مصاحبه با استاد | تنها راه تبدیل «آگاهی های خالص» به «باورهای قدرتمند کننده» - صفحه 5 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | تنها راه تبدیل «آگاهی های خالص» به «باورهای قدرتمند کننده»173MB40 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | تنها راه تبدیل «آگاهی های خالص» به «باورهای قدرتمند کننده»39MB40 دقیقه













بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز و دوستان عزیز هم مسیر.
من به درکی از این فایل رسیدم که گفتم با شما دوستان عزیزم به اشتراک بگزارم:
ما وقتی میگیم که کل موضوع تکرار اصل هست یعنی تکرار باور های درست در رابطه با یک موضوع خاص.
هرچقدر که ما باور های درست را در رابطه با یک موضوع تکرار کنیم مثل تکرار یک حرکت در بدنسازی که باعث رشد عضله مورد نظر میشه آن باور نیز باعث رشد نتایج در رابطه با اون موضوع میشه حال برای اینکه بخواهیم در موضوعی رشد و پیرفت کنیم مثلا ثروتمند شدن باید باور های درست در رابطه با ثروت و ثروتمند شدن پیدا کنیم و آنهارا تکرار کنیم و به دنبال نمود های عینی باشیم.
نمود هایی که به ما نشان میدهند که آن باور ها درست است مثلا:
((باور اینکه تمامی ثروتمندان از راه درست به ثروت رسیده اند))
ما باید افراد ثروتمندی را ببینیم که از طریق مسیر درست و راستی و پاکی به ثروت رسیده اند و تجربه به من ثابت کرده که وقتی ما شروع به تغیر باورها میکنیم جهان افرادی رو سر راه ما قرار میدهد که دقیقا مصداق آن باور درست هستند و ما نیازی نیست که زحمت زیادی بکشیم.
وقتی که باورها تکرار شوند برای مثال:
⭐️باور به اینکه تمام ثروتمندان از راه درست به ثروت رسیده اند ابن. باور خالص وقتی که تکرار شود با به شرایط و اتفاقات و افرادی هدایت میشویم که ثروت از را راه درست وارد زندگی ما میکنند.
⭐️باور اینکه ثروتمند شدن سااه ترین کار دنیاست و یا اینکه ثروت از ساده ترین روش ها وارد زندگی من میشود وقتی این باور را تکرار کنیم تا جایی که تثبیت شود جهان مسیر هایی را سر راه ما قرار میدهد تا ما از ساده ترین مسیر ها و بدون هیچ سختی به ثروت برسیم.
⭐️باور به اینکه افراد ثروتمند افراد مهربان و شریفی هستند را هرچقدر که تکرار کنیم تا جایی که این باور تثبیت شود جهان افراد ثروتمند مهربان و شریف بیشتری را سر راه ما قرار میدهد و اگر خودمان هم انسان مهربان و شریفی باشیم وقتی که ثروتمند شویم این ویژگی های خوب ما آشکارتر میشود.
⭐️این باور که هرچقدر که ثروتمندتر شوم به خداوند نزدیکتر میشوم تکرار این باور باعث میشود که درهایی از نعمت و ثروت وارد زندگی ما شود که اینقدر خوشبخت و سعادتمند شویم که وقت بیشتری رو با خداوند بگزرونیم و بتونیم ویژگی های خداگونه بیشتری رو در خودمون بسازیم ویژگی هایی که خداپسندانه است مثل مهربانتر شدن،بی نیاز شدن،بینهایت لذت بردن،بیشتر بخشیدن.
⭐️یا باور اینکه خداوند مارو لایق بی حد و حساب بینهایت ثروت آفریده و بیایم خودمون رو لایق داشتن بینهایت ثروت بدانیم و با تکرار این باور و ایجاد احساس لیاقت بیشتر ظرف وجودیمون رو بزرگترکنیم و هرچقدر این باور رو تکرار کنیم و هرچقدر احساس لیاقت بیشتری درون خودمون به وجود بیاریم ثروت بیشتری رو دریافت میکنیم.
⭐️باور اینکه عوامل بیرونی ایچ تاثیری در ثروتمند شدن ما ندارند و پیدا کردن نمود های عینی که بدون بها دادن به عوامل بیرونی ثروتمند شده اند خداوند مسیر هایی رو سر راه ما قرار میده که به راحتی و با خیال راحت به ثروت و نعمت برسیم و هیچ عاملی در بیرون نتونه جلوی مارو بگیره.
⭐️باور اینکه ثروتمند شدن هیچ ربطی به محل زندگی ما نداره باعث میشه که ما در هرکجای دنیاهم که باشیم بتونیم به راحتی ثروت خلق کنیم.
⭐️باور اینکه ثروتمند شدن خداگونه ترین کار دنیاست باعث میشه که ثروت از در و دیوار وارد زندگی ما بشه چون ثروتمند بودن از خصوصیات خداوند است.
و باور های دیگری که تکرار آنها باعث میشه که ما در مداری قرار بگیریم که نعمت و ثروت از در و دیوار وارد زندگی ما بشه و ما فقط باید ورودی های ذهنمون رو کنترل کنیم و این باور های خالص رو تکرار و تکرار کنیم از جمله خود من باید این باور هارو تکرار و تکرار کنم و که شرایط دلخواهم رو به وجود بیارم.
عاشقتونم
امیدوارم مطالب این کامنت براتون مفید بوده باشه.
خدانگهدار
سلام دوستم
امیدوارم در احساس خوب باشید
ممنونم بابت کامنت ارزشمند مفید و بکر شما(البته برای من)
چیزی که واسم تعجب داشت و جالب بود
چندین باور قشنگ خالصی بود که شما تایپ کردی
اونقد ذهن من تعجب کرد
چطور این جنس باورها تو ذهن این دوستمون اومده؟
ینی چه کار کرده که این جنس باورها به ذهنش اومده تایپ کرده؟
چرا من تا حالا این باور های قشنگ امید بخش ارزشمند به ذهنم نیومده؟
اصلا یه سری باور ها که شما تایپ کردی که اولین باره میخونم
امیدوارم نتایج تمام این باور ها ارزشمند قشنگ به عمیق ترین شکلش در زندگی شما متجلی شه.
سلام به همه عزیزان و استاد عزیزم و مریم شایسته عزیز
خدا را شکر به جلسه نهم از مهاجرت در مدار. بالاتر رسیدم
از زمانی که با دوره های استاد شروع به باور سازی و تغییر کردم
همه چیز خوب برام پیش میرود
استاد هر چه از نتایج بگم کم گفتم
هر چه از روابطم بگم کم گفتم
هر چه از خود ارزشی بگم کم گفتم
همه چیز خوب و خوب بوده برام
همه چیز برام در بهترین موقعیت ها و در بهترین شرایط ها قرار گرفته
این من هستم مسئول خودم و یک جاهایی هم تا امیدی به سراغم اومده ولی باز هم با فایل ها به مدارم رسیدم و با هر بار یک درجه مدارم هم تغییر کرده
مثلا اگر طرف پولم را نداده یا دیر پرداخت کرده
دیگه از جهان و فلان و فلان گله و شکایت نداشتم چون به خودم گفتم من مدارم را درست کنم درست پرداخت میشه مقصر خودم بودم و خودم اگر من در مداری نبودم که اون شخص بد حساب به سمت من هدایت نمیشد
پس خودم را باید درست کنم و قانون مدار ها کبوتر با کبوتر باز با باز را در کنار هم قرار میدهد و همه چیز به خوبی پیش میرود و همه چیز باید درست پیش برود اگر مسئله ای بر میخورم میام ریشه مسئله رو حل میکنم و بعد درست میشود .برای شرکت پدیده داربست نصب میکردیم
خیلی خوب و عالی حساب های من پرداخت شد همه نقد نقد حتی کلی حساب من نصبت به داربستی های دیگری هم سنگینتر بود ولی همه و همه پرداخت شد .وبعد از پرداخت شدن پول من داربستی های دیگه بهم میگفتن فلان مبلغ و پدیده برام پرداخت نکرده
گفتم به خودم این مدار من بوده که خوب پیش رفته دیگران مقصر نیستند و اگر منم مثل بقیه فکر میکردم که باید منم مشکل میخوردم پس خدارا هزاران بار شاکرم که منو با قانون آشنا کرد
قانونی که از زبام بنده صالحش دارم میشنوم استاد عباسمنش عزیز
و همه چیز برام داره خوب پیش میرود چون خودم را در هر روز به مدار بالاتر میبرم استاد از شما سپاسگزارم
به نام خداوند هدایتگرم
به نام خداوندی که هر لحظه در حال پاسخ به من هست .
گام نهم از پروژه «مهاجرت به مدار بالاتر»
سلام به استاد عزیزم و سپاسگزارم از تمام عزیزانم همگامم
«یایُّهَا النّاسُ انّا خَلَقنکُم مِن ذَکَرٍ وانثى وجَعَلنکُم شُعوبًا وقَبالَ لِتَعارَفوا انَّ اکرَمَکُم عِندَ اللَّهِ اتقکُم انَّ اللَّهَ عَلیمٌ خَبیر»
«ای مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیرهها و قبیلهها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید. گرامیترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست خداوند دانا و آگاه است!»
حجرات آیه 13
باز هم مرور و تکرار قانون کلی جهان که باید در تمام وجودم حکش کنم ما اتفاقات رو با افکارمون ایجاد میکنیم ،افکارمون چی هستند ؟ چیزهایی هستند که بهشون توجه میکنیم . ورودی های ذهنمون هستند . وقتی ورودیها در مورد یک موضوع خاص تکرار میشه به اندازه کافی، باور در مورد اون موضوع خاص در ما شکل میگیره و اون باور اتفاقات زندگی ما رو رقم میزنه
بهترین روش برای ساختن باور چیست ؟؟
بمباران کردن خود با ورودیهای مناسب تا باورهام در مورد خواسته هام شکل بگیره ، ثروت ،سلامتی ، عشق در روابط ، احساس آرامش ، خوشبختی ، رضایت از زندگی و … تغییر باورها ، درواقع یعنی تقویت باورهای قدرتمندکننده و جدید ، باورهای قبلی ک ایجاد شده، هست تا همیشه و تنها راه تکرار و تقویت و توجه بیشتر باورهای قدرتمندکننده است.
وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِیٍّ إِلَّا إِذَا تَمَنَّىٰ أَلْقَى الشَّیْطَانُ فِی أُمْنِیَّتِهِ فَیَنْسَخُ اللَّهُ مَا یُلْقِی الشَّیْطَانُ ثُمَّ یُحْکِمُ اللَّهُ آیَاتِهِ ۗ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ
و ما پیش از تو هیچ رسول و پیمبری نفرستادیم جز آنکه چون آیاتی تلاوت کرد شیطان در آن آیات الهی القاء دسیسه کرد، آن گاه خدا آنچه شیطان القاء میکند محو و نابود میسازد سپس آیات خود را محکم و استوار میگرداند، و خدا دانا و درستکار است.
درک اینکه حتا پیامبران هم مورد وسوسه ی نجواهای شیطان قرار میگرفتند و اینکه عامل نجاتشون از این القائات فقط فقط پروردگار بوده به آدم احساس آرامش میده ، احساس پذیرش میده . و احساس قدرت . قدرت اینکه من هم دسترسی کامل به خداوند دارم پس اگر من هم شرایط لازم رو انجام بدم ، خداوند در مورد من هم همین کار رو انجام خواهد داد و من رو از شر وسوسه های شیطان نجات خواهد داد . و درک اینکه این القائات چیزهای عجیب و غریب نیست ، ورودی هایی است ک از جامعه ، محیط ، خانواده و رسانه ها به ذهنمون وارد میشن .اینهاست ک باعث میشه تا افکار و القائات ذهنی ما آلوده بشه . جالبه معنای کلمهی القا یعنی سخنرانی کردن و چیزی را انداختن یعنی همون گفتگوهای ذهنی ک با ورودیها شکل میگیره و انگار یکی تو سرمون داره حرف میزنه …
چارهی رهایی از این القائات شیطانی چیه ؟ اینکه هی ورودی های مناسب و جدید رو وارد ذهن کنیم و باعث بشیم تا مسیر و جهت این گفتگوهای ذهنی تغییر کنه .
نتایج وقتی وارد زندگی شما میشه که باورها به شکل بنیادین تغییر کرده باشد، تغییر باورها نتایج رو تغییر میدهند
تکرار شنیدن این جمله به من و وجودم ایمان و احساس قدرت میده ، احساس قدرت اینکه من میتونم شرایط کنونی و فعلی رو به نفع خودم تغییر بدم و روزهای خیلی خوبی در انتظارم هست اگر مسیر تغییر باورها رو با تکرار و استمرار و تمرکز ادامه بدم . خدا رو شکر .
استاد خیلی جالب هست ک در مثالی ک زدید با اینکه اون فرد مورد صحبت شما در حال بیان افکار و باورهای محدودکننده هست شما اون فرد رو به عنوان پسر خیلی خوب معرفی میکنید و با وجود باورهاش باز هم اون شخص رو انسان ارزشمندی میدونید و براش از صفتهای خوب استفاده میکنید و این نکته ی آموزشی برای من داره که نرگس اگر کسی هست که باورها و افکارش با تو و مسیر تو همخوانی نداره به معنی این نیست ک تو باید در برابرش گارد بگیری و ردش و کنی و آدم حسابش نکنی ، نه باید بپذیری ک این جهان جهان متنوعی از افکار و نگرش هست و تو میتونی انتخاب کنی ک ب چی توجه کنی و تو چیرو در زندگی خودت تجربه کنی . همین .
تمام ثروتمندان از راه درست به ثروت رسیدند
ثروت مقدس و الهی است
هرچقدر ثروتمند شوم نزد خدا محبوبتر هستم
بی نهایت ثروت در جهان وجود دارد
تنها راه تغییر باورها دادن ورودیهای جدید مثبت به ذهن ه و این کار دائمی ه
مورد بعد اینکه مقاومت ذهنی من در برابر باورهای مثبت و درست هم امر طبیعی هست و تنها راه رفع این مقاومت تکرار و تکرار و تکرار هست و آوردن الگوها و مثالها و نوشتن درموردش و فکر کردن و … ور رفتن با اون باور هست ک این مقاومت ذهنی رو هربار کمتر و کمتر کنه و پذیرش رو بالا میبره .
کل موضوع تکرار اصل هست. تمام زندگی تکرار هست .هرروز خورشید طلوع میکنه و هرروز غروب میکنه ، روز و شب تکرار میشه ، هفته ها میاد و میره ، ماهها سپری میشه . بهار میاد ، تابستان میشه ، پاییز میرسه ، زمستان شهر رو می پوشونه و باز هم بهار میاد و … این روند قرنهاست ک ادامه داره . هرروز من دارم برای زنده موندن یه سری کارهای تکراری رو انجام میدم مثل غذا خوردن مثل آب خوردن مثل خوابیدن … روند کار کردن روی باورها هم به همین شکله .
فَاقْرَءُوا مَا تَیَسَّرَ مِنْهُ وَأَقِیمُوا الصَّلَاهَ وَآتُوا الزَّکَاهَ وَأَقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا وَمَا تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ مِنْ خَیْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللَّهِ هُوَ خَیْرًا وَأَعْظَمَ أَجْرًا وَاسْتَغْفِرُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ ﴿20﴾
پس هر چه از میسر شد تلاوت کنید و نماز را برپا دارید و زکات را بپردازید و وام نیکو به خدا دهید و هر کار خوبى براى خویش از پیش فرستید آن را نزد خدا بهتر و با پاداشى بیشتر باز خواهید یافت و از خدا طلب آمرزش کنید که خدا آمرزنده مهربان است
خدایا من رو ببخش و بیامرز و به من کمک کن تا بر عهد و پیمانی ک با تو می بندم استوار و محکم باشم و باتقوا باشم .
این روزها خیلی در مورد قرآن میشنوم و میخونم و می نویسم و خدا رو شکر میکنم که این در نتیجه ی تصمیمی که در پروژه گرفتم درحال اتفاق افتادن هست .
اصل قرآن چیه ؟ مطالبی که در قرآن زیاد تکرار شده اصل قرآن هست .
تکرار = باور
چطور میتونم در باورسازی خلاقیت ایجاد کنم ؟ باورها رو با صدای خودم ضبط کنم و برای خودم مثالهای بیشتری بیارم و با خودم درموردش صحبت کنم . درمورد باورها بنویسم . استاد واقعا کامنت نوشتن بسیار بسیار کمک کننده برای من و ما بوده و هست . خوندن کامنت های بچهها همیشه برای من معجزه گر بوده واقعا ، همیشه کلی چیز یاد گرفتم ، احساسم خوب شده بعد از خواندن نوشته های عزیزانم . یه راه جالب ک امروز از کامنت ناعمه ی عزیزم یاد گرفتم این بود ک بیام با خودم مصاحبه کنم . از خودم سوال بپرسم و خودم به خودم جواب بدم . خیلی جالب بود این روش .
خدایا روشهایی که میتونم روی خودم تاثیر بیشتری بگذارم رو به من بیاموز .
استاد خیلی خبر خوبی برای من هست این وعده ای ک بهم میدید که وقتی من با تعهد روی ورودیها و باورهام کار میکنم جهان شرایط رو به نحوی برای من تغییر میده تا آدمها و شرایط و محیط م تغییر کنه و به سمتی میره ک من راحتتر بتونم مسیر تغییر باورها رو ادامه بدم . خیلی خوشحالم بابت این عملکرد قانون . اینکه قراره همه چی خیلی بهتر بشه . اینکه روزهای خیلی خیلی خوبتری در انتظار من هست .
وقتی نتایج داره تغییر میکنه یعنی به یه ثبات فرکانسی رسیدی و باید ادامه بدی .
نرگس عزیزم ! به محضی اینکه اراده میکنی که هدایت بشی خدا هدایت ت میکنه ناراحت و نگرانی دیگه معنایی نداره . تو دسترسی به فرمانروایی قدرتمند و قهار و بی نهایت داری که بر تمام جهان حاکمه و هرچه بخواهی رو در اختیارت قرار میده و تو محتاج هیچ کس و هیچ چیز نخواهی بود هیچ وقت. آرام باش و با ایمان و قدرت ادامه بده و پشتت گرم باشه و دلت قرص عزیزدلم …
باید باورها ساخته بشه و مخصوصا پاشنههای آشیل ک مقاومت بسیار بسیار زیادی نسبت بهش داری تغییر کنه . پاشنههای آشیل اصلیترین موردی هست ک باید تغییر کنه تا نتایج بزرگ اتفاق بیفته .
چی میشه که بعضی کسب و کارها اینقدر نتایج عالی و موفقیت آمیز دریافت میکنن؟ چی میشه ک بعضی افراد اینقدر نتایج بزرگی رو برای خودش خلق میکنه ؟ اینها رو ببین و بهشون فکر کن.
در مسیر تغییر باورها لذت ببرید . وقتی با تغییر باورها ت در حال خلق زندگی دلخواه ت هستی لذت ببر . باورها مثل غذا و آب هست ، از خوردنش لذت ببر . نتایج رو ببین و تایید و تحسین کن و انگیزه بگیر برای ادامه دادن .
مهم تمرکزه ، مهم باور ه ،مهم استمرار ه
من هم یکی از همون مثالها هستم استاد که باغچه ی ذهنم بعد از هرس کردن علف های هرز در حال رشد دادن درختان پربار و پرثمر بود اما چون همه چیو بدیهی دیدم و ادامه ندادم مجدد این علف های هرز تمام آنچه ساخته بودم رو نابود کرد و من رو به نقطه صفر رساند تا دوباره به خودم اومدم و برگشتم به مسیر و باز همه چیز داره آروم آروم درست میشه و تغییر میکنه .
این غزل مولانا شرح حال من و ماست و انگار صحبت خداوند وقتی ک ما میریم و دوباره دست از پا درازتر برمیگردیم و اون هیچ وقت دست رد به سینه ی ما نزده و نمیزنه . همیشه میگه من آمرزنده و مهربانم . بیاید. برگردید به مسیر درست
:
نگفتمت مرو آنجا که آشنات منم
در این سراب فنا چشمهٔ حیات منم
وگر به خشم روی صدهزار سال ز من
به عاقبت به من آیی که منتهات منم
نگفتمت که به نقش جهان مشو راضی
که نقشبند سراپردهٔ رضات منم
نگفتمت که منم بحر و تو یکی ماهی
مرو به خشک که دریای با صَفات منم
نگفتمت که چو مرغان به سوی دام مرو
بیا که قدرت پرواز و پرّ و پات منم
نگفتمت که تو را ره زنند و سرد کنند
که آتش و تبش و گرمی هوات منم
نگفتمت که صفتهای زشت در تو نهند
که گم کنی که سرِ چشمه صفات منم
نگفتمت که مگو کار بنده از چه جهت
نظام گیرد؟ که خلّاق بیجهات منم
اگر چراغ دلی، دان که راه خانه کجاست!
وگر خداصفتی، دان که کدخدات منم
من عاشق شنیدن هزاران بار این وعده ها هستم استاد : وعده ی فزونی ، وعده ی ثروت ، وعده ی نعمت ،وعده ی برکت ، وعده ی عشق … اینکه خدا کار و زندگی ش رو ول کرده و فقط داره به من نعمت میده ،فقط داره به من ثروت میده . فقط داره آدمهای خوب رو وارد زندگیم میکنه ، فقط داره خواسته های من رو برآورده میکنه و من سوار بر شانه های خدا از مسیر لذت میبرم . خدای من ک چقدر زیبا و شیرین و لذت بخش هست . … قطعا ارزشش رو داره استاد . خیلی ارزش داره . خیلی . سواری بر شانه های خداوند و لذت بردن از بهشت خودساخته ت حتمن ارزشمند ه .
نرگسم ! قشنگم ! ادامه بده . نتایج شانسی نیستند . تغییر ورودی هات در حال خلق نتایج ت هست . پس ادامه بده تا نتایج ت بزرگ تر بشه .
خدایا یاورم باش تا من جزو ادامه دهندگان راه درک و اجرای قوانین ت باشم و جهان خوبی برای خودم بسازم .
سلام و درود بر نرگس خانم خوش چهره عزیز
کامنت شما هم بهترین بود چراغ راه بود افزاینده ایمان و دلگرم کننده بود بسیار زیبا گفتین از توحید و تغییر باورها بسیار عالی آیه آوردی مربوط به بحثمون از قرآن بسیااااار لذت بردم و حال دلم خوب شد از آگاهی نابی که در کامنت شما بود و چه شعر بسیااااااار زیبا و عالی و توحیدی رو از مولانای بزرگ آوردی حض کردم خیلیییی لذت بردم من کلا عاشق سروده های عالی شعرای عرفانی ایرانی مون هستم که بماند عاشق شعرها و گفته های این شاعر بزرگوارم کیف میکنم وقتی از مثنوی و غزلیاتش میخونم که ریتم بسیاااار زیبایی هم داره که با این ریتم سما خلق شد رقصی که طواف کعبه بود برای این انسان بزرگ که درود خدا بر روان پاکش کیف کردم نرگس عزیز عجب این شعر بهم چسبید مثل شعر ملکا ذکر تو گویم سنایی که این شاعر با همین شعر سنایی عاشق و عارف و شیدای خدا شد که این روزا در مدار خوندن دوبارش قرار گرفته بودم کیف کردم این شعر و سیو کردم با شعر سنایی میخوام نجوای الهی و دعای راز و نیازم باشه واقعا چقد این شعرها روحانی و شیدایی هستن خلاصه اینکه ممنونم که حال و هوای خدای به دلم دادی با ثبت کامنت زیباتون درود بر شما دوست توحیدی من درووووود بر خواهر خوب و دوست داشتنی من.سپاااااااس
سلام دوست عزیزم
امیدوارم حال دلت همیشه عالی باشه.
چقدر لذت بردم از این دیدگاه قشنگ
از این آگاهی نابی که دارید
چقدر قشنگ مسیر رو درک کردید
واقعا ممنونم و سپاسگزارم ازتون بابت در اختیار قرار دادن این آگاهی های ناب و خالص و این وقتی که گذاشتید برا نوشتن این جملات ناب
کامنتتون عالییییی بود…
تک تک حرفاتون ارزش نکته برداری رو داره
ممنون میشم ازتون اگه از نتایج های بزرگتون برامون بگید تا هم باعث باشه انرژی بیشتری از این مسیر بگیریم هم ثابت قدم تر باشیم و هم باورهامون تقویت بشه
سلام عزیزانم واقعا لدت بردم از کامنتهای بی نظیرتون یکی از یکی عالی تر..خداروشکر میکنم که استاد عزیزم و بانوی عزیزدلشون این راه بی نظیر رو هموار کردن برای ما که اینجوری در کنار هم باشیم و از مسیرمون لذت ببریم..عاشقتونم عشقولیاااااا
میخوام از یه نشانه صحبت کنم از یه نتیجه از همونایی که استاد ازش صحبت میکنن..از اونایی که میگن بیار از نتایجت حرف بزن نه فقط حرفهای پوچ و توخالییی…..باشد که این کلمات راه گشا و یه انگیزه برای یکی از شما عزیزانی باشه که این کامنتو میخونید…الان مدتهاست که اسم خدا میاد ناآگاه اشکهایم جاری میشه و یه آرامشی همه وجودمو میگیره که نمیتونم ازش بگم براتون..توی محیط کارم وقتی این حس بهم دست میده دیگه میدونن چرا و چی شده..میگن باز به خدا فکر کردی….فقط میتونم بگم خدایاشکرت از ته ته ته قلبمم شکرت
من در حال حاضر به کشوری مهاجرت کردم الان تقریبا ۳ساله در این مدت ۲تا خونه جابجا شدیم اجاره کردیم با وسائل…خداروشکر همه چیز خوب بوده تا الان اونم به خاطر ورودم به این گروه بی نظیر یواش یواش اومدم و مداومت کردم بارها و بارها عصبانی و دلسرد شدم اما سریع حلش کردم و با خودم حرف زدم و ادامه دادم….به خودش قسم که آرامشی که من اینجا دارم آدمهایی که کنارم هستن محبت و لطفی که به من ندارن خدماتی که برایم انجام میدن بی نظیره…بدون هیچ چشمداشتی…به خودش قسم که همون نگاه رو منم به آدما دارم دوسشون دارم و سعی میکنم قضاوتی نباشه نگاهم ….میخوام از تجربه چندروز پیشم بگم…توی این مدت که اینجا هستیم ۲تا خونه عوض کردیم و با تضادهایی مواجه شدم که الان میدونم تضاد بودن و ازشون خواسته هامو پیدا کردم و مشخص کاری که استادجونم گفتن و مدتها بود گفته بودم بر اثر برخورد با تضاد و رهایش کردم…خواسته بودم توی خونه ایی باشم با کلیه امکانات رفاهی که میتونه داشته باشه و صاحبخونه هم نباشه و اون خونه رو بده به ما و خودش بره یه جای دور..نه بیاد نه بره و …….
خلاصه هرروز صبح میومدم سرکارم و میرفتم خونه و سرگرم زندگی و توجه به نکات مثبت زندگیم و اتفاقات حتی کوچک عالی اطراف و زندگیم…دیگه انگار یادم رفته بود من دلم میخواست از این خونه برم
چند روز پیش که سرکار بودم خانمی وارد سالن شد گویا اولین بار بود که بعد از سالهای مدید که در این محله زندگی میکنه به سالن ما مراجعه کرد برای گرفتن خدمات….در نزدیکی سالن ما شاید بگم ۵۰متر شاید همین حدودها یه سالن دیگه هست گفت من همیشه میرفتم اونجا و همیشه هم عصبانی برمیگشتم خونه و میگفتم چرا من رفتم اونجا و دیگه نمیرم اون سالن…خلاصه گفت امروز دیگه گفتم نمیرم این سالن پیش خودم گفتم میرم یه جای دیگه قسم خورد گفت اولین بارهه که این سالن رو میبینم با اینکه گفتم خیلی نزدیک هم هستن خلاصه اومد و کارشونو انجام دادن در حین انجام که یکی دیگه از خانمها کار براشون انجام میدادن پرسید اون خانم کیه و همکار من گفت ایرانیه و فلان فلان خدمات رو ایشون انجام میدن دیگه از خوشحالی نمیدونست چیکار کنه گفت من عاشق ایرانیا هستم و اینقدر تعریف کرد که نگو(اینم بگم از زمانی که من اومدم اینجا ندیدم و نشنیدم که کسی منو ببینه و نگه من چقدر شمارو دوس دارم و چقدر شما عالی هستید و وقتی که میفهمن ایرانی هستم میخوان جونشونم بدن واقعا میگم)اینو گفتم که بدونید توی کشورهای دیگه که میگن از ایرانیا خوششون نمیاد اصلا اینطور نیست میدونید که چرا؟؟؟!!!!!
خلاصه صحبتش باز شد که من یه خونه دارم میخوام اجاره بدم و برم یه کشور دیگه ولی به هیچ کسی اعتماد ندارم چون با کلیه امکانات که سالها توی این خونه زندگی کرده دیگه همه میدونید یه خونه که آدم خودش ساخته و تمیزش کرده هرچی دوس داشته خریده و گذاشته…بعد به من گفت شما کجازندگی میکنید الان منم یه اطلاعاتی دادم و گفتم اتفاقا ماهم میخوایم جابجا بشیم..حالا فکر کنید تمام این اتفاقا و صحبتها ۱۵ دقیقه هم نشده…گفت بیا خونه منو ببین ،ببین خوشت میاد میپسندی بیا من فقط میخوام خونمو به شما بدم و با خیال راحت از اینجا برم….خدای من چی دارم میشنوم اونکه اصلا منو نمیشناسه چجوری و خلاصه فقط توی دلم گفتم خدایا اینکا کار خودته ها ها عاشقتم….گفتم باشه با همسرم صحبت میکنم…و خداحافظی کردم رفتم باشگاه
شب عکس از کل خونه برام فرستاده بود از همه چیز ..خدایا این خونه عالیه و من میخوامش..ما گفتیم میخوایم بعد گفت من منتظرم همسرم بلیط بگیره من برم شاید ۲۰ تا ۳۰ روز طول بکشه توی دلم گفتم اشکال نداره اینم خیره..گفتم باشه و نگران نباش..اومدیم خونه و گفتم خدایا من میخوام توی این ۲ یا ۳روز برم اون خونه دیگه بقیه کارها باتو و خوابیدم..صبح اومدم سالن و مشغول کار بودم که زنگ زد اون خانم گفت مریم خانم من امروز دارم میرم فقط بیا کلید رو بهت بدم برم…بعد از تلفن فقط گفتم خدای من خدای خوبم ازت ممنونممممم تو کارات همیشه درسته عاشقتم…الان کلا ۱ هفته نیست این اتفاقا کلا افتاد باهم و الان اون خانم رفته و کلید دست منه…اون جمله خداوند که توی قران گفت ما دلهارو برای تو نرم کردیم و من اینو بارها و باهرها و بارها اینجا تجربه کردم و گریه کردم وسپاسگزاری کردم…خودش اونو آورد پیش من کلید رو بهم داد و تمامممممممم…من هیچ جا نرفتم خونه ببینم و بگردم و اذیت بشم…اونی که میخواستم خودش باپای خودش اومد کارشو انجام دادو رفت…خودشم تعجب کرده بود میگفت مریم خانم من میگفتم حداقل ۱ماه دیگه اینجام اما رفتتتت
خدا همه چیز میشود همه کس را
خودش به دلم انداخت که اینارو براتون بگم عزیزانم نگران نباشید و خواسته هاتونو مشخص کنید و رهاش کنیدو بهش اعتماد کنید ..ببینیم چی مشه
این جمله رو خودم بارها و بارها به شنیدنش نیاز دارم عزیزانم
در پناه الله یکتا شاد سالم ثروتمند و سعادتمند د. دنیا و آخرت باشید
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به شما دوست موحد و ثروتمندم
خدارو شکر گزارم که به کامنت فوق العاده شما هدایت شدم
عاشق این رب بنده نوازم که اجازه یاس نمیده
من این نشونه رو تصدیق میکنم
خدایا صداتو شنیدم
دوست عزیزم داشتم کامنتا رو میخوندم
چون همنام خواهرم هستی علاقمند شدم ببینم چی گفتی
دوست خوبم منم دنبال خونه هستم
هر کاری تونستم کردم، گشتن تو دیوار و املاک و جستجو از دوست و آشنا حمله به ترسا از زنگ زدن به املاکا تا تنها رفتن تو املاکی و صحبت کردن
دست آخر به خدا گفتم من تا این روز دیگه همه رو سپردم به خودت
دیگه نه اصراری به املاک رفتن دارم
نه سایت دیوارو نگاه میکنم(فک کنین ۲۴ساعته توش بودم ، یعنی رسیدم به کارشناسی😆و فک کن این حسو داشته باشی هر لحظه ممکنه یه مورد عالی گذاشته بشه که رو هوا بزنن)
نرفتن تو دیوار با اینکه سخت بود ولی به خودم گفتم صبر کن و تقوا داشته باش
من روی عهدم موندم
حالا روز آخره
و کامنت شما رو خوندم
اونجا که خودشو اینجوری معجزه وار بهت ثابت کرد رو تصدیق میکنم که او به هر کاری تواناست
شکر گزارم بابت این معجزه این شاهکار این کار خدایی
صاحب خونه رو سراغت فرستاد
الله اکبر
این همون رزق نوع دومه
که اون دنبالت اومد
مبارک باد بر شما این جلوه فوق العاده الله
مبارک باد این یقین قلبی که به شما عطا شد
خداوندا
بینا و شنوای من
میدونم این پیام از طرف خودت بود
باشه من نا امید نمیشم
امیدم بهته
به منم از اون گریه ها که از سر عشق و ایمانه عطا کن
هیچ چیز خارجی تاثیر نداره
فقط تو موثری
از چی بترسم وقتی تو رو دارم
خودت میدونی سپردم دست خودت و واگذار کردم
توکل به خودت
من تسلیم توام
.
.
سادات عزیزم
ممنون دست خدا شدی
سعادتمند در دنیا و آخرت باشی
سلام مریم عزیز که همنام خانم شایسته ی عزیزم هستی
چقدر خوشحال شدم از اتفاق خوبی که برات افتاده و از صمیم قلبم آرزوی موفقیت و رسیدن به خواسته هات رو برات دارم.
امیدوارم که روز به روز پیشرفت کنی و خونه ی دلخواهت رو بخری.
کامنتت خیلی حالم رو خوب کرد خدایا شکرت
در پناه خدا سلامت و شاد باشی.
سلام رژینای عزیزم
ازتون ممنونم و از خدای مهربونم میخوام که تمام آرزوهای قلب مهربونتون تماما محقق بشه ..واقعا این متنی که نوشتم با تمام وجودم نوشتم واقعا خودش همه کارهارو میکنه کافیه ما صبر داشته باشیم و تمرکزمون به قول گفته استاد عزیزم روی اتفاقات مثبت باشه اتفاقات حال خوب کن حتی کوچک و ادامه بدیم همه چیز خودش همان میشه که میخوایمم…ایمان ایمان همه چیز ایمانه…اینم جمله طلاعیه استاد عزیزمه
در پناه الله یکتا شاد و سلامت و ثروتمند و سعادتمند باشید
استاد عزیزم سلام ، برای اینکه کامنت جامع و چیزی که دلم بپسنده بنویسم لازم هست که ده بار دیگه این فایل را گوش کنم ، الان فقط اومدم که سپاسگزاری کنم و بگم حرفهایی که زدید خیلی خیلی عالی بودند و من مثل تشنه ای که سیراب بشه ، مثل گرسنه ای که خوراک لذیذی را جلوش بگذارند آنها را با جان و دلم گوش کردم و هضم کردم و یقینا بارها آنها را گوش خواهم داد چرا که مدار من را تغییر میدهند و حال من را خوب می کنند ، چقدر خوشحالم که اینجا هستم و مطمئنم اینجا بهترین جا برای من است ، استاد عزیزم این مکان مقدس را برای من و امثال من حفظ کن ، سالها به دنبال چنین جایی بودم ، سالها می خندیدم ولی در درون تنهای تنها بودم اما حالا چه بخندم چه نخندم ، چه در جمع باشم چه در خلوت و تنهایی خودم باشم ، شاد و خوشحال و سرخوش و امیدوارم …. نه تنهایی اذیتم میکند ، نه نیاز به جمع دارم چرا که من خودم را دارم و خدایم را ، و این سایت و تو استاد عزیزم رادارم که دست عظیم و قدرتمند خدا هستی که من را از منجلاب و باتلاقی که هرلحظه بیشتر درآن فرو میرفتم و آلوده میشدم نجات دادی ، هرلحظه من از تو چیزهای جدید یاد میگیرم ، هیچوقت برایم تکراری نمی شوی ، هیچوقت حرفهایت برایم قدیمی نمیشوند ، هر فایلی که گوش میکنم انقدر مطلب جدید یاد میگیرم که با خودم میگم چرا دفعه قبل با دقت گوش نکردم در حالیکه مساله دقت کردن من نیست و این خاصیت فایلهای توست که هرگز تکراری نمی شوند دقیقا مثل کتاب آسمانی که برای هر عصر و زمانه ای حرفهای بدیع و تازه دارد و هرگز قدیمی نمیشود ، درود بر تو دانشمند زمان
گام نهم از پروژه مهاجرت از مدار فعلی به مدار بالاتر –تنها راه تبدیل «آگاهی های خالص» به «باورهای قدرتمند کننده»
به نام خداوندی که مالک تمام نعمت ها و ثروت هاست
سلام به استاد عزیز و مریم جان و دوستان هم پروژه ای
خداروشکر برای همگام شدن با آگاهی های این گام ، به رسم تعهدم در این پروژه درکم رو از دریافت آگاهی های این فایل اول از همه برای خودم مینویسم و بعد شاید به سهم خودم به بقیه ی دوستانم بتونم کمک کنم :)
سوال اول-توضیحاتی در مورد بهترین روش استفاده از دوره ها
————–
قبل از هرصحبتی یکبار قانون رو باهم مرور میکنیم:
ما اتفاقات رو با افکارمون ایجاد میکنیم، افکار ما از مواردی که به اونها توجه میکنیم به وجود میان و توجهات ما از طریق ورودی های ذهن ما حاصل میشن و وقتی به اندازه ی کافی در مورد یک موضوع خاص تکرار میشن، باور به وجود میاد و اون باور اتفاقات زندگی ما رو در همون حوزه (ثروت-سلامتی-روابط و … ) رقم میزنه.
نکته ای که در مورد باورها باید در نظر داشته باشیم این هست که باورها از بین نمیرن و نابود نمیشن
ما همواره باورهای گذشته ی خودمون رو همراه خودمون داریم.
اتفاقی که میفته اینه که وقتی شروع میکنیم روی خودمون کار میکنیم باورهای جدید رو ایجاد و تقویت میکنیم.
فرآیند ساخت باورهای جدید و قدرت دادن به اونها، به شکلی که نتایج زندگی ما رو رقم بزنن ، مثل فرآیند رنگ زدن به یه دیوار سیاه میمونه ، هدف اینه که رنگ اون دیوار سیاه رو روشن کنیم تا به سفیدی میل کنه.
پس میایم و در طی چندین مرحله رنگ اون دیوار رو روشن تر میکنیم.
در واقع رنگ سیاه دیوار از بین نرفته فقط با رنگ سفید پوشیده شده و جایگزین شده.
باید این رو بپذیریم که در فرآیند ایجاد باورهای قدرتمند و تغییر باورهای قدیمی ، نجواهای شیطان هم همیشه وجود داره و جزوی از این مسیره.
همونطور که خداوند هم در آیات قرآن به این موضوع اشاره کرده که نبوده که ما به پیامبری وحی کنیم و شیطان نجواهای خودش رو دخیل نکنه ، اما خداوند کلام خودش رو همواره بالا میبره.
هیچ راه دیگه ای غیر از این وجود نداره که ما در یک فرآیند مداوم ، روی باورهامون کار کنیم .
هیچ تکنیک عجیب غریب دیگه ای برای تغییر سریع تر باورها وجود نداره که در بازه ی زمانی کوتاه مدت تری بخواد جواب بده ، اگر این رو بپذیریم در این مسیر عجله نمیکنم و مسیر رو درست طی میکنیم.
نتایج ما وقتی ظاهر میشن که باورها به صورت بنیادین تغییر کرده باشن.
روش انجام این کار اینه که ما به صورت مداوم و مستمر روی کنترل ورودی هامون کار کنیم و آگاهی هایی که از طریق ورودی های درست دریافت میکنیم مدام با خودمون تکرار کنیم.
به این نکته باید آگاه باشیم که در ابتدای این مسیر ممکنه ذهن در مورد دریافت این ورودی ها مقاومت داشته باشه
باید این رو بپذیریم که این کارکرد ذهن ماست و با درک این موضوع باید انقدر این ورودی های جدید رو تکرار کنیم تا در ذهن ما مسیرهای جدید عصبی ایجاد بشن و کم کم کانال های جدیدی که داره ساخته میشه تقویت بشن و به این شکل عادات و باورهای جدید در ذهن ما شکل بگیره و به این شکل هست که باورها تثبیت میشن
و بعد ، راهکارها و ایده های جدیدی که در راستای باورهای جدید ماست به ما گفته میشه و سر و کله ی ایده های الهامی جدید در زندگی ما پیدا میشه :)
پس مقاومت ذهن ما هم جزوی از این مسیره و ما با علم به این موضوع نباید نا امید بشیم و باید ادامه بدیم و این رو درک کنیم که اتفاقا هرجا مقاومتی وجود داره دقیقا جایی که باید آستین ها رو بالا بزنیم و جدی تر بریم سراغش.
و با تغییر در این بخش ها که مقاومت وجود داره نتایج بزرگ و تغییرات بنیادین اتفاق میفته.
هرچقدر تو این مسیر بیشتر ادامه میدیم دیگه کم کم دستمون میاد که نتایجمون داره از کدوم باورهای ما نشات میگیره و در شناسایی باورهامون خبره تر میشیم.
تنها راه تغییر باورها ، دادن ورودی های مثبت به ذهن در تعریف یک فرآیند دائمی.
کل موضوع برای ظهور نتایج تکرار یک اصل درست هست و این اتفاق به روش های مختلف در دوره های مختلف داره رخ میده.
نکته ی خیلی جالب اینه که چون این آگاهی ها بسیار خالص ن و انتهایی هم ندارن ، ما هربار با ظرف وجودی اون مقطع زمانی مون آگاهی ها رو دریافت میکنیم و چون در این مسیر داریم رشد میکنیم و هربار ظرف وجود ما بزرگ تر میشه ، با برگشت و مرور این آگاهی ها متوجه میشیم که داریم حجم بیشتری از این آگاهی ها رو به عنوان ورودی های جدید در ذهنمون دریافت میکنیم و این رمز اهمیت تکرار این آگاهی هاست.
تکرار آگاهی ها شرط بقای ما در این مسیره ، مثل اهمیت نفس کشیدن و غذا خوردن در زندگی.
دلیل ظهور نتایج هم همین در مسیر بودن و استمرار دریافت ورودی های مثبت ماست ، دقیقا اصلی که قرآن هم داره به اون اشاره میکنه و روی تکرار نکات اصلی در آیات محکم تاکید میکنه.
حالا که فهمیدیم رمز و راز ظهور نتایج ، تکرار آگاهی هاست و این تکرار رمز تغییر باورهای ماست ، میتونیم در این رویه ی تکرار و مرور آگاهی ها خلاقیت به خرج بدیم و این روند رو برای خودمون متنوع کنیم.
مثلا میتونیم :
– فایل صوتی با صدای خودمون ضبط کنیم.
– در مورد آگاهی های هر دوره برای خودمون بنویسیم.
– برای خودمون تصویر سازی کنیم و در موردش نقاشی برای خودمون بکشیم.
– راه بریم و با خودمون در مورد این آگاهی ها صحبت کنیم.
– و ….
این روش های انتهایی ندارن و ما با توجه به شناختی که از خودمون داریم و میدونیم با چه روشی راحت تر میتونیم این آگاهی ها رو دریافت کنیم میتونیم روش های خلاقانه ای برای خودمون طراحی کنیم.
درک این نکته که فرآیند کار روی باورها و ساخت باورهای جدید ، یک روند بی انتهاست و هیچ سقفی برای این کار وجود نداره ، مسیر رو برامون لذت بخش میکنه و آفت عجله رو از بین میبره.
مثال نتایج در این مسیر بودن ، استاد عزیز هستن که بنا بر گفته ی خودشون تنها با تغییر 5% باورهاشون به این نتایج عالی در زندگی شون رسیدن و این نشون میده که پتانسیل ظهور نتایج در زندگی ما تا کجا میتونه بی انتها باشه.
اگر در کنترل ورودی ها حواسمون به نجواها نباشه یا از استمرار در این مسیر دست برداریم اونقوت میبینیم که چقدر سریع دوباره باورهای محدود کننده برمیگردن و در ذهن ما طوری قدرت میگیرن انگار از اول اون باورهای درست اصلا وجود نداشتن.
دقیقا مثل اون مثال رنگ کردن کشتی که تا به انتهای کشتی رسیدیم باید برگردیم و از اول رنگ کردن بدنه ی کشتی رو دوباره شروع کنیم .
خبر خوب اینه که با نشون دادن تعهد و استمرار در مسیر ساخت باورهای جدید و کنترل ورودی های ذهن، جهان هم به حمایت ما بلند میشه و کاری میکنه که کم کم شرایط محیطی و آدمهای اطراف ما هم طوری تغییر میکنن که خیلی کمتر در معرض ورودی های نامناسب قرار بگیریم.
شاید اولش یکم تلاش بیشتری سمت ما لازم باشه اما با ادامه دادن ، جهان کار رو برامون راحت تر میکنه.
نشانه ی کارکردن درست روی باورهامون نتایجی هستن که در زندگی مون ظاهر میشن.
نتایج وقتی تغییر میکنن که ما به ثبات فرکانسی رسیده باشیم.
در هر مرحله ای که هستیم اگر بخوایم باز به نتایج عالی تری برسیم باید به همین مسیر که میدونیم اصل در اون بهمون گفته شده رو برگردیم و دوباره آگاهی هاش رو تکرار کنیم.
وقتی به این موضوع واقف باشیم دیگه عجله ای در به پایان رسوندن فایل ها و رسیدن به انتهای دوره ها نخواهیم داشت چون اون آخر هیچ خبری نیست و ما دیگه الان این رو میدونیم که شرط ظهور نتایج تغییر باورهاست نه انباشت اطلاعات با رسیدن به انتهای دوره ها.
پس هرجا که در طول فایل ها نکته ای رو دریافت کردیم که در مورد وضعیت فعلی ما کارایی داشت ، همونجا فایل رو متوقف میکنیم و روش فکر میکنیم و با خودمون تحیلیلش میکنیم و برای خودمون با هر روشی که بلدیم و میدونیم برای ما بهتر کار میکنه حسابی جاش میندازیم و بعد ازش میگذریم.
هرجا که حس کردیم در دریافت آگاهی ها مقاومتی از سمت ذهن ما وجود داره ، اتفاقا همونجا باید صبر کنیم و به این آگاه باشیم که اینجا پاشنه ی آشیل ماست که اگر بتونیم روش درست کار کنیم و باورهای درست ایجاد کنیم همونجا تغییرات بزرگ و اساسی در زندگی ما ظاهر میشه.
این رو می پذیریم که اصلی ترین جایی که باید در اون تغییر ایجاد کنیم دقیقا همینجاست و تا اون تغییر نکته نتایج بزرگ رخ نمیده.
یکی دیگه از راه های دادن ورودی های مثبت به ذهنمون ، خوندن کامنت های فایل های سایت هست که به ما کمک میکنه از زاویه ی نگاه بقیه هم به اون آگاهی های مطرح شده توجه کنیم و بتونیم کامل تر و در سطح وسیع تری این آگاهی ها رو درک و دریافت کنیم.
یکی دیگه از مزایای نوشتن کامنت ها برای خودمون اینه که یادگیری ما رو افزایش میده و هم در طول سالیان آینده وقتی دوباره بهشون رجوع کنیم میفهمیم در چه نقطه ای بودیم و چقدر رشد کردیم.
فعالیت در بخش عقل کل هم دقیقا همین کارکرد رو داره و یکی از راه های دریافت ورودی های مثبت محسوب میشه.
اگر همیشه تشنه ی دریافت اگاهی ها باشیم و با لذت در این مسیر روی کنترل ورودی هامون کار کنیم و به تغییر باورهامون پایبند باشیم ، نتایج به شکل ثروت ، سلامتی، روابط عالی ، معنویت و … وارد زندگی مون میشن.
استمرار در این مسیر باعث میشه نتایج به صورت کاملا بدیهی و راحت و طبیعی وارد زندگی ما بشه طوری که وقتی مثلا بعد ده سال برمیگردیم و این مسیر رو مرور میکنیم میبینیم تفاوت های ایجاد شده در زندگی ما از زمین تا آسمونه.
شرط رسیدن به این نتایج ایمان و تعهده و اجازه ندادن به رشد علف های هرز باورهای محدود کننده .
تو مسیر تغییر باورهامون هرچقدر بیشتر پیش بریم بیشتر احساس میکنیم که انگار خدا همه ی کار و زندگی ش رو تعطیل کرده و فقط داره به زندگی ما نعمت میده.
چقدر رسیدن به چنین روزی شیرینه و ارزش استمرار و در این مسیر بودن رو داره.
ممنون از توجهتون به کامنت من دوستان
برای همه ی ما شیرینی اون روز رو از خدای بزرگ آرزو میکنم :)
در پناه الله یکتا باشیم همگی :)
به نام خدای رحمان
به نام خدای آمرزنده و مهربان.
سلام به استاد عزیز ، داش حسین عباس منش و همه همراهان گرامی.
من حدود ۱۰ ماهه که با استاد، حسین آقای عباس منش عزیز و قانون آشنا شدم و این اولین باریه که من دارم مینویسم.
راستشو بخواهید تا حالا چندین بار خواستم که احساس و نظرم رو بگم ولی نمیدونم چرا هر سری یه چیزی مانع میشد ،ولی امروز یه احساسی بهم میگه که این کارو بکنم.
و دلیلیش حال و هوای امروزم بود.
امروز صبح وقتی از خواب پا شدم خیلی سرحال نبودم ،یه جورایی با تنبلی و تاخیر از روی تختم پاشدم. توی مسیر رسیدن تا ایستگاه مترو تصمیم گرفتم امروز عبارتهای تاکیدی که هر روز گوش میدم روگوش نکنم و با خودم وخدای خودم چند دقیقه ای رو صحبت کنم و ازش بخوام که بهم انرژی و انگیزه بده.
به خدا گفتم : خدا جونم من دارم سعیم رو میکنم که روز به روز بهتر بشم،درسته شاید یه جاهایی اشتباه کنم و خطا داشته باشم ولی تویی که باید دسته منو بگیری و منو هدایتم کنی. ازت میخوام بهم شادی و نشاط و احساس عالی بدی تا مثل اکثر روزایی که توی این ۱۰ ماه آشنایی با قانون تجربه کردم باشم.
ازش خواستم که حضور خودش رو بیشتر بهم بفهمونه تا من احساس امنیت و ارامش خاطر بیشتری داشته باشم.
من یه تولیدی کوچیک دارم و چون چند روزیه که مشتریا بهم زنگ نزدن و ازم جنس نخریدن از خدا خواستم که امروز حدود ۳۰۰ تا از جنسامو بفروشم.
توی راه امروز خدا از همون اول صبح دعام رو اجابت کرد ،امروز صبح براکس روزای دیگه هوا خیلی خنکتر بود و یه نسیم ملایمی هم میومد که واقعا اول صبح خیلی لذت بردم از قدم زدن توی خیابون. وقتی رسیدم مترو جای خالی برای نشستن بود و من راحت نشستم و معنی قرآن رو خوندم و به نکته هاش توجه کردم و بعد از اون چند دقیقه ای چشمامو بستم و شروع کردم به مراقبه و با اینکه حدود ۲-۳ دقیقه بیشتر طول نکشید واقعا به احساس ارامش رسیدم و آروم شدم ولبخند برگشت روی لبام .
وقتی رسیدم محل کارم کانال تلگرام عباس منش دات کام رو چک کردم که ببینم استاد فایل تازه ای گذاشته یا نه که دیدم که دوتا فایل جدید از نتایج بچه ها توی کانال اومده که من ندیدمشون. یکیشون رو گوش کردم و دقیقا با گوش کردن به این فایل بود که یاد همه دستاوردهام از ۱۰ ماه پیش تا الان افتادم و وقتی بچه ها در مورد نتایج خودشون میگفتن ، تمامی نتایجی که توی این مدت از طریق عمل به قانون بدست اورده بودم دونه به دونه از جلوی چشمام رد میشدن .
مثلا : اون شناختی که من قبل از این،از خدا داشتم کجا و احساس و شناخت و درکی که الان دارم کجا.
این احساس نزدیکی بهش، این حس که همیشه صدامو میشنوه در هرشرایطی که باشم هر شرایطی، چه خوبه خوب چه بده بد.
اینکه همه جا میبینمش حسش میکنم میشنومش واین که انقدر راحت حتی با یه قدم زدن ساده توی کوچه خیابون باهاش خلوت میکنم و خواسته هام رو بهش میگم .
اون احساس گناه و نا امیدی از خودش که به خاطر اشتباهات گذشته داشتم که منو تا افسردگی هم برده بود کجا و این احساس پاکی و بخشیده شدن و مهم و محترم بودن که این روزها دارم کجا.
اون احساس نگرانی به خاطر گرون شدنه چند صد تومنی جنس خام برای تولید محصول به خاطر تورم سالانه کجا و احساس آرامش و امنیت خاطری که الان حتی با سه برابر شدنه قیمت دلار دارم کجا.
اون خونه ای که قبلا توش مستاجر بودم و اصلا احساس آرامش نداشتم و فقط ۳۰ درصد شرایطش باب میلم بود کجا، و این خونه ای که دقیقا دو ماه بعد از آشنایی با قانون و استاد وسایت و از طریق تجسم و برد آرزوها اجاره کردم کجا.
اصلا یادم نمیره توی عکس بورد آرزوهام، داخل اشپزخونه پشت ظرفشویی پنجره بود و در بالکن از آشپزخونه باز میشد، اینجا هم دقیقا یه پنجره پشت ظرفشویه و در بالکن به آشپزخونه باز میشه.
عکسم یه خونه نو و شیک و تمیز بود به خدا اینجا رو کلید نخورده تحویل گرفتیم.
پارکینگش دقیقا همون شکلیه که توی عکس بود.
توی بورد آرزوها،عکسی از انباری نداشتیم . اینجا هم انباری نداریم (که البته بعد از اینکه قرارداد نوشتم وبعد از یکی دو هفته که مستقر شدیم اتفاقی عکسهارو دیدم متوجه این موضوعات شدم و موقع دیدن خونه برای اولین بار اصلا به این نکته ها توجه نکرده بودم چون فراموششون کرده بودم)
خدا یک صاحبخونه عالی و مشتی و خوش اخلاق توی مسیرم قرار دادکه خیلی راحت با کوچکترین درخواست پنج میلیون تومن پول رهن کمتراز عرف بازار رو از من قبول کرد. و همه همسایه ها عالی وبا فرهنگ و ادب و مهربون براکس خونه قبلی که ساعت ۲ شب از صدای دعواشون از خواب میپریدم .
اون کارگاهی که تاریک و کثیف و کوچیک و به معنی واقعی ناامن بود با همسایه های بی ملاحضه کجا و این کارگاهی که الان اجاره کردم و دیوار یک طرفش کلا پنجره اس و بزرگتر و ساکت تر و تمیزتر و ارزونتره و همسایه های مهربونی داره کجا.
بحثایی که با همسرم داشتم هفته ای دوسه بار که حتی به شکوندن ساعت ایستاده خونه و چیزهایی مثل اون میرسیدکجا و احساس عشق و محبت دوستی و رابطه عالی که به همدیگه داریم کجا.
این که سر درد میگرنی داشتم و حداقل ماهی یک بار منو حسابی اذیت میکرد به طوری که نمیتونستم راه برم و حتما باید ۳-۴ ساعت میخوابیدم یا دارو مصرف میکردم که خوب بشم کجا والان که خداروشکر خداروشکر توی این ۱۰ ماه اصلا اصلا دیگه سراغم نیومده کجا.
این که قبلا با یه موتور مدل پایین و یه پراید مدل پایین تر که بعضی وقتا هم خراب بودن وبه سختی با خانمم میتونستیم جایی بریم کجا و الان که یه موتور صفر بهتر و یه ماشین صفر که باهاش هرکجای ایران که اراده کنیم میریم کجا.
واقعا این کجاااا و آن کجاااا…
(وخیلی چیزای دیگه که طول این مدت بدست آوردم که بخوام بگم خیلی زیاده)
اینا یه سری از لطفهای خدای بزرگ به من از طریق قانون بود و جالب اینکه امروز وقتی من یاد این اتفاقات خوب افتادم و هی خوشحال و خوشحال تر میشدم یه مشتری زنگ زد و ازم نمونه جنس خواست و گفت که احتمالا حدود ۵۰۰ تا یا شایدم ۱۰۰۰ تا از جنسها رو بخره و من منتظر خبرم.
بعدش خانمم بهم زنگ زد و گفت که بطور اتفاقی یه فروشگاه کتاب پیدا کرده که کتابها رو با ۵۰ درصد تخفیف میده و منم هم که این روزا دارم کتابهایی رو که استاد معرفی کردن رو دونه به دونه تهیه میکنم و میخونم از شنیدن این خبر خیلی خوشحال شدم و بازهم به احساس شادیم و به حال خوبم اضافه شد.
و در طول این ۱۰ ماه خیلی برام پیش اومده که اینجوری از خدا میخوام و خداهم خیلی آسون و راحت همون روز همون ساعت یا لحظه خواسته ام رو اجابت کرده و قانون رو بیشتر وبیشتر برام روشن کرده.
به قول یکی از دوستان که حدود یک ماه پیش فایل گذاشته بودن : مگه اینا نتیجه نیستن؟؟
نتیجه یعنی چی؟؟واقعا نتیجه یعنی چی؟؟
همه اینا نتیجه هستن هرقدر کوچیک ولی هستن ، که البته کوچیکیشون به خاطر اندازه ایمانه ماست.
درسته هنوز اول راهم و تا به نتایج عالی مثل نتایج خیلی از دوستان و استاد عزیز برسم زمان بیشتری باید صبر کنم(صبر با امید)ولی همین اتفاقات به ظاهر ساده ،زندگی رو برای من واقعا قابل تحمل که هیچ بلکه دوست داشتنی کرده و باعث شده که با همه داشته های کم ،از زندگی و شرایط الانم لذت بیشتری نسبت به گذشته ببرم و بابت این شرایط این مسیر و قانون و انگیزه هایی که دوستان میدن و استاد داش حسین عباس منش برامون ایجاد میکنن، از خدای بزرگ از خدای مهربون از خدای غفور ،واقعا غفور ممنونم و سپاسگذارم . و برای همه دوستان آروزی بهترینها رو دارم . وهمچنین برای استاد عزیز ، حسین آقای گل آرزوی سلامتی و موفقیت بیشتر و بیشتر وبیشتر دارم.
خدایا سپاسگذارم سپاسگذارم سپاسگذارم.
آفررررررررررررین دوست خوبم
موفق و موفق و موفق تر باشی
ممنون که کامنت گذاشتین :)
ممنون از شما دوستان به خاطر انگیزه هاتون.
سپاس
سلام دوست عزیزم ازشنیدن نتایجت بی نهایت خوشحال شدم آفرین برشما
بنام خدای زیبایی ها 🌺
سلام به استاد عزیزم ، مریم جان وًهمه اعضای خانواده صمیمى ام ❤️
بعد یه مدت طولانی تو سفرنامه قسمت ٣ می خوام از امروز سفرنامه ۴ رو شروع کنم یعنی به لطف خدا هدایت شدم
یه چند روز یا چند عفته بود که خودم نفهمیدم چطور گوش دادنم به فایل ها کم شده
چون کم کم اتفاق افراد متوجه نشدم ، یعنى نمی تونستم کامل بین کسب و کارم که تازه شروعش کردم با اموزش ها تعادل برقرار کنم
و فکر کردم تمرکز روى شغلم مهمتره
البته این اشتباه رو من ٣ سال قبل هم انجام دادم
وقتی وارد شغلم شدم اولش اهسته و بعد کلا فایل ها رو گوش ندادم
بعد یه مدت همه چیز ترکید
این دفعه زودتر هوشیار شدم چون یکبار تجربه اش رو داشتم
متوجه شدم من روی باورهای دارم زندگى میکنم
پس کار کردن روی باورهام باید الویت باشه
با اینکه استمرار و تمرکز هم داشتم ولى اونطوری که دلم می خواست نتیجه تو زمینه مالی نمیگرفتم
هرچند تو زمینه سلامتی ، روابط ، ارامش و حس خوب از نتایجم راضیم ولى تو مسائل مالی نتایج پایدار نداشتم
جمله اخر استاد جواب من بود
ذره بین تمرکزتو تکون نده !
من تمرکز میکردم ولى تکونش میدادم وهمش مینالیدم که زحمات من هدر میره من دارم کار میکنم نتیجه نمیاد
چون شل کن شفت کن داشتم
وقتی وارد یه مسیری میشى یا ١٠٠ خودتو بزار یا وارد نشو
ادم نیمه جون چه فایده داره
نصف و نیمه بودن مثل همون زندگى یویو هست که استاد تو فایل های جدیدم کش گفته فکر کنم راه رسیدن به اهداف
هدایت شدم که تمرکزم رو روی گوش دادن بیشتر کنم واقعا فکر کرده بودم خب من بلدم
دیگه لازم نیست همیشه کامنت بزارم چه خبره همش کامنت بزارم !
درحالی که واقعا بهترین لحظاتم کامنت گذاشتنه واقعا فکر میکنم تو ذهنم بهتر حک میشه
و روزهایی که پشت هم کامنت میزارم اصلا حس و حالم و نتایجم فرق دارم
و اینکه وقتی چند روز کمتر فایل گوش نمیدم چنان ذهنم جفتک میندازه و حس کلافگى میکنم که اصلا هر چقد فکر میکنم دلیلشو پیدا نمیکنم
و امروز متوجه شدم وقتی اومدم فایل رو باز کردن که گوش بدم همون اول حالم خوب شد !! اصلا نمی دونم چرا انگار مادری که بچش گم شده بچشو پیدا کرده یا به قول استاد غذا بهش رسیده ….. حالم خوب شد دلم اروم گرفت !
واقعا چند سال قبل که اینا رو گوش نمیدادم داشتم تو جهنم نجواها زندگى میکردم ! اصلا باورم نمیشه چطور با اون حالت و با اون حس و حال به زندگیم ادامه میدادم
و الان چه نعمت بزرگى دارم
استادم
سایت
فایل های سفرنامه و زندگى در بهشت
کامنت دوستان
بخش عقل کل
مقالات مریم جان
محصولاتى که دارم
و من چقد گنج دارم که باید همیشه عاشقانه ازشون استفاده کنم و شکرگزار خدا باشم بخاطرشون
استاد واقعا سپاسگذارم
مى دونم که صدات تا اخر عمر با من همراست
صدای که الان ۴ ساله دارم باهاش زندگى میکنم
و امروز دوباره تعهدی جدید میدم به خودم تا تمرکزم رو ١٠٠٪ کنم و استمرارمو هم ١٠٠٪
طبق قانون تکامل
چون وقتی یکم ادم عقب میوفته باید لازم طبق تکامل خودشو بکشه بالا
نکات مهم این فایل واسه من
١- از عقل کل استفاده کن هم کمک کن هم کمک بگیر
٢- کامنت بزار تو سایت و فعلا باش
٣- مطالب اتکراریه درست نماز هم جملاتش تکراریه ولى تو یه روز چند بار خونده میشه ؟
۴- اوائل تغییر باورها ذهن مثل همون مثال دست و با مقاومت میکنه و اصلا نمی تونه همراهی کنه این تعهد و ادامه دادن و سریش بودن 😀 باعث میشه باهات همکاری کنه پس مسیر رو ادامه بده
۵- یه فایل ها گوش میدی دنبال تموم کردن نباش هدف تموم کردن نیست هدف باور کردن و درک کردن انچیزی هست که اون لحظه بهش نیاز داری
۶- به روش خودت یه فایل ها گوش بده و خودتو درگیر این دنیا کن نه درگیر دنیای بیرون
٧- تغییر باورها ارزش وقت گذاشتن رو داره اگه این کارو نکنی باید روز و شب بدوئی انتخاب با خودته ، مسیر جدیده ولى دلیل نمیشه مسیر اشتباه باشه
٨- هر روز دنبال بهتر شدن و ادامه دادن باش
٩- باورهایی که امروز نوشتی رو با تمرکز ادامه بده
١٠- همیشه قران بخون
خدایا شکرت براى شروع سفرنامه ام
براى تعهد جدیدم ❤️🌹🌹
سلام به استاد عزیزم و مریم بانو
من چهار ماه و نیم عضو این سایت هستم. میخوام وضعیت قبل از آشنایی با شما و الانم رو بگم. میخوام رد پای ۹۳ مین روز این سفرنامه را بنویسم…
من سمانه سی سالم بود که چهار سال در یک رابطه ی قهر و آشتی بودم، دانشجوی دکتری بودم که سال آخرم بود هنوز موضوع پایان نامه معلوم نشده بود، چهار دفعه یا بیشتر برای آزمون های استخدامی دولتی شرکت کردم و برای هر دفعه وقت گذاشتم و خواندم ولی قبول نشده بودم…یک سال مفتی تو مدرسه به عنوان کارآموزی کار کردم که قرار بود سال بعد قرارداد ببندن ولی زیر قولشان زدند…
سی سالم بود سه مشکل ازدواج درس و کارم برام حل نشده بود..احساس پوچی میکردم..همیشه سوالم این بود که هدف از خلقت من چیه…من که به جایی نرسیدم…هر شب کار من گریه شده بود …احساس میکردم یه چاله تاریک افتادم و سه در (کار، ازدواج و تمام شدن درسم) دارد و من هرچه درها رو میزنم خدا برایم باز نمیکند…اون شب ها از خدا خیلی کمک میخواستم تا برام یه درش رو باز کنه تا بلکه من یه کم حالم خوب بشود و بقیه ها با صبر و تحمل حل میکنم…ولی خداوند با هدایتش به این سایت نه تنها سه در برام باز شد بلکه آرامش درونی و حال خوب هم برایم آورد..
من بعد از یک ماه آشنایی با استاد و استفاده از فایل های رایگان تصمیم گرفتم یه ترم خوابگاه بگیرم و اونجا رفتم و نتیجه تصویب پروپزال شد..خدایا شکرت…و به امید خدا میخوام تابستون دفاع کنم
این چهار ماه، با کار کردن روی خودم، انگار روی رابطه م کار کردم…یک رابطه ی عاشقانه و خیلی خوب داریم…و دیگر قهری نیست…خدایا شکرت
دو پیشنهاد کار (حسابداری و بیمه) بهم شد، ولی چون مورد علاقه من نبود نرفتم و من اعتماد به نفس پیدا کردم که منم ارزش دارم و منم میتوانم مفید باشم و مهمترینش اینکه منم خواهان دارم..هفته پیش دفترچه استخدامی اومد و من تصمیم گرفتم دور استخدامی ها رو خط بزنم چون کارمندی را دوست ندارم و دنبال علایقم برم…ورزش و رقص علاقه داشتم دنبالش رفتم اما دیدم باید پول خرج کنم تا بتوانم مربی شوم…من میخواستم دیگر پول خرج نکنم بلکه پول در بیارم دو شب پیش از خدا خواستم به من الهام کند چیکار کنم ..که یهویی ایده ی گل و گلدان اومد…اما من نمی دونستم چیکار کنم..میگفتم یعنی الان برم دو تا گلدون بگیرم بعد چیکار کنم..من بلد نبودم اما خوشحال بودم..انگار راه مو پیدا کردم..شب خوابیدنی از خدا خواستم خودش مسیر برام روشن کند چون من نمیدونم از کجا شروع کنم
صبح از خواب بیدار شدم..و از خدا خواستم که الان چیکار کنم..یهویی بهم الهام شد تو آگهی ها کار در گلخانه سرچ کنم…واای خدا جونم..یه گلخونه نزدیک خونه ما ..خانم میخواد…شماره رو برداشتم و زنگ زدم..اون آقاهه پشت تلفن گفت فردا بیا از نزدیک ببین..خیلی خوشحال بودم الان باید خانواده م رو راضی میکردم..
فرداش که امروز میشه با مادرم رفتم…با ماشین پنج دقیقه راه است..از خدا خواسته بودم که یه خانم هم باشه تا خانواده م گیر ندن..و اینطوری شد….منتهی تا اومدم خونه.. خانواده م به خصوص مادرم راضی نبود..میگف تا دکتری درس خوندی تا بری کارگری کنی…
به خانواده ام گفتم چندماه فقط میرم تا یاد بگیرم و بعد ایده های خوب میاد..
در واقع فقط میخوام از منطقه امن خودم بیام بیرون..و نمیخوام ابوموسی باشم(فایل ابوموسی نباشیم که خیلی روی من تاثیر مثبت گذاشته و هر لحظه به خودم میگفتم منم ابوموسی هستم یا نه…چیکار کنم مثل ابوموسی نباشم)
راستش میخوام بعد از طی مسیر تکاملم خودم گلخونه داشته باشم…آرزوی مادرم همیشه این بود که کارمند باشم ولی من این دنیا نیومدم تا دنبال خواسته های دیگران باشم…من این دکتری رو هم فقط به خاطر خانواده م خوندم و این آخری هست که خواسته دیگران را دارم زندگی میکنم…از این به بعد فقط دنبال خواسته های خودم میرم به امید خدا..
الان این کامنت مینویسم حالم خیلی خوبه..فردا اولین روز کاریم هست..محیطی میرم که خیلی دوسش دارم دو تا هم داک هس که منو یاد سریال زندگی در بهشت میندازه..شاید هم تاثیر اونه که با تماشا مرغ خروس و داک ها تو سریال ذوق میکردم..
من یه فرد شجاع شدم که دارم برای زندگی خودم، خودم تصمیم میگیرم چون به خدا اعتماد دارم و هر لحظه حضورش رو کنارم احساس میکنم …دیگه استرس و نگران آینده م نیستم…من الانم یه زندگی عالی دارم و مطمئنم که هر روزم هم عالی میشه
خدایا ازت ممنونم منو به این سایت الهی هدایتم کردی..با فایل های رایگان من به اینجاها رسیدم ببین دوره ها رو بخرم کجاها میرم ..دوست دارم بعد از واریز حقوقم که دو میلیون گفتند دوره ۱۲ قدم رو بخرم و شروع کنم..شاید هم بعد دو ماه..نمی دونم کی و چه جوری ولی خیلی میخوااااام که دوره ی دوازده قدم بتونم بخرم….وقت مناسبش که برسه مطمنئم من دوره های استاد رو یک یکی تهیه میکنم..
من عاشق زندگی هستم که خودم خالقش هستم…عاشق خدایم هستم که هر لحظه با هدایت هاش منو به خواسته هام میرسونه….الهی شکرت
سلام خدمت شما استاد ارجمندم، خانم شایسته ی شایسته، و همه عزیزان همراه
استاد جان چرا اینقدر این قدم ها رو من حس میکنم و برام آشنا هستند نمیدونم چطور و چرا؟ : ) یعنی نمیدونم چطوری بگم، انگار حس میکنم دقیقا دارن با وضعیت من و قدم برداشتن های من جلسات قرار میگیرند و من ارتباط خیلی عالی باهاشون گرفتم، یعنی انگار رد پای گام ها و قدمهای خودم رو که دارم هدایت میشم احساس میکنم تو هر گامی که میگذره و هنوز گام بعدی رو نذاشتید انگار من حسش میکنم و قبلش کاری یا کارهایی رو انجام دادم که وقتی فایل گام جدید میذارید برام آشناس و به خودم میگم اِ انگار دقیقا استاد یا خانم شایسته توی مغز منه و میدونه من چیکارا کردم و چیو تجربه کردم و چیو نیاز دارم بشنوم جدید. : ) در مورد فایل های جدید که این مدت روی سایت قرار گرفته هم دقیقا به همین صورت بوده برام.
هر روز ایده ها و الهاماتی رو دریافت میکنم و عمل میکنم که مبهوت میمونم به اتفاقاتی که داره برام رخ میده و اصلا یه جوری یه چیزایی واسم پیش میاد که هیچ ایده ای ندارم درباره شون و فقط میخندم و شکرش رو به جا میارم، اصلا تو این مدت یه اتفاقاتی کاملا هدایتی واسم پیش اومده و پیش میاد که باورم نمیشه وقتی به تمام روند و پروسه شون فکر میکنم، که از کجا اصلا چطور و کاملا غریبه و نا آشنا بودن برام راه ها و اصلا تو مخیله ام نمیگنجیدن، وقتی که ایده ها رو جدی گرفتم و به محض حرقه اقدام کردم و عمل کردم.
از دو سه روز پیش یه تابلو پیتزا فروشی نظرمو جلب کرده بود و همش گوشه ذهنم داشتم بهش فکر میکردم لا به لای تمام فکرام و کار کردنها روی خودم و تمرینایی که هر روز دارم با عشق انجام میدم و حال دلم و روح و جسمم عالیه عالیه! و این تابلو و رفتن و چک کردنش خب قدم بعدیم بود که باید انجام میدادم، یعنی اصلا واقعا برام شده ماموریت برام شده بازی استاد، و الانیاس تو این برهه از زندگیمه که دارم قشنگ میفهمم چی میگین و چی میگفتین اصلا! چون تا همین یه مدت پیش اصلا انگار من تو عالم دیگه ای سیر میکردم و کاملا نامفهوم و گنگ بود واسم همه چی بخاطر اینکه درست درکش نمیکردم و نتیجه نمیگرفتم! یعنی همین نشانه های کوچولو کوچولو اما به لحاظ معنوی و روحی و همه حسابی خوب، واقعا بیگ شات بوده واسم اقرار میکنم بیگ شات بوده واسم چون خی ی ی ی ع ع ع ع لی وقت بود دوست داشتم همچین روزایی رو تجربه کنم و بفهمم چی میگین شما و از چه حس و حالی و آرامشی و نتایجی حرف میزنین همیشه. امروز صبح عزممو جزم کردم و رفتم تو دلش، و خب بازم طبق معمول نجواها بود و اتفاقا بخاطر اینکه دیشبم اصلا از شدت خوشحالی نخوابیده بودم و تا خود صبح بیدار بودم حتی تا نزدیک ظهر، به شدت خسته و خوابالود و بی انرژی بودم، و چشام به شدت سنگین شده بود و پای فایلای شما دیگه داشت چورتم میگرفت، اما تو همون حالتا یه آن یه جرقه اومد تو ذهنم که به نجواها گوش ندم و خودمو عادت بدم به تغییر و روند بی فایده رو تغییر بدم، بلند شدم سریع پریدم هوا یکی دو حرکت ورزشی نرمشی انجام دادم رفتم زود آب یخ زدم به صورتم و چندتا زدم تو پیشونیم و صورتم خواب از سرم بپره : ) بعد سریع آماده شدم و هندزفریا تو گوشو خلاصه زدم بیرون از خونه، رفتم تا دقیقا چند قدیمی اون تابلو و پیتزافروشی رسیدم یهو دیدم یه آقایی ایستاده و یه سه پایه دوربین و خود دوربین دستشه و با نگاه کردنش و زوم شدنش به من توجهمو جلب کرد، نگاهش که کردم حین راه رفتنم، دیدم اشاره داد و صدام زد گفت جناب ببخشید یه چند لحظه میشه تشریف بیارید، گفتم بله جانم بفرمایید؟ دیدن انگار از صدا و سیما بودند یا حالا ارگان یا سازمان بخصوصی بود نمیدونم دقیق، اما استاد اینو بگم که اصلا اینقدر دقتم و تمرکزم و حواس جمع بودنم به نشانه ها قوی شده و عادی و طبیعی شده که خیلی زود میفهممشون و میگیرم کار جهان و پلن های خداوند رو، خیلی زود حسم بهم میگه شهودم بهم میگه که ببین رضا این اتفاق الکی نیستا، اینا همش نشونس و جهان داره به افکار و فرکانس هات و خوب کار کردن روی خودت و ایمانتو نشون دادن پاسخ میده، چون سالهاست اصلا خبری از این چیزا نبوده تو زندگیم! اما این احساس و این نشانه ها و اتفاقات خیلی واضح و دقیق و ملموس برای خودم قابل درکه و میفهممش دلیلشو، خلاصه دیدم خودشو معرفی کرد و گفت یه مصاحبه ای جلو دوربین میخوام انجام بدی یعنی یه نظر سنجی بود بیشتر و با موضوعیت “پدر” بود و بعد یهو بی مقدمه یه جمله گفت که “پدر یعنی چی؟” ، یکم فکر کردم گفتم پدر یعنی..؟ مسئولیت، یعنی آفریننده، یعنی مولد.. ، چیزایی که به ذهنم رسید اون لحظه گفتم، بعد گفت خوبه خیلیم عالی و خودشونم یه جمله دیگه از قبل انگار مد نظرشون بود که گفت “پدر یعنی سایه خدا بر روی زمین” ، خب من استاد نمیخواستم بخاطر هم ضیق وقت هم اونا هم خودم و هم نگاهشون و طرح سوالشون باهاشون بحث کنم و بخاطر یادآوری قوانین و درسهایی که یاد گرفتم نخواستم مخصوصا تو اون شرایط وسط ملت تو پیاده رو وردارم سخنرانی کنم واسشون : ) زیپ دهنمو بستم! و گفت اوکی ممنون میشم همین یکی دو جمله رو جلوی دوربین بگید، و استاد اولا که این اتفاق و نشانه زیبا و شگفت انگیزی بود برای خودم که چقدر قانون زیباست و دقیق و به جا رخ میده و چقدر من خودم رو خوب شناختم که اینقدر عزت نفسم و احساس ارزشمندیم تقویت شده و خوب روی خودم این مدت کار کردم که دارم این نتایج رو میبینم و حسابشو کنید این اولین باری بود که همچین اتفاقی تو زندگیم رخ میداد و یهویی از طرف صدا و سیما یا سازمانی ازم میخوان برم جلوی دوربین و منم در نهایت آرامش و عزت نفس بالا ایستادم و باهاشون دست دادم و حرف میزدم قشنگ گوش میدادم بدون اینکه هول بشم یا دستو پامو گم کنم یا مثل خیلیا دیدم تو کلیپا و اینا که اصلا خیلی از مردم میترسن یا روشونو میکنن اونور یا با اشاره رد میشن میرن میگن نه نه نمیخوایم بیایم جلو دوربین و نشانه از عرت نفس پایین و خجالتی بودنه طرف هست، و من از نگاه اون فرد فیلم بردار و تهیه کننده میفهمیدم و از لحن حرف زدنش میفهمیدم که چقدر داره با احترام و من رو ارزشمند دونستن و قوی دیدن باهام حرف میزنه کاملا از نگاهش از چشماش از حرکات بدنش اینو فهمیدم، چون بعد از من با کسای دیگه هم میخواست حرف بزنه خیلیا وای نمیستادن یا طفره میرفتن یا خجالت زده بودند یا نمیتونستن حرف بزنن و رفتار خود این بابا هم باهاشون قشنگ مشخص بود که مثل من نبود اینو خیلی خوب متوجه شدم. خلاصه رفتم جلو دوربین و بهم میکروفون یقه ای داد و از زیر لباسم ردش کردم وصلش کردم به پیرهنم و جمله ها رو ادا کردم و راهنماییمم میکرد که مثلا چطور بگو با چه لحنی بگو و مثلا قبلش یکم یه مکثی بکن و سرتو بگیر بالا که انگاری داری فکر میکنی مثلا، و بعد جلمه رو بگو، و این کارارو کردم و تمام شد و ازم تشکر کرد و گفت عالی بود، بعد دیدم صدام کرد گفت تشریف بیارید ببینیدش ویدئو رو، رفتم پشت دوربین دیدمش خیلیم عالی شده بود و تشکر کردم منم و موقع خداحافظی دیدم خودش درخواست شماره داد، و گفت جناب بیرحمت شماره منو بزنید رو گوشیتون و یه پیام بدید بگید که من فلانی هستم و یه نشانه ای از خودتون هم بگید که من با افراد زیادی در ارتباطم بدونم کی هستین و تشخیص بتونم بدم، منم یه نشانه ای از ظاهرو تیپ و قیافم دادم و همونجا ارسال کردم و تشکر کردیم و رفتم ادامه مسیرم.
خلاصه رفتم اون پیتزافروشیه که مد نظرم بود و تابلوش تو ذهنم بود، واسه کار رفتم حقیقتش، رفتم گفتم آقا ببخشید شما واسه کار کسی رو اینجا نیاز ندارین؟ یه جوونی هم بود صاحبش، گفت نه ممنون. من همون لحظات استاد تو دلم بدون ذره ای ناراحتی یا فکری کردن و حتی نجوا یا هرچیزی، با لبخند تشکر کردم و خداحافظی کردم اومدم بیرون، و همون لحظات تا خود خونه مدام به اتفاقات فکر میکردم و تشکر میکردم و با خدا حرف میزدم که تو چقدر بزرگی و چقدر دقیق و همزمانی خدا جون که تمام اتفاقات الخیر فی ما وقع هست برای من، و دقیقا همون موقعی که به من جرقه از خونه بیرون زدن زده شد و اومدم رسیدم اونجا دقیقا دقیقا چند قدمی اون پیتزافروشی که ایده ش به ذهنم رسیده بود واسه کار برم بپرسم، این مصاحبه جلو دوربین انجام بشه و این یه پیامی برام داشت! همش داشتم به این فکر میکردم که اینا به هیچ عنوان اتفاقی و تصادفی نیست، یعنی استاد یکی از مهم ترین درسهایی که تو این مدت کوتاه که خیلی خوب روی خودم کار کردم و آرامم و ارامش دارم و حالم خوبه از هر لحاظ! یکیش همین وقوع اتفاقات و شرایط جالب و شگفت انگیز بوده برام که دلیلشونو میفهمم قشنگ و به وضوح رسیدم و بخاطرشون شکرگزاری میکنم و ایمان دارم که این مراحل داره طی میشه و دستان خداوند به کارند و اتفاقات و شرایط عالی و رویایی واسم داره جور میشه به امید الله. و حتی خیلی زوم و دقیق تر که میشم روی این اتفاقات به هم پیوسته اخیر زندگیم، گاهی قشنگ حس میکنم و پلن خداوند رو احساسش میکنم استاد، که یه جرقه هایی زده میشه گاهی که اَاَاَ پسر فکر کنم داره اینجور میشه اونجور میشه ها! دقت کردی!!؟ فکر کنم اون اتفاق و این فلان موضوع و فلان اتفاق اینا به هم ربط داره و احتمالا در آینده نه چندان دور اینا یه کانکشنی باهم دارند و داره موقعیت های رویایی و بینظیر واست جور میشه به لطف خدا.. این صحبتارو هم دارم با خودم استاد جان.
و وقتی رسیدم خونه یهو یه حرقه ای زد تو ذهنم که اِ رضا الان بهش زنگ بزن و بهش بگو که دنبال کار میگشتی و بهش بگو که تو سالها پیش مدرک حرفه ای تصویر برداری از سازمان ارشاد اسلامی گرفتی با بالاترین نمره وقتی از طرف دانشگاه رفته بودم با دوستام اونجا ثبت نام کرده بودم و دوره گذرونده بودم، و یه مستند حرفه ای ساخته بودم از شغل آزاد پدرم، که بالاترین نمره رو گرفتم و قبول شدم و استادش کیف کرد حظ کرد، و از طرفی یادم اومد که من چقدر به کار با دوربین و کلا صدا و سیما و حتی تو بحث صدا، از خوانندگی و دوبلاژ خوشم میومده همیشه، و همیشه به خدا میگفتم از خیلی وقت پیشا که خدایا این مدرکو چقدر چیزا من تو زندگیم گرفتم و چقدر تلاش کردم همیشه دنبال همه چیز جور کردن بودم برای رشد و موفقیتم، ولی هیچی نمیشد و همیشه این خواسته ها و سوالات تو ذهنم بود که روزی میشه اینا به دردم بخورن؟؟ و استاد جان واقعا نمیدونم و نمیتونم پلن دقیق و کامل خداوند رو که حدس بزنم، اما میگم این یه مدت کوتاه که متوجه اصل قانون شدم و خیلی تغییر کردم و اتفاقات شگفت انگیز داره میفته واسم، پی میبرم وقتی جرقه ای زده میشه تو ذهنم و همون لحظه من میگیرمش! درکش میکنم و پیام خداوند رو دقیقا میفهمم و میرم اجراش میکنم، خیلی خوشحالم که این عضله دریافت الهامات و اجرایی کردن سریعشون رو تقویت کردم و دارم ادامه میدم به امید خدا. همون موقع زنگ زدم بهش و کوتاه بهش گفتم جریانو و گفتم که فیلم مستندمم هست خود نوار اصلیشو و مدرکمم موجود هست و خلاصه اگر میدونید که بیارم و گفت باشه شمارتو که دارم شما هم داری، باهم بیشتر حرف میزنیم در موردش.
یعنی هر روزی که من از خواب پا میشم از همون اول صبح یا از نصف شب از شدت خوشحالی و حال خوب و انرژی، فقط منتظر اتفاقات خوب و احساس شادمانی و آرامش بیشترم، و البته به محض دیدن نشانه ها و یا جرقه ایده ای در ذهنم و ویژنم میرم سمتش میرم تو دلش. و دارم خودم رو تقویت میکنم و با دقت و تمرکز بیشتر بازم با آموزش ها پیش برم و تمرین انجام بدم، مخصوصا جاهایی که احساس کنم باید خیلی خوب روش کار کنم و میگردم دنبال جاهایی که شما تاکید بیشتری روش دارید و اون پاشنه آشیل ها و کلیدی ترین نکته ها رو داره برام و تاثیر زیادی میگذاره روی ذهنم و عملکردم.
خیلی وقتا شده نکات و کلیدهایی که توی فایلای مختلف میگید یا اشاره میکنید آخر توضیحات متون مربوط به فایل ها چه رایگان چه محصولات، واقعا بینظیر بوده و دقیقا قدم بعدی من بوده یا نیاز بوده اونو انجام بدم و در جهت اقدامات عملی و ایده هایی بوده که بهم الهام شده. بارها هدایت شدم از این طریق و نشانه ها رو اینطوری دیدم.
دوست داشتم این تجربه رو هم بگم و رد پا از خودم به جا بذارم..
سوالات این جلسه :
با چه شیوه های خلاقانه ای می توانید این آگاهی ها را برای ذهن خود مرتباً تکرار کنید؟
چطور از این آگاهی ها برای خنثی کردن استدلال های محدود کننده قبلی ذهن، منطق می سازید؟
ج :
نوشتنشون و مدام تکرار کردنشون تو ذهنم و موقع پیاده روی کردن با خودم تکرارشون کردن و گوش دادن بهشون، تاییدشون و دنبال منطقی کردنشون و تثبیتشون توی ذهنم، و الگو پیدا کردن برای تایید بیشتر. (ماشاالله استاد خودتون اینقدر مثال نوشتید که چیزی برای نوشتن نمیمونه! : )) اینقدر عالی و کامل نوشتین مثال ها رو)
اما من میتونم بگم تنها جوابی که دارم و تو این مدت کوتاه خیلی خوب دارم به وضوح نتایجم رو میبینم و میدونم از کجا آب خوردند رو در :
تکرار و تکرار و تکرار این آگاهی ها و تمرینات رو مرور کردن و اگر تجربه جدیدی کسب کرده باشم بنویسم و اضافه اش کنم بهشون و سپاسگزاری کردن بابت هدایت شدنم و ایده هایی که هدایتگرم بهم میده. و البته با جسارت و ایمان ادامه دادنم و مایوس نشدنم با وجود نجواها!
هر کجا پارازیت بندازه و بخواد صداش یه کوچولو در بیاد این ذهن نجواگر، خیلی سریع تو نطفه خفه اش میکنم و با ایمان ادامه میدم و حتی نمیجنگم مثل قبل! و اتفاقا با آرامش و زبان نرم باهاش حرف میزنم و مثل یک موجود مفلوک و آروم و خسته شده قشنگ حسش میکنم، و خداشاهده استاد اصلا صداش در نمیاد یا خییییییلی ریز و خفیف یوقت میخواد یه زوری بزنه، که همون موقع بهش میگم عزیزم شما زورتو بزن، اما کلام الله همیشه Max و Above All و Highness هست اون قربونش برم Superior و Supreme هست همیشه، و خب صدای تو رو اصلا نمیشنوم هر کاریم باهام داری لطف کن اصلا نیا سمتم زورتو بزن، تو منتظر باش تا علف زیرپات سبز شه، ما هم منتظریم : )
این تجربه من بود
سپاسگزارم