مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل» - صفحه 48 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل»246MB24 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل»22MB24 دقیقه













سلام استاد خوبم
چقدر نیاز داشتم که این صحبتهاتون رو بار دیگه بشنوم. نشانه ی امروز من ، من رو آورد توی این صفحه. کنجکاو بودم بدونم کدوم فایلتونه چون من کل فایلهای دانلودی رو توی گوشیم از قبل ذخیره داشتم و اسمش با این فایل تفاوت داره.چند روز پیش که توی تمرین ستاره قطبی نوستم دلم میخواد با خانواده م امروز تماس تلفنی داشته باشم و صداشون رو بشنوم. دیدم معجزه شد ، پدرم با میت تماس تصویری گرفت کلی از دلتنگی ها برطرف شد. اما با دیدن چهره ی ناراحت و به هم ریخته ی مادرم که مشخص بود حال جسمیش هم تعریفی نداره، و دلیلش هم مشخصه که ازبس غرق در تلویزیون و اخبار شده اینطوری به هم ریخته، من هم فکرم مشغول شد. فکر میکردم کنترل ذهنم در این مورد بسیار راحت باشه اما دیدم نه، انگار تازمانی کنترل ذهن خوبی دارم که مطمینم خانواده و عزیزان خودم حالشون خوبه. تمام چیزهایی که از قانون میدونستم جلوی چشمهام رژه می رفتند، اینکه خشک و تر با هم نمی سوزند، اینکه خوب این حال بدش به خاطر دنبال کردن اخباره و کنترل نداشتن بر ورودی های ذهن، ولی خوب هرچی بود مادرم غریبه نبود که راحتتر بکذرم. خلاصه هی حالمو بهتر میکردم هی فکره از یه حایی تو ذهنم سرک می کشید. اهرم رنج و لذت من برای اینه که «اگر حالم رو خوب نگه ندارم»چی میشه و«اگر حالم رو خوب نگهددارم چطور میشه» خلاصه که خیلی هم این اهرم بهم کمک کرد، هم درک بیشترم از اهمیت بهتر کردن حالم در هر شرایطی و البته که این فایل و صحبت های شما. اینکه رزق دهنده ی من تنها خداست. اگر دری بسته بشه هزاران در رو خودش برام باز میکنه با لی نهایت دستان دیگه ش. و مرور این موضوع که نگرانی تحت هسچ شرایطی کمکی بهم نمیکنه. حال بد من شرایط و بد رو بیشتر برام پیش میاره همینطور هم شد : یه هزینه ی غیر مترقبه دیروز داشتم، اینکه برای همین به کوچولو کنترل نکردن ورودی ذهنم و اجازه دادن به خودم که فکر کنم و ناراحت بشم برای خانواده مچقدر باعث شد کم کم ارامشم کمتر بشه، اخلاقم تندتر بشه و شکرگزاری هام کمتر و خدارو شکر که سریع به خودم اومدم و خدا کمکم کردسریعتر برگردم دوباره به مسیر.
سلام خدمت استاد عباس منش عزیز و دوستان عضو سایت
چقدر از شنیدن فایل شما لذت بردم و خدا را شکر می کنم چنین هدایت شدم که روز به روز درکم و باورم نسبت به خودش بیشتر شود.
باز هم شاکرم که وقتی فایل مصاحبه پنجم را شنیدم تعجبی نکردم و سریع متوجه قدرت ایمان و باور توحیدی شما شدم چیزی پایه و اساس آموزشهای شما که چه عرض کنم رسالت شماست.
باز هم شاکرم که در زمانی این فایل را شنیدم که مناسب ترین زمان برای درک عمیقتر این مفهوم بود.
خدایا شکرت
سلام خانم گلیج
خوشحالم اینجا میبینمتون
عروجی هستم از اتاق تهران
استاد یه چیز دیگه پشت صحنه فایلای ومحصولات رو هم بزارید تو سایت خیلی باحال میشه ….خیلی با مزن به نظرم??????????????
به نام خدای مهربان
سلام خدمت استاد عزیز و دوستان گرامی
واقعا هر چند باری که ادم یک فایل را گوش بده کمه و بعد که برای بار هزارم گوش میده اگاهی های عالی به ادم میده من چندین بار این فایل را گوش کرده بودم ولی فقط گوش کرده بودم کار نکرده بودم و تفاوت عظیمیه بین گوش کردن و کارکردن روی این اگاهی ها و برای همین تک تک این اگاهی هارا نفهمیده بودم و درک نکردم تا اینکه امروز همه ی جملات را نوشتم و با خودمم تکرار کردم دیدم واوووو
چه اگاهی هایی داره این فایل که اگر تبدیل به باور بنیادین بشه چه نتایج فوق العاده ای به همراه داره چه ارامش ثروت و خوشبختی دنبال این اگاهی ها هست و واقعا یک جور شیوه زندگیه نابه باید این فایل هارا بارها و بارها گوش کرد و کارکرد و انجام داد و تمرین کرد تا کار خودش را بکنه و البته تکامل میخواد که هرروز فقط یک قدم بهتر بشیم و واقعا این فایل ها هیچ تفاوتی با محصولات نداره همش در مورد اصل داره صحبت میکنه .خدایا شکرت
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام استاد جان سلام خوبان سلام خوش قلبها
تسلیم بودن در برابر خدا
من ایمان دارم یک نیرویی برتر از کل نیروهای جهان که جهان را خلق کرده و دارد هدایتش می کند
رب العالمین
اون من را هدایت می کند ، اون منو خلق کرده و
اگر بهش توکل کنم
اگر باورش داشته باشم
اگر ازش درخواست کنم
اگر خودم را بسپارم
اگر ایمان بهش داشته باشم
اون منو هدایت می کند به مسیرهای درست به آدم های درست به شرایط درست. موقعیت های درست .
همه را تو مسیر زندگیم قرار میدهد.
تسلیم بودن یعنی اجازه دادن به خدا که به درخواست های ما پاسخ بده!
خدا همیشه می خواهد پاسخ بده من نمیگذارم با عقلم جور در نمی آید
کلا آدمی هستم که خیلی رو عقل و منطق خودم حساب می کنم و این کار را برام سخت می کند باید زور بزنم تا به قول استاد شایسته دکمه ذهن را خاموش کنم تا دکمه هدایت روشن بشود .
خیلی وقت ها نمی توانم تفاوت بگذارم این که حرف زد ذهن بود یا قلب ؟
اما استاد راه کار دادن
اگر نگرانم ، می ترسم شرک میورزم، غصه می خورم ناراحتم یا هر احساس بد دیگری یعنی تسلیم نیستم یعنی فایل های ذهن دست بکار شدن ، یعنی ذهن رفته رو حالت اوتو پایلت و باید خودم کنترل را دست بگیرم.
اگر نفس راحت می کشم میگویم آخییییش. حالم خوبه اگر احساس اطمینان قلبی دارم احساس شادی لذت توکل رها شدن یا هرچی احساس خوب میشناسم یعنی اعتماد کردم سپردم رها شدم .
استاد گفتن هر چقدر سعی کنم این کار را بیشتر انجام بدهم به خدا نزدیکتر میشوم و البته که نباید انتظار داشته باشم این فضای شرک آلود اتوپایلت ذهن یکهو بشود فضای توحیدی .
اما در برابر مسائل و مشکلات هرگز نباید تسلیم بشیم.
خدایا میدونم ما را متفاوت خلق کردی میدونم که عاقل و موفق اونی است که زود دست تسلیمش بالا برود برای تو ، می دونم خیلی مورد ها دیر دست تسلیمم را بالا بردم و اذیت شدم ، میدونم که تو جز خیر و خوبی برای ما چیزی نمی خواهی . میدونم خیلی ابتدایی و کم روت حساب کردم اما خودت از فضل و کرمت بهم بخشیدی و هدایتم کرد ی ، لطفا خودت بهم یاد بده چطور تسلیمت باشم .
سلام و درود به استاد همیشه بینظیرم و خانم شایسته مهربان و دوست داشتنی و همراه.
استاد عاااااشقتم ، چقدر این فایل رو دوست داشتم
یعنی چقدر آگاهی های این فایل راهگشاست
استاد چقدر خوب تسلیم بودن رو تفسیر کردین واقعا لذت بردم
با خودم فکر کردم دیدم خدای من اگر فقط همین دو موضوع رو درک کنم و خوب بهش عمل کنم چقدرررررررر توی زندگیم جلو میفتم .
تسلیم بودن در مقابل خدا : اگر ما بتوانیم به یک نیرویی که در عالم بر همه نیروها برتر و حاکم است و این جهان با عظمت رو خلق کرده و این توانایی رو داره که همه انسانها هدایت کنه اعتماد کنیم و به اون ایمان داشته باشیم و کنترل شرایط رو به اون بسپاریم و رها باشیم و رها باشیم و رها باشیم یعنی در مقابل خدا تسلیم هستیم که نشانه اون اینه که احساس خوبی داشته باشیم نشانه اون اینه که امیدوار باشیم آرامش داشته باشیم توکل داشته باشیم . به قول قرآن الا بذکر الله تطمئن القلوب
نشانه تسلیم بودن اینه که کمتر مشرک باشیم و احساسات بد مثل ناامیدی ترس غم نگرانی و … در ما کمتر باشیه
به قول استاد وقتی میگیم آخییییییش خدایا راحت شدم همه چیز رو به تو سپردم و بعد از شوق لذت نفس عمیقی بکشیم و به آرامش برسیم . استاد چقدر این احساس رو دوست داشتم . یعنی حسش باور نکردنی بود . احساس رهایی .
البته که ساختن این باور تکامل میخواد تکرار میخواد وقت هایی که باورهای محدود کننده محاصره ات میکنند ، تعهد میخواد ایمان میخواد و یک شبه درست نمیشه اما هر چقدر توی این مسیر بهتر پیش بریم خیلی راحت تر و سریعتر به احساس خوب میرسیم .
استاد من راجع به خودم بخوام بگم خیلی نتونستم مثل شما به رهایی برسم ولی در موضوعاتی که آینده برام نگران کننده بوده به میزانی که به این حس نزدیک شدم نتیجه گرفتم . استاد تا همین الان شرایط من همیشه رو به بهبود بوده . شیب این بهبود، کم و زیاد داشته حتی گاهی افقی بوده ولی شیب کلی مسیر رو به پیشرفت بوده خدارو شکر .
همین الان که دارم این کامنت رو مینویسم یک ساعت پیش موضوعی بین من و نگهبان پروژه ام پیش اومد و اعتراضی داشت که قابل قبول نبود . علی رغم اینکه خیلی جاها چشم پوشی کرده بودم و جانب داری ایشون رو هم انجام دادم این بار نپذیرفتم و سفت وایستادم و ایشون گفت من استعفا میدم و من هم همونجا قبول کردم و نخواستم باج بدم و گفتم حتما خداوند نگهبان بهتری رو به سمت ما هدایت خواهد کرد ، و من این مسئله رو حل میکنم. اول ذهنم گفت تا نیروی جدید بیاد توجیه بشه زمان میبره دردسر داره ولی من گفتم همینجا وقتشه باید ایمانم رو نشون بدم . اگر توکل کنم حتما شرایط بهتر میشه و الان احساس خیلی بهتری دارم .
استاد وقتی در عمل این آگاهی ها رو استفاده میکنم و نتیجه میگیرم و باز یادآوری میکنم این مدل تفکر در ناخودآگاهم شکل میگیره و بعد در شرایط مشابه خیلی با آرامش و سریع اقدام میکنم یا اینکه به مسئله به شکل یک هیولای هفت سر نگاه نمیکنم بلکه با خودم میگم این مسئله اومده تا من رو رشد بده ، این مسئله دشمن من نیست ، این مسئله رفیق منه ، استاد منه ، اومده تا من قوی تر بشم و به مدار بالاتر برم . جایی که نعمت های بیشتری هست . لازمه رشد اینه که مسائل رو حل کنم . و وقتی این تفکر تبدیل به باور من بشه اونجا با دیدن مسئله ناخودآگاه میگم آخ جون مسئله !!!!
و انصافا باور تسلیم شدن در برابر پروردگار و ساختن توانای حل مسائل در وجودمون زندگی رو چنان بر ما آسان میکنه که شاید الان تصوری از اون نداشته باشیم
باز هم از خدای خودم سپاسگزارم برای هدایت ما به این دوره ارزشمند و آمادگی ما برای مهاجرت به مدار بالاتر .
ممنون استاد عزیز و دلبندم و ممنون خانم شایسته مهربان و همراه.
سلام خدمت دوستان عزیزم.
تسلیم بودن در برابر خداوند به این معنا هست که یک نیرویی ماورا و قدرتمند تر از نیروهای جهان وجود داره که اگه باورش کنیم و بهش ایمان داشته باشیم ما رو به مسیرهای درست هدایت میکنه. به سمت آدمهای درست هدایت میکنه، به سمت اتفاقات و موقعیتهای درست هدایت میکنه.
نشانهی تسلیم بودن داشتن احساس خوبه، داشتن احساساتی مانند شرک ورزیدن، ترسیدن، نگران بودن، عصبانی بودن، غصه خوردن و .. نشانههایی هست که میگه ما تسلیم خداوند نیستیم. نشانه تسلیم خداوند بودن احساس آرامش هست. اگه به این احساس برسیم یعنی تونستیم در اون لحظه تسلیم باشیم
تسلیم بودن در برابر خداوند بزرگ نکنیم برای خودمون و اینطور فکر نکنیم که ما باید در همهی لحظات زندگیمون تسلیم خداوند باشیم چون خیلی سخته و حتی نمیشه ادعا کرد که یک ساعت توانستیم تسلیم محض خداوند باشیم و اینطوری نیست باید تلاش کنیم و سعی کنیم که تسلیم باشیم و به میزانی که سعی میکنیم هی هر بار بهتر و بهتر میشه.
در مورد مثالی از تسلیم بودن در برابر خداوند که من دارم و نتیجهاش رو گرفتم میتونم زمانی رو به یاد بیارم که با توحید آشنا شدم و اینکه فقط باید روی خدا حساب باز کنم، پس از گرفتن نتایج کوچک و بزرگ از آگاهی فایلهای استاد که بارها و بارها گوششون میکردم و دیدگاه توحیدی در من قوی و قویتر میشد، من مسائل مختلفی در زندگیم داشتم و یکی از اون مسائل یک ایراد شخصیتی بود که داشتم (البته هنوز باید روش کار کنم که به قبل برنگردم و پاشنه آشیل هست) و یادم هست که در اون دوران از خدا خواستم که خدایا من واقعا ناتوان هستم ولی از تو میخوام که این مسئلهی شخصیتی من رو حل کنی. مگه تو نگفتی قدرت همه چیز در دست من هست و هر خواستهای که بخوایم رو برام انجام میدی اگر فقط روی تو حساب کنیم؟ خب من روی تو حساب میکنم و این مسئلهی شخصیتی من رو حل کن. چون مسئلهای که من داشتم یک شبه بوجود نیومده بود که یک شبه هم از بین بره خداوند کار درمان من رو شروع کرد و من رو خود به خود هدایتم کرد به سمت شرایط و اتفاقات و آدمهایی که وارد زندگیم شد که ابتدا نمیفهمیدم چرا این اتفاقات برام میافته ولی بعدا فهمیدم دقیقا همهی این اتفاقات و آدم ها و شرایط بر اساس درخواست من از خدا بوده که وارد زندگیم شده و اومدن که این مشکل حل بشه. یادم هست حتی آماده سازی دورهی شگفت انگیز سفر به دور آمریکا هم بنا به خواستهای که من داشتم از خدا برای حل مسئلهی شخصیتم اومد توی زندگیم و خانم شایسته بهشون الهام شد که اون برنامه رو آماده کنن و من اونجا بود که فهمیدم چقدر تمرکزم و کانون توجه ام روی این مشکل هست و حس بد دارم و باید روی نکات مثبت تمرکز کنم و انقدر روی این مشکل تمرکز نکنم و حتی الگوهایی که در اون سفرنامه به من داده شد و من بهشون توجه کردم و تحسینشون کردم که باعث شد این جنس از توجه باعث قدرتمند تر شدن حل مسئلهی شخصی من بشه که خانم شایسته مطمئنم روحشم از مشکل من باخبر نبوده ولی خدا بهشون الهام کرد و در زمان و مکان مناسب قرارشون داد که به من الگو برای حل اون مسئله بدن و من قبلش عمده توجهام روی مشکل بود و روی این که این مسئله حل نشدنی هست چون بارها ازش شکست خورده بودم ولی داشتم ادامه میدادم. خلاصه در یک پروسه تکاملی چند ساله مشکل شخصیتی من به شدت بهبود پیدا کرد و آموزشهایی سر راهم قرار داده شد – به قول استاد میگه شما روی هدف خودت تمرکز کن اگه آگاهی ای نباشه در فایل های ما که تو بهش نیاز داری خداوند از بی نهایت طریق اون آگاهی رو به تو میرسونه – و این اتفاق هم افتاد و من به سمت آموزشهایی هدایت شدم که اون مسئلهی من رو حل میکنه. الان واقعا بهتر شدم ولی هنوز ایراداتی دارم و باید برای درمان این مشکل شخصیتی هنوز تلاش بکنم که به عقب برنگردم و همیشه در مسیر درست بمونم و 2 تا منبعی که واقعا بهم کمک کرده سفر به دور آمریکا و همچنین آموزشهایی هست که بهش هدایت شدم. این اتفاق در زندگی من چطور ایجاد شد؟ با تسلیم بودن در برابر خداوند. که خداوند دستانش رو میفرسته و خداوند از وعدهی خودش تخلف نمیکنه. اینکه فقط از اون نیرو بخوای که کمکت کنه و ایمان داشته باشی بهش که اون نیرو هر کاری رو و هر مسئلهای رو میتونه حل کنه و همچنین رها هم باشی و هی نگی چی شد چی شد تا خداوند کارش رو انجام بده و به درخواست تو پاسخ داده بشه. البته برای من چند سال حل این مسئله زمان برد چون ایرادات خیلی زیادی در من بود و هنوزم هست و باید روش کار کرد همیشه و همیشه. پاشنه آشیل هیچ موقع خوب نمیشه همیشه باید روش کار کرد.
در مورد تسلیم نشدن در برابر مشکلات اول از همه باید این رو بدونیم که مسائل و مشکلاتی که برای ما بوجود میان اومدن که ما رو رشد بدن و قویترمون کنن و اگر حلشون کنیم بزرگ میشیم و به بسیاری از خواستههامون میرسیم مثل استاد که با حل مسئله تکرار دورههای حوصله سر بر حضوری هدایت شد به سی دی و دی وی دی بعد هم سایت اینترنتی و کلا مسئلهی اون همه پول و انرژی و زمان و .. ای که صرف میشد حل شد و در ضمن باعث شد یک عالمه مهارت یادبگیره که به پیشرفت کاری و زندگی اش کمک فراوان کرد مثل نحوهی برخورد با مشتریان ناراضی در بحث فروش. دوم هم اینکه باید به مسائل مثل یک بازی کامپیوتری نگاه کنیم و به شکل یک معما لذت بخش که آیا ما اصلا میتونیم این مسئله ای که در زندگیمون بوجود اومده رو حل کنیم؟ مثل مراحلی که در انجام یک بازی طی میکنیم و مثلا در یک بازی سودوکو میتونیم اعداد رو درست تشخیص بدیم در مدت زمان مشخص؟ اگه راهی براش پیدا کنیم میریم مرحله بعدی و لول آپ میشیم. در مورد مسائل زندگی هم باید اینطور فکر کنم که این مثل یک بازی کامپیوتری و یک معما هست. اگه حلش کنم و راهی براش پیدا کنم صعود میکنم به یک پله بالاتر و رشد میکنم و آماده میشم برای بهتر حل کردن مسائل بعدی زندگی.
دوستتون دارم. امیدوارم شاد و پیروز سلامت و پر از انرژیهای خوب الهی باشید.
سلام و احترام خدمت استاد عزیزم، خانم شایسته ی عزیزم و تمامی دوستان خوبم در سایت
خداروشکر میکنم که اینترنت وصل شد و دوباره برگشتم به سایت . واقعا چه نعمت بزرگیه این سایت، این کامنت ها، بخش نشانه ی من واقعا نمیشه شکر نعمت های خداوند رو به جا اورد خدایا هزاران بار شکرت
نکات فایل :
تفاوت بین تسلیم شدن در برابر خداوند و تسلیم شدن در مقابل مشکلات؟؟
تسلیم بودن در مقابل خداوند به این معنیه که من ایمان دارم نیرویی برتر از کل نیروهای جهان، که جهان رو خلق کرده و آن را هدایت میکند، خالق و هادی ما نیز هست اگر من خودم را به او بسپارم و به او توکل کنم و ایمان داشته باشم و باورش کنم و از او درخواست کمک کنم، او مرا به مسیرهای درست هدایت میکنه، آدمهای درست و شرایط درست رو وارد زندگی من میکنه . تسلیم بودن یعنی اجازه دادن به خداوند که به درخواستهای ما پاسخ دهد چون خیلی اوقات ما یک چیزی رو از خداوند میخوایم ولی نگرانیم، شرک میورزیم و غصه میخوریم و تسلیم نیستیم . همه ی این احساسات به معنی تسلیم نبودن ماس . تسلیم کسیه که یک نفس راحت میکشه و خداوند رو شکر میکنه که خودش رو به او سپرده مثل بچهای که خودش رو به آغوش پدر یا مادر میسپارد و خیالش راحته . تسلیم بچه ای که رفته بالای درخت و وقتی میبینه نمیتونه بیاد پایین، باباش رو صدا میزنه و اونم بهش میگه: عزیزم بپر بغل من…
تسلیم اون بچه هست که میپره…
اونی که تسلیمه، میپـــره…. خودش رو از اون بالا، پرت میکنه توی بغل باباش… تسلیم کسیه که حالش خوبه چون به خداوند اعتماد داره . هرچند که هیچ یک از ما نمیتونیم ادعا کنیم که تسلیم محض خداوند هستیم حتی برای یک ساعت در کل زندگی ولی هرچه بیشتر این کار را انجام بدیم، برامون راحتتر میشه لذا از خودمون انتظار نداشته باشیم که از فضای شرک آلود یک شبه به باورهای توحیدی برسیم ؛ نه چون اینها به تمرین، استقامت و زمان نیاز داره ولی هرچه بیشتر سعی کنیم، بیشتر از زندگی لذت میبریم .
تسلیم بودن بدون شک احساس خوب و احساس آرامش و اطمینان قلبی میاره در واقع این احساسات نشانه ی تسلیم بودنه یعنی هرچی احساس خوب وجود داره، نشانه ی تسلیم خداوند بودنه که این کار نیاز به تمرین دارد . همچنین داستانهای قرآنی و اتفاقاتی که برای پیامبران افتاده خیلی کمک کننده است .
استاد در دورهای که در حال پرداخت بدهیها بودن یه شاگرد خوب تربیت کردن تا کلاسهای تندخوانی رو برگزار کنه چون اساس این کلاسها تمرین بود و دائما یک کار تکراری باید انجام میشد لذا برای استاد که خلاقیت اهمیت بالایی داشت، خسته کننده بود و این شاگرد یک درآمد غیر فعال برای شرکت استاد ایجاد میکرد و ایشون به کارهای دیگه میپرداختن. بعد از یه مدت شاگرد از استاد درخواست دو برابر کردن حقوقش رو داشت و منطقش این بود که براش نمیصرفه و به استاد تعهد داد که تا یک سال دیگه همین حقوق دو برابر کافیه اما بعد از دو هفته مجدداً درخواست دو برابر کردن حقوقش رو داشت چون قصد داشت جای دیگه کلاس برگزار کنه و با این درخواستهای نابجا میخواست استاد عذرش رو بخواد
مدیر برنامه استاد خیلی اصرار داشتند که با ایشون باید کنار بیایم چون داریم بدهیامونو پرداخت میکنیم ولی استاد نمیخاستن باج بدن برای همین عذر شاگردشون رو خواستن . چون توکل خودش رو در لحظاتی نشون میده که ما میگیم به کسی وابسته نیستیم و به خداوند وابستهایم . اگر هر کسی بره یا هر اتفاقی بیفته خداوند که جایی نمیره .
ایشون یک جلسه از یک کلاس رو برگزار کرده بودن و چون قصد رفتن داشتن از استاد بدگویی کردن طوریکه تمام دانش آموزان نسبت به استاد مقاومت شدیدی داشتن که بی سابقه بوده و استاد تابحال به همچین جوی بر نخورده بودن . این مسئله رو به شکل یک بازی دیدند و تصمیم گرفتند که این چالش رو حل کنند و تسلیم نشن وقتی آموزش میدن به بقیه که در مقابل مشکلات تسلیم نشید، حالا میخواستند خودشون رو محک بزنند که میتونن این مشکل رو حل کنند و تسلیم نشن یا نه . استاد اون کلاسها رو ادامه دادند و تمام بهانههای بیمنطق دانش آموزان رو مرتفع کردند در نهایت بعد از پایان دوره همه دانش آموزان با چشمانی اشکبار از استاد عذرخواهی کردند و هیچکس انصراف نداد و ممکنه همین الان هم محصولات استاد رو خریداری کنن
این داستان چند درس مهم برای همه ما دارد: 1. توکل به خداوند و توحید . اینکه به کسی باج ندهیم، فکر نکنیم اگه کسی بره زندگیمون نابود میشه نه، خداوند منبع رزق و روزی همه ی ماست . هر کسی که به زندگی ما آمد، دستی از دستان خداوند بوده و اگر رفت، بینهایت دست هست که به کمک ما بیاد .
2. به مسائل به شکلی نگاه کنیم که اونها ما رو به چالش میکشند که ما بزرگ تر شویم و رشد کنیم و قوی شویم . این تضادها و چالشهایی که بهشون برمیخوریم، چیز بدی نیستند چون اگر آنها را حل کنیم بزرگ، قوی و ثروتمند میشویم و رشد میکنیم و اگر حل نکنیم، ضعیف میمانیم . این اعتماد به نفسی که بعد از هر چالش به دست میآوریم تا ابد با ما میماند و در حل مسائل بزرگتر ازشون استفاده میکنیم لذا به مسائل زندگی به عنوان یک معما، بازی یا پازل نگاه کنیم و اینطوری میتونیم ازشون عبور کنیم .
چقدر لذت بردم از کامنت ها چقدر بهم آرامش داد . مرضیه ی عزیز که نوشته بود خداونده که از طریق دوستم به من عشق میده کسب و کارم و همه چیزم از خداونده چقدر منو آروم کرد که ترس از دست دادن هیچ رابطه ای رو نداشته باشم . بارها در زندگی تجربه کردم که هرچقدر تلاش کردم و از خودم گذشتم اون دوستی ای که مدنظرم بود پیش نیومد چون خداونده که بین قلب ها الفت ایجاد میکنه خداونده که دل ها رو برای ما نرم میکنه خداونده که مهر مارو به دل آدما میندازه و رابطه شکل میگیره پس هیچ چیزی بدون اذن خداوند اتفاق نمیفته پس به جای نگرانی برای از دست دادن برای برای روزهای خوب گذشته لذت برد و تسلیم شد در برابر خداوند تا خودش همه چیز رو به بهترین حالت ممکن پیش ببره سپاسگزارم از همگی خیلی دوستتون دارم
الهی شکرت
سلام داداش
خخخخخخخخ
خیلی گلی
ای کاش میشد بجای این همه تایپ کردن صدا فرستاد و احساس هم باهاش میومد
شاید این اولین باره که دارم فقط برای خودم و دلم خودم واقعا کامنت میذارم برام مهم نیست دیدگاه بقیه و…. حتی اگه یه موقع همسرم این کامنتم رو ببینه
اینبار حسم بهم گفت که واقعا عباس منش کامنتت رو میخونه اون کسی نیست که، یه آدمه مثل خودت، چون قبلا بدلیل اینکه جواب مستقیم به کامنت نمیدادی فکر میکردم نگاه به همه نمیکنی. در هر حال من الان دارم حقیقتش برای خودم مینویسم که توی پروفایلم باشه و بعدها که لازم بود دوباره بخونمش و ازش باور قوی تر کنم
خب داستان این بود من داشتم رو خودم کار میکردم و فکر میکردم خیلی خوبه ولی به قول تو نیاز به چیز بهتر بود و تو اومدی بعد اون حرفهای عالی شروع و فراوانی یهو دست گذاشتی روی خط قرمز من رابطه… زن…بی بندو باری و چند عدد چرت وپرت ?
باورم نمی شد این تویی داری این حرف رو میزنی و بهش هم عمل کردی و داری ازش تعریف هم میکنی و حقیقتا خیلی هم با ادب و…. سوال پرسیدم طوری که ناراحت نشی و…. شب بود 3نصف شب
صبح بیدار شدم انگار یه چیز خیلی مهم توی زندگیم تغییر کرده بود
اینم بگم که مدتیه که همسرم روم حساس شده میگه تو شدی خود عباس منش و تقلید محض میکنی و اون که امام نیست که کامل باشه و… منم میگفتم که نه فدات من هر چه بگه تا خودم باهاش کنار نیام قبولش نمیکنم
در این مورد که جرات نکردم باهاش صحبت کنم چون من این طور شدم…. اون دیگه… ???
باخودم بحث میکردم که تو بقیه چیزهایی که گفتی با درونم حرف زدی و میتونستم بپذیرم و این دومین ابزاری بود که تو باعث شدی که من از طرف خودم از تو ببرم اولیش وقتی بود که جواب بهترین باور رو خواستی بدی و وقتی عکست رو دیدم. کچل بودی بالباس زرد و اون ژست بخصوص ات یه لحظه توی دلم ریخت و گفتم( اِی خدا عباس منش هم بعد این همه مدت آخرش زد توی فاز عرفان و بخدا رسیدن وفقط خدا و….. وحتما دیگه از ثروت و…. دیگه بریده و چیزی دیگه نمیگه و…… ) اولا فهمیدم پاشنه آشیلم چی بود و دوما پیش خودم گفتم این یه دستی از طرف خدا این نباشه خدا یه راه دیگه یا بسته های قبلش یا کسی دیگه یاهر چیزی. خدا داره منو میبره این یه وسیله اس. تا این قسمت 5 تو دیدم و بعد اون تنش درونی ام باید با تو در صلح میبودم وگرنه طبق عادت ذهن بقیه حرف هاتم پس میزدم و…. بهر شکلی بود حلش کردم که تو هم آدمی و سلیقه خودت رو داری و شاید در این زمینه اشتباه بکنی یا هر چیز و دیگه تمرکزم رو گذاشتم رو دوره راهنمایی و ثروت1 و این تضاد باعث شد که هم نگاه توحیدی ام بهتر بشه هم تو برام بت نباشی خخخخخخخخ. پسرم 3سالشه با اون حرف میزدم که بابا عباس منش هم یه آدمیه مثل منوتو باور ها و قوانینی که خدا توسط اون داره به ما میگه رو باید عمل کنیم نه دقیقا بشیم مثل اون چون منم سبک شخصی خودم رو دارم شاید خود نفهمیدمش یا تعیین اش نکرد م ولی مال منه و منم نه کس دیگه
آره دیگه خوب بودم تا این فایلت اومد و بخدا انگار این خودش یه دوره اس که هر کسی باید پول بده و تا ارزشش رو بدونه که چی گفتی از توحید و از رابطه و از دیدگاه و همه چی همه چی ها….
باور کن من خودم رو حل کرده بودم و لازم نداشتم زیاد ولی بازم بهم یاد دادی که محدودیت های خودمو کنار بذارم جدا از مبحث و هر چیزی قانون اینکه محدودیت نداشته باشم نه فقط روی اون رابطه تو بلکه روی چیزی که من توی زندگیم بهش نیاز دارم
و توضیح فاصله مدار ونحوه دید عالییییی بود الان خوب درک میکنم که چرا تو دوره ها میگی باکسی در مورد این مباحث نگین وباری به نتیجه برسید وبقیه اگه لازم شون باشه خودشون میان ازت میپرسن
در کل خیلی گلی عزیزی خپلی و توی ذهن من هیچ چی نیستی ?بجز دستی از دستان خدا ویک دوست عزیز و مربی گل با یه سبک شخصی خودت و….
دوست دارم سید و ممنونم از خدا که با تضاد هامون هم برای خودمون وهم برای بقیه یک راه پیشرفت و درک بهتر رو بهمون نشان میده
حرفم تموم???????
با سلام به همگی
استاد عزیز باز هم شما و این داستان تکراری الهامات دقیق خداوند که باعث میشه دقیقا آنچیزهایی رو به زبان بیارید که برای رشدمون لازمه. دیشب تو صفحه دوره راهنمای عملی نوشتم که خدارو شکر حالم خیلی خوبه و این روزها حس میکنم که مدارم بالاتر رفته. چون دیکه بهتر از قبل میتونم روی نکات مثبت هر لحظه متمرکز باشم و میتونم زمان های بیشتری با خدا صحبت کنم و اجازه بدم توجهم به الهامات قلبم باشه تا نجوی ذهن، اما با این حال شرایطی که فعلا وجود داره بستر مناسبی بود که بخواد نجوی شیطان به جای توجه به نکات مثبت بمباران ورودی هامم بشه. امروز صبح باز هم میخواست این اتفاق بیافته اما خدارو شکر همون طور که گفتم این چند وقته بهتر از قبل میتونم افسار ذهنم رو بگیرم و ب سمت خواسته هام ببرمش. واس همین بهتر از قبل احساسم رو خوب نگه میدارم و البته این فایل شما هم که تازه توضیحاتش رو خوندم تایید حرفای اولم ت و این کامن بود که این قصه شیرین تکراری بازم پیش اومد که خداوند هدایتهاش رو به وسیله شما به ما وحی کرد که بدونیم باید تسلیم هدایت خداوند باشیم و بدونیم که افراد متوکل و با ایمان و با تقوا
به دلیل چنین حدی از پذیرش، توکل و تسلیم در برابر قوانین است که لاخوف علیهم و لاهم یحزنون شده اند.
به دلیل چنین حدی از تسلیم بودن در برابر خداوند است که آگاهانه مراقب ورودی های ذهن شان هستند و همواره به هر مسئله ای به گونه ای نگاه کنند که به احساس خوب برسند. به همین دلیل است که الا بذکرالله تطمئن القلوب هستند.
خداوند برای من کافی است
شاد باشید (: