مخصوصا باور فراوانی کار میکنم و طی این مدت کوتاه نتایج فوق الاده ای کسب کردم

    یکی از بهترین و مهمترین نتایجی که نشان دهنده این هست که دارم مسیر درست رو میرم و باورها درحال تغیر هستند به وجود اومدن احساس آرامشی هست که دارم که این احساس آرامش رو با هیچ چیزی عوضش نمیکنم.

    این جمله شمارو باید با طلا نوشت:

    احساس مقابل تر احساس ایمان هست

    واقعا همینطوره و من با پوست و استخوان درکش میکنم

    چون وقتی ایمانم رو نشون دادم و مهاجرت کردم نه تنها بسیاری از ترس ها درون من کم شد و کشته شد بلکه درهایی به روی من باز شد که ایمان من بینهایت بیشتر از قبل شد نسبت به خدایی که خلف وعده نمیکند.

    برای از بین بردن هر ترسی باید بریم توی دلش و هیچچچچچ راهی غیر از این نه بوده نه هست و نه خواهد بود

    یک جمله ای بود مامانم همیشه میگفت بهم و این بود که:

    ترس برادر مرگه

    و یاد زمانی میوفتم که از انجام هرکاری توی زندگیم‌ ترس داشتم حتی صحبت کردن با جنس مخالف و اون زمانها من زندگی نمیکردم من یک مرده متحرک بودم اما به لطف الله مهربان وقتی دوره عزت نفس رو تهیه کردم و روی عزت نفس خودم کار کردم و ایمن و شجاعت و جسارت این رو پیدا کردم که برم توی دل ترسهام تازه معنی زندگی کردن رو دارم میفهمم و دارم زندگی رو زندگی میکنم اما هنوز بینهایت جا داره که رشد کنم.

    بریم سراغ تمرین این فایل:

    تجربیاتی را به یاد بیاورید که به خاطر عدم درک قانون، در دام ضررهایی با الگوی ترفند پونزی افتادید.

    من چندین تجربه دارم از افتادن به دام این ترفند چون اول از همه قانون تکامل رو نمیدونستم و دوم اینکه هیچ هویتی از خودم نداشتم و بادی به هر جهت بودم و برای اینکه رفاقتم رو ثابت کنم به دوستام وقتی بهم پیشنهاد میدادن با کله میرفتم و میگفتم میام و با دست خودم خودم رو مینداختم توی دامشون و خداروشکر ضرر چندانی ندادم از نظر مالی اما چندین ماه زمانم رو از دست دادم.

    ) درباره تجربیاتی بنویسید که به خاطر درک قانون تکامل، به جای طمع ورزیدن، به این نوع ایده ها و وعده ها با اطمینان “نه” گفتید چون می دانستید که تنها راه رسیدن به خواسته مد نظر، آماده کردن ظرف وجودتان و مهاجرت به مدار آن خواسته است:

    یادمه پارسال بود یکی از دوستان بهم گفت یک کاری هست که ویدئو های تبلیغاتی یوتیوب میبینی و بابت هر ویدئو فلان قدر دلار بهت میدن و فقط باید روزی 10 تا ویدئو 10 الی 20 ثانیه ای نگاه کنی اما برای شروع یاد یک اشتراک بخری که مبلغ اشتراک 45 میلیون تومنه و بار میتونی اون اشتراک رو ارتقا بدی و 60 میلیون بدی تا پول بیشتری بهت بدن و به لطف خدای مهربان چون با آموزش های شما آشنا بودم سریع یاد ترفند پنزی افتادم و به قول شما از مسیر روبه رو فرار کردم و به اون دوستمم گفتم این داستان آخرش قشنگ نیست وارد نشو بنده خدا دستبند طلای مامانش رو فروخت و شروع کرد اوایل خوشحال و شاد پول دلاری میومد به حسابش چند ماه بعد که دیدمش گفت چه خبر از کار دلاری الان باید میلیاردر شده باشی گفت همون جوری شد که تو گفتی شب بیدار خوابیدم و صبح بیدار شدم دیدم اون نرم افزار دیگه بالا نمیاد و مثل اینکه پول هارو کشیدن بالا و رفتن و به لطف خدا اینجا توی این دام نیوفتادم.

    به قول شما توی جلسه 4 قدم دوم:

    ساخت باورها یک رونده تکاملیه و یک شبه اتفاق نمیوفته و باید به صورت مداوم روی باورهامون کنیم تا این باورها تثبیت بشن و باورهای قبلی جاشون رو بدن به باورهای جدید و وقتی نشانه های کوچیک دو میبینیم‌ نگیم به خاطر فلانی یا به خاطر بورس این اتفاق افتاد بدونیم که این نتایج جدید به خاطر باورهای ما رقم نخورده نه بورس نه دلار.

    خدایاشکرت بابت اینکه قدرت خلق زندگیم رو بهم دادی.

    خدایاشکرت بابت فراوانی نعمت و ثروت و عشق.

    خدایا شکرت بابت این سایت الهی.

    عاشقتونم

    خدانگهدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    زینب معرفی گفته:
    مدت عضویت: 1606 روز

    به نام خدای هدایتگرم

    همه ی ما یه سری ترس هایی توی وجودمون داریم که این ترس ها همیشه با ما هستن هیچکسی نیست که هیچ ترسی نداشته باشه حتی پیامبران یه سری ترس هایی داشتن اما در حالی که میترسیدن توکل می‌کردن وحرکت میکردن،این اون ویژگیه که متمایز شون میکنه نسبت به بقیه

    وقتی آدم میخواد به یه خواسته ای برسه و براش مهم باشه باید بهاشو بپردازه باید ایمان شو نشون بده

    برای اینکه بتونیم از ترس هامون قویتر باشیم باید عزت نفس بالایی داشته باشیم عزت نفس اون فاکتور خیلی مهمی که کمک میکنه توانایی های خودمون و بشناسیم و باور کنیم،ایمان بیاریم که‌ توانایی انجام هر کاری رو داریم از پس حل هر مسئله ای بر میایم وقتی اینو باور کنیم قدم برمی‌داریم و جسارت به خرج میدیم

    خیلی از ترسهایی که داریم

    ترس از جن،ترس از تاریکی، ترس از بیماری، ترس از یه کسب وکار جدید یه موقعیت جدید همه یه توهمی بیش نیستن واقعی نیستن اما ما میایم اونهارو توی ذهن خودمون بزرگ جلوه میدیم

    که باعث میشه حرکت نکنیم و تنها راه مقابله با این ترس ها اینکه باهاشون روبرو بشیم و آنها رو شکست بدیم که لازمه ی این کار باور به توانایی های خود (تقویت عزت نفس)هست

    این ترس ها و دو دلی ها وشکها و تردید ها و نگرانی ها همش از جانب شیطانه برای اینکه اجازه نده حرکت کنیم رشد کنیم و اینجاست که باید در عمل ایمان مون و نشون بدیم

    بزرگترین ترسی که همین الان درگیرشم شروع کسب و کارم هست ترس از اینکه کارمو راه بندازم

    البته ترس های دیگه ای هم هست مثل ترس از شکست، ترس از قضاوت، ترس از پرزنت کردن خودم و ترس از حضور در جمع ترس از سوتی دادن

    که باید حسابی روش کار بشه اگه بخوام به موفقیت هایی که میخوام برسم

    هیچوقت تو زندگی نباید نگاه ایستا و ثابتی داشته باشیم یعنی خوشبختی خودمون به مال و ثروت و شهرت و اعتبار گره بزنیم چون اگه همچین نگاهی داشته باشیم همیشه ترس و نگرانی داریم، ترس از دست دادنشون

    اما اگه رها باشیم اگه ایمان و توکل داشته باشیم دیگه هر اتفاقی که پیش بیاد نمیترسیم،نگرانی نداریم چون میدونیم توانایی خلق کنندگی داریم

    چون اصلا تمامی اینها زمانی اتفاق افتاده که ما بر ترس هامون غلبه کردیم و حرکت کردیم جلو رفتیم

    و بوجود شون اوردیم

    ما به اندازه ای که ایمان مون قویتر میشه ترس هامون هم کمتر میشه،نتایج بهتر میشه، یعنی نتایج وقتی میاد که این ترس ها تغییر کرده باشه

    واین ترس ها همیشه باید روش کار بشه چون تا مواظب ورودی هامون نباشیم تا روی ایمان و توکل به خدا کار نکنیم این نجواها سریع رشد میکنن،ترس‌ها دوباره توی وجود مون پررنگ میشن و قدرت انجام کارهای بزرگ از ما میگیرن

    طمع،عجله و عدم رعایت قانون تکامل باعث میشه که ما آدها دچار ترفند هایی مثل ترفند پونزی بشیم که معمولا آدمایی که ذهنیت فقیری دارن دچار این خطاو اشتباهات بعضا جبران ناپذیری میشن

    کسی که آگاهه به قوانین میدونه که یه شبه ره صد ساله پیمودن اشتباهه،حرص و طمع نداره، قانون تکامل و میدونه و مرتکب این ترفند ها نمیشه

    میاد قدم به قدم حرکت میکنه توانایی های خودشو باور میکنه، فراوانی این جهان هستی رو باور میکنه، میدونه که باید تکاملش طی بشه هیچ عجله ای در کارش نمی

    نداره، اصولی و طبق قوانین پیش میره و به فراتر از حد تصورش به ثروت و موفقیت میرسه

    استمرار و استمرار در مسیر درست، ایجاد باورهای مناسب، پذیرفتن بی قید و شرط قانون، مقاومت نداشتن و کنترل ورودی های ذهن (نشنیدن حرفهای جامعه)کلید خوشبختی، سعادت و ثروته

    ما باید اینقدر روی خودمون کار کنیم روی قویتر شدن ایمان و توکل مون کار کنیم که هر بار ظرفمون برای دریافت الهامات خداوند و دریافت نعمت های نامحدود بزرگ و بزرگتر کنیم

    خدایا من که بی نهایت نیاز دارم برای اینکه روی عزت نفسم کار کنم،برای اینکه ایمان و توکل مو به خودت قویتر کنم برای اینکه فراوانی و فزونی که توی جهانت هستو درک کنم و ببینم

    خدایا خودت همواره منو در مسیر لطف و عنایت و هدایت و حمایت خودت قرار بده

    سپاسگزارم مریم جان عزیزم برای این پروژه ی بی نظیر عاشقتم بهترین هارو برای شما و استاد عزیزم آرزومندم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    کیمیا گلی گفته:
    مدت عضویت: 643 روز

    بنام الله یکتا

    ردپایی برای خودم

    خداجونم از امروز تصمیم میگیرم که هر روز قدمی برای غلبه بر ترسهام بردارم. اون ترس ها واهی هستن و تنها راهش ایمان به تو و تو دل اونا رفتنه.

    میخوام این ترسهارو کمتر و کمتر کنم چون هرچی بیشتر ایمانمو قویتر کنم اون ترسا هم کمرنگ تر میشن و ظرف وجودم بزرگتر میشه.

    در حال حاضر ترسهای خیلی زیادی منو احاطه کردن که همونطور که استاد گفتن مانع بسیاری از تجربه های زندگی من شدن که دیگه نمیتونم تحمل کنم این محدودیت‌ها رو و میخوام حتی با وجود ترس داشتن با ایمان به خداوند اقدام کنم، هرچند که تا الان هم با کمی کار کردن روی عزت نفسم نتایج فوق‌العادشو دیدم، تا جهان به این عملم پاسخ بده و کم کم ترسم کمرنگ تر بشه تا به مرحله‌ای برسم که انگار دیگه اون ترس در وجودم به قدرتمندی قبلش نباشه،

    خدایاشکرت. این فایل دقیقا پاسخ به نگرانی های این روزای من بود چون چند وقتی هست که یک ترسی توی وجودم رخنه کرده و من میترسم که جذبش کنم و کنترل ذهنم سخت میشه بعد از فکر کردن به اون ترس، اما فهمیدم که باید باهاش روبه‌رو شم با مهمترین سلاح ممکن یعنی توکل به خداوند بزرگ که همیشه همراهمه و کمکم میکنه، بدون کمک اون من نمیتونم.

    مثل همیشه استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته عشق ممنونم ازتون بخاطر این فایل ارزشمند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    فرهاد معینی گفته:
    مدت عضویت: 3001 روز

    سلام خدمت استاد عزیز و گرامی و همراهان خانواده صمیمی عباس منش.

    استاد دیروز سالروز تولد من بود و من موفق به دانلود و گوش دادن به فایل جلسه 16 با شما شدم.

    وااااای خدای من!!! چقدر زیبا و پر معنا صحبت کردید. چقدر اون بخش از حرفهای شما که گفتید:

    بی هیچ رانتی، رشوه ای، زد و بندی و … رشد کردید، اشک ریختم. چقدر اون بخش از حرفهای شما

    که راجع به ایمان و حرکت بسمت جلو بدون نگاه کردن به اتفاقات پشت سر بود، اشک منو درآورد.

    تمامی این اشکها چون از سر ذوق و شوق درونی، شوق اتصال به خدای لایزال و قدرتمند بود، چون

    بابت ایمان واقعی داشتن به خدا بود منو تکووون داد.به جرات میگم هیچ چیز و هیچکس تاحالا

    نتونسته بود منو به این حد از مرتبه شناخت و خلوص نسبت به خدا برسونه.واقعا از خدای خودم

    سپاسگزارم و الان که دارم این متن را برای شما مینویسم اشک در چشمان من حلقه زده و یاد اون

    حرفتون در این فایل مصاحبه جلسه 16 افتادم که گفتید: بدون تبلیغ افراد با شما آشنا میشن.چون

    با شما همدار میشن.چون در موقعیت حساس و نیاز واقع میشن، خداوند اونارو با شما همسیر و هم

    مدار میکنه؛ و یاد خودم و نحوه آشنایی ام با شما و سایت شما و آموزه های شما میفته و فقط مبهوت

    میشم و اشکم بیشتر سرازیر میشم. بازم براتون صحبت از حالم دارم.حالی که فقط خدارو میبینه و به

    شرکهای قبلیش خودم (باوجودیکه مسلمان و شیعه هستم!) با تعجب و بهت نگاه میکنم.از خدای خودم

    بدلیل این هدایت و رستگاری ام و آشنا نمودن با شما سپاس گزارم.الحمدالله الذی ما هدانا… ولله الحمد…

    از شما ممنون و سپاسگزارم که روی خودتون با اون ابرام و همت بالا که در این فایل گفتید کار کردید تا ما

    الان براحتی و آسودگی خیال شما رو داشته باشیم. یک دنیا آرام، شاد و خوب و سلامت و ثروتمند با عباس منش.

    پایدار، سلامت و موفق باشید کاپیتان کشتی موفقیت ما…

    فرهاد معینی

    23 مردادماه 1397

    تهران – ساعت: 17/30

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    masoud ahmadi گفته:
    مدت عضویت: 3809 روز

    سلام به همگی..

    خیلی وقته از سایت دور شدم.چند ماهی میشه دیگه نه فایلارو خوب گوش میکنم نه به سایت سر میزنم..واقعا به این باور رسیدم که از همون روزا که دیگه به سایت کمتر سر میزنم همونقدم از خودم دور شدم.دیگه حواسم بخورم نیم. حواسم به کارام به رفتارم به اخلاقم اصلا حواسم به هیچی نیست. البته بعضی وقتا یه تلنگری بهم وارد میشه ولی نه بازم میشم همون همیشگی. فکر میکنم دارم راه و درست می رم ولی نه وقتی آخرشب که میشه میبینم افتادم توی زندون خودم توی روزمرگی گیر افتادم.

    یادمه اون روزا که روز به روز رشد میکردم و آروم تر میشدم اگه هرچی ام که از خدا دور بودم بازم میتونستم با یه نفس عمیق خدارو با تموم وجود حسش کنم.یادمه اون روزا وقتی می دیدم برا نماز صبح بیدار نمیشم آخرشب که میخواستم بخوابم رو میکردم بخدا می گفتم خدایا خودت برا نماز بیدارم کن.اصلا نه استرسی نه نگرانی نه هیچی با خیال راحت میخوابیدم چون شک نداشتم که بیدار میشم .وای که چه لذتی داشت وقتی صبح بیدار میشدم.

    ولی این روزا…..خیلی وقته که دیگه اینجوری نیس

    دیگه خیلی سخت میتونم خدارو با تموم وجودم حسش کنم . دیگه خیلی سخت بخدا میگم برا نماز بیدارم کن.اصلا دیگه صداشو نمی شنوم. خدایا منو ببخش.زندگیم شده سراسر اضطراب و نگرانی چون خدارو نمی بینم.دیگه از نماز خوندنم لذت نمیبرم چون خدارو ندارم..دوست دارم تمومش کنم این روزای تکراری رو…..

    ولی میدونم و باور دارم که بالاخره از جام بلند میشم و دوباره میشم بنده خوب خدا.دوباره خدارو نه تنها با نفسای عمیق بلکه با تک تک دم و بازدمی که انجام میدم میتونم خدارو با تموم وجودم حسش کنم …دوباره میتونم..

    یه متن خیلی قشنگی خوندم که شبیه شو خیلی توی حرفای استاد شنیدم دوست برا بچه ها بذارم..

    ???_

    ژاپنی ها همواره عاشق ماهی تازه هستند. ولی آب نزدیک ژاپن برای چند دهه ماهی زیادی نداشت. بنابراین برای فراهم کردن غذای ژاپنی ها ، قایق های ماهی گیری بزرگتر شدند و مسافتی بیشتر از قبل را طی می کردند

    هرچه ماهیگیران دورتر می رفتند، بیشتر طول می کشید تا ماهی بیاورند. 

    اگر برگشتشان بیشتر طول می کشید ماهی ها دیگر تازه نبود.

    برای حل این مشکل، شرکتهای ماهیگیری فریزرهایی را در قایقهایشان نصب کردند. آنها ماهی های به دست آمده را در فریزر قرار می دادند.

    فریزرها این امکان را فراهم می کرد که قایقها دورتر بروند و بیشتر بمانند. ولیکن ژاپنی ها توانستند به تفاوت بین ماهی تازه و منجمد پی ببرند و آنها مزه ماهی منجمد را دوست نداشتند، قیمت ماهی منجمد کاهش پیدا کرد.

    بنابراین شرکتهای ماهیگیری مخزنهایی نصب کردند. 

    آنها ماهی میگرفتند و درون مخزن قرار می دادند. ماهی ها پس از کمی تحرک، خسته می شدند و مزه تازه بودن خود را از دست می دادند. صنعت ماهیگیری دچار بحران قریب الوقوعی شد.

    ولی امروزه آنها ماهی های تازه به ژاپن می فرستند.

    چطور توانستند مدیریت کنند؟

    برای اینکه طعم ماهی تازه بماند، شرکتهای ماهیگیری ژاپنی هنوز ماهی ها را در مخزنها قرار میدهند ولی با یک کوسه کوچک.

    ماهی ها تقلا می کنند و از اینرو دائما در حال حرکتند. تلاشی که می کنند باعث می شود آنها تازه و سرحال باشند! 

    تاحالا به این پی بردید که برخی از ما در استخر زندگی می کنیم ولی بیشتر مواقع خسته و کسل هستیم؟

    اساسا در زندگی ما، کوسه ها چالش های تازه ای هستند که ما را فعال نگه می دارند.

    اگر شما مدام در تکاپو باشید، شاد خواهید بود. تلاشهایتان است که شما را پر انرژی نگه می دارد. در وضعیتی از سکون موفقیت را کسب نکنید و به آن شاد نباشید.

    شما منابع، مهارتها، و توانایی هایی را برای ایجاد این تفاوت دارید. کوسه ای را درون مخزنتان قرار دهید و سپس خواهید دید که واقعا چقدر می توانید پیش بروید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: