مصاحبه با استاد | اجرای مفهوم «هم فرکانس شدن با خواسته»
سوال:
شما چگونه برای رسیدن به خواسته های خود، از قانون استفاده می کنید؟
مفاهیمی که استاد عباس منش در این فایل توضیح داده اند شامل:
- “تمرکز 100% بر خواسته” از دل جواب هایی متولد می شود که به این 2 سوال می دهی: چه کارهایی را باید انجام دهم؟ و انجام چه کارهایی را باید متوقف کنم؟
- وقتی به بی عقلی خودت اعتراف می کنی، هدایت های خداوند را برای ادامه مسیر دریافت می کنی؛
- تسلیم شدن در برابر خداوند یعنی: اعتراف به بی خردی خود در برابر خداوند، درخواست هدایت و سپس تسلیم بودن در برابر هدایت هایی که دریافت می کنی؛
- مفهوم «ان سعیکم لشتی» و تصحیح مسیر بوسیله این اخطار خداوند؛
- “پدیده همزمانی” وقتی رخ می دهد که برای هم فرکانس شدن با خواسته مصمم می شوی؛
- برای هم فرکانس شدن با خواسته ات متعهد شو تا همزمانی ها رخ دهد؛
تمرین برای دانشجویان پروژه “مهاجرت به مدار بالاتر”
به خواسته ای که در حال حاضر، بیش از هر چیز آن را می خواهی فکر کن و آن را یادداشت کن.
سپس 2 لیست را به ترتیب زیر آماده کن:
لیست اول که البته مهم تر است این است که: برای نزدیک تر شدن به این خواسته، انجام چه کارهایی را باید متوقف کنم؟
این کارها می تواند کارهای فیزیکی و رفتاری باشد یا حتی می تواند مشغولیت های ذهنی باشد. وقتی این لیست را آماده کنی و اجرای آن را شروع کنی، با توقف هر کار غیر ضروری، انرژی، زمان و فضای فکری شما آزاد می شود تا بتوانید به انجام کارها یا برداشتن قدم هایی فکر کنید که لازمه تحقق خواسته شماست.
حالا که این تمرکز، زمان و انرژی را تا حد خوبی آزاد کردی، این سوال را از خودت بپرس که: برای تحقق این خواسته، چه کارهایی را باید انجام دهم؟
سپس لیست دوم را به این ترتیب آماده کن و در برنامه روتین روزانه ات بگنجان.
منتظر خواندن تجربیات تأثیرگذارتان هستیم.
منابع کامل: دوره راهنمای عملی دستیابی به رویاها
دوره راهنمای عملی دستیابی به رویاها تولید شده تا با آگاهی های ناب و خالص به شما یاد آوری کند که:
هیچ خواسته ای آنقدرها بزرگ نیست که نتوانی به آن برسی. زیرا اگر خواسته ای در قلب شما متولد می شود یعنی خداوند از قبل توانایی های لازم برای تحقق آن خواسته را در وجودت قرار داده است.
آگاهی های این دوره ایمانی را در وجود شما زنده نگه می داد تا امکان پذیر بودن خواسته ات را با محدودیت های شرایط کنونی ات نسنجی. زیرا شرایط فعلی چیزی نیست جز باورهای محدود کننده قبلی و شرایط فعلی تغییر می کند وقتی باورهای قبلی تغییر کند.
این دوره به شما چگونگی ساختن باورهای هماهنگ با خواسته را یاد می دهد. آگاهی های این دوره، در شرایط دشواری که نجواهای ذهن کنترل را به دست گرفته اند، به شما کمک می کند تا با درک بهتر توحید و ساختن باورهای توحیدی:
- به ذهنت یاد آور شوی که قدرت خلق زندگی ات تماماً در دست خودت است، نه شرایط بیرونی.
- و ایمان داشته باشی شرایط بیرونی تغییر می کند وقتی نگاه شما به مسائل پیش رو تغییر می کند. وقتی به جای فرار از مسائل و نا امید شدن، آن مسائل را فرصت شگفت انگیزی برای رشد می دانی و با توکل به خداوند برای حل آن مسائل مصمم می شوی.
آگاهی های خالص این دوره در مواقع سختی که از کنترل نجواهای ذهنت ناتوان شده ای، مثل یک داروی شفا بخش، ایمانی را در دلت زنده می کند تا وعده خداوند برای هدایت را به یاد آوری و باور کنی که شما برگی در باد نیستی، بلکه خداوند در هر لحظه با شماست و شما را هدایت می کند.
این دوره قدم به قدم، هم مدار شدن با خواسته ات را به شما یاد می دهد. زیرا لازمه تحقق خواسته، هم مدار شدن با خواسته ات و هم مدار شدن با خواسته ترکیبی است از: انجام یک سری کارها + توقف یک سری کارها.
- ایجاد یک سری عادت های قدرتمندکننده + ترک یک سری عادت های محدود کننده
- تغذیه ذهن بوسیله: تمرکز بر نکات مثبت، سپاسگزاری برای داشته ها + اعراض از نکات منفی و ناخواسته ها
یعنی همانگونه که برای حرکت ماشین، لازم است همزمان که پای خود را روی گاز فشار می دهی، پای خود را از روی ترمز نیز بردای، برای ورود به مدار خواسته نیز باید علاوه بر تمرکز بر نکات مثبت هر لحظه، قادر به روی برگرداندن از نکات منفی و ناخواسته ها هم باشی.
اطلاعات کامل درباره محتوای آموزشی دوره راهنمای عملی دستیابی به رویاها
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | اجرای مفهوم «هم فرکانس شدن با خواسته»95MB23 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | اجرای مفهوم «هم فرکانس شدن با خواسته»21MB23 دقیقه














سلام .
من به تازگی با قانون جهش آشنا شده ام شاید اسم دیگری داشته باشد اما قانونیست در کنار قانون تکامل و البته مکمل آن .
اما از کجا این قانون را پیدا کردم
از قرآنی که بر پیامبر نازل شد همانطور که می دانیم قرآن به دو صورت بر پیامبر نازل شد یکبار تمام آن به طور کامل در شب قدر بر قلب پیامبر به یکباره نازل شد و بار دوم به تدریج بر ذهن پیامبر طبق مقتضیات زمان .
در جاهای دیگر هم قانون جهش را پیدا کردم . وقتی که ژن جهش پیدا می کند .
چه ژن منفی چه ژن مثبت .
مثلا یک جهش ژنتیکی رنگ چشم است یا توانایی خاص برای برخی انسانها
در جای دیگری که این قانون را پیدا کردم معجزات بوده .
خلق معجزات هم قانون جهش بوده انسانهایی که به یکباره کاری خارق العاده انجام میدادند از مدار عادی انسانی به مدار خلق معجزات وارد میشوند .
یا در جهشی خواندن درس توسط دانش آموزان انسانهای باهوشی که قادرند 12 سال مدرسه را در چند سال سپری کنند
یا انسانهایی که به یکباره شفا پیدا می کنند مثلا سرطان آنها محو میشود
یا انسانهایی دیدیم که به یکباره جوان میشوند مانند ذلیخا
یا انسانهایی که به یکباره ایمان می آورند مانند حر که یکی از یاران امام حسین بود و به یکباره نور ایمان کدورتهای دور قلبش را پاک کرد و یکی از شهدای کربلا شد .
یا آوردن تخت بلقیس توسط یک طرفه العین به وسیله عاصف
به هر حال همه اینها نشان میدهد در جهان علاوه بر قانون تکامل قانونی وجود دارد که حالا من اسمش را قانون جهش یا قانون معجزه یا قانون شفا می نامم .
کسی که میخواهد از این قانون استفاده کند به یکباره وارد مدار دلخواهش میشود .
سپس دریچه ی قلب او باز شده و آگاهیهای مربوط به آن مدار به قلبش الهام میشود .
این آگاهیها ذهن را جهش می دهند و ذهن ارتعاش هایی ارسال می کند که در بیرون از خود در کسری از زمان خلق میشود .
به هر حال من تا این حد در مورد این قانون درک کرده ام . اگر شما هم در این رابطه درکی دارید خوشحال میشم برای ما توضیح بفرمایید
🟣 فهمیدم خواسته هام از من جلوتر نیستن؛ من عقب ایستاده بودم
فقط یه لحظه بود… از اون لحظه هایی که وسط زندگی عادی، یهو میفهمی یه جای کارت میلنگه، اما نه از بیرون؛ از درون.
داشتم پیاده روی میکردم. مثل خیلی از روزهای دیگه. ذهنم مشغول، بدنم در حال حرکت، و یه حس آشنا توی دلم: اینکه «دارم میرم، امادقیق نمیدونم کجا».
یه جمله محکم خورد توی مخ م : اگه مسیر اشتباه بوده، باید عوضش کنی. نه با غر زدن. نه با توجیه. حواست باشه: با پذیرفتن مسئولیت.
خیلی وقتا ما خیال میکنیم پذیرش اشتباه یعنی خودتو بکوبی. درحالیکه برا من، اون روز، پذیرش اشتباه یعنی این: « من این مسیر رو خودم انتخاب کردم. پس اگه قراره عوضش کنم، باز هم انتخاب خودمه .»
آقا فهمیدم یه چیزی از من داره طلبکارانه خواسته میشه: 1️⃣ نه فقط مسئولیت گذشته ی تنها … که 2️⃣ مسئولیت انتخاب جدید.
■ و این فرق داره.
معمولا یا توی گذشته گیر میکنیم، یا توی رویای آینده. اما کمتر کسی حاضره مسئولیت الان روقبول کنه. الان یعنی===>>>یا همین مسیری که توشی رو تا تهش با آگاهی بری، یا جرات کنی مسیر جدید روشروع کنی، بدون اینکه از خودت قهرمان بسازی یا قربانی.
اونروز، برا اولین بار، بجا اینکه از خـــــدا بخوام «راهمو نشونم بده»، از خودم پرسیدم:
1️⃣ من الان با چی همفرکانسم؟ 2️⃣ ظرف وجودی م سایزش چقدره؟
○°○°○°○°○°
نـــــه با حرفایی که میزنم میسنجم خودمو.
نه با آرزوهایی که توی سرمه.
ملاک واقعیم اینه که هر روز دارم چجوری زندگی میکنم.
مهم نیـــــس چی میگم وچی میخوام.
مهم نیس چی آرزو میکنم.
حقیقت من توی چیزیه که هر روز باهاش زندگی میکنم.
○°○°○°○°○°○°○°
⭕️ واقعیت اینه که خواسته ها خیلی مودبن!!!!! هیچوقت با لگد وارد زندگی آدم نمیشن. آروم میان، میشینن ته دل، و صبر میکنن ببینن آیا صاحب این دل، حاضره باهاشون هماهنگ بشه یا نه!!!
خب سالها خواسته هایی داشتم. سفر راحت تر، آزادی بیشتر، آرامش مالی بیشتر ، زندگی بین المللی آسوده تر، اما یه جاهایی ته دلم سفت بود. نه از نداشتن پول؛ از مقاومت کلــــــــــه شق ذهنی.
▪︎مقاومت دربرابر اینکه «چجوری قراره بشه».
▪︎ مقاومت در برابر اینکه «اگه نشد چی».
▪︎ مقاومت در برابر اینکه «نکنه زیادی بزرگه».
و راستش رو بخواین، بزرگترین مقاومت من این بود: اینکه هنوز ته ذهنم، کشور وشرایط مقصد رو نجات دهنده میدیدم!!!
یه روز دیگه، بعد از شنیدن یه فایل صوتی، یه جمله توی ذهنم روشن شد: «اون کاری که بلدی رو انجام بده؛ بقیه شو بسپار.»
همیــــــــــن. نه فرمول عجیب. نه وعده توخالی.
فهمیدم اجازه دادن به خدا یعنی چی. یعنی تمرکزتو برداری از هزار مسئله فرعی. یعنی ول کنی این وسواس بیمارگونه کنترل همه چیز رو. یعنی بگی: من مسیرخودمو درست میرم؛ هماهنگ با خواسته هام . جهان بلدتـــــــــــــــر از منه.
دیگه از همونجا نگاهم به سفرهای بین کشوری و حتی مهاجرت عوض شد. نه بعنوان هدف، که بعنوان پیامد،، نتیجه.
یه حقیقت تلخ اما واقعی هست که کمترکسی دوست داره بپذیره: کشورها دنبال آدمهایی نمیرن که فقط پول دارن.
🟠 کشورهای توسعه یافته دنبال آدمهایی هستن که ارزش قابل انتقال دارن.
پول خام زودمصرف میشه. اما ذهن، مهارت، سیستم، برند شخصی و….. ؛ اینا چیزایی هستن که دولت ها براشون فرش قرمز پهن میکنن.
اونروز برای خودم نوشتم:
🟢 آدمی که واقعا ثروتمند میشه، دیگه دغدغه «کجا زندگی کنم» نداره. کشورها میان دنبالش.
لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ که این جمله از تجربه اومد، نه از کتاب. و همچنین از دیدن آدمهایی که عجله کردن، از دیدن آدمهایی که ملتنس سفارت شدن، و ازدیدن اون تعداد کم که صبر کردن… ساختن… و بعد، انتخاب کردن.
البــــــــتــه ایران، با همه سختی هاش، یه مزیت عجیب داره.
==>> اینجا اگه روح ت رو زنده نگه داری، اگه دوام بیاری، اگه سیستم بسازی نه اینکه دنبال شانس باشی ، بشدت تاکید میکنم بشدت قوی میشی.
تریدر ایرانی، کارآفرین ایرانی، تولید کننده محتوای و… کسی که توی این شرایط یاد گرفته با خودکنترلی، زمان و انضباط و صلح درون کار کنه، معمولا چیزایی بلده که خیلی از همتایان بین المللی حتی توی مخیله شون هم نیازنمیبینن بلد باشن… چون براشون خیلی سخته.
ته قلبم فهمیدم: الان، ایران هدف نیس؛ ابـــــزاره.
و هدف نهایی؟ آرامش ذهن. سیستم. ارزش آفرینی ِ مضاعف یا جمعی*
سه سال آینده رو توی ذهنم دیدم… توی ذهن که چه عرض کنم جلو چشمم داره راه میره [برا خدا زمان تعیین نمیکنم] با هیجان نه هااا ، باسکــــــــــوت… وسط کوهنوردی هام هویدا میشن.
|| سرمایه ای که چندین برابر شده، نه با شانس، با نظم. ذهنی که آرومتره، نه چون همه چی حله، بلکه چون دیگه با خودش نمیجنگه… و سیستمیکه ران تر شده و قابل ِ پرده برداریه.
🟣 و مهمتر ازهمه: دیگه عجله ای برا رفتن ها نیس. دیگه التماسی نیس توی سفارت ها . کشور، میشه انتخاب راحت تر؛ نه رویا… نه گرفتاری.
اونجا، این جمله قدیمی استاد خوبمون معنای تازه ای برام پیدا کرد: هیچ خواسته ای آنقدرهابزرگ نیس که نتونی بهش برسی. چون اگه خواسته ای در قلبت متولد شده، یعنی خدا قبلش، توانایی هاشو توی وجودت کاشته.
🟩🟧 مسئلـــــه اصلــــــــــی فقـــــط اینه:
■
سوال اصلی این نیس که خواسته ت چیه؛
سوال اینه که آیا حاضری طوری فکر کنی، تصمیم بگیری و زندگی کنی که باهاش همجهت بشی؟
یا هنوز داری با ترسها، تردیدها و مقاومتهایی زندگی میکنی که اجازه نمیدن بهش نزدیک بشی؟
■
مسئله این نیس که خواسته رو داری یا نه؛
مسئله اینه که حاضری سبک زندگیت رو باهاش تنظیم کنی؟
یا هنوز مقاومتهایی هست که هر روز دارن مسیرتو کند میکنن؟
■
یا حاضری خودتو همفرکانس خواسته ت کنی و ازش حمایت کنی،
یا هنوز داری انرژی و زندگیت روخرج مقاومتهایی میکنی که برات امن تر از تغییره!
■
انتخاب ساده ست؛
یــــــــــا با خواسته ت زندگی میکنی،
یـــــــــــــــا با مقاومتهایی که نمیذارن بهش برسی.
~~~□~~~~~
این متن، گزارش وضعیت روحه. نه برا قانع کردن کسی. نه برا فروش امید. برای ثبت یک لحظه آگاهی. جانانم سجده میکنم به درگاهت و میگم دوستت دارم
~~~~~~□~~~
🪶محسن ؛ کسی که هنوز در مسیره 🩵 ؛ اما دیگه با مسیرش نمیجنگه.
به نام هو خدای نور ، خدایی که عاشقانه هدایت و حمایتم میکنه
« پروژه مهاجرت به مدار بالاتر _ گام شانزده 16 »
سپاسگزار خداوندم که اینقدر من رو عاشقانه دوست داشت و به من لطف داشت که من رو در این مسیر هدایت قرار داد و نور مسیر من بوده و هست ، هر لحظه سپاسگزاری میکنم برای این مسیر زیبا که وارد شدم تا تکاملم رو در بهترین حالت ممکن و کاملا هدایتی طی کنم .
با عرض درود و ادب و احترام خدمت استاد عزیزم کسی که دست خداست برای من ، و خانوم شایسته بزرگوار و مهربون ، و به تمامی خانواده دوست داشتنی و هم فرکانسم خانواده صمیمی عباسمنش .
در این گام شانزدهم که در رابطه با موضوع : ” اجرای مفهوم « هم فرکانس شدن با خواسته » ” هست، بیصبرانه منتظر شنیدن این فایل و دریافت آگاهیهای نابش هستم، و از خدام میخوام تا که هدایتم کنه ردپام رو به صورت عالی و درست به ثبت برسونم .
خیلی ممنونم از استادجان که وقت میزارن و سوال دوستانم رو به صورت کامل و واضح جواب میدن، آگاهیهایی که ما از این فایلها دریافت میکنیم خیلی قوی هستن، و واقعا که این پروژه برای من مهاجرت به مدار بالاتر بود، و این موضوع رو دارم با تمام وجودم حسش میکنم، و در هر گام نشونه و نتیجهای رو دریافت میکنم.
در واقع در زندگی به تضادهایی که برخورد میکنیم باعث ایجاد خواستههایی در ما میشه، و ما باید از قانون استفاده کنیم و یاد بگیریم که چطور بتونیم به خواستههامون برسیم، و چه راهی بهتر از اجرای قانون در زندگیمون، که یک مسیر خداگونه و هدایتی توسط خود خداوند هم هست، و میتونیم از این طریق خیلی راحت به خواستههامون برسیم.
إِنَّ سَعْیَکُمْ لَشَتَّىٰ { سوره لیل ، آیه 4 } : همانا تلاشتان گوناگون و پراکنده است؛
این آیه قرآن خب که میفرماید : که تلاش ما پراکنده هست، و در واقع اگه بخوایم که بهتر بگیم یعنی اینکه لیزری و فوکوسی نیست، و ما باید برای اینکه کاری کنیم که تلاشهامون پراکنده نباشه، باید بیایم با خودمون به این موضوع فکر کنیم، که اگر میخوایم که به اون هدفمون برسیم چه کارهایی رو باید انجام بدیم، چون وقتی که ما یه هدفی رو داریم یکسری کارها رو باید براش انجام بدیم و یکسری کارها رو نباید انجام بدیم تا به هدفمون برسیم، یعنی فقط بحث انجام دادن یکسری کارها نیست، بحث بحثِ انجام ندادن یکسری کارها هم هست.
وقتی هم که ما برای هدفمون توی ذهنمون همه کارها رو انجام میدیم، طبق قانون فرکانس هم این اتفاق باید برای ما رخ بده، و ما زمانی هم که یکسری خواستهها رو داریم طبق قانون باید اون اتفاق به وجود بیاد، و این زمانی هست که ما همه اون کارهایی که برای رسیدن به اون خواسته نیاز هست رو ما انجام دادیم، وقتی که همه اون باورها رو بسازیم، و همه اون اقدامات عملی رو انجام بدیم.
ما باید به بیفکری خودمون و به ناتوانی خودمون اعتراف کنیم، به تسلیم بودن خودمون اعتراف کنیم، و در واقع در برابر خداوند میگیم که خدایا من هیچ فکری ندارم، و بگیم که خدایا تو بگو چیه قضیه، تو بگو کجای کار ایراد داره، تو من رو هدایت کن، تو من رو آگاه کن، و از زمانی هم که این سوالها رو میپرسیم، خداوند هم پاسخ میده به ما از طرق مختلف، مثل از طریق الهاماتمون که الهاماتی و شهودهایی رو از طرف خداوند به ما الهام میشه.
وقتی که ما متوجه شدیم که یک مسیری اشتباهه، مهم نیست که چقدر رفتیم اون مسیر رو، هر کجا باشه باید جلوش رو بگیریم، و برگردیم از اون مسیر نادرست، و در مسیر درست حرکت کنیم، و حتی باید خیلی مقاومتمون نسبت به این مسئله خیلی کم باشه.
اگه که ما یه هدفی رو داریم و میخوایم که بهش برسیم، باید فرکانسهامون هم در راستای اون هدفِ باشه، اگر که فرکانس کسی در راستای اون هدف نباشه، مهم نیست که طرف چقدر میخواد که به اون هدف برسه، اون شخص به هدفش نمیرسه، و در واقع یه زمانی هم میبینی که ما میخوایم به یه خواسته دیگهای برسیم اما ذهنمون درگیر یه مسئله دیگهست، و در واقع درگیر متضاد اون خواستهمون هست، نمیشه به یه خواستهای رسید وقتی که ذهنمون اینجاست، وقتی که بحث فرکانس و توجه و کانون توجه رو درک کنیم این موضوع رو هم بهتر و بیشتر متوجه میشیم.
اگر که ما کارها رو به دست خداوند بسپاریم، و این ایمان و باور قلبی رو داشته باشیم، در نهایت خداوند هم کارها رو برامون به بهترین شکل انجام میده، و دستان پروردگار از بینهایت طریق وارد زندگیمون میشه، و اتفاقات رو خود خداوند برامون رقم میزنه، و تمامی اون قوانینی که برای رسیدن به خواسته هست، اگر که ما در زندگیمون این قوانین رو اجرا کنیم به هر چیزی که بخوایم میرسیم، و خداوند کاری میکنه که اتفاقات خیلی راحت برامون رخ بدن، و خیلی راحت همه چیز برامون فراهم میشه و بهمون داده میشه، و همه اینها هم بحث فرکانس، و مدار، و باورهامون هستش، بحث احساس خوبمون هستش، بحث امیدِ، بحث ایمانِ، بحث توکل هستش، و اگر که ما در مسیر درست و الهی حرکت کنیم، هر چقدر که بیشتر کار میکنیم روی خودمون مدارمون هم تغییر میکنه، و هر چقدر هم که مدارمون تغییر کنه هی به جاهای بهتری هدایت میشیم.
من هم مثل بقیه دوستان هم فرکانسیم به صورت مستمر در این پروژه حضور پیدا میکنم ، و ردپام رو در هر گام به جا میزارم ، و این حال خوبم رو با دوستان عزیزم در این مسیر زیبا و تکاملی به اشتراک میزارم ، انشالله نتایجی که دریافت میکنم و البته روز به روز هم بزرگتر و با کیفیتتر میشن در طول قدم های بعدی خواهم نوشت .
همیشه اول از همه خداروشکر میکنم برای همه چیز و بخصوص این مسیری که من رو درش هدایت کرد ، و دوم از استاد نازنین و عزیزدلم و استادی که واقعا دست خداست برای من ، و همچنین ممنونم از خانوم شایسته عزیز و بزرگوار ، سپاسگزارم ازتون ، سپاسگزارم بابت اینهمه فایلی که با عشق تهیه میکنید و ما هم با عشق فایلها رو دنبال میکنیم .
با عشق و احترام از عرفان خزائی ، 11 دی 1404
شعر زیر تقدیم به خداوند لایتناهی بزرگ و ذوالجلال
مهربانم جانم نبضم ضربانم دست من نیست عشقت افتاده به جانم
ای پری روی اسمت شد ورد زبانم …(البته شما ورای پری روهایی)
قفل قلبم وا شد عشق تو دوا شد به یه لبخند در دل طوفانی به پا شد
دلم انگار یک آن از سینه جدا شد …
باید دل من از دل تو دل برباید باید ز تب عشق تو جانم به لب آید
پیدا نشد عاشق تر و دیوانه تر از ما دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید
باید همه دنیا به تماشای تو آید
عاشق غزل عشق برآیت بسراید
ما هر دو قسم خورده و دیوانه ی عشقیم دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید
مهربانم جانم نبضم ضربانم دست من نیست عشقت افتاده به جانم
ای پری روی اسمت شد ورد زبانم …
من صبر ندارم خود را برسان نفسم به تو بند است شبهای بدون تو ببین چه بلند است
ای عشق وای از تو …
من صبر ندارم دلنتگ مه روی توام لب دریا فکر تو و گیسوی توام پرم از تو
ای عشق وای از تو …
مهربانم جانم نبضم ضربانم دست من نیست عشقت افتاده به جانم
ای پری روی اسمت شد ورد زبانم …
قفل قلبم وا شد عشق تو دوا شد به یه لبخند در دل طوفانی به پا شد
دلم انگار یک آن از سینه جدا شد …