مصاحبه با استاد | مهاجرت از مدار فعلی به مدار بالاتر - صفحه 87 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | مهاجرت از مدار فعلی به مدار بالاتر
    162MB
    22 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | مهاجرت از مدار فعلی به مدار بالاتر
    21MB
    22 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

3488 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    اردیبهشت گفته:
    مدت عضویت: 3176 روز

    سلام بر استاد عزیزم و بانو مریم شایسته گرامی

    از جایی که هستم لذت ببرم. قبول کنم جایگاهی که الان هستم نتیجه فرکانسهایی هست که خودم ساختم و به جهان مجوز عملی شدنش رو دادم. جایی که الان هستم رو اگه خوب یا بد، خوشایند یا ناخوشدایند؛ هر چی که هست قبلا تصورش کردم. در موردش گفتگوی ذهنی داشتم. من خیلی این جمله رو قبول دارم و خدارو هزار بار شکر میکنم. حالا که این جایگاه رو خودم خلق کردم پس میتونم تغییرش بدم،

    همین جایی که هستم خوشحالم. به مسیری که اومدم نگاه میکنم و هر چه بوده رو میپذیرم و سعی میکنم از دل این مسیر ، قشنگیهاشو ببینم و مرور کنم.

    خودم‌را لایق جاهای خوب بدانم. صد در صد لایقم. من خودمو خیلی دوست دارم پس بهترینهارو واسه خودم میخوام. بهترین موقعیتها و لحظه ها رو واسه خودم میخوام.

    هیچ نگاه منفی به مهاجرت نداشته باشم. حرکت از جایی که هستم خوبه. با این که اصولا آدمی هستم که از تغییرات کمی هراس دارم ولی اونو لازم و حیاتی میبینم. پس آرام پیش میرم و اجازه میدم تکامل این مسیر اتفاق بیفته.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    سعیده آقایاری شیخ نشین گفته:
    مدت عضویت: 2275 روز

    بنام خداوند بخشنده مهربان و همواره هدایتگر

    خدایا ازت سپاسگزارم برای بودن دوباره در این جهان زیبا و فرصت یک روز زندگی دوباره و امکان تجربه این زندگی زیبا…زندگی که از زمانی که در مسیر درک قانون قرار گرفتم، هر زمان نسبت به قبل زیباتر و خواستنی تر شده…هر روز تجربیات هیجان انگیزی رو درک میکنم که خیلی از اونها قبلا هم توی زندگی ام بودن اما من بهشون بینا نبودم…نگاه من متفاوت شده که بهم این امکان رو میده که حتی فرصت رفتن به پارک محله مون برام هیجانی رو ایجاد کنه و میزانی از شادی رو برام ایجاد کنه که انگار به زیباترین نقطه دیدنی جهان میرم…بدون اینکه بخوام خودم رو گول بزنم…چرا..در ابتدای مسیر سعی میکردم الکی خوش باشم…اما حالا بیشتر از قبل باور کردم که دیدنی های جهان همینجا هستند نه جاهای خیلی دور…من باید از همین فرصتها برای دیدن و لذت بردن استفاده کنم چون زمان خیلی زود میگذره و تجربه نکردن فقط برام پشیمونی ایجاد میکنه….همین دو روزه به مهمونی و گردش رفته بودم…چون اقوام من به لطف خدا توی زیباترین جاهای مناطق شمال کشور سکونت دارند به لطف خدای مهربان مهمونی رفتن های ما هم همراه با گشت و گذار و لذت بردن در طبیعت بی نظیر جهان هست…واقعا همیشه به خودم یادآوری میکنم که من چقدر باید شکرگزار خداوند باشم که دارم جایی زندگی میکنم که لذتهایی رو تجربه میکنم که رایگان بواسطه بودن در این نقطه از جهان ازشون بهره مندم که اغلب مردم آرزو دارند و با کلی تلاش فرصتی رو فراهم میکنن تا بتونن چند روز با پرداخت هزینه های زیاد بیان از این زیبایی ها بهره مند بشن…حداقل سپاسگزاری من از این نعمت این هست که برم و این زیبایی ها رو ببینم و تحسین کنم و لذت ببرم تا خدای هدایتگرم منو به زیبایی های بیشتری هدایتم کنه

    گام اول

    اما نکات خیلی مهم این فایل بی نظیر که توی گوشم زنگ زدند و دوباره اجرای بهتری از قانون رو برام متذکر شدند:

    من باید قدرت رو توی ذهنم از آدمها بگیرم و اون قدرت رو بدم به خدایی که توی وجودمه

    به خودم میگم میدونی اینکه خدا توی وجودت و با تو هست چقدر درک بزرگی هست؟ اصلا چقدر از رفتارهات و تصمیماتت در روز نشون میده که تو باور کردی خدا با توئه و هر لحظه بهش دسترسی داری؟ به قدرتش به دانش اش به تجربه اش به نیروی خلاقش به آگاهی هاش به توانایی اش برای ساده کردن مسائل…مگر نه اینکه وقتی خداوند منو می افریده به فرشتگان گفته در زمین جانشینی قرار میدم…چقدر اینو درک کردم و با این باور در طی روز گام بر میدارم و زندگی میکنم که من جانشین رب یا فرمانروا هستم؟؟؟ اینکه اینها رو بفهمم یا نفهمم تفاوتش تجربه بهشت و جهنم هست…اینکه اینها رو به چه میزان درک کنم باعث میشه من بتونم با سرعت هرچه بیشتر به سمت خواسته ها یا ناخواسته های حرکت کنم…یعنی هم جهت حرکتم رو تعیین میکنه و هم سرعت و شتاب حرکتم رو

    نکته بعدی

    قانون تکامل

    درک قانون تکامل اون اصلی هست که منو به فرکانس “لا خوف علیهم و لا هم یحزنون” نزدیک و نزدیکتر میکنه…بهم آرامشی میده که از جنس خداونده…

    خدایی که جهان رو خلق کرده از زمان طرح ریزی برای آفرینش جهان ایده داشته…اما میدونسته که تمام گامهای تکاملی لازم هستند…فرصت دادن به قوانین که عمل کنند و نتایج رو ایجاد کنند لازم هستند…ایمان داشته که روزی موجودی تکاملی یافته با ژنوم و ذهن پیشرفته انسانی ایجاد میشه اما لازمه که اول عناصر شکل بگیرن و بعد مولکول ها و بعد ترکیبات پیچیده تر…لازمه آب شکل بگیره و از آب موجودات شکل بگیرن…پس برای من بعنوان خالق زندگی خودم تکامل یعنی همچنین دیدی رو تقویت کردن برای اینکه مثل خداوند باشم و از خلق کوچک ها لذت ببرم و باور داشته باشم بزرگ ها از همین کوچک ها ایجاد میشن…چیزی به نام خواسته بزرگ و کوچک وجود نداره…بلکه ذرات کوچک خواسته های به ظاهر کوچک مثل عناصری ضروری هستند که باید اول ایجاد بشن و با پیوستن به هم میتونن همون ساختاری پیچیده یا همون خواسته های بزرگ رو برامون بسازن…

    اما نکته سومی که اهمیت داره مدام تکرارش کنم و همیشه اهمیتش یادم میره

    اهمیت حیاتی در استفاده مداوم از اهرم رنج و لذت برای اینکه رشد دائمی باشه

    همه ما در برخورد با تضادها احساس بدی بهمون دست میده…و اغلب ما شروع میکنیم به برنامه ریزی که چطور این تضادها رو دیگه تجربه نکنیم…اما عده کمی از ما در نهایت موفق میشیم از تضاد فرصتی برای رشد بسازیم…چرا؟ چون مغز ما طوری طراحی شده که سعی میکنه به مرور اون خاطرات رنج آور رو کمرنگ کنه چون اصولا میخواد ما رنج کمی بکشیم تا بتونیم ادامه بدیم…این خاصیت ذهن باعث میشه ما بتونیم روی این کره خاکی سراسر تضاد دووم بیاریم…پس اصولا این ویژگی ذهن ما به نفع ماست…اما ما عمدا و آگاهانه باید بیاییم اثر رنج آور رو تا حصول نتایج ادامه بدیم…مثل استاد که اومدن اثر اون حادثه رو مدام تکرار کردن تا به یاد بیارن خدایی که از اون حادثه نجاتش داده و بهش فرصت زندگی دوباره داده به یه دلیلی نگهش داشته…پس باید به همین مسیر درک و اشاعه توحید ادامه بده…اگه استاد اون حادثه رو تکرار نمیکرد و مدام مسیرش رو و رسالتش رو با خودش یاد نمیکرد بعد از مدتی ذهنش اون رو به فراموش میسپرد…احتمالا استاد هنوز توی همون شرکت کار میکرد…این تجربیات و این درک از توحید و قوانین جهان رو پیدا نمیکرد….سایت عباسمنش دات کام وجود نداشت…این جمع و امکان رشد بیشتر و درک قوانین جهان برای ما ایجاد نمیشد…پس برخورد قدرتمندانه استاد با تضاد زندگی باعث اینهمه رشد و پیشرفت در مسیر شده…هیچ فرش قرمزی براش پهن نشده…هیچ وعده ای از اینکه چه نعمتهایی رو دریافت میکنی بهش داده نمیشه فقط علاقه ای توی وجودش قرار داده میشه…ایشون هدایت میشه…اما این استاد بوده که آگاهانه هدایتها رو دنبال میکنه…هر جایی احساس دلسردی بهش دست میده و یا انگیزه هاش کمرنگ میشه مدام اون حوادث رو به یاد میره تا انگیزه هاش رو به خاطر بیاره و استمرار در استفاده از اهرم رنج و لذت میشه این رشد و پیشرفت دائمی که ما در زندگی استاد میبینیم…پس منم باید بیام و به همین شکل هر روز رنج ناشی از پیشرفت نکردن، کار نکردن روی باورهام و لذت ناشی از پیشرفت دائمی و استفاده از قوانین جهان رو تکرار کنم تا کم کم اونقدر این اهرم ها در ذهنم قوی بشن که من اتوماتیک فقط بخوام پیشرفت کنم…دیگه این نباشه که وقتی به یه خواسته ای رسیدم بخوام توی باد اون موفقیت بمونم و استمرار در حرکت رو از دست بدم…اونقدر با رسیدن به یه خواسته ذوق کنم که مدتها دیگه حرکت نکنم و همون داشته رو هم از دست بدم…من اینو در گذشته تجربه کردم و دیگه نباید تجربه اش کنم…از طرفی هم شرایطی که رنج آور میشه وقتی با تضادی برخورد میکنم باید اونقدر اهرم رنج توی ذهنم قوی باشه که به سرعت به دنبال راهکار برای حل اون تضاد و تبدیلش به احسنت باشم…نه اینکه بشینم و بخوام دنبال مقصر بیرونی بگردم…و بخوام با ارتباط دادن اون تضاد به عوامل بیرونی بخوام رنجش رو برای خودم کم کنم…یا درددل کنم با بقیه یا خدا…یا بخوام خودم رو دلداری بدم…باور اینکه من خالق زندگی خودم هستم باید برام منطقی بسازه که همه تضادها سوختی برام بشن تا من خودم رو رشد بدم…تا شرایطم رو بهتر کنم

    این سه نکته در این فایل بیشتر از بقیه نکات برام پررنگ بودن…نوشتم تا بیشتر توی ذهنم تقویت شون کنم…امیددارم خداوند دستم رو بگیره تا از این آگاهی ها در عمل بهتر از قبل استفاده کنم…امیدوارم به دوستانم هم کمک کرده باشم

    سپاس از استاد عزیز و خانم شایسته بسیار پرتلاش و توقف ناپذیر که این فرصت رشد رو برای ما هم ایجاد کردن…

    خدایا شکرت برای فرصت حضور در این کلاس درس:))

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    رامش فردوسی گفته:
    مدت عضویت: 992 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    بنام الله مهربانم

    سلام بر شما استاد گرامی امید که هر کجای دنیا هستین خوش و آرام باشید !

    موضوع همین پروژه مهاجرت از مدار فعلی به مدار بالاتر

    روز اول !

    چقدر این سوالات خوب بود که حتی بعد از شش سال دو باره کلی آگاهی داشت برایما و چقدر این اصل استاد تغییر نمیکنه و امید پیدا میکنم به همین مسیر که از اول درست بوده و تا آخر این مسیر درست است !

    و ما همیشه باید دنبال قانون باشیم قانون و اصل همیشه وقت درست است و همیشه وقت درست میباشد

    به عنوان اولین سوال چقدر آگاهی برای من ایجاد کرد همین یک سوال

    توحید !

    و شناخت درست الله

    اگر‌ما تمام امورات خود را بگذاریم روی اصل ، اصل همان توحید است و سرعت موفقیت را چندین برابر میکند

    و باید روی همین توحید کار‌کنیم

    سوال دوم !

    مهاجرت کردن به دیگر کشور ؟

    تمام جهان ما میتانیم بریم فقط عراده کنیم و به مسیر خود پیش بریم روز به روز به نتایج میایه و اینجا استاد چقدر یک موضوع مهم را گفتن

    انگیزه دادن به استاد طوری نیست که بگویه تو میتانی و میشه ولی چقدر آگاهانه این حرف را واضیح استاد گفتن وقتی همه میگن نمیشه و امکان نداره ووووو ولی من هم ازین بعد همین شکل پیش میرم و حرکت میکنم سابق من میگفتم باید تشویق شوم ووو ولی حالا میگم همه چیز امکان پذیر است !

    و‌نباید روی یک موضوع ثابت تا آخر بمانم میخایم در هر لحظه تغییرات بیارم !

    و در مسیر راه باید لذت ببریم

    و در قسمت مسافرت هم استاد گفتن باید آنجا را بخایم که آرزویش را داریم و جهان ما به همان مسیر هدایت میکنه

    و بسیار ها فکر میکند با جادو کردن و یا کدام دعا است و یا روش جدید است ما خاص هستیم نخیر هیچی نمیشه تا زمانیکه باور های ما تغییر نکند هرگز مکان ما تغییر نمیکند اگر به مکان جدید یا کشور جدید بریم هم چون باور های ما تغییر نکرده همان نتایج قبلی را میگریم !

    باور ها یک شبه به وجود نیامده که یک شبه از بین برود

    بگذاریم که قانون تکامل را طی کنیم و آهسته آهسته نتایج هم میاید

    و باور ها با تکرار هزاران بار یک فکر‌ باور ایجاد میشه حالا باید باور‌های خود را با دقت کامل متوجه باشیم

    تمام اتفاقات ما بدون استثنا توسط همان باور‌های که داشتیم اتفاق میوفته

    و هرکسی در‌هر‌ جای است همان جای مناسب است برایشان !

    خدا را شکر برای این همه آگاهی های این دوره پر‌‌ از آگاهی !

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    فاطمه گفته:
    مدت عضویت: 1525 روز

    به نام الله یکتا

    سلام

    امروز سه روزه که اینستا رو پاک کردم و تصمیم گرفتم تمرکزی روی یادگیری نقاشی کار کنم و پیشرفت خوبی هم داشتم طرح هایی که فکر میکردم یک هفته باید روش کار کنم یه روزه تمومش کردم و اصلا متوجه زمان نمیشم نقاشی میکشم و فایلای استاد و گوش میکنم سعی میکنم آروم باشم فکرای منفی که به ذهنم میاد رو بهشون توجه نکنم وقتی دارم کار میکنم بهم میگه اوووووو حالا کو تا تو برسی به استادت بتونی مثل اون نقاشی بکشی چندین سال طول میکشه توانشو داری این همه مدت صبر کنی زندگی همین لحظه س الان و دریاب همین الان سرگرم شو مگه میخوای چیکار کنی این همه دور و بریات پای اینستا هستن مگه ناراضین و …….

    ولی من به خودم قول دادم ، قول دادم که خودمو با کسی مقایسه نکنم امروزمو با دیروز خودم مقایسه کنم و پیشرفت مو جشن بگیرم وقت مو به بطالت نگذرونم و ازش استفاده کنم، نمیدونم چطوری ولی یقین دارم خداوند هدایتم میکنه از همین نقاشی کردن منو به درآمد میرسونه

    به خودم قول دادم کمتر غیبت کنم و اگه تو جمعی غیبت شنیدم ازشون دور شم و یا بحث رو عوض کنم

    خدایا کمکم کن بتونم ثابت قدم باشم

    اگه بتونم تا پایان این گام ها رو قول هام بمونم برای خودم یه هدیه میگیرم :)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      مصطفی ابوطالبی گفته:
      مدت عضویت: 841 روز

      سلام فاطمه عزیز

      چقدر از خوندن کامنت شما درس گرفتم

      شما میتونید متفاوت تر از دوستاتون عمل کنید و از اینیستا فاصله بگیرید

      من خودم چند سال هست که اینیستا ندارم ولی از دیروز تا به حال نجواها میخواد منو بکشونه به سمت این برنامه سمی چون با کسانی نشست و برخواست داشتم که در این فضای سمی فعالیت داشتند

      امیدوارم تونسته باشید اعتیاد به شبکهای منفی رو کنار بزارید

      من کنار گذاشتم اونم با اهرم رنج و لذتی که ذهنی برای خودم ساخته بودم

      و الانم دارم تلاش میکنم که افراد منفی هم بزارم کنار و حتی نشست و برخواست با کسانی که در شبکهای منفی دارند نکنم

      این رو به خودم یاد آور میشم لحظهایی که می‌خوام با این آدما نشست و برخواست کنم میگم مصطفی چه اینیستا داشته باشی چه تلویزیون وقتی که پای این افراد میشینی یعنی تو هم داری در اینیستا فعالیت میکنید چون اونا باورهایی بهت انتقال میدم و حرفایی میزنن که از ورودیهاشون که از این برنامهای مزخرف میاد

      تصمیم گرفتم تنها زندگی کنم و پای این افراد نشینم

      فاطمه جان اگه میخوای حال و حس خوب رو تجربه کنی و آرامش داشته باشی از این برنامها دوری کن من تجربه کردم خیلی لذت بخش هست دوری از فضای مجازی منفی

      سپاسگذارم ازت تو میتونی پس ادامه بده

      برات آرزوی ثروت سلامتی آرامش خوشبختی و سعادت در دنیا و آخرت می‌خوام عزیزم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  5. -
    امید گفته:
    مدت عضویت: 3904 روز

    سلام خدمت استاد عباسمنش و خانم شایسته عزیزم

    گام 1 مهاجرت به مدارد بالاتر

    – قانون کانون توجه همه چیزه

    – با نگاه توحیدی که تمام قدرت از بیرون خودت ( وضعیت مکانی ، زمانی و در کل هرآنچه که عواملی بیرون از خودمه ) بدی به خدای درونت سرعت رسیدن به خواسته ها را هزاران برابر بیشتر میکنه ( البته باید همیشه یادت باشه و تکرارش کنی چون فراره اما هرچه قدر کار کنی به همون اندازه نتیجه میاد و راحت تر میشی )

    – کنترل کن ورودی هاتو – همه نشدن ها برای حتی استاد عباسمنش هم بوده – این نگاه و داشته باش که همه نشدن ها یه شدن تو دلش خودش داره اما تو باید ببینی به کدومش میخوای توجه کنی به شدنه یا نشدنه

    درباره مهاجرت به کشور دیگه همیشه باید بهش فکر کنم ( اصل کانون توجه ) اما در نهایت تا جایی که میتونی امید کنترل ورودی کن که میگن نمیشه ( وکیل مهاجرتی به استاد عباسمنش گفته بود که استرالیا و کانادا اصلا نمیشه چه برسه به آمریکا )اما میبینی که حتی این مسیله نشدن هم برای استاد عباسمنش وجود داشته اما میبینی که میشه

    – انگیزه ها بیشتر از دل تضاد ها بوجود میاد پس اصلا نگران اینکه میگن نمیشه نباش دقیقا مثل مهاجرت کردن استاد عباسمنش به آمریکا

    – تکامل همیشه لذت بخشِ : مراحل رسیدن به خواسته تو با لذت طی کن و اینجوری مشه که هر تغییری مثل مهاجرت کردن برات لذت بخش میشه و هرجا که بری مثل پادشاه میری چطور میشه : اینکه برای هر کاری اول باورهاشو درست کنی ( خواسته ات با باورهات در یک راستا و یک جهت باشه ) بعد اون باورها شرایط رو برات عوض میکنه تا اینکه روی باورهات کارنکنم و بگم نه ایران جواب نمیده شهر دیگه مثل شهری دیگه یا آمریکا و هرجایی دیگه اگر برم اونجا جواب میده مثل استاد عباسمنش که میگه من قم و بندرعباس و … هم بودم لذت میبردم و در کل از همون جایی که بودم سعی میکرده ذهنیت بهتری داشته باشه و هی جهان هم پاداش بهتر بهش میداده و در کل امید هرچقدر مقاومت هات نسبت به شرایط جدید کمتر باشه سریعتر میرسی ( همون هم جهت بودن خواسته با باور)

    – هیچ رمز و راز و ورد و سریعی برای رسیدن به خواسته ها نیست چون باورها یک شبه نیومده که که بخواد یک شبه عوض بشه ممکنه شرایط یک دفعه خیلی عالی بشه اما اگر ولش کنم خیلی سریع برمیگرده ببین امید استاد عباسمنش میگه حتی بزرگترین اتفاقات بزرگترین جریان ها بزرگترین انگیزه ها اگر روش کار نکنی بعد از یک مدت کوتاه برمیگرده به قبل برای همیشه مثل آتیش که تا وقتیکه هیزم داره دیگه خیالم راحت باشه تا ابد میسوزه پس همش باید شارژ بشه و هیزم گذاشته بشه تا اون آتیش پایدار روشن بمونه با همون شعله ها ضمن اینکه اگر حواست باشه که مرتبا با هیزم شارژش کنی نیاز نیست که بخوای زجر بکشی تا اینکه فراموش کنی و کل روزت بری دنبال هیزم و مدت زمانی کوتاهی کنارش بشینی و لذت ببری این در صورتیه که 10 دقیقه دنیال هیزمی و مابقی روز کنارش از گرما و زبیایی آتیش لذت میبری و از یه جای بعد دیگه دغدغه پیدا کردن هیزم رو هم نداری هیزم همیشه هست ( تکامل و یادت نره )

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      مائده کردی گفته:
      مدت عضویت: 2824 روز

      سلام امید عزیز

      چقدر از مطالعه کامنتت لذت بردم پسر

      علی الخصوص اون قسمتی که تکامل و‌اومدی با مثال هیزم تعریف کردی

      خداروشکر برای وجود این مسیر بهشتی و‌خداروشکر برای این‌ درک

      سپاسگزارت هستم که اینقد دقیق راجب فایل نوشتی

      هر موقع میخوام عجله کنم به خودم میگم مائده زندگی یک مسیره

      مقصدی نداره

      الان به این خواسته برسی

      باز خواسته بعدی میاد رو کار

      پس لذت ببر از مسیر رسیدن به خواسته هات

      اما عجله چیزی نیست که توی‌دامش نیوفتی و‌همینطور رعایت نکردن تکامل

      و‌همه اینا با کمنترل ورودی جبران میشه

      و همین کنترل ورودی هم تکاملی شکل میکیره

      به یکدفعه نمیشه همه چیو‌کننترل کرد

      اروم‌اروم وقتی یه عامل و‌کنترل کنی

      بقیه هم خودشون‌ دیفالت اوکی‌میشن

      بازم دمت گرم‌رفیق

      سپاسگزارم ازت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        امید گفته:
        مدت عضویت: 3904 روز

        سلام مائده عزیزم

        خوشحالم که کامنتم برات نقطه عطفی بوده برای درک بیشتر قانون

        امیدوارم بتونیم به خودمون قول بدیم که این موارد و مدام به خودمون یادآوری کنیم تا یادمون نره

        تا نشیم جز اولیک هم الغافلون

        چون واقعا امان از غفلت امان از غفلت

        یاد مثالی از دوستی افتادم که میگفت: این غفلت برای همه هست دقیقا مثل لامپ که مرتبا در کسری از ثانیا داره روشن و خاموش میشه اما چون همیشه در جریان هست ( برق میاد داخل لامپ ) برای همین روشن خاموش بودنش اصلا به چشم نمیاد

        یا مثل زنگ مدرسه که هممون میدونیم که این صدای زنگ نتیجه ضربه خوردنه مداومه اما چون فاصله بین این ضربات خیلی کمه ما صدای زنگ رو بصورت ممتد میشنویم

        امیدوارم این غفلت آنقدر فاصله اش کم باشه که به چشم نیاد و همیشه در مدار ثروت و نعمت باشیم

        ممنونم از استاد و تیم شون که این شرایط رو برامون ایجاد کردن که این آگاهی ها رو باهم به ساده ترین شکل به اشتراک بزاریم

        موفق باشید

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    احمد گفته:
    مدت عضویت: 1169 روز

    سلام خدمت استاد عزیز

    قانون تکامل من فایل های شمارو گوش کردم درباره

    تکامل طی کردن خیلی قانون محکم و باید بهش عمل کرد من از وقتی اینو شنیدم آروم گرفتم وتو هر کاری صبر دارم وتکاملش رو طی میکنم اگه آدم اجله

    کنه تو کسب کارش و توزندگیش فقط عذاب می‌کشه

    استاد فایل های زیادی درباره تکامل گذاشته و مثال های خوبی گفته فقط گوش کنیم وعمل کنیم

    من تازه کار خودمو شروع کرده بودم می‌دیدم همکاران خیلی پیشرفت دارن ومن ازکار خودم رازی

    نبودم وقتی من فایل های استادو گوش دادم دیدم باید تکامل خودمو طی کنم تا موفق شوم وقتی از

    همکار هام پرسیدم دیدم قبلاً آزمن بتر بودن

    ودوسال توکارموندم و تلاش کردم نتیجه های خیلی

    خوبی گرفتم

    استاد توفایل به نکته خوبی اشاره کرد همه میگن نمیشه ولی شور و شوقی که ما داریم برای هر خواسته ای مارو راحتر‌به خواسته می‌رسونه برای هرکاری خواسته ای باید اشتیاق قلبی بسنج وبعد

    شروع کنیم استاد گفتن برای آمریکا رفتن وکیلم گفت نمیشه ولی استا انجامش داد کسی که میخواد کاری انجام بده ظرف رسیدن به اون خاسته

    رو داره که میخواد انجامش بده

    تشکر از استاد مهربان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    سهیلا راد گفته:
    مدت عضویت: 1191 روز

    به نام خدایی که به تازگی پیدایش کرده ام

    این اولین نوشته من توی سایت هست.

    من زمانی به سمت این سایت هدایت شدم که در ناامیدترین حالت ممکن بودم. حس میکردم تمام درها به روم بسته شده و هر چه هرکس از خدا میگفت اصلا نمیفهمیدم.

    من تازه فهمیدم تمام باورهای من شرک آمیز بود. من قدرت رو به همه چیز و همه کس داده بودم جز خدا

    به خاطر رعایت نکردن قانون تکامل، به خاطر بیراهه رفتن از هدایت خدا به قدری زمین خوردیم که داستان بدبختیم را به هرکس می‌رسیدم میگفتم. داستانش رو دوست دارم روزی با حرف زدن با استاد تعریف کنم و باور دارم اتفاق میفته

    اضافه وزن 20کیلویی، شوهر بیکار، کلی بدهی، پول های سودی، هرروز با رنج بیدار شدن، ناامید بودن، ترسیدن برای شنیدن اخبار و زندگی بچم وای داغون بودم. یکسره توی شبکه های مجازی بودم و اصلا نمیفهمیدم چطور زمان میگذره

    روزی که خیلی قشنگ هدایت شدم به سایت انگار یک سطل آب سرد روی سر پر حرف و آتش گرفته‌ام، ریخته شد. تازه فهمیدم چه میکردم

    اولین کاری که کردم تسلیم شدن بود

    گفتم خدایا بیخیال، هرچه شود تو دیگر هستی. آرام شدم. آنقدر آرام که صبح ها راحت تر بیدار شدم. کمی خوشحال بودم .امیدوار شدم و فقط به خدا امید داشتم

    اصلا دیگه فکرم پیش بیکاری شوهرم نبود. اون هم خیلی تقلا میکرد به هر جایی که بود زنگ میزد میرفت اما هیچی

    بعد از آرام شدنم که همه این حال ها رو با شوهرم اشتراک می‌گذاشتم از جایی که دیگه بهش فک نمی‌کردیم تماس گرفتن و بعد از 4روز رفت سرکار . امروز 50روز هست که رفته سرکار

    هنوز نه بدهی پرداخت کردیم. نه شوهرم پولی گرفته . نه کار خاصی انجام شده اما من و شوهرم هر دو آروم هستیم. تسلیم شدیم. پر از حس آرامشیم. خدا رو پیدا کردیم و باور داریم اون هدایتمون کرده و مطمئن هستیم تمام بدهیهامون در راحت ترین شکل پرداخت میشه.

    من تمام وقتم فایل های رایگان رو گوش میدم و برای شوهرم از برداشت هام میگم

    هر دو خوشحال و راضی هستیم. حس ناامیدی خیلی خیلی کمرنگه انگار حذف شده. قدرت رو به خدا دادیم و فهمیدیم هیچ کس هیچ قدرتی ندارد جز خدا

    امروز به این بخش هدایت شدم شروع کردم و این اولین کامنت منه

    من به خاطر وزنم از خدا هدایت خواستم و اون من رو به یکی از فایل های معرفی قانون سلامتی هدایت کرد. با منطق کامل ذهنم از عملکردقند و کربوهیدرات،پذیرفت که باید حذفشون کنه و من الان 12 روز هیج برنج، میوه، شیرینی، چیزهای قندی یا کربوهیدرات دار نخوردم. البته کربوهیدرات گاهی در حد 20تا30گرم هست چون دقیق نمی‌دانم چه چیزی بخورم

    فقط با کمی سرچ تونستم بفهمم چه چیزی میشه خورد فعلا تا قانون سلامتی رو دریافت کنم. من باور دارم خدا هدایتم میکنه و در زمان مناسب میتونم قانون سلامتی رو تهیه کنم. توی همین 12 روز برام قابل باور نیست حجم شکمم نصف شده. تمام اندامم یکدست در حال کاهش وزن هست بدون ذره ای سختی، در آسان ترین و راحت ترین شکل اونم برای من

    حدودا دو هفته اس که شاید کلا 20 دقیقه در شبکه های اجتماعی بودم و این یه برد بزرگ برای منه و خدارو شاکرم.

    خدایا با تمام وجودم برای هدایت من به این سمت پر از آگاهی سپاس گزارم

    استاد اگه این کامنت رو خوندید میخوام بهتون بگم خیلی خوشحالم که شمارو پیدا کردم. آنقدر واقعی و با ایمان از خدا میگید که فک میکنم تازه با اون روبه رو شدم. جایگاه شما پیش خدا قطعا بی نهایت با ارزشه. لطفا اسم من رو به خاطر داشته باشید تا از بقیه نتایجم براتون بنویسم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    فاطمه گندمکار گفته:
    مدت عضویت: 2173 روز

    به نام خدا.

    چون خیلی وقته کامنت نذاشتم الان ذهنم خالیه اما مینویسم هر چند کوتاه…تا وارد فرکانسش بشم دوباره.

    باور های توحیدی مهم ترین باور برای زندگی انسانه. وقتی باور های توحیدی داری خیلی سریع و راحت و با حال خوب به هر آنچه که میخوای میرسی، روابط خوبی با ادما داری و بقیه عاشقتن، خودت با خودت حال میکنی و به وضوح محبت خدا رو حس میکنی.

    باور توحیدی ینی رو کسی حساب نکن،یعنی قدرت و از شوهر و پدر و مادر و مردم بگیر و بده به خدایی که درونته!

    گفتنش خیلی راحته اما عمل بهش خیلی خیلی خیلی سخته و ایمان فولادین میخواد.

    اما امکان پذیره.با تکرار بهتر هم میشه.

    خدایا هدایتمون کن به سمت باور های توحیدی و ایمان قوی.

    راجع به تکامل گفتید. سریع ترین راه رسیدن به خواسته از مسیر تکامل میگذره.عجله نکن نخواه که میونبر بزنی، همون مسیر درسته رو برو جواب میگیری.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    آیسو گفته:
    مدت عضویت: 583 روز

    سلام به استاد زیباروی مهربان من

    گام اول پروژه مهاجرت به مدار بالاتر

    – باید هرروز سعی کنیم فقط یه درصد بهتر از دیروزم باشم همین بهبود های آروم آروم، کمک میکنه من بهتر بشم اگر هرروز روی خودم کار کنم اینجوری میتونم به مدار های بالاتر برم و این یک شبه اتفاق نخواهد افتاد… زمان میبره ولی باید هرروز سعی کنم یکمی بهتر بشم

    یکی از دلایلی که خیلی سختمه کامنت نوشتن اینه که فکر میکنم شاید من خوب نمینویسم، شاید کامنت من به اندازه کافی محتوای خاصی نداشته باشه و شاید خوب نباشه؛ ولی امروز کامنت نوشتم خیلی راحت و آسون و بدون اینکه فکر کنم کامنتم بده خوب نیست و غیر …..

    فقط تمام سعیم بر این بود که بنویسم و اینو می‌دونم اگر به نوشتن ادامه بدم کامنت‌های من هم بهتر خواهد شد محتوای بهتری هم خواهد داشت ولی اگر همیشه به خودم حرفای قبل رو بزنم به دنبال کمالگرایی باشم خب اینجوری هیچ وقت نمی‌تونم نویسم همیشه در همون لول می‌مونم…

    – درک اصل و قوانین اصلی میتونه هر مشکلی رو حل کنه، دقیقا چند روزی هست دارم به این موضوع فکر می‌کنم استاد بارها و بارها در هزاران فایل تاکید کرده که قانون خیلی راحت و آسونه اصلاً شاید همین راحت بودن باعث میشه گاهی با خودم فکر کنم لازمه کار سخت‌تری انجام بدم و این کار ممکنه جواب نده یا به قول سعید جان به خودم بگم خب خدا تا اینجا را انجام داد و از اینجا به بعد من نیاز دارم که خودم یه کار دیگه‌ای انجام بدم ولی واقعیت اینه که تا زمانی که به قانون خداوند عمل کنم خدا همه کارها رو برای من انجام میده حتی کارهایی که به ظاهر برای من سخته ولی برای خداوند همه این کارها راحته برای خدا راحتی که هدایتم کنه تا پایان نامه رو خیلی زود تموم کنم برای خداوند راحته که کمکم کن مدرک زبانم رو بگیرم برای خداوند راحته که کمکم کنی یه رزومه خوب برای خودم بسازم و برای خداوند راحته که کمکم کنه آزمون دکتری قبول بشم مام این‌ها فقط برای من و تو ذهن من سخته تمام این‌ها فقط تو ذهن من دشواریه فقط ذهن من… فقط ذهن من

    – باور توحیدی روند کار هارو سریع تر میکنه:

    قدرت رو به عوامل بیرونی نده! تقریبا دو ساعت پیش بود که یکی از دوستام که خیلی برام عزیزه و مهربونه و آدم خیلی بزرگیه بهم زنگ زد گفت می‌خواسته کار یه نفر رو توی اداره پیگیری کنه که خیلی اتفاقی و یهویی یه نفر دیگه‌ای که رئیس یکی از اداره‌های دیگه است همراهش اومده و ازش پرسیده خب الان که داریم میریم فقط کارو پیگیری کنیم آیا تو توی اون اداره پارتی داری یا نه و خب دوست من هیچ پارتی نداشته ی‌گفت خیلی به هم ریختم دست و پام شل شد نمی‌دونستم چیکار کنم حالم اصلاً خوب نبود تا اینکه رفتم تو اداره و یه زمانی گذشت چند نفر آشنایی رو دیدم خیلی اتفاقی که از دست بر قضا دارای پست توی اون اداره بودن در نتیجه منو تحویل گرفتن و به سرعت ماجرا عوض شد شرمنده نشدم و کارا هم انجام شد در انتها حالم خیلی خوب شد میترسیدم که نکنه ابروم بره…

    در تمام وقتی که داشت این داستان رو برام تعریف می‌کرد من فقط گوش دادم هیچی نگفتم از استاد عباسمنش یاد گرفتم که روی آدما حساب نکنم قدرتو و عوامل بیرونی ندم که وقتی رفتم توی اداره که یه کار ساده رو پیگیری کنم و نترسم که شرمنده بشم همیشه انقدر قوی وارد شدم و توی دلم گفتم خدایا پارتی من تویی کارا رو به تو می‌سپارم …. و خدا هم همیشه عوضش قندو توی دلم آب کرده

    یه داستان دیگم یادم اومد: همچنین بابام برام تعریف می‌کنه که وقتی سرباز بودن همراه یکی از دوستاش که آموزشی باهم سپری کرده بودن منتظر بودند که ببینن کجا می‌افتند بابام می‌گفت من خیلی استرس داشتم ولی دوستم خیلی خیالش راحت بود چون بهم می‌گفت یه پارتی داره و اون هماهنگ می‌کنه که یه جای خوب بیفته (من هر وقت این داستانو برام تعریف می‌کنه چشاش پر اشک میشه) می‌گفت توی دلم گفتم خدایا پارتی من تویی من جز تو کسیو ندارم خودت برای من همه چیو یه جوری هماهنگ کن که به صلاح منه خوب پدرم توی شهر گرمسیر زندگی می‌کنه که به شدت هوا گرمه می‌گفت وقتی جوابا اومد که ببینیم کجا افتادیم دیدم دوستم تو یکی از شهرهای نزدیک افتاده ولی تو اون هوای گرم قراره کنار کوره آجرپزی اون دو سال رو سپری کنه و من افتادم شمال یه پادگان که نزدیک به جنگل بود همیشه بهم میگه دخترم فقط کافیه خدا اراتو انجام بده چون اون برات بهترین و رقم می‌زنه…..

    وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَکِیل (سوره 3، آل عمران، آیه 173)

    و گفتند خداوند ما را بس و چه نیکوکار ساز است

    چند باری ما رو برده تو اون محلی که پادگانش اونجا بود واقعا خیلی زیباست یعنی ما برای تفریح و لذت بردن اونجا میریم انقدر که بی‌نظیره

    استاد عزیزم هیچچچچ کس رو هیچچچچچ کس رو ندیدم که به زیبایی شما راجب توحید صحبت کنه و عمل کنه…

    – اگر مراحل تکامل رو طی کنیم همه چی در بهترین حالت خودش بدون هیچ سختی در اسون ترین حالت ممکن برام رخ میده .. باور ها ایجاد بشه ،تکامل طی بشه و اتفاقا رخ میده…

    استاد میگه من لذت میبردم از وقتی ک تو قم بودم تو بندر عباس بودم… همینقدر حس خوشبختی میکردم

    این خیلی مهمه اینکه هر لحظه توجه بکنم به داشته‌هام و اون چیزی که دارم رو ببینم و سعی کنم از اون استفاده کنم اینجوری تمرکزم رو فراوانیه روی خواسته‌هاست در نتیجه هدایت میشم به فراوانی بیشتر و لذت بردن بیشتر… دیگه لازم نیست همش بپرسم خدایا پس کی میشه، چجوری میشه؟ …

    لذت ببری میشه دیگه از جمله های استاد اینو فهمیدمم :))

    – قوانین جهان بدون شک درحال اجرا هستن، نمیشه دورش بزنی!

    باور ها یعنی یکسری افکاری که مداوم داره تو ذهنت تکرار میشه! پس چقدرررر مهمه که چی داره تکرار میشه تو ذهنم چقدر مهمه ورودی هایی ک میدم به ذهنم، در صحبت هام با دوستم یهویی دوستم که خیلی خیلی ادم خوب و مهمیه برام منو با یه نفر دیگه مقایشه کرد که اون هیچی زندگیش شبیه من نیست، نه موقعیت خانوادگیش، نه سیر خانوادگی ک گذرونده، هیچی هیچی شبیه من نیست و من واقعا همیشه در حال تلاش کردن بودن و هستم ک خودم ارتقا بدم یهو گفت فلانی خیلی از تو قوی تره، خیلی از تو قدرتمند تره، انگار داشت میگفت اون از تو خیلی بهتره!

    من سکوت میکنم همیشه تو ذهنم گفتم اون ادم شرایطش مث من نبوده مرا باید مقایسه بشه من خودم رو مقایسه نمیکنم!

    ولی اون حرفش بارها و بارها تو ذهنم تکرار شد!

    اینه قدرت کلمات! باور ایناس اگه متوجه نشی و اجازه بدی ک تکرار بشه یهو میبینی شد باورت! به همین راحتی

    اره قضیه همینقدر راحته، همینقدرررر

    اگرم تغییر کردم و خودم عوض کردم، اگر پایبند نباشم به این تغییر من برمیگردم به حالت قبلیم

    تمام اتفاقات به افکار برمیگرده و افوار به باور ها! هیچ جادویی در کار نیست باید قدم به قدم مسیرو طی کنی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    رستا محمودی گفته:
    مدت عضویت: 389 روز

    به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

    ستایش مخصوص خداوندی است که پروردگار جهانیان است.

    (خداوندی که) بخشنده و بخشایشگر است (و رحمت عام و خاصش همگان را فرا گرفته).

    (خداوندی که) مالک روز جزاست.

    (پروردگارا!) تنها تو را می‌پرستیم؛ و تنها از تو یاری می‌جوییم.

    ما را به راه راست هدایت کن…

    راه کسانی که آنان را مشمول نعمت خود ساختی؛ نه کسانی که بر آنان غضب کرده‌ای؛ و نه گمراهان.

    خدای عزیزم ممنون که اینقدر سریع جوابمو میدی؛ 109 روز پیش به این سایت زیبا پیوستم و تلاش کردم که رو خودم کار کنم و تغییر کنم و زندگی من این مدت خیلی زیباتر از همیشه بود اما چند روزه حس می کردم یه مقدار انرژیم پایین اومده یه چیزی باید تغییر کنه اما نمی دونستم چی؟! دلم می خواست یه محصول بخرم اما از طرفی کتاب رؤیاهایی که رؤیا نیستند رو خریده بودم و برا خودم هدف گذاری کرده بودم که اول فصلارو بخونم و تمریناتم انجام بدم و برا هر فصل جداگانه کامنت بذارم بعد از اول شروع کنم و تک تک کامنتای بچه هارو بخونم و نکته هارو یادداشت کنم اما هنوز خوندن کامنتا تموم نشده و از طرفی خیلی از نکات عملی هم هنوز در وجودم نهادینه نشده! ولی خب با همه این تفاسیر حس می کردم به یه انگیزه جدید نیاز دارم. دیروز با یکی از دوستان رفته بودم کوه و ناخودآگاه یه دفعه دیدم در مورد مدار و تغییر مدار حرف می زنم و شب با خودم فکر می کردم چی شد که من اون حرفارو میزدم منکه خودم هم درست درمون نمی دونم قضیه مدار چیه؟ صبح هم که اومدم اداره اولش تو راه با خدا حرف زدم و گفتم خدایا من انرژی بیشتر می خوام انگیزه بیشتری میخوام.چکار کنم برای رسیدن به هدفام؟ تو دفترم هم که معمولا اول صبح یادداشت می کنم باز از خدا همینارو خواستم و بعدش اومدم کامنتای فصل سوم رو بخونم که باز یکی از بچه ها در مورد مدار حرف زده بود گفتم ای بابا این داستان مدار چیه حتما یه حرفی می خواد بزنه با من! تو سایت کلمه مدار رو جست و جو کردم و رسیدم به پروژه مهاجرت به مدار بالاتر و وقتی فایل توضیحات این پروژه رو با صدای دلنشین خانم شایسته شنیدم فهمیدم خود خودشههههههه اون انگیزه که خدا بهم امروز هدیه داد همین پروژه ست که بدون تردید شروع کردم. خدایا شکرتتتتت احسنت به بانو شایسته با این همه ریزبینی و نکته سنجی.جالبه امروز تولد دختر عزیزم هست و حس کردم خدا یه کادوی جذاب به من و خانوادم داد. عالیی ی ی بود. با نوشتن این کامنت اشک از چشمام جاری میشه …. استاد عزیزم و بانو شایسته نازنین سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: