مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل» - صفحه 58 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل»246MB24 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل»22MB24 دقیقه













به نام خدای مهربان
با سلام خدمت دوستان عزیز
گام 12 از پروژه مهاجرت به مدار بالاتر
تسلیم بودن یعنی اجازه دادن به خداوند که پاسخ دهد به درخواستهای ما، تو زندگی هرموقع که مسائل و مشکلاتی پیش اومده که واقعا درمانده بودم و خودم رو سپردم به خدا(شاید علتش این بوده که میدونستم خودم صدرصد نمیتونم )و با اینحال خداوند بخاطر رحمان بودنش به راحتی اون مسئله رو برام حل کرده و هر موقع خودم خواستم با عقل و منطق حلش کنم یا حل نشده یا به سختی حل شده،واقعا اگه به اون مرحله برسیم که تمام امور رو به خدا بسپاریم،چقدر میتونه زندگی لذت بخش بشه.
در مورد تضاد،من واقعا خیلی کم میتونم مسائل رو بخوبی حل کنم و یا از اون تضادها درس بگیرم،به قول استاد آگه تضادی که پیش میاد اگه حل کنیم بزرگ میشیم وگرنه کوچیک میمونیم.
دارم با خودم فکر میکنم از این به بعد باید بتونم با استفاده از تضادها به باورهای مخرب خودم پی ببرم و به اتفاقات واکنش نشون ندم و ممنونم از استاد بابت دادن این آگاهی ها و شاکر خداوند که میتونم خودم زندگیم رو بسازم.
خدایا شکرت بابت قرار گرفتن در این مسیر و فرستادن فرکانس های خوب،خدایا شکرت
سلام
مساله ای که تونستم با توکل به خدا حل کنم سال 92 تا94 بود وقتی که هیچ درآمدی نداشتم و بیمار بودم اما تنها نیرویی که دوباره باعث شد حرکت کنم ایمان و اعتماد به خدا بود که شروع کردم و آرام آرام ذهنم را آروم کردم احساسم را بهتر کردم و تونستم اون چالش را پشت سر بزارم و چقدر بعد از اون قویتر شدم و ایمانم به خدا بیشتر شد و تونستم به موفقیت های بعدی هم برسم و الان هیچ شباهتی با اون موقع ندارم
اگه تسلیم شرایط میشدم و قدرت خدا را باور نداشتم الان در وضعیتی بودم که دوستانم هستن که وقتی جایی میبینمشون میگم واقعا ارزش داشت که ذهنم را کنترل کنم و کم نیارم و نترسم چون پاداشش خیلی بزرگتر از حل اون مسایل بود
و این مسایل همیشه هست و برای رشد انسان و رشد جهان لازمه
الان هم مساله ای در روابطم دارم که تصمیم گرفتم حل کنم با توکل به خدا دارم میرم تو دل مساله و کوتاه نمیام تا درستش کنم با ایجاد باورهای بهتر و تغییر رفتارم این مساله هم حل خواهد شد
سپاسگزارم استاد عزیز
به نام خدا
واقعانکه چقدر ذهن ما راحت می تونه حواسش پرت موضوعات مخطلف بیرونی بشه
پرت کارو کارگرو مهمونیااو رفت آمدا او حساب کتابو هزارانو هزااران چیز دیگه که یادمون میره باید بپریم بپریم تو بغل خداوند
آزادانه او بدون ترسو یه ذره نگران بودن باید خودمونو پرت بکنیم تو بغلشو بگیم آاااااااخیییییش پریدم راحت شدم
راحت شدم از دست این نگران بودنا برای آینده راحت شدم از این همه فشاارو فکرای بی هوده
ویه نفس راحت بکشیم
آااخییش خدایاا شکرت
شکرت که تورو دارم شکرت که با تو هستم
دلم می خواد بیشترو بیشتر به خودم یاد آور بشم که باباااا نگران چی هستی هرچی که هست غمت نباشه خدا هستااا خدا هواتو داره خدا درستش میکنه تو نمی خواد نگرانش باشی
تو خودتو پرت بکن تو بغلشو بسپر به اونکه دستش بالای تمام دست هاست بسپر به اون کسی که نفوض نا پذیره بسپر به اون کسی که قدرتش ورای همه قدرت هاس
تو کاریو که دلت میگه انجام بده بقیش با اونه
تو از خدا کمک بخواه وباور داشته باش که کمکت میکنه دیگه همچیو تموم شده بدون
وبرو خوش باش برو لذت زندگیتو ببر
برو به شکرانه اجابت خواستت شاد باش اگر قبولش داری
خدایا شکرت
سلام
چندسال پیش من بایکی ازنزدیک ترین افرادخانوادم به چالش خورده بودم شخصی که به تازگی وارد خانواده ماشده بود آدم رک گو ومنتقد وایرادگیری هست که ازهمه چیزایرادمیگیره ومن هم نقطه ضعفم مهم بودن نظرادم هاست وتوجه میکردم به رفتارها وحرفاش واکنش نشون میدادم اغلب درون خودم وقتی باخودم خلوت میکردم ساعت هاتوذهنم باهاش میجنگیدم وازش متنفر شده بودم وواقعایه جنگی درونم بع پاشده بودکه بغضی موقع هاسردردمیگرفت انقدرکه خشم وکینه گرفته بودم ووقت وانرژی من خیلی اتلاف میشد جالب این جابودهمه هم پشتش بودن ومن خودم خیلی تنهامیدیدم وهمش دوست داشتم مامانم خصوصاپشتم باشه ولی اصلابیشترلج میکرد چون من مقاومت داشتم وداشتم شرک میورزیدم چراازخدانمیخواستم که حامی من باشع تابه جایی رسیدم که گفتم خدایاهدایتم کن راهی بازکن
چون بیشتروبیشتراین کارومیکردهم ازطرف اون وهمینطورادمای دیگه که من دیگه توان روبروشدن بااین آدم هارونداشتم وازخداخواستم وحتی نوشتم سال نو دردفترم که خدایاقلب من ازخشم نفرت وکینه به آرامش وصلح برسون خدایا کمکم کن این آدم هاروازم دورکن
باورتون نمیشه من اروم اروم داشتم هدایت میشدم ویادمه چیزی درونم میگفت این مسائل زودگذر هستن و توبزرگ میشی وازشون ردمیشی وهمینم شد
من دیدم رفتاراین آدم بامن هرباربهترمیشد یادیربه دیرمیدیمش یا رفتارش بامن بهترمیشد وانتقاداتش کم ترمیشد چون درذهن من تغییراتی داشت اتفاق می افتاد من کم ترتوذهنم درگیرش بودم وذهنم ازروش برداشته شد اروم اروم تاجایی که اصلا دیگه بهش فکرنمیکزوم ودیدم همین آدم حتی بعضی موقع رفتارهایی میکردکه متعجب میشد واقعااین همین آدم انقدرتغییرکرده الان که میان خونمون من آرامش دارم مشکلی ندارم باهاش اونم ازم خیلی کم انتقادمیکنه چون من دیگه درون خودم انتقاد نمیکنم ازاون و یاخودم ویاادم های دیگه ومن خیلی اروم شدم حالم خوبه وقتی میرفتن من همیشه باخودم توخلوتم جنگ داشتم ولی الان اگه یه وقتایی هم یه تیکه ای بپرونه درگیرش نمیشم ومیگم بزاربگه به خودش برمیگرده
کلا درگیرنیستم دیگه حالم خوبه خداروشکرت که هدایت خدابودکه من روازخشم ونفرت وغیبت و..به آرامش صلح رسوند
مثل آتیش شده برام میترسم یه قدم جلوتربرم میدونم اگه بخوام یه انتقادمنفی ادامه بدم میدونم گسترش پیدامیکنه درزندگیم ومنواسیرخودش میکنه .
چقدرباعث رشدمن شد وحتی بارها درموردادم های دیگه که یه مشکلی میخوردم وقتی به این چالش فکرمیکنم که چطوری شروع شد وگسترش پیداکرد وچه تاثیراتی پشت سرش میاره
بارهااستفاده کردم ازدرس هاش اگه این فکرمنفی ادامه بدی همون اتفاقات روتجربع میکنی که بااون آدم داشتی
وخیلی محتاط ترشدم وسریع حالم خوب میشه وازش ردمیشم
به نام خداوند جان و عشق
استاد اخه من چی بگم ها چی بگم که جان مطلب رو ادا کرده باشم
نشستم توی مترو و دلم میخواد بلند بلند گریه کنم و بگم خدایا شکرت که منو همسیر ادم هایی از جنس خودت قرار دادی
دو روزی هست دوباره به چالش خوردم دیروز اصلا گلشیفته ی قبل نبودم انگار شده بودم شرک خالص
گریه بی تابی غصه درد ودل با خواهر جان متاسفانه …..
گذشت تا رسید به امروز و الان
یه حسی گفت قران رو گوش دادی برو بزن روی نشانه برو برو برو
وای وای وای
استاد نمیدونم فقط یه دقیقه از فایل رو گوش کردم
استاپ شد تا بهتون پیام بدم
بگم درسته گاهی از مسیر خارج میشم گاهی ادای قانون بلد بودن رو درمیارم ولی عشق جانم استاد جانم سریع خودمو جمع و جور میکنم چون با شما و این بچه های دوپینگ دارم
من تسلیممم تسلیم به هر خیری که از خداوند بمن برسه
من نمیدونم اخه تو میدونی جانکم خدای من
دوستون دارم
مسیرتون پرنور
به نام خدا
گام 12 پروژه مهاجرت از مدار فعلی
سلام استاد جان
یکی از وظایف بندگان، حسن ارتباط با خداوند است. تسلیم ، توکل ، دعا و نیایش از موارد حسن ارتباط با خداوند میباشد.
وقتی تسلیم خداوند میشی یعنی به خداوند توکل میکنی و خودت رو به خدا میسپری و در واقع تکیه میکنی به خداوند و صبر میکنی…
شرک نورز، صبور باش و راضی باش که به خداوند اعتماد کردی، دعا کن برای گشایش کار و در نهایت منتظر فرج خداوند و اجابت خواسته باش..
وقتی تسلیم خداوند میشی، یعنی قبول میکنی نیرویی که جهان هستی را خلق کرده و برترین است، من را هدایت میکند،، اگر خودت رو بهش بسپری و ایمان داشته باشی و بهش اعتماد کنی یعنی به خداوند اجازه میدهی که به خواسته هات پاسخ دهد.
خدایا هزاران بار شکرت برای اینهمه بزرگی و قدرت… خدایا تو اینقدر قدرتمندی بودی و من چشمم به آدمهایی بود که تو آفریدی!!!! خدایا هر لحظه هدایتم کن تا هر روز بهتر تو را بشناسم و بیشتر بهت توکل کنم،، خدایا کمکم کن فقط و فقط تسلیم تو باشم و خودم رو به تو بسپرم و از آنچه برایم میفرستی لذت ببرم و شکرگزار باشم…..
من میخواهم در پناه تو از زندگی لذت ببرم و احساس آرامش و شادی داشته باشم، من با اطمینان قلبی تسلیم بی چون و چرای توام و این اعتماد بهترین احساس را در من بوجود می آورد و آن احساس شادی، احساس امید، احساس لذت است…
خدایا تو منبع رزق و روزی من هستی، فقط تو را میپرستم و فقط از تو یاری میجویم..
خدایا هرگز من را به حال خودم وامگذار، دستانم را محکم در دستت بگیر و پناهم باش!!!!!
از نشانه های تسلیم بودن در برابر خداوند، آرامش داشتن است بدور از هر گونه تشویش و نگرانی و استرس است،، وقتی خودت را تسلیم خداوند میکنی و رها میشی از هر آنچه بر تو وارد شده، قلبت آروم میشه و احساست خوب، نگران هیچ چیزی نیستی، چون خداوند همه ی کارها را انجام میدهد و این لذت بخش ترین احساسی هست که میشود تجربه کرد.
خدایا بابت این آگاهی ازت سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم.
سلام استاد جان
مرسی مث همیشه ..
استاد من یه سوال مهم دارم که اون دفعه نشد بپرسم .
شما برای کسی ک میگه هیچ خواسته ای نداره و چیز خاصی در هیچ زمینه ای نمیخواد ولی زندگیش براش راضی کننده نیس و درواقع نمیدونه چی میخواد از زندگیش ، چه توصیه ای دارین ؟ چطور باید در خودش خواسته ایجاد کنه ؟ چطور در خودش شوق ایجاد کنه ؟
آیا از نظر شما چیزی به عنوان رسالت شخصی وجود داره ؟؟؟ و یا باید همه چیزو تجربه کرد و رسالت شخصی رو ایجاد کرد ؟
امیدوارم بخونین و راهنمایی کنین .. سپاسگزارم
سلااام به خدای عزیزممم. فروانروای نازنینم. سلام به دوستای عزیزم، سلام به استاد عشقمم. سلام به مریم بانوی شایسته عزیزم
روز پنجاه و پنجم
استاد چقد خووب توحید و یکتاپرستی رو توضیح میدید. باوصحبتتاتون قلبمو جلا میدید. روحم به پرواز درمیاد و خدا در بدنم جاری میشه. من همیشه فک میکردم رابطه ای خیلی فوق العادس که توش طرف برام بمیره، یا من مثل گفتم میخوام برم، بیاد قربون صدقه ام بره و بگه بی تو میمیرم و بدون تو نمیتونم و تنها تو رو دوست دارم و تا ابد با تو هستم و از این حرفا. یعنی باور کرده بودم که رابطه باید این ویژگی رو داشته باشه و اگه تو رابطم اینو نمیدیدم قاطی میکردم. یادمه تو رابطم با دوست پسرم، به این گیر داده بودم که چرا نمیای خواستگاری و کل رابطه رو تو این دیده بودم که هدف ازدواجه و وقتی برام خواستگار میمومد انتظار داشتم طرف دلهره بگیره و به خودش بیاد و بگه واای داره از دست میره و باید زمین و زمان رو بهم بدوزم تا بگیرمش و این داستانا و چه روزایی که با این نوع تفکر عذاب کشیدم عذاباا. چه گریه ها که نکردم و الان خندم میگیره. در صورتی که اصلا اصل رو نمیدونستم به این فک نکرده بودم که کی بود که این عشق رو ایجاد کرد کی بود که منو به مسیری برد که عاشق بشم و کی بود که بهم عشق ورزیدن رو یاد داد و دریافت عشق و نشون داد. یادمه قبل اینکه وارد رابطه بشم هر شب با خدا صحبت میکردم و با عطش راجب خواسته ام صحبت میکردم و حتی به دوست پسرم گفته بودم که خدا تو رو تو زندگیم آورد و…، حالا چی شده بود که مغرور شدم و باید طرف برام بمیره و همه جوره بیاد منو بگیره. بخاطر من بیاد با خانواده درگیر بشه و… فک میکردماینکه من برا یه فردی خاص هستم خیلی افتخار داره و ….
چه شرکا که نکردم، خدایا منو ببخش. ولی الان مهمه. الان من ۱۸۰ درجه با اون حسل قبل فرق کردم. همین چن روز پیش بود که دوس پسرم بهم گفت که اگه خانوادم به زور منو وادار به ازدواج با یکی دیگه کردن، تو چیکار میکنی؟ (میدونستم که این سوال رو فقط از این جهت پرسیده بود که اونم این باور اشتباه رو داشت که وقتی یکی از رفتن تو ناراحت میشه و بی تو نمیتونه و… نشانه ارزشمند بودن توعه)، من جواب دادم، خدایی که تو رو آورده با رفتن تو قطعا توانایی و قدرتشو داره تجربه یه عشق جدید و قشنگ رو بهم بده. قرار نیست به هیچ نعمتی وابسته بشم.قراره زیر سایه توحید فقط از دستان سخاوتمند و پر مهر و بخشش خدا روزی بگیرم. عشق دریافت کنم و فقط به اون محتاج باشم. فقط برای خدای هستی، یکتا رب دنیا دست نیاز داراز کنم.
همیشه بهش گیر میدادم که چرا برام کادو نمیخری، چرا ابراز علاقه نمیکنی، چرا عشق نمیورزی، چرا با هم نمیریم بیرون و هزاران چیز دیگه که همگی بخاطر شرکم بود. بخاطر عدم دید توحیدی. من درک کردم که من تو جامعه ای پر از ادم زندگی میکنم. وقتی من عشق خدا رو تو ذهن و قلبم جاری کنم و فقط و فقط درککنمکه خدا عاشقمه. حتی بیشتر از میزانی که عاشقشم، و از لذت بردن من لذت میبره مثل یه عاشقی که از لذت بردن معشوق لذت میبره.مثل وقتی که استاد از اینکه مریم عزیز رو میبرن مسافرت و از لذت بردن ایشون خوشحال میشن و لذت میبرن، اونوقت هر محبت و عشقی که از بینهایت دست خدا دریافت میکنه و تجلی عشق خدا به خودش میبینه. زندگی رو با یه فرد خاص یا بدون اون فرد رو سرتاسر لذت و عشق میدونه. من چقدد به دوست پسرم التماس وارانه میگفتم بهم ابراز علاقه کن چون خوشممیاد و… که از ابراز محبت دوستای زیادی که داشتم غافل بودم. اینقد دوستام برام کادو گرفتهبودن. محبت داشتن و دارم که اصلا کور بودن نمیدیدم. نمیدیدم که باباااا خدا داره از این ور محبتش رو نشون میده و داره میگه علاوه بر نعمت هایی که میدم، دارم عشقم رو بواسطه دوستات بهت ابراز میکنم. حتی اگر تو زندگیم قراره رابطه عاشقانه ای شکل بگیره که مطمئنم زمانی شکل میگیره که من تو یه رابطه عاشقانه عمیق با خدای درونم باشم چون اونجاست که به عشق به خودم میرسم و اینجوری هستش که یه کسی میاد تو زندگیم، خدا دوست داره هر روز و هر ثانیه بواسطه اون فرد هیییی بهم بگه عاشقتمم عزیز دلمم.
من درککردم که اگر کسی بهم میگه دوستت دارم، در اصل صدای خداست که از هنجره اون فرد با من صحبت میکنه. اگه کسی از مسافرت با من لذت میبره، اون لذت خداست که داره کاملا واضح و شفاف بهم میگه بنده نازم.مخلوق قشنگم. احسن الخالقینم. بینهایت از لذت بردن تو لذت میبرم. به نظرم اگه کسی میاد تو زندگیمون و یه رابطه ای شکل میگیره. فقط و فقط بخاطر اینه که صدای عشق خدا رو خیلی خیلی واضح تر و مداوم تر بشنویم همین. و اگه اون طرف بره هیچ چیزی از بین نرفته چون خدا قراره منو به تجربه های قشنگ تری از عشق خودش هدایت کنه چون باور توحیدی میگه، هر اتفاقی برای مومن، در جهت پیشرفت و لذت و کمک فراوان به مومنه برای خوشبخت و شاد و سعادتمند بودنش.
یاد گرفتمفقط خدا روبپرستم که خوشبختی و سعادت واقعی تو ایمان و باور توحیدیه. تو دید توحیدی نسبت به همه جنبه های زندگیمه.
من هر بار که ارتباطم با خدا رو عمیق تر میکردم و از وابستگی به دوست پسرم درمیوموم و رها میکردمش و به خدا پناه میبردم، بخدا رفتارهای محبت آمیز عجیبی نه تنها از دوست پسرم، بلکه از پدرم، که خیلیییییییییی کم دیدم به من حتی یه نگاه محبت آمیز داشته باشه چه برسه برا من از رو محبت کاری کنه یا چیزی بخره، یه کادو دریافت میکردم. مثلا میدیدمدوست پسرم هیییی زنگ میزنه. هی حالمو میپرسه. ببینه یه چیزی میخوام بخرم، خودش با اصراااارر پول اونو میده با وجود اینکه خودم پول داشته باشم. دوست داره همه جوره کمکم کنه و ابراز میکنه که دوست داره اینقد پول داشته باشه تا برام طلا بگیره، ببرتم مسافرت، برامگوشی بگیره و … که واقعا هم دوست داره انجام بده و حتی از بازگو کردنش هم خودش لذت میبره!!
و من درککردم و با تمام وجودم بهش رسیدم که همه اینا تنها گوشه ای از عشق و محبت لمس کردنی خداست. درسته تو غیبه ولی محبت و علاقش و ابراز کردنشا میشه همیشه لمس کرد و دید. بخدا درککردمکه خدا فراتر از اون چیزی که فکمیکنیم عاشقمونه خیلی فراتر از قدرت تصور که هر چقد که دارم تو این سفرنامه جلوتر میرم بهم ثابت میشه و هر بار که سخن توحید و یکتا پرستی میاد وسط از اون عشق بینهایت خدا اشک ذوق میریزم. ناخوداگاه، عشق عمیقی از دورنم در قالب اشک ذوق جاری میشه و با تمام وجودم میگم خدایا عاشقتم. دوستت دارم و بینهایت بابت وجودت سپاسگذارم بابت عشقی که از همه طرف تو زندگی بهم نشون دادی ازت ممنونم. حتی آخر فایل هم که استاد گفت دوستتون دارم، عاشقتونم هم عشق ناب الهی بود که به این وضوح و شفافیت از طرف خدا بواسطه استاد به همه اونایی که این فایل رو دیدن، ابراز شد. بخدا خدا داره همه جوره فقط داره میگه دوستتون دارم. کاش زودتر پیدات میکردم خدا جونم که در دریای محبتت غرق بشم و لذت ببرم. اگه زودتر میدونستم و درک میکردم که چقد منو دوست داری اخههه، هیچوقت و هیچوقت بقیه رو اندازه یک تار مویی به تو ترجیح نمیدادم .هرچند الان بهم نشون دادی و خدایا تو رو به اندازه یک اپسیلون هم که باشه به هیچ احدی و چیزی ترجیح نخواهم . برام خیلی ارزشمندی. ناب و خواستنی. هرچقد بیام وصفت کنم کم گفتم چون بینهایتی. چون بینهایت و با شدت بینهایت بهم عشق میورزی، شاید عشق ورزیدن من یک اپسیلون عشق ورزیدن تو نباشه و همیشه این موضوع رو به خودم میگم که همیشه مثل خدا تو زودتر از اینکه بقیه بگن دوستت دارم، تو بگی دوستت دارم. بدون دلیل و بدون اینکه منطقی پشتش باشه. خدایا بینهایت سپاسگذارم.
