مصاحبه با استاد | مهاجرت از مدار فعلی به مدار بالاتر - صفحه 165 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | مهاجرت از مدار فعلی به مدار بالاتر162MB22 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | مهاجرت از مدار فعلی به مدار بالاتر21MB22 دقیقه














بنام یگانه خالق هستی من
سلام استادان عزیزم و دوستان هم فرکانسی ام.
به لطف خدای مهربانم بر اساس خواسته ای که دادم از قبل که کاری کن تو مسیر متعهدانه کار کنم و سلسله مراتب و به طور تکاملی دوره دستیابی به رویا ها و همچنین فایل های اخیر برام فرستاد تا دست از هرکار دیگه ای بردارم و تمام توجه ام رو تو سایت بزارم مثل رفتن کلاس زبان ،والیبال،بدنسازی و …
و قبل تر از اون حذف یک سری آدم ها و مهمونی ها رو .
و آیت تکامل ادامه داره که از مهر تا الان دوره خانه تکانی ذهن الانم مهاجرت به مدار بالاتر.
راستش منم یقین دارم به روند تکاملی ،تازگی سوالی تو ذهنم بود که خدایا من میخوام یک پله بالاتر برم میخوام بیشتر باور کنم اونم بخاطر فایل های قبل بوده که از خدا بخواین تا اجابت بشین از خدا بیشتر بخوای خدا بیشتر میده
منم تو دلم خواستم که میخوام بیشتر باورت کنم مثل استاد،مثل حصرت ابراهیم مثل زکریا،مثل مریم مثل محمدو…
و میدونم این دوره هم براساس اون خواسته ام بوده یقین دارم که معجزه بزرگی تو راهه.
حتی دیروز آیه ای که روزانه برام میاد گفته کسانی که ایمان پیدا کردند و ایمان و عمل صالح انجام دادن مطمئن باشن معجزه بزرگی در راه هست.
چی از این قشنگ تر و قابل باورتر که خدا داره باهام حرف میزنه وبه لطف خودش منم باور دارم.
دیروز این فایل گوش دادم ولی امروز متعهد شدم دریافت کردم.
اومدم یه تعهد نوشتم و از خدا خواستم تو این یک ماه تمام عوامل و هدایت ها و آدم ها و شرایط برام فراهم کنه و مسیر برام راحت کنه تا من وارد مدار بالاتر که سلامتی عشق و ثروت و آرامش برسم میخوام تو همه جوانب باش نه صرفا یکی ،من از خدا بزرگ میخوام چون باور دارم که خدا همزمان میتونه منو به همه چی برسونه .
خلاصه اومدم امروز فایل شروع کردم وسطش باورهای خودم نوشتم
اول از همه صحبت از قانون شده اینکه هیچ انسانی بدون نقص نیست کامل نیست و نخواهد شد چون این یک قانون اگه یک انسان کامل بشه یعنی راکد میمونه و این برخلاف قانون جهان.
حتی پیامبران هم تکامل طی کردن هر دفع سوال میکردن از خدا درخواست داشتم
اومدم یکبار دیگه قانون برای خودم مرور کردم که قانون یعنی
من باید تکاملی طی کنم،کنترل ذهن،دیدن زیبایی و توجه به فراوانی،نگه داشتن حال خوب بخصوص در شرایط به ظاهر بد،تو تضاد دنبال منفعت بودن با این آیه الخیر فی ما وقع،همه چی به نفع منه،من مسئول زندگی خودم هستم و میتونم خودم تغییر بدم و هیچ کنترلی روی زندگی حتی فرزندم ندارم.یعنی تو هر شرایط حالت خوب نگه داری،احساس خوب مساوی اتفاق خوب،سکوت کردن و ایمان داشتن به غیب،عاشق خودم بودن و دنبال خودشناسی باشم پذیرش آن چیزی که الان هست و دارم و تغییر خودم یعنی لذت بردن از شرایط و زندگی الان و شکر گزارش بودنتان به شرایط بهتر از الان برسم،هر چقدر سپاسگزار تر باشم خدا ظرفم بزرگتر میکنه یعنی خدا آنقدر بهم نعمت میده تا ظرفم برای شکرگزاری بزرگتر بشه دنبال الگوی مناسب خواسته خودم بودن،اگر خواسته ای دارم یعنی میتونم بهش برسم،مسیر من و یکی دیگه ممکن مختلف باش ولی نتیجه اش احساس عالی و شکر گزاری همه ما تکه ای از خدا هستیم یعنی من هر لحظه تحت هدایت و حمایت خدا بودم و هستم و خواهم بود یعنی خدا از قبل همه چیز برام فراهم کرده تا من لذت ببرم اونم به اسانی،قانون هیچ وقت برای کسی تغییر نمیکنه قانون یعنی ثروت آرامش عشق سلامتی همواره بوده هست خواهد بود من باید فقط بخوام.
سوال اول:
چهار سال تو مسیرم ولی وقتی فکر میکنم به زندگیم زمانی که فقط روی خدا حساب کردم خدا همه کار ها رو برام آسان کرد .
مثل پسر کوچیکم دو الی سه بار تو بغل همسرم ،بعد گریه کردن نفسش قطع شد الان مو به تنم سیخ میشه اشکم در میاد همسرم تنفس دهنی بهش داد کلی تلاش میکرد من هیچ کاری نتونستم بکنم فقط جیغ میزدم خدایا تو بزرگتر از این معجزه کردی بچه ام بهم برگردون خدای من شاهد بچه مرده منو زنده کرد چون من نگفتم به شوهرم فلان کار بکن فقط از خدا خواستم
گفتم میخوام بیشتر با هدیه ات باشم .
وقتی به اون روز فک میکنم قلبم آروم میگیره.
وقتی بچه بودم همه به عنوان دختر بودنم میگفتم تو ضعیفی،آخه باباش پسر نداره،من شدم پسر بابام و برادر 5 خواهر،
هر کاری که گفتن نمیتونی خدا بهم قدرتش داد از خوا خواستم اون موقع درکی نداشتم ولی خودمم میگفتم چطور،من بچه 7 ساله تو دل تاریکی میرفتم تمام وسایل نقلیه رانندگی میکردم،تمام کار کشاورزی و دامداری یاد گرفتم،پول در میآوردم اصلا اصلا نظر دیگران مهم نبود،همکار بابام بودم کلی شغل یاد گرفتم درسم به راحتی یاد میگرفتم همه اینا از قدرت خدام بود و توحیدی بودنم که فقط روی خودش حساب کروم.
منی که پام به کارهای اداری باز نشده بود کلی کارها با ترس انجام دادم قبلش فایل توحیدی گوش میدادم و لرزان میرفتم الان برام عادی شد و مثال های دیگ …
سوال دوم:
راستش من تو مازندران شهر بهار نارنج عزیزم هستم آنقدر اینجا زیبایی داره کوه جنگل دریا سرسبزی هوای عالی،کشت هر میوه و سبزی و برنج ،واقعا عاشق اینجام دوست دارم فقط از خانواده کمی دورتر بشم مثل مهاجرت به شهر دیگه چون میدونم بزرگتر میشم این همون جواب سوال سوم
باور اینکه من توحیدی تر میشم بیشتر روی خدا حساب باز میکنم
با آدم های بیشتری ارتباط میگیرم وارد چالش های جدید میشم
جمله تاکیدی من موندن تو این مسیر و گوش دادن هر روزه فایل ها و خوندن کامنت و الگو دیدن ،تا به طور ناخودآگاه باورم تغییر کنه اونوقت به خواسته هام میرسم نه با تقلا بلکه با لذت و راحتی.
وقتی این فایل ها رو میبینم و گوش میدم به صورت ناخودآگاه تو مهمونی تو کوچه و خیابون تو زندگی روزمره ذهنم دنبال تایید اون حرف های استاد این یعنی مسیرم درسته یعنی باورام داره تغییر میکنه و جهان هم بهم نشون میده.
باید اتفاق های که تو این 4 سال به وجود اومد مثل حذف یک سری آدم ها و مهمونی ها تا فضا برام باز بشه ،مثل به وزن ایده آل رسیدنم،مثل عاشق خودم شدن،مثل کسب درآمد با شغل مورد علاقه ام ،مثل ارتباط بهتری که با خانواده ام نسبت به قبل دارم،مثل اومدن افرادی به زندگیم که تجربه های عالی کسب کردم،مثل خرید دوچرخه،ماشین،طلا و پس انداز های که دارم،مثل نتیجه عالی در دل تضاد هام،مثل درک و فهم قران،مثل عشق و علاقه به این مسیر،مثل مدتی که از مسیر دورتر شدم شرایط داشت به قبل برمیگشت،مثل زندگی دوستانی که تو کامنت میخونم،
همه اینارو مرور کنم.
باور درست اینه که من لایق ثروت،سلامتی،ارامش و عشق هستم اونم به راحتی ،چون که من تکه ای از خدام،چونکه خدا از قبل همه چی برام فراهم کرد که باید ندزادی خودم به یاد بیارم که هیچ کاری نمیکردم همه عاشقم بودن و به راحتی به خواسته هام میرسیدم،چونکه خدا منو تحت هدایت و حمایت خودش قرار داده چونکه خدا کلید اجابت دعا دستم داده تا من بخوام و خودش گفته بهت نزدیکم و اجابت میکنم،چونکه من اشرف مخلوقاتم و اختیار زندگیم در دست خودم،
من از شرایط فعلی لذت میبرم از جای که بدنیا اومدم که همه نوع امکانات داره،از این خونه نقلی و چوبی و دوبلکس که از بچگی جز خواسته هام بود ،از گل و درخت و حیاط جلو و خلوت که حز خواسته هام بود از حیووناتی که کنار خونه ام دارم آنقدر به راحتی بزرگ میشن و من لذت میبرم از اینکه نزدیک خونه ام کلی دشت و سرسبزی،از اینکه کاری به کار کسی ندارم از اینکه مدرسه و امکانات لازم داره.
کامنتم طولانی شده ولی باید به تعهدم عمل میکردم.
دوستون دارم
سلام به استاد عزیز مریم بانوی زیبا و دوستان هم پروژه ایی
خانم شایسته عزیز ازتون ممنونم که یه اصل خیلییییی مهم رو بهم یاد دادین :
تمرکز کردن
من وقتی دقت کردم دیدم علت اصلی موفق نشدنم در پروژه های چند روزه و دلسردیم همین عدم تمرکزه چون ب قول استاد وقتی تمرکزت نصف میشه نتیجه نصف نمیشه بلکه صفر میشه و این اگاهی کاملااا برای من درک شدس
وقتایی که ب خاطر کمال گراییم میخواستم چندتا هدف رو تیک بزنم و هیشکدوم نمیشد و بعد دلسرد تر میشدم برای شروع های بعدی
واین عدم تمرکز مدام مثل دومینو تکرار میشدم ومن متوجهش نبودم ممنونم ازتون
امروز شروع کردم با اینکه دیروز اولین گام رو گوش داده بودم دوباره گام اول رو گوش دادم نکته برداری کردم و نکات مهمش رو تو قالب چند تا برگه زدم روی یخچالم که هرر روز ببنمشون و برام تکرار بشه و اینکه یادم باشه که باید روزهای بعدم بنویسم مهم تر از همه برگه ها و نت های قبلی رو گذاشنم کنار تا فقط روی این پروژه تمرکز لیزری داشته باشم.
امروز از هفت صبح که همسرم رفت سرکار. نخوابیدم و پسر کوچیکمو و خستگیا بی خوابی دیشبمو بهونه نکردم و شروع کردم ب نوشتن فایل و نکته برداری وچقدر لذت بخش بود این انرژی اول صبح
منی که معمولا صبحانه نمیخوردم یه صبحانه عالی برای خودم درست کردم و با عشق به خودم تقدیمش کردم
اینها همه نتایج روز دوم کارکردن رو خودم بود خانم شایسته عزیز
ممنونم که مارو هر روز به پیشرفت هرچند کوچیک اما با نتایج فوق العاده دعوت کردین برای من این پروژه تو بهترین زمان اتفاق افتاد و بی نهایت از خداوندم سپاس گزارم که تو این مسیر کنار شماهستم.
با امید وتوکل پیش ب سوی مهاجرت ب مدار بالاتر
به نام خدای مهربانم
خدایا عاشقتم سپاس گزارتم بابت این فرصت طلایی بابت انرژی فوق العاده ای که دارم و میخام خرج خودم کنم خدایا شکرت
من یاد گرفتم هر روز صبح بعد نوشتن شکرگزاریم قانون را به خودم یادآوری کنم و تمام روزم را با حال خوب سپری کنم از هر چی که دارم هر کجا هستم عشق میکنم لذت میبرم و در کنار همسرم بهترین ها رو تجربه میکنم خونه زندگیم رو سرشار از حس خوب دارم و همسرم پر قدرت به سمت اهدافش حرکت میکنه و نتایج روز به روز عالی میشه یاد گرفتم آروم آروم همه چی رقم بخوره یاد گرفتم خدا را منشا قدرت بدونم فقط خداست که به من نعمت میده نگران نیستم عجول نیستم مطمئن هستم از هر لحاظ به مدار بالاتر میرسم و بهترین ها رو تجربه میکنم جهان بهترین پاداش رو به من میده همینجوری که تا به الان داده و به خودم یادآوری میکنم اوضاع همیشه در حال بهتر شدنه و من لایق لذت بردن هستم
آسون میگیرم و رها هستم من یه خانوم خونه دار هستم و همیشه برای خودم و همسرم پر انرژی و سرحال هستم برای خودم وقت میگذارم سه روز در هفته والیبال میرم با بهترین مربی و دوستان خوب
و جدیدن دو تا دوست عباسمنشی پیدا کردم حدود شش ماه هست که سالن جدید میرم و احساس میکردم این دو نفر با بقیه فرق دارن و تصادفی یک روز متوجه شدیم که عباسمنشی هستیم و همدیگه را به آغوش کشیدیم و ذوق کردیم قانون همینه دیگه کبوتر با کبوتر…
من مشتاق رشد شخصیتی هستم بیشتر اوقاتم در منزل تنها هستم و نهایت استفاده را میکنم از این اوقات همه میپرسن حوصله ات سر نمیره آخه چیکار میکنی و…؟؟؟
ولی من راضی هستم کیف میکنم و نمیتونم چجوری براشون توضیح بدم فقط میگم وقت هم کم میارم
و این حال خوب را خودم به لطف خدا کسب کردم و ازش مراقبت میکنم
استادجانم هر کجا هستین خداوند حامی شما باشد
خانوم شایسته جانم خداوند هدایتگرتون باشه
لیلا جانم عاشقتم دختر زیبا همیشه با قدرت ادامه بده
با نام و یاد خدا
خدایا سالی که اولش با مهاجرت به مدار بالاتر شروع بشه معلومه که به چه اتفاقات فوق العاده ای ختم میشه.
فکر کنین من صبح سال جدید میلادی رو با دیدن خبر این دوره فوق العاده شروع کردم، بعد رفتم ویدیوی آتیش بازی های شهرای مختلف رو تو یوتیوب دیدم، بعد اومدم این دوره رو شروع کردم و در همین بین، یه رزقی هم وارد زندگیمون شد.
اینا واقعا نوید یه سال عالی رو نمیده؟ به خدا که میده.
همین دیشب داشتم فایل کلید اجابت دعاها رو گوش میکردم و اونجا باز هم وعده خداوند رو به ذهنم یادآوری کردم که خداوند قول داده که منو راضی میکنه. خدا درهایی رو برام باز میکنه که من نمیدونم، به قول استاد اصلا فکر نمیکنم که در باشن اما برام باز میشن.
خلاصه سالی که نکوست از بهارش پیداست….
بریم سراغ قدم اول از این دوره بینظیر
فایل اول، اولین موضوع با توحید شروع میشه. توحید که اصل و اساسه. توحید که انگیزه راهه. توحیده که میگه برو من هستم. توحیده که میگی باش و میشود. توحیده که سوخت جته. توحیده که قدرت رو از هر چیزی در بیرون میگیره و ما رو به جلو هل میده. این فکر الان به ذهنم رسید. عوامل بیرونی مثل وزنه هایی هستن که پای ما رو بستن و این توحیده که این وزنه ها رو یکی یکی باز میکنه و ما میتونیم رو به جلو. حرکت کنیم.
داستان رزقی که الان وارد زندگیمون شد خیلی جالبه. میگم که رد پایی باشه برای خودم و شاید هم به دوستانم کمک کنه.
همسرم با تشویق من وارد کار املاک شد (نه به این دلیل که بگم پول تو کار املاکه. به این دلیل که بسیار برای این کار مناسبه). با صداقتی که داره افراد رو به خودش جذب میکنه. اما به نتیجه نمیرسید. بارها تا پای معامله میرفت اما معامله انجام نمیشد.
و ما هر بار ناامید میشدیم. و همسرم هر روز میگفت من حتی پول بنزینم رو هم نتونستم در بیارم و خب سختش بود اما ادامه میداد. امروز یکی از مشتری هاش که از جای دیگه خونه خریده باهاش تماس گرفت که همسرم رو ببینه و همسرم هم رفت. ایشون یه خانم بسیار خوب و محترم بودن و گفتن برای تشکر از زحمات و صداقت همسرم بهشون 50 دلار همراه با یه جعبه شیرینی دادن و این مبلغ برای ما به اندازه 500 هزار دلار ارزش داشت. چون اولا پیامی واضح بود از سمت خداوند که مسیر درسته اما باید تکامل طی بشه تا این اعداد چندین و چند برابر بشه. دوما این باور رو در من تقویت کرد که خداوند از راهی که فکرش رو نمیکنیم به ما رزق میده.
استاد چه نکته خوبی رو در مورد تکامل گفتید. با تکامل ما از مسیر لذت میبریم.
اگر ما تکه ای از وجود خداوند هستیم، پس ما قدرت خلق کنندگی داریم. یعنی میگیم باش و میشود. اما این باش و میشود این نیست که بگیم الان یه بنز میباخ میخوام و همون لحظه بیفته از آسمون پایین.
من همون لحظه که میگم باش، به جهان خواسته ام رو ارسال کردم و جهان هم دریافتش کرده و بهش پاسخ میده. اما داستان اینه که وقتی میگیم باش و زمانی طول میکشه تا بشود، ما داریم ظرف وجودیمون رو به انداره اون خواسته بزرگ میکنیم. از چه طریقی؟ از طریق لذت بردن و تایید و سپاسگزاری و در فرکانس خداوند بودن تا پله پله مدارمون بالا بره و هم مدار بشیم با خواسته مون.
تا مثل یه بادکنکی نباشیم که انقدر باد بشه تا بترکه.
مثل خیلی از آدمهایی که به خواسته شون زود رسیدن و زندگی براشون بی معنا شده چون اون خواسته نیست که لذت بخشه، اون مسیر رسیدن به خواسته است که لذت بخشه.
دیدین آدمهایی که موفق و خودساخته هستن چقدر رفتار و منششون با بچه هاشون متفاوته؟ بچه های آدمهای موفق اکثرا بی هدف و بی انگیزه میشن چون بدون طی کردن مسیر به خواسته هاشون رسیدن و اکثرا زندگی بی هدف و به اصطلاح انگل گونه دارن اگه برای خودشون اهدافی رو ایجاد نکنن.
پس اون خواسته نیست که هدفه، اون مسیر رسیدن به خواسته است که لذت بخشه و وقتی به هدف میرسیم میبینیم واقعا چیز خاصی نبوده و اگه از مسیر لذت نمیبردم چقدر حیف میشد که پدرم رو در میاوردم که فقط به این نقطه برسم. دقیقا مثل از کوه بالا رفتن میمونه. هدف رسیدن به قله هست، اما قله واقعا چیز خاصی نیست، اصل مسیر رسیدن به اون قله است، مهارتهاییه که ما تو مسیر به دست میاریم، خودباوری که در خودمون ایجاد میکنیم تا مسیر رو ادامه بدیم، ایمان و امید و توکلیه که تقویت میکنیم در خودمون تا بهمون نیرو بده و در نهایت شخصیت متفاوتیه که به قله میرسه.
وای خدایا این دوره بینظیره. نمیدونم قراره چه اتفاقاتی بیفته اما من امروز راضی ام. مطمئنم که هر روز بهتر از روز قبل میشه.
مرسی استاد و خانم شایسته عزیز که قلبتون به اندازه یه اقیانوس وسیعه و چنین گنجینه هایی رو به رایگان در سایت قرار میدید. من الان وسط کار کردن رو 3 دوره روانشناسی ثروت 1، راهنمای عملی دستیابی به رویاها و عشق و مودت هستم اما تا این دوره اومد رو سایت گفتم این هم به اندازه محصولات تاثیرگذاره و حتما باید به اندازه محصولات روش وقت بذارم.
در پناه الله یکتا باشید.
سلام به دوستان و اساتید عزیزم این فایل خیلی نکات مهم و اساسی داشت
یکی اینکه درهمه کارها قدرت رو به خدا بدیم
بله استاد من خودم چندین تجربه داشتم در این
مورد.اول تو بحث روابط بعد دو سال درگیری و
تلاشهای انسانی و زور زدنهای الکی زمانی که
قدرت رو دادم به دستان خداوند و خودم به
احساس اطمینان، احساس خوب رسیدم کارها به
راحت ترین شکل،تمام شد کاری که من انجام دادم
تکرار باور درست که خداوند قدرت مطلقه،هیچ
کسی پشیزی در زندگی من قدرت نداره
وباشنیدن این حرفها از زبان شما مدام مدام ومدام
باعث احساس خوب و اطمینان در من شد واین
احساس خوب واطمینان به خداوندوقانونش منجر به نتیجه خوب شد
زمانی که میخواستم گواهینامه بگیرم وباز تلاشهای
انسانی پراز استرس بودم اما زمانی که کار رو دادم
دست خدا اونقدر راحت کارانجام شد حتی افسره
خودش من رو راهنمایی کرد خخخخ
نکته خیلی مهم دیگه،اگه بخوای به خواسته برسی
باید از همون چیزی که الان داری لذت ببری
من مدتی بود که مثلآ روی خودم کار میکردم
وتعجب میکردم چرا اتفاقات خوب رخ نمیده چرا
شرایطم تغییر نمیکنه یعنی همه اینا الکیه؟
اما یه روزی وقتی توجه کردم دیدم بابا احساس
من هیچ تغییری نکرده وفقط فکر میکنم که آره من
دارم فایل گوش میکنم و بهش فکر میکنم،مینویسم
در صورتی که نکته اساسی در این موضوع احساسه
که باید تغییر کنه تا اتفاقات بیفته تا شرایط بیرونی
تغییر کنه
احساس خوب از کنترل ذهنه که اون هم از کنترل
ورودی ها وگفتگوهای ذهنی هست وتکرار
باورهای درست و آرامش خاطر بابت اطمینان به
خدا واین مدام فراموش میشه با کوچک ترین اتفاق.
بله استاد ما باید مدام تکرار کنیم ومثال بیاریم از
معجزات خداوند و به نظر من مثالهای زندگی
خودمون بهترین نمونه است چون میدونیم اون
معجزات یا اتفاقات ناخواسته به خاطر چه افکار یا
با چه احساسی بوده وقتی که تصمیمی میگیرم یا
دستگاهی رو میخرم با احساس ترس و عجله است
وموجب تصمیم نادرست و ضرر و زیان میشه این
یک تجربه در زندگی منه که احساس ترس وعجله
نداشته باشم
فرمول استاد درمورد مهاجرت
اول از همون جایی که هستی لذت ببر
دوم خودت رو لایق جاهای خوب بدون
سوم هیج نگاه منفی به مهاجرت نداشته باش
این فرمول حالا درمورد روابط
اول از همون چیزی که هستی وتنهاییت لذت ببر
دوم خودت رو لایق رابطه با بهترین آدمها بدون
سوم هیچ نگاه منفی نسبت به دیگران یا روابط نداشته باش
ممنون از استادومریم جان که با دسته بندی این فایلها کمک میکنن که این فایلها مرور بشن
به نام خداوند جان و خرد
کز این برتر اندیشه نگذرد
پروژه گام به گام مهاجرت به مدار بالاتر:
گام اول:
سلام و صد سلام به استاد جان، مریم بانو جان و تمام دوستان هم دوره ای در این پروژه…
من در اکثر مواقع فایل را که گوش میکنم، نت برداری هم میکنم و بعد کامنت مینویسم… اما یه نکته اخیرا از یکی از کامنت های اقا ابراهیم خسروی یاد گرفته بودم که وقتی که کامنت هم نوشتی و کامنت ها رو خواندی، از همون موقع به بعد، تلاش و حواس جمعی به اجرای اون اگاهی کسب شده در اون فایل، در زندگی ات داشته باش که بتونی قانون رو در زندگی ات عملی کنی … و اون موقع است که یواش یواش کلی رشد میکنی ….و نتایج عالی تر کسب میکنی ….
حالا من هم اولین گام را میخوام اینطوری پیش برم … و از اونجاییکه این دوره برای من همزمان با کار کردن روی دوره احساس لیاقت است، چه معجونی شود در آخر…
استاد در این فایل به اصل و اساس زندگی که توحیدی بودن است اشاره دارند که توحیدی بودن یعنی قدرت مطلق رو به خدا دادن ….. یعنی اصلا نگرانی به خودت راه ندادن …. یعنی توکل کامل به خدا ….. یعنی خدا رو وکیل دانستن در هر کاری .. یعنی در آغوش خدا بودن ….. یعنی رو شانه های خدا حرکت کردن ….
پس خدا رو باور کن و حالشو ببر از زندگی …..
قانون: آن چیزی که اتفاق های زندگی ما رو رقم میزنه، فرکانس ها هستند و فرکانس ها از افکار، افکار از باورها و باورها از ورودی های مکرر و ادامه دار در مدت زمان طولانی، بدست میایند ….. پس در ابتدا ورودی هایت را به طور جدی کنترل کن که بتونی باورهای درست ایجاد کنی و اونوقت افکار و فرکانس هایت در راستای اون باورها درست خواهند بود….. و در اخر نتایج زندگی ات هم در راستای اون افکار و فرکانس ها و در یک کلام، در راستای باورهایت خواهند بود. چقدر ابن باورها مهم است.
من که همیشه در روابط زناشویی دچار خلا و ضعف هایی بوده ام و هستم…. نشان از باورهام در این رابطه داره …. بعضی اوقات به جای اینکه بشینم تلاش به ایجاد باورهای مناسب کنم، غصه این رو میخورم که ای بابا … کاش شیما، باورهات در این رابطه درست و حسابی بود و اینقدر اذیت نمیشد …. اما این غصه خوردن ها اصلا کاری پیش نمیبره و حال دلم رو بدتر از دیروز میکنه … پس بانو شیما جان جانان، پاشو و ورودی هایت را کنترل کن و در نتیجه باورهات و سپس افکار و فرکانس هات را اصلاح کن و نتایج عالی در این رابطه کسب کن ….خودم که خبر دارم که چکار دارم میکنم …. من که خودم با خودم تعارف ندارم….. خودم که مطمین هستم که ورودی های خوبی در این رابطه ندارم …. خودم که بیشتر میدونم که علاقه مند بودن به حس قربانی بودن به دلیل کمبود عزت نفس، در من وجود داره ….خودم که میدونم باید از سخنان لغو و بیهوده جلوگیری کنم….. خودم که میدونم که باید این ها رو تکاملی درست کنم و پیش برم …..اون وقت خودش همه چیز درست میشه … اصلا نه ورد و نه هیچ روش پیچیده ای نیست …..
پس شیما بانو، همینطوری با دلی خوش و سوت زنان کنترل ذهن و بیان و ورودی بکن و پیش برو …. ببین چه غوغایی به پا خواهد شد ….
در پناه حق تعالی
شیما بانو
به نام یگانه الله که تنها تنها اوست هدایتگر ما به راه درست
سلام و درود بر استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته عزیز و دوستان هم فرکانسی
خداااایا هزاران مرتبه شکرت بابت آگاهی های و هدایت های بی نظیرت توسط استاد عزیز و عزیز دلش مریم جان
امروز سال جدید میلادیه ومن تصمیم گرفتم به هدایت خداوند همراه باشم گام به گام با استاد برای مهاجرت به مدار بالاتر برای رسیدن به اصل توحید برای ایجاد باورهای توحیدی قوی و خدا را شکر میکنم که خداوند مرا طبق قانون تکاملش در مسیر عباسمنشی قرار داد من تقریبا از سال 95 با قانون جذب آشنا شدم و همیشه به راحتی مسیر و راه جدیدی که انتخاب کرده بودم را میپذیرفتم و هیچ مقاومتی در برابرش نداشتم و وقتی راهی را انتخاب میکردم تمرکزم فقط در همان مسیر بود و نتایج هم میگرفتم و من دقیقا به قول استاد با یه باور یه نتیجه میگرفتم( بدون اینکه بدونم این باور یه شبه بوجود نیومده و به همراهش کلی ریشه دونده )و دوباره به قبل بر میگشتم و همون الگوهای تکرار شونده مرا دوباره به عقب میکشاند حتی بیشتر آن چیزی که دوست نداشتم را تجربه میکردم چرا
چون با اینکه همیشه امیدوار بودم ذهنم هم مقاومت نداشت اما عجول بودم و عجله هم دوباره باعث میشد از مسیر لذت نبری گفت و گوها و نجواهای قبلی باهات باشه نتونی توجه به خوبی ها کنی و خلاصه همون ویژگی انسان کفور بودن ناشکر بودن سراغت بیاد و اینجاست که استاد میگه قانون تکامل و چقدر در جهان آفرینش از قانون تکامل نشونه ها هست
رشد یه درخت تشکیل جنین تا تولدش بعد تولدش تا بزرگسالی و مسیر موفقیت انسان های موفق و…..
خداااااایا چقدر قلبم آرامه چقدر احساسم عالیه چقدر خوشبختم از درک بهتر هر روز از قوانین آفرینشت
خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
و در این مسیر متعهد میشوم که هر روز از همان روز و از همان جاییی که هستم لذت ببرم و زندگی را راحت و ساده بگیرم و با ننشستن بر شانه های خداوند و توکل بر او حرکت کنم راحت و ساده و مشاهده کنم روان بودن چرخ همه جنبه های زندگیم را
استاد عزیز خانم شایسته عزیز سپاسگزارم از شما بابت آگاهی های بی نظیری که با عشق به لطف و هدایت الله در اختیارمون قرار میدهید
عاااااشقتونم من
خدایا بی نهایت سپاسگزارتم بابت اینکه مرا لایق بهترین هدایت ها و آگاهی ها و درک آنها و عمل به آنها و دریافت نتایج عالی به زیبایی و عزتمندانه کردی و میکنی
خدایا عاااااشفتم من و آگاهانه و خالصانه و عاشقانه تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
در پناه الله یکتا شاد و سلامت و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید و باشبم
سلام درود خدمت استاد عزیز.
مریم خانم شایسته و گرامی و تمام همراهان در این پروژه و این مسیر
کمالگرایی
من از این فایل این رو فهمیدم که آقا تکامل رو باید مد نظر داشته باشی.
و کمالگرا نباش.
منتظر این نباش که یک وردی بخونی.
یک الهامی دربافت کنی.یک ایده ای بزنی که از پله اول بپری روی پله صدم.
نه از این خبر ها نیست.
انتظار این رو نداشته باش که باورهات یک شبه.
یک هفته ای یا یکساله تغیر کنن.
نه
هیچوقت کمال نمیرسه.
چون اصلا وجود نداره.
کامل فقط خداست.
ما فقط میتونیم به سمت کمال حرکت کنیم.
هر روز یک قدم.
خانم شایسته چقدر زیبا گفتم در فایل مقدمه این پروژه.
گفتن که :این یک قدم یک قدم ها بعد از مدتی به جایی میرسه که دیگه مدار فعلیمون گنجایش دادن لذت بیشتر از اون رو به ما نداره.
و جهان ناچاره که مارو به مدار بالاتر و با لذت هایی در مدار بالاتر هم مدار کنه
من یاد راه اندازی کسب و کار خودم افتادم که پارسال استارتش رو زدم و الان راضی هستم.
نسبت به خودم برای کسی که هیچ پیش زمینه ای در این حوزه نداشته.
و این رو مدیون این میدونم که فقط شروع کردم و وای نستادم تا همه چیز اوکی بشه بعد استارت کنم.
نه
با همون چیزی که داشتم و از همونجایی که بودم شروع کردم و قدم به قدم حرکت کردم و پیشرف کردم.
و الان خدارو شکر میکنم.
نسبتا پیشرفت بسیار خوبی داشتم
امید وارم که هم من و هم تمام دوستانی که در این مسیر متعهد شدیم که تا انتهای مسیر رو بریم کمالگرایی روکنار بزاریم.
هر روز به اندازه یک قدم.
آمییییننننننن
سلام بر استاد جانم وسلام بر خانوم شایسته عزیزم که برا این پروژه زیبا این همه زحمت کشیدن.
سلام بر دوستان
باران:
خیلی زیبا و عالیه این پروژه و من ایمان دارم تغییرات اساسی و اتفاقات عالی قراره برام بیوفته.
من رفتم یه دفتر خوشگل تهیه کردم و باعشق گوش دادم و نوشتم نمیدونی استاد جان چقد حسم عالی شد .
قدرت رو از ادما گرفتن و روی خدا حساب کردن ،من خیییلی وقته فقط رو خدای مهربان حساب میکنم از خداهدایت میخوام در برابر خدا تسلیمم ،
هرکاری دارم به خدا میسپارم و خدا خیلی قشنگ و شیک و مجلسی کارارو انجام میده منم لذت میبرم ،استاد من معجزه تسلیم بودن در برابر خدا و کارا رو سپردن به خدا رو قشنگ دیدم ،من خواستم ماشین بخرم به چند نفر گفتم برام ماشین پیدا کنن تو دید خودم شرک نبود و لی شرک مطلق بود هرچی میگشتم پیدا نمیشد هرکسی رو که بگی من گفتم برام پیدا کن الی خدا ،یه روز نماز خوندم و رفتم قرانمم خوندم گفتم خدایا یه صفحه هدایتی باز میکنم باهام حرف بزن باز کردم و دیدم همش در مورد شرک گفته بود همون لحظه چنان گریه کردم نفسم بالا نمیومد گفتم خدایا من تسلیمم همه چیو سپردم به خودت دیگه امکان نداره به کسی بگم برام پیدا کنه ،استاد به الله قسم خودم رفتم کارت پولم بردم گفتم میدونم میخرمش همون روز رفتم گفتم خدایا به امید خودت ماشین خوبی برام پیدا کن ،رفتیم اولین بنگاه من ماشینو خریدم بدون کوچکترین اذیت بهترینشم خریدم من نه خدای مهربون برام خرید ،از اون موقع ایمانم قوی تر شد هرررکاری میکنم اول از خدا هدایت و کمک میخوام بعد بقیه شو خودش انجام میده و نتیجه عالی داره .
خدایا هزاران هزار مرتبه شکر براین پروژه عالی.
خانوم شایسته جانم خیییلی ازت ممنونم بابت این پروژه و استاد عزیزدلم خیلی سپاسگزارم برا این آموزهای زیباتون.
خدانگهدار تا گام بعدی
سلام بر استاد عزیزم و سلام بر مریم جان شایسته.
تا چند ساعت پیش همه چی عادی به نظر می اومد. مریم جان پروژه ای رو شروع کرد و من تصمیم گرفتم در این مسیر همراه باشم و این شروع یه جریان عجیب و معجزه وار بود.
من سالها درس خوندم و فکر میکردم کسب علم بهترین و با فضیلت ترین کاریه که ارزش داره عمرم رو صرف اون کنم. تا ارشد روانشناسی هم خوندم و کتابخانه ای پر از کتاب و جزوه دارم ولی حالم خوب نیست. نتیجه نمیگیرم. یه جای کارم میلنگه. حتی بچه هامو هم تشویق کردم که بهترین کار رفتن دنبال علم و کسب مدارج دانشگاهیه ولی خودم دارم به زحمت و نفس زنان ادامه میدم و بی هیچ هدف روشنی واسه کنکور دکتری میخونم. نمیدونم این باور از کی و چطور در ذهن من ریشه کرد؛ شاید از انشای علم بهتره یا ثروت شروع شد ولی بار اول وقتی رشته مدیریت بازرگانی قبول شدم بعد از 4 ترم کلنجار رفتن با خودم اخرش انصراف دادم. به خودم میگفتم اخرش میخوای مثل کل ایل و تبارت بری دنبال پول و مال دنیا؟ عمر باارزش صرف پول و چک و حساب کتاب بشه؟ دلم میخواست کار بزرگ و مفیدی انجام بدم. کاری که حال دیگران رو بهتر کنم. کمک کنم دنیا جای بهتری بشه.خیلی تلاش کردم ولی هر چی جلوتر رفتم حال خودم بد و بدتر میشد. انگار با سماجت تلاش میکردم در موقعیتی قرار بگیرم که مال من نبود. مناسب من نبود. انگار مسیر اشتباه بود چون نتایج جالب نبود.نه از نظر اجتماعی و نه حتی علمی جایگاه مورد نظرم رو به دست نیاوردم. وضعیت روابط خانوادگی و مالیم هم دیگه گفتن نداره. ولی مسیری طولانی رو اومده بودم و نمیشد برگردم و بگم اشتباه کردم.آشنایی با استاد و استفاده از محصولات کمی شرایط رو بهتر کرد. 7 سال روی خودم کار کردم و زندگی واسم قابل تحمل شد. تا اینکه …
لازمه برگردم به 12 روز پیش. یعنی اول دی که متوجه شدم کریسمس نزدیکه و من از دلم گذشت که خدایا میشه معجزه کریسمس شامل حال منم بشه؟ عیسی مسیح میشه منم آرزو کنم که نتیجه کارها و تلاشهام رو ببینم و تو واسطه بشی که خدا اجابت کنه؟ این همه روی خودم کار میکنم ولی هدایتی نمیبینم. به هر سمت میرم در بسته میبینم. خسته شدم ولی همچنان دارم ادامه میدم. میشه یکی از معجزه هاتو خرج من کنی؟ این حرفها فقط از دلم گذشت و رفت. دوسه روز بعد اتفاقی و بعد مدتها به سایت سر زدم و در جوابهای عقل کل بی هدف میگشتم. الان حتی یادم نمیاد کدوم سوال باعث شد چه کلمه ای رو در سایت سرچ کنم ولی هدایت شدم به فایل چند برابر کردن درامد در یک سال قسمت سوم. استاد جمله طلایی شما اونجا منتظر من بود. . شما گفتید ثروتمند شدن معنوی ترین کار جهانه. تنها راه رسیدن به معنویت و خداوند ثروتمند شدنه.همون چیزی که یک عمر دنبالش بودم. خدایا مگه میشه همچین حرفی درست باشه؟
خاطره ای در ذهنم زنده شد که یادآوریش همیشه روحم رو چنگ میزنه. روزهای همگیری بیماری بود. تابستانهای اهواز از شدت گرما زبانزده. نزدیک ظهر رفته بودم داروخانه تا واسه دخترم استامینوفن بگیرم که دوتا از بچه های کار حدودا 10 ساله رو دیدم که از شدت گرما تو سایه نشسته بودن و با دیدن من گفتن “خاله یه بطری آب واسمون میگیری؟” و من بدون هیچ عکس العملی فقط رد شدم و رفتم چون فقط به اندازه یه تب بر در کارتم پول داشتم. و چه درد بزرگی رو در وجودم حس کردم. اونقدر بی پول و بدبخت بودم که حتی نمیتونستم واسه اون دوتا صفل معصوم یه بطری آب بگیرم. یه بغض بزرگ نشست روی قلبم.
با حرفهای استاد انگار یه طبل بزرگ زده شده و من به یکباره از خواب پریدم. یک عمر دویدم که به این معنویت برسم. میخواستم به انسانها کمک کنم که خودم بزرگ بشم.رفیع بشم و به خدا برسم.
انگار که فشارم افتاده باشه ، مبهوت و سرگردان به نقطه ای خیره موندم. تصمیم گرفتم رها کنم. همه چیز رو رها کنم.همیشه ته دلم میدونستم خیلی از تصمیماتم اشتباه بوده ولی جرات باور کردن نداشتم. با خدا عهدی بستم. یک قرارداد…که خدا هدایتم کنه و من تسلیم باشم و بدون هیچ چون و چرایی اجرا کنم. اون هدایت کنه و من صد خودم رو بگذارم.
” ای که مرا خوانده ای راه نشانم بده”
ساعت یک بعد ظهر روز 12 دی ماه دخترم رو آوردم که امتحان بده. یکی دو ساعتی فرصت داشتم تا فایل اول از اولین گام برای تغییر مدار رو بشنوم و ردپای امروزم رو در سایت ثبت کنم.
طبق عادت همیشگی که هر وقت فایلی از استاد میشنوم با صدای بلند واسه خودم تکرار میکنم و از نتایجش با خودم حرف میزدم ،داشتم برداشتهامو میگفتم که جمله هایی به زبونم اومد که حرفای من نبود. جمله ها از شخص دیگه ای بود که بر زبان من جاری شد و مخاطب خودم بودم. ” خواسته هات همه اجابت شده ولی تا زمانی که در این مدار هستی، بهشون دسترسی پیدا نمیکنی. همه چیزهایی که دنبالشون هستی در مدار بالاتر منتظر تو هستن. تمام دعاهایی که کردی شنیده شدن و همه اجابت شدن و مثل بارون روی زندگیت سرازیر شده ولی تو روی سرت چتر گرفتی. دعا میکنی ولی شک داری. خدارو صدا میزنی ولی باور نداری. از خدا کمک میخوای به این و اون رو میندازی. الان هم هر چی گفتی اجابت شده فقط این بار تو کارتو درست انجام بده ”
از ماشینم پیاده شدم و مسافت زیادی رو راه رفتم تا این اتفاق رو بتونم درک کنم. یاد استاد افتادم که خونه استخردار میخواست و 6ماه قبل واسش آماده شده بود و در زمان درست بهش عطا شد. اللَّهَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِین
امروز یک ژانویه هست و متوجه شدم پروژه تغییر مدار اولین هدایت بود. اولین قدم از سمت خدا برداشته شده و حالا نوبت منه. من نمیدونم در آسمانها چی میگذره ولی به غیب ایمان دارم. به خدایی که تا این لحظه منو زنده نگه داشته و فرصت داد تا تکامل خودمو طی کنم ایمان دارم.
من بدون هیچ مقاومتی این 21 روز رو با شما هم قدم میشم و از نتایجم مینویسم که اول از همه برای خودم به یادگار بمونه.