مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع» - صفحه 96


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع»
    104MB
    26 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع»
    25MB
    26 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1712 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    Rouzbeh somayeh گفته:
    مدت عضویت: 1516 روز

    به نام خالق هستی

    سلام به استاد نازنینم و همه دوستان این خونه توحیدی

    ترس واژه انرژیه بریه برام، جاهایی که تونستم بهش غلبه کنم شرایط جدیدی رو تجربه کردم که باعث رشدم شده.

    و جاهایی که تو منطقه امنم موندم اسیر ترسها شدم و …

    یه روزی جایی زندگی میکردم که از نظر فضا و راحتی بهشت بود برام اما ترس بزرگی داشتم که اگر اینجا بمونم زندگی رو تجربه نمیکنم و رکود سراغم میاد و پیر و پیرتر میشم و راه گریزی نمیمونه …

    با یه انتخاب از اونجا از جایی که بسیار براش تلاش کردیم تا بسازیمش تا الان راحت تر زندگی کنیم بلند شدیم و راهی زندگی دیگه …

    به خاطر ندونستن قانون کج و کوله عمل کردم اما وقتی بخاطر شادی و زندگی رهاتر بلند شدم خدا دستم گرفت و منو وارد این خونه بهشتی کرد تا خونه های بهتری رو اون بیرون بسازیم و همینم شد

    الان که 6سال از اون ماجراها میگذره میفهمم کلی حرف مردم برام هیچ شده بود کلی آدم بودن که کلی سوال داشتن ( آخه خیلی عجیب بود که مگه میشه اینهمه امکانات و زیبایی رو کنار گذاشت) چرا و چرا رفتین.

    مسیر زندگیم بعد از این انتخاب دوتا شد

    یکی رکود

    یکی رشد

    اما خداوند دستم گرفت که اسیر نجواهای شیطان نشم دستم گذاشت تو دست راهنمایی که هر لحظه راهنمایی ام کنه تا بهتر فکر کنم و بهتر از گذشته نتیجه بگیرم

    مقایسه نکنم و درس بگیرم و رشد بیشتری اتفاق بیفته.

    منم دلرم رو خودم کار میکنم تا ایمان به خداوند و نتایج اون رو بیشتر ببینم .

    زندگی اینجوری پر از شور و نشاطه برام ، روزها شبیه هم نیست و من قراره با توجه به درونم و علایقم زندگیمو بسازم و تجربه کنم ، و اینه معنای بهتر زیستن برام .

    خداروشاکرم که اعتبار زندگیم شده و اون بیرون هیچ چیزی جز الله نیست.

    در پناه خداوند ، ناب ترین هارو زندگی کنید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    Jamal گفته:
    مدت عضویت: 2583 روز

    Hello my lovely master,

    Key1: Fear is the element that stops us. If we can rely on God, we can move forward even with fear present.

    When we have wishes, they often require actions that demand bravery. Without bravery, it is impossible to achieve our goals. Sacrifice! How willing are you to sacrifice for your goal?

    At first, when I heard about the master migrating to Bandar Abbas with his wife, without any plan, money, or other resources, I was astonished…

    But now, when he talks about the beliefs he held at that time and the changes he needed to make, it doesn’t seem as difficult. For us, without understanding his mindset and conditions, it’s amazing. But for him, it was simply a reality without the “wow” factor.

    Let’s dive into his beliefs and condition:

    The master mentioned that he was living at his father’s house and had issues with his father’s beliefs, traits, and characteristics. He was thirsty for change, for freedom, and when he heard about Bandar Abbas, he said, “Yes, I want this.” The limitations at his father’s house created very strong and helpful beliefs: “I have the power to solve problems. We’ll go, and we’ll deal with whatever comes our way.” This belief is like Thanos’ power—you say, “Let’s go to unknown places,” and you just do it.

    I had this belief very strongly myself, and I know how much power and bravery it gives. But after certain events, I lost this belief, and now I need to revive it.

    That trust. That belief. We’ll go, it’ll be okay, a solution will be found. This is how the master could migrate at each step of his life—these beliefs guided him.

    Key2: Fear is an illusion. Most of the issues we are afraid of are illusions. Fear of darkness, fear of new positions, fear of new work, fear of people, fear of finding new opportunities, fear of meeting people, fear of doing new tasks—these are all illusions.

    Practice: What subjects or issues are you afraid of?

    In the past, what fears caused you to stop? But after facing them, you realized they were illusions? In what situations could you not control your fear, and later regretted it?

    I am afraid of going out, searching for, and finding new opportunities and people, asking to work with them, and gaining experience.

    I am afraid of the future and the possibility of not getting results.

    I am afraid of time passing and still being at Zero Point.

    Let’s explore this further:

    For the first one, there is no room for fear. Why are you afraid?

    Are you afraid of hearing “no” from people?

    Are you afraid of encountering bad people?

    Are you afraid of cruel and unkind people?

    Are you afraid of bad situations?

    I am not afraid of hearing “no.” I am good at establishing communication with people; there is nothing to worry about. I am not afraid of people. If someone is bad or inappropriate, I can peacefully say goodbye.

    I am afraid of not getting results. I am afraid of investing time and not seeing results. I lack motivation, or perhaps I have limiting beliefs that I need to uncover.

    In the past, I was afraid and demotivated. But when I generated enough motivation, I went and asked over 50 shops to take me as an apprentice—only two accepted, and I started working. However, due to the 10-hour work commitment, I had to stop because of health issues.

    Here look, it was easy-peasy, lemon-squeezy.

    Honestly, I am not afraid of other things.

    Why am I afraid of the future?

    Remember to have good beliefs and faith in God—that there is a God who will guide me if I believe in Him, not be afraid, trust Him, and stay on the right path. I will succeed, 100%. Understand this.

    Key3: Fear of change, fear of living in a new place, fear of what people say, fear of not having money…

    The way to break fear is by attacking it.

    The master said that after he confronted his fears and took action, results followed.

    Now I realize I am afraid of many things. I used to think I wasn’t afraid, but now I see that I am afraid of all these things. I need to work on myself, starting by attacking the small fears and then moving on to the bigger ones.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    مجتبی کاظمی گفته:
    مدت عضویت: 3618 روز

    به نام خداوند هدایتگر مهربان

    خدایا من هرآنچه که دارم از آن توست و از تو به من رسیده است

    سلام و درود و سپاس بر استاد عباس‌منش عزیز و سرکار خانم شایسته گرامی

    خداوند را بابت فرصت زندگی کردن و داشتن روزی جدید و بودن در این سایت الهی شاکر و سپاسگزارم

    روز 178:

    ترس‌ها توهماتی بیش نیستند

    وقتی که قدم برمی‌دارم و با ایمان شروع به حرکت می‌کنم و توکل می‌کنم بخداوند و مطمئن هستم خداوند در مسیر هرگز مرا تنها نخواهد گذاشت، جایی برای ترسیدن وجود ندارد، مگر می‌شود به تنها قدرت و نیروی جهان تکیه کرد و ترس داشت

    ولی بی‌ایمانی و اعتماد نکردن بخداوند من را از ادامه دادن مسیر باز خواهد داشت

    یادم می‌آید که همین ترس و بی‌ایمانی من را از شروع یک شغل جدید باز داشت،

    من قصد داشتم بعد از بازنشستگی‌ام از شغل قبلی و بخاطر علاقه‌ای که داشتم وارد شغل گلخانه‌داری و تولید محصولات کشاورزی بشوم،

    تمام امکانات و شرایط نیز فراهم بود، صاحب‌گلخانه قصد داشت گلخانه‌اش را به من اجاره بدهد و اجاره آن با سرمایه من مطابقت داشت و من پول لازم برای راه‌اندازی آنجا را داشتم و خودش نیز حاضر بود بعنوان راهنما در کنار من باشد و هرموقع نیاز بود از تجربیاتش استفاده کنم کمک کند، مضاف براینکه خودش در همان باغی که قسمتی از آن گلخانه احداث شده بود ساکن بود و مراقب همه‌چیز بود و حتی میتوانست شب‌ها به وضعیت گلخانه رسیدگی کند و خلاصه یک لقمه آماده برای شروع یک بیزینس عالی و مطابق من بحساب می‌آمد

    ولی همین ترس‌ها و بی‌ایمانی‌ها و توکل نکردن بخداوند باعث شد من براحتی به این موقعیت پشت پا بزنم

    می‌ترسیدم که من تجربه تولید ندارم و اگر در مسیر اتفاقی برایم بیفتد چکار باید بکنم

    گیرم که تولید هم کردم این تولیدات را به چه کسی بفروشم من که هیچ آشنایی در بازار میوه و تره‌بار ندارم و چه کسی حاضر است از یک فرد تازه کار محصول بخرد

    و اگر کسی محصولاتم را نخرید چکار کنم این ها که اگر فروخته نشود می‌گندد و از بین می‌رود

    و از این قبیل ترس‌ها همگی دست به دست هم داده و بی‌ایمانی هم همراه آنها شد و قدرت بی‌نهایت خداوند را درون من خاموش کرده و برمن غلبه نمودند

    و الان دوسال است که من منتظر ایجاد شرایط جدید هستم و هیچ‌اقدامی هم انجام نداده‌ام

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    خانم اکبرزاده گفته:
    مدت عضویت: 1300 روز

    سلام بر استاد عزیز وشایسته خانم شایسته .آنقدر فایلهای مختلف را بالا پایین کردم تا شانسی که البته قبل ترها میگفتم اما الان می‌گویم هدایتی به این فایل رسیدم چندین بار گوش کردم موضوعش غلبه بر ترس بود طبق معمول آگاهی دهنده و فوق العاده جالبش اینجا بود امروز فصل 5 رویاهایی که رویا نیستند را خواندم آن هم در مورد غلبه بر ترس هست .نشان این هست که ایراداتم را در این مورد بیابم یکی از پاشنه های آشیل می باشد البته فقط نیت نباشد به مرحله عمل هم برسد. روزهای بسیار عالی تری را برایتان آرزومندم.همیشه در اوج باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    خوشبخت آزاد گفته:
    مدت عضویت: 2211 روز

    واقعا اعتقاد دارم که ما باید بهای رسیدن به خواسته هامون رو بپردازیم

    بها صرفا مادی نیست

    بها تمرکزه

    بها حرکت کردنه

    بها تمرکز بر نکات مثبته

    بها نشون دادن ایمان

    بدون اینکه بدونی چه خبره حرکت کنی

    عزت نفستو تقویت کنی

    خیلیییی مهمه که در عمل باشه

    امید شجاعت ایمان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    خوشبخت آزاد گفته:
    مدت عضویت: 2211 روز

    من واقعا مثل استاد وقتی میفهمم راه درست چیه برام

    تکامل چیه برام

    بی کله انجامش میدم

    خیلی وقتا خودمم تعجب میکنم که چطوری تونسم نجواهارو ساکت کنم

    من قبلا مدیتیشن زیاد میکردم و فایل های استاد رو کمتر گوش میدادم

    ولی زیاد نتیجه نمیداد الان بیشتر فایل های استاد رو گوش میکنم مدیتیشن هم میکنم این روش بیشتر جواب میده

    گوش کردن به فایل های استاد مراقبه اس

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    خوشبخت آزاد گفته:
    مدت عضویت: 2211 روز

    سلام استاد عزیزم

    من قبلا نمیدونستم چه ترس هایی دارم

    ولی با توجه به حرکت هام در زندگی

    متوجه شدم چه ترس هایی دارم

    من ترس از فقر

    ترس از بیماری دارم

    باتوجه به اینکه وقتی دوره قانون سلامتی اومد

    من بدون پرداخت بها شروع کردم به استفاده از این دوره

    ولی من یروز تصمیم گرفتم به ترس از بیماری و ترس از فقر بتازم

    و کامل این دوره رو گزاشتم کنار و از خداوند خواستم کاملا عزتمندانه منو به این دوره هدایت کنه

    وقتی آیه چهل سال سرگردانی بنی اسرائیل در بیابان رو شنیدم

    گفتم خدایا من فقط به تو توکل میکنم نه تنها گفتم بلکه در عمل هم نشان دادم

    از خدای مهربانم میخواهم تا دوره قانون سلامتی را با پرداخت بها برایم تهیه کند

    تا همیشه صدرصد سلامت باشم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    هاشم داداشی گفته:
    مدت عضویت: 1642 روز

    به نام خداوند بخشنده هدایتگرم

    عرض سلام و احترام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته مهربون و دوستان هم فرکانسم

    روز شمار زندگی من روز 178

    امروز به گذشتم نگاه میکردم و می‌دیدم که چقدر زندگی من رو به روال بوده و خداوند همه چیز و به صورت کاملا راحت و طبیعی وارد زندگیم کرده اگه من به همون روال رها میکردم به جرعت میتونم بگم جایگاهی که داشتم خیلی خیلی بالاتر از آلانی که هستم بود چون من یه انسان فعال، پر انرژی ، با عزت نفس بالایی بودم و هستم و زمانی که ترس در وجودم رسوخ کرد سد راهی شد برای ورود نعمت بیشتر و خارج شدن نعمت‌هایی که دریافت کرده بودم از زندگیم به راحتی راحت حلقوم چقدر جالبه امروز من با خودم میگفتم اگه ترس نداشتم تضادهایی که وارد زندگیم شدن بوجود نمیومدندو امروز استاد در رابطه با ترس حرف میزنند به خودم گفتم منی که دوره عزت نفس و خریدم آیا مثل وحی منزل که استاد گفتن تمرین‌ها رو انجام دادم منی که یه گنج دستمه و ازش استفاده نمیکنم به خاطر همون ترسامه و اگه کل دوره های استاد و بگیرم هییییییچ تغییری تو روند زندگی من رخ نمیده تا زمانی که به ترسام غلبه کنم من همون هاشم قبلی هستم پر انرژی فعال با انگیزه فقط باید پا روی ترسام بزارم تا بتونم از این پتانسیلی که در وجودم دارم استفاده کنم و اگه ترسی داشته باشم ببببازم بر میگردم به خونه اولم پس همه چیز به عزت نفس ام بستگی داره که به ترسام غلبه کنم و تا وقتی که ترسی دارم یعنی ایمان به خداوند ندارم هرچقدر هم با لب و دهن روزی هزاران بار خدا خدا بگم هیچ اتفاقی نمیفته هیچ نتیجه‌ای حاصل نمیشه اگه می‌خوام نتایج خوب بگیرم باید عالی عمل کنم عمل کردن من فقط بر میگرده به غلبه بر ترسام من نشانه های خداوند و تو زندگیم روزی چند بار میبینم و می‌دونم که خوشبختی و نعمتی که خداوند و جهان وارد زندگی من می‌کنه پشت همین سد غلبه بر ترسامه ولا غیر باید ایمانم و قوی کنم مثل استاد که الگوی موفقیت در تمام جوانب برای منه( من باید یه شخصیتی از خودم بسازم تا انگیزه ای بشم برای خیلی ها) این کلامی بود که من از کائنات دریافت کردم من یاد گرفتم تا سمت خودم و خوب انجام بدم و تلاش میکنم که بهترین خودم باشم مابقی رو سپردم به خداوند و اون خییییلی بهتر از من کارشو بلده خداوندا هزاران میلیارد بار شکر میکنم بابت زمان حالی که دارم و روز شمار زندگی بینظیرم رد پای امروز من

    یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 30 رای:
  9. -
    مجتبی عاطفی گفته:
    مدت عضویت: 1801 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم و مریم خانم نازنین

    داستان پا گذاشتن روی ترسها و غلبه بر افکار و قدم برداشتن و توکل کردن من هم به صورت تکاملی ایجاد شد و آرام آرام شکل گرفت و خیلی راضی ام از قدم گذاشتن در این مسیر و توکل به خدا

    امسال وقتی هدف‌گذاری کردم قبل سال بود روی ثروت هدف‌گذاری کردم و خیلی جالب بود در کمال ناباوری برنامه مسافرت که از قبل ریخته بودیم در لحظات آخر پول مناسبی به دستم رسید و رفتیم مسافرت و جای شما خالی خیلی هم لذت بردیم در راه برگشت به اتفاقات زیبایی که افتاده بود فکر میکردم که چقدر زیبا با توکل بخدا همه چیز عالی بود و لذت بخش که یهویی ی ندایی آمد

    (الرزق زرقان)

    من همیشه دوست داشتم مثل استاد زندگی کنم و پول به سمت من بیاد تا من دنبالش برم و از ذهنم کمک بگیرم و کنترل ذهنی رو برای ورود نعمت ها داشته باشم ،داشتم رانندگی میکردم و به این جمله فکر میکردم که احساس کردم بهم گفته شد هدف سال جدیدت باید روی خودت و توکل به خدا باشه تو باید به خدا توکل کنی و بندگی اون رو بکنی اون خودش می‌دونه چکار کنه و اینقدر اتفاقات خوب و هدایتی در طول مسافرت افتاده بود که بی برو برگرد قبول کردم و گفتم روی خودم و توکل بخدا کار میکنم و فقط بندگی اونو میکنم تا اون منو هدایت کنه و درست چند روز بعدش از طریق دوتا از دوستان که تو سایت هستند و باهم دوست هستیم به فایل هدف‌گذاری متفاوت برای 1403 هدایت شدم اینقدر از خدا تشکر کردم که چقدر زیبا منو هدایت کردی و با دیدن و شنیدن این فایل استاد مصمم‌تر از قبل شدم که هدایت و الهام خداوند رو گوش بدم و الان با این فایل استاد تاییدی بر تصمیم من شد و از اون روز به بعد با اینکه تازه تصمیم گیری کرده بودم و خیلی شیطان با من بازی میکرد هر جا و هر لحظه متوجه نجوای شیطان میشدم فقط میگفتم (اعوذ بالله من شیطان رجیم)و جالب بود که چنان قدرتی در من ایجاد میشد به لطف الله که اون نجوا ها فراموش میشد و من این قدرت رو به خدا میدادم و همین کار باعث میشد راحتتر بهش اعتماد کنم و خیلی جالبه ندای خداوند بعضی وقتها اینقدر واضحه که انگار داره بامن حرف میزنه و الان هر کاری که می‌خوام انجام بدم از اون کمک می‌خوام و میگم نشونه هدایت خدا ارامشه ،اگر کارها در آرامش انجام بشه یعنی مسیر رو درست رفتم و اگر استرس و آشفتگی باشه میگم داستان شیطانه و انجامش نمی‌دم تا به آرامش دعوت بشم بعد میرم سراغ هدایت الله

    خرید خونه ،ماشین سواری، یخچال، دوباره ارتقاء ماشین از پارس1390 به دنا پلاس توربو 1402 و…. اینکه چطور خود آدمها و ایده های ناب به سمت من هدایت میشن و چطور خداوند دل آدم ها رو برام نرم می‌کنه و کارها رو به بهترین شکل ممکن و نهایت ظرافت و دقت انجام میده

    و چقدر سپاسگزارخداوند و تمام انسانها هستم من فقط درخواست میکنم و اینقدر جالب از اون جایی که فکر نمیکنم خدا سورپرایزم می‌کنه خدا وکیلی منکه هنوز تازه دارم عمل میکنم البته هزاران هزار داستان تو این مدت سال جدید رقم خورده که خیلی بهم کمک کرده تا خودم رو بسپارم به خدا تا اون منو هدایت کنه

    و همیشه یاد صحبت استاد می‌افتم که میگه هر روز بصورت روتین باید این مسیر رو ادامه بدین و هر روز بهتر از قبل باید بشید و سعی کنید هر روز بیاد بیارید که چه عواملی باعث موفقیت دیروزتون بود همون ها رو باایمان قویتر و اعتماد به رب بیشتر انجام بدید باور کنید اصلا امسال از خودم و خدا خیلی راضی ام و اصلا به حرفهای بقیه و باورهای غلط شون کاری ندارم و بازم به قول استاد که میگه هرکس در جای مناسب خودشه سعی نکنید جابجاشون کنید این عین عدالت خداست فقط به اون چیزی که باور دارید و نتیجه گرفتید عمل کنید

    و جمله آخر

    با احترام به همه خداوند رو تنها قدرت مطلق میدونم فقط بندگی اونو میکنم و فقط از اون کمک میگیرم و ازش خواستم منو به راه راست که وفور نعمت هاست هدایت کنه راه آسانی ها (آسان کردیم برای آسانی ها)بهترین ها ساده ترین مسیر ها و بهترین و عالی ترین ها. اون قول داده که بی نهایت نعمت و ثروت بده و من در مسیرم تا هدایت بشم به اون راه

    و این داستان ادامه دارد تا لحظه آخر عمرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 34 رای:
  10. -
    فاطمه کیخا گفته:
    مدت عضویت: 1256 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام خدمت استاد عزیزم

    چه فایل جالب و خوبی بود.

    خدا رو شکر الان دانشجوی دوره ی فوق العاده عزت نفس هستم و دارم روی این دوره ی بینظیر کار میکنم.

    دوره ی عزت نفس خیلی تو مسائل توحیدی به من داره بیشتر کمک میکنه.

    و با تمام وجودم خیلی خوشحالم که این دوره رو تهیه کردم و دارم روی آگاهی های این دوره کار میکنم.

    باد گرفتم وقتی آدم توحیدی تر باشه ترس هاش هم کمتر.

    اما اگه بخام یه فایل در مورد ترس بگم که خیلی روی من تاثیرگذار بود فایل «جذب در قرآن» هستش.

    این فایل قشنگ من رو متوجه کرد که نجواهای ذهن چی هستن.

    و ترس و اندوه هر دو اسلحه شیطان برای غمگین کردن انسان‌ها هستن.

    و آن شاالله بتونیم همیشه در این مسیر توحیدی بمانیم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای: