این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2018/06/abasmanesh-3.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2024-12-30 01:22:062024-12-31 05:24:57مصاحبه با استاد | مهاجرت از مدار فعلی به مدار بالاتر
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
وای خدایا شکرت که میتونم سوالم رو از استاد بپرسم ??
من یک سوال خیلی مهم از شما دارم که همیشه بزرگترین آرزوم بوده که این سوال رو ازتون بپرسم. چون اعتقاد دارم تنها کسی که میتونه درست ترین جواب رو به من بده شمایید.
من به تازگی شروع به تحقیقات در مورد پیدا کردن یک ایده بهتر و راحتتر برای آموزش مکالمه و لغات زبان انگلیسی کردم. یک ایده که با توجه به ذهن و باورها و قدرت ذهن بشه زبان انگلیسی یا هر زبان دیگری رو راحت یاد گرفت . اینکه چه ترفندهای ذهنی میتونه وجود داشته باشه تا آموزش زبان رو راحتتر کنه. چه باورهایی به این کار کمک میکنه.
مثلا آقای رضا عطار روشن که عضوی ارزشمند از خانواده بزرگ عباسمنش هستند از طریق باورها و به کارگیری قدرت ذهن تونستن ایدههایی رو برای تناسب اندام ارائه کنند که افراد بسیاری با استفاده از محصول ایشون موفق شدند به تناسب اندام برسند. علاوه بر تناسب اندازم زندگی بهتری هم از لحاظ روحی و روانی داشته باشند و باورهای خوبی در اونا شکل گرفته.
من هم دوست دارم همچین کاری رو برای آموزش زبان انجام بدهم. ولی نمیدونم چطوری. استاد لطفا لطفا لطفا به این سوال من پاسخ بدید. چون اگر از صحبتهای شما ایده بگیرم و چیزی به من الهام بشه در تحقیقاتم به نتایج خوبی خواهم رسید و مسیر تازهای رو برای آموزش زبان پیدا میکنم. میخوام بدونم که آیا راهی هست که برای آموزش زبان تلاش فیزیکی رو کمتر کنه. یا راهی هست که با تغییر اون باور تلاش فیزیکی لذتبخشتر بشه برای یک زبانآموز . (مطمئنم که راهی هست اما چطوری میشه این کار روکرد؟)
دوستان عزیزم خواهش میکنم تا میتونید به سوالم امتیاز بدید تا استاد به سوالم پاسخ بدن. واقعا میخوام تحولی در آموزش زبان ایجاد کنم. تا به حال به نتایج جالبی هم رسیدم و خودم دارم تستش میکنم ولی حسم میگه یک راه خیلی بهتری وجود داره که یادگیری زبان رو خیلی خیلی راحتتر میکنه و مقاومت ذهنی ما رو برای یادگیری اون کاهش میده.
از همه عزیزانم سپاسگزارم. از استاد خوبم که به سوالم پاسخ میدن پیشاپیش سپاسگزارم
شیوا جان من هم زمانی مثل شما فکر میکردم. همیشه دوست داشتم بدونم که استاد چه تصویر یا تصور ذهنی از قوانین داره. بعد که بیشتر روی قوانین کار کردم. یک درجه تصور و دید من نسبت به قوانین بهتر میشد. یه جورایی یک درجه به شهود بیشتری میرسیدم. هر وقت حس کردم قوانین رو کامل یاد گرفتم با گوش دادن به یک فایل جدید از استاد یا گوش دادن مجدد به یکی از فایلهای سابق استاد یه درک تازهای پیدا میکردم. یک ارتباط جدید بین بخشهای مختلف حرفهای استاد و ارتباط جالبی بین قوانین مختلف پیدا میکردم. مثلا میفهمیدم که ارتباط قانون عفو بخشایش با قانون جذب چیه. باور توحیدی با قانون رهایی چقدر ارتباط تنگاتنگی داره یا مثلا چه ارتباطی بین بخشش و احساس باور ثروت و دارا بودن وجود داره. و هر چه یشتر متوجه این ارتباطات میشم متحیرتر از قبل میشم. ایمانم به خدا بیشتر میشه و احساس تواضع بیشتری در مقابل خدا میکنم. الان با تهیه قانون آفرینش باز هم چیزهای تازهای یاد گرفتم. هر بار که یک فایل از دوره قانون آفرینش یا هر فایل از فایلهای رایگان رو دوباره گوش میدم دوباره یک تصویر واضحتر و از ارتباطات و حقانیت این قوانین در ذهنم شکل میگیره. به نظر من شیرینترین بخش شناخت قوانین کشف این ارتباطات هست. هر چه ارتباط بیشتری رو بین این قوانین کشف میکنید به درستی اونها بیشتر ایمان میارید. معلومه که یک فکر ماورایی پشت این قوانین هست که اینها رو اینطور منظم و شگفتانگیز طراحی کرده. چون اگر بین اینها ارتباطی پیدا نمیشد ممکن بود بعد از مدتی رهاش کنم و ایمانم بهش از بین میرفت.
و الان به این نتیجه رسیدم اگر تا آخر عمرم هر روز هم در این حوزه مطالعه کنم یا فایل صوتی گوش بدم چیز تازه و تازهتری یاد میگیرم و بالطبع تصویر ذهنی من در رابطه با این قانون بهتر و بهتر میشه. شیوا جان پاسخم برای شما اینه که برای رسیدن به تصویر ذهنی استاد تا میتونید با هوشیاری و تمرکز به فایلهای استاد گوش کنید. تا میتونید این کار رو بکنید. اینطوری به تصویری که استاد از قوانین دارن نزدیک و نزدیکتر میشید. ازونجایی که خود استاد هم هر روز روی خودشون کار میکنند تصویر ذهنی هر روزشون با روز قبلشون فرق میکنه و یه درجه به شهود بالاتری میرسند. نظرم اینه که نهایتی برای این شهود وجود نداره.
نظر من هم این هست که صمیمیت و دوست داشتن یک شخص دلیل نمیشه که آدم یک سری الفاظ رو به کار ببره. البته باید به جایگاهها هم توجه کرد. شاید اگر کسی در مقام دوست صمیمی خودشون اینطوری صحبت کنه تعجبی نداشته باشه ولی آقای عباس منش در مقام استاد هستند و من به شخصه حتی برای دوستانم چنین کاری نمیکنم. چه برسه برای استادم. البته نظرات متفاوته.
دلیل لایک خوردن زیاد یک کامنت هم به نظرم لزوما این نیست که شخص لایک کننده با کل اون کامنت کاملا موافقه. من با اینکه با بخش اولش مخالفم ولی کامنت ایشون رو لایک کردم. چون سوال مالی ایشون سوال منم هست و میخوام استاد پاسخ بدن.
دونستن جواب این سوال برخی باورهای منفی در مورد ثروت رو برطرف میکنه. بعضی ترسها رو از بین میبره. یعنی به از بین رفتن بعضی باورهای منفی و ترسها کمک میکنه. اینکه بعضیا میترسن ثروتمند بشن چون نمیدونن چطور میشه اینهمه ثروت رو اداره کرد. میترسن ثروتشون رو به دست کسی بسپارن. به نظرم خیلی کمک کننده است.
دلیلش فرکانسی هست که هر کسی در اون قرار داره. بستگی به این داره که قبل از اون چقدر تکاملت رو طی کردی و تا کجا بالا رفتی. آدم هر چه از نظر فرکانسی بالاتر باشه زودتر میتونه مطالب رو قبول کنه و هر چه باورهاش ریشه دار تر باشه دیرتر باور میکنه. کسی که اولین بار با این باورهای مثبت و قوانین آشنا میشه نمیتونه همون موقع اونا رو قبول کنه. مطالعه در طی ماهها و سالها باعث میشه هر بار بخشی از مقامت ذهنش بشکنه و به یکباره پیش نمیاد که کسی چیزی رو بپذیره. به مرور این اتفاق در ذهن افراد پیش میاد.
دوست عزیز الهامات فقط از سوی خداونده و شیطان به کسی الهام نمیکنه. اونچیزی که از طرف شیطانه نجواست. که یک علامت و ویژکی کاملا آشکاری داره و به راحتی میتونید تشخیصش بدید و اون اینکه که فکر، حرف یا علامت و یا هر نجوایی که شما رو نگران کنه، شما رو بترسونه، شما رو ناراحت کنه، حستون رو بد کنه، امیدتون رو کم کنه، باعث پسرفت شما بشه، شما رو به عقب بکشونه و در کل منفی باشه اون نجوای شیطانه. اما هر ندایی که به شما امید بده، باعث پیشرفت شما بشه، حال شما رو خوب کنه، دوسش داشته باشین اون از طرف خداست.
من همیشه تو مشکلات و ناراحتیها احساس بی پناهی می کردم. این احساسم مال وقتی بود که باور توحیدی نداشتم. اعتماد به نفسم کم بود. اما زمانی که باورهای توحیدیم قوی شد و وقتی همزمان با باورهای توحیدی روی اعتماد به نفسم کار کردم واقعا قدرت فوق العاده ای در خودم حس کردم. وقتی مشکل سختی برام پیش میومد میدیدم که من دیگه غصه هیچی رو نمیخورم. یه اطمینان خاطری دارم که این مشکل حل میشه. یه قدرت درونی خاصی رو در خودم حس میکردم. هنوزم اینطوره. یعنی منی که قبلا با کوچکترین قضاوت و حرف دیگران بهم میریختم و حرص میخوردم الان طوری شده که حرفای دیگران کمترین ذره ای حالم رو بد نمیکنه. حتی حس نفرت و ناراحتی نسبت به اونا هم پیدا نمیکنم. احساس عشق میکنم نسبت به اونا و همه. احساس قدرت فوق العاده می کنم. گاهی به قدری احساس قدرت میکنم که خودم متحیر میشم و در برابر عظمت خدا و نعمتی که به واسطه عظمت و قدرت خود به من داده به گریه میوفتم. گریه ای که از شدت لبریز شدن شادی در وجودم ایجاد میشه. خدیا سپاسگزارم.
من هم عینا مشکل شما رو داشتم. حتی وقتی از پدرم دور شدم با حرفایی که پشت سرم میزد کلی بهم میریختم. کلی داغون میشدم. بعد یاد گرفتم روی نکات مثبت افراد تمرکز کنم. نکات مثبت پدرم رو در درفتر سپاسگزاریم نوشتم و بابتش خدا رو شکر کردم. خدا رو شکر کردم که سایه پدر در زندگیم هست و من دارای نعمت پدر هستم. خاطرات خوبمون رو به یاد آوردم. مهربونیاشو. اینکه پدرم هر چقدر هم رفتارش با من بده ته دلش دوستم داره. از اینکه قبلا منو دوست داره شکر کردم. هر روز این کار رو میکردم. من پیش از این هر هفته حداقل یک شب یک خواب آشفته در مورد پدرم میدیدم. تا اینکه بعد از تمرین شکر گزاری و تمرکز بر نکات مثبت یک خواب بسیار زیبا از پدرم دیدم که در اون خواب با من مهربونه. بعد از اون شنیدم که پدرم که با موضوع ازدواج من بی دلیل مخالفت میکرد موافقت کرده و رضایت داده بیان خواستگاری. حتی در مراسم خواستگاریم خیلی خوب رفتار کرد و همه چیز به خیر و خوشی گذشت. من همیشه به خاطر اینکه برامون پول خرج نمیکرد و اینکه با مادرم مدام جر و بحث می کردن عصبی میشدم. ولی بعد از تمرین شکرگزاری بسیار دست و دلباز شده بود. بسیار آرام شده بود و جر و بحث نمی کرد. باور کنید همه چیز برمیگرده به خود شما. اوایل ذهنتون در برابر تمرکز بر نکات مثبتش مقاومت میکنه و حالتون بد میشه. ولی اگر ناامید نشید مقاومت ذهن میشکنه. شما روی نکات مثبتش واقعا و از صمیم قلب تمرکز کنید اونوقت من به شما قول میدم که رفتار پدرتون با شما عوض میشه. همونطوری میشه که شما دوست دارید. ایمان دارم که اگر از درون تغییر کنید شرایط بیرون هم به نفع شما عوض میشه.
دوست عزیز نجواهای منفی همیشه هستند. تا آخر عمرتون با شما همراهند. این عهد شیطانه که مدام با حرفها و افکار منفیش توی دلتون رو خالی کنه و شما رو از تلاش کردن، امید داشتن و خوشحال بودن دور کنه. ترفندش هم به این شکله که جوری این حرفها رو به شما القا میکنه که شما تصور کنید این حرفها از طرف خودتونه نه از طرف شیطان. به همین دلیل بهش خیلی بها میدید.
این نجواها همیشه همراه شما هستند. هر چه بیشتر بهش بها بدید بیشتر تکرار میشن. هر چه ایمانتون به خدا کمتر باشه این نجواها بیشتر و بیشتره و براتون پررنگتره. هر چه ایمانتون بیشتر باشه نجواها کمتره و شهود (که از طرف خداونده) در قلبتون بیشتر میشه. اما هرگز نجواها قطع نمیشن. حتی برای انسانهای با فرکانس بالا هم وجود داره. اما انسانهای با فرکانس بالا و باایمان به این نجواها اهمیت نمیدهند اونها به خدا پنهاه میبرند. دستور خداوند هم برای دوری از نجواها اینه که به خدا پناه ببر.
چند جای قرآن یادمه که خدا گفته هر گاه شیطان نجوا کرد به خدا پناه ببر. اگر شیطان خواست تو رو بلغزونه به خدا پناه ببر. پناه بردن به خدا یعنی ایمانتو بیشتر کن تا در پناهش باشی. اینطوری دیگه نجواهای شیطان دیگه در تو اثر نداره.
در ضمن دوست من استاد بارها گفتن هر وقت دیدی فکری داره در ذهنت میچرخه که تو رو نگران میکنه، ناراحت میکنه، امید رو میگیره یا کم میکنه، جلوی حرکتت رو میگیره، جلوی پیشرفتت رو میگیره و در کل حست رو بد میکنه این افکار رو باور نکن. اینها همه تو رو از موفقیت و بالا رفتن فرکانسهات دور میکنه.
انتظار نداشته باش که وقتی در مسیر موفقیت داری گام برمیداری این نجواها قطع بشه. شیطان با کسی که هیچ حرکتی برای موفیتش نمیکن کمتر کار داره. میگه اونکه بدبخته و بدبختی خودشو قبول داره و روز به روز هم بیشتر داره تو بدبختی فرو میره. اون نجواهای بیشتر لازم نداره که از راه به در بشه. من باید آدمهای موفقی رو که تصمیم گرفتن به سمت خدا برن، به سمت موفقیت و زندگی خوب برن من باید برای اونا بیشتر تلاش کنم. باید اونا را از راه بدر کنم.
وقتی درسهای زندگی برای ما تکرار میشود یعنی یک باوری رو توی ذهنمون داریم که باید عوضش کنیم تا درسهای زندگی برای ما تکرار نشه. مثلا من هیچوقت دوست نداشتم توی روابطم با مرد خسیس آشنا بشم. همش تمرکزم روی خساست بود به جای اینکه روی دست و دلبازی و ولخرجی تمرکز کنم همش روی خسیس نبودن تمرکز میکردم. نتیجه این شد که من مدام با آدمهای خسیس آشنا میشدم. چون تو فرکانسش بودم و جذبشون میکردم.
یعنی در رابطه اولم با مرد خسیس آشنا شدم. بعد اون بهم خورد رابطه دوم و رابطه سوم باز هم با آمهای خسیس آشنا شدم. همش از خودم می پرسیدم خدایا چرا من همش با اینجور آدمها آشنا میشم. تا اینکه بعد از آشنایی با مباحث موفقیت و قانون توجه و تمرکز دلیلش رو فهمیدم و به محض اینکه باورم رو عوض کردم این درسها دیگه برام تکرار نشاندهنده.
هر جا که یک اتفاق بد مدام برامون تکرار میشه به دلیل باور اشتباهی هست که در فرکانسش قرار داریم و تکرار این اتفاقات به ما میگه باور منفی داری، بشناسش و عوضش کن.
سلام خدمت استاد عزیز و همه اعضای دوست داشتنی سایت
وای خدایا شکرت که میتونم سوالم رو از استاد بپرسم ??
من یک سوال خیلی مهم از شما دارم که همیشه بزرگترین آرزوم بوده که این سوال رو ازتون بپرسم. چون اعتقاد دارم تنها کسی که میتونه درست ترین جواب رو به من بده شمایید.
من به تازگی شروع به تحقیقات در مورد پیدا کردن یک ایده بهتر و راحتتر برای آموزش مکالمه و لغات زبان انگلیسی کردم. یک ایده که با توجه به ذهن و باورها و قدرت ذهن بشه زبان انگلیسی یا هر زبان دیگری رو راحت یاد گرفت . اینکه چه ترفندهای ذهنی میتونه وجود داشته باشه تا آموزش زبان رو راحتتر کنه. چه باورهایی به این کار کمک میکنه.
مثلا آقای رضا عطار روشن که عضوی ارزشمند از خانواده بزرگ عباسمنش هستند از طریق باورها و به کارگیری قدرت ذهن تونستن ایدههایی رو برای تناسب اندام ارائه کنند که افراد بسیاری با استفاده از محصول ایشون موفق شدند به تناسب اندام برسند. علاوه بر تناسب اندازم زندگی بهتری هم از لحاظ روحی و روانی داشته باشند و باورهای خوبی در اونا شکل گرفته.
من هم دوست دارم همچین کاری رو برای آموزش زبان انجام بدهم. ولی نمیدونم چطوری. استاد لطفا لطفا لطفا به این سوال من پاسخ بدید. چون اگر از صحبتهای شما ایده بگیرم و چیزی به من الهام بشه در تحقیقاتم به نتایج خوبی خواهم رسید و مسیر تازهای رو برای آموزش زبان پیدا میکنم. میخوام بدونم که آیا راهی هست که برای آموزش زبان تلاش فیزیکی رو کمتر کنه. یا راهی هست که با تغییر اون باور تلاش فیزیکی لذتبخشتر بشه برای یک زبانآموز . (مطمئنم که راهی هست اما چطوری میشه این کار روکرد؟)
دوستان عزیزم خواهش میکنم تا میتونید به سوالم امتیاز بدید تا استاد به سوالم پاسخ بدن. واقعا میخوام تحولی در آموزش زبان ایجاد کنم. تا به حال به نتایج جالبی هم رسیدم و خودم دارم تستش میکنم ولی حسم میگه یک راه خیلی بهتری وجود داره که یادگیری زبان رو خیلی خیلی راحتتر میکنه و مقاومت ذهنی ما رو برای یادگیری اون کاهش میده.
از همه عزیزانم سپاسگزارم. از استاد خوبم که به سوالم پاسخ میدن پیشاپیش سپاسگزارم
با سلام خدمت دوست خوبم شیوا جانِ نازنین
شیوا جان من هم زمانی مثل شما فکر میکردم. همیشه دوست داشتم بدونم که استاد چه تصویر یا تصور ذهنی از قوانین داره. بعد که بیشتر روی قوانین کار کردم. یک درجه تصور و دید من نسبت به قوانین بهتر میشد. یه جورایی یک درجه به شهود بیشتری میرسیدم. هر وقت حس کردم قوانین رو کامل یاد گرفتم با گوش دادن به یک فایل جدید از استاد یا گوش دادن مجدد به یکی از فایلهای سابق استاد یه درک تازهای پیدا میکردم. یک ارتباط جدید بین بخشهای مختلف حرفهای استاد و ارتباط جالبی بین قوانین مختلف پیدا میکردم. مثلا میفهمیدم که ارتباط قانون عفو بخشایش با قانون جذب چیه. باور توحیدی با قانون رهایی چقدر ارتباط تنگاتنگی داره یا مثلا چه ارتباطی بین بخشش و احساس باور ثروت و دارا بودن وجود داره. و هر چه یشتر متوجه این ارتباطات میشم متحیرتر از قبل میشم. ایمانم به خدا بیشتر میشه و احساس تواضع بیشتری در مقابل خدا میکنم. الان با تهیه قانون آفرینش باز هم چیزهای تازهای یاد گرفتم. هر بار که یک فایل از دوره قانون آفرینش یا هر فایل از فایلهای رایگان رو دوباره گوش میدم دوباره یک تصویر واضحتر و از ارتباطات و حقانیت این قوانین در ذهنم شکل میگیره. به نظر من شیرینترین بخش شناخت قوانین کشف این ارتباطات هست. هر چه ارتباط بیشتری رو بین این قوانین کشف میکنید به درستی اونها بیشتر ایمان میارید. معلومه که یک فکر ماورایی پشت این قوانین هست که اینها رو اینطور منظم و شگفتانگیز طراحی کرده. چون اگر بین اینها ارتباطی پیدا نمیشد ممکن بود بعد از مدتی رهاش کنم و ایمانم بهش از بین میرفت.
و الان به این نتیجه رسیدم اگر تا آخر عمرم هر روز هم در این حوزه مطالعه کنم یا فایل صوتی گوش بدم چیز تازه و تازهتری یاد میگیرم و بالطبع تصویر ذهنی من در رابطه با این قانون بهتر و بهتر میشه. شیوا جان پاسخم برای شما اینه که برای رسیدن به تصویر ذهنی استاد تا میتونید با هوشیاری و تمرکز به فایلهای استاد گوش کنید. تا میتونید این کار رو بکنید. اینطوری به تصویری که استاد از قوانین دارن نزدیک و نزدیکتر میشید. ازونجایی که خود استاد هم هر روز روی خودشون کار میکنند تصویر ذهنی هر روزشون با روز قبلشون فرق میکنه و یه درجه به شهود بالاتری میرسند. نظرم اینه که نهایتی برای این شهود وجود نداره.
نظر من هم این هست که صمیمیت و دوست داشتن یک شخص دلیل نمیشه که آدم یک سری الفاظ رو به کار ببره. البته باید به جایگاهها هم توجه کرد. شاید اگر کسی در مقام دوست صمیمی خودشون اینطوری صحبت کنه تعجبی نداشته باشه ولی آقای عباس منش در مقام استاد هستند و من به شخصه حتی برای دوستانم چنین کاری نمیکنم. چه برسه برای استادم. البته نظرات متفاوته.
دلیل لایک خوردن زیاد یک کامنت هم به نظرم لزوما این نیست که شخص لایک کننده با کل اون کامنت کاملا موافقه. من با اینکه با بخش اولش مخالفم ولی کامنت ایشون رو لایک کردم. چون سوال مالی ایشون سوال منم هست و میخوام استاد پاسخ بدن.
سلام به شما
دونستن جواب این سوال برخی باورهای منفی در مورد ثروت رو برطرف میکنه. بعضی ترسها رو از بین میبره. یعنی به از بین رفتن بعضی باورهای منفی و ترسها کمک میکنه. اینکه بعضیا میترسن ثروتمند بشن چون نمیدونن چطور میشه اینهمه ثروت رو اداره کرد. میترسن ثروتشون رو به دست کسی بسپارن. به نظرم خیلی کمک کننده است.
سلام
دلیلش فرکانسی هست که هر کسی در اون قرار داره. بستگی به این داره که قبل از اون چقدر تکاملت رو طی کردی و تا کجا بالا رفتی. آدم هر چه از نظر فرکانسی بالاتر باشه زودتر میتونه مطالب رو قبول کنه و هر چه باورهاش ریشه دار تر باشه دیرتر باور میکنه. کسی که اولین بار با این باورهای مثبت و قوانین آشنا میشه نمیتونه همون موقع اونا رو قبول کنه. مطالعه در طی ماهها و سالها باعث میشه هر بار بخشی از مقامت ذهنش بشکنه و به یکباره پیش نمیاد که کسی چیزی رو بپذیره. به مرور این اتفاق در ذهن افراد پیش میاد.
با سلام
دوست عزیز الهامات فقط از سوی خداونده و شیطان به کسی الهام نمیکنه. اونچیزی که از طرف شیطانه نجواست. که یک علامت و ویژکی کاملا آشکاری داره و به راحتی میتونید تشخیصش بدید و اون اینکه که فکر، حرف یا علامت و یا هر نجوایی که شما رو نگران کنه، شما رو بترسونه، شما رو ناراحت کنه، حستون رو بد کنه، امیدتون رو کم کنه، باعث پسرفت شما بشه، شما رو به عقب بکشونه و در کل منفی باشه اون نجوای شیطانه. اما هر ندایی که به شما امید بده، باعث پیشرفت شما بشه، حال شما رو خوب کنه، دوسش داشته باشین اون از طرف خداست.
سلام به شما
من همیشه تو مشکلات و ناراحتیها احساس بی پناهی می کردم. این احساسم مال وقتی بود که باور توحیدی نداشتم. اعتماد به نفسم کم بود. اما زمانی که باورهای توحیدیم قوی شد و وقتی همزمان با باورهای توحیدی روی اعتماد به نفسم کار کردم واقعا قدرت فوق العاده ای در خودم حس کردم. وقتی مشکل سختی برام پیش میومد میدیدم که من دیگه غصه هیچی رو نمیخورم. یه اطمینان خاطری دارم که این مشکل حل میشه. یه قدرت درونی خاصی رو در خودم حس میکردم. هنوزم اینطوره. یعنی منی که قبلا با کوچکترین قضاوت و حرف دیگران بهم میریختم و حرص میخوردم الان طوری شده که حرفای دیگران کمترین ذره ای حالم رو بد نمیکنه. حتی حس نفرت و ناراحتی نسبت به اونا هم پیدا نمیکنم. احساس عشق میکنم نسبت به اونا و همه. احساس قدرت فوق العاده می کنم. گاهی به قدری احساس قدرت میکنم که خودم متحیر میشم و در برابر عظمت خدا و نعمتی که به واسطه عظمت و قدرت خود به من داده به گریه میوفتم. گریه ای که از شدت لبریز شدن شادی در وجودم ایجاد میشه. خدیا سپاسگزارم.
سلام
من هم عینا مشکل شما رو داشتم. حتی وقتی از پدرم دور شدم با حرفایی که پشت سرم میزد کلی بهم میریختم. کلی داغون میشدم. بعد یاد گرفتم روی نکات مثبت افراد تمرکز کنم. نکات مثبت پدرم رو در درفتر سپاسگزاریم نوشتم و بابتش خدا رو شکر کردم. خدا رو شکر کردم که سایه پدر در زندگیم هست و من دارای نعمت پدر هستم. خاطرات خوبمون رو به یاد آوردم. مهربونیاشو. اینکه پدرم هر چقدر هم رفتارش با من بده ته دلش دوستم داره. از اینکه قبلا منو دوست داره شکر کردم. هر روز این کار رو میکردم. من پیش از این هر هفته حداقل یک شب یک خواب آشفته در مورد پدرم میدیدم. تا اینکه بعد از تمرین شکر گزاری و تمرکز بر نکات مثبت یک خواب بسیار زیبا از پدرم دیدم که در اون خواب با من مهربونه. بعد از اون شنیدم که پدرم که با موضوع ازدواج من بی دلیل مخالفت میکرد موافقت کرده و رضایت داده بیان خواستگاری. حتی در مراسم خواستگاریم خیلی خوب رفتار کرد و همه چیز به خیر و خوشی گذشت. من همیشه به خاطر اینکه برامون پول خرج نمیکرد و اینکه با مادرم مدام جر و بحث می کردن عصبی میشدم. ولی بعد از تمرین شکرگزاری بسیار دست و دلباز شده بود. بسیار آرام شده بود و جر و بحث نمی کرد. باور کنید همه چیز برمیگرده به خود شما. اوایل ذهنتون در برابر تمرکز بر نکات مثبتش مقاومت میکنه و حالتون بد میشه. ولی اگر ناامید نشید مقاومت ذهن میشکنه. شما روی نکات مثبتش واقعا و از صمیم قلب تمرکز کنید اونوقت من به شما قول میدم که رفتار پدرتون با شما عوض میشه. همونطوری میشه که شما دوست دارید. ایمان دارم که اگر از درون تغییر کنید شرایط بیرون هم به نفع شما عوض میشه.
با سلام
دوست عزیز نجواهای منفی همیشه هستند. تا آخر عمرتون با شما همراهند. این عهد شیطانه که مدام با حرفها و افکار منفیش توی دلتون رو خالی کنه و شما رو از تلاش کردن، امید داشتن و خوشحال بودن دور کنه. ترفندش هم به این شکله که جوری این حرفها رو به شما القا میکنه که شما تصور کنید این حرفها از طرف خودتونه نه از طرف شیطان. به همین دلیل بهش خیلی بها میدید.
این نجواها همیشه همراه شما هستند. هر چه بیشتر بهش بها بدید بیشتر تکرار میشن. هر چه ایمانتون به خدا کمتر باشه این نجواها بیشتر و بیشتره و براتون پررنگتره. هر چه ایمانتون بیشتر باشه نجواها کمتره و شهود (که از طرف خداونده) در قلبتون بیشتر میشه. اما هرگز نجواها قطع نمیشن. حتی برای انسانهای با فرکانس بالا هم وجود داره. اما انسانهای با فرکانس بالا و باایمان به این نجواها اهمیت نمیدهند اونها به خدا پنهاه میبرند. دستور خداوند هم برای دوری از نجواها اینه که به خدا پناه ببر.
چند جای قرآن یادمه که خدا گفته هر گاه شیطان نجوا کرد به خدا پناه ببر. اگر شیطان خواست تو رو بلغزونه به خدا پناه ببر. پناه بردن به خدا یعنی ایمانتو بیشتر کن تا در پناهش باشی. اینطوری دیگه نجواهای شیطان دیگه در تو اثر نداره.
در ضمن دوست من استاد بارها گفتن هر وقت دیدی فکری داره در ذهنت میچرخه که تو رو نگران میکنه، ناراحت میکنه، امید رو میگیره یا کم میکنه، جلوی حرکتت رو میگیره، جلوی پیشرفتت رو میگیره و در کل حست رو بد میکنه این افکار رو باور نکن. اینها همه تو رو از موفقیت و بالا رفتن فرکانسهات دور میکنه.
انتظار نداشته باش که وقتی در مسیر موفقیت داری گام برمیداری این نجواها قطع بشه. شیطان با کسی که هیچ حرکتی برای موفیتش نمیکن کمتر کار داره. میگه اونکه بدبخته و بدبختی خودشو قبول داره و روز به روز هم بیشتر داره تو بدبختی فرو میره. اون نجواهای بیشتر لازم نداره که از راه به در بشه. من باید آدمهای موفقی رو که تصمیم گرفتن به سمت خدا برن، به سمت موفقیت و زندگی خوب برن من باید برای اونا بیشتر تلاش کنم. باید اونا را از راه بدر کنم.
سلام
جواب سوال دومتون رو من میدونم
وقتی درسهای زندگی برای ما تکرار میشود یعنی یک باوری رو توی ذهنمون داریم که باید عوضش کنیم تا درسهای زندگی برای ما تکرار نشه. مثلا من هیچوقت دوست نداشتم توی روابطم با مرد خسیس آشنا بشم. همش تمرکزم روی خساست بود به جای اینکه روی دست و دلبازی و ولخرجی تمرکز کنم همش روی خسیس نبودن تمرکز میکردم. نتیجه این شد که من مدام با آدمهای خسیس آشنا میشدم. چون تو فرکانسش بودم و جذبشون میکردم.
یعنی در رابطه اولم با مرد خسیس آشنا شدم. بعد اون بهم خورد رابطه دوم و رابطه سوم باز هم با آمهای خسیس آشنا شدم. همش از خودم می پرسیدم خدایا چرا من همش با اینجور آدمها آشنا میشم. تا اینکه بعد از آشنایی با مباحث موفقیت و قانون توجه و تمرکز دلیلش رو فهمیدم و به محض اینکه باورم رو عوض کردم این درسها دیگه برام تکرار نشاندهنده.
هر جا که یک اتفاق بد مدام برامون تکرار میشه به دلیل باور اشتباهی هست که در فرکانسش قرار داریم و تکرار این اتفاقات به ما میگه باور منفی داری، بشناسش و عوضش کن.