استاد عزیزم و مریم بانوی عشقم . بینهایت ازتون ممنومم که مسیر توحیدی رو شرو کردید و اگاهی که دارید رو به اشتراک گذاشتید. بینهایت کار فوق العاده ای کردید. تحسینتون میکنم و عمیقا سپاسگذارتونم.
به نام خداوند مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
تفاوت بین تسلیم شدن در برابر خداوند و تسلیم شدن در برابر مشکلات را بیشتر توضیح دهید؟
تسلیم بودن در برابر خداوند به این معناست که باور داریم :
نیرویی برتر از کل نیروهای جهان که کیهان را خلق کرده و آن را هدایت می کند مرا هم هدایت می کند و من را خلق کرده است اگر به خداوند توکل کرده و خود را به او بسپاریم و از او درخواست کمک کرده و او را باور کنیم و به او ایمان داشته باشیم:
ما را به مسیرهای درست شرایط درست افراد درست هدایت می کند
تسلیم بودن یعنی:
اجازه دادن به خداوند که پاسخ دهد به درخواست های ما. بسیاری از ما :
شرک می ورزیم نگرانیم ناراحتیم می ترسیم غصه می خوریم…اما
تسلیم کسی است که :
خودش را به خداوند بسپارد مانند
کودکی که وقتی خودش را به بغل پدر و مادرش می سپارد خیالش راحت است.
کودکی که از بالای درخت با فراغ بال به آغوش پدرش بپرد
احساسش خوب است
چرا؟
چون به خداوند اعتماد دارد
می داند که زمانی که خود را رها می کند به بغل خداوند می رود
می توان اینگونه هم فکر کرد
به هیچ مسئله ای صفر و یک نگاه نکنیم هیچ یک از ما نمی توانیم تسلیم محض خداوند باشیم
اگر سعی کنیم به این نقطه نزدیک شویم:
کار بزرگی را انجام داده ایم
هر چقدر سعی کنیم این کار را انجام دهیم
تسلیم بودن در برابر خداوند برای ما به کار راحت تر و بهتری تبدیل خواهد شد.
مسائل را برای خود بزرگ نکنیم و نخواهیم یک شبه فضای فکری خود را از فضای شرک آلود به فضای توحیدی تبدیل کنیم.
این مورد نیاز به زمان استقامت تکرار و تمرین دارد
هر چقدر بیشتر سعی کنیم:
از زندگی لذت بیشتری می بریم
تسلیم بودن:
احساس خوب شادی لذت امید توکل و آرامش احساس اطمینان قلبی برای ما به همراه دارد :
الا بالذکر الله تطمئن القلوب
دستیابی به تسلیم بودن در برابر خداوند:
نیاز به تمرین تکرار شنیدن داستان پیامبران دارد
تسلیم بودن در برابر مشکلات:
به این معناست که در برابر مشکلات و مسائل و اتفاقات ناخوشایند تسلیم نشویم
به بسیاری از مسائل می توانیم به شکل بازی حل یک معما شطرنج نگاه کنیم و بررسی کنیم :
آیا توانایی حل این مسئله را داریم یا خیر؟
در حل مسائل دو موضوع حائز اهمیت است:
1-توکل به خداوند و باج ندادن به هیچ فردی
فکر نکنیم زندگی ما وابسته به دیگران است
خداوند منبع رزق و روزی است
همه ی افراد دستی از دستان خداوند هستند که اگر بروند بی نهایت دیگر دست جایگزین آنها خواهند شد
2-به مسائل به شکلی نگاه کنیم که ما را به چالش می کشند تا بزرگ شویم و پیشرفت کنیم
تضادها و چالش ها مسائلی هستند که اگر آنها را حل کنیم بزرگ خواهیم شد ثروتمند می شویم و پیشرفت می کنیم
اگر تضادها را حل نکنیم نه به ثروت نه به قدرت نه به ایمان نه به عزت نفس می رسیم.
خدایا شکرت
عاشقتونیم
مرسی…