مصاحبه با استاد | مهاجرت از مدار فعلی به مدار بالاتر - صفحه 129 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | مهاجرت از مدار فعلی به مدار بالاتر162MB22 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | مهاجرت از مدار فعلی به مدار بالاتر21MB22 دقیقه













سلام به استادان عزیز ودوستان مهربان.
واقعا چقدر این دنیا زیباست و نعمت هایی درونش وجود داره. چه بهشت زیبایی استاد داخلش زندگی میکنه چقدر آب زلال وشفافی چه درختان زیبا وانبوهی با رنگ زیبا چه پرنده های سفید خشکلی دارن پر میزنند وآزاده پرواز میکنند.چقدر خداوند قوانین آسانی در دنیا وضع کرده تا بنده هایش از نعمت های دنیا لذت ببرند.واقعا خداوند خیلی مهربان است بهای تمام این نعمت ها فقد اعتماد کردن به خدا است و کنترل ذهن واقعاآسان وزیبا است. فقد به خدا اعتماد کنیم وخودش اون تمام کارهارو پیش میبره وچه زیباست رابطه میان خداوند وبندگانش رابطه عاشقانه است. یعنی منی که قبلا از ترس خدا کارهای خوب میکردم ونماز میخواندم الان یادگرفتم بخاطر عشقی به او دارم آن کارهارا انجام بدم و من واقعا الان کم کم وآرام آرام متوجه عشق به خدا میشم تا هنوز اول شروع کار من است ولی در همین اوایل کار لذت اعتماد به خدا را دارم تجربه میکنم و اون عشقی که تمام وجودم میتونه سرشار ازش باشه. واقعا ممنونم بخاطر فایل زیبای استادعزیز خدایاشکرت
بادرود وادب به استاد بینظیر وپیامبر زمانم ،مهربانو شایسته عزیز ودوستان هم فرکانسی.خیلیم عالی هزاران بار سپاسگزار خداوند از این هدایتهاش از این همه نعمتهاش واز این همه فراوانی بله استاد کاملا درسته منم الان هم احساس شمام واشک در چشام جمع شده ما به نسبت نزدیک ویا دور بودنمون از خداوند میزان هدایت ودریافت از خداوندرو رقم میزنیم وچه خوب که بتونیم ایمان وباورمونو قوی کنیم تا بتونیم بهش نزدیک بشیم،اعتماد کنیم، هدایت شویم وگوش به احساس خداوندیمون بدیم ودر یک کلام اعتماد وعملگرا شویم کاری که شما انجام دادین زیاد مقاومت نگردین، اعتماد کردین وگوش وعمل به ندای درون واحساس خداوندیتون گردین وخب نتیجه رو هم دیدین که چقدر کارها راحت واسون شد “ان مع الیسری یسری” واقعا که جواب و راحتی کار در دل مساله هست. مساله ای که من در یسری مسائل زندکی خود دارم وهی دارم گیج میزنم شاید اون باور، ایمان، توکل واقعی هنوز ساخته نشده. از خداوند یگانه،مهربان وهادی ام و دوستان هم فرکانسی ام فیدبک، پیشنهاد،راه کار در این مورد میخوام سپاسگزارم
سلامت، شاد، پیروز ثروتمند وسعادتمند در درجهان باشید بدرود
اَلیَس الله بِکَافَ عبده
آیا خدا برای بندهاش کافی نیست؟
سلام و درود به بزرگواران این سفر عزیز، استاد عزیز و خانم شایستهی مهربان
مدتیه دام اساسی روی باورهام،احساسم کار میکنم. چنان انگیزه ایی درمن رشد کرده که هرلحظه دارم احساس بهتر،احساسهای خیلی بهتر تجربه میکنم
حتی، حتی افکار بهتر و عالی تر خودش سراغم میایند که بشدت تعجب میکنم میگم ببین قبلا اینقدر فکرای قشنگ نیومد به ذهنم، الان فقط فکرای عالی ، شرایط عالی به ذهنم خطور میکنه.
روز آخر سال میلادی یه حسی بهم گفت برو یک کابلی پلو خوشمزه با کباب مرغ بپز، تو باید سال بعد در کشوری ک دوست داری کنار همسرت باشی و امسال سال آخری هست ک کنار خانوادت هستی!
باور کنید یه آن بلند شدم و لبیک گفتم و شروع کردم به غذا پختن، هرلحظه این حس بیشتر میشد ک نازی تو سال بعد جای قشنگی هستی پس حال ک هستی خاطره بساز ک سال بعد یادت کنن نازی چقدر خوشمزه غذا پخته بود یادش بخیر، ینی پدر و مادرم !
اینقدررر این سال نو میلادی برام یک حس های قشنگ داره ک هیچ عید و نوروزی برام اینقدر نوید اتفاقات قشنگ نداشت یا هیجان انگیز
مطمئنم امسال من به او اهدافی ک نوشتم میرسم.
متوجه فرکانسهام هستم و فقط در زبانم سعی میکنم جز خوبی هیچ بیرون نشود.
الهی تو کمک کن که این تعهدُ دوام دار ادامه بدم.
خدایا سپاسگزارم بابت حسهای خوبی ک بر دلم جاری میسازی و مرا امیدوارتر!
امروزخدابمن گفت یک دفتر زیبابردار برای داشته هات هروز شکرگزاری کن ازاول دفتر وبنویس .
برای خواسته هات ازاخر دفتر خواسته هاتو بنویس
درباره داشته هات که شکرگزاری کردی اول توکامنت بنویس ورد پا بزار بعد دیگه هروز شکرگزاریتو تودفترت بنویس خواسته هاتو تودفترت بنویس تجسم کن تا دونه به دونه به خواسته هات برسونمت
استاد امروز تواین فکرها بودم هدایت شدم به چندتا ازکامنتهای اقای ابراهیم خسروی و درکامنتهاش توضیح داده بود که تمرین تجسم کرده و برای 500نفر درواقعیت کنسرت برگزارکرده
ویک ماشین برنده شده چون ازخداخواسته که ایمانشوقویترکنه من این دوتا نکته برام خیلی جالب شد با اجازتون براش کامنت تشکر گذاشتم
و منم میخام تمرین کنم تا بخواسته هام برسم
البته منم قبلا این راه امتحان کردم وبه همه خواسته های کوچکم سریع زیریکماه رسیدم ولی خواسته های بزرگ امتحان نکردم
فعلا چون دارم اموزش میبینم دراین سایت یکم تمرکزم روعمل کردن وتجسم کردن کم شده
خداهمش میگه فعلا سکوت کن وفقط عمل کن وتجسم کن وفقط بامن(خدا)خلوت کن همین چیزایی که یادگرفتی بهش عمل کن وهفته ای یکبارکامنت بنویس هروز یک فایل گوش کن برات کافیه بیشتر( تمرکز بزار روی توکل شکرگزاری تجسم عمل به قوانین )
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز امروز برای اولین بار میخوام کامنت بزارم تصمیم گرفتم که از قسمت گام به گام شروع کنم و گام اول را بردارم تا مهاجرت کنم به یه مدار بالاتر و رد پایی از خودم بر جای بزارم انشالله به امید خداوند و توکل به او برای برداشتن این گام اول میخوام این گام اول رو به قدمهای کوچیک اما متوالی تبدیل کنم یکی از این قدمهای کوچیک اینه که قدرت را از بقیه گرفتن و دادن این قدرت به خداونده این یه باور قوی و منطق قویترش اینه که هیچ برگی بدون اذن خداوند بر زمین نمیافتد این باور میتونه باعث افزایش اعتماد به نفسم بشه دومین قدمی که یاد گرفتم از این فایل زیبای استاد اینه که برای ثبت باورها در ذهن به قانون تکامل نیاز هست و قانون تکامل یه قانونیه که هیچ وقت نمیتونیم دورش بزنیم مثل اینکه بخواهیم یه نهال یه روزه یا یه ماهه تبدیل به درخت تنومند بشه و میوه بده همین قدر که میوه دادن یه نهال یه روزه و یک ماهه امکانپذیر نیست تغییر باورها هم یک روزه و یک ماهه امکانپذیر نیست سوم اینکه ما میتونیم نمیشه و نمیتونی رو تبدیل به انگیزه کنیم نه یه دیوار یا یه سد برای خودمون قدم چهارم اینه که برای رسیدن به خواستهها هیچ محدودیتی وجود نداره حتی اگه تمام مردم جهان بگن که امکانپذیر نیست محدودیت فقط در ذهن ماست قدم پنجم اینه که باور یه رشته فکر نیست یه رشته فکر تکرار شونده است که انقدر تکرار شدند که تبدیل به باور شدند از شما استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز و تمام دوستانی که دیدگاههای خودشون رو ثبت میکنند سپاسگزارم
اولین گام طلایی تکاملی ،روی مدار طلایی مهاجرت به مداربالا تر. به نام خدا وسلام به خدا.
سلام به استادومریم جون وهمکلاسیهای عزیزم.
خداراسپاسگذارم که به رهبریت خودش دختر گلش (لیلاجون)رو،توی بهترین اقیانوس بیکران الهی بدون هیچ گونه هنرشناکردن پرت کرد وگفت: بیا،بیا،بیا،بیا،بیا،ابیا،بیا،
هرچی دست وبال زدم!!!!!!!
گفت: فایده نداره بایدهم خودت روباورکنی، هم منوباورکنی، که باتوهستم.
وهم مجرب ترین استادهاروبهت معرفی کردم.
بدون اینکه از من بخوای،ولی مثل همیشه خودم رو موظف کردم ازتاریکی نجاتت بدم این همه زیبایی خودت تلاش کن.
الان بیش از دوسال است که بادستان پُر،برکتش توسط استادومریم به من هم شناکردن راآموخت.
هرگاه توی اقیانوس به صخره ها ومانع یأس وناامیدی برخوردکردم ودرحالت غرق شدن بودم.
دستانش راکشتی نجات قرااردادوغریق نجاتم شد دراوج خفگی دیدم روی شانه های قدرتمند خدادرحال شناکردنم.
وبازهم ازبلندی پرتم کرد!
وگفت: پروازکن وبادستان پرقدرتش پروازکردن راتوسط استادومریم جون به من آموخت.
هرگاه توی آسمانِ اهداف وآرزوهایم تابالم به مانعهای یأس وناامیدی برخوردکرد.سریع خودش رازیرپروبالم قراردار؛ودراصل زیرپروبالم راگرفت.
سقوط داشتم ولی روی شانه های خدا قرارگرفتم.
وروی زمین ولم کردوگفت: قدمهای تکاملی وطلاییت رابرداروتاتی، تاتی کن ،بیاجلومیتونی، من مراقبت هستم.
تاافکارونجواهای منفی به سراغم آمدوبینِ ، در، ودیوارِ یأس و ناامیدی قرارگرفتم دیدم بازوان قدرتمندش رابین در، ودیوار، قرارداد وخودم را روی شانه های امیدوار خدا، دیدم.
الان 2دوره ، از دوره های هدیه ی الهی به نام خانه تکانی ذهن، وروزشمارتحول زندگی من با استادو بامدیریت خداو ،تدوین مریم جون راباموفقیت وبا برداشت نتیجه های عالی تجربه کرده ام.
والان درسومین ، دوره ی مدار شیرین مهاجرت به مداربالاتر دعوت شده ام .
باجان ودل در، رفتار، گفتار، وعملکردم ،خودم رابه جهان هستی معرفی میکنم.
وباتمام وجودم وتمام عشقم فرصتهای الهیم را، در مسیرِ سفر بازگشت به خداخرج میکنم. آمین.
چندوقتی هست که توی اهدافم گذاشتم که همین کوههای نزدیک محله ی زندگی ام را برم ازنزدیک تجربه کنم.
به شکرانه الهی چندقسمتش روتجربه کردم خیلی از پیاده روی هاش لذت بردم.
دیروزبچه هابرای انجام کاری به شهرستان رفته بودن،وناهاربرای خودم وعزیزدلم داشتم.
به محض بیدارشدنم دیدم عزیزدلم نیست.
تماس گرفتم .عزیزم کی برمیگردی ؟؟؟
گفت: کارهای اداری دارم معلوم نیست کی برگردم.
گفتم میرم پیاده روی. قبل ازتماس باعزیزدلم
گفتم: خدایابریم کوه!؟؟
گفت: خوبه بریم.
سریع چای وصبحانه خوردم ومثل همیشه یک بطری خیلی کوچک آب برداشتم وبه ایستگاه خط واحدرفتم.
رفتم ایستگاه آخرصیادشیرازی، پیاده شدم.
و، وارد کوچه های صابر که منتهی میشه به کوه شدم.
چندوقت پیش ازهمین مسیربه سمت راست هدایت شدم،و
اینباربه سمت چپ هدایت شدم و حرکت کردم به مسیرم ادامه دادم بین راه به یک آقایی برخوردکردم وآدرس پرسیدم؟؟؟
گفت: دخترم هواگرمه مار، زیاد داره!!!
گفتم :مگه کناره گذرکوه آسفالت نیست؟؟؟؟!!!!
گفت :چرا!
گفتم :خوب ازآسفالتی میرم یک مقدار، راه ازکنارخانه های مسکونی میگذشت.
ولی یک مقدار ازخانه هادورمیشدی ولی آسفالت بود.
من بودم وخداوصدای دلنشین استاد.
بین راه نگهبان فضای سبزباموتورازکنارم گذشت سلام وخدافوت گفتم.
دل گرم شدم تنهانیستم رفت و آمد هست.
جلوتررفتم ازخانه هادورشدم مسیرکوهستانی بودوصدای ارًه برقی میومدکه درخت قطع میکردن.
جلوتررفتم راه کوهستانی یک شیب خیلی قشنگی داشت یادخاطرات بچگی ام کردم.
بادوستانِ دوران بچگیم، یابیشتربانوه داییم چادرمون رو،بادستامون بالامیگرفتیم بدو، بدو،بادمیزدمیبردبالاکیف میکردیم.
وحالا هم که هرجامیرم به یادبچگی ام حالاچادرکه ندارم جاهایی که تنهایم شالم رو، بالامیگیرم میدَوَم مثل بچه ها وکنارم نوه دایی ام راتجسم میکنم ¡¡!!!!گاهی میخندیدم وگاهی گریه میکردم.
مقداری بچگی کردم دیدم از اون پائین یک مردسن بالامیادومعمولی به راه رفتنم ادامه دادم.
سلام وخداقوت کردم.
به محض راه افتادن ازخانه هندزفری توی گوشم وتا ادامه ی مسیر برگشت به خانه فقط این فایل و فایل سفرحجِ مادراستاد، روفقط شنیدم وازاعماق وجودم حرف زدین استاد.بازهم گریه میکردم.
وخدارابابت این موهبت الهی سپاسگذاری میکردم.
این سفریکی ازبزرگترین آرزوهایم است.
جلوتررفتم یک گروه ازنگهبانان طبیعت رو، دیدم سلام وتحسین کردم وبعدبه2راهی رسیدم.
ازیک آقایی پرسیدم کوه پله سنگی ازکدام طرف برم گفت چپ.
رفتم به یک ساختمون رسیدم روی تراس یک خانم رو، دیدم.
گفتم :میخوام برم فلان کوه گفت: ازاین کنارخانه بروبالا، رفتم بالایک کارتن خواب بودراهنمایی کرد.
گفت بروبالا،
همینطورازکوه بالامیرفتم به کارتن خواب بعدی رسیدم گفت :بروبالا اگه خسته شدی استراحت کن!!؟؟؟
بامزه بود.
گفتم :نه باید برم بالا،رسیدم به نزدیکی قُلّه 3تانگهبان طبیعت رودیدم دلگرم شدم سلام وخداقوت گفتم.
پرسیدم تا کوه پله سنگی چقدر، راهه؟؟؟؟؟؟؟
بنده های خداراهنمایی کردن گفتن نزدیکه تقریبارسیدی!!!!!!
خیلی خوشحال شدم رفتم به قله رسیدم.
یک جوان پاکبان به بلندی نشسته بودزیرسایه درخت ومن رفتم بالاتر!!!!!
وای خدای من چقدردوست داشتم این قله رافتح کنم حالاخیلی بلندنبودولی بازهم به اندازه ی خودش بلندبود. توی این هوای گرم از کوه بالارفتم خودم رو تحسین کردم.
اینقدربادوهوای لطیفی داشت حال کردم چنددقیقه نشستم نمیدونیدازبس که عالی بودمدام ذوق میزدم وسپاسگذاری میکردم.
ازیک طرف زیبایی کوهاکوهها، ودرختهایی که روی کوههاکاشتن وآبیاری کرده بودن.
ازطرفی دیگرشهرزیرپام بودفقط دادمیزدم خدایاعاشقتم.
وصدای دلنشین اذان به گوشم رسیدودعابرای اهل عالم داشتم وبازهم به سمت خانه پیاده روی کردم ومسافت هم زیادبود .ولی به هدفم رسیدم وجواب سوالات ذهنم رابدست آوردم.
که این راه به کجابود!!!؟؟؟ واین کوه را ازکجابرم!!!؟؟؟؟
و روی کوه بودم بابچه هام تماس گرفتم .
گفتن حدوا 3ساعت دیگه میرسیم وناهارمیایم خونه!!!!
و مسیرکوه تاخانه راپیاده روی کردم تالحظه ای که بچه ها رسیدن به سلامتی، گفتم خدا، تا بچهها به سلامتی میرسند غذاشون رو، آماده کن.ونمازم رابخونم واقعاهمه چی دست به دست هم دادبارسیدن جیگرگوشه هامون عزیزدلم سفره روآماده کردودورهم ناهارنوشجان کردیم.
الهی شکرت ازاین همه زیبایی.بهشتی که به ماهدیه کردی بااین اولادوهمسرالهی.
وامروزهم باهمین فایل وفایل سفرحج مادراستاد.
دورپارک ملت دور، زدم وتاخانه پیاده آمدم وباکلی انرژی مثبت سبزی ونون تهیه کردم ویک روزپرخیروبرکت داشتیم 8ساعت ازشروع پیاده روی ، وخرید وتاشستشوی سبزی ها طول کشیدباکلی حس عالی.
وبرای تفریح فرداعزیزدلم بابرادرش هماهنگ کردن که باخانمش بریم طبیعت زشک زیباتوی کامنت بعدی براتون زیبایهاشومینویسم.
خدایابابت بهشت کره ی خاکی تابی نهایتهاسپاسگذارم.
عاشق همتونم سپاسگذارم که بازهم به فکرمن بودیدودوره ی حدواً، یک ماهه تهیه کردید.
ومنهم وقتی باقانون جذب آشناشدم یک شبه باورهام مثبت نبودوالان هم فقط میگم خدایاکمکم کن.
ای که مراخوانده ای راه نشانم بده.
تازنده ام بایدمصیربازگشتم را به سوی اصل وجودم آبادکنم. انشاالله
ازراهنمایی های کل خانواده ی عباسمنشی تابی نهایتها خداراسپاسگذارم وازهمه شماهم سپاسگذارم یاحق.
سلام و درود
خداجونم ازت ممنونم که منو به این سایت توحیدی هدایت کردی ،همینکه دنبال یادگیری و درست استفاده کردن از قدرت درونم هستم یعنی تو مسیر درست ایستادم
یه نفس عمیق کشیدم و این ردپا رو نوشتم تا از امروز به خودم قول بدم که هرچیزی رو تو این سایت یاد گرفتم با دقت و احترام به مسیر زندگیم اضافه کنم.
من میخوام تغییر کنم اما نه باعجله و فشار،بلکه با شعور و آرام
هر قدمی که به سمت آگاهی برمیدارم یعنی دارم مسیر رشد و تغییر رو با دل و جان انتخاب میکنم
خدایا ازت ممنونم که همیشه حواست به من هست و اینو یادم میمونه که درون منی و از من در همه حال محافظت میکنی.
سلام بر استاد عزیز. وهمه دوستان.
1-چگونه برندا درون خودمون که اکثر موقه برعلیه ماست غلبه کنیم.
2-چگونه کم روى وخجالتى بودن خودمون را برطرف کنیم.
3-چگونه قلب خودرا از ان حالت حسادت بودن غبطه خوردن نسبت به مردم پاک کنیم.
4-از انجا که همه انسانه در زندگى دوچار مشکل میشوند میخواند بدون شما هنگام مشکلات چگونه احسات خودتون کنترل میکنید.
6-چگونه همیشه حس سپاس گذارى داشته باشیم. وخدا رو در زندگى خودمون حس کنیم.
7-توى شرایط سخت مالى چگونه افکار منفى خودمون کنترکنیم. چکار کنیم وضعیت مالى مون خوب بشه.
8-چکار کنیم که مردم تحت هر شرایطى قضاوت نکنیم.
9-ایا کسى نماز نمیخوانه نمعت خداوند از ان دور میشوند.
10-چگونه افکارمون رو به طرف ثروت سارى هدایت کنیم.
سپاس.
سلام استادد وقتت بخیر و خوشی باشه .
استاد من هنوز از فایل های پولی شما استفاده نکردم ولی فایل های رایگان رو به تمامی گوش کردم و خیلی هم برای من مفید بود .
یه سوالی که داریم اینه که با اینکه من الان اگاه شدم به شرایط و وضعیت خودم و خواسته خودم رو هم مشخص کردم چطوری میتونم جسورانه عمل کنم ؟
شماوقتی به تهران اومدید یا وقتی که کل زندگیتون رو در بندعباس بخشیدید و وقتی که اولین ویلای شمال رو با 300 تومن خریدید این جسارت رو ما چگونه باید در درونمون خودمون پرورش بدیم .من به صورت زبانی و در صحبت هایی که با دوستانم دارم میگم که هر چیزی ممکنه ولی هنوز به اونصورت جسور نشدم که بتونم واقعا به لحاظ قلبی به این موارد برسم .انگار یه جوری شک دارم یا نه هنوز منتظرم که یه شرایطی بهتر بشه و اقدام کنم .
دوست دارم بدونم شما چجوری این موارد رو در زندگی خودتون پیاده کردین از شما بخاطر این فرصت کمال تشکر را دارم .
استاد یه سوال دیگه هم به ذهنم رسید :
اگر برمیگشتید به زمانیکه تازه استارت تغییر خودتون رو زده بودید ؛ چه ویژگی اخلاقی یا شخصیتی رو در خودتون مسلما تغییر میدادید که نتایجتون زودتر پیدا بشن؟ ( سوای توحید عملی داشتن